زندان و زندانيان - 49
زندان و زندانيان
با نام خدا و عرض خسته نباشيد به خدمت تمامي دست اندركاران و خدمتگزاران اين نظامي اسلامي و با عرض سلاح و تهنيت به خدمت روح پرفتوح امام امت و شهيدان گلگون كفن انقلاب كه با خون خود نهال انقلاب را آبياري كردند چند سطري در باره موضوعات گفتهشده زير بيان مينمايم.
تأثير نماز در زندان و زندگي انسان
نماز تأثيرات زيادي در زندگي انسان دارد حال اينكه انسان در زندان باشد يا در بيرون از زندان، نماز انسان را از كليه لغزشها، كاستيها، زشتيها و افكار باطل بازميدارد و به راه راست و مستقيم هدايت مينمايد.
شخصي كه نماز ميخواند و در روز سه بار با خداي خود ارتباط برقرار مينمايد، مطمئناً در درون خود خودسازي قرارداده و داراي روح لطيف و پاكي ميباشد. مخصوصاً اينكه اين شخص جوان باشد چنانچه پيامبران و امامان به نماز خواندن جوانان تأكيد فراوان كردهاند.
چنين شخصي جواني با اين روح لطيف محال است كه به خود اجازه دهد كه دست به كار خلاف و گناه بزند و مداوم كاري ميكند كه خدا و بندگان خدا از او راضي و خشنود باشند.
تأثير نماز در زندان
نماز خواندن در زندان روحيه و صبر انسان را بالا ميبرد و بهنظر من انسان تنها كار مفيدي كه در زندان ميتواند انجام دهد خواندن نماز و انجام تكاليف ديني خود ميباشد در زندان انسان با افراد زيادي آشنا ميشود كه هركدام براي جرمي كه مرتكب شدهاند مجبور شدهاند مدتي در زندان باشند. در اين ميان و اين افراد افرادي با خلافهاي سنگين پيدا ميشوند كه ميتوان گفت اصلاً نشاني از آدميت نبردهاند و مدام در پي اين هستند كه حتي در زندان هم مرتكب خلاف شوند. در اين ميان افرادي نيز پيدا ميشوند كه داراي روحي بسيار لطيف كه به دلايلي از قبيل ترك پست و لغو دستور آن هم از روي ناداني و سادگي و نگاه كردن به همخدمتيهاي خود مرتكب شدهاند. چنين افرادي هر آن ميتوانند در محيط زندان به راه خلاف كشيده شوند و از خصايص بسيار بد هم اطاقيهايشان خو گرفته و به راههاي خلاف كشيده شوند. ماندن در زندان ميتواند از اين افراد بسيار كم فكر افرادي بسيار خطرناك بسازد.
حال ميپردازيم به اينكه اگر اين افراد هنگامي كه وارد زندان ميشوند حتي اگر هم خلافكار باشند با يك فرد نمازخوان و بسيار خوشاخلاق برخورد كنند و محيط زندان طوري باشد كه اين افراد به نمازخواندن تشويق شوند مثلاً برپايي نماز جماعت و دعاها و كلاس قرآن ميتواند زمينه را جوري كند كه اين فرد در خود خودسازي بهوجود آورد و هرچند به راه خلاف كشيده نشود بلكه به يك فردي نمازخوان و خوشبرخورد و بسيار صالح تبديل شود.
آيا زندان ميتواند محل مناسبي براي خودسازي باشد.
بله زندان هم ميتواند محل مناسبي براي خودسازي باشد و هم ميتواند محل مناسبي براي كشيدهشدن به تباهي و فساد باشد. اين موضوع برميگردد به آن مثل قديمي كه گويند: «ادب از كه آموختي، از بيادبان». بله انسان در زندان با افراد خلافكار زيادي سروكار پيدا ميكند و انسان ميتواند با ديدن اين افراد و راههاي خلافي كه انجام دادهآند و عاقبتي كه نصيبشان شده يك نوع خودسازي در خود بهوجود آورد و خود مواظب باشد كه به عاقبت آنان گرفتار نشود.
درسي كه از زندان گرفتم.
من در زندان درسهاي زيادي گرفتم و واقاً از اين نظام و اين حكومت اسلامي تشكر ميكنم كه مجرمان را دستگير كرده و هركدام را به مجازاتشان ميرسانند. خود من كه يك سرباز فراري بودهام و آن هم به دلايلي كه قبلاً در بازجويي خود اشاره كردهام و بعد از مدتي خود را به يگان معرفي كردم قبول دارم كه خلاف انجام دادهام و بايد تاوان خلافم را بدهم و از اينكه به زندان آمدهام ناراحتي زيادي ندارم. زيرا ميدانم و پيبردهام كه در اين نظام هر كس خلافي بلند بايد تاوان خلاف خود را بدهد و اگر قرار باشد هر كس خلافي كرد و آزادانه درون جامعه بگردد اين مملكت بهدرد نخواهد خورد و بيبندوباري از اين جامعه خواهد رفت من با ديدن اين همه زنداني و مخصوصاً آنان كه خلافهاي نسبتاً بالايي دارند كه بيشتر در بند داخله و خارج از نظام ميباشد واقعاً درسي گرفتم و از اين نظام و جامعه كمال تشكر و قدرداني را مينمايم.
اگر ..... من گرفتار نميشدم
بله اگر مشكلات خانوادگيام نبود و مشكلات مالي نبود من گرفتار نميشدم. بهطوركلي متهمان و زندانياني كه در اين بند ديدهام به چند دسته تقسيم ميشوند:
دستهاي از آنان آنهايي هستند كه بهطوركلي منحرف شدهاند و دست به هركاري خواهند زد اين ا فراد افرادي هستند بسيار خطرناك هم براي خانواده و هم براي جامعه، هركس كه با اين افراد معاشرت كند مطمئناً فردي خواهد شد كه خلافش از آنها بيشتر و خطرناكتر ميشود. اين افراد ديگر به هيچ صراطي مستقيم نميشوند و هدايت و راهنمايي كردنشان بيفايده است.
دستهاي ديگر آنهايي هستند كه از روي ناداني و دوستان نابابي كه انتخاب كردند به راههاي خلاف كشيده شدهاند و اينچنين افرادي مطمئناً از جانب خانواده و از نظر مالي تأمين هستند و همچنين باعث ميشود كه بيشتر به اين راهها كشيده شوند. اين افراد را ميتوان با هدايت و راهنمايي كردن و تحتنظر داشتن به راه راست و صراط مستقيم هدايت كرد.
دسته ديگر هستند كه بهعلت نداشتن توان مالي و مشكلاتي از اين قبيل در خانواده مجبور ميشوند از خدمت مقدس سربازي فراي شده و خلافكار و متهم به حساب آيند. خود من نيز همانطور كه در برگه بازجوييم ذكر كردم مشكلات مالي داشتم و همين عامل باعث شد كه از خدمت مقدس سربازي فرار كرده و بهعنوان متهم حالا در زندان و بند نظام زنداني شوم.
زنداني مرتضي _ ف
درسهايي كه يك زنداني در زندان ميگيرد.
همانطور كه ميدانيد قرارگرفتن در موقعيتهاي زندگي به انسان پيرامون مسائل و مشكلاتي كه پيش ميآيد درسهايي عبرتانگير ميدهد كه ميتواند سازنده فردايي بهتر و جامعتر باشد.
اميدوارم كه بتوانم تمام درسي را كه در زندان گرفتم را در اين چند خط خلاصه شده بيان كنم.
از قديم الايام ضربالمثلهاي بسياري است كه همگي آنها به حق بيانكننده واقعيتهاي اجتماعي و احوالات روزگارند بسيار شنيدهايد كه گفتهاند بزرگترين استاد تجربه است و اين تجارب بهدست نميآيد مگر رويارويي با مشكلات و سختيهاي زندگي.
زندان محيطي است كه بهلحاظ بسياري از ديدگاهها ميتوان آن را نوعي دانشگاه فرض نمود كه دروس اين دانشگاه اندكي متفاوتتر از دروسي است كه ما در دانشگاههاي خارج از زندان شاهد آنيم. اين دروس در طي گذراندن محكوميت و شاهدبودن بسياري از اتفاقات و حوادث و ماجراهايي است كه در زندان بهدليل كمبود رفاه و آزادي و محبت پدر و مادر و دوستان انسان قدر اين نعمتهاي خدادادي را بيشتر ميداند. بهفرض مثال اگر شخصي سيراب باشد و از دست او ليوان آبي به زمين بيفتد و بشكند از شكستن آن چندان تأسف نخواهد خورد درصورتي كه همين موقعيت براي يك فرد تشنه نتيجه معكوسي در بردارد در اينجاست كه بيتوجهي ما نسبت به محبت ديگران در خارج از زندان محكوم ميشود و قاضي اين محاكمه خود ما هستيم اين خود ما هستيم كه خودمان را بهدليل بيتوجهي و بيلطفي و استفاده نكردن از موقعيتهاي مناسب زندگي در جهت پيشبرد اهدافمان، محاكمه ميكنيمو در اين محاكمه اغلب محكوم و مقصر شناخته ميشويم هر موجودي قدر آزادي و آسايش را موقعي ميداند كه آن را از دست داده است ولي با تمام اين وجود اين تجربه تلخ شيرينكاميهايي در پي دارد كه ميتوانآن را ناشي از بهدستآوردن اين تجارب در اثر اين كمبودها دانست.
درسي كه من از زندان گرفتم.
اين است كه در زندگي براي بهدستآوردن هر چيزي از قائده و قانون اصلي آن وارد شوم بهفرض مثال براي بهدستآوردن ثروت هيچگاه به دنبال دزدي و يا قاچاق و يا جنايت نرم كه عافبت خوشي ندارد چون عاقبت آن را يكبار در زندان و د ر احوالات اطرافيان مشاهده كردهام.
درسي ديگري كه گرفتهام اين بود كه قدر پدر و مادر خود را بيشتر بدانم. مادري كه هر شب همچون نگهباني تا صبح از ما مراقبت ميكرد و يا پدر دلسوزي كه همنشين و همدرد ما بود و امنيتي كه در سايه اين دو بر محيط زندگي حاكم است و انسان در چنين شرايطي هيچگاه احساس دلتنگي و تنهايي نميكند. در منزل هرگاه كه ا راده كنيم و دلمان بخواهد غذا ميخوريم، ميخوابيم، به ديدار دوستان و خويشاوندان ميرويم ولي در زندان سر ساعت بايد خوابيد. سرساعت بايد غذا خورد. سر ساعت بايد نظافت كرد و خبري از خويشان و اقوام نيست. در اينجا به دليل دوري، دوستيها بيشتر ميشود و با بيشتر شدن دوستيها دلتنگيها بيشتر ميشود و انسان لحظهشماري ميكند تا هرچه سريعتر به اين همه محدوديت پايان داده شود.
انسان همانطور كه ميدانيد در سختيها به خدا نزديكتر ميشود و بيشتر ياد خدا ميكند. البته خدا نيز انسان را خلق نكرد مگر در سختي. و اين سختيها را آزموني براي خودسازي و آلايش نفس قرار داد و اين روح انسان است كه تمامي ندارد.
مجدداٌ اميدوارم كه توانسته باشم كه حق مطلب را در اين چند خط خلاصه ادا كرده باشم و همچنين بتوانم آن را فرا روي زندگي خويش قرار دهم.
در پايان از شما خواننده عزيز كمال تشكر را دارم. والسلام
زنداني آرش _ ا
