تبليغاتX
دادرسی

دادرسی

ماهنامه حقوقي دادرسی

زندان و زندانيان - 49

 

 

زندان و زندانيان

 

با نام خدا و عرض خسته‌ نباشيد به خدمت تمامي دست اندركاران و خدمتگزاران اين نظامي اسلامي و با عرض سلاح و تهنيت به خدمت روح پرفتوح امام امت و شهيدان گلگون كفن انقلاب كه با خون خود نهال انقلاب را آبياري كردند چند سطري در باره موضوعات گفته‌شده زير بيان مي‌نمايم.

تأثير نماز در زندان و زندگي انسان

نماز تأثيرات زيادي در زندگي انسان دارد حال اينكه انسان در زندان باشد يا در بيرون از زندان، نماز انسان را از كليه لغزش‌ها، كاستي‌ها، زشتي‌ها و افكار باطل بازمي‌دارد و به راه راست و مستقيم هدايت مي‌نمايد.

شخصي كه نماز مي‌خواند و در روز سه بار با خداي خود ارتباط برقرار مي‌نمايد، مطمئناً در درون خود خودسازي قرارداده و داراي روح لطيف و پاكي مي‌باشد. مخصوصاً اينكه اين شخص جوان باشد چنانچه پيامبران و امامان به نماز خواندن جوانان تأكيد فراوان كرده‌اند.

چنين شخصي جواني با اين روح لطيف محال است كه به خود اجازه دهد كه دست به كار خلاف و گناه بزند و مداوم كاري مي‌كند كه خدا و بندگان خدا از او راضي و خشنود باشند.

تأثير نماز در زندان

نماز خواندن در زندان روحيه و صبر انسان را بالا مي‌برد و به‌نظر من انسان تنها كار مفيدي كه در زندان مي‌تواند انجام دهد خواندن نماز و انجام تكاليف ديني خود مي‌باشد در زندان انسان با افراد زيادي آشنا مي‌شود كه هركدام براي جرمي كه مرتكب شده‌اند مجبور شده‌اند مدتي در زندان باشند. در اين ميان و اين افراد افرادي با خلاف‌هاي سنگين پيدا مي‌شوند كه مي‌توان گفت اصلاً نشاني از آدميت نبرده‌اند و مدام در پي اين هستند كه حتي در زندان هم مرتكب خلاف شوند. در اين ميان افرادي نيز پيدا مي‌شوند كه داراي روحي بسيار لطيف كه به دلايلي از قبيل ترك پست و لغو دستور آن هم از روي ناداني و سادگي و نگاه كردن به هم‌خدمتي‌هاي خود مرتكب شده‌اند. چنين افرادي هر آن مي‌توانند در محيط زندان به راه خلاف كشيده شوند و از خصايص بسيار بد هم اطاقي‌هايشان خو گرفته و به راههاي خلاف كشيده شوند. ماندن در زندان مي‌تواند از اين افراد بسيار كم فكر افرادي بسيار خطرناك بسازد.

حال مي‌پردازيم به اينكه اگر اين افراد هنگامي كه وارد زندان مي‌شوند حتي اگر هم خلاف‌كار باشند با يك فرد نمازخوان و بسيار خوش‌اخلاق برخورد كنند و محيط زندان طوري باشد كه اين افراد به نماز‌خواندن تشويق شوند مثلاً برپايي نماز جماعت و دعاها و كلاس قرآن مي‌تواند زمينه را جوري كند كه اين فرد در خود خودسازي به‌وجود آورد و هرچند به راه خلاف كشيده نشود بلكه به يك فردي نمازخوان و خوش‌برخورد و بسيار صالح تبديل شود.

آيا زندان مي‌تواند محل مناسبي براي خودسازي باشد.

بله زندان هم مي‌تواند محل مناسبي براي خودسازي باشد و هم مي‌تواند محل مناسبي براي كشيده‌شدن به تباهي و فساد باشد. اين موضوع برمي‌گردد به آن مثل قديمي كه گويند: «ادب از كه آموختي، از بي‌ادبان». بله انسان در زندان با افراد خلاف‌كار زيادي سروكار پيدا مي‌كند و انسان مي‌تواند با ديدن اين افراد و راههاي خلافي كه انجام‌ داده‌آند و عاقبتي كه نصيبشان شده يك نوع خودسازي در خود به‌وجود آورد و خود مواظب باشد كه به عاقبت آنان گرفتار نشود.

درسي كه از زندان گرفتم.

من در زندان درسهاي زيادي گرفتم و واقاً از اين نظام و اين حكومت اسلامي تشكر مي‌كنم كه مجرمان را دستگير كرده و هركدام را به مجازاتشان مي‌رسانند. خود من كه يك سرباز فراري بوده‌ام و آن هم به دلايلي كه قبلاً در بازجويي خود اشاره كرده‌ام و بعد از مدتي خود را به يگان معرفي كردم قبول دارم كه خلاف انجام داده‌ام و بايد تاوان خلافم را بدهم و از اينكه به زندان آمده‌ام ناراحتي زيادي ندارم. زيرا مي‌دانم و پي‌برده‌ام كه در اين نظام هر كس خلافي بلند بايد تاوان خلاف خود را بدهد و اگر قرار باشد هر كس خلافي كرد و آزادانه درون جامعه بگردد اين مملكت به‌درد نخواهد خورد و بي‌بندوباري از اين جامعه خواهد رفت من با ديدن اين همه زنداني و مخصوصاً آنان كه خلاف‌هاي نسبتاً بالايي دارند كه بيشتر در بند داخله و خارج از نظام مي‌باشد واقعاً درسي گرفتم و از اين نظام و جامعه كمال تشكر و قدرداني را مي‌نمايم.

اگر ..... من گرفتار نمي‌شدم

بله اگر مشكلات خانوادگي‌ام نبود و مشكلات مالي نبود من گرفتار نمي‌شدم. به‌طوركلي متهمان و زندانياني كه در اين بند       ديده‌ام به چند دسته تقسيم مي‌شوند:

دسته‌اي از آنان آنهايي هستند كه به‌طوركلي منحرف شده‌اند و دست به هركاري خواهند زد اين ا فراد افرادي هستند بسيار خطرناك هم براي خانواده و هم براي جامعه، هركس كه با اين افراد معاشرت كند مطمئناً فردي خواهد شد كه خلافش از آنها بيشتر و خطرناك‌تر مي‌شود. اين افراد ديگر به هيچ صراطي مستقيم نمي‌شوند و هدايت و راهنمايي كردنشان بي‌فايده است.

دسته‌اي ديگر آنهايي هستند كه از روي ناداني و دوستان نابابي كه انتخاب كردند به راههاي خلاف كشيده شده‌اند و اين‌چنين افرادي مطمئناً از جانب خانواده و از نظر مالي تأمين هستند و همچنين باعث مي‌شود كه بيشتر به اين راهها كشيده شوند. اين افراد را مي‌توان با هدايت و راهنمايي كردن و تحت‌نظر داشتن به راه راست و صراط مستقيم هدايت كرد.

دسته ديگر هستند كه به‌علت نداشتن توان مالي و مشكلاتي از اين قبيل در خانواده مجبور مي‌شوند از خدمت مقدس سربازي فراي شده و خلافكار و متهم به حساب آيند. خود من نيز همان‌طور كه در برگه بازجوييم ذكر كردم مشكلات مالي داشتم و همين عامل باعث شد كه از خدمت مقدس سربازي فرار كرده و به‌عنوان متهم حالا در زندان و بند نظام زنداني شوم.

زنداني مرتضي _ ف

درسهايي كه يك زنداني در زندان مي‌گيرد.

همان‌طور كه مي‌دانيد قرارگرفتن در موقعيت‌هاي زندگي به انسان پيرامون مسائل و مشكلاتي كه پيش مي‌آيد درسهايي عبرت‌انگير مي‌دهد كه مي‌تواند سازنده فردايي بهتر و جامع‌تر باشد.

اميدوارم كه بتوانم تمام درسي را كه در زندان گرفتم را در اين چند خط خلاصه شده بيان كنم.

از قديم الايام ضرب‌المثل‌هاي بسياري است كه همگي آنها به حق بيان‌كننده واقعيت‌هاي اجتماعي و احوالات روزگارند بسيار شنيده‌ايد كه گفته‌اند بزرگترين استاد تجربه است و اين تجارب به‌دست نمي‌آيد مگر رويارويي با مشكلات و سختي‌هاي زندگي.

زندان محيطي است كه به‌لحاظ بسياري از ديدگاهها مي‌توان آن را نوعي دانشگاه فرض نمود كه دروس اين دانشگاه اندكي متفاوت‌تر از دروسي است كه ما در دانشگاههاي خارج از زندان شاهد آنيم. اين دروس در طي گذراندن محكوميت و شاهدبودن بسياري از اتفاقات و حوادث و ماجراهايي است كه در زندان به‌دليل كمبود رفاه و آزادي و محبت پدر و مادر و دوستان انسان قدر اين نعمت‌هاي خدادادي را بيشتر مي‌داند. به‌فرض مثال اگر شخصي سيراب باشد و از دست او ليوان آبي به زمين بيفتد و بشكند از شكستن آن چندان تأسف نخواهد خورد درصورتي كه همين موقعيت براي يك فرد تشنه نتيجه معكوسي در بردارد در اينجاست كه بي‌توجهي ما نسبت به محبت ديگران در خارج از زندان محكوم مي‌شود و قاضي اين محاكمه خود ما هستيم اين خود ما هستيم كه خودمان را به‌دليل بي‌توجهي و بي‌لطفي و استفاده نكردن از موقعيت‌هاي مناسب زندگي در جهت پيشبرد اهدافمان، محاكمه مي‌كنيمو در اين محاكمه اغلب محكوم و مقصر شناخته مي‌شويم هر موجودي قدر آزادي و آسايش را موقعي مي‌داند كه آن را از دست داده است ولي با تمام اين وجود اين تجربه تلخ شيرين‌كامي‌هايي در پي دارد كه مي‌توانآن را ناشي از به‌دست‌آوردن اين تجارب در اثر اين كمبودها دانست.

درسي كه من از زندان گرفتم.

اين است كه در زندگي براي به‌دست‌آوردن هر چيزي از قائده و قانون اصلي آن وارد شوم به‌فرض مثال براي به‌دست‌آوردن ثروت هيچ‌گاه به دنبال دزدي و يا قاچاق و يا جنايت نرم كه عافبت خوشي ندارد چون عاقبت آن را يك‌بار در زندان و د ر احوالات اطرافيان مشاهده كرده‌ام.

درسي ديگري كه گرفته‌ام اين بود كه قدر پدر و مادر خود را بيشتر بدانم. مادري كه هر شب همچون نگهباني تا صبح از ما مراقبت مي‌كرد و يا پدر دلسوزي كه همنشين و همدرد ما بود و امنيتي كه در سايه اين دو بر محيط زندگي حاكم است و انسان در چنين شرايطي هيچ‌گاه احساس دلتنگي و تنهايي نمي‌كند. در منزل هرگاه كه ا راده كنيم و دلمان بخواهد غذا مي‌خوريم، مي‌خوابيم، به ديدار دوستان و خويشاوندان مي‌رويم ولي در زندان سر ساعت بايد خوابيد. سرساعت بايد غذا خورد. سر ساعت بايد نظافت كرد و خبري از خويشان و اقوام نيست. در اينجا به دليل دوري، دوستي‌ها بيشتر مي‌شود و با بيشتر شدن دوستي‌ها دلتنگي‌ها بيشتر مي‌شود و انسان لحظه‌شماري مي‌كند تا هرچه سريع‌تر به اين همه محدوديت پايان داده شود.

انسان همان‌طور كه مي‌دانيد در سختي‌ها به خدا نزديك‌تر مي‌شود و بيشتر ياد خدا مي‌كند. البته خدا نيز انسان را خلق نكرد مگر در سختي. و اين سختي‌ها را آزموني براي خودسازي و آلايش نفس قرار داد و اين روح انسان است كه تمامي ندارد.

مجدداٌ اميدوارم كه توانسته باشم كه حق مطلب را در اين چند خط خلاصه ادا كرده باشم و همچنين بتوانم آن را فرا روي زندگي خويش قرار دهم.

در پايان از شما خواننده عزيز كمال تشكر را دارم. والسلام

زنداني آرش _ ا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

زندان و زندانيان- 48

 

 

 

زندان و زندانيان

 

تأثير نماز در زندان

خداي را شاكرم كه در سنين جواني سرنوشتم را طوري رقم زد تا به زندان، اين دانشگاه عظيم انسان‌سازي و بهترين و امن‌ترين مكان براي تأمل بر گذشته بيايم تا به مطالب بسيار مهم و حياتي و از همه مهم‌تر خودشناسي دست يابم. من در سال 1362 در شهر همدان در خانواده‌اي كه پايه‌هاي اخلاقي و اعتقادي آن سست و لرزان بود چشم به ديده اين دنياي فاني گشودم، نامم را علي نهادند، هفت سال در عالم كودكي سير كردم بدون آن كه بفهمم در اطرافم چه مي‌گذرد. وقتي به خود آمدم و اطرافم را ديدم و شناختم با فقر شديد فرهنگي، اعتقادي، اخلاقي و تفاهمي بين پدر و مادرم رو‌به‌رو شدم و به خاطر همين فقر تا پنجم ابتدايي بيشتر نتوانستم درس بخوانم. من داراي دو خواهر و يك برادر كوچكتر از خود بودم،پدرم كارمندي ساده و زحمت‌كش و مؤمن بود و مادرم بالعكس،تمام در‌آمد و حقوق پدر كه با هزاران زحمت و خون و جگر خوردن و قناعت به‌دست مي‌آمد، هزينة آرايش و خريد لباس‌هاي مدِ روز و خوشگذراني‌هايش مي‌شد، و نصيحت‌ها و تذكرات پدر نيز بي‌حاصل بود؛ چون در منزل ما زن‌سالاري به تمام معنا حاكم بود و در اين محيط زن سالاري كه سوغات نسل مادرم بود عاقبت با جدايي والدينم به سرانجام رسيد. من و ساير برادر و خواهرانم زماني كه نياز به سايباني پدر و مادر داشتيم تا از آسيب‌هاي اجتمايي در امان باشيم، در راهروهاي دادسراها دنبال پدر و مادرمان از اين شعبه به آن شعبه و از امروز به فردا ارجاع مي‌شديم تا پس از يك سال مادرم به آرزوي خود رسيد و از پدر جدا شد. مادرم عشق به همسر و فرزندانش را در بستر ظواهر و ماديات مي‌ديد و دغدغه‌هاي آن را با كفه‌هاي ترازو و اسكناس‌هاي كاغذي حل و فصل مي‌كرد، مادرم عشق را در آرايش و منتظر رسيدن اتومبيل مدل بالاي آقاي x كه آني شكل مي‌گيرد و هميشه در حال تكرار است مي‌ديد. اما پدر مهربانم عشق را زميني مي‌نگاشت و مي‌گفت اگر عشق زميني، بطني آسماني و ذاتي داشته باشد، پلي مي‌شود براي رسيدن به عشق حقيقي و خدايي، چرا كه دو دلدادة زميني با سادگي و صداقت بذر محبت را در دل يكديگر مي‌نشانند و آنقدر در مقابل هم خودگذشتگي و محبت و مهرباني نشان مي‌دهند كه درنهايت، صفات پاك الهي در وجودشان متجلي مي‌شود، آن وقت ديگر عاشق و معشوق معنا ندارد؛ چرا كه عاشق همان معشوق و معشوق همان عاشق مي‌شود، حالا يا به وصال يكديگر مي‌رسند يا فراق مي‌ماند و بس‌....... در هر حال اگر دستي از آن دور دست‌ها ياري‌شان كند شايد اين دريافت نوراني بالاي سرشان خواهد بود و چنين است كه عشق زميني مي‌تواند سپر و پلي باشد براي رسيدن به امن آزادي و در اين آزادي است كه بودن معنا مي‌گيرد، خانوادة ما به خاطر بلند پروازي‌ها و عشق‌هاي خيالي و رويايي مادر از هم فرو پاشيد. بزرگ‌ترين و شديد‌ترين ضربه دومي را كه در آستانة جواني متحمل شدم و براي تسلاي روح و روانم بود به تقليد از دوستان به دور از چشم پدر به سيگار روي آوردم پس از گذشت مدتي فكر مي‌كردم براي خودم كسي شده‌ام و به تشويق دوستانم براي اولين بار حشيش را تجربه كردم و همچون مادر در روياي خود ستيز مي‌كردم. زماني به خود آمدم كه ميزان مصرف موادم بالا رفته بود و به تبع آن نياز بيشتري به پول داشتم اوايل از جيب پدرم سرقت مي‌كردم و گاهاً نيز از مادرم مي‌گرفتم؛ اما وقتي اعتيادم بالا گرفت ديگر اين پول‌هاي اندك جواب خواسته‌هايم را نمي‌داد. بنا به توصيه دوستان، به سرقت ضبط صوت اتومبيل‌ها روي آورديم؛ من فقط نگهباني مي‌دادم و ساير دوستان كار باز كردن ضبط صوت را انجام مي‌دادند كه در يكي از همين سرقت‌ها توسط مال باخته مورد شناسايي واقع شديم و پيرو آن همگي دستگير شديم. براي اولين بار بازداشتگاه را ديدم و فهميدم چه نعمتي را از دست داده‌ام كه پس از جري تشريفات قانوني به اتهام فرار از خدمت و سرقت مجموعاً به يك سال حبس محكوم شدم و به ندامتگاه معرفي گرديدم. در زندان افراد مختلف با جرايم متفاوت از سرهنگ تا سرباز از كارفرما تا كارگر، از بازاري تا دست فروش، از دبير تا دانش‌آموز، از قاچاقچي تا مصرف‌كننده از سارق تا مال‌خر از قاتل تا جيب‌بر همه و همه در كنار هم بودند؛ در ميان اين گروه‌ها شخصي به نام آقا رضا كه از نظر برخورد و شخصيت و صحبت با سايرين تفاوت‌هاي مشهودي داشت و جزء مدد‌جويان نماز‌خوان بود و در كلاس‌هاي واحد فرهنگي شركت مي‌كرد، مرا نيز تشويق به نماز و شركت در كلاس‌ها مي‌كرد، در اينجا من با نماز آشنا شدم و با تشويقات مسئول محترم واحد فرهنگي بند نظاميان نماز را به‌طور كامل فرا گرفتم، من كه بارها و بارها مي‌گفتم كاش هيچ باراني رد پاي كودكي‌ام را پاك نمي‌كرد، كاش هيچ خنده‌اي گريه معصوم نوجواني‌ام را پاك نمي‌كرد، كاش هيچ نوازشي جاي سيلي‌هاي پدر را نمي‌گرفت، كاش هيچ لباس كهنه و شلوار كوتاهي بزرگ شدنم را نشان نمي‌داد، كاش مادرم هنگام صدور رأي طلاق لحظه‌اي نگاه اشك‌هايم مي‌كرد، كاش هيچ ساعتي گذشت سريع زمان را نشان نمي‌داد، كاش هنوز هم منتظر آبنبات بابا بودم، كاش هنوز هم منتظر لالايي مادر بودم و اي كاش .... حالا تبديل به فردي شده بودم كه نماز اول وقتم ترك نمي‌شد، آري مسئول محترم واحد فرهنگي بود كه شعر نماز را برايم معنا كرد و دلم را روشن‌تر از آيينه نمود. حاج آقا را مي‌گويم، ايشان امن‌ترين پناهگاه در اين دانشگاه بود، او روح عشق به خالق را بر من دميد و احساس جاودان بودن را به من آموخت، به من آموخت كه همچون پدر مهربانم مؤمن و با تقوا باشم. امشب شب جمعه است، امشب به تصوير خود شبيه نيستم و برگه‌ها از مشاهد‌ه‌ام سرباز مي‌زنند، گويي كه هيچ به آيينه‌‌ها خيره شده است و لطافت معاني را بي‌خشونت الفاظ مي‌بينم، آه چقدر نيازمند سجاده‌ام و اين مژگان بي‌شكيب چه بي‌قرارانه با اشك‌هاي مسافر غريب وداع مي‌كند و امشب، اشكم به جامه شقايق درآمده است و ......، براي اولين‌بار نماز شب مي‌خوانم سر بر سجاده‌اي كه مهر آن از تربت پاك آقا اباعبدالله‌الحسين(عليه‌السلام) است گذاشته‌ام و اشك از ديدگانم جاري است، براي پدرم دعا مي‌كنم واز خدا مي‌خواهم در همه حال سلامت باشد و براي مادر دعا مي‌كنم كه خداوند راه بازگشت را به او نشان دهد؛ همان‌طوري‌كه زمينه خودشناسي، خالق شناسي ونمازشناسي را بر من ارزاني فرموده، الان ناجوانمردانه آخرين شعله عشق در يخبندان تيرگي‌ها  خاموش مي‌شود و زمان زمان عشق ‌هاي ابتر است، زمان بيهوده پيمودن جاده‌هاي بي‌سرانجام عصر، عصر حيرت است و پريشاني عصر جنبش‌هاي بي‌حاصل خوشبختي از بعد عبادت؛ وخواندن نماز، شعله‌اي از ايمان است، شعله‌اي از صداقت و پارسايي كه فرياد مي‌زند زندگي كنيد، زندگي براي او، عبادت براي او تا رسيدن به او. اينك با هدف اميد، رستگاري، عصر عصر عشق بازي است در ايمان، عشق به محبوب‌ترين معشوق جهان، عشق به او كه عاشقمان است. آري، من امشب عاشق شده‌ام و اين بزرگترين درسي بود كه من از زندان و از تأثير نماز در زندان گرفتم و خود را از بردگي رهانيده و به بندگي رسانده‌ام، اكنون تصميم دارم پس از آزادي از زندان با پدرم نماز عشق پدر و فرزندي را بخوانم. ان‌شاءاله

محبت‌علي. ا

درسي كه از زندان گرفتم

زندان گذرگاه تب‌آلودي است كه به آساني از آن گذر نتوان كرد، پرداختن به مسائل زندگي واقعي زندان خيلي پيچيده و مانند قدم برداشتن در يك جاده مين‌گذاري شده و خطرناك مي‌باشد و بايد در اين جاده بسيار با تدبير و انديشه قدم نهاد.

بنابه فرمايش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت آيت‌اله‌العظمي امام خميني(ره) زندان دانشگاهي است كه در آن درس اخلاق و اسلام تدريس مي‌شود. حقاً كه دانشگاه است و بستگي به برداشت و تفكرات هر فرد دارد كه چگونه از اين دانشگاه فارغ‌التحصيل گردد.

من از زندان آموختم كه شأن و عظمت انسان در فكر و انديشه اوست. در اينجا بود كه آموختم چگونه بر نفس خويش مسلط شوم، آموختم كه هميشه اميدوار و نسبت به آينده بايد خوش‌بين باشم و با ورزش بر نگراني و بي‌خوابي غلبه نمودم. اين درحالي است كه اكثر زندانيان از آينده انتظار وقايع بد را دارند و به‌دليل عدم آگاهي، با بي‌خوابي در چنگ و ستيزند و به مواد مخدر و قرص‌هاي خواب‌آور پناه مي‌برند.

من در همين زندان بود كه آموختم اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود از تشنگي خواهم سوخت و آموختم كه نبايد گذاشت موريانه‌هاي نگراني و غم و غصه به ستون‌هاي محكم زندگي رخنه و بناي زندگي را واژگون ‌كنند؛ زيرا آنچه كه پيش از مرگ آدمي را مي‌كشد يأس و نوميدي است. در زندان آموختم كه هر روز بايد به خود اميد و قوت قلب داد تا بتوانيم انتظار را تحمل كنيم. اينجا بود كه فهميدم يك قطره عسل بيش از يك گالون زهر به سوي خود مگس جذب مي‌كند، همچنين آموختم فردي كه به همنوعان خود علاقه پيدا نمي‌كند در زندگي دچار بزرگترين مشكلات مي‌گردد و بيش از همه بر ديگران و جامعه صدمه مي‌رساند.  

آري در زندان بود كه آموختم، نبايد از دشمناني كه به تو حمله مي كنند بترسي، بلكه او از دوستاني بايد ترسيد كه به‌تو تملق مي‌گويند. آموختم كه زندان سراسر زشتي و بدي نيست، زندان صحنه‌اي است كه هركس در آن نقشي را بازي مي‌كند، عده‌اي راه‌هاي خوب را انتخاب مي‌كنند، مثلاً نماز مي‌خوانند، روزه مي‌گيرند، در كلاس‌هاي احكام، آموزش، هنر و ورزش شركت مي‌كنند و اصلاح مي‌شوند، عده‌اي هم راه‌هاي بد را انتخاب مي‌كنند مانند استفاده از انواع مواد مخدر، خالكوبي، انواع قرص‌هاي نشئه‌‌آور و خواب‌آور، خود را مبدل به حيواني انسان‌نما مي‌كنند كه ديگران هريك از آنها خود آيينه عبرت آموزي است، اگر ژرف انديش باشي.

زندان جاده‌اي است بسيار طولاني و داراي فراز و نشيب‌هاي بسيار، كه اگر با فراز و نشيب‌هاي زندان مدارا نكني در باتلاق آن غرق خواهي شد. اينجا بود كه آموختيم از زندان فريبكارتر و بي‌رحم‌تر چيزي در جهان نيست اگر با آن كنار نيايي.

آموختم كه عمر روزهاي بد كوتاه وگذراست. خوشا آن كس را كه از اين دانشگاه عبرت‌آموز، عبرت‌ها آموخت و سرافراز و موفق از آنجا فارغ‌التحصيل شد.

آنچه كه براي انسان ضروري است نمي‌دانيم چيست و آنچه كه مي‌دانيم و مي‌شناسيم، مورد احتياج ما نيست. در همين زنداني بود كه ارزش واقعي زمان را فهميدم، دانستم كه زمان چيزي است كه نه متوقف مي‌شود، نه به عقب برمي‌گردد و نه اضافه مي‌شود. اين بود كه فهيمدم هركس از زمان غافل باشد، يكي از پشيمان‌ترين افراد است.

در همين زندان بود كه به ارزش معنوي انساني پي‌بردم و معناي واقعي انسان بودن و انسانيت را آموختم. اين درحالي است كه متأسفانه اكثر زندانيان نمي‌دانند در تكاپوي چه چيزي هستند، آنها دراين دنياي خالي به دنبال ذره‌اي رفاه و خوشي زود‌گذر بوده و موقعي كه مي‌ميرند از ارزش معنوي خويش كه همان انسانيت به معناي واقعي كلمه است بي‌خبرند. يك اصل بسيار مهمي كه در زندان آموختم اين است كه به برادر تني خودت هم نبايد اعتماد كني. ولي به چشم لوچ خود اطمينان داشته باش. من در زندان آموختم كه بايد هميشه از قانون حمايت و اطاعت كنم، چون كه قانون براي كمك و رفاه به اجتماع و فرد تنظيم شده است و اين در حالي است كه قبل از زندان متوجه اين مهم نبوده و از آن غافل بودم.

من در زندان آموختم كه براي انسان عاقل يك عمر زندگي انساني كافي مي‌باشد، در حالي كه احمق و جاهل نمي‌تواند درك كند كه با عمر جاويدان چكار بايد بكند.

من طي اين هشت سال از زندان درسي گرفتم كه اگر در اجتماع بيرون از زندان به جاي اين هشت سال، هشت سال هم زندگي مي كردم يك سوم اين دروس را نمي‌آموختم.

زنداني: عمر. ب

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

انتظاراتي كه من از جامعه داشتم و دارم؟ - 47

 

 

انتظاراتي كه من از جامعه داشتم و دارم؟

 

سلام عليكم:

جناب آقاي دادستان! انتظاراتي كه من از جامعه اسلامي داشتم و دارم اين است كه به نوجوان بايد ارزش داد و نوجوان يا جوان را بايد به راه درست تشويق كرد و هدايت نمود. متأسفانه، در جامعة اسلامي ما با نوجوان يا جوان برخورد مثبتي انجام نمي‌شود، چرا اكثريت جوانهاي ما به سيگار يا اعتياد روي آورده‌اند، چون هميشه در تنهايي به سر برده‌اند، يكي خود بنده؛ از روزي كه خودم را شناخته‌ام پدر و مادرم هميشه جور ديگري با من رفتار كرده‌اند و من از تنهايي، اول به سيگار و بعد به اعتياد روي آورده‌ام. از اين طرف هم در جامعة اسلامي بنده تاكنون كسي را پيدا نكرده‌ام كه حرف دلم يا عقدة چندين ساله‌ام را برايش بازگو كنم و در اين جامعه، بندة حقير دايم خودم را تنها و بي‌كس مشاهده نمود‌ه‌ام و از اين رو با رفيقهاي ناباب دوست شده‌ام و از طريق آنها به دام اعتياد گرفتار شدم و از وقتي كه احساس كرده‌ام معتاد شدم عوض اينكه مرا راهنمايي كنند هميشه موردسرزنش قرار گرفته‌ام، چه از نظر قانون و چه از نظر خانواده و از اين رو تا چشم باز كردم نوبت سربازيم فرا رسيده و گفتند كه بايد به خدمت بروي! تا بلكه آدم بشوي و به راه راست هدايت شوي و بنده خودم را براي خدمت مقدس سربازي آماده كرده‌ام و به خدمت رفته‌ام و بعد از هفت روز خدمت متواري شدم؛ چون متوجه شدم كه اينجا هم كسي نيست كه حال و روز مرا درك كند و به منزل آمدم و مورد آزار و اذّيت خانواده قرار گرفتم و در نتيجه، از خانه هم متواري گرديده‌ و باز به سراغ رفيقان ناباب رفتم و روز از نو و روزي از نو؛ و بعد از مدتي احساس كردم كه در اين دنيا كسي مرا قبول ندارد و چشم را بازكردم ديدم كه چهار تا سابقة كيفري هم دارم يكي از سابقه‌هايم با نيش مادرم بود و سه تاي ديگر را خود معرفي كردم و قاضي محترم عوض اينكه با بنده برخورد مثبتي داشته‌باشد زود بدون اينكه بگذارد بنده از حق خودم دفاع كنم دستور زنداني شدن بنده را صادر كرده‌است. اگر در جامعة اسلامي ما قانوني بود كه ما هم بتوانيم از حق خودمان دفاع كنيم شايد امروز جايگاه بنده و امثال من در زندان نبود. اگر در جامعه كسي براي افرادي مثل ما ارزش قائل بود يا يك جَوي را براي خودسازي مهيا مي‌كردند، الان بنده عوض روانه شدن به زندان به خدمت روانه شده‌بودم و خدمت مقدس سربازي را به اتمام رسانده بودم و با غرور زياد به آغوش گرم خانواده بازگشته بودم و در جامعه فردي مفيد و ايده‌آل به حساب مي‌آمدم و همنوعانم را تشويق مي‌كردم كه به راه راست هدايت شوند و به خدمت سربازي بروند؛ دادستان محترم نظامي! شما خودتان را به جاي بنده  بگذاريد؛ اگر اين چنين شرايطي براي شما پيش مي‌آمد وكسي در اين اجتماع حاضر نبود روي شما را ببيند و دست از پا تكان بدهد بدون پرس‌و‌جو به زندان روانه‌اش كنند، آيا شما بعد از آزادي به خدمت سربازي خواهيد رفت يا نه؟ زندانهاي ما عوض اينكه كاري بكنند تا بار ديگر من و امثال من به اين محيط نه چندان خوب پا نگذاريم، كاري مي‌كنند كه رُعب و وحشت از دل ما پراكنده مي‌شود و ترس ديگر باقي نمي‌ماند و به خود مي‌گوييم بابا آخر خطر! مرگ يا زندان است. در جامعة ما كسي از ته دل، دلش براي جوانها نمي‌سوزد! آقاي دادستان! كسي كه يك يا دو بار به جرم فرار از خدمت به زندان روانه شده ‌است اين را بدانيد كه وقتي آزاد بشود دست به خلافهاي ديگر هم خواهد زد. براي نمونه، بنده كه به چهار بار حبس محكوم شده‌ام و در پيش فاميل و خانواده آبرويي برايم باقي نمانده‌است و شخصيتم در اجتماع زير سؤال رفته‌است. در بيرون از زندان اگر پدر يا مادر يا افراد خانواده مرا طرد كنند و بي‌كس و تنها باشم مطمئن باشيد كه ديگر به راه راست هدايت نخواهم شد و چون چشم و گوشم در زندان بازشده است و ديگر ترسي هم از قانون ندارم مطمئناً جرم فجيع‌تري را هم مرتكب خواهم شد؛ چون نه خانواده برايم ارزش قائل شدند نه اجتماع و نه قانون! ولي اگر در اجتماع يك جَوّي براي من و امثال من آفريده بودند هيچ‌وقت بنده عوض اينكه در بيرون از زندان ادامة حيات بدهم و چند نفر همنوع خودم را به راه راست هدايت كنم روانة زندان نمي‌شدم و از جامعه و افراد خانواده هيچ نوع عقده‌اي در دلم به‌وجود نمي‌آمد؟

زنداني فرزاد - پ

۴۵
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

اگر عفو شامل من شود….-46

 

 

اگر عفو شامل من شود..

 

اينجانب فرزاد فرزند ناصر كه به اتهام سرقت محكوم به تحمل يك‌سال حبس شده و از اواسط سال جاري در حال تحمل كيفر هستم، متأهل و كارگر ساده و ساكن همدان مي‌باشم و داراي پنج برادر و پدر و مادر پير و از كارافتاده‌ام و فرزند آخر خانواده هستم. برادرانم هركدام دنبال مشكلات و زندگي خويش هستند و حقير به‌خاطر معاشرت با دوستان ناباب و نداشتن بضاعت مالي مناسب به اين مشكل دچار شدم و آبروي چندين ساله خانواده‌ام را به‌خاطر سهل‌انگاري خود به باد دادم و از بدو ورود به زندان با افراد زيادي با جرايم‌ مختلف از پير و جوان، متأهل و مجرد، پزشك، افسر، كارخانه‌دار و بازاري، كارگر و كارمند، درجه‌دار و سرباز و غيره آشنا شدم. شبها با دوستان جديدم درد دل مي‌كردم، اكثراً همچون من گرفتار اين بلا شده‌بودند كه بعضي از صحبتهاي دوستان جديد بيشتر جنبه آموزش نحوه خلاف‌كردن داشت تا جنبه بازآموزي و من ضمن استفاده از جنبه بازآموزي آن و با شركت در كلاسهاي واحد فرهنگي فرصت تأمل و تفكر پيدا نموده كه باعث گرديد با ديدي باز اطراف خود را بهتر ببينم و بيشتر موقعيت خود و خانواده‌ام را بشناسم و در اينجا بود كه با خالق خود عهد و پيمان بستم كه اگر عفو شامل حال من شد و از اين حصارك خودساخته آزاد و به كانون گرم خانواده بازگشتم اول ادامه تحصيل داده تا به شناخت بهتر از خود و جامعه و معرفت نسبت به خداوند و شرع مقدس دست‌يابم؛ چرا كه احساس مي‌كنم تخلفي كه انجام داده‌ام بر اثر جهالت و ضعف اعتقاديم بوده‌است و مي‌خواهم در كنار پدر و مادر پير خود زندگي شرافتمندانه‌اي را آغاز كنم و بيشتر از قبل به خانواده‌ام احترام بگذارم و اعتماد از دست رفته خود را بازيابم و فرد مفيدي براي خانواده و جامعه‌ام باشم تا همه به وجودم افتخار كنند، نه اينكه انگشت‌نما و فرد شرور و بدي باشم و در اينجا از خانواده و جامعه‌ام هم انتظار دارم مرا كه اشتباه كرده و مجرم بالفطره نبودم و نيستم و الان با تحمل كيفر به اشتباه خود پي‌برده و سعي در اصلاح خود نموده و فرصت بازنگري به عملكرد گذشته‌ام را پيدا نموده‌ام به‌عنوان يك فرد سابقه‌دار و شرور نگاه نكنند، بلكه زمينه بازگشت به كرامت انسانيم را فراهم كنند و كاري كنند كه راه بازگشت مجددم  به سمت خلاف بسته شود؛ چرا كه در غير اين‌صورت راهي جز بازگشت آن هم جدي‌‌تر از قبل و با آموزشهاي لازم به سراب خلاف برايم نيست. پس به اميد حق و همت والا آماده جبران و ساختن پلهاي پشت‌سرم هستم.

جواني هستم بيست‌وشش ساله، در سال 1375 به خدمت مقدس سربازي اعزام شدم درآن زمان من هجده سال بيش نداشتم و به‌صورت داوطلب به خدمت اعزام شدم در آن زمان تقريباً نزديك چهارده ماه خدمت كردم و بنا به دلايلي كه فكر مي‌كنم يكي از آنها اين بود كه تنهايي به خدمت رفتم و به علت اين كه فكر مي‌كنم دليل آن كمي سن من بود بر اثر خامي و ناپختگي پس از چهارده ماه خدمت احساس خستگي و تنهايي به من دست داد تنها بودم هيچ دوست و آشنايي نداشتم همه مرا از خود طرد مي‌كردند هيچ كس كاري به كار كسي نداشت از تنهايي رنج مي‌بردم روزها برايم يكنواخت بود ماهي دو روز و نصفي مرخصي داشتيم آن هم دردي را دوا نمي‌كرد ناگهان از خود بي‌خود شدم به هر نحوي كه بود زدم بيرون از پادگان، به خانه برگشتم اهالي خانواده اعم از پدر و مادر و برادران همه متوجه اين عمل من شدند هر چقدر سعي كردند مرا متقاعد كنند كه به پادگان برگردم فايده‌اي نداشت فكر مي‌كردم مرتكب جنايت شده‌ام. هفت سال از اين جريان گذشت به هرجا كه براي پيداكردن كار سر مي‌زدم از من كارت پايان خدمت مي‌خواستند گيج شده‌بودم جرأت رفتن به خواستگاري را هم نداشتم تمام درها برويم بسته شده‌بود ديگر از خودم متنفر شده‌ بودم تمام فاميل و دوستان و آشنايان صاحب زندگي شده‌بودند، خانواده‌ام همه ناراحت بودند هفت سال زجر و سرشكستگي را تحمل كردم و به ناچار به خودم آمدم و تصميم گرفتم به تمام اين ناكامي‌ها و شكست‌ها پايان بدهم. سال 1381 بود تصميم خود را گرفته‌بودم. قرار شد از 22 بهمن خود را معرفي كنم برايم بسيار سخت بود با كساني كه از من پنج يا شش سال كوچكتر بودند خدمت كنم دل را به دريا زدم و خود را به پادگان معرفي كردم فكر مي‌كردم به‌خاطر اين كار مرا اعدام خواهندكرد به اتفاق برادر بزرگترم به پادگان رفتيم همه تعجب مي‌كردند. چند روزي بازداشت بودم، 22 بهمن هم آمد و رفت، خيلي‌ها بخشيده شده‌بودند و شامل عفو مقام معظم رهبري شده بودند. خيلي ناراحت بودم با هر مشقتي كه بود خدمتم را به پايان رساندم. از طرفي، از سوي دادگاه نظامي محكوم به تحمل هشت ماه زندان شده بودم. به نظر خودم حكم عادلانه‌اي صادر نشده‌بود، زيرا  فرد ديگري شرايط مرا داشت و سابقه دو سه بار فرار داشت و در شعبه‌اي ديگر محاكمه شده بود و فقط به چهارماه زندان محكوم شده بود. در هر صورت وارد زندان شدم، همه مي‌گفتند حكم سنگين براي تو داده‌اند و من هم جوابي نداشتم كه بدهم و فقط مي‌گفتم ان‌شاءا امسال 22 بهمن، آقاي خامنه‌اي با عفو و بخشش خيلي از زندانيان موافقت مي‌كنند با توكل به خدا انتظار مي‌كشم به اميد روز آزادي. اگر عفو شامل من بشود سعي مي‌كنم ديگر دچار اشتباه نشوم و قدر عافيت را بدانم و هميشه سعي خواهم كرد جواناني را كه در شرف ارتكاب جرم هستند با نصحيت و دليل و برهان به راه راست راهنمايي كنم و نگذارم آنها هم عمر خود را تباه كنند. با آرزوي اينكه امسال 22 بهمن به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي شامل عفو و رفعت مقام معظم رهبري بشوم و سعي كنم بقيه عمر خود را صرف كار مفيد كنم و انسان‌هاي ديگر را نيز به كارهاي خوب و خداپسند تشويق كنم.

چرا فرار كردم؟

اينجانب فرزاد.  فرزند ناصر كه در حال حاضر به اتهام فرار از خدمت تحمل كيفر مي‌نمايم در خانوادة هشت نفري متولد و بزرگ شده‌ام، پدرم كشاورز است، از نظر اخلاقي و تربيتي آن طوري كه بايد و شايد تربيت نشدم، ليكن بنده از همان دوران كودكي و نوجواني فردي شرور بودم و كسي نبود كه راه و رسم چگونه زيستن را به من ياد بدهد و تا كلاس سوم راهنمايي بيشتر نتوانستم بخوانم و بعد از آن به‌خاطر شرارتهايم از مدرسه اخراج شدم و به يكي از آرزوهايم كه بيشتر در جمع دوستان بودن است رسيدم. در همين زمان بود كه با سيگار آشنا شدم پس از مدتي بنابه تشويق و ترغيب دوستان براي به‌دست آوردن نيروي كاذب جواني حشيش استفاده كردم كه دو سال هم حشيش استفاده مي‌كردم و براي تأمين حشيش موردنياز مجبور به سرقت شدم. ابتدا از كيف مادرم و جيب پدرم آغاز كردم و نهايتاً به اسباب و اثاثيه منزل و منازل همسايگان و در آخر به سطح شهر منتهي شد. درهمين حين با ترياك آشنا شدم و خرج و تهيه آن هم بالا بود. بنابراين، مجبور به سرقت بيشتري شدم و در اين مدت مشوّق من دوستانم بودند تا اينكه براي خدمت مقدس سربازي فراخوانده شدم، چند مدتي خودم را معرفي نكردم كه روزي در حين مراجعت به منزل توسط مأمورين كلانتري محل به اتهام سرباز فراري دستگير و به اجبار به خدمت اعزام شدم و در پادگان آموزشي به‌خاطر جو حاكم در محل و ندادن مرخصي مجبور شدم چند روزي ترك خدمت نمايم كه پس از پايان دوران آموزشي براي ادامه خدمت به شهرم منتقل شدم برحسب اتفاق در همان پاسگاهي كه دستگير شدم به‌عنوان سرباز مشغول خدمت شدم كه در اينجا بود كه دوستانم دوباره احاطه‌ام كردند و مجبور شدم مجدد ترياك كشيدن را آغاز كنم و براي تأمين پول ترياك به‌عناوين مختلف از ارباب رجوع اخاذي مي‌كردم تا اينكه يكي از ارباب رجوع‌ها موضوع را به فرمانده‌ام گزارش كرد و وقتي متوجه شدم فرار كردم كه چند روز بعد توسط بازرسي يگان خدمتي‌ام دستگير شدم حالا كه در زندان هستم مي‌بينم تمامي بدبختي‌ام به‌خاطر اعتياد است و در تلاشم كه ترك كرده و به كانون گرم خانواده‌ام بازگردم.

زنداني فرزاد ـ ب

          

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

تأثير نماز در زندان و زندگي انسان - 45

 

 

                تأثير نماز در زندان و زندگي انسان

 

زندان مكاني است كه ازتباط با جامعه و مردم و اجتماع در آن غيرممكن است؛ يعني ارتباطي با بيرون وجود ندارد، ولي دل اگر دل باشد، ارتباط ديگري است كه سبب آرامش روح و جسم مي‌شود و آن ارتباط، ارتباط با خداي يكتاست. با نماز و با راز و نياز، و اگر ارتباط برقرار باشد تأثيرش در زندگي اين است، كه زندگي دگرگون مي‌شود و دلتنگي‌ها و هيجان‌هاي بي‌مورد برطرف مي‌شود و تمام مسيرهاي زندگي ختم به صراط مستقيم مي‌شود.

اثرات عفو بر زندانيان و زندگي‌ها:

با مثالي مي‌شود بيان كرد، شخصي كه به زندان افتاده است، اگر بر اثر اغفال، يا خطاي غيرعمد يا پيشامدي پايش به چنين مكاني افتاده است، عفو در خور وي است كه ممكن است همين فرد، انساني بامنطق، با احساس مسئوليت و مفيد و ارزشمند براي جامعه باشد؛ ولي برعكس، فردي مخلّ جامعه است و مفيد براي جامعه كه نيست بلكه به‌جز ضرر و زيان، سود ديگري براي جامعه ندارد و بهتر آن است كه در همين مكان بماند؛ چون اگر بيرون برود، درنده‌تر خواهد شد، زهري كه در زندان به‌خاطر زنداني‌شدن در خود جمع كرده، چشم بسته نثار جامعه خواهد كرد. به‌طوركلي، اگر فرد گنه‌كاري به زندان بيفتد و در زندان و در طول حبس كشيدن يك فرد نائب علوي (توبه‌كننده‌اي كه علي(ع) صفات آن را آورده بود) باشد، عفو مستحق اوست و در ادامة مسير زندگي با ديده و خود بهتر ادامة حيات خواهد داد.

چرا مرتكب جرم شدم:

جرم بنده مواد مخدر است. به‌خاطر اينكه وابستگي شديد دوستي، كمبود محبت (كه عامل كمبود محبت هم پرجمعيت‌بودن خانواده با پدري بدبخت كه روزوشب به‌دنبال نان شب بود) محبت را در سينة دوستان جستجو مي‌كردم؛ غافل از اينكه هيچ‌كس به پاي پدر و مادر و خانواده نمي‌رسد و فكر مي‌كردم كه ا ين دوستان بيشتر از پدر و مادرم مرا دوست دارند و در محل خدمت به‌خاطر مكان آلودة شهر ملاير با پارك شهري كه علناً مواد مي‌فروختند، به‌خاطر غريبي كه البته اگر مكان خدمت سربازي بنده عوض شود، محال است و قسم ياد مي‌كنم كه دنبال مواد بروم.

اگر خدمت سربازي من اين‌گونه بود مرتكب جرم نمي‌شدم:

من اگر در شهر خودم استان زنجان يا همان شهرستان خودم ابهر مي‌ماندم و در آنجا خدمت مي‌كردم و مانند محل خدمتم در ملاير خبري از فروش و تزريق هروئين و فروختن مواد در پارك و خيابان‌ها نيست قطعاً دنبال مواد نمي‌رفتم.

راههاي پيشگيري از وقوع جرم:

تنها راه براي كسي كه هنوز مرتكب جرم نشده بايد موانع و پيشگيريهاي لازم را از قبل مهيا نمود. ولي كسي كه جرم انجام داده و دوباره به جامعه برگشته است بايد با عقل و خرد و منطق خود و با آگاه‌سازي وي در زندان از طريق طرح‌هاي مقاله‌نويسي، تست چهارگزينه‌اي روان‌شناسي، راهنمايي‌هاي روانكاوانه، رسيدگي به مشكلات عمدة خانوادگي و فردي وي در جامعه و تأمين نياز روحي او در طول حبس، البته با سرمايه‌گذاري‌هاي كلان در امور تربيتي زندانها، رسيدگي شود كه وقوع جرم به‌طور چشمگيري پايين مي‌آيد

انتظاري كه من از خانواده خود داشتم و دارم:

من خاك پاي تك‌تك عزيزان خانواده‌ام هستم و تنها انتظارم نه فقط از خانواده بلكه از طريق دعا از خداوند رئوف اين است كه باوركند من به قرآن مجيد با غسل و وضو روبه قبله قسم خوردم تا آخرين توان سعي خواهم كرد كه ديگر آلوده به مواد نشوم. مرا باور كنند و بيشتر راهنمايي كنند، فداي هرچه عزيز و تمام عضو خانواده كه چشم انتظار من هستند و خواهرم كه بستري در بيمارستان است و غصة آلودگي من به مواد را مي‌خورد و به‌خاطر آلوده‌شدن من، اسير بيمارستان‌ها شده است. بايد اينها از من انتظار داشته باشند. انتظارم اين است كه آنها مرا دوباره بپذيرند و من نيز قول مي‌دهم كه ديگر آلوده نشوم.

انتظاري كه من از فرماندهان خود داشتم و دارم:

به مولا قسم حق من ضايع شد، با افراد كثيف و دل‌سنگ در آسايشگاه قرارگاه كه همه‌ آنها به‌خاطر همشهري‌بودن و هواي همديگر را داشتن به بقيه آزار و اذيت مي‌رساندند و زندگي را به كام ديگران تلخ مي‌كردند، افرادي كه نه بويي از فرهنگ و آدميت برده بودند، بنده كه مدرك ديپلم و پيش‌دانشگاهي دارم، انتظارم از فرماندهان اين است كه چرا مرا در قسمت اداري با خط خوب، باتوانايي كتاب و مقاله نويسي (با حكم مقام اولي در شهرستان ابهر) چرا مشغول نكردند و با بي‌سوادان هم‌آسايشگاه كردند.

انتظاري كه من از جامعه داشتم و دارم:

انتظارم اين است كه با عناصر امنيتي و فوريت‌هاي پليسي همكاري داشته و در تمام صحنه‌هاي جامعه حضور فعال داشته و به‌جاي ولخرجي‌هاي افراد ثروتمند در جاهاي ديگر، پولها را براي اوقات فراغت جوانان خرج كرده تا هم اجر آخرت و شادي اين دنيا را داشته باشد و اينكه هرچه مهربانتر باشند تا وقوع جرم كم شود.

اي‌كاش قبل از سربازي اين مسائل را داشتم:

اي‌كاش مي‌دانستم كه اعتياد آتشي بر خرمن زندگي است، اي‌كاش مي‌دانستم كه با اعتياد هم جان مي‌رود و هم مال واز همه مهم‌تر آبرو مي‌رود كه ديگر برنمي‌گردد، اي‌كاش مي‌دانستم مادرم، خواهرم به‌خاطر اعتياد من دچار عذاب خواهند شد.

چرا به سيگار عادت كردم:

زندگي در بين سربازان سيگاري و هم‌رنگ جماعت‌شدن و اينكه به‌خاطر غرور جواني (كه الان متوجه شدم كاش اين غرور منفي مي‌شكست) به سيگار عادت كردم.

پس از آزادي از زندان چه خواهم كرد؟

ان‌شاءالله و به اميد خداوند متعال، به ديدار خانواده و سپس با خواهر مريض (مريضي اعتياد من و غصه‌ مراخوردن) به پابوس امام رضا(ع) يا حضرت معصومه(عليهماالسلام) خواهم رفت و ان‌شاءالله سعي خواهم كرد كه همان مصطفي بهمني دوران مدرسه و مورد پسند خانواده‌ام باشم.

آيا زندان مي‌تواند مكان مناسبي براي خودسازي باشد؟

صدالبته، اما محدود و در حيطه زمان مشخص، چون بيرون غرق وقوع وقايع زندگي مي‌شويم و وقتي براي فكركردن و درست‌ انديشيدن نمي‌باشد و اگر انسان اندكي منطق داشته باشد زندان دانشگاه اصلاح براي وي خواهدبود و خودسازي مثبت خواهد داشت.

درسي كه من از زندان گرفتم:

اين است كه انسان تا به كسي رو ندهد، شوخي بيجا نكند، در لاك خود باشد، حفظ شخصيت كند احدي نمي‌تواند به حريم شخصي و اجتماعي وي تجاوز كند و مهم اينكه زندگي بدون دود زيباست، درس‌گرفتم كه مواد مرا از خود من گرفته بود و نابود شده بودم.

اي‌كاش زندان اين‌گونه بود.

اي‌كاش زندان جايي بود كه همه به راه راست برمي‌گشتند و همه اصلاح شده و به جامعه تحويل داده مي‌شدند. اگر زندان دانشگاه اصلاح باشد؛ يعني، بتوانيم زنداني را در زندان اصلاح كنيم مطمئناً جامعه نيز به‌طور شگفت‌انگيزي اصلاح خواهد شد.

چرا فرار كردم؟

من فرار نكردم؛ ولي به نظر من آنهايي كه فرار مي‌كنند به جز آنهايي كه مشكلات خانوادگي عمده دارند اكثراً همه ريشه در اعتياد سرباز و عدم تحمل معتادي در محل‌هاي خدمت است.

دنياي زندان و راه آسماني نماز:

تنها روح مي‌تواند از زندان خارج شود برعكس جسم؛ و تنها راه خروج روح ارتباط است و ارتباط همان نماز است كه انسان‌ساز است.

اگر عفو شامل حال من شود؟

اگر من واقعاً آدم باشم و عبرت گرفته باشم و خود واطرافيان را شناخته باشم،الحق كه حق من است كه شايستة بخشش باشم؛ كه اين بخشش، باعث مي‌شود كه ديگر تكرار جرم صورت نگيرد.

اگر گرفتار نمي‌شدم؟

اگر من اعتياد نداشتم هرگز گرفتار نمي‌شدم. در اين مدت (دوماه) كه در زندان هستم. متوجه شدم كه اعتياد من اگر ادامه داشت مي‌سوختم، هم خودم و هم خانوادة بي‌گناهم.

مي‌دانيد چرا اين‌جا هستم؟

به‌خاطر اغفال و غرور دوران جواني كه ا لحمدالله تازه فهميدم كه روزگار دست كيست.

راههاي پيش‌گيري از وقوع جرم:

مقدمه (نظريه):

جرم يعني عملي را بر خلاف روند طي‌شده قانون انجام ‌شود كه اين عمل منجر به عدم رعايت هنجارهاي اجتماعي و عدم رعايت بايدها و نبايدها مي‌شود. كسي كه جرم را مرتكب مي‌شود مجرم نام دارد. در جامعه كنوني انواع جرم و مجرم داريم.

اگر در جامعه جرايم كم باشد و به حداقل خود برسد. سير صعودي و تكوين و پياده شدن قانون سريع‌تر انجام خواهد شد و جامعه به هدف از پيش تعيين شده خواهد رسيد.

حال اگر افراد در جامعه مرتكب خلاف شده و جرم انجام دهند، نه تنها كمكي به پيشرفت جامعه نخواهند كرد بلكه مخل جامعه و مانعي بر سر راه پيشرفت خواهند شد.

از طرفي. سرمايه‌اي كه توسط مجرمين صرف ارتكاب جرم از قبيل مواد مخدر، مشروبات الكلي، مي‌شود، اين سرمايه اگر صرف جامعه و مردم شود. يعني (سرمايه و پولي كه در كل كشور خرج شود يك‌جا جمع شود) به سود جامعه باشد، در پيشبرد اهداف جامعه مؤثر خواهد بود.

ارتكاب جرم توسط مجرم سبب مي‌شود كه يك خانواده از هم پاشيده شود و سبب آزار و اذيت روحي و جسمي يك خانواده ‌شود كه در اين صورت گروههاي جامعه (خانواده يك گروه اجتماعي است)كم و مجزا شده كه باز باعث ضربه به جامعه مي‌باشد.

پس مي‌توان نتيجه‌گيري نمود كه جامعه از سوي مجرم تحريك مي‌شود كه همين مجرم هم در درون جامعه است و در اين صورت جامعه از داخل دچار آسيب خواهد شد. بلاياي طبيعي از بيرون جامعه آسيب مي‌رسانند. در حالي كه ارتكاب جرم‌ توسط مجرمين از داخل به جامعه آسيب مي‌زند.

راههاي پيش‌گيري از وقوع جرم:

1ـ اعتياد:

الف) پياده‌كردن اصول اسلام ناب در جامعه به صورت بنيادي:

اكثر جرم‌هايي كه مجرمين مرتكب مي‌شوند ريشه در اعتياد دارد. بعد از اينكه فرد معتاد شد، طبيعتاً از خانواده دور خواهد شد، گروه دوستي او را قبول نخواهد كرد و از طرفي چون انگيزه اميد به زندگي، دوري از جامعه را از دست خواهد داد و به فقر و تنگدستي دچار خواهد شد به‌دنبال آن سرقت، قتل، اخاذي و اين‌گونه جرم‌ها صورت خواهد گرفت. پس اگر فرد به تعاليم عالي اسلام برسد، وجدان پاك به وي اجازه ارتكاب جرم را نخواهد داد. اگر تعليمات ديني از طريق مدارس، كودكستان‌ها، كانون‌هاي فرهنگي و دارالقرآن‌ها و مساجد براي نسل‌هاي جديد و از همان كودكي در جامعه به‌طور كاملاً فعال برگزار گردد، هدف و انگيزه‌هاي فردي به سوي اهداف مناسب و سازنده سوق داده خواهد شد و افراد تعليم ديده نه تنها بهتر از حريم اجتماعي و شخصي دفاع خواهند نمود بلكه از وجود تجاوز به حريم ديگران جلوگيري خواهد شد.

2ـ بيكاري:

از عوامل ديگر وقوع جرم در جامعه كنوني ما، مشكل بيكاري در جامعه است كه اين مشكل قشر جوان و نيروهاي آماده جامعه را در بر مي‌گيرد. در واقع افراد جوان، موتور فعال جامعه هستند كه اگر اين قشر دچار آسيب شوند، نه تنها مشكلات افزوده خواهد شد بلكه موجب عدم پيشرفت هم خواهد شد.

3ـ عدم سازگاري‌ خانواده‌ها:

تقريباً عده زيادي از بزهكاران، مجرميني هستند كه خانواده آنها از درون دچار آسيب شده‌اند و خانواده متلاشي شده و در نتيجه افراد خانواده چون اتحاد خود را از دست داده‌اند، به وقوع جرم علاقه نشان خواهند داد.

4- تنگدستي:

خانواده‌هايي كه پرجمعيت مي‌باشند و سرپرست خانواده نمي‌تواند مخارج آنها را تأمين نمايد، براي تأمين مخارج مرتكب جرم مي‌شوند و يا به‌خاطر شرايط اقليمي و زيستي و فقر طبيعت در يك محدوده خاص جغرافيايي نمي‌توانند مخارج خود را تأمين نمايند و مجبورند، محيط خود را عوض نموده و درنتيجه مرتكب جرم خواهند شد.

بعد از وقوع جرم چه تدابيري بايد انديشيده شود:

حال به دلايل گوناگون كه جرم از طرف مجرم صورت پذيرفته است و در محدوده كوچكي به نام اندرزگاه توقف كرده است، چه كارهايي انجام دهيم كه مجرم بعد از اينكه از اين مكان خارج شد، زندگي سالمي داشته باشد.

الف) آگاهي از شرايط زندگي مجرم:

بايد با بازجويي‌ها، اطلاع يابيم كه فرد در چه مكاني زندگي مي‌كرده و شرايط محيطي وي چگونه بوده است و با اطلاعاتي كه از شرايط زندگي وي به دست مي‌آوريم، آسيب‌هايي را كه منجر به وقوع جرم شده شناسايي نموده و آنها را برطرف سازيم.

ب) آزمايشهاي روانشناسي:

با انجام روانكاوي‌ها از طريق روانشناسان، مي‌توانيم بدانيم كه علت وقوع جرم از طرف مجرم چه بوده است و محرك‌هايي را كه موجب تحريك مجرم براي وقوع جرم بوده، شناسايي كنيم.

ج) رسيدگي به مشكلات عديده:

بايد بدانيم كه چرا مجرم، جرم را انجام داده است و مشكلات وي چه بوده است كه مي‌توان با برطرف‌ساختن مشكلات او گامي در جهت جلوگيري از وقوع جرم‌هاي بعدي وي برداشته شود، تا مجرم وقتي از محيط زندان قدم به بيرون نهاد با تولدي ديگر ادامة حيات دهد.

نتيجه‌:

اگر فرد از ابتدا داراي وجدان و تعاليم بالاي انساني و ديني باشد، به‌دنبال بزه نخواهد رفت و تنها جرم‌هاي غيرعمدي را در جامعه خواهيم داشت و اگر جرم عمدي هم صورت گرفت با راهكارهاي اصولي همچون از طريق علم روان‌شناسي، حل مشكلات عمده و ريشه‌يابي آنها، از وقوع جرم و جرايم بعدي جلوگيري به‌عمل مي‌آوريم.

زنداني مصطفي.ب از ابهر

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

درسي كه از زندان آموختم! - 44

 

 

                درسي كه از زندان آموختم!

 

 

مقاله خود را با نام و ياد خداوند مهربان كه ما را خلق كرد و به ما عقل عطا نمود و راه و رسم چگونه زيستن را آموخت، آغاز مي‌نمايم. اين درحالي است كه تازه نمازم را تمام كرده‌ام و با شادي وصف‌ناپذيري از اينكه وظيفه‌ام را در مقابل خالقم انجام داده‌ام، شروع به نگارش تأثير نماز در زندان و زندگي انسان مي‌كنم. از زماني كه چشم گشودم، تنها چيزي كه در زندگي‌ام وجود نداشت نماز بود. زماني كه به سن بلوغ رسيدم، كسي به من نگفت نماز چيست و اصلاً چرا بايد نماز بخوانيم. بارها به مادرم گفتم، چرا دوستانم به مسجد مي‌روند و نماز مي‌خوانند و پدر و مادرانشان در نماز جمعه شركت مي‌كنند، اما شما چنين كاري نمي‌كنيد؟ كه مادرم جواب، سؤالم را به پدرم محول مي‌كرد. پدر هم اگر در حالي نشئگي بود، شروع به آواز خواندن و تماشاي فيلم‌هاي مبتذل مي‌كردد و جوابي نمي‌داد، و اگر در حال خماري و مستي بود با كمربند چنان به خاطر سؤالم روزگارم را سياه مي‌كرد كه از سؤال خود پشيمان مي‌شدم. پدرم نماز را در كشيدن ترياك و خوردن مشروب مي‌ديد و در بيرون از منزل هم كسي مرا به اين موضوع مهم تشويق يا ترغيب نكرد؛ تا اينكه به خدمت مقدس سربازي اعزام شدم و طي چندين ماه خدمت به خاطر جعل برگه مرخصي، به دادسرا معرفي شدم و پس از جري تشريفات قانوني، به چهار ماه حبس محكوم شدم و به محض ورودم به زندان، با شخصي به نام علي آقا آشنا شدم. علي آقا به اتهام فرار از خدمت، محكوم به تحمل هفت ماه حبس شده بود و علت فرارش را فوت پدرش عنوان مي‌كرد و مي‌گفت سرپرستي مادر و شش برادر و خواهرش بر عهده‌اش مي باشد. علي آقا فردي مؤدب و مؤمن بود؛ نماز اول وقتش ترك نمي‌شد خصوصاً شبها چنان با سوز نماز مي‌خواند و گريه مي‌كرد كه من بدون آنكه او متوجه شود در زير پتو همچون ابر بهاري گريه مي‌كردم و همين گريه‌ها باعث شد به سمت نماز كشيده شوم، همان چيزي كه سالها قبل دنبالش بودم. با علي آقا موضوع را در ميان گذاشتم، ايشان با روي باز قبول كرد و در مدت دو هفته نماز را فرا گرفتم و چنان از خواندن نماز لذت مي‌برم كه دوست دارم هميشه در حال اقامه نماز باشم. در اين مدت بخش عظيمي از نمازهاي قضايم را خوانده‌ام و در خلال اين مدت قرآن و ساير دعاها را بيشتر فرا گرفتم و الان در بند نظاميان با صداي خوبي كه خداوند بخشنده به حقير عطا كرده، قرآن تلاوت مي‌كنم و شبهاي دوشنبه و جمعه‌ دعاي توسل و كميل و زيارت عاشورا مي‌خوانم. راستي فراموش كردم بگويم شب جمعه‌اي با علي آقا داشتيم نماز شب مي‌خوانديم كه در قنوت، علي‌آقا روبه خالق هستي كرد و گفت:  الهي اميدم تويي، همه تويي، كسي را جز تو ندارم، كسي نيست دنبال كارم باشد تو را قسم مي‌دهم به پهلوي شكسته بي‌بي فاطمه زهرا(س) مشكل مرا حل كن و مادر پيرم را از چشم انتظاري نجابت بده. چنان با سوز و حرارت اين درخواستها را مي‌نمود كه من بي‌اختيارگريه مي‌كردم. پس از گذشت چهل‌وهشت ساعت به چشم خودم ديدم كه ايشان آزاد شد. آري عزيزم! من به چشم خودم ديدم كه خداوند مهربان، دل شكسته بنده‌اش را نا اميد از درگاهش برنمي‌گرداند؛ چراكه خود او مي‌فرمايد: دل فقط بياد او آرام مي‌گيرد. آري، علي‌آقا دل را به خدا داده بود و دلش آرام بود و خداوند عزيز هم جواب دلش را داد و به كانون گرم خانواده‌اش بازگشت. اما من تنها شدم، ساعت‌‌ها گريستم چرا كه معلم و استادم را كه مرا از جهل و ناداني رها شده بود و به سوي نور و رحمت هدايت كرده بود و من هنوز جواب خيلي از سؤالاتم را نگرفته بودم، هنوز آن طوري‌كه بايد و شايد خالق خود را نشناخته بودم و من تشنه محبت خداوندي بودم و مشتاق نوشيدن جام گواراي علم و معرفت بودم كه استادم رفت و حالا نوبت من بود و بايد جايش را پر مي‌كردم و همين كار را نيز با توكل به معبود خود آغاز كردم و مسئوليتي بس سنگين بود، اما بايد انجام مي‌دادم. در محيطي شروع كردم كه بسياري از آنها نماز نمي‌خواندند حتي بعضي از عزيزان در هنگام اقامه نماز مرا تمسخر مي‌كردند. ولي با عنايت به‌ ياري خالق مهربان نيز موفق شدم. در جايي به گفتة امام امت«ره» برخوردم كه مي‌فرمايد: زندانها را به دانشگاه تبديل كنيم. واقعاً جمله بسيار با ارزشي مي‌باشد؛ چرا كه براي من زندان واقعاً دانشگاه بود و استادم علي‌آقا و من در اين دانشگاه مدرك خداشناسي را گرفتم و خود را از منجلاب جهل و ناداني نجات دادم و به سوي حق و حقيقت حركت كردم. بارها و بارها خداي را شاكرم كه اين قسمت را نصيب من كرد و زمينه را طوري فراهم كرد من به اين زندان بيايم و با علي آقا آشنا شوم در اينجا لازم مي‌دانم چند جمله‌اي با پدر و مادر مهربان و عزيزم صحبتي داشته باشم.

پدر مهربانم! دوستت دارم، اما شرم دارم نام پدر را روي تو بگذارم؛ چون پدري كه خالق خود را نشناسد و نماز نخواند، چه پدري است؟ پدري كه فرزندش را به سوي بدبختي و فلاكت سوق مي‌دهد، چه پدري است؟ پدر مهربانم! بيا دست در دست هم در كنار هم خدا را بهتر بشناسيم و اورا عبادت كنيم؛ چون نماز بهترين و محكم‌ترين سد در مقابل مفاسد و منكرات است، به جاي نوارهاي مبتذل، به نداي قرآن گوش فرا دهيم؛ به جاي ديدن فيلم‌هاي مبتذل بيا در مراسم مذهبي شركت كنيم و عاقبت به خير شويم نه بالعكس. آن وقت من بر پاهاي تو سجده خواهم كرد و به وجودت افتخار خواهم نمود و همچون پروانه برگرد تو خواهم چرخيد.

اما مادرم! اي ملكه قصر قلبم! در شعله مهرباني نگاهت محو ودر سخاوت قلب درياييت غرق مي‌شوم. بر قدم‌هاي استوارت كه بر زندگي‌ام نوراميد بخشيد، بوسه‌ مي‌زنم و تو را بيشتر از گذشته مي ستايم و به پاس همه خوبيهايت از تو مهربان ممنونم. وقتي من سكوت مي‌كنم دوست دارم تو برايم به جاي آوازهاي مبتذل، قرآن بخواني و بداني كه:

از اين دل بيمار نكن شكوه هر كجا      درمان و دواي دل بيمار نماز است

رسول گرامي اسلامي(ص) مي‌فرمايد: بهشت زيرپاي مادران است. اما كدام مادران، مادراني كه اهل عبادت و نمازند يا بالعكس. مادر مهربانم، دوستت دارم؛ چون خالق هستي به خاطر مادر بودنت اين همه نعمت به تو عطا كرده است. پس بيا دست در دست هم و در كنار هم به امام جماعت پدرمان نماز عشق به خالق هستي بخوانيم. ان‌شاءاله

زنداني محبت‌علي.ا

درسي كه من از زندان آموختم!

از آنجا كه انسان اشرف مخلوقات است و بيشترين مستعد را در مسير تكامل دارد و بدون ترديد اين امتياز جز در پرتو علم و عمل به دستورات الهي و تهذيب و تزكيه نفس امكان‌پذير نيست و تنها عاملي كه مي‌تواند در اين راه روح تشنة انسان را سيراب كند و پاسخگوي خواسته و نيازهاي او به صورت مطمئن و قابل اعتماد باشد، همانا قوانين اسلام مقدس است. اسلامي كه در تمامي ابعاد اعم از اعتقادات، اخلاقيات و احكام، روشن‌ترين رهنمودها را داراست و براي رسيدن به اين هدف به تدوين و تأليف مكتوبهايي نيازمنديم كه بتواند گره فكري و روحي و عملي همگان، خصوصاً نسل جوان را بگشايد. اين جوان نادم براي آزادي از زندان خيلي دلش بي‌تابي مي‌كند همچنين كه در زندان مي‌باشد، خيلي چيزها را در اين مدت درس گرفته و اميدوارم كه در آينده الگوي و عبرت ديگران باشد. انسان در طول عمر خود نمي‌داند از آزادي خود چگونه استفاده كند. بعضي‌ها لحظه‌ها و فرصت‌ها را غنيمت شمرده و مثل طلا ازآن استفاده مي‌كند؛ يعني به‌قدر هر نفسي كه بيرون مي‌كشند و هر لحظه‌اي كه مي‌گذرد، سعي مي‌كنند كارهايشان را به‌نحو احسن انجام دهند. كاري كه امروز انجام مي‌دهند با فردا فرق داشته باشد؛ يعني بهتر باشد و ديگران را به الگوي خود بنشاند بعضي‌ها هم هستند مثل خودش كه روزها و لحظه‌ها را مثل يك بچه به بازيگوشي و خوشگذراني سپر مي‌كنيم؛ يعني به آينده فكر نمي‌كنم و راهي كه مي‌روم براي خودم بي‌هدف است و قدر آزادي را نمي‌دانم. همان‌طور كه ماهي تا دريا است قدر آب را نمي‌داند و موقعي كه از آب بيرون مي‌آيد و صياد آن را صيد مي‌كند آن وقت مي‌فهمد كه آب نعمت پربهايي است! من تا زماني كه بيرون بودم قسم يادمي‌كنم كه بختم به خواب رفته‌بود، دوستان نابابم مرا به راه گمراهي كشانده بودند و عقلم را از سرم گرفته بودند و با كارهاي ناشايسته خود و خوشگذراني‌هاي زودگذر خود مرا گول زده بودند. از زماني كه به سن بلوغ نرسيده بودم، دلم خيلي پاك بود؛ نمي‌دانستم دروغ گفتن يا دزدي چيست؟ ولي از روزي كه به اجتماع قدم گذاشتم و روشم انتخاب دوست غلط بود و با دوست‌هاي ناباب رفت‌و‌آمد كردم، همه چيزهاي خلاف را ياد گرفتم؛ نمي‌دانستم روزها چگونه مي‌گذرد و بيهوده و بي‌هدف راه را ادامه دادم تا به اين جا رسيدم، يعني تقصير خودم بود و بايد تاوان پس بدهم، ولي درسي كه از زندان گرفتم، اين در و ديوار ‌ها و ميله‌هاي زندان و آدم‌هاي زندان به من چيز‌هاي زيادي ياد دادند. ياد دادندكه بي‌هدف كاري را انجام ندهم، اول فكر كنم و آينده را در نظر بگيرم و بعد اگر صلاح بود و به خيرم بود انجام دهم. با فرصت‌هايي كه اينجا دارم توانستم خودم را به خوبي بشناسم كه كي هستم و چه چيزي مي‌خواهم. اصلاً براي چه به دنيا آمدم. همان‌طور كه ما در مدرسه امتحان مي‌دهيم و نمرة قبولي يا مردودي مي‌گيرم، در اين دنيا هم امتحان مي‌دهيم و اين دنيا مزرعه آخرت است. زندان به من ياد داده كه يار و ياور مظلومان باشم و دست ضعيفان را بگيرم و بايد غرورمان را بشكنيم و فرصت ‌ها را از دست ندهيم و فرصت را به نحواحسن به كار ببريم و قدر لحظه‌ها و پول و زندگي و پدر و مادر را بدانيم. راه نادرست رفتن خيلي راحت است ولي راه درست رفتن خيلي سخت است! من فهميدم كه دوست ناباب فقطبه خاطر پول بابات و تا پول داريم دور و برما را مي‌گيرند و به حرفهاي دروغي كه مي‌زنيم مي‌گويند درست است؛ ولي موقعي كه پول ما تمام شود، دورما را خط مي‌كشند. در اين زندان ياد گرفتم كه چگونه راه بروم و چگونه نگاه كنم و چگونه غذا بخورم يا چطور صحبت كنم وگوش كنم . همة اين‌ها در زندگي خيلي شرط است تا انسان به تمام معنا كامل شود. بعضي‌ها را ديدم كه در زندان حبس مي‌كشند، ولي متأسفانه وقتي آزاد مي‌شوند افتخار مي‌كنند كه اين مدتي زندان كشيده‌ايم. بعضي‌ها هم وقتي اسم زندان مي‌آيد، سرشان را از شرم و حيا به پايين مي‌اندازد.

در جواني حاصل عمر به ناداني گذشت     آنچه باقي ماند در پشيماني گذشت

زنداني ابوالفضل ـ ف

درسي كه من از زندان آموختم!

پيرامون زندان صحبت كردن و درسي كه از آن گرفته مي‌شود را بازگو كردن، هم بسيار مشكل است و هم بسيار ساده. مشكل است از اين جهت كه مرارتها را گفتن و آنها را بازگو كردن، تنفر مي‌آورد و ساده است از اين جهت، كه بازگويي جريانات زندان و به قلم آوردن، درد زنداني را تسكين مي‌دهد.

درسي كه از زندان مي‌شود گرفت همان درسهايي است كه حضرت يوسف(ع) فرموده‌اند. توصيف و تعريف زندان را حضرت يوسف(ع) اين طور فرموده‌اند السجن، قبور الاحياء، تجربة الاصدقاء و شماتت الاعداء. يعني، زندان گورستان زنده‌هاست، محل آزمايش دوستان آشنايان و اقوام، و شماتت و بدگويي و سرزنش دشمنان را در پي دارد.

آنچه كه من از زندان آموختم اين بود كه توصيفهاي حضرت كاملاً درست است. واقعاً قبور زنده‌هاست؛ يعني مرده را وقتي كه در قبر مي‌گذارند، كاري از او ساخته نيست. در زندان هم همين‌ طور است. شخص با اينكه زنده است ولي توانايي هيچ كاري ندارد؛ دوستان را واقعاً شناختم، كه دوست واقعي انسان كيست؟ شخصي كه ادعاي دوستي مي‌كند، فقط در حرف و صحبت و زبان است و سرزنش دشمنان كه جاي خود دارد.

اما غير از اين‌ها آنچه كه من از زندان آموختم اين است كه زندان براي عده‌اي جايگاه اول را دارد و اجتماع جايگاه دوم را؛ يعني شخص به زندان عادت كرده است0 مثلاً شخصي را كه با او برخوردكردم، مي‌گفت: من در بيست وچهار سال انقلاب، هجده ماه بيرون بودم و بقيه را در زندان؛ يعني زندان براي من حكم منزل را دارد. چند سال اززندان آزاد مي‌شدم، بعد از دو سه ماه دوباره خلاف مي‌كردم و منجر به دستگيري و بعد هم زندان مي‌شد.

ولي براي عده‌اي زندان جاي بدي است، من خودم با افرادي برخورد كردم كه مي‌گفتند: ديگر نماز نمي‌خوانيم، عبادت نمي‌كنيم؛ چون ما بيرون نماز مي‌خوانديم و عبادت مي‌كرديم و خداوند كمك نكرد و ما به زندان افتاديم.

ولي‌خداوند در سوره مباركه عنكبوت مي‌فرمايد: «الم، احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لا يفتنون و لقد فتناالذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين.» گمان كردند مردم كه آنها ترك شده‌اند و رها و آزادند، همين كه گفتند ما ايمان آورديم، مسلمان هستيم و ديگر آزمايش نمي‌شوند، نه بلكه آنها آزمايش مي‌شوند و به بلاها و فتنه‌ها مبتلا مي‌شوند همان‌طور كه قبل از آنها ديگران مبتلا شدند تا دانسته شود كه صادق و راستگو كيست و دروغگو كيست؟

آري، اگر انساني كه نعمتي به او داده شد. خوشحال است و وقتي كراهتي به او رسيده ناراحت شود و ديگرخدا را قبول نداشته باشد، درست نيست.

درس بزرگي كه من از زندان گرفتم، اين بود كه دانستم كه خداوند مرا آزمايش كرد تا بدانم چقدر صبور هستم و ديگر اينكه خداوند به من گوشزد كرد، كه چه نعمتهايي به تو داده‌ام كه تو قدر آنها را نمي‌دانستي. و يكي از راههاي دانستن قدر نعمت اين است كه آن نعمت از شخص گرفته شود. فردي كه آزاد است و قدر آزادي خود را نمي‌داند، همين كه سلب آزادي از او شد، قدر آن را مي‌داند. انسان قدر خانواده‌اش را مي‌داند، انسان وقتي بيرون از زندان است و در كنار خانواده، از آنها سير مي‌شود، از گريه بچه از صحبتهاي همسر، همه براي او تكراري و آزاردهنده مي‌شود، شبها دير به خانه برمي‌گردد، مسافرتهاي طولاني مي‌رود، گردشهايي با دوستان دارد، و از خانواده زده شده است؛ ولي همين كه به زندان افتاد و نعمت با خانواده بودن از او گرفته شد، قدر آنها را مي‌داند تا حدي كه اصرار و التماس مي‌كندكه چند دقيقه ملاقات حضوري بگيرد، به چندين نفر رو مي‌اندازد، التماس مي‌كند خواهش و تمنا مي‌كند، كه ملاقات حضوري داشته باشد؛ يعني همين همسر و فرزندي كه در بيرون از آنها دوري مي‌كرد و از آنها بيزار بود، حال اينقدر مشتاق ديدار آنهاست.

زنداني سيداحمد ـ ح

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

درسي كه از زندان گرفتم - 43

 

 

                                       درسي كه از زندان گرفتم

 

 

به آن دسته از زنداني‌ها كه خود من هم در ميان آنها هستم، بگويم كه تا خود را در سختي مي‌بينيم روي به خدا نمي‌آوريم. در دين حق اجبار لازم نيست. دين عبارت است از يك سلسله اعتقادات، بينشها و طرز تفكرات نسبت به انسان، جهان و خدا و همه اين كارها بايد با رضايت و با خلوص نيت باشد. اگر من قبل از اينكه به زندان بيايم، نماز و قرآن نمي‌خواندم، ولي حال كه در حبسم با خواندن قرآن و نماز احساس سبكي مي‌كنم. اميدوارم بعد از زندان هم اين كارهايم را انجام دهم. توصيه من به تمام جوانها كه تا به‌حال نماز و قرآن نمي‌خواندن اين است كه از اين پس روي به نماز بياورند و از ياد خدا غافل نشوند.

خداوند ايمان اجباري را نمي‌خواهد؛ او مي‌خواهد بندگانش، با ديدن آيات و بينات و با دعوت متين و استدلالي انبيا آزادانه ايمان آوردند.

قرآن خواندن و دعا و رازونياز ما را به خدا نزديك‌تر و از زشتي‌ها بازمي‌دارد.

يكي ديگر از كارهايي كه در اينجا يادگرفته‌ام احترام گذاردن به بزرگتر است، خواب و خوراك در وقت معيني است. ولي در زندگي شخصي چنين چيزي نبود و هرج‌ومرج در زندگي خودم بود و در زندان و موقعي كه به دوران خدمت آمدم، تحولي در زندگيم ايجاد شد.

همه كارهاي انبيا براساس نظم است و هرچيزي در سر جاي خودش قرار دارد و هيچ بي‌نظمي در آن نيست.

درمورد بي‌نظمي در وضع اقتصادي هم بگويم كه ولخرجي‌هايي كه در بيرون انجام مي‌دادم، تازه فهميدم كه اشتباه بزرگي كرده‌ام، ديگر با فكر و ابتكار به‌عمل خود بايد كاري را انجام داد و بدون فكر هيچ كاري را انجام ندهم.

و براي حرف زدن هم اين را فهميدم كه قبل از اين كه حرفي را در جمعي يا براي كسي بزنم بايد حرفي را كه مي‌خواهم بگويم قبل از خارج كردن آن حرف از دهان، آن را وارسي كنم و بعد آن را بگويم. زندگي، زنداني است كه مرگ آزادي آن است. اميدوارم تمام آنهايي كه در اين بند با هم هستيم، آزاد شوند و به آغوش گرم خانواده‌شان برگردند و به خودشان قول دهند كه هزگز كاري نكنند كه دوباره پايشان به اين ندامتگاه برسد.

زنداني: علي‌اكبر.م

اززندان چه درسي آموخته‌ايد؟

انسان هميشه در زندگي دچار يكسري اشتباهات مي‌شود كه اكثر اين اشتباهات يك حادثه در بردارد و حتي مي‌توان اتفاقاتي كه در اين حادثه براي انسان پيش مي‌آيد را پيش‌بيني كرد؛ ولي قريب به‌اكثريت مردم به اتفاقات فكر نمي‌كنند، چون از تجارب ديگران اصلاً استفاده نمي‌كنند.

مثلاً كساني كه از خدمت كردن به نوعي واهمه دارند و يا مشكلات زندگي مانع خدمت‌كردن آنها مي‌شود. خود من، هميشه پدرومادرم مي‌گفتند كه چرا خدمت نمي‌كني و هيچ موقع براي سئوال خانواده، جواب نداشتم؛ چون همه كارهاي من بدون فكر انجام مي‌شد.

ما در محله‌اي كه زندگي مي‌كرديم تعدادي از بچه‌هاي محلمان با همين موضوع فرار از خدمت چند سالي درگيري داشتند؛ ولي بعد از چند سال خدمت كردن و بازداشت شدن، كارت خود را گرفته بودند و هميشه با من كه صحبت مي‌كردند مي‌گفتند مهدي را چرا خدمت را نيمه‌كاره گذاشته‌اي؟ برو سر خدمت و اين دو سال را به خوبي و خوشي تمام كن و هيچ موقع هم دچار دلشوره و توهم نخواهي شد و تا كي از دست مأمورين فراري خواهي بود؟ اي كاش حرفها و تجربه‌هاي دوستان را در ذهن خودم حك مي‌كردم و يا مانند يك زنگ اخبار در گوش من به صدا درمي‌آمد و دچار چنين لغزش‌هايي نمي‌شدم.

من از زندان و يا از بازداشت‌بودن اين را فهميده‌ام كه هميشه پشيمان بوده‌ام، و هميشه اين را براي ديگران مثال مي‌زنم: مادر من هميشه به برادرم مي‌گفت.، خداي نكرده تو مثل برادرت نشوي، هركاري كه برادرت انجام مي‌دهد تو انجام ندهي و يا مثل اينها.

از زندان خيلي چيزها مي‌شود آموخت؛ ولي الان نمي‌دونم چه چيزي را روي كاغذ بنويسم و خيلي راحت حرفهاي دلم را به بگويم. ولي تمام تجربه‌هاي زندان درك‌كردني است.

تجربه‌هاي زندان هميشه، اي‌كاش و اگر و بايد و شايد در دل خود جاي داده است و اين اي‌كاش‌ها، خيلي حرفهاي خوب و گوش‌كردني در خود پنهان كرده است.

از زندان آموخته‌ام، تا زماني كه فراري ‌باشم، در همين زندان باقي‌خواهم ماند و هميشه از امثال خودم عقب هستم. از زندان آموخته‌ام كه چقدر دوري پدرومادر سخت و غيرقابل تحمل است و كانون گرم خانواده چقدر اعتماد به نفس انسان را بالا مي‌برد و بازهم اي كاش.، اي كاش خدمت كرده بودم و هيچ موقع دچار لغزش نمي‌شدم و پاي من به زندان باز نمي‌شد.

به اميد روزي كه تمام نادمين ندامتگاه آزاد شوند و تمام بندهاي آن خالي از نادم شود و به اميد روزي كه خود بتوانم معناي واقعي آزادشدن را حس كنم. شايد خود همين زنداني شدن حكمتي دارد، چون هيچ‌كاري بي‌‌علت نيست و هيچ سئوالي بي‌جواب.

من الان خيلي پشيمان هستم؛ چون بهترين روزهاي زندگي‌ام را در جايي به‌سر مي‌برم كه خودم كردم و خودكرده را تدبير نيست، و هميشه افسوس مي‌خورم كه چرا من؟!

آخرين چيزي كه از زندان فهميده‌ام اين است كه انسان به تنهايي هيچ حركتي نمي‌تواند بكند و قادر به انجام دادن هيچ كاري نيست.

نكته آخري كه بايد بگويم اين است كه هركس اين نوشته را مي‌خواند تمام زنداني‌ها را تا يك حدودي درك كند، چون هميشه براي مجرم يك جاي خالي وجود دارد و آن هم پشيماني است.

زنداني: مهدي.ج

زندان محيطي است كه گروهي از مجرمين در آن بايد مدتي را به‌سر كنند و زنداني كسي است كه در زندان به‌سر مي‌برد و هر زنداني به اندازة گناه خود كه مرتكب شده بايد در حبس باشد.

زندان با همة بدي‌هايش، يكسري موارد خوبي هم دارد. در زندان مي‌توانيم با جرم‌هاي مختلف آشنا شويم و بعد سعي كنيم كه با هم زندگي كنيم و درس عبرتي براي خودمان باشد.

مثلاً من خودم به جرم فرار از خدمت به اين بند آمده‌ام و جرم‌هاي مختلفي در اينجا وجود دارد از قبيل فرار، درگيري، موادمخدر، باج‌گيري، ترك‌پست، قتل، گم‌كردن و يا از دست دادن وسايل نظامي، دزدي و ديگر جرم‌هاي سبك و سنگين. با اين روش و ديدن اين افراد، من هم اولين درس را گرفتم كه ديگر جرمي مرتكب نشوم و ديگر پايم به چنين جاهايي باز نشود.

اگر قبلاً مقررات را رعايت نمي‌كردم، اينجا بايد مقررات را رعايت كنم، نه به اجبار، ولي هم براي راحتي و سلامتي خودم و ديگران بايد كوشا باشم اگرقبلاً سيگاري بوديم در اين‌جا مي‌توان سيگار را ترك كرد و به كارهاي ديگر رو‌مي‌آوردند، نمازخواندن، دعاكردن، و كارهايي كه لااقل ثواب داشته باشد.

من از زندان اين درس را آموخته‌ام كه بايد با هر نوع اقليت و هر زباني خودم را وفق دهم و با جوان‌هاي مختلفي آشنا شوم و همين باعث مي‌شود كه درس‌هاي جديد‌تري بياموزم.

من در اينجا آموختم كه كمك‌كردن به ديگران چقدر خوب است. در اينجا خيلي‌ها بچة شهرستان هستند و ملاقات ندارند و هميشه چشمانشان دنبال دست اين و آن مي‌باشد و خود من براي‌ آنها خوردني، صابون، مسواك تهيه كردم، همين اين براي من رضايت‌بخش بود.

من در اينجا آموختم، اول فكر كنم و بعد تصميم بگيرم؛ چون همين بي‌فكري‌ها باعث شد تا من سر از اينجا دربياورم.

در آخر بايد بگويم كه اميد دارم تمامي جوانها كه باعث بدبختي‌هاي خودشان هستند ديگر مرتكب هيچ اشتباهي نشوند و هميشه در كانون گرم خانواده روزهاي خوبي را به سر ببرند و پايشان نه به اين زندان، بلكه هيچ زنداني باز نشود.

زنداني: محمدرسول.خ

زندگي بسان رودخانه‌ايي خروشان و زيبا براي همه انسانها در جريان است و آناني كه از اين شهد مي‌نوشند و در كنار آن به تبادل عواطف منزه با هم‌نوعان خويش مي‌پردازند. از لحظه لحظه‌هاي ايام بهره‌مند مي‌شوند. من و تو نيز بخشي از اين هستي هستيم. من و تو بايد از سبزي وجود خويش لذت ببريم و از مواهب پاك و بي‌كران استفاده كنيم.

چشم دل بگشاييم و راز آفرينش را ببينيم. چشم‌اندازي سپيدتر از برف را تصور كنيم و تن جان را در زلال باران شستشو دهيم.

درختها را بنگريم كه چگونه سبز است و چگونه سعي مي‌كند تا سر بر آسمان بسايد. كوه را بنگريم كه چگونه استوار و مغرور ما را مي‌خواند تا بر قله‌اش بايستيم و نظاره‌گر شگفتي‌هاي خلقت باشيم.

بيابان را نظاره كنيم كه چگونه آرام و صبور ما را به استقامت و پايداري مي‌خواند. به آسمان بنگريم كه همواره سرچشمه رحمت است آنگاه كه صاف است انوار طلايي‌اش را و زماني كه گرفته است قطره‌هاي حيات را هديه مي‌كند.

مبادا چشمهايمان را ببنديم و حقيقت را به بوته فراموشي بسپاريم و سردي مرگ را بر گرماي زندگي ترجيح دهيم. مبادا به دنبال سراب باشيم، كه اگر چنين شود، بازگشت سخت و توان‌فرسا خواهد بود.

اميد را، عشق را، عاطفه را در وجودمان شعله‌ور سازيم و در نور و پاكي غوطه‌ور شويم. اوج و عروج را هرگز از ياد نبريم و بدانيم تا زماني كه آگاه و هوشيار و بيدار، با اراده، قاطع و فرزانه باشيم، كمتر اسير دانه‌ها و دامها مي‌شويم.

اعتياد: اعتياد يعني وابستگي به مواد مخدر.

مواد اعتيادآور: مواد اعتيادآور شامل همه مواردي است كه روي مغز تأثير گذاشته و باعث هيجان، عصبانيت، افسردگي معتاد غيرطبيعي و يا گيجي مي‌شوند و مصرف مكرر آنها وابستگي ايجاد مي نمايد.

وابستگي: يعني تمايل شديد فرد به ادامه مصرف مواد. وابستگي باعث بروز برخي رفتارها و حالت‌هايي مي‌شود كه از نظر جسمي و رواني نسبت به مسئوليت‌هاي خانوادگي و اجتماعي خود بي‌تفاوت مي‌شود.

ترياك: از گياه خشخاش به دست مي‌آيد و منشأ هروئين، كدئين و مرفين است.

شيره ترياك: از حل كردن سوخته ترياك با آب و جوشاندن و صاف‌كردن آن، شيره ترياك به‌دست مي‌آيد.

هروئين: هروئين يكي از مشتقات مرفين مي‌باشد، پودري نرم و سفيدرنگ.

كدئين: ماده سفيدرنگي است كه به‌صورت قرصهاي خالص، يا به‌صورت تركيب با استامينوفن و آسپرين يا شربت‌هاي ضدسرفه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

مصرف مكرر و بدون دليل قرصهاي مذكور مي‌تواند نشانه‌اي از اعتياد باشد.

مرفين: مرفين پودري است سفيدرنگ يا به رنگ كرم، تلخ مزه و بي‌بو اين ماده در حالت خاص، نرم و ورقه‌اي است.

حشيش: حشيش از سرشاخه گياه شاهدانه به‌دست مي‌آيد، كه رنگ آن سبز خاكستري و گاهي قهوه‌اي مايل به سبز است و به نامهاي ماري‌جوانا، بنگ، كراس و علف نيز معروف است.

آثار مواد: 1 ـ تغييرات رفتاري يا رواني (ابتدا سرخوشي و سپس بي‌تفاوتي، كج‌خلقي و پرخاشگري، بي‌قراري يا كندي رواني حركتي و اختلال در قضاوت)، 2 ـ تهوع، 3 ـ كاهش احساس درد، 4 ـ احساس گرما و خارش بيني، 5 ـ سنگيني دست و پا و سستي، 6 ـ خشكي دهان، 7 ـ كاهش فشارخون، 8 ـ تنگ‌شدن مردمك، 9 ـ يبوست و كاهش اشتها، 10 ـ افت عملكرد شغلي و اجتماعي.

آثار مصرف حشيش: 1 ـ تغيير در درك محركهاي بينايي و شنوايي، 2 ـ تندشدن ضربان قلب، 3 ـ‌ قرمزشدن چشم، 4 ـ اختلال در حافظه، 5 ـ به‌هم خوردن تعادل حركتي، 6 ـ علائم رواني شديد مثل شنيدن صداهاي غيرواقعي صحبت‌هاي نامربوط و رفتارهاي غيرعادي و اضطراب و افسردگي.

عوارض مصرف طولاني شديد: 1ـ بيماري‌هاي تنفسي مزمن و سرطان ريه، 2ـ نازايي در زن و عقيمي در مرد، 3ـ از بين رفتن سلولهاي مغزي، 4 ـ تشنج،  ‌ 5ـ‌ اختلال رواني شديد و پايدار.

عوارض و مضرات استفاده از مواد مخدر:

گرچه بسياري از افراد معتاد مصرف مواد را براي به اصطلاح تفريح، كاهش دردهاي جسمي و ناراحتي اعصاب و يا فرار از مشكلات زندگي شروع مي‌كنند ولي مصرف مكرر اين مواد،‌خود موجب ايجاد بيماري‌هاي مختلف جسمي، بروز ناراحتي‌هاي رواني يا افزايش ناراحتي‌هاي قبلي مي‌شود و همچنين باعث بروز مشكلات جديدي مانند مشكلات مالي، شغلي، اختلافات خانوادگي.

عوارض اعتياد بر سلامت فرد:

1 ـ از دست دادن زيبايي، 2ـ كاهش ميل جنسي، 3ـ سوءتغذيه و كاهش وزن، 4ـ تيره‌شدن رنگ پوست، 5ـ افسردگي، 6ـ از بين رفتن سلولهاي مغزي و كوچك‌شدن مغز، 7ـ بيماري‌هاي قلبي و ريوي، 8ـ اختلال رواني شديد و پايدار، 9ـ اختلال خواب، 10ـ مسموميت و مرگ.

عوارض خانوادگي اعتياد:

مصرف مواد، نه تنها به‌فرد مصرف‌كننده، بلكه به هر كسي كه با او در تماس باشد آسيب مي‌رساند. مشكلات رواني و رفتاري فرد معتاد، نياز او به مصرف مداوم مواد و بي‌تفاوتيش نسبت به اعضاي خانواده، موجب بروز مشكلات گوناگون خانوادگي مي‌شود.

1ـ بروز مشكلات شغلي و تحصيلي، 2ـ از دست‌دادن اعتبار در خانواده، 3ـ خشونت در خانواده، نظير آزار همسر و فرزندان، 4ـ طلاق و جدايي، 5ـ كاهش درآمد و ايجاد فقر، 6ـ محدودشدن معاشرت سالم خانوادگي با ديگران، 7ـ عدم رسيدگي به مسائل مربوط به ساير اعضاي خانواده، 8ـ بي‌كفايتي در انجام وظايف خانواده.

علل و عوامل گرايش به اعتياد در جوانان و نوجوانان

خصوصيات شخصي: 1ـ اعتماد به نفس پايين، 2ـ عدم ابراز وجود، 3ـ عدم توانايي نگفتن در مقابل فشار همسالان و دوستان، 4ـ تزلزل در تصميم‌گيري، 5ـ گوشه‌گيري و  انزواطلبي، 6ـ نگرش مثبت به مواد، 7ـ عدم مسئوليت‌پذيري، 8ـ عدم تحمل ناكامي و شكست، 9ـ عدم پاي‌بندي مذهبي، 10ـ باورهاي نادرست درمورد مصرف مواد.

اختلالات روانپزشكي:

1ـ افسردگي، 2ـ اضطراب، 3ـ اختلال شخصيتي، 4ـ بيماريهاي جسمي.

پيشگيري از اعتياد در جوانان:

1ـ افزايش آگاهي از مضرات مواد، 2ـ برنامه‌ريزي مناسب براي اوقات فراغت، 3ـ تقويت مهارتهاي فردي و اجتماعي، 4ـ تقويت اعتماد به نفس، 5ـ افزايش مهارتهاي زندگي، 6ـ تقويت مسئوليت‌پذيري، 7ـ عدم شركت در مجامع آلوده، 8ـ عدم ارتباط با افراد معتاد.

خانواده‌هاي آسيب‌پذير:

1ـ خانواده‌هاي پرتنش، 2ـ خانواده‌هاي تك سرپرست و بي‌سرپرست، 3ـ خانواده‌هاي بدسرپرست، 4ـ خانواده‌هاي داراي مشكلات ارتباطي، 5ـ خانواده‌هاي داراي مشكلات تربيتي.

پيشگيري از اعتياد در خانواده:

1ـ كسب اطلاعات كافي در مورد سيگار و ساير مواد مورد سوءِمصرف، 2ـ آگاهي از علايم سوءِ مصرف مواد، 3ـ آگاهي از موقعيت‌هاي زماني و مكاني مخاطره آميز، 4ـ آگاهي از شيوه‌ها و مهارتهاي تحكيم روابط خانوادگي، 5ـ آگاهي از روشهاي پيشگيري از مصرف مواد مخدر در خانه.

اعتياد مي‌سوزاند و تباه مي‌كند.

زنداني: سعيد. ن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  |