تبليغاتX
دادرسی

دادرسی

ماهنامه حقوقي دادرسی

ماهيت سرقفلي-55

 

 

ماهيت سرقفلي

 

تعريف فقهي سرقفلي چيست ؟ آيا همان حق كسب و پيشه است ؟

آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي

سرقفلي حقي است متعلق به ملك مثل حق ريشه كه مالك مي­تواند در عوض مالي آن را به ديگري واگذار كند به طوري كه آن شخص ديگر بتواند ملك را براي خود اجازه كند و يا حق مزبور را در قبال گرفتن مالي به ديگري واگذار كند كه ديگري اجاره نمايد.

آيت الله العظمي سيد علي سيستاني

سرقفلي اصطلاح فقهي نيست، ولي براي آن چه در عرف سرقفلي ناميده مي­شود راه حل فقهي وجود دارد كه تفصيل آن را مي­توانيد در توضيح المسايل چاپ اخير در ملحقات قسمت 16 به عنوان سرقفلي بخوانيد.

آيت الله العظمي سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

سرقفلي ، تعريف فقهي ندارد. ولي در عرف فعلي بازار ، مفهوم گرفتن « سرقفلي » اين است كه مستأجر حق داشته باشد هر قدر خواست محل اجاره را در اختيار داشته باشد و از هر كس خواست پول بگيرد و محل را به او واگذار كند و صاحب محل نه حق اخراج او را داشته باشد و نه مانع واگذاري او شود. فقط گاهي صاحب ملك شرط مي­كند كه در مقابل موافقت واگذاري از طرف دوم يا سوم مبلغي پول بگيرد. همة اين مطالب اگر به صورت شرط لفظي هم نباشد، مفهوم آن گرفتن سرقفلي است و معامله مبنّياً عليه انجام مي­شود، و اين صحيح و شرعي است . مسائل سرقفلي در توضيح المسائل ذكر شده است.

آيت الله العظمي حسين نوري همداني

اگر محلي اجاره شود و در اثر فعاليت مستأجر و حسن مديريت او آن محل مورد توجه و مراجعه مردم قرار گيرد براي مستأجر حقي به وجود مي­آورد كه آن را سرقفلي

مي­نامند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

مجموعه آراي فقهي قضايي-52

 

 

مجموعه آراي فقهي قضايي

(در امور كيفري)

(اداره آموزش روحانيون)

تأخير اجراي حديا قصاص زن شيرده

درباره لزوم تأخير اجراي حد يا قصاص زن شيرده، بفرماييد:

الف) آيا اين حكم. مادر رضاعي را نيز شامل مي‌شود؟

ب) در فرض شمول، بين امكان و عدم امكان جايگزيني دايه اي ديگر _ يا شير خشك يا شير حيوان_ تفاوتي وجود دارد؟

ج) در صورت امكان جايگزيني، يافتن دايه وظيفه حاكم شرع است يا ولي طفل ؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

اصل حكم مربوط به حامل است و شمول آن به مفروض سؤال با خوف بر طفل و انحصار امر در اين مرضع محتمل است و جستجوي كافل، وظيفه وليّ طفل است.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف) بلي شامل مي‌شود.

ب) تأخير قصاص در مفروض سؤال مخصوص موردي است كه امكان جايگزيني داية ديگر و يا شيرخشك يا شير حيوان و يا هر چيزي كه با اغتذاء از آن، بچه زنده بماند. وجود نداشته باشد و اجراي قصاص موجب تلف بچه ‌شود.

ج) وظيفة وليّ طفل است.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) خير؛ حكم، شامل مادر رضاعي نمي‌شود.

ب) اگر امكان جايگزين دايه نباشد به اين معنا كه اگر مادر رضاعي را قصاص كنند يا حد بر او جاري كنند كودك تلف شود، بايد تأخير انداخت تا ضرري به طفل وارد نشود.

ج) وظيفه وليّ طفل است و اگر نداشته باشد بر مؤمنين لازم است او را حفظ كنند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) چنانچه قصاص از مادر رضاعي حيات فرزند را به خطر بيندازد يا سبب ضرر قابل ملاحظه‌اي شود همان حكم جاري است.

ب) از جواب بالا معلوم شد.

ج) حاكم شرع در اين مسأله مسؤوليتي ندارد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) شامل نمي‌شود؛ مگر در صورتي كه جان فرزند به خطر بيفتد.

ب) تفاوت وجود دارد.

ج) وظيفة وليّ طفل است.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

در پاسخ به استعلام شماره 1096/م. 27 مرداد /76 نظر مشورتي اداره حقوقي به شرح زير اعلام مي‌گردد:

با توجه به ماده (489) قانون آيين دادرسي كيفري داير بر اين كه، احكام جزايي همين كه قابل اجرا شد فوراً به موقع اجرا گذاشته مي‌شود، تأخير اجرا حكم جزايي جايز نيست؛ مگر در مواردي كه قانون تصريح كرده است. يكي از آن موارد در بند 3 ماده (484) قانون آيين دادرسي كيفري ذكر شده و آن در مورد زناني است كه طفل شيرخوار خود را شير مي دهند؛ آن هم مشروط بر اين كه اجراي حكم به طفل ضرر برساند. با عنايت به ماده (91) قانون مجازات اسلامي كه صراحت دارد به اين كه در ايام بارداري و نفاس زن، حد قتل يا رجم بر او جاري نمي‌شود و همچنين بعد از وضع حمل در صورتي كه نوازد كفيل نداشته باشد و بيم تلف شدن نوزاد برود، حد بر او جاري نمي‌شود و ماده (262) همان قانون كه صراحت دارد به اين كه زن حامله كه محكوم به قصاص است نبايد قبل از وضع حمل قصاص شود و پس از وضع حمل چنانچه قصاص موجب هلاكت طفل باشد بايد به تأخير افتد تا خطر مرگ از طفل برگردد، آن چه موجب تأخير اجراي حكم اعدام يا قصاص مي‌شود وضع حمل مادر و به خطر افتادن حيات طفل او است و اين مربوط به مادر طبيعي و واقعي طفل است و شامل دايه كه طفل ديگري را شير مي‌دهد، نمي‌شود. با توضيح فوق جواب بندهاي ديگر استعلام روشن است.

نسبت دادن مساحقه به زن

آيا نسبت مساحقه دادن به زن مؤمنه، قذف است؟

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

در آن تعزير ثابت است، مانند هر افترا ديگر كه اثبات به اقرار يا بيّنه نشود موجب تعزير است.

آيت‌الله سيد علي خامنه اي

بلي.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

موجب قذف نمي‌شود، ولي تعزير دارد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

ظاهراً نسبت مساحقه قذف محسوب نمي‌شود ولي حاكم شرع واجد شرايط مي‌تواند نسبت دهنده را تعزير نمايد.

آيت‌الله حسين نوري همداني

موجب قذف نمي‌شود ولي حاكم شرع مي‌تواند او را تعزير نمايد.

بي هوش شدن مجرم در حال اجراي حديا تعزير

اگر مجرمي در حال اجراي جلد بر وي، بي هوش شد آيا بايد باقيمانده تازيانه‌ها را زد يا اجراي حديا تعزير را تا به هوش آمدن او به تأخير انداخت؟

آيت‌الله ميرزاجواد تبريزي

در فرض سؤال بايد اجراي حد يا تعزير را تا به حال آمدن شخص به تأخير بيندازند.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

چنانچه خطر مرگ يا مرض شديد باشد، اتمام جلد را بايد به تأخير بيندازند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

احتياط آن است كه بقيه حد را درحال هوشياري جاري كنند.

عفو ولي امر در حدود

در بسياري از حدود مثل حد زنا، لواط و مساحقه، فقهاي بزرگوار اماميه فرموده اند: «درصورتي كه جرم با اقرار مرتكب ثابت شده باشد و وي پس ازاقرار، توبه نمايد. امام (حاكم، ولي امر) مخير بين عفو و اجراي حد است.» و در نظام مقدس اسلامي ايران در قانون مجازات اسلامي آمده است: «دادگاه مي‌تواند از ولي امر تقاضاي عفو نمايد.»

در اين رابطه سؤال‌هاي ذيل مطرح است:

1_ با توجه به اين كه قاضي پرونده معمولاً غير مجتهد بوده و براساس قوانين مدون حكم مي‌نمايد، آيا در چنين مواردي بايد بعد از اثبات جرم و قبل از صدور حكم تقاضاي عفو نمايد؟ (زيرا عده‌اي معتقدند در صورت انشاي حكم جاي درنگ نيست و حدبايد جاري گردد) يا اين كه مي‌تواند انشاي حكم نمايد وسپس بنا به تقاضاي محكوم و با توجه به شرايط وي تقاضاي عفو كند؟

2_ در فرض سؤال، آيا تفاوتي بين توبة قبل از صدور حكم و بعد از صدور حكم وجود دارد؟ قلمرو زماني توبه تا كجاست؟ با توجه به اين كه مطابق بعضي از روايات، تا وقتي نفس به گلوگاه برسد (مرگ انسان نزديك شود) توبه قبول مي‌شود، آيا اين جا نيز چنين است و حتي حين اجراي حكم نيز اگر توبه كند، حاكم اختيار عفو را پيدا خواهد كرد؟

3_ آيا بين اقرار شخص از روي ندامت و براي تطهير از گناه با اعترافي كه در پي بازجويي‌هاي به‌عمل مي‌آيد و شخص چاره‌اي جز اقرار و اعتراف ندارد _ از اين حيث _ وجود دارد و آيا اساساً اقرار نوع اول كه ظاهر در ندامت است كفايت از توبه مي‌كند يا اين كه تصريح به توبه شرط جواز عفو است‌؟

4_ با توجه به اين كه شخص محدود مجازات‌هاي تبعي (‌احكامي چون محروميت از بعضي مناصب از قبيل منصب قضاوت. جمعه و جماعت) نيز دارد آيا چنان چه مستوجب حدبه جهاني مشمول عفو قرار گيرد. احكام و مجازات هاي تبعي نيز برداشته مي‌شود يا آنها در ارتباط با ارتكاب جرم بوده و ثابت است؟ در اين رابطه بين تايب و غير تايب تفاوتي وجود دارد؟

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

1_ در فرض سؤال، مجتهد جامع‌الشرايط مي‌تواند عفو كند و مي‌تواند حكم صادر كند و بر متهم حدجاري شود پس اگر غير مجتهد بعد از انشاي حكم تقاضاي عفو نمايد چون اين حكم نفوذ ندارد تقاضاي عفو مثل تقاضاي اسقاط مالم يجب بي مورد است.

2_ توبه بايد قبل از ثبوت جرم نزد حاكم شرع باشد و آنچه در روايت آمده كه توبه قبل از لحظات مرگ قبول مي‌شود به وسيله امثال مورد سؤال تخصيص خورده است و بلكه ظاهر در رفع عقوبت اخروي است.

3_ آنچه مجوز عفو است توبه قبل از ثبوت جرم نزد حاكم شرع جامع‌الشرايط است و اگر در اثر بازجويي براي حاكم شرع، وقوع جرم قبل از توبه ثابت شود، مورد عفو نيست.

4_ اگر مجرم واقعاً توبه كند _كان كمن لاذنب له _ بنابراين از مناصب مذكوره محروم نمي‌شود.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

1_ بلي در فرض سؤال قبل از صدور رأي استعلام كند.

2_ توبه‌اي كه در روايت آمده مربوط به زمان توبه براي قيامت است، اما در مورد توبة رافع حدچون مربوط به نظر حاكم و قاضي شرع است تا قبل از اجراي حكم مؤثر است ولي بعيد است كه توبه حين اجراي حدمسقط باقي حدباشد.

3_ خير؛ در اين لحاظ تفاوتي وجود ندارد و اقرار هم كفايت از توبه نمي‌كند بلكه بايد توبه از راه ديگري ثابت شود.

4_ تا حد اجرا نشود آثار تبعي محدود جاري نمي‌شود.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

1_ تفاوتي بين انشاء و حكم و عدم انشا و حكم نيست.

2_ تفاوتي نمي‌كند.

3_ توبه به هر صورت مجوز عفو است.

4_ مناصبي كه مشروط به عدالت است در صورت توبه و بازگشت ملكه عدالت قابل بازگشت است.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

1_ در مفروض سؤال كه قاضي غير مجتهد است و براساس قوانين مدون حكم مي‌كند ثبوت جواز عفو بي اشكال نيست.

2_ از پاسخ قبل معلوم شد.

3_ بعيد نيست اقرار از روي ندامت دخالت داشته باشد اعتراف به شكل دوم موجب عفو نمي‌شود. صرف ندامت بدون تصريح به توبه موجب عفو نمي‌شود.

4_ عفو از مجازات منصوص است. مجازات هاي تبعي در صورت مشروعيت مورد عفو نيستند مانند امامت در جماعت و نمازجمعه؛ زيرا عدالت در اين ها معتبر است و عفو موجب عدالت نمي‌شود.

تظاهر به شرب خمر توسط غير مسلمان

با توجه به اين كه فقهاي عظام فرموده‌اند غير مسلمان در صورت تظاهر به شرب مسكر هشتاد تازيانه حد مي‌خورد، بفرماييد:

الف) در صورتي كه غير مسلماني از ظرف مخصوص شراب آب بنوشد و تظاهر به شرب مسكر نمايد حكمش چيست؟

ب)در حالتي كه غير مسلماني علناً شراب بنوشد و تظاهر به آب خوردن نمايد، حكمش چيست؟

ج) موضوع حد سكر در كفار، آيا تظاهر به شرب خمر است يا خوردن علني مسكرات؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف) تأديب است.

ب) حد ندارد.

ج) موضوع: مسلمان ها از آن مطلع باشند.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

موضوع حد عبارت است از تظاهر به شرب خمر. بنابراين، اگر از ظرف مخصوص شراب، آب بنوشد از مصاديق تظاهر به شرب خمر نيست و همين طور اگر تظاهر به آب خوردن نمايد ولو در واقع خمر باشد از مصاديق تظاهر به شرب خمر نيست.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) حد شراب ندارد و اگر عملش منشأ فسادي نشود تعزير هم ندارد و اگر منشأ فسادي است حاكم شرع مي‌تواند او را تعزير مختصري كند.

ب) چنانچه ظاهراً معلوم نشود شراب مي‌خورد، حدي بر او جاري نمي‌شود.

ج) منظور از تظاهر همان خوردن علني و آشكار است.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

منظور از تظاهر به شرب مسكر آن است كه به طور آشكار و علني و بدون واهمه از فهميدن ديگران، در جامعه اسلامي مسكر (شراب و غير آن) بنوشند و كسي را كه آب بنوشد و تظاهر به شراب خواري كند يا مسكر بنوشد ولي كاري كند كه ديگران نفهمند مسكر مي‌نوشد، شامل نمي‌شود.

قصد تملك در حد سرقت

آيا در تحقق سرقت، قصد تملك مال مسروقه نيز شرط است ؟مثلاً فردي اتومبيل ديگري را بربايد و آن را در دره سرازير كند يا آتش بزند نه اين كه آن را تحت مالكيت خود درآورد؛ در اين موارد آيا سرقت محقق شده است؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

نيّت تأثيري ندارد.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

درتحقق سرقت، قصد تملك مال مسروقه شرط نيست و در مواردي كه در سؤال ذكر شده سرقت محقق شده است.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

در سرقت، قصد تملك مال مسروقه معتبر نيست و ملاك معتبر در سرقت، ارتفاع شبهه حكمي و موضوعي است (يعني بداند كاري را كه انجام مي‌دهد سرقت است و بداند سرقت هم جايز نيست) 

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

در تحقق سرقت، قصد تملك معتبر نيست.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

در تحقق سرقت، قصد تملك شرط نيست؛ البته در حد سرقت شرايطي از جمله اخراج از حرز لازم است. در مفروض سؤال با وجود شرايط معتبر ديگر، سرقت صدق مي‌كند.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

حرمت و ضمان منحصر به عنوان سرقت نيست.

اجراي جلد با وسايل اتوماتيك

با عنايت به وجود وسايل اتوماتيك و استفاده‌هاي معقول و منطقي از اين دستگاه ها، بفرماييد:

حكم انجام جلد توسط دستگاه اتوماتيك به منظور ممانعت از اصابت ضربه هاي شلاق به مناطق خطرناك بدن، در اجراي حد و يا تعزير و به منظور يكنواختي و تنظيم شدن ضربات، براساس نوع جرم و...  چيست؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

اگر جميع احكام لازم‌الرعايه در حدود و تعزيرات مراعات مي شوند به هر وسيله ظاهراً اشكال ندارد.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

اجراي حد به‌نحو مزبور اشكال دارد، حد بايد به صورت متعارف توسط كسي كه حاكم شرع معين مي‌كند. اجرا شود.

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

فعلاً محل ابتلاء نيست.

آيت‌الله  لطف‌الله صافي گلپايگاني

با صدق حد و تعزير به تازيانه كافي است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

مجموعه آراي فقهي قضايي - 51

 

مجموعه آراي فقهي قضايي

 

(در امور حقوقي)

 

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)

 

ربودن همسر عقدي

 

دختري بعد از عقد رسمي و آشنايي با روحيات شوهر، حاضر به عروسي و رفتن به خانه همسر نشده و از دادگاه تقاضاي طلاق مي‌كند. در اين خلال وي از خيابان به عنف ربوده و به محلي مخفي برده مي‌شود. بعد از تفحص مشخص مي‌شود رباينده همسر او بوده و براي اجبار وي به تمكين و تشكيل زندگي مشترك دست به چنين اقدامي زده است.

 

 

با توجه به ماده(621) قانون مجازات اسلامي كه مقرر مي‌دارد: «هركس به قصد مطالبه وجه يا مال يا به قصد انتقام يا به هرمنظور ديگر به عنف يا  تهديد يا حيله يا به هرنحو ديگر شخصاً يا توسط ديگري، شخصي را بربايد يا مخفي كند به حبس از پنج تا پانزده سال محكوم خواهد شد....» بفرماييد:‌

الف) آيا در ايام  عقد بستگي، نشوز زن صدق مي‌كند؟

ب) آيا اين كار شوهر جرم و مستحق تعزير شرعي است؟

ج) برفرض لزوم تعزير، آيا گذشت دختر و خانواده‌اش بعد از مرافعه، مسقط تعزير خواهدبود؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف) به مسئله 1897 مراجعه شود. مگر استثنايي كه در مسئلة 1900 آمده.

ب و ج ) حاكم شرع جامع‌الشرايط با در نظر گرفتن موضوع و دقائق و ريزكاري‌هاي لازمه تشخيص مي‌دهد كه آيا جرمي واقع شده يا نه و آيا مستحق تعزير هست يا نه، در عين حال آدم‌‌ربايي در فرض مذكور اطلاق نمي‌شود چون زن معقوده او هست.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

الف) درصورتي كه همسر، زندگي مناسب شأن او را فراهم كرده بايد اطاعت كند و به خانه او برود والاّ ناشزه محسوب مي‌شود.

ب) موضوع نياز به رسيدگي دارد و تعزير با نظر حاكم شرعي است.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

الف) اگر شرط ضمني عرفي باشد كه در ايام عقد و قبل از عروسي ملزم به تمكين نباشد نشوز صدق نمي‌كند.

ب ) كارشوهر جرم است، و مستحق تعزيراست.

ج) پس از مرافعه نزد حاكم شرع نمي‌تواند عفو كند.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

الف) بلي، نشوز صدق مي‌كند مثل اين كه بعد از عقد بدون عذر شرعي از رفتن به منزل شوهر و زندگي‌كردن امتناع كند.

ب) ماده قانوني مذكور شامل مورد سئوال نمي‌شود.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) بلي، هرچند زن مي‌تواند به عنوان درخواست مهريه خود تمكين نكند و دراين صورت ناشزه نمي‌باشد.

ب) چون همسر شرعي او بوده است، حكم آدم ربايي را ندارد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) در ايام عقد بستگي به طبق عرف و عادت دختر درخانه پدر زندگي مي‌كند نشوز صادق نيست.

ب) اين كار جرم است ولي مصداق آدم‌ربايي كه در قانون آمده محسوب نمي‌شود.

ج) آري مسقط تعزيراست.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

زن اگر با اختيار و رضايت خود تن به ازدواج داده عدم رضايت بعدي، او را از همسري آن مرد بيرون نمي‌برد مگر اين كه زندگي با مرد عسر و حرج داشته و در محكمه صالحه ثابت شود والاّ زن، همسر آن مرد است و بايد از شوهر خود اطاعت كند وعمل  مرد جرم حساب نمي‌شود و زن اگر امتناع كند ناشزه است، مگر اين كه تقاضاي مهر كند و مادامي كه مهر را نگرفته مي‌تواند تمكين نكند.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) درفرض سئوال نشوز صدق مي‌كند.

ب ) عمل شوهر جرم و موجب تعزيراست.

ج) رضايت دختر و خانواده‌اش موجب سقوط تعزير مي‌شود.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

عطف به استعلام شماره 10/6/77 – 2557/2 نظريه مشورتي اداره حقوق قوه قضاييه به شرح زير اعلام مي‌شود:

1ـ طبق مادتين (1114) و (1115) قانون مدني زن بايد در منزلي كه شوهر تعيين مي‌كند سكني نمايد مگر اين كه اختيار تعيين منزل به زن داده شده‌باشد و يا آن كه بودن زن و شوهر در يك منزل متضمن خوف ضرر بدني يا مالي يا شرافتي براي زن باشد. و طبق مستفاده از ذيل ماده (1115) آن قانون در مواردي كه زن بايد در منزلي كه شوهر تعيين مي‌كند سكني نمايد اگر امتناع كند به و منزل شوهر نرود مستحق نفقه نيست و ناشزه محسوب مي‌شود.

2ـ اگر شوهر، زن خود را جبراً به خانه‌اش ببرد. عمل وي نه آدم‌‌‌ربايي است و نه سرقت.

حضانت

الف) هرگاه جدايي فرزند از مادر يا خواهر و برادرش به سلامت رواني طرفين بالاخص كودك لطمه وارد كند (يعني مشقت غيرقابل تحمل براي طرفين  ايجاد گردد) آيا مي‌توان حضانت طفل را تا رسيدن به سن بلوغ يا رشد به يكي از والدين واگذار كرد؟

ب) آيا دادگاه مي‌تواند با توجه به شرايط خاص والدين و حفظ مصالح طفل، بدون در نظر گرفتن سن طفل (2و7سال) او را به پدر و يا مادر واگذار كند؟

ج) پس از رسيدن اطفال به سن بلوغ يا رشد، آيا پدر و مادر در رابطه با حضانت او تكليف دارند؟

د) هرگاه بستگان محجور از قبول قيمومت محجور امتناع كنند، آيا مي‌توان آنان را ملزم به قبول اين مسئوليت كرد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف) با رضايت احق به آن و عدم مفسده در بين، مانعي ندارد.

ب) فروعات اين مسائل در كلمات فقها ذكر شده‌است.

ج) خير، مگر درباره نفقه كه اگر طفل فقير باشد كه شرح آن در مسئله 1989 آمده.

د) اگر از بستگاني باشند كه وجوب شرعي برآنها داشته باشد الزام مي‌شوند.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

الف و ب) حضانت طفل تا دو سال اگر پسر باشد و تا هفت سال اگر دختر باشد با مادر طفل است و در موارد نزاع و خلاف بايد به دادگاه مراجعه شود.

ج) پس از بلوغ، حضانت فرزندان باكسي نيست.

د) قبول قيمومت الزامي نيست.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

الف) بايد رعايت اين امر بشود.

ب) در شرايط خاصي حاكم شرع مي‌تواند اين كار را بكند مثلاً اگر يكي از آنها نقص عقلي داشته باشد و نتواند فرزند را نگه دارد.

ج) اختيار با خود آنهاست.

د) اگر منظور قيمومت بر نابالغي است كه پدر و جد پدري ندارد اختيار اين امر با حاكم شرع است و نمي‌شود كسي را به پذيرش قيمومت ملزم نمود.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

الف) اگر جدايي فرزند از مادر خلاف مصلحت او باشد ولي قهري او، كه بايد رعايت مصلحت او را بنمايد، نبايد او را از مادر جدا كند.

ب) موارد مختلف و تشخيص موردي كه شرعاً مجوز اين واگذاري باشد مشكل است. مع‌ذلك بعض موارد كه فساد (در) بين باشد جايز است.

ج) در فرض سئوال، حضانت با هيچ يك از پدر و مادر نيست، ولي از جهت نفقه تا چندي كه خود فرزند قادر به تأمين آن نيست و پدر قدرت دارد بر پدر واجب است نفقه واجبه فرزند را تأمين كند.

د) اگر منظور از محجور، صغير است يا سفيه غيرمكلف، قيمومت آنها شرعاً با پدر يا كسي كه پدر وصيت به قيمومت آنها كرده، مي‌باشد و چنانچه اينها نباشد حاكم شرع قيم تعيين مي‌نمايد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف و ب) حاكم شرعي مي‌تواند به جهت مصالحي كه وجود دارد، حضانت طفل را به يكي از والدين يا به فرد سومي واگذار نمايد.

ج) از لحاظ حضانت خير، ولي تا وقتي فقير باشند و نتوانند مخارج خود را تأمين كنند، بر والدين واجب است كه نفقه آنها را بپردازند.

د) اگر از افراد واجب النفقه او باشد بلي والاّ خير، بلكه وظيفة افراد است.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) در چنين شرايطي واگذاري حضانت مانعي ندارد.

ب) در صورتي كه شرايط اضطراري به‌وجود آيد مانعي ندارد.

ج) احتياط واجب آن است كه حضانت او را ادامه دهند.

د) آري، مي‌توان پدر و مادر را در  صورت تمكن و توانايي وادار به قيمومت كرد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) حضانت براي حفظ سلامتي بچه است. اگر سلامتي بچه به خطر بيافتد حضانت ساقط مي‌شود.

ب) دادگاه نمي‌تواند در موازين شرعي دخل و تصرف كند مگر خود پدر و مادر توافق كنند.

ج) پس از رسيدن به سن بلوغ، خود بچه مستقل است.

د) در مواردي كه شرعاً لازم است، بايد قبول مسئوليت كنند و اگر نكنند مي‌شود مجبور كرد.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف ) پسر تا دو سالگي و دختر تا هفت سالگي بايد تحت سرپرستي مادر باشند و بعد از آن تحت سرپرستي پدر قرار مي‌گيرد.

ب) با شرايطي مي‌تواند.

ج) پس از رسيدن فرزندان به سن بلوغ و رشد پدر و مادر نسبت به حضانت آنها تكليفي ندارند.

د) اگر پدر يا جد پدري يا قيم از طرف آن دو نباشد تعيين به عهده حاكم شرع است.

نشوز زوج

هرگاه زوجه از ايفاي وظايف زوجيت خودداري نمايد ناشزه بوده و مستحق نفقه نخواهد بود، ليكن درصورتي كه شوهر از انجام وظايف زوجيت سرباز زند به‌گونه‌اي كه زوجه‌اش را معلقه قرار دهد، بفرماييد:

الف) آيا مي‌توان حكم به نشوز زوج كرد؟

ب) درصورت مثبت بودن پاسخ چه آثاري بر آن مترتب است؟

ج) آيا زوجه مي‌تواند در اين صورت از دادگاه تقاضاي طلاق نموده و دادگاه نيز بر اين اساس حكم به طلاق زوجه دهد؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

ارجاع به حاكم مي‌شود.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

نشوز زوج به تعدي بر زن و امتناع از حق قسم و نفقه حاصل مي‌شود و زن از او مطالبه مي‌كند و مي‌تواند امتناع از حقوق زوج بكند واز اين كار او را نهي مي‌كند و اگر مؤثر واقع نشد مي‌تواند امتناع از حقوق زوج بكند و از اين كار او را نهي مي‌كند و اگر مؤثر واقع نشد مي‌تواند به حاكم شرع مراجعه كند و اگر امر حاكم مؤثر واقع نشد حاكم شرع وي را تعزير مي‌كند. و اگر امتناع از نفقه كرد زوجه به حاكم شرع مراجعه مي‌كند. اگر زوج نه طلاق مي‌دهد و نه نفقه مي‌دهد و امكان برداشت نفقه از مال زوج نيست براي حاكم جايز است طلاق بدهد.

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

الف، ب و ج) شوهر اگر در اداي حقوق زن و انجام وظايف واجب بر شوهر كوتاهي كند زن مي‌تواند شوهر را نصيحت كند و حق خود را مطالبه نمايد و اگر مؤثر واقع نشد مي‌تواند به دادگاه مراجعه نمايد تا او را وادار به اداي وظيفه نمايد.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) نشوز است و مي‌تواند زن به حاكم شرع شكايت كند.

ب) حاكم شرع او را ملزم مي‌كند كه رعايت حقوق زوجيت بنمايد يا زن را طلاق دهد و اگر اباء كرد با درخواست زن حاكم او را طلاق مي‌دهد.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

كما اينكه بر نشوز زوجه احكامي مترتب مي‌شود بر نشوز زوج (يعني عمل نكردن زوج به وظيفه شرعي خود نسبت به زوجه) نيز احكامي مترتب است. مثلاً اگر زوج نفقه زوجه را با عدم نشوز زوجه ندهد زوجه مي‌تواند به حاكم شرع مراجعه كند تا حاكم شرع او را ملزم به اداي نفقه نمايد.

آيت‌الله محمدفاضل لنكراني

الف) بلي.

ب) اثر وضعي ندارد و تنها گناه دارد.

ج) در شرايط خاصي حاكم شرع حق اجبار به طلاق يا طلاق را دارد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) آري در اين صورت زوج ناشز است و زوجه مي‌تواند به حاكم شرع شكايت كند تا او را وادار به انجام وظيفه نمايد و درصورت لزوم تعزير كند.

ب) از جواب بالا معلوم شد.

ج) درصورتي كه زوج به هيچ‌وجه حاضر نباشد امساك به معروف يا تسريح به احسان كند و زوجه در عسر و حرج قرار گيرد حاكم شرع مي‌تواند او را طلاق دهد.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

اگر مرد به وظايف خود عمل نكند زن نمي‌تواند در برابر او به حقوق مرد تجاوز نمايد مگر از باب اضطرار و بايد به محكمه شرعي مراجعه نمايد و مرد متجاوز ناشز نيست، چنانكه زن ناشزه مي‌شود. جواب همه سئوالات از اين گفته معلوم مي‌شود.

آيت‌الله حسين نوري همداني

اگر زوج به وظايف شرعيه خود در قبال زوجه اقدام نكند ناشز مي‌شود و زوجه بايد ابتدا او را نصيحت كند و موعظه و اگر نمي‌‌تواند يا اثر ندارد مي‌تواند به حاكم مراجعه و طرح دعوا نمايد.

انصراف شوهر از اجازه اشتغال همسر

درباره شغل زن در بيرون از خانه، بفرماييد:

الف) اگر شوهر اجازه اتخاذ شغلي را به همسر خود داد، آيا بعد از طي مراحلي خاص ايشان مي‌تواند بگويد اجازه ادامه كار را نمي‌دهم؟ يا اينكه اجازه اول التزام به تمام لوازم آن مي باشد؟

ب) آيا بين كار موقت و كار مستمر و هميشگي تفاوتي وجود دارد؟

ج) آيا بين استخدام توسط اشخاص حقيقي يا حقوقي _ خصوصاً دولتي‌_ تفاوتي وجود دارد.

د) آيا بين كاري كه با حق شوهر منافات داشته باشد با شغلي كه چنين منافاتي ندارد، فرقي هست؟

هـ) آيا بين شغلي كه با رها كردن آن به صاحب كار يا ديگران لطمه جدي مي‌‌خورد با شغلي كه چنين نيست فرقي هست؟ (مثل ممنوعيت زن از ادامه تدريس در وسط سال تحصيلي كه باعث ضرر به آموزشگاه و محصلين مي‌گردد).

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف) زن بايد با اجازه شوهر از منزل خارج شود و هر دفعه خروج در حكم مستقل است مگر آنكه در ضمن عقدي شرعي شرط شده باشد.

ب، ج و د) فرقي ندارد.

هـ) ملاحظة اين امر برعهدة اذن‌گيرنده در ابتداست.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

در همه موارد مذكوره درصورتي كه در ضمن نكاح يا عقد ديگري شوهر اجازه اتخاذ شغل را به همسرش داد، نمي‌تواند رجوع كند. و اگر اذن درضمن عقد نبود ولي اذن در عقد اجاره صحيح داد و زوجه عقد را به نحو صحيح منعقد كرد يا شوهر اجازه كرد عقد صحيحي را كه زوجه منعقد كرده بود، در اين صورت نيز شوهر حق رجوع ندارد. و چنانچه شوهر به‌طور ابتدايي اجازه داد ولي قرارداد زوجه معامله مشروع لازم‌الوفا نبود در اين صورت شوهر مي‌تواند رجوع كند .

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

شوهر اگر اجازه استخدام و اشتغال زن در خارج منزل را داده باشد و زن اجير شده باشد مادامي كه اجاره تمام نشده نمي‌تواند از اجازه خود برگردد و فرقي بين موارد ذكر شده نيست.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) پس از تحقق عقد اجاره با اجازه او نمي‌تواند مانع شود.

ب) تا پايان عقد اجاره نمي‌تواند مانع شود و تفاوتي نيست.

ج) تفاوتي ندارد.

د) اگر منافات با حق شوهر نداشته باشد و مستلزم خروج از خانه نباشد، نمي‌تواند منع نمايد.

هـ) از اين جهت فرقي نيست.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

اگر شوهر اذن دهد كه زن به‌وسيله عقد لازم شرعي در مدت معيني اجير شخصي شود ظاهراً آن مرد بعد از عقد حق ندارد زوجه را از عمل به عقد منع نمايد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) اگر همسر با اجازه شوهر قرارداد كار منعقد كرد، ديگر شوهر نمي‌تواند ممانعت كند و اجازه اوليه التزام به تمامي لوازم است.

ب) خير، فرقي نمي‌كند.

ج) خير، فرفي نمي‌كند.

د) خير، فرقي نمي‌كند.

هـ) خير، فرقي نمي‌كند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) هرگاه زن، قراردادي با اجازه شوهر نسبت به مدتي بسته است آن قرارداد لازم‌الاجراست و شوهر حق ممانعت از آن را ندارد و اگر قراردادي دارد و مي‌تواند استعفا دهد بايد استعفا دهد، اما اگر خسارتي از اين جهت به زن برسد شوهر بايد خسارت را جبران كند.

ب) از جواب بالا معلوم مي‌شود.

ج) تفاوتي ندارد.

د) فرقي ندارد.

هـ) شوهر بايد خسارت‌ها را جبران كند.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) شوهر حق انصراف از اجازه دارد.

ب) تفاوتي در بين نيست.

ج) تفاوتي وجود ندارد.

د) اگر شغلي منافات با حق شوهر و آبروي او نداشته باشد اجازه نمي‌خواهد، مانند خياطي و گلدوزي در داخل خانه.

هـ) درصورتي كه با ترك شغل، لطمه به صاحب كار يا ديگران بخورد نمي‌تواند از ادامه شغل جلوگيري كند، اگر با اجازه شوهر عقد لازم بسته شده باشد.

آيت‌الله حسين نوري همداني

در فروض مذكوره شوهر مي‌تواند از اجازه خود برگردد، ولي خوب است توافق كنند.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

طبق ماده (1117) قانون مدني، شوهر مي‌تواند زن خود را از حرفه يا صنعتي كه منافي با مصالح خانوادگي يا حيثيات خود زن باشد، منع كند. بنابراين، براي استخدام يا اشتغال زن به كار، رضايت شوهر مشاراليها شرط نيست لكن چنانچه كار يا شغل زن، با مصلحت خانوادگي يا حيثيات هر يك از زوجين، منافات داشته باشد، شوهر مي‌تواند پس از اثبات موضوع در دادگاه از ادامه كار همسر خود، ممانعت كند. تشخيص اينكه شغل مورد بحث با مصلحت خانوادگي يا حيثيات هر يك از زوجين منافات دارد يا نه، با دادگاه ذي‌صلاح است. بنا به مراتب مذكور:

الف) اگر شوهر اجازه اتخاذ شغلي را به همسر خود داد، ..... چناچه به صورت شرط ضمن‌العقد باشد، صحيح و لازم‌الاجراست و به هر حال درصورتي مي‌تواند از ادامه كار همسر خود، ممانعت كند كه اولاً: كار يا شغل زن منافات با مصلحت خانوادگي با حيثيات هر يك از زوجين داشته باشد. ثانياً: اين امور را با اقامه دعوا در دادگاه ثابت كند.

ب) بين كار موقت يا مستمر، تفاوتي وجود ندارد.

ج) بين استخدام توسط اشخاص حقيقي يا حقوقي يا دولتي غير آن، تفاوتي نيست.

هـ) ملاك كار، طبق ماده (1117) قانون مدني، مصالح خانوادگي يا حيثيات زوج و زوجه ا ست، نه امور ديگر.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

مجموعه آراي فقهي قضايي- 50

 

 

 

مجموعه آراي فقهي قضايي

(در امور كيفري)

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

 

مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)

 

چگونگي اجراي مجازات اعدام

در مواردي كه مجرم بايد كشته شود و از طرف شارع مقدس نيز شيوه خاصي براي مجازات معين نشده‌است، آيا لازم است حكومت، به گونه‌اي حكم را اجرا نمايد كه حداقل درد را براي محكوم دربرداشته باشد؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

اگر حكم قتل است، با مراعات به شرايط مقررشده براي اجرا، هر طور حاصل شود كافي است و ايذاي بيش از متعارف جايز نيست.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

مراعات حداقل، لازم نيست، بلكه طريق متعارف كافي است.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

تابع نظرحاكم شرع با مراعات موازين قانوني مي‌باشد.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

در فرض سؤال، بر حاكم شرع واجب نيست كيفيت مذكور در سؤال را انتخاب كند.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

در فرض سؤال، تعيين نحوه قتل به عهده قاضي شرع است و لازم نيست حداقلي را انتخاب كند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

انواع معمولي جايز است مي تواند از طريق سهل‌تر استفاده كند.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

واجب نيست.

آيت‌الله حسين نوري همداني

واجب نيست، ولي حاكم شرع مي‌تواند نوع خاصي را انتخاب نمايد.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

اجراي حكم اعدام بر اساس آيين نامه اجراي احكام اعدام، رجم و صلب و غيره كه با توجه به تبصره يك ذيل ماده (28) قانون تشكيل دادگاه‌هاي كيفري يك و دو تنظيم گرديده صورت مي‌گيرد و در مواردي كه به‌عنوان حد يا قصاص اجرا مي‌شود تفاوتي وجود ندارد.

قراردادن معدوم در انظار عمومي

در مواردي كه محكوم بايد اعدام شود. بفرماييد:

الف) آيا قاضي (حاكم شرع) مي‌تواند صرف نظر از نوع جرم ارتكابي در هر موردي بنا به صلاحديد خود براي عبرت گرفتن مردم و بازداشتن آنان از ارتكاب جرم، حكم كند كه جنازه محكوم مدتي در ملأ عام قرار داده شود؟

ب) در صورت منفي بودن پاسخ، آيا نوع جرم ارتكابي مي‌تواند مجوزي براي عمل فوق باشد؟ (به‌عنوان مثال: مرتكب قتل فجيعي شده و يا چند نفر را به قتل رسانده است).

ج) آيا طبق نظر قاضي (حاكم شرع) مي‌توان قبل از اجراي حكم اعدام محكوم را مدتي در معرض ديد عموم قرار داد؟

د) آيا در موارد فوق بين حد قصاص و تعزير (بنابر جواز قتل از باب تعزير) تفاوتي وجود دارد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

بر حاكم است كه به نحو مقرر در شرع عمل كند.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف و ب) اگر قاضي جامع الشرائط (فقيه جامع الشرائط) باشد و صلاح بداند مانعي ندارد. 

ج)مانعي ندارد.

د) ظاهراً فرقي نيست و جواز قتل از باب تعزير مفهوم نشد. 

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) دفن اموات فوريت عرفيه دارد مگر در مواردي كه عنوان ثانوي بر آن مترتب شود.

ب) چنان‌چه عناوين ثانويه شامل آن شود مي‌توان دفن ميت را به تأخير انداخت.

ج) اگر مسئله امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با فساد متوقف بر‌ آن باشد مانعي ندارد، در غير اين صورت قاضي از اين كار بپرهيزد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف و ب) چنين حقي ندارد.

 ج) چنين حقي ندارد.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

 در پاسخ به استعلام شماره 346/2 مورخ 14/2/1377 نظر مشورتي اداره حقوقي به شرح زير اعلام مي‌گردد:

الف) مدتي كه جنازه در بالاي چوبه‌دار باقي مي‌ماند در آيين نامه اجراي مجازات آمده است به بهانه‌هاي گوناگون نمي‌توان اين مدت را تغيير داد.

ب) با توجه به پاسخ بالا، جواب پرسش دوم بند پنجم استعلام نيز منتفي است.

ج) شكنجه قبل از اعدام ممنوع است و محكوم عليه را نمي‌توان جز مجازات‌هاي مقرر در حكم مجازات ديگر قرار داد.

اجراي حكم بر بيمار

در فرض اين كه مجرمي بيمار است، بفرماييد:

الف) آيا حاكم شرع مي‌تواند در حال بيماري، حكم وي را اجرا نمايد يا بايد تا بهبودي كامل وي آن را به تأخير بيندازد؟

ب) بر فرض لزوم تأخير اجراي حكم تا كسب بهبودي بفرماييد:

1ـ مراد از بيماري مانع اجراي حكم، از نظر شرعي چيست؟ ( آيا همان متفاهم عرفي است يا آن‌چه پزشكان آن را بيماري مي‌نامند و يا امر ثالثي است؟)

2ـ آيا حيض و نفاس و استحاضه در حكم بيماري است؟

3ـ آيا بين عارضه‌اي كه قبل از صدور حكم حاصل شده با آن چه بعد از حكم بوده تفاوتي هست؟

4ـ آيا بين عارضه‌اي كه محكوم عمداً بر خورد وارد كرده با آن چه به طور طبيعي عارض شده است، تفاوتي هست؟

5ـ آيا بين عارضه‌ دايمي (مانند سرطان) و موقتي (مانند درد آپانديس) فرقي هست؟

6ـ در عوارض زايل شدني، آيا بين مواردي كه درمانش زمان زيادي نياز دارد (مانند بيماري سل) با مواردي كه چنين نيست ( مانند تب و لرز) تفاوتي هست؟

7ـ آيا بين مواردي كه درمان آن هزينه بسيار بالايي دارد (مانند جراحي قلب) با مواردي كه چنين نيست تفاوتي هست؟

8ـ اگر محكوم، مغمي‌عليه شود چه حكمي دارد؟

9ـ در موارد فوق، آيا بين حدي كه حكمش اعدام باشد يا قصاص نفس، تفاوتي وجود دارد؟

10ـ حكم حدّ مادون قتل و قصاص اطراف، در موارد فوق چيست؟

11ـ در اعدام و غير آن هزينه درمان، با محكوم است يا حكومت؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

مانعي از رجم و قتل مريض و مستحاضه و نفساء نيست و اگر حدّ آنها جلد است تأخير مي‌شود تا زوال امراض به خلاف حائض و ميزان اين است كه اجراي حكم معرضيت براي تجاوز از حد نداشته باشد و خوف بر نفس او نباشد.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

1 و 2) مراد همان متفاهم عرفي است، يعني مرضي كه آشكار است و هر بيننده آن را بيمار مي‌داند و اما فردي كه ظاهراً مانند اشخاص سالم فعاليت دارد ولي طبيب مي‌گويد او بيمار است اعتبار شرعي ندارد و نسبت به اجراي حكم موارد مختلف است. مثلاً مريض اگر محكوم به رجم باشد بايد رجم شود تأخير جايز نيست و همچنين مستحاضه، ولي اگر مريض يا مستحاضه محكوم به تازيانه باشند نه قتل بايد اجراي حد را به خاطر حفظ از سرايت و انتظار بهبودي به تأخير انداخت؛ بلي، اگر مصلحت مقتضي تعجيل در اجراي حكم باشد ولو به خاطر عدم اميد به بهبودي مانند ضعف خلقت يا سل مثلاً يا زمين‌گير بودن، آنچه از روايات متعدده استفاده مي شود اين است كه محكوم به تازيانه را با (ضغث) دسته‌اي از چوب كه مشتمل بر عدد حد مانند صد مثلاً باشد بزنند و او را رها كنند و اگر بعد از اجراي اين حكم ( ضرب با ضغث) بهبودي برايش حاصل شد حد تكرار نمي شود و حائض در باب حدود حكم بيمار را ندارد و سالم محسوب مي‌شود و تأخير در اجراي حد جايز نيست و اما نفساء بايد اجراي حد بر او را تا پاك شدن از نفاس تأخير انداخت حتي اگر حمل او از زنا باشد و فرقي نيست كه حدش قتل باشد يا تازيانه بلكه اگر مرضعي براي بچه‌اش نباشد بايد حد تأخير بيفتد تا موقعي كه بچه از شير گرفته شود و اگر شيردهنده وجود داشته باشد بايد بعد از پاك شدن  از نفاس حد اجرا شود.

3ـ تفاوتي بين قبل از صدور حكم و بعد از آن در مواردي كه ذكر شد نيست. 

4ـ كسي كه عمداً به خود آسيب زده هر چند معصيت بزرگي مرتكب شده لكن در اجراي حد بر او حكم بيمار را كه در پاسخ سؤال 1و2 گفته شد دارد.

5ـ حكم مرضي كه اميدي به حصول بهبودي از آن نيست گفته شد.

6 و 7ـ گفته شد كه در محكوم به قتل تأخير جايز نيست و اما در محكوم به تازيانه توقياً من‌السرايه و توقعاً للبرء بايد تأخير انداخت چه زمان مداوا طولاني باشد و چه كم و چه هزينه مداوا كم باشد يا زياد.

8 ـ ظاهراً حد يا قصاص بر او جاري مي‌شود چنان‌چه اگر محكوم ديوانه شود جنونش مانع اجراي حد يا قصاص نيست، بلي در مورد مغمي‌عليه محكوم به تازيانه (نه قتل) بايد تأخير انداخت تا برء حاصل شود.

9ـ تفاوتي در جهات مذكوره بين حد و قصاص نيست.

10ـ حكم حد غير قتل گفته شد و قصاص اطراف هم همان حكم را دارد.

11ـ هزينه درمان بيماري كه اجراي حدش تأخير مي‌افتد مانند ساير بيماران برعهده خود او است.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) اگر اجراي حدود، بيش از مقدار مجازات، بر او تحميل كند بايد تا بهبودي صبر شود.

1ـ مراد، آن بيماري است كه اجراي حدود موجب تشديد آن باشد، خواه مريض جلدي باشد، خواه غير جلدي.

2ـ نفاس و استحاضه بلي، ولي حيض مورد اختلاف است، به نظر اينجانب حيض هم لاحق به نفاس و استحاضه است.

3ـ عارضه قبل از حكم، مانع اجراي حكم است.

4ـ آن چه گفته شد مربوط به عارضه طبيعي است.

5ـ فرقي نيست.

6ـ تفاوتي نيست.

7ـ تفاوتي نيست.

8ـ صبر شود تا از حال اغما بيرون بيايد.

9ـ آنچه گفته شد مربوط به حدود است، قصاص آن احكام را ندارد.

10ـ در قصاص اطراف اگر احتمال عقلايي بيش از مقدار قصاص داده شود، نبايد قصاص شود، و بايد ديه بگيرند.

11ـ در اعدام كه درمان نيست؛ در غير اعدام، هزينه درمان به عهده محكوم است.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) اگر جرم او موجب حد تازيانه مي‌شود و اجراي حد سبب ضرر و زيان  است بايد آن را به تأخير انداخت، ولي اگر تأثيري ندارد اجراي آن جايز است، اما در حد قتل بهبودي در آن شرط نيست مگر اين كه مصالح خاصي از جهت عناوين ثانوي ايجاب كند.

1ـ از جواب بالا معلوم شد.

2- در حايض و نفسا و مستحاضه كه خوف ضرر يا خطري در كار است بايد حد را تأخير انداخت.

3ـ تفاوتي نيست.

4ـ تفاوتي نيست.

5ـ در صورتي كه اميد به بهبودي نباشد يا بهبودي بسيار طولاني شود و حاكم مصلحت در تعجيل ببيند بايد در مورد حد ضرب از ضغث استفاده كند كه مشتمل بر تعدادي تازيانه يا شماريخ و مانند آن به تعداد حد است.

6ـ از جواب بالا معلوم شد.

7ـ حاكم شرع موظف به درمان اين‌گونه مجرمين نيست. بلكه در صورتي كه مريض اقدام به درمان كند حد را تأخير مي‌اندازد و اگر به خاطر سنگيني هزينه درمان اقدام به درمان نكنند و اجراي حد ضرر داشته باشد بايد از شماري نخ و مانند آن استفاده كرد.

8ـ لازم است از اجراي حد خودداري كنند تا به هوش آيد.

9ـ فرقي نمي‌كند.

10ـ اگر خوف خطر و سرايت باشد جايز نيست.

11ـ هزينه درمان با محكوم است.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) بايد تا بهبودي اجراي حد را تأخير بياندازد.

1ـ منظور ازبيماري، بيماري عرفي است.

2ـ در حكم بيمار است.

3ـ فرق نمي‌كند.

4ـ عارضه‌اي كه محكوم عمداً به خود وارد سازد به قصد فرار از مجازات اين حكم را ندارد.

5ـ فرقي نيست.

6ـ تفاوتي نيست.

7ـ فرق ندارد.

8ـ اگر عرفاً بيماري حساب شود فرق ندارد.

9ـ گفته‌شده‌ها حكم حد است.

10ـ اگر حد باشد فرق نمي‌كند.

11ـ هزينه درمان در قصاص به عهده محكوم است، هزينه اجراي حد به عهده حكومت است.

تأخير اجراي حدّ يا قصاص زن شيرده

درباره لزوم تأخير اجراي حد يا قصاص زن شيرده، بفرماييد:

الف) آيا اين حكم، مادر رضاعي را نيز شامل مي‌شود؟

ب) در فرض شمول، بين امكان جايگزيني دايه‌اي ديگر _ با شير خشك يا شير حيوان _ تفاوتي وجود دارد؟

ج) درصورت امكان جايگزيني، يافتن دايه وظيفه حاكم شرع است يا ولي طفل؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

اصل حكم مربوط به حامل است و شمول آن به مفروض سئوال با خوف بر طفل و انحصار امر در اين مرضع محتمل است و جستجوي كافل وظيفه وليّ طفل است.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف) بلي شامل مي‌شود.

ب) تأخير قصاص در مفروض سؤال مخصوص موردي است كه امكان جايگزيني دايه ديگر و يا شيرخشك يا شير حيوان و يا هر جيزي كه با اغتذاء از آن، بچه زنده بماند، وجود نداشته باشد و اجراي قصاص موجب تلف بچه شود.

ج)‌ وظيفه وليّ طفل است.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) خير، حكم، شامل مادر رضاعي نمي‌شود.

ب) اگر امكان جايگزيني دايه نباشد به اين معنا كه اگر مادر رضاعي را قصاص كنند يا حد بر او جاري كنند كودك تلف شود، بايد تأخير انداخت تا ضرري به طفل وارد نشود.

ج) وظيفه وليّ طفل است و اگر نداشته باشد بر مؤمنين لازم است او را حفظ كنند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) چنان‌چه قصاص از مادر رضاعي حيات فرزند را به خطر بيندازد يا سبب ضرر قابل ملاحظه‌اي شود همان حكم جاري است.

ب) از جواب بالا معلوم شد.

ج) حاكم شرع در اين مسئله مسئوليتي ندارد.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) شامل نمي‌شود مگر در صورتي كه جان فرزند به خطر بيفتد.

ب) تفاوت وجود دارد.

ج) وظيفه ولي طفل است.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

در پاسخ به استعلام شماره 1096/م، 27/5/76 نظر مشورتي اداره حقوقي به شرح زير اعلام مي‌گردد:

باتوجه به ماده (482) قانون آيين دادرسي كيفري دائر بر اينكه، احكام جزايي همين كه قابل اجرا شد فوراً به موقع اجرا گذاشته مي‌شود، تأخير اجراي حكم جزايي جايز نيست مگر در مواردي كه قانون تصريح كرده است. يكي از آن موارد در بند "3" ماده (484) قانون آيين دادرسي كيفري ذكر شده وآن در مورد زناني است كه طفل شيرخوار خود را شير مي‌دهند آن هم مشروط بر اينكه اجراي حكم به طفل ضرر برساند و باعنايت به ماده (91) قانون مجازات اسلامي كه صراحت دارد به اينكه در ايام بارداري و نفاس زن، حد قتل يا رجم بر او جاري نمي‌شود. و همچنين بعد از وضع حمل درصورتي كه نوزاد كفيل نداشته باشد و بيم تلف‌شدن نوزاد برود حد بر او جاري نمي‌شود و در ماده (262) همان قانون كه صراحت دارد به اينكه زن حامله كه محكوم به قصاص است نبايد قبل از وضع حمل قصاص شود و پس از وضع حمل چنان‌چه قصاص موجب هلاكت طفل باشد بايد به تأخير افتد تا خطر مرگ از طفل برگردد آنچه موجب تأخير اجراي حكم اعدام يا قصاص مي‌شود وضع حمل مادر و به خطر افتادن حيات طفل اوست و اين مربوط به مادر طبيعي و واقعي طفل است و شامل دايه كه طفل ديگري را شير مي‌دهد نمي‌شود. با توضيح فوق جواب بندهاي ديگر استعلام روشن است.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

مجموعه آراي فقهي قضايي - 49

 

 

 

مجموعه آراي فقهي قضايي

(در امور حقوقي)

 

(معاونت آموزش قوه قضائيه)

مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)

 

تعمير يا بازسازي عين موقوفه توسط متصرف يا مستأجر

در باره موقوفه‌اي كه به دليل خرابي يا نياز به بازسازي تجديد بنا شده‌است، بفرماييد:

الف) درصورتي كه موقوفه خراب شود يا خوف خرابي آن باشد و مستأجر يا متصرف با هزينه شخصي خود آن را تجديد بنا كند، آيا اعياني احداثي داخل در موقوفه است؟

ب) درصورتي كه عين موقوفه نياز به تعمير داشته باشد و مستأجر يا متصرف با هزينه شخصي خود آن را تعمير و مرمت نمايد، آيا مقدار اعياني مرمت شده داخل موقوفه مي‌شود؟

 ج) درهرحال، در صورتي كه اعياني احداثي داخل در موقوفه شود، تكليف هزينه‌هاي انجام شده توسط مستأجر چيست؟

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

اگر با اجازه متولي اين كار شده هر طور با متولي تفاهم كرده‌اند عمل مي‌كند، و اگر بدون اجازه بوده چنانچه اعياني مثل اتاق و مثل آن ساخته، آن را مالك است؛ ولي براي بقاي آن در زمين موقوفه بايد اجرت بپردازد و اگر عيني ايجاد نشده مثل اين كه رنگ كرده باشد، چيزي طلبكار يا بدهكار نيست.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

الف) حكم مسئله دائر مدار نيت بناكننده است.

ب) بستگي به نيت تعميركننده دارد.

ج) اگر مستأجر بدون امر متولي شرعي به هزينه خود آن را تجديد بنا يا تعمير نموده و قصد اين كه براي موقوفه باشد، نداشته گر چه بنا متعلق به خود اوست لكن حق ابقاي آن را ندارد و همچنين حق مطالبه هزينه‌هاي انجام شده را ندارد و فقط مي‌تواند مصالح مصرف‌شده را براي خود بردارد و اگر قصد نموده جزء موقوفه باشد نمي‌تواند هزينه بناء يا تعمير را بردارد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) اگر با متولي موقوفه مطرح كند و با اجازه او اين كار را كرده باشد داخل در موقوفه نمي‌شود.

ب و ج) اگر بدون اجازه متولي باشد حقي ندارد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

اعياني احداث‌شده جزء موقوفه نيست، ولي چنانچه بدون اجازه بوده است، مستأجر موظف است آنها را بر چيند، يا با متولي به نحوي كه به نفع عين موقوفه باشد، توافق كند.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

اگر تجديد بنا و تعميرات با اذن و اجازه متولي بوده هر طور قرارشان بوده، در صورت عدم منع وقف نامه به قرارداد عمل كنند؛ ولي اگر بدون اذن و اجازه متولي بوده و خود سر انجام داده بايد به او امر مراجعه شود و كنار بيايند و اگر متولي شرعي وجود نداشته بايد به حاكم شرع مراجعه كنند و جزئيات را بگويند هر طور كه مصلحت وقف و نظر حاكم شرع بود عمل كنند.

مصرف وام دريافتي در جهت غير از مورد توافق شده

در مورد اشخاصي كه از بانكها وام دريافت مي‌كنند بعضاً مبلغ دريافتي را در جهتي غير از متن قرارداد مصرف مي‌كنند. مثلاً وام جعاله يا مضاربه را براي خريد منزل مسكوني يا اتومبيل استفاده مي‌كنند، بفرماييد:

الف) نقص قرارداد از سوي دريافت‌كننده وام و مصرف مبلغ دريافتي در جهتي غير از مورد توافق شده شرعاً چه حكمي دارد؟

ب) در فرض مذكور، قرارداد از حيث وضعي چه حكمي دارد؟

ج) در موارد فوق آيا بين صورت جهل و علم وام‌دهنده از قصد دريافت‌كننده وام تفاوتي هست؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف) جايز نيست.

ب) اشكال دارد.

ج) فرقي نمي‌كند.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

الف) تخلف از مقررات جايز نيست.

ب) از نظر وضعي اگر وام به‌عنوان مضاربه و يا مال مشاركت داده شود حق صرف آن را در غير جهت معين شده ندارد، ولي اگر وام به‌عنوان قرض باشد هر چند تخلف جايز نيست وليكن از نظر وضعي مالك آن است.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

اگر به‌عنوان مجهول‌المالك تملك شود صرف آن در هر مصرفي جايز است و در پولي كه بر اساس قرارداد شرعي مضاربه يا غيره دريافت مي‌شود تصرف در آن بر خلاف قرارداد جايز نيست، ولي اصل خريد منزل يا اتومبيل چون با ثمن كلي معمولاً هست مشكل پيدا نمي‌كند.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) چون بانك‌ها پول را قرض نمي‌دهند بلكه فرد را وكيل مي‌كنند كه آن پول را در جهت خاصي مصرف كند، استفاده از آن پول در هر امر ديگري جايز نيست.

ب) معاملاتي كه با آن پول انجام مي‌شود حكم بيع فضولي را دارد كه با اجازه مسؤولين مربوطه تصحيح مي‌شود والاّ باطل است.

ج) خير.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) جايز نيست.

ب) قرارداد مذكور باطل است.

ج) تفاوتي نيست.

ماهيت سرقفلي

تعريف فقهي سرقفلي چيست؟ آيا همان حق كسب و پيشه است؟

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

سرقفلي حقي است متعلق به ملك - مثل حق ريشه -كه مالك مي‌تواند در عوض مالي آن را به ديگري واگذار كند به‌طوري كه آن شخص ديگر بتواند ملك را براي خود اجاره كند و يا حق مزبور را در قبال گرفتن مالي به ديگري واگذار كند كه ديگري اجاره نمايد.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

سرقفلي اصطلاح فقهي نيست، ولي براي آن چه در عرف سرقفلي ناميده مي‌شود راه حل فقهي وجود دارد كه تفصيل آن را مي‌توانيد در توضيح‌المسائل چاپ اخير در ملحقات قسمت 16 به‌عنوان سر قفلي بخوانيد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

سرقفلي، تعريف فقهي ندارد. ولي در عرف فعلي بازار، مفهوم گرفتن «سرقفلي» اين است كه مستأجر حق داشته باشد هر قدر خواست محل اجاره را در اختيار داشته باشد و از هر كس خواست پول بگيرد و محل را به او واگذار كند و صاحب محل نه حق اخراج او را داشته باشد و نه مانع واگذاري او شود. فقط گاهي صاحب ملك شرط مي‌كند كه در مقابل موافقت واگذاري از طرف دوم يا سوم مبلغي پول بگيرد. همه اين مطالب اگر به صورت شرط لفظي هم نباشد، مفهوم آن گرفتن سرقفلي است و معامله مبنّياً عليه انجام مي‌شود، و اين صحيح و شرعي است. مسائل سرقفلي در توضيح المسائل ذكر شده‌است.

آيت‌الله حسين نوري همداني

اگر محلي اجاره شود و در اثر فعاليت مستأجر و حسن مديريت او آن محل مورد توجه و مراجعه مردم قرارگيرد براي مستأجر حقي به وجود مي‌آورد كه آن را سرقفلي مي‌نامند.

وصيت شخص بلاوارث در بيش از ثلث

آيا شخص بلاوارث مي‌تواند در بيش از ثلث تركه وصيت نمايد؟

آيت‌الله ميرزا تبريزي

شخص بلاوارث مي‌تواند در بيش از ثلث تركه وصيت نمايد و بنابر احتياط واجب، و حتي قبل از تصرف در زايد از ثلث از حاكم شرع اجازه بگيرد.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

وارث شخص بلاوارث حاكم شرع (ولي فقيه جامع‌الشرايط) است. در هر صورت وصيت در بيشتر از ثلث نافذ نيست مگر وارث (حاكم شرع) اجازه دهد.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

ج: نمي‌تواند.

آيت‌الله لطف‌اله صافي گلپايگاني

شرعاً كسي اگرچه اقاربي چه نسباً چه سبباً وارث او باشند نداشته باشد، بلاوارث محسوب نمي شود بلكه وارث او به ولاء است كه اگر مولاي معتق داشته باشد وارث اوست و سپس ضامن جريره و اگر او هم نباشد وارث او امام است و در هر صورت وصيت در همه اين موارد در ثلث تركه نافذ است و در مازاد بر ثلث احتياج به امضاء و قبول ساير ورثه دارد، هركس باشد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

اگر وصيت به امور خيريه نموده است از قبيل فقرا و مساكين، نافذ است و لازم است طبق نظر حاكم شرع به آن عمل شود. اما اگر وصيت به غير امور خيريه نموده ظاهراً نافذ نيست و مازاد بر ثلث در اختيار مجتهد جامع‌الشرايط قرار مي‌گيرد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

هيچ‌كس بلاوارث نيست حداقل وارث او امام است و كسي نمي‌تواند بيش از ثلث اموال خود را وصيت كند.

آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

وصيت كسي كه غير از امام وارثي ندارد، نسبت به تمام اموال خود در مورد فقراء و مساكين و ابن‌السبيل، نافذ است.

تقاضاي تخليه عين مستأجره توسط يكي از ورثه

در صورت فوت موجري كه ملك خود را به منظور كسب و تجارت اجاره داده است، آيا يكي از ورثه مي‌تواند به دليل نياز شخصي يا تخلف مستأجر از مفاد قرارداد تقاضاي تخليه عين مستأجره نمايد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

اگر در ضمن اجاره شرطي شده كه مستأجر از آن تخلف كرده ورثه موجر حق فسخ اجاره و مطالبه تخليه را دارند و همچنين اگر مدت اجاره منقضي شده باشد مي‌توانند مطالبه تخليه نمايند.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

چناچه بر مستأجر شرطي شده در عقد اجاره و مستأجر در عمل به آن شرط تخلف نموده، ورثه با توافق همديگر مي‌توانند اجاره مزبور  را فسخ نمايند و در غير اين صورت اجاره‌اي كه بين موجر و مستأجر منعقد شده تا تمام شدن مدت اجاره باقي و نافذ است.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

اجاره با موت موجر باطل نمي‌شود و در صورتي كه ورثه متعدد باشند هيچ كدام از وراث به تنهايي حق فسخ اجاره را (نه در مجموع و نه در سهم خودش) ندارد.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

نمي‌تواند.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

اجاره با موت يكي از طرفين فسخ نمي‌شود و كماكان باقي است. لذا ورثه موجر يا مستأجر حق فسخ اجاره را به هر علتي ندارند و مستأجر در فرض سؤال حق دارد تا پايان مدت اجاره در ملك مورد اجاره بماند.

استفاده وليّ محجور از اموال مولّي عليه

الف) آيا ولي محجور اگر متمكن باشد، مي‌تواند از اموال وي به نفع خود استيفاي منفعت نمايد؟

ب) آيا اجرت‌المثل متعلق به محجور (مثلاً دستمزد كار وي) را مي‌توان بعد از فوت پدر يا ولي از تركه متوفي به طرفيت ساير وراث مطالبه نمود؟

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

الف) اگر وليّ صغير پول‌دار باشد به طوري كه اگر پول صغير از بين برود مي‌تواند آن را تدارك كند، جايز است از مال صغير قرض بردارد و درصورتي كه ممكن باشد براي يتيم تجارت كند و مي‌داند اين تجارت براي يتيم نفع دارد و ضرري ندارد بنابر احتياط واجب براي او تجارت كند و اجرت متعارف براي خود بر دارد.

ب) اگر مقصود از سؤال اين است كه محجور براي شخصي كاري انجام داده كه اجرت‌المثل دارد و قبل از اجرت‌المثل محجور از دنيا رفته در اين صورت اجرت‌المثل ماترك محجور حساب مي‌شود و پدر يا ولي محجور مي‌تواند آن را از كسي كه محجور براي او كار كرده مطالبه نمايد.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

استفاده ولي محجور از اموال محجور به نفع خودش جايز نيست مگر در صورتي كه مصلحت محجور در آن باشد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف‌) خير ولي حق ندارد در اموال متولّي عليه خود تصرفاتي انجام دهد كه به نفع متولّي عليه نباشد، بلكه تمام تصرفات بايد به مصلحت وي باشد.

ب) بلي ورثه حق مطالبه حقوق او را دارند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف‌) جايز نيست.

ب) آري، مي‌توان مطالبه نمود.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) اگر پدر و جدّ خود مال نداشته‌باشند مي‌توانند به قدر عفاف و كفاف از مال مولي عليه استفاده كنند.

ب) اگر محجور به طريق شرعي اجرت‌المثل طلب‌كار باشد مي توانند به قدر طلب از مال متوفّي بر دارند.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) نمي‌تواند.

ب) كار محجور براي وليّ در صورتي كه عرفاً داراي اجرت باشد موجب ثبوت اجرت‌المثل است و مي‌تواند آن را به طريقيّت ساير ورّاث مطالبه كند.

فروش خوك توسط كشور اسلامي

الف) آيا فروش خنزير (خوك) توسط كشور اسلامي به ممّن يستحله جايز است؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

جايز نيست.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

جايز نيست.

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

جايز نيست.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

بيع آن جايز نيست ولي مي‌توانند در مقابل رفع يد از آن پول بگيرند.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

فروش خوك جايز نيست، بلي اگر مسلماني صاحب خوك باشد مي‌تواند آن را در اختيار كفار قرار دهد و بابت رفع‌ يد پولي از آنها مطالبه كند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

اشكال دارد.                  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي _ قضايي- 48

 

 

 

استفتائات فقهي _ قضايي

(در امور كيفري)

 

مركز تحقيقات فقهي قوه‌ قضائيه (قم

)

تعميم حكم ضغث* به ساير مجازات‌ها

آيا حكم تأخير حد جلد يا اجراي آن به صورت ضغث كه در باب زنا مطرح است،‌ به تعزيرات و ساير حدود نيز قابل تسري است؟

آيت‌الله‌‌ محمد تقي بهجت

تعميم داده ‌نمي‌شود‌. والله‌العالم

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

حكم ضغث به موارد ديگر تعميم داده‌ نمي‌شود ولي تأخير حد به ساير موارد قابل‌تعميم است.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

حكم تأخير حدّ و يا  اجراي آن به‌صورت ضغث در همه حدودي كه دون قتل باشد ثابت است و در تعزيرات هم منوط به نظر مجتهد جامع‌الشرايط است. والله‌العالم

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

در تعزير، به نظر حاكم است و بعيد نيست اجراي آن در ساير حدود با توجه به آيه شريفه و عدم تعطيل حدود.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

در صورتي كه شرايط ‌‌آن يكسان باشد قابل تسري است.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

حكم تأخير در موارد خاصه در حدود ديگر هم جاري است.

آيت‌الله حسين نوري همداني

بلي، قابل تسري مي‌باشد.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

نظريه بازگشت به استعلام شماره 115/2 مورخ 24 فروردين سال 78 نظر مشورتي اداره حقوقي به‌شرح زير اعلام مي‌شود:

1ـ در مجازات هاي تعزيري و بازدارنده طبق بند يك ماده(484) قانون آيين دادرسي كيفري، اگر طبق نظر پزشكان مورداعتماد بيماري مانع اجراي مجازات شخص مريض باشد اجراي حكم به تأخير مي‌افتد و در اين صورت مجازات نه تبديل شده نه ساقط مي‌گردد بلكه تا حصول بهبودي و رفع مانع به تأخير مي‌افتد و در مورد محكوميت به شلاق تعزيري اگر قاضي اجراي حكم را لازم بداند با استفاده از ملاك ماده (94) قانون مجازات اسلامي مي‌تواند آن را به طريق ضغث اجرا نمايد.

2ـ در مورد حدود:

الف) در خصوص زنا مواد (93) و (94) قانون مجازات اسلامي تعيين تكليف كرده است. با اين ترتيب بيماري مانع اجراي حد قتل (اعدام) نيست ولي موجب تأخير اجراي شلاق مي‌شود مگر در مواردي كه حاكم اجراي ضغث را لازم بداند و در مورد زنان شيرده، مقررات ماده (92) در اجراي حد جلد رعايت مي‌شود.

ب) در ساير حدود قانون مجازات اسلامي ساكت است، اما مي‌توان ملاك مواد (93) و (94) قانون مجازات اسلامي را بر آنها تسري داد.

3ـ در قصاص نفس، بيماري محكوم موجب تأخير اجراي حكم نيست و در قانون مجازات اسلامي تأخير اجراي حكم قصاص نفس به علت بيماري تجويز نشده است.                    

نفي بلد و امكان تبديل آن به مجازات ديگر

سؤال اول:

درخصوص نفي بلد بفرماييد:

الف) منظور از نفي بلد چيست؟ (از بين‌بردن، تبعيد، آواره نمودن دايمي يا....؟)

ب) اگر نفي به معناي تبعيد باشد، آيا مراد تحت‌نظر قراردادن در محل تبعيد است يا زنداني‌كردن وي در آن محل؟

ج) اگر منظور تحت‌نظر قراردادن باشد، در موارد خاصي كه تبعيد به مفاسد ديگري منجر مي‌شود  _ مانند زنان، قاچاقچيان و افراد شرور _ آيا مي‌توان مدت تبعيد را به حبس تبديل نمود؟

د) اگر محارب از محل تبعيد فرار كند، آيا حاكم شرع مي‌تواند پس از دستگيري وي، تبعيد را به يكي ديگر از مجازات‌هاي چهارگانه، جزاي نقدي، حبس يا تعزير تبديل نمايد؟

هـ) آيا حكم عدم جواز نفي بلد زن در باب زنا را مي‌توان به تبعيد زن در باب محاربه تسرّي داد؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

الف) از شهر خود طرف به شهر دور فرستادن نفي بلد گويند كه همان تبعيد است.

ب) نبايد زنداني كرد بلكه آزاد است و از آن شهر حق خارج‌شدن را ندارد.

ج) تشخيص با حاكم است در تبعيد تعزيري.

د) آن هم موكول به تشخيص حاكم شرع است در تبعيد تعزيري.

هـ) مي‌توان تسرّي داد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) مراد تبعيد است.

ب) مراد زنداني نمودن نيست بلكه آنچه مراد شرع است اين است كه به مردم ابلاغ شود كه با اين فرد معامله و رفت‌وآمد نكنند و اين درخصوص محارب است.

ج) اگر حد باشد بايد اجرا  شود وتمهيداتي براي عدم مفسده اجرا شود و اگر امكان اجراي حد نباشد قاضي خود تصميم لازم را بگيرد.

د) همين كه به وطن خود بازنگردد در اجراي حكم كافي است.

هـ) خير.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) منظور از نفي‌بلد همان تفسير معروف آن يعني تبعيدكردن است.

ب) كافي است در آن محل تحت‌نظر باشد و زنداني كردن دليلي ندارد.

ج) در مواردي كه تبعيد تنها  مجازات مجرم است اگر راه‌حل منحصر به زندان باشد مي‌توان او را در محل تبعيد زنداني كرد.

د) درصورتي كه بيم فرار مجدد باشد در محل تبعيد مي‌توان او را زنداني كرد.

هـ) آري مي‌توان تسرّي داد زيرا فقها به دلايلي استناد جسته‌اند كه آن دلايل عموميت دارد.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) نفي‌بلد به معني تبعيد است.

ب) تبعيدي را لازم نيست حبس كنند.

ج) اگر تبعيد مفاسدي داشته باشد برداشته مي‌شود و اگر حبس مفاسد نداشته باشد محبوس مي‌گردد.

د) اگر محارب را نمي‌توانند در تبعيد نگه‌دارند مجازات‌هاي ديگر محارب جاري مي‌كنند.

هـ) حكم از موضوعي به موضوع ديگري تسرّي داده نمي‌شود.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) منظور از نفي‌بلد تبعيد است و مدت آن بستگي به جرمي كه مرتكب‌شده است و تشخيص آن با حاكم شرع است.

ب) منظور زنداني‌كردن وي در آن نيست.

ج) اگر حاكم شرع مصلحت در زنداني‌كردن مجرم بداند مانعي ندارد.

د) اگر حاكم شرع مصلحت بداند اشكال ندارد.

هـ) خير به باب محاربه تسري داده نمي‌شود.

سؤال دوم:

اگر نفي‌بلد به معناي تبعيد باشد، بفرماييد:

الف) آيا مي‌توان مدت محكوميت به تبعيد را طي چند مرحله و به‌طور متناوب اجرا نمود؟

ب) مدت نفي‌بلد درمورد محارب زاني بكر چقدر است؟ (يك‌سال، تا زمان توبه، تا زمان مرگ يا به‌طوركلي تعيين مدت با حاكم است؟)

ج) در دو فرض معسر يا مؤسر بودن محكوم‌عليه، هزينه‌هاي ضروري در تبعيدگاه به‌عهده كيست؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

الف) از مسئله بعد معلوم مي‌شود.

ب) در مفروض سؤال يك سال خالي از رجحان نيست كه مستمر است.

ج) به‌عهده كسي نيست. والله‌العالم

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

الف) مشكل نيست.

ب) بعد از يك‌سال نفي مستمر است تا زمان توبه و احوط آن است كه كمتر از يك‌سال نباشد هرچند توبه كرده باشد.

ج) به‌عهدة كسي نيست.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف) بستگي به نظر حاكم شرع جامع‌الشرايط كه حكم تبعيد را صادر نموده دارد. والله‌العالم

ب) مدت تبعيد در مورد زنايي كه تبعيد دارد يك‌سال است و در محارب موارد مختلف است و با نظر حاكم شرع معين مي‌شود.

ج) به‌عهدة خود محكوم‌عليه است. والله‌العالم

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) مدت محكوميت در نفي محارب تا آخر عمر است و بايد بلافاصله اجرا شود و وجهي براي اجراي آن در چند مرحله وجود ندارد.

ب) در مورد محارب مدت نفي تا آخر عمر اوست و در زاني مدت نفي يك‌سال است.

ج) به‌عهدة خودش است و اگر معسر باشد مثل بقيه افراد كه در وطن خود معسر باشند است.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) جايز نيست.

ب) حد آن يك‌سال است.

ج) اگر مؤسر باشد برعهدة خود اوست و اگر معسر باشد بر عهدة بيت‌المال اسلامي است.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) اگر حكم به استمرار باشد، جايز نيست.

ب) مدت نفي‌بلد يك‌سال متيقن است.

ج) درصورت معسربودن اگر حاكم يا ولي تشخيص داد، مي‌شود از بيت‌المال مصرف شود.

جمع بين اعدام و ساير مجازات‌ها

درمورد كسي كه قرار است اعدام شود _ حدّاً يا قصاصاً _ بفرماييد:

الف) اگر حدود يا تعزيرات ديگري اقل از قتل براي او ثابت شود، مي‌توان از آن صرف‌نظر نمود؟

ب) آيا بين حق‌الله و حق‌الناس تفاوتي وجود دارد؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

به‌نحوي كه در كتب فقهي آمده است عمل شود تعزير به‌نظر حاكم شرع است و حدود را مي‌تواند ببخشد و مي‌تواند اجرا نمايد.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

چنانچه از قبيل حق‌الناس است مثل حدّ قذف بعد از ثبوت، صاحب حق مي‌تواند مطالبة حدّ كند و اگر قصاص طرف و اعضاست قبل از قتل صاحب حق مي‌تواند قصاص كند و اگر موجب ديه است ديه را بگيرد و در هر صورت مي‌تواند عفو كند و چنانچه از قبيل حدود حق‌الله است و به بيّنه ثابت شده حد جاري مي‌شود و اگر به اقرار ثابت شده حاكم شرع جامع‌الشرايط مي‌تواند عفو كند و اگر از قبيل تعزير است حق‌اللهي است، اختيار آن با حاكم شرع است. والله‌العالم

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

صاحب حق مي‌تواند از حق خود بگذرد ولي حق‌الله بايد اجرا شود.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

در فرض سؤال، نسبت به تعزير امر موكول به نظر حاكم شرع است، ولي حدّ بايد قبل از اعدام اجرا شود. بلي چنانچه حد مربوط به حقّ‌الناس باشد و ذي‌حق بتواند آن را اسقاط كند، ممكن است با صرف‌نظركردن ذي‌حق، حد اسقاط شود، مانند حدّ قذف. والله‌العالم

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

حدود يا تعزيراتي كه بر وي ثابت است بايد انجام شود و در اين امر ظاهراً فرقي بين حق‌الله و حق‌النّاس وجود ندارد. والله‌العالم

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

اول بايد حدود ديگر اجرا شود و بعد حد قتل، مثلاً سارق قاتل اول حد سرقت بر او جاري مي‌شود و بعد حد قتل و تفاوتي ميان حق‌الله و حق‌النّاس در اينجا نيست.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

قبلاً حدود و تعزيرات غير قتل را جاري مي‌سازند بعد قتل را.

آيت‌الله حسين نوري همداني

در مواردي كه قابل جمع است بايد جمع كرد مگر اينكه حاكم شرع مصلحت در صرف‌نظركردن بداند.

* ضعث: به دسته‌اي از تازيانه‌ها يا تركه به اندازة مقدار حدّي كه بايد جاري شود، اطلاق مي‌شود كه آنها را دسته كرده و براي اجراي حدّ آن را يك‌بار به بدن محكوم مي‌زنند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور حقوقي)- 47

 

 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور حقوقي)

 

 

مركز تحقيقات فقهي قوه‌ قضائيه (قم)

 

شرط مستقل يا ضمن عقد در مضاربه

قرارداد مضاربه‌اي با توافق سود مثلاً يك ساله علي‌الحساب منعقد مي‌شود. البته به‌طور قرارداد مستقل يا در ضمن عقد مضاربه شرط مي‌شود، كه اگر سود حاصل از مبلغ تعيين‌شده به‌صورت علي‌الحساب بيشتر باشد صاحب سرمايه مقدار اضافه را به عامل هبه كند و در فرضي كه سود حاصل كمتر از مقدار تعيين شده باشد عامل، نقصان را جبران كند. لطفاً از لحاظ شرعي حكم اين نحوه قرارداد يا شرط مستقل يا ضميمه را بيان نماييد.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

در قرارداد مضاربه سهم طرفين از سود بايد به نسبت سود حاصل معين شود (مثل اين كه ثلث سود براي صاحب سرمايه باشد و دو ثلث آن براي عامل يا نصف براي صاحب سرمايه و نصف براي عامل) نه به نسبت سرمايه، چنان چه بعد از تعيين سهم طرفين از سود به نسبت سود حاصل در ضمن عقد مضاربه يا عقد ديگر شرط كنند كه عامل ماهانه از مال خود مبلغي را به صاحب سرمايه قرض دهد و از طرف صاحب سرمايه وكيل باشد كه در وقت محاسبه سهم او از سود را با پولي كه به قرض داده مصالحه كند و اگر سودي نداشت ذمه او را بريء كند مانعي ندارد.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

بايد در عقد مضاربه سهم عامل و مالك به صورت درصد از ربح تعيين شود؛ ولي مي‌توان شرط وكالت بكنند براي هر كدام كه سهم مذكور را مصالحه به مبلغ معين بكنند يا مازاد بر آن را به ديگري هبه كنند و چنان چه سهم او از ربح حاصل از آن مبلغ معين كمتر بود ملتزم باشد از جيب خود آن را تكميل نمايد.

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

قرارداد در ضمن عقد مضاربه الزام آور نيست، چون مضاربه از عقود جايزه است بايد قرارداد در ضمن عقد جداگانه لازم مانند عقد صلح مثلاً منعقد شود و در اصل مضاربه هم بايد سود طرفين (مالك و عامل) به نحو كسر مشاع مانند نصف و ثلث و ربع و هكذا تعيين گردد. بلي، پس از اين كه مضاربه به نحو مذكور واقع شد طرفين مي‌توانند در ضمن عقد صلح شرط كنند كه در صورت وقوع خسارت، عامل آن را از مال خود مجاناً جبران نمايد و قرارداد به نحو  مذكور در سؤال صحيح نيست.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

مشكلي ندارد و مي‌توانيد سهم سود متعلق به مالك را به مقداري خاص مصالحه كنيد.

آیت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

در فرض سؤال و تعيين مقدار سهم، سود علي‌الحساب در صورتي كه در ضمن مضاربه و يا عقد ديگر شرط كند كه اگر كمتر شده و يا اصلاً سودي نداشته عامل از مال خود جبران نمايد، به نظر اينجانب صحيح است.

آيت‌الله حسين نوري همداني

 در مضاربه لازم است كه مقدار سود ميان مالك و عامل براساس كسر (صدي چند از سود، مال مالك و صدي چند مال عامل باشد) معين شود، بلي مي‌توان شرط كرد كه اگر ضرري به وجود آمد عامل مثلاً آن را از كيسه خود جبران كند.

تضمين باز پرداخت سرمايه اوليه به اضافه منافع حاصل شده از مشاركت

فردي مبلغي را به عنوان مشاركت در سرمايه تحويل كاسبي مي‌دهد. آن دو در شرط ضمن عقد قرارداد، با هم توافق مي‌كنند در انتهاي مدت يك‌سال، منافع حاصل شده از مشاركت به اضافه اصل مبلغ اوليه پرداخت شود. جهت اطمينان، فرد اول، مبلغي به‌عنوان علي‌‌الحساب ربع منافع حاصل شده از مشاركت را تعیين نموده‌است. البته تعيين قطعي اين مبلغ بعد از انقضاي مدت مورد توافق (یک سال) و انجام حسابرسي و بررسي‌هاي مالي توسط كاسب خواهدبود.

علاوه براین، بابت تضمين  بازپرداخت سرمايه اوليه و مبلغ ربع سود حاصل شده از مشاركت، دو فقره چك با سررسيد يك‌سال از سوي كاسب به فرد اول داده‌شده‌است.

با عنايت به مطالب فوق مستدعي است بفرماييد:

الف) آيا اين قرارداد و توافق شرعاً صحيح است؟

ب) استدعا مي‌شود عنوان شرعي اين قرارداد را بيان فرماييد.

ج) آيا ربع منافع منظور شده، فقط از منافع حاصل شده از سرمايه پرداختي جهت مشاركت محاسبه مي‌شود يا از محل منافع حاصل شده از مجموع سرمايه فرد اول و كاسب؟

د) آيا به اصل مبلغ و سود علي‌الحساب و قطعي آن خمس تعلق مي‌گيرد؟ و در صورت تعلق، بر ذمه كدام يك است؟

آيت الله محمد تقي بهجت

الف و ب) ظاهراً قرارداد مزبور شرعاً صحيح است و اگر بعد از حسابرسي اضافه دريافت كرده بر مي‌گرداند.

ج) به مسئله 1685 و 1686 رساله مراجعه شود.

د) اگر اصل مبلغي كه داده و سود آن زائد بر مؤنه‌اش باشد خمس آن را شخص‌دهنده واجب است، بپردازد.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

چنانچه صاحب سرمايه كاسب را نسبت به سرمايه اوليه ضامن قرار بدهد و از اين بابت از او چك بگيرد به‌طوري كه اگر كاسب در كار با سرمايه افراط و تفريط نكند و در عين حال سرمايه از بين برود باز كاسب ملزم به پرداخت سرمايه اوليه باشد، در اين صورت تحويل سرمايه به كاسب قرض حساب مي‌شود و سود حاصل از معامله با آن سرمايه متعلق به كاسب مي‌باشد و صاحب سرمايه حق مطالبه سود را ندارد و شرط سود براي صاحب سرمايه جايز نيست و نسبت به خمس هم صاحب سرمايه بايد خمس سرمايه بپردازد و خمس سود هم بر عهده كاسب است كه مالك آن شده، البته در صورتي كه در مؤونه سال صرف نشود.

آيت الله سيد علي خامنه‌اي

الف) در صورتي كه توافق به عنوان مضاربه، و ضمن آن شرط شود مبلغ ربع به‌عنوان علي‌الحساب از منافع و خسارت احتمالي بر عامل باشد صحيح است.

ب) در فرض سؤال توافق ممكن است تحت عنوان مضاربه باشد.

ج) از منافع حاصله.

د) خمس به منافع و اصل سرمايه (اگر مخمس و يا از مواردي كه خمس ندارد نباشد) تعلق مي‌گيرد و خمس نسبت به سهميه هر يك از مال و منافع تقسيم مي‌شود.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) في نفسه اشكال ندارد.

ب) اين قرارداد تحت عنوان مشاركت قرار مي‌گيرد و البته ممكن است مضاربه هم باشد.

ج) ظاهر قضيه اين است كه قرارداد مربوط به مقدار سرمايه شريك است نه مجموع سرمايه شركا.

د) بلي و به عهده مالك آن است البته سود حاصله اگر در طول سال دريافت، صرف مؤونه نشده، بايد تخمين شود.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

اين قرارداد مضاربه نام دارد و شرعاً صحيح مي‌باشد و طبق قوانين طرفين سود حاصله بايد تقسيم شود و در صورتي كه سال خمس بر اصل سرمايه يا سود آن بگذرد خمس دارد و خمس اصل سرمايه بر عهده صاحب پول و خمس سود بر عهده طرفين است.

ماهيت اسكناس

الف) آيا اسكناس مثلي است يا قيمي؟

ب) در فرضي كه اسكناس مثلي باشد، آيا كاهش قيمت مثل به ضمان بدهكار مي‌آيد؟

ج) در مورد افزايش قيمت مثل، مطلب چه‌طور است؟

د) در فرضي كه اسكناس مثلي باشد و كاهش قيمت مثل ضمان‌آور نباشد،آيا بايد به خصوصيات مثل، مخصوصاً قدرت خريد توجه شود؟ زيرا در صورتي كه خصوصيات معتبر باشد و اسكناس از جهت قدرت خريد با كاهش قيمت روبرو شود، اداي آن موجب تحصيل برائت ذمه بدهكار نمي‌شود و بايد به ميزان توان خريد اسكناس در ذمه پرداخت نمايد يا مصالحه شود.

آيت الله محمد تقي بهجت

مسائل مورد سؤال مبتني بر مثلي و قيمي‌بودن اسكناس نيست و در فرض مذكوره احوط مصالحه است.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

هرچند قيمت اشياي ديگر به اوراق نقديه و پول سنجيده مي‌شود لكن خود پول از مثليات است و ضمان مثلي به مثل مي‌باشد. در ضمان مثليات قيمت ملاحظه نمي‌شود، و چنانچه شخص بابت قرض يا غير آن مبلغي از پول رايج را به ديگري بدهكار باشد طلبكار فقط همان مبلغ را مي‌تواند مطالبه كند و حق مطالبه بيش از آن را ندارد و كاهش يا افزايش قدرت خريد پول تأثيري در حكم مزبور ندارد.

آيت الله سيد علي خامنه‌اي

الف) مثلي بودن و قيمي بودن آن اثري در مسائل بعد ندارد.

ب) در هر صورت احوط مصالحه است.

ج) با مصالحه بي اشكال است.

د) معلوم شد كه مثلي و قيمي بودن در اين جهت اثر ندارد و احوط مصالحه است.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) مثلي است.

ب و ج) مادامي كه اعتبار دارد كاهش قيمت بر آن متصور نيست، زيرا خودش معيار است.

د) قدر خريد دخالت ندارد و ضمان به همان مقدار است كه غصب يا اتلاف شده‌است.

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

 الف) اسكناس اشبه به مثلي است.

ب) قيمت اسكناس از آن چه براي آن تعيين شده كمتر نمي‌شود، يعني اسكناس هزار توماني هيچ وقت نه‌صد تومان نمي‌شود و هميشه همان هزار تومان است هر چند قدرت خريد كمتر بشود.

ج) حكم پاسخ (ب) را دارد.

د) چنانچه گفته شد اسكناس اشبه به مثلي است و چنانچه بدهكار به مقدار بدهي به حسب اسكناس مثلاً (صد هزار تومان) بدهي خود را بپردازد، ذمه‌اش بري مي‌شود. بلي اگر با ملاحظه قدرت خريد بدهي را بپردازد و اين كار با مصالحه و رضايت طرفين انجام شود، بهتر است.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) اسكناس مثلي است.

ب) در صورتي كه تورم شديد باشد و شخص بدهكار يا ضامن در اداي دين خود كوتاهي كند بايد تورم متوسط اشيا را حساب كند و به آن بيافزايد و اگر تورم فوق‌العاده كاهش يابد باز به همان نسبت از آن كم شود.

ج) از جواب بالا معلوم شد.

د) از جواب بالا معلوم شد.

آیت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

بحث مثلي و قيمي شامل كالاهاي واسطه (پول) نمي‌شود، ولي اگر كسي مثلاً صدتومان به هر علتي بر عهده داشته باشد، مادامي كه ارزش پول فرق فاحشي نكرده باشد، همان را مديون است و در صورتي كه فرق فاحش بكند بايد ارزش در نظر گرفته شود و يا مصالحه كنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

چرا زنان نصف مردان ارث مي‌برند؟- 47

 

 

چرا زنان نصف مردان ارث مي‌برند؟

 

سعيد توكلي

 (وكيل پايه دادگستري و عضو هيأت علمي دانشگاه)

 

 

1 _ تحليل مباني فقهي موضوع بحث:

در نظام حقوقي ارث اسلام، هيچ‌يك از بستگان متوفا باتوجه به سلسله مراتب، از ارث محروم نمي‌شوند و آنچه در ميان اعراب جاهلي يا پاره‌اي از كشورها معمول بود كه زنان و يا كودكان را به‌خاطر عدم توانايي بر حمل اسلحه و شركت در ميدان جنگ از ارث محروم مي‌كردند و ثروت متوفا را به افراد دورتر مي‌دادند، در اسلام وجود ندارد و تمام افراد به نسبت ارتباطي كه با متوفا دارند مشمول قوانين ارث هستند.

در قانون اسلام، به نيازهاي فطري و مشروع انسان پاسخ مثبت داده شده است؛ زيرا افراد بشر همواره مايلند كه حاصل دسترنج خود را در دست كساني ببينند كه پارة تن آنها محسوب مي‌شوند و حيات آنها در حقيقت ادامه حيات و زندگي خود آنها مي‌باشد؛ بنابراين، در اين قانون سهم فرزندان از همه بيشتر است و در عين حال پدرومادر و ساير بستگان به‌نوبة خود سهم و فرض تعيين شدة خويش را مي‌برند.

قانون ارث اسلام تنها براساس چگونگي ارتباط نسبي يا سببي متوفا تنظيم نشده، بلكه نياز واقعي وراث نيز درنظر گرفته شده است. براي مثال، اگر مي‌بينيم سهم‌الارث پسران در ظاهر دو برابر دختران و يا ارث پدر در پاره‌اي از موارد بيش از ارث مادر است، به‌خاطر اين است كه مردان در قوانين و مقررات دين اسلام مسئوليت‌هاي مالي فراواني را برعهده دارند و درواقع، هزينه زندگي زنان بر دوش آنهاست و بر اين اساس، نياز مالي آنها بيشتر از زنان است.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري)- 46

 

 

 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري)

مركز تحقيقات فقهي قوه‌ قضائيه (قم)

 

سرقت اطلاعات سري كدشده و رمزدار

درخصوص سرقت بفرماييد:

الف) سرقت اطلاعات سري كدشده و رمزدار از شبكه‌هاي كامپيوتري يا كامپيوترهاي شخصي و كشف رمز آنها چه حكمي دارد؟

ب) سرقت و فروش غيرمجاز شماره‌هاي تلفن همراه توسط آشنايان به تكنيك الكترونيكي مركزي آن چه حكمي دارد؟

ج) آيا با وجود ساير شرايط، امكان اجراي حد سرقت وجود دارد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

تعزير است.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

چنانچه ضمن عقد بيع و يا عقد ديگر شرط‌شده كه اين كار را انجام ندهد بايد به آن وفا نمايد، ولي بر وفا نكردن حد جاري نمي‌شود. والله العالم

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

بدون اذن صاحبان برنامه‌هاي كامپيوتري احتياطاً از آنها استفاده نكنند.

آيت‌الله سيد علي سيستاني

الف) جايز نيست.

ب) جايز نيست.

ج) با اجتماع شرايط بايد اجرا شود.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

موارد مختلف است. به‌طوركلي در هر موردي كه موجب تصرف در مال ديگران و يا كشف سرّ آنها باشد جايز نيست و درصورتي كه موجب ضرر باشد ضمان نيز هست و اگر سرقت مالي با شرايط مقرر در بين نباشد اجراي حد جايز نيست. والله‌العالم

آيت‌الله محمدفاضل لنكراني

كشف اطلاعات محرمانه يا كدشده و رمزدار جايز نيست و چنانچه از اين طريق ضرر و زياني وارد شود، احتمال ضمان بعيد نيست؛ لكن اين مورد از مسئله سرقت در فقه خارج است و احكام آن را ندارد. والله‌العالم

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

سرقت به هر حال حرام است و اگر اطلاعاتي باشد كه جنبه ماليت دارد و در عرف عقلاي امروز خريدوفروش مي‌شود درصورتي كه شرايط حد سرقت در آن جمع باشد اجراي حد سرقت بعيد نيست. البته اين در مورد كساني است كه اموال آنها محترم است.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

اين اعمال حرام است، ولي اجراي حد نمي‌شود كرد و از موارد تعزير است.

آيت‌الله حسين نوري همداني 

سرقت به هيچ نحو جايز نيست ولي اجراي حد و تعزير منوط به نظر فقيه است.

فرار از حفره در رجم

سئوال اول:

باعنايت به اينكه درصورت ثبوت جرم مستوجب رجم با اقرار اگر هنگام اجراي مجازات رجم، مجرم از حفره فرار كند نبايد برگردانده شود، بفرماييد:

الف) آيا در اين حكم بين موردي كه پس از آغاز رجم هنوز سنگي به وي اصابت نكرده با موردي كه سنگ به وي اصابت كرده تفاوتي وجود دارد؟

ب) اگر مجرم پس از قرار داده شدن در حفره و قبل از پرتاب سنگ فرار كند، آيا مشمول حكم فوق خواهد بود؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

اعاده و تكميل نمي‌شود اگر چه چيزي از سنگ‌ها بر او واقع نشده بوده. بنابراظهر.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

در فرض سئوال، اگر قبل از اصابت فرار كند بايد ارجاع شود و احكام رجم بر وي جاري شود و اما بعد از اصابت ارجاع نمي‌شود و در حكم توبة قبل از اقرار است. والله‌العالم

آيت‌الله محمدفاضل لنكراني

قدر متيقن از اين موارد وقتي است كه مجرم درد عذاب را ولو به مقدار كم بچشد و پس از آن فرار كند، لذا اگر اصلاً سنگي به او اصابت نكند اين حكم را ندارد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) ميان اين دو صورت تفاوتي نيست.

ب) آري، مشمول حكم بالا خواهد بود.

سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) تفاوت ندارد.

ب) اگر نميرد و فرار نكند رجم كفايت نمي‌كند.

سئوال دوم:

اگر قاضي به علم خود حكم به رجم نمايد، بفرماييد:

الف) درصورت فرار مجرم از حفره آيا مي‌توان او را مجدداً به حفره برگرداند و حكم را اجرا نمود؟

ب) اگر علم قاضي راه سومي باشد ـ ملحق به بيّنه يا اقرار نباشد ـ تكليف چيست؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

منشأ حكم اگر علم قاضي بود فقط در حق‌الله حجت است و در مفروض سئوال مثل ثبوت به بيّنه است.

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

بر تقدير اعتبار علم مطلقاً در ثبوت حد، در فرض مرقوم، علم حكم اقرار را ندارد و در حكم بينه است و مرجوم براي اكمال حد، عودت داده مي‌شود. والله‌العالم

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

در فرض سئوال ظاهراً علم قاضي حكم بينه را دارد و ملحق به اقرار نيست. والله‌العالم

آيت‌الله محمدفاضل لنكراني

الف) بنابر اقوي بايد برگردانند.

ب) بنابر اقوي علم قاضي حكم بيّنه را دارد. والله‌العالم

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

در هر موردي بايد تابع دليل آن مورد بود مثلاً در مسئله فرار از حفيره ادله شامل مورد علم قاضي نمي‌شود و حد ساقط نمي‌گردد.

سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

شبهة موضوعيّت بيّنه يا اقرار در موضوع حدود، ‌خصوصاً حدّ زنا قوي است. بنابراين، اولاً: به قرائن ديگر علمي نمي‌توان عمل نمود و حدّ زنا خصوصاً زناي محصنه را اجرا كرد و ثانياً: بنابر حجيت علم در اين موارد اثبات حكم بينه بر علم كه جواز اعادة مجرم بر حفره باشد دليل ندارد، مگر اينكه بيّنه را طريقيت قائل شويم و آن را نازل به منزلة علم بدانيم و احكام آن را به اولويت بر علم ثابت بدانيم و اين در غايت اشكال است.

آيت‌الله حسين نوري همداني

مي‌توان برگرداند.

نظريه اداره حقوقي قوه قضائيه

اگر علم قاضي مستند به اقرار متهم باشد به منزله اقرار است والاّ حكم اقرار را ندارد.

تبديل رجم به نوع ديگري از قتل

باتوجه به اينكه در زناي محصنه هنگام اثبات جرم با بيّنه، درصورت فرار مجرم از حفره مي‌توان وي را برگرداند و حكم را اجرا نمود، ولي درصورت اقرار اين كار را نمي‌توان انجام داد، بفرماييد:

الف) آيا مي‌توان حكم رجم را به انواع ديگري از قتل تبديل نمود يا خير؟

ب) با فرض اينكه جواب مثبت باشد، آيا بين انواعي كه احتمال زنده ماندن محكوم در آن وجود ندارد با مواردي كه اين احتمال هست تفاوتي وجود دارد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

نمي‌شود تغيير داد.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

ظاهراً تبديل جايز نيست و بايد رجم شود. والله‌العالم

آيت‌الله محمدفاضل لنكراني

در فرض سئوال وجهي براي تبديل به‌نظر نمي‌رسد و درصورت امكان لازم است به همان نحو رجم انجام گيرد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

درصورتي كه رجم به‌ علتي از علل شرعي امكان‌پذير نباشد تبديل آن مانعي ندارد و تفاوتي بين اموري كه امكان فرار در آن هست يا نيست نمي‌باشد و حاكم شرع مي‌تواند در فرض رجم نيز دستور دهد كه حفره چنان محكم باشد كه امكان فرار نباشد.

سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

به‌نظر اينجانب خالي از اشكال نيست.

آيت‌الله حسين نوري همداني

رجم را به نوع ديگر نمي‌توان تغيير داد.

نظريه اداره حقوقي قوه قضائيه

چنان كه ماده (13) قانون مجازات اسلامي مقرر مي‌دارد، حد، مجازاتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين شده است، لذا توسط دادگاه قابل تغيير و تبديل به نوع ديگري از مجازات نيست. به‌علاوه، احكام دادگاهها جز در مواردي كه قانون مقرر مي‌دارد، قابل تغيير و تجديدنظر نيست و در اين باره ماده (103) قانون مجازات اسلامي تعيين تكليف كرده است. ماده (22) قانون مجازات اسلامي، مصوب 1370 صراحت دارد كه تخفيف يا تبديل به مجازات از نوع ديگر، نسبت به مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده رواست و شامل حدود نمي‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي- 45

 

 

         استفتائات فقهي

 

 

استثناي مسكن از دين

درصورتي كه خريد منزل مسكوني مطابق شأن، از وجوهي باشد كه به انحاي مختلف ـ كلاهبرداري، قرض و غيره ـ از مردم گرفته شده و يا اينكه آن وجوه به‌صورت وديعه نزد او بوده است، بفرماييد:

الف) آيا منزل مسكوني مطابق با شأن مطلقاً از جمله مستثنيات دين محسوب مي‌شود؟

ب) درصورتي كه خريد خانه به قصد فرار از دين يا به قصد عدم رد وجوه متعلق به ديگران باشد، اصل معامله چه حكمي دارد؟

ج)درصورت صحت معامله مذكور، آيا مي‌توان آن را به نفع طلب‌كاران به‌فروش رساند؟

د)آيا بين صورتي كه شخص از ابتدا به قصد خريد واحد مسكوني اقدام به اخذ وجوه تحت عناوين مختلف نموده، با صورتي كه بعد از اخذ وجوه و به قصد فرار از دين اقدام كرده، تفاوتي وجود دارد؟

ه‍ ) هرگاه طلب مزبور مهريه زوجه باشد، آيا مشاراليها مي‌تواند منزل مسكوني را جهت استيفاي حق خود توقيف كند؟

آيت الله محمد تقي بهجت

الف) مربوط به تشخيص حاكمي است كه حكم به افلاس مي‌كند.

ب) اگر به ذمه معامله كرده باطل نيست.

ج) در شرايطي كه جزء مستثنيات باشد نمي‌توان.

د) فرق هست.

ه‍ ) با ساير ديّان فرقي ندارد.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

الف) چنانچه با تصرف در اموال ديگران به‌طور نامشروع، خانه را تهيه كرده ولو آن كه شرعاً مالك شده باشد، از مستثنيات دين نيست. و در مورد قرض بايد به وي مهلت داده شود.والله العالم

ب) معامله صحيح است چون ثمن كلي در ذمه است. والله العالم

ج) اگر قصد فرار داشته يا عدم رد اموال مردم را داشته از مستثنيات نيست. والله العالم

د) اگر از ابتدا قصد داشته مال مردم را نپردازد از مستثنيات محسوب نمي‌شود. والله العالم

ه‍ ) چنانچه امكان دارد، يعني به عسر و حرج نمي‌افتد كه به اندازه مهريه تمليك كند و از شوهر اجاره نخواهد يا كم اجاره بگيرد، متعين است خانه را به زن تمليك كند. والله العالم

آيت الله سيد علي خامنه‌اي

الف) منزل مسكوني مورد نياز از مستثنيات دين است و فرق نمي‌كند.

ب) اگر محجور از تصرف نيست معامله صحيح است.

ج) اگر از مستثنيات است جايز نيست.

د) فرق نمي‌كند.

ه‍ ) اگر از مستثنيات است، جايز نيست.

آيت الله سيد علي سيستاني

الف) اگر ملك او باشد از مستثنيات است.

ب) معامله صحيح است ولي اصحاب مال مي‌توانند مال خود را از فروشنده مطالبه كنند و از او بگيرند و او مي‌تواند معامله را به خاطر عدم دريافت ثمن فسخ كند.

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

الف تا ه‍ ) نظر به اينكه غالباً معاملات به‌صورت كلي و ذمه‌اي انجام مي‌شود، در تمام موارد مذكوره، معامله صحيح است. بنابراين، خانه مفروض جزء مستثنيات دين است و فرقي بين قصد فرار از دين يا عدم رد وجوه نيست و خلاصه، خانه مفروضه ملك مشروع محسوب مي‌شود و احكام خود را دارد. بلي، شخصي كه خانه را با اين‌گونه خريده مديون صاحبان وجوه است؛ ولي اگر معامله به صورت عين به عين انجام شده باشد به اينكه در موقع انشاي معامله فروشنده بگويد خانه را به اين وجوه مي‌فروشم و يا خريدار بگويد خانه را به اين وجوه مي‌خرم، معامله فضولي است و احكام ديگري دارد. الله العالم

آيت الله  محمد فاضل لنكراني

الف) منزل مسكوني مورد نياز كه انسان مالك آن است از مستثنيات دين است. ولي توجه كنيد كه اگر انسان با مال غصبي يا مال حرام يا مال مردم كه به‌طور امانت نزد اوست چيزي را بخرد اصلاً مالك آن نمي‌شود تا از مستثنيات دين باشد يا نباشد.

ب) فرقي نمي‌كند كه با چه انگيزه‌اي منزل را تهيه كرده باشد .بلي، اگر با پول خود يا پولي كه قرض كرده است خانه را بخرد مالك آن مي‌شود و جزء مستثنيات دين مي‌شود.

ج)خير.

د) خير، بلكه ملاك اين است كه شرعاً مالك پول خريد باشد يا خير.

ه‍ ) اگر از مستثنيات دين باشد همان‌طور كه افراد ديگر نمي‌توانند آن را بابت طلب خود بگيرند، زن هم نمي‌تواند آن را بابت مهريه خود بگيرد.

آبت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

خانه‌اي كه از طريق كلاهبرداري خريده شده است، معامله اش باطل است و همچنين اگر از وديعه خريده باشد و اگر از قرض خريده معامله‌اش صحيح است، به شرط اينكه قرض را در سر موعد به صاحبش رد نمايد و اگر به اين قصد قرض گرفته كه خانه مسكوني بخرد و قرض را پس ندهد و خانه را به‌عنوان مستثنيات دين نگه دارد، اين خانه جزء مستثنيات دين نيست و بايد دين خود را بپردازد، هر چند با فروش اين خانه.

آيت الله ناصر مكارم شيرازي

درصورتي كه منزل مزبور از طريق حرام به‌دست آمده باشد بايد به صاحبان آن برگردد و اگر صاحبان را نمي‌شناسند بايد از طرف صاحبان اصلي صدقه داده شود و اگر از طريق حلال باشد جزء مستثنيات دين است و فرقي ميان طلب مهريه و مطالبات ديگر نيست.

اجاره ملك به‌صورت زمان‌بندي شده

الف) در عقد اجاره، اجاره يك ملك به‌صورت زمان‌بندي شده به افراد مختلف بدين‌صورت كه هر كدام مدت معيني از سال مثلاً يك ماه آن را در اختيار داشته باشند، چه حكمي دارد؟

ب) آيا فرقي بين اجاره آن به‌صورت فوق براي يك سال يا ساليان زياد مثلاً تا پانزده سال هست؟

ج) در مسئله مذكور، آيا فرقي بين وقوع آن با يك عقد اجاره به‌طوري كه مثلاً يك عقد اجاره باشد با دوازده مستأجر هركدام ماه معيني از سال و اجاره‌هاي متعدد و جدا با هر يك از مستأجرين هست يا خير؟

د) آيا مشخص نمودن ايام استفاده بدين معنا كه مثلاً هفته اول فروردين هر سال باشد (باتوجه به اختلاف مبلغ اجاره با اختلاف ايام) لازم است يا خير؟

ه‍ ) تمليك منافع ملك به‌ترتيب فوق به‌صورت صلح منافع چه حكمي دارد؟

آيت‌الله محمدتقي بهجت

الف) اشكال ندارد.

ب) فرقي نمي‌كند.

ج) فرقي نيست.

د) بلي، لازم است.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

الف) چنانچه مدتي كه براي هر كدام قرار داده مي‌شود از نظر زمان مشخص باشد مثل ماه اول سال يا ماه دوم سال اجارة مزبور مانعي ندارد.

ب) فرقي نيست.

ج) درصورتي كه مدتي كه براي هركدام قرار داده مي‌شود از نظر زمان مشخص باشد، اجاره مزبور مانعي ندارد و بين دو صورتي كه در سئوال ذكر شده فرقي نيست.

د) بله، مشخص نمودن ايام نسبت به مدتي كه براي هركدام قرار داده مي‌شود، لازم نيست.

ه‍) صلح مزبور مانعي ندارد.

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

الف)‌ اشكال ندارد.

ب) با تعيين مدت اجاره هر يك، كوتاه‌بودن زمان اجاره و يا طولاني بودن آن فرق نمي‌كند.

ج) اجاره‌دادن چيزي به افراد به دو صورت جايز است: يكي به اين صورت كه با عقد واحد، مدت معيني به همه آنها به‌طور مشاع اجاره داده شود؛ كه در اين صورت، آن افراد به‌صورت مشاع مالك منافع آن مي‌شوند و بايد به‌صورت قرعه با رضايت تقسيم كنند. دوم اينكه: به هر يك از آنها در مدت خاصي اجاره داده شود كه در اين صورت بايد براي هر يك عقد مستقلي با تعيين زمان و مبلغ اجاره اجرا شود.

د) اگر به‌صورت اول در پاسخ قبل انجام شود، تعيين مدت استفاده هر يك لازم نيست؛ ولي درصورت دوم لازم است.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) مانعي ندارد.

ب و ج) فرقي نمي‌كند.

د) اگر به‌نحو مشاع باشد، به اين نحو كه خانه را تا مدت معيني به اين اشخاص اجاره بدهد، تعيين لازم نيست و درغيراين صورت بايد تعيين كند.

ه‍) مانعي ندارد.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) چنانچه در عقد اجاره، ماه معين باشد، با وجود ساير شرايط ديگر صحيح است و اشكالي ندارد.

ب) خير، فرقي نيست.

ج) خير، فرقي نيست.

د) با قطع نظر از اختلاف، تعيين ايام استفاده نيز لازم است؛ يعني ولو اينكه ا يام از نظر مبلغ مساوي باشند، لكن لازم است در عقد اجاره، زمان استفاده مشخص باشد.

ه‍) اشكالي ندارد.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

اين هم به‌صورت تمليك ممكن است، هم به‌صورت اجاره. درصورت تمليك، آن گروه درواقع ملك را به‌صورت مشاع خريداري مي‌كنند، ولي نسبت به تقسيم منافع آن توافق در زمان‌هاي خاص مي‌نمايند؛ خواه توافق آنها با اختلاف در قيمت باشد يا مساوات و اگر به صورت اجاره باشد بايد مدت آن را تعيين كنند كه تا چند مدت آن را از مالك اصلي اجاره كرده‌اند و هر كدام بايد چه مبلغ براي اين مدت بپردازند؛ اين كار ممكن است در ضمن عقد واحد صورت گيرد و يا در عقود متعدده.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) درصورتي كه مدت اجاره و مبلغ آن و مستأجر به‌طور دقيق معين و مشخص باشند با رعايت ساير شرايط مانع ندارد.

ب) خير.

ج) از جواب سؤال اول روشن شد.

د) با رعايت شرايط صلح مانعي ندارد.

ه‍( مانعي ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري) - 44

 

 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري)

 

 

مركز تحقيقات فقهي قوه‌ قضائيه (قم)

 

حكم مقاومت در مقابل جاني يا سارق

درباره مقاومت در مقابل جاني يا سارق براي جلوگيري از تجاوز، هتك ناموس يا سرقت بفرماييد:

الف) آنجا كه احتمال آبروريزي مجني‌عليه در كار باشد تكليف چيست؟

ب) آنجا كه احتمال قتل يا ضرب و جرح شديد يا متوسط مجني‌عليه باشد تكليف چيست؟

ج) آنجا كه مال زياد معمولي يا كم مورد تعرض باشد تكليف چيست؟

د) آنجا كه مقاومت منجر به قتل جاني يا سارق شود تكليف چيست؟

ه‍ ) درموارد عدم جواز برخورد با جاني يا سارق، تكليف قاتل مدافع و دم متجاوز چيست؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

اگر محتمل شد سلامت از تلف دافع، لازم است، دفاع از نفس اگرچه مظنون باشد اتلاف نفس كه مقصود لُصّ است اگرچه منتهي به اتلاف و قتل لُصّ باشد،‌و اگر ممكن شد سلامت نفس با فرار از لُصّ نوبت به مقاتله و قتل لُصّ نمي‌رسد، و اگر قصد كرد نفس يا عرض يكي از اهل منزل را با ضعف مقصود از مقاومت و دفاع، لازم است دفاع، و جايز نيست تسليم شدن، و همچنين واجب است دفاع از مالي كه مضطر به آن باشد و واجب است حفظ آن اگرچه امانت غير باشد و تسليم جايز نيست و در غيراين صورت جايز است اگر اتلاف نفس، محتمل نباشد، و مراتب در دفاع واجب يا جايز در غير محارب رعايت آنها در سهولت و صعوبت لازم است كه همان مراتب نهي از منكر است، و درصورت مكابره لُصّ بر مرد يا زن براي عمل حرام، واجب است بر متمكّن از اهل اينها دفاع، اگرچه منتهي به قتل يا جرح داخل بشود با رعايت مراتب متقدّمه و احوط، اعتبار ظنّ به سلامت است در جواز دفع از مال مخصوص غير مضطرّ اليه و اما مضطرّ‌اليه، پس دفاع از آن دفاع از نفس است در بعض مراتب اضطرار، پس حاصل شد كه دفاع از نفس و طرف و عرض يعني حريم خود جايز بلكه واجب است با عدم خوف بر نفس و طرف و با ظنّ به‌خلاف عِرض، و در اين صورت نفس و طرف در مرفوع هدر است، و با علم به هلاك طرف با نقص در اطراف او به واسطه عدم‌اندفاع به غير آن در مال غير مضطراليه جواز دفاع خالي از اشكال نيست، اگرچه جواز آن خالي از وجه نيست با مرتبه‌اي از مرجوحيّت، بلي با جواز يا وجوب هدر است، چنانكه ضامن هرچه مفقود بشود در طرف دفاع‌كننده مي‌شود.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف و ب) اشكال ندارد.

ج) دفاع جايز است مگر مال به قدري كم باشد كه قابل اعتنا نيست.

د) دفاع جايز است هرچند منتهي به قتل جاني يا سارق شود و خون آنها هدر است؛ ولي اگر از موارد عدم جواز دفاع باشد، مثل اينكه در دفاع مراعات‌الاسهل فالاسهل (1ـ تنبيه و اخطار، 2ـ‌صيحه زدن و تهديد، 3ـ‌ضرب با دست، 4ـ‌با عصا، 5ـ‌باوسيله‌اي كه مجروح كند، 6ـ‌قتل) را نكند و از حد كافي و مجاز در دفاع تجاوز كند، مدافع ضامن است علي‌الاحوط. والله‌‌العالم.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) بايد مقاومت كرد.

ب) درمورد احتمال عقلايي عقل، حفظ نفس لازم است.

ج) در اين‌گونه موارد مي‌توان مقاومت كرد.

د) هيچ اشكالي ندارد.

ه‍ ) در مواردي كه دفاع جايز است ولو بلغ ما بلغ، خون جاني و سارق هدر مي‌باشد و در غير آن، حكم ساير مسلمين را دارد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

دفاع درصورت امكان واجب است، ولي اگر احتمال قابل توجه كشته شدن داده شود، دفاع واجب نيست.

آيت‌الله حسين نوري همداني

اگر جنايت مانند قتل و زنا و لواط باشد بايد مقاومت كند. لازم است توضيح داده شود تا پاسخ معين شود. موارد يادشده از مصاديق اهم و مهم است كه بايد نوع جنايت را با آنچه كه بر مقاومت مترتب مي‌شود مقايسه كرد. بنابراين بايد توضيح داده شود.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

در ماده (61) قانون مجازات اسلامي و تبصره ذيل آن و نيز ماده (62) قانون مذكور، حكم دفاع از نفس يا عرض و يا ناموس و يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر تجاوزات بالفعل و يا خطرات قريب‌الوقوع با اجتماع شرايط سه‌گانه مذكور در ماده (61)‌ معين شده. به‌عبارت ديگر، مقاومت در برابر جاني يا سارق، نوعي دفاع است كه حكم آن به ترتيب مذكور در بالا در قانون مجازات اسلامي آمده است. بنابراين، با جمع‌بودن شرايط قانوني، عمل دفاع‌كننده جرم نيست والاّ مسئول است. نتيجه اينكه، اولا:ً صرف احتمال به نحو مذكور در بند “الف” و “ب” نمي‌تواند مجوز دفاع باشد. ثانياً: با توجه به اطلاق ماده (61) فوق‌، نتيجة دفاع مشروع هرچه باشد فاقد جنبه جزايي است، اعم از اينكه نتيجة دفاع، قتل يا ضرب و جرح جاني يا سارق باشد.

لزوم يا عدم لزوم مطالبه در قطع يد

اگر شخصي نزد حاكم به سرقت اقرار نمايد، بفرماييد:

الف) آيا درصورت وجود ساير شرايط اجراي حد، صرف اقرار، براي قطع يد كفايت مي‌كند، يا نياز به مرافعه مالباخته نيز دارد؟

ب) درصورت نياز به شكايت، آيا براي اجراي حد، صرف مرافعه كافي است، يا مطالبه قطع يد از سوي مال‌باخته نيز لازم است؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

قطع يد سارق موقوف به مطالبه مسروق‌منه و رفع او، امر را به سوي حاكم است. پس قبل از مطالبه و مرافعة او قطع نمي‌شود، اگرچه سرقت ثابت شود.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف) مشهور فرموده‌اند اجراي حد، موقوف به مرافعه مال باخته است. والله العالم.

ب) بعد از رفع امر به حاكم شرع و ثبوت سرقت، اجراي حد موقوف به مطالبه مال باخته نيست. والله‌العالم.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) نيازمند به مرافعه مال باخته دارد.

ب) صرف مرافعه كافي است. والله‌العالم

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) شكايت مال باخته در اجراي حد شرط است.

ب) مرافعه كافي است.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف و ب) در اجراي حد قصاص در فرض سؤال، نياز به مطالبه يا مرافعه مال باخته نيست.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) نياز به مرافعة مال باخته نيز دارد.

ب) نياز نيست.

ملكيت، فروش و پيوند عضو مقطوع در سرقت

درباره حد سرقت بفرماييد:

الف) پس از اجراي حد سرقت، عضو قطع شده ملك كيست؟ ملك حكومتي، كه مجري حد است، يا شخص محدود؟

ب) دفن عضو مقطوع، يا پيوند آن به‌وسيله عمل جراحي به شخص محدود يا فروش آن براي پيوند به ديگران چه حكمي دارد؟

آيت‌الله محمد تقي بهجت

عضو ملك كسي نيست و صاحب آن نسبت به آن اولويت دارد و بايد دفن شود، مگر اينكه عضو پيوند شود، ولو به خود سارق و در پيوندزدن به غير، احوط استيذان از صاحب دست است.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف و ب) عضو قطع شده مال كسي نيست و جواز پيوندزدن در مفروض سؤال محلّ تأمل است و اگر منظور، پيوندزدن به‎غير صاحب دست است، اشكال ندارد و احتياط اين است كه به اذن صاحب دست باشد. والله‌العالم

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) عضو قطع شده ميته محسوب مي‌شود و ملك كسي نيست، نه ملك حاكم است و نه ملك محدود.

ب) پيوند عضو قطع‌شده به محدود جايز نيست كه خلاف حكمت حدّ است. اما پيوند آن به ديگري با اجازه حاكم و محدود مانعي ندارد؛ ولي چون ماليت ندارد، فروش آن باطل است. بلي، حق‌الاختصاص براي او ثابت است. لذا مي‌‌تواند هريك از موارد سؤال را انجام دهد و در فرض واگذاري به‌غير در قبال عوض به عنوان مصالحه و واگذاري حق‌الاختصاص، معاوضه كند.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

عضو قطع شده متعلق به صاحب آن است؛ ولي پيوند آن به صاحب اصلي اشكال دارد؛ اما مي‌تواند به ديگري مجاني يا در برابر قيمت واگذار كند.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

عضو قطع‌شده ملك كسي نيست. صاحب عضو فقط حق اختصاص دارد و پيوند با جراحي به نظر اينجانب اشكالي ندارد.

آيت‌الله حسين نوري همداني

تابع ضوابط و قوانيني است كه از طرف حاكم شرع در چنين مواردي مقرر مي‌شود.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

باتوجه به ملاك ماده (287) قانون مجازات اسلامي، عضو قطع شده متعلق به همان كسي است كه از او قطع شده و وي مي‌تواند آن را به خود يا به ديگري پيوند بزند.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

آيا اگر شهود در زنا کمتر از چهار نفر باشند... -43

 

 

 

آيا اگر شهود در زنا کمتر از چهار نفر باشند،

 آنها مورد حدّ قذف قرار مي‌گيرند؟

 

 

 حجت الاسلام والمسلمين علي شوشتري

 (قاضي دادگاه‌هاي نظامي تهران)

 

مرحوم امام‌خميني(ره) در مسئله دوازدهم از كتاب حدود “تحريرالوسيله” مي‌فرمايد: ‹ لو حضر بعضالشهود و شهد بالزنا في غيبة بعض آخر حد من شهد للفرية و لم ينتظر مجييء البقية لاتمام البينة فلو شهد ثلاثة منهم علي الزنا وقالوا لنا رابع سيجيء حدّوا .......

يعني، اگر بعضي از شهود حاضر شوند و در غياب بعضي ديگر شهادت دهند بر اين‌كه فلاني زنا كرده، بلادرنگ حد افترا به آنان زده مي‌شود و نبايد حاكم منتظر شهود ديگر شود تا بيايند و شهادت را تكميل كنند. بنابراين، اگر سه نفر شهادت دهند بر اين‌كه فلان شخص را ديديم زنا مي‌كرد و اضافه كردند كه ما شاهد چهارم هم داريم كه بعداً مي‌آيد، حاكم منتظر آمدن او نمي‌شود، بلكه آن سه نفر را حد قذف مي‌زند. البته، اين بدان معنا نيست كه واجب باشد هر چهارنفر با هم شهادت دهند، بلكه اگر يكي يكي حاضر شوند و بين شهادت‌هاي آنان فاصله نيافتد نيز صحيح است و شهود حد قذف نمي‌خورند...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور حقوقي) - 43

 

 

استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور حقوقي)

 

 

مركز تحقيقات فقهي قوه‌ قضائيه (قم)

فروش و پيوند اعضا

سؤال:

الف) آيا فروش يا اهداي اعضاي بدن براي جراحي و پيوند به ديگران جايز است؟

(مانند: فروش كليه)

ب) آيا اين كار براي استفاده از اين اعضا بعد از مرگ خود شخص جايز است؟

(مانند: فروش قلب و چشم)

ج) آيا شخصي كه قرار است اعدام شود مي‌تواند به‌نحو “الف” يا “ب” اقدام كند؟

د) باتوجه به اين‌كه فروش و پيوند، موجب تأخير اجراي حكم مي‌شود آيا بين حد يا قصاص تفاوتي وجود دارد؟

پاسخ:

آيت‌الله محمد تقي بهجت

الف، ب) اگر شخصي بخواهد عضوي از اعضاي بدن خود، مثلاً كليه را به ديگري بدهد و يا وصيت كند كه بعد از مردن خود، آن ع ضو در مقابل پول يا مجاني برداشته و به ديگري داده شود، درصورتي كه نجات مسلماني متوقف بر آن عضو باشد، يعني راه نجات آن مسلمان منحصر در دادن عضو به او باشد و تهيه آن از غيرمسلمان هم ممكن نباشد، اشكالي ندارد.

ج، د) با فروض همان مسئله حكم واضح است.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

در همه موارد مذكوره فروش جايز نيست و عمل آن نيز اشكال دارد و بر فرض وقوع عمل، صاحب عضو جدا شده مي‌تواند پولي بگيرد و از عضو مذكور رفع يد نمايد.والله‌العالم

آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي

الف) اهدا و مصالحه بعضي اعضا و پيوند آن به بيمار اگر براي صاحب عضو ضرر لازم‌المراعات نداشته‌باشد مانع ندارد.

ج، د) فرقي بين اعدامي و قصاص و غيره نيست.

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) اگر ضرر كلي نداشته باشد اشكال ندارد، مثلاً اهداي يك كليه اگر به تشخيص پزشك براي او (نقص يك كليه) ضرر مهمي نداشته باشد اشكال ندارد و گرفتن پول در قبال واگذاري آن نيز اشكال ندارد.

ب) قطع اعضاي ميت مسلمان جايز نيست و مستلزم ديه است و دفن آن درصورت قطع واجب است مگر اين‌كه حيات مسلماني بر آن متوقف باشد كه در اين‌صورت جايز است ولي ديه واجب است و اگر خودش وصيت كرده باشد، ديه ساقط است ولي اگر حيات مسلماني متوقف نباشد و وصيت كرده باشد، عمل به آن، مورد اشكال است.

ج) فرقي با ساير افراد ندارد.

د) تفاوتي نيست.

آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني

الف، ب) به رساله استفتائات پزشكي مراجعه نماييد.والله‌العالم

ج، د) تأخير در اجرا مطلقاً و تأخير در قصاص درصورت مطالبه ولي دم جايز نيست.والله‌العالم

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

نسبت به بعد از مرگ اگر حفظ جان مسلماني بر پيوند عضوي از اعضاي ميت مسلمان متوقف باشد و از غيرمسلمان جايگزين نداشته باشد قطع و پيوند جايز است و وصيت صحيح مي‌باشد و بنابراحتياط ديه آن را طبق مسئله 1946 جامع‌المسائل، ج1 بدهند تا براي خود ميت مصرف شود ولي فروش صحيح نيست.

اما قبل از مرگ دليلي بر عدم جواز فروش في‌نفسه به‌نظر نرسيده مگر اين‌كه خطر جاني يا عوارض غيرقابل تحمل در پي‌داشته باشد كه در اين صورت جايز نيست.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

الف) قطع عضوي از بدن يك انسان زنده و پيوند آن به انسان ديگر، مانند آنچه در پيوند كليه معمول است كه يك كليه از دو كليه يك انسان زنده را برداشته و به كسي كه هر دو كليه‌اش فاسد شده است پيوند مي‌زنند درصورتي‌ جايز است كه رضايت صاحب آن باشد و جان او به‌خطر نيفتد. و احتياط آن ا ست اگر پولي در برابر آن مي‌گيرد، در مقابل اجازه اقدام به گرفتن عضو از او بگيرد، نه خود عضو.

ب، ج ود) از جواب بالا معلوم شد.

آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) بلي، جايز است به‌نظر اينجانب.

ب) جايز است به نظر اينجانب.

ج) فروش كليه و چشم، قبل از اعدام هم جايز ولي فروش قلب جايز نيست، مگر اين‌كه وقت تسليم مبيع، بعد از اعدام باشد.

د) درصورتي كه فروش اين اعضا منافات با حق قصاص داشته باشد جايز نيست.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) بلي جايز است. در اواخر توضيح‌المسائل ذكر شده است.

ب) بلي، جايز است.

ج) مي‌تواند.

د) فرقي نيست.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

چون اعضاي بدن مال نيست، قابل فروش نمي‌باشد ولي شخص مي‌تواند آن را در حيات يا ممات به‌ديگري اهدا كند و درعوض، مالي دريافت نمايد. اما اين امر به‌ هيچ‌وجه نبايد موجب تأخير اجراي احكام قطعي شود.

ماهيت عمليات بانكي

سؤال:

درباره ماهيت حساب‌هاي بانكي از نظر اسلام، بفرماييد:

الف) آيا در بانك‌ها اعتبار و ارزش قراردادي پول به‌نام اشخاص ثبت و جابجا مي‌شود يا به عين اسكناس اجازه در تصرف داده مي‌شود؟

ب) آيا حكم شكل‌هاي مختلف حساب‌هاي بانكي (جاري، سپرده ثابت، مشاركت‌هاي بانكي و .) يكسان است؟

ج) حكم سودهاي علي‌الحساب كه در مشاركت‌هاي بانكي به سپرده‌گذار پرداخت مي‌شودچيست؟

د) حكم جوايز و هدايايي كه بانك به سپرده‌گذار پرداخت مي‌كند، چيست؟

پاسخ:

آيت‌الله محمدتقي بهجت

الف و ب) در غير عقود خاصه اظهر وجوه همان اقراض حال يا مؤجل است كه مالكيت ذمه است.

ج) تابع واجديت شروط يكي از عقود شرعيه است و درمورد قرض اگر به مقدار زائد معامله شرعيه صورت بگيرد اشكال ندارد.

د) به مسئله بيست‌و دو از مسائل متفرقه رساله مراجعه شود.

آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي

الف) چنانچه مقصود اعتبار بانكي باشد در اين‌گونه موارد بانك متعهد مي‌شود كه به افرادي كه صاحب اعتبار سفارش مي‌كند به‌عنوان قرض يا اداي دين صاحب اعتبار بدهد و وي آنها را تضمين بكند. والله‌العالم

ج) چنانچه اطمينان داريد برطبق عقود شرعيه عمل مي‌شود گرفتن سود مانعي ندارد و در غير اين‌صورت شرط سود نكند و خود را طلبكار نداند و آنچه اضافه به او دادند حكم مجهول‌المالك را دارد.

د) چنانچه شرط نكرده باشند مانعي ندارد ولي با آن جايزه معامله مجهول‌المالك مي‌شود. والله‌العالم

آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

الف) اسكناس ملك شخص مي‌شود و در اين‌صورت تصرف در آن بايد با رضايت مالكش باشد.

ج) عمليات بانكي كه مطابق قانون مجلس شوراي اسلامي است كه از سوي شوراي محترم نگهبان تأييد شده بي‌اشكال است.

د) اشكال ندارد. والله‌العالم

آيت‌الله سيدعلي سيستاني

الف) پول گذاشتن در بانك هرچند به‌عنوان وديعه باشد، شرعاً قرض‌دادن است و گرفتن آن، بازپس گرفتن قرض است.

ب) حساب جاري و سپرده در جهت مذكور فرق نمي‌كند ولي مشاركت در فعاليت‌هاي صنعتي يا تجاري بانك، شرعاً وكالت دادن به آنها در عمل مورد توافق است.

ج) قرض به او داده مي‌شود و سپس از سود او پس از محاسبه كم مي‌شود.

آيت‌الله محمد فاضل لنكراني

الف) ظاهراً اجازه تصرف به عين اسكناس داده مي‌شود.

ب) بلي، ظاهراً فرقي نداشته باشد.

ج) مانعي ندارد و حكم ربا را ندارد.

د) مانعي ندارد و حلال است.

آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي

ماهيت سپرده‌هاي حساب جاري، ماهيت قرض است مشروط به اينكه به مجرد مطالبه ادا شود و ماهيت سپرده‌هاي درازمدت و كوتاه‌مدت نوعي مضاربه يا ساير عقود شرعيه مانند آن است و پرداخت علي‌الحساب، نوعي وام است كه بعد از ظهور ربح محاسبه مي‌شود.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي

الف) آنچه در بانك‌ها به نام اشخاص مي‌شود و ارزش و ماليت قراردادي عقلايي پول است نه عين‌ آنها و اشكال ندارد.

ب) بلي، يكسان است.

ج) اشكالي ندارد.

د) جايز است.

آيت‌الله حسين نوري همداني

الف) به عين اسكناس به‌عنوان وكالت اجازه تصرف داده مي‌شود.

ب) از نظر اينكه صاحبان پول متصديان بانكها را وكيل مي‌كنند كه از اين وجوه در فعاليت‌هاي اقتصادي به‌كار گيرند يكسان مي‌باشند.

ج) اگر متصديان بانكها را وكيل كنند كه از آن پول‌ها در فعاليت‌هاي اقتصادي به‌كار گرفته شود و مبلغي از منافع را به صاحبان پول بدهند، مانعي ندارد.

د) اشكال ندارد.

نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه

شخصي كه پولي در حساب بانكي خود مي‌گذارد، به‌بانك اجازه مي‌دهد كه در آن پول هر نوع تصرفي بنمايد و درموقع مطالبه مثل آن را تأديه كند و درواقع نوعي قرض است، به‌همين جهت نيز نام حساب جاري را حساب قرض‌الحسنه گذاشته‌اند.

سؤال:

بانك‌هاي جمهوري اسلامي اعلام كرده‌اند كه به سپرده‌هاي ثابت سود 13 درصد پرداخت مي‌شود. خواهشمند است مرقوم فرماييد اگر كسي با قصد دريافت سود پولي در حساب مدكور بگذارد، گرفتن اضافي جايز است يا خير؟

پاسخ:

آيت‌الله سيد محمدرضا گلپايگاني

اگر پول را در اختيار بانك بگذاريد تا به‌وكالت از طرف شما معاملات مشروعه از قبيل مضاربه و شركت (با رعايت شرايط شرعيه به معامله) انجام دهد و درصدي از سود آن را به شما بپردازد مانعي ندارد. لكن قرض به‌شرط زياده ربا و حرام است.والله‌العالم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

استفتائات فقهي _ قضايي (در امور حقوقي) مرکز تحقيقات فقهي قوةقضائيه (قم)- 41

 

 

 

استفتائات فقهي _ قضايي (در امور حقوقي) مرکز تحقيقات فقهي قوةقضائيه (قم)

 

 

تأثير تشريفات قانوني در صحت قراردادها

 

 

سؤال:

آيا دولت اسلامي مي‌تواند به علت مصالح مهمي، صحت بعضي عقود يا ايقاعات (مثل ازدواج يا طلاق) را منوط به گذراندن مراحلي خاص کند؟

پاسخ:

 

 

آيت الله محمد تقي بهجت

شرايط صحت عقود يا ايقاعات منحصر است به آن چه که در فقه اماميه آمده.

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

صحت عقد و ايقاع ، موقوف به ثبت در دفتر نيست. والله العالم

آيت الله لطف اله محمد فاضل لنکراني

فقيه جامع الشرايط مي تواند برخي از عقود يا ايقاعات را بنا به مصالحي مشروط به شرايط خاصي در زمان معيني نمايد؛ اما دولت مباشرتاً چنين اختياري ندارد مگر در مرحله اجرا و ترتيب آثار قانوني.والله العالم

آيت الله ناصر مکارم شيرازي 

صحت عقودمنوط به ثبت دردفترنيست. ولي مي توان براي مصالحي براي متخلفان مجازاتهايي  قائل شد.

آيت الله سيدعبدالکريم موسوي اردبيلي

صحّت و بطلان عقود و ايقاعات دائر مدار وجود فقدان شرايط خاص به خود مي باشد؛ ولي دولت براي مصالح عمومي مي تواند در تمام موارد قوانيني طبق مقرّرات وضع نمايد.

آيت الله حسين نوري همداني

در مواردي مي تواند، که بايد مصاديق آن ذکر شود تا پاسخ داده شود.

نظريه شماره 1558/7 مورخ 2/7/1376 اداره حقوقي قوه قضائيه

در موردعقودشرعيه مانند ازدواج و طلاق، دولت نمي تواند حتي با تصويب قوة مقننه ، شرايطي افزون برآنچه درشرع مقررشده است، براي صحت آنها تعيين و وضع کند و تاکنون هم چنين نشده است. اگر در مواردي ازدواج يا طلاق ممنوع است، اثر آن، مجازات متخلف و عدم ثبت آن در دفاتر رسمي ازدواج و طلاق بوده است، نه بطلان ازدواج يا طلاقي که برحسب ضوابط شرعيه واقع شده است. اصل چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم بر اين مطلب دلالت دارد.

 

 

بيع زماني

سؤال:

در بخش عقود ،‌فروش يک ملک به صورت زماني به چند نفر چه حکمي دارد؟

(مثلاً ملکي به چهار نفر فروخته شده، اين ملک در هر فصل سال در اختيار مالک همان فصل است که خودش استفاده کند يا اجاره دهد و يا...)

 

 

پاسخ:

آيت الله محمدتقي بهجت 

به نحو ملکيّت مشاع در عين و مهابات در استيفاي منفعت مانعي ندارد؛ ولي بنابر مفروض فوق الذکر صحيح نيست.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

اين نوع بيع نافذ نيست.والله العالم

آيت الله سيدعلي خامنه اي

اين نحو معامله صحيح نيست.

آيت الله سيدعلي سيستاني 

فروش به زماني محدود نمي شود، ولي مي توان آن را در هر فصل به يک نفر اجاره داد و اجاره موجب ملکيت همه منافع است.

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

فروش ملک به صورت مذکور شرعي نيست، ولي اجاره اشکال ندارد. والله العالم

آيت الله محمد فاضل لنکراني 

چند نفر مي توانند چيزي را به صورت مشاع بخرند و در نحوه استفاده از آن به صورت مهاباتي تقسيم کنند. مثلاً 12 نفر يک چيز را به صورت مشاع بخرند و قرار بگذارند هرکدام يک ماه از سال را از آن استفاده کنند. بنابراين فروش ملک به صورت زماني به نحو غيرمشاع تصوير صحيح فقهي به طوري که جميع آثار بيع به آن مترتب شود، ندارد.

 

آيت الله سيد عبدالکريم موسوي اردبيلي

بعيد نيست چنين معامله مندرج در عنوان بيع باشد و نتيجه اش شرکت مشتريان در عين به نحو زماني و اختصاص انتفاع هر يک به فصل مي باشد و بر فرض عدم اندارج آن در باب بيع قطعاً به عنوان معامله مستقل صحيح و نافذ خواهد بود.

آيت الله ناصر مکارم شيرازي

جايز نيست، ولي اگر به صورت اجاره باشد صحت آن بعيد نيست.

آيت الله حسين نوري همداني

جايز نيست و در اين قبيل موارد که اشخاص متعدد از ملک ديگري فايده مي برند اگر بدون پول و رايگان باشد عاريه است و اگر در برابر پرداخت پول باشد اجاره و يا مصالحه است.

نظريه شماره 1558/7 مورخ 2/7/1376 اداره حقوقي قوةقضائيه

آن‌چه در اين بند از استعلام آمده، در حقوق ايران و قوانين جاريه پيش بيني نشده است و سابقه ندارد ولي در حقوق کشورهاي اروپايي و امريکايي مطرح و تجويز شده است. در ايران هم با قوانين موجود، اگر چند نفر به شرکت، منزلي را بخرند و توافق کنند که در هر فصل سال يک نفر از آن ها استفاده نمايند بلااشکال است و با تصويب قانون به وسيله قوةمقننه ممکن است ضوابط آن مشخص شود.

 

 

مسئوليت بايع فضولي در برابر مشتري

سؤال:

چنان چه در معامله‌اي فضولي _ که مشتري جاهل به مالکيت غير است _ با گذشت چند سال و افزايش چندين برابر قيمت ها (بدون اين که مشتري هزينه‌اي در مورد معامله کرده باشد) مثمن توسط مالک کشف و رد شود، بفرماييد:

الف) فضول، در رد ثمن ضامن چه مبلغي مي باشد؟ مبلغ حين المعامله يا حين الرد؟

ب) در صورتي که فضول، ضامن ثمن حين المعامله باشد در هنگام کاهش معتنابه ارزش پول و تفاوت فاحش ثمن حين المعامله و حين الرد، آيا مي توان فضول را ضامن مابه التفاوت اين دو مبلغ و ساير خسارتهادانست؟

د) آيا مشتري مي تواند از قبول ثمن خودداري و بايع را ملزم به تحويل مورد ديگري با همان کميت و کيفيت بنمايد؟

 

 

پاسخ:

آيت الله محمدتقي بهجت 

الف،‌ب) اگر فروشنده ثمن را گرفته و ثمن اختلاف ارزش پيدا کرده احتياط آن است که در مقدار تفاوت مصالحه کنند.

ج) در مسئله قبل حکم اختلاف ارزش پول ذکر شد.

د) معلوم شد.

آيت الله ميرزا جواد تبريزي

الف، ب) فضول ضامن پولي است که گرفته به مقدار زمان گرفتن و همين طور ضامن اجرتي است که مشتري بابت سکونت يا استفاده از مورد معامله به بايع در زمان جهل مشتري به فضوليت پرداخته‌ است و ديگر خسارات را ضامن نيست و اضافة ارزش و کاهش آن را نيز ضامن نيست.والله العالم

ج) جواب داده شد.

د) در فرض سؤال، مشتري فقط همان مبالغي که در جواب «الف» و «ب» گفته شد مي تواند بگيرد و حق ديگري ندارد.والله العالم

آيت الله سيدعلي خامنه اي 

الف، ب)‌نسبت به اختلاف ارزش ثمن احتياط در مصالحه است.

ج) گذشت که احتياط آن است که نسبت به اختلاف قيمت ثمن مصالحه کنند.

د) حکم مسئله مبني بر احتياط و گذشت .والله العالم

آيت الله سيدعلي سيستاني

الف،ب) ضامن همان مقدار است که گرفته.

ج ) خير.

د) خير.

 

آيت الله لطف اله صافي گلپايگاني

الف، ب) در فرض سؤال، کسي که مال غير را فروخته ضامن همان مبلغي است که از مشتري گرفته و بايد آن را به مشتري برگرداند،چه مشتري در حين معامله عالم باشد يا جاهل . والله‌العام.

ج) درفرض سؤال،چنان چه از پاسخ سؤال «الف»‌ معلوم شد فضول ضامن مابه التفاوت نيست.والله العالم

د) مشتري چنين حقي ندارد.والله العالم

آيت الله محمد فاضل لنکراني 

الف، ب) فضول ضامن مبلغي است که گرفته وبايد همان مبلغ را پس بدهد و ضامن چيزي به عنوان خسارت يا کاهش ارزش پول (تورم) نمي باشدو از اين جهت فرقي بين علم و جهل مشتري وجود ندارد.

ج) خير.

د) اگر ثمن معين بوده،‌يعني همين زمين را خريده باشد، خير. بلي، اگر کلي خريده باشد،يعني مثلاً صد متر زمين با خصوصيات معين که قابل انطباق بر مصاديق متعدد باشد، مي تواند مطالبه مصداق ديگر را بکند.

آيت الله ناصر مکارم شيرازي

الف، ب و ج) چنان چه مشتري جاهل به فضولي بودن معامله باشد و معامله از طرف مالک رد شود،واسطه فضولي بايد ثمن را با در نظر گرفتن ميزان تورم شديد اين مدت بپردازد،ولي در صورت علم به فضولي بودن معامله چنين حقي را ندارد.

د) مشتري نمي تواند بايع را ملزم به تحويل مورد ديگري کند.

آيت الله سيدعبدالکريم موسوي اردبيلي

الف، ب)مالک حقيقي‌کالامي‌تواند مبيع را مسترد بدارد و اگر مشتري خواست مراجعه به فروشنده مي کند و پول خود را مطالبه مي نمايد. در صورتي که مشتري علم داشته به اين که مال حق مستحق‌للغير است، همان مبلغي را که پرداخت کرده بنابر احتمال مي تواند مطالبه کند و اگر علم نداشته، اصل مبلغي را که پرداخت نموده به علاوه ميزان قيمت را، به نظر اينجانب مي‌تواند

مطالبه نمايد.

ج) از پاسخ قبل روشن شد.

د) اگر مثلي باشد مي تواند و اگر قيمي باشد نمي تواند.

آيت الله حسين نوري همداني

الف، ب) مبلغ حين المعامله ميزان است و در صورت تضرر مشتري عرفاً بايد فضول آن ضرر را جبران کند.

ج) از جواب قبل معلوم شد.

د) نمي تواند، ولي حق مطالبه جبران ضرر، در صورتي که متضرر شده است را دارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  |