نظريات مشورتي كميسيون قضايي
و حقوقي سازمان قضايي نيروهاي مسلح
موضوع: قرارهاي نهايي
مرجع استعلامكننده : فرماندهي نزاجا_مديريت امورحقوقي
سؤال: يكي ازكاركنان نيروهاي مسلح از تاريخ 4/7/68 مرتكب فرار از خدمت و بهلحاظ فرار از خدمت بيش از شش ماه اخراج ونهايتاً پرونده وي درسال 80 باتوجه به عفومقام معظم رهبري منجربه صدور قرار موقوفي تعقيب شده. حال بعد از صدور قرار مزبور چنانچه مداركي دال به عذرموجه در مدت فرار ارائه نموده باشد، به چه نحو ميتوان قرارموقوفي را فك و نسبت به موضوع رسيدگي ماهوي نمود؟
نظريه 653/34/7 - 4/6/83 كميسيون قضايي وحقوقي
چنانچه پس از صدور قرار موقوفي تعقيب توسط دادسرا، دلايل و مداركي دال برداشتن عذرموجه درزمان فرارازخدمت ارائه شود، دادستان باتوجه به وحدت ملاك ماده (180) قانون آيين دادرسي كيفري و به جهت حفظ حقوق متهم درصورت احرازعذر موجه مي تواندازقرارموقوفي تعقيب عدول و موضوع را رسيدگي ماهوي نمايد. ضمناً، چنانچه قرارموقوفي تعقيب به تأييد دادگاه رسيده باشد فك قرار بايد از طريق دادگاه صورت گيرد.
مرجع استعلامكننده: دادستان دادسراي نظامي آذربايجانشرقي
سؤال:
آيا رسيدگي غيابي نسبت به پروندههاي متهمين فرار از خدمت كه امكان شناسايي و دستگيري آنها وجود ندارد جايز ميباشد يا خير؟ كيفيت مختومهنمودن چنين پروندههايي چگونه ميباشد؟
نظريه مورخ 14/4/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باعنايت به مواد (273) و (315) قانون آيين دادرسي كيفري و قانون راجع به تجويز دادرسي غيابي در امور جنايي، رسيدگي غيابي به بزه فرار از خدمت با رعايت مقررات و تشريفات مربوط امكانپذير است.
موضوع : فرارازخدمت
مرجع استعلامكننده: سرپرست معاونت آموزش ونيروي انساني س . م . سپاه – قض – انض
سؤال:
آيا ضابطين نظامي با هماهنگي مراجع قضايي ودژبان، حق دستگيري كاركنان وظيفهاي كه داراي شرايط بند "الف" ماده(60) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح ميباشند را بعد از سپريشدن پانزده روز غيبت دارند يا بايد منتظر بمانند تا غيبت به شصت روز برسد و بعد ازشصت روز ضمن ارسال پرونده به مرجع قضايي اقدام به دستگيري فرد نمايند؟
نظريه شماره 579/34/7- 18/5/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باعنايت به بند "الف" ماده (60) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح، كاركنان وظيفه كه درزمان صلح براي اولينبار مرتكب فرار شوند چنانچه ظرف شصت روز از تاريخ شروع غيبت مراجعت نمايند برابر ماده قانوني مزبور تنبيه و قبل از شصت روز يگان تكليفي به انعكاس موضوع به مرجع قضايي ندارد؛ لكن چنانچه دراجراي تبصره ماده (1) قانون الحاق موادي به قانون خدمت وظيفه عمومي مصوب سال65 وياسايرطرق قانوني ديگرپس از پانزده روز و قبل از شصت روز يا بعد از آن دستگير شود بايد بلافاصله پرونده همراه متهم به مرجع قضايي ذيصلاح ارسال شود.
موضوع : ايرادخسارت به اموال
مرجع استعلامكننده: سرپرست معاونت آموزش ونيروي انساني س . م سپاه – قض – انض
سؤال:
باعنايت به اينكه ماده (85) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح درخصوص نوع خسارت صرفاً اشاره به نقص يا تضييع اموال نموده، حال چنانچه خسارت واردشده از نوع معيوبنمودن باشد مشمول ماده قانوني مزبور مي باشد يا خير؟
نظريه شماره 579/34/7- 18/5/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باعنايت به اينكه درماده (85) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح، به نقص اموال تصريح شده است معيوب نمودن اموال فرعي نقص تلقي ميشود.
موضوع: حمايت قضايي
مرجع استعلامكننده: رياست بازرسي نيروي زميني سپاه
سؤال:
باعنايت به ماده واحده قانون حمايت قضايي ازكاركنان دولت وپرسنل نيروهاي مسلح، بعضي از قضات به صرف تشخيص بالاترين مقام دستگاه اجرايي، نمايندگان حقوقي را جهت دفاع ازكاركنان مربوط پذيرفته و بعضي از قضات باتوجه به تبصره "1" ماده واحده مزبور، كساني را كه در ابتدا بهعنوان متهم پرونده نبوده و درجريان رسيدگي به عنوان آمر، معاون و يا شريك جرم و تحتتعقيب قرار ميگيرند و درحال حاضـر دستگاه اجرايي مربوط نيز از آنها شاكي نميباشد اين مورد را مشمول حمايت قضايي ماده واحده مزبور تلقــي نميكنند و از پذيرش نماينده حقوقي يگان خودداري ميكنند. لذا پاسخ مستدل و مستند جهت رويه واحد مورد تقاضاست؟
نظريه شماره 580/34/7- 18/5/83 كميسيون قضايي و حقوقي
1- غرض و فلسفه ماده واحده قانون حمايت قضايي ازكاركنان دولت وپرسنل نيروهاي مسلح ايــن است كه چنانچه در رابطه با انجام وظيفه دعوايي متوجه كاركنان دولت وپرسنل نيروهاي مسلح شد، دستگاه متبوع درصورت شاكي نبودن اقدام به حمايت قضايي ودفاع ازكاركنان خودنمايد.
2- باعنايت به مواد (6) و(12) آييننامه اجرايي قانون مزبور، تشخيص اينكه دعواي مطرحشده مرتبط با انجام وظايف مي باشد يا خير، بهعهده بالاترين مقام دستگاه متبوع متقاضي مي باشد.
3- درمواردي كه گزارش موضوع اتهام عليه شخص يااشخاص اعلام ودرجريان رسيدگي اشخاص ديگري بهعنوان معاون ياشريك جرم تحت تعقيب قرارگيرند، چنانچه يگان از آنها شاكي نباشد و اتهامي را متوجه آنها نداند بنابه درخواست متقاضي و تشخيص بالاترين مقام دستگاه متبوع متقاضي داير بر ارتباط دعوا با وظايف شخص دراجراي مقررات قانون حمايت قضايي ازكاركنان دولت و پرسنل نيروهاي مسلح، مكلف به حمايت قضايي وارائه خدمات حقوقي ميباشد.
موضوع: تخليه خانههاي سازماني
مرجع استعلامكننده: فرماندهي پشتيباني و اجرائيات حوزه مركزي سپاه
سؤال:
چنانچه شخصي كه فاقد شرايط استحقاقي يا امنيتي جهت استفاده از منازل سازماني باشد با كتمان حقيقت يا گزارش خلاف واقع مبني بر نداشتن منزل شخصي ساكن شود، آيا عمل وي جرم ميباشد يا تخلف؟
نظريه شماره 546/34/7- 12/5/83 كميسيون قضايي و حقوقي
حسب ماده (95) قانون استخدامي سپاه، نحوه استفاده از خانههاي سازماني سپاه برابر قانون نحوه استفاده از خانههاي سازماني ارتش مصوب 28/5/1363 ميباشد و حسب تبصره "1" ماده (5) قانون مزبور، خانه سازماني به پرسنلي كه در شهر يا منطقه خدمتي خود داراي خانه مسكوني متناسب با عائله تحت تكفل باشند تعلق نخواهد گرفت و ساير شرايط واگذاري، اجاره بها و غيره در قانون مزبور و آييننامه مربوط بهصورت كامل بيان شده است و بهنظر ميرسد كه از نظر قانوني ابهامي وجود نداشته باشد.
مرجع استعلامكننده: رياست سازمان قضايي استان خراسان
سؤال:
در جرايم غيرقابل گذشت، چنانچه شكات متعدد باشند و پس از محكوميت در فواصل زماني مختلف رضايت خويش را اعلام نمايند، آيا پس از اخذ رضايت در هر مرحله محكوم ميتواند در اجراي ماده (25) قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري، تقاضاي تخفيف مجازات بنمايد و دادگاه ميتواند اقدام به صدور حكم تخفيف مجازات بنمايد يا جهت اعمال ماده قانوني مزبور رضايت كليه شكات شرط ميباشد؟
نظريه مورخ 14/4/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باعنايت به مواد (25) قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري و (277) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، درصورت گذشت شاكي يا شكات بعد از قطعيت حكم، دادگاه به درخواست محكومعليه ميتواند مجازات را در صورت اقتضا تخفيف دهد و گذشت شكات قابل تجزيه نميباشد.
اگر عدهاي گذشت كرده باشند و عدهاي ديگر گذشت نكنند با استناد به مواد فوق نميتوان از تخفيف بهنفع محكومعليه استفاده نمود. ضمناٌ، تصوير نظريه شماره 5390/7 مورخ 14/8/73 اداره حقوقي قوه قضائيه درخصوص موضوع به پيوست ارسال ميگردد.
مرجع استعلامكننده: بازپرس شعبه اول دادسراي نظامي اردبيل
سؤال: يكي از كاركنان وظيفه با استفاده از امتيازات ويژه مقام معظم رهبري، از خدمت وظيفه معاف دائم بوده و قبل از انجام مراحل اداري مرتكب فرار از خدمت شده، حال باعنايت به اينكه در زمان فرار استحقاق معافيت را داشته قابل تعقيب و مجازات ميباشد يا خير؟
نظريه مورخ 14/4/83 كميسيون قضايي و حقوقي
در فرض سؤال، چنانچه متهم در زمان فرار از خدمت، استحقاق معافيت از خدمت را وفق مقررات داشته باشد قابل تعقيب و مجازات نميباشد.
مرجع استعلامكننده: دبير جلسات قضايي سازمان قضايي نيروهاي مسلح استان آ.شرقي
سؤال:
آيا جعل در اوراق استراحت پزشكي كه از سوي پزشكان در مطب شخصي يا بيمارستانهاي خصوصي، دولتي يا نظامي صادرشده، جعل در سند رسمي است يا عادي؟ و آيا عمل مزبور از مصاديق امور نظامي موضوع ماده (103) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح ميباشد يا خير؟
نظريه كميسيون قضايي و حقوقي
1_ باعنايت به مواد (1287) و (1289) قانون مدني، اسنادي كه در اداره ثبت اسناد و ا ملاك يا دفاتر اسناد رسمي يا در نزد ساير مأمورين رسمي در حدود صلاحيت آنها برطبق مقررات قانوني تنظيم شده باشند رسمي و ساير اسناد عادي است. پس گواهي استراحت پزشكي صادرشده از سوي پزشكان شاغل در بيمارستانهاي دولتي (اعم از نظامي و غيرنظامي) كه برطبق مقررات در حدود صلاحيت آنها صادرشده سند رسمي و جعل در آنها جعل در اسناد رسمي تلقي و ساير گواهيهاي پزشكي كه در مطب شخصي يا بيمارستانهاي خصوصي صادر ميشود سند عادي و جعل در آنها جعل در اسناد عادي تلقي ميشود. در فرض سؤال، بهلحاظ اينكه جهت عدم انجام خدمت وظيفه يا توجيه غيبت بوده از مصاديق امور نظامي تلقي و حسب مورد مشمول مواد (103) يا (106) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح ميباشد.
2_ باعنايت به اينكه مجازات كسر حقوق و مزايا، موضوع بند "1" قسمت «الف» ماده (3) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح ماهياتاً با جزاي نقدي تفاوتي ندارد و هر دو، نوعي مجازات مالي محسوب ميشوند و باعنايت به وحدت ملاك مقرر در وحدت رويه شماره 654 مورخ 10/7/80 هيأت عمومي ديوانعالي كشور، ايام بازداشت قبلي نسبت به مجازات كسر حقوق و مزايا قابل احتساب ميباشد.
مرجع استعلامكننده: داديار اجراي احكام دادسراي نظامي كرمان
سؤال:
آيا مرور زمان صرفاً شامل جرايم بازدارنده ميشود يا خير؟ فرق جرايم بازدارنده و تعزيري چيست؟ آيا مرور زمان نسبت به جرايمي مثل سرقت، اختلاس، كلاهبرداري و ا رتشا قابل اعمال است يا خير؟
نظريه مورخ 8/5/83 كميسيون قضايي و حقوقي
1_ باعنايت به نص صريح ماده (173) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، مرور زمان صرفاً نسبت به جرايمي كه مجازات قانوني آن از نوع مجازات بازدارنده يا اقدامات تأميني و تربيتي باشد قابل اعمال است.
2_ باعنايت به به ماده (16) قانون مجازات اسلامي و تبصره "1" ماده (2) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، تعزيرات شرعي عبارت است از مجازاتي كه در شرع مقدس اسلام براي ارتكاب فعل حرام يا ترك واجب بدون تعيين نوع و مقدار مجازات مقرر گرديده است و مجازات بازدارنده باتوجه به ماده (17) قانون مجازات اسلامي، تأديب يا عقوبتي است كه از طرف حكومت بهمنظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتي تعيين ميگردد. بنابراين، جرايمي مانند اختلاس، ارتشا و سرقت تعزيري بهلحاظ اينكه داراي حرمت اوليه شرعي ميباشند و در فقه نيز مستوجب تعزير دانسته شدهاند از جرايم تعزيري ميباشند و مرور زمان نسبت به آنها قابل اعمال نميباشد.
3_ باعنايت به مواد (173)، (174) و (175) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب، مرور زمان حسب مورد صرفاً موجب موقوفي تعقيب يا اجراي حكم از جهت جنبه كيفري آن ميباشد و مانع استيفاي حقوق شاكي يا مدعي خصوصي نميباشد. بنابراين، چنانچه پرونده در دادسرا بهلحاظ مرور زمان منتهي به موقوفي تعقيب شود شاكي ميتواند با ارائه دادخواست، موضوع را از مراجع قضايي ذيصلاح پيگيري واگر در دادگاه مشمول مرور زمان شود چنانچه موجبات رسيدگي به ادعاي خصوصي مطرح شده باشد، دادگاه باعنايت به ماده (16) قانون تشكيل دادگاههاي كيفري يك و دو، مكلف به رسيدگي به موضوع ميباشد و در مرحله اجراي حكم نيز رأي صادرشده صرفاً از جنبه كيفري مشمول مرور زمان ميشود و چنانچه نسبت به امر حقوقي به تبع امر كيفري حكم صادرشده باشد از جهت جنبه حقوقي رأي صادرشده مشمول مرور زمان نميباشد.
مرجع استعلامكننده: معاون دادستان نظامي استان آذربايجان غربي
سؤال:
چنانچه برابر قانون قبلي جرايم و مجازات نيروهاي مسلح، با اعمال كيفيات مخففه رأي به محكوميت شخصي به ميزان كمتر از حداقل قانوني صادر و در قانون جديد مجازات آن عمل كمتر شدهباشد، آيا درصورت تقاضاي تخفيف وفق ماده (11) قانون مجازات اسلامي، دادگاه مجدداً مكلف به تخفيف ميباشد يا بهلحاظ تخفيف اعمالشده در زمان رأي تكليفي به تخفيف ندارد؟
نظريه مورخ 13/3/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باتوجه به صراحت بند"2" ماده (11) قانون مجازات اسلامي، درصورتيكه مجازت جرمي كه مرتكب به آن مجازات محكوميت قطعي پيدا كرده است بهموجب قانون لاحق تخفيف پيدا نمايد، محكومعليه ميتواند از دادگاه صادركننده حكم يا دادگاه جانشين تقاضاي تخفيف مجازات بنمايد و در اين صورت دادگاه مكلف به تخفيف مجازات قبلي ميباشد، هرچند كه مجازات اوليه كيفيات مخففه كمتر از حداقل مجازات قانوني تعيين و يا تبديل شده باشد.
مرجع استعلامكننده: دادستان دادسراي نظامي استان همدان
سؤال:
آيا قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت باتوجه به تبصره "2" ماده (3) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح، در محاكم نظامي ملغا شده يا اينكه كماكان نسبت به جرايم خاص نظامي قابليت اعمال و اجرا دارد؟
نظريه مورخ 12/3/83 كميسيون قضايي و حقوقي
باعنايت به اينكه قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح، خاص و مؤخرالتصويب است و چگونگي موارد تبديل مجازات حبس به جزاي نقدي و غيره و ميزان مجازاتهاي تبديلي دقيقاً در قانون مزبور پيشبيني شده است و حتي در تبصره "2" ماده (3) به تبديل الزامي نيز تصريح شده است؛ بنابراين، قانون نحوة وصول برخي از درآمدهاي دولت و نحوة مصرف آن مصوب 1372 نسبت به جرايم و مجازاتهاي مندرج در قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح قابل اعمال نميباشد.
مرجع استعلامكننده: شعبه دوم دادگاه نظامي يك خراسان و بيرجند
سؤال:
فردي از پرسنل نيروي انتظامي به جرم اخذ رشوه به مبلغ سيصدهزار ريال محاكمه و به استناد بند "2" ماده (93) قانون مجازات جرايم ن.م، مصوب سال 71 به تحمل دو سال حبس و اخراج از خدمت محكوم و حكم صادرشده در سال 81اجرا گرديده است. حال باتوجه به اينكه وفق مقررات بند "الف" ماده (118) قانون جديد مجازات جرايم ن.م، مجازات اخراج درخصوص اتهام فوق به تنزيل درجه يا رتبه تخفيف يافته است، آيا محكومعليه ميتواند به استناد بند "2" ماده (11) قانون مجازات اسلامي، از دادگاه تقاضاي تخفيف مجازات نمايد؟
نظريه مورخ 29/2/83 كميسيون قضايي و حقوقي
مقررات ماده (11) قانون مجازات اسلامي، استناد به قانون لاحق را درصورتي كه مبني بر تخفيف يا عدم مجازات بوده و يا از جهات ديگر مساعدتر به حال مرتكب باشد نسبت به جرايم سابق بر وضع آن قانون تا زمان صدور حكم قطعي لازمالاجرا، مؤثردانسته است. اعمال مقررات مزبور در مورد احكامي كه در حال اجرا باشد منعي ندارد. همچنين براساس بند "1" ماده فوق، درصورتي كه حكم در جريان اجرا باشد موقوفالاجرا خواهد ماند.
با مداقه در عبارات ماده فوق خصوصاً عبارت "تاصدور حكم قطعي لازمالاجرا" و عبارت "درجريان اجرا" مشخص ميشود كه قانونگذارمتعرض وضعيت پس از اجرا (كه مورد استعلام آن دادگاه محترم است) نشده است.
استعلامات قضايي سازمان قضايي ن.م
سؤال 174 :
اگر ولي قهريله عنوان عاقله محكوم عليهي واقع و محكوم به پرداخت ديه به مجني عليه شود. ضمانت اجراي عدم پرداخت ديه چيست؟ آيا ميتوان نسبت به ولي قهري كه محكوم به پرداخت ديه گرديده است، ماده(696) قانون مجازات اسلامي را اعمال نمود و در صورت عدم پرداخت ديه وي را بازداشت كرد؟
پاسخ:
مقررات ماده(696) قانون مجازات اسلامي ناظر به مجرم است:
به عبارت ديگر در ارتباط با اجراي حكم در حق محكوم عليهي است كه علاوه بر محكوميت كيفري به پرداخت ديه و غير آن محكوم شده باشد. چون ولي قهري يا عاقله مرتكب جرم نشده و الزام آنان به پرداخت ديه بنا به حكم تكليفي است. اعمال ماده مزبور در حق ولي قهري قانوني نيست و متمكن باشد ميتوان ديه را فقط از اموال او استيفا نمود.
سؤال 175:
آيا در صورتي كه وسيله نقليه حامل قاچاق به صورت اماني نزد راننده و حامل كالا باشد. ميتوان براي وصول جريمه وسيله نقليه را به فروش رساند؟
پاسخ:
1ـ چنانچه حامل كالاي قاچاق مالك وسيله نقليه نباشد بلكه وسيله نقليه بهطور امانت در اختيار وي قرارداشته باشد و مالك وسيله نقليه هم اطلاعي از قصد مجرمانه حامل نداشته باشد، توقيف و فروش وسيله نقليه به منظور وصول جريمه حامل كالاي قاچاق وجاهت قانوني ندارد، بنابراين بايد به محض مراجعه مالك وسيله نقليه او مسترد شود.
2ـ اگر صاحب خودرو اتومبيل خود را بهطور اماني و با اطلاع از حمل قاچاق كالا در اختيار حامل قرارداده باشد و در حمل مشاركت نداشته باشد نقش او معاونت است و مقررات مربوط به معاون در مورد او جاريست و در اين صورت چنانچه معاون ظرف مدت مقرر جريمه خود را پرداخت نكند جريمه از محل فروش وسيله نقليه برداشت خواهد شد. و در اين مورد مجازات جنبه شخصي دارد و هر يك از مباشر و معاون مسئول پرداخت جريمه اختصاصي خود ميباشند.
سؤال 177:
در مواردي كه فردي محكوم به پرداخت ديه ميشود آيا به محض حال شدن دين و در صورت امتناع وي از پرداخت ديه ميشود وي را تا استهلاك كامل حقوق محكومله در حبس نگهداري كرد يا در اين قبيل موارد در خواست اوليايدم از اجراي احكام در خصوص بازداشت محكومعليه نيز ضروري است لطفاَ مشروحاَ بيان فرماييد.
پاسخ:
چون ديه دين محض نيست و مجازات هم ميباشد و متهم از پرداخت آن امتناع مينمايد دادگاه ميتواند با استفاده از ملاك ماده(139) قانون تعزيرات با فرض مطالبه و تقاضاي محكومله تا زمان پرداخت ديه يا ثبوت اعسار را او بازداشت كند و يا از طريق فروش اموال او بجز مستثنيات دين بار رعايت مقررات مربوط حق محكومله را استيفا نمايد.
سؤال 180:
فردي در اثر سهلانگاري و شوخي با سلاح مرتكب قتل شبه عمد فرد ديگري كه بهائي ميباشد ميگردد، حال در قانون تكليف ديه مشخص نشده و در تحريرالوسيله حضرت امام رضوانالهتعاليعليه نيز در مسئله 31 باب ديات آمده كه كافر غيرذمي ديه ندارد فلذا سؤال اين است كه آيا بايد به منابع فقهي مراحعه كرد يا مصلحت نظام اقتضا دارد كه به شكل ديگري عمل شود؟
پاسخ :
در مورد ديه قتل افراد غيرمسلمان، نظر به اينكه در قوانين شرعي ديهاي براي افراد مستأمن در نظر گرفته نشده و در قوانين موضوعه جمهوري اسلامي ايران نيز ديهاي براي آن تعيين نشده است، در چنين مواردي طبق مصلحت نظام بايد قانوني وضع شود تا جاني مكلف جبران خسارت گردد.
سؤال 181:
در مواردي كه بعضي از اموال دولتي از قبيل خودرو در اختيار افراد ميباشد و پس از مفقود شدن و يا سرقت آن مراتب جهت رسيدگي و تعيين خسارت به مراجع قضايي اعلام ميگردد. چنانچه از زمان سرقت تا زمان صدور حكم زمان نسبتاَ طولاني سپري شود. آبا خسارتي كه به عهده شخص ميباشد بر اساس قيمت زمان سرقت محاسبه ميشود يا زمان صدور حكم؟
پاسخ :
با توجه به اينكه در قانون مدني صرفاَ سخن از جبران خسارت آمده است و نه چيز ديگر و جز در مورد ماده(312) قانون مزبور كه در مورد تأديه قيمت مال مغصوبه بيان شده در ساير موارد حكم خاصي در مورد مبناي جبران خسارت (چه به صورت زمان ايراد خسارات يا يومالمطالبه يا يومالادا) نيست. عليالقاعده ميبايستي خسارت به قيمت زمان ثبوت آن كه حق مطالبه براي متضرر ايجاد ميشود تقويم و جبران گردد.
سؤال 183:
با توجه به نظر مشورتي شماره 7215/7 مورخه 16/12/1363 اداره حقوقي مبني بر عدم مصونيت قاضي براي انجام عمل بازرسي مأمورين در وسايل نقليه عمومي، عمل بازرسي در وسيله نقليه خصوصي قاضي را نيز شامل ميشود يا خير؟
پاسخ:
در قوانين موضوعه لازمالاجرا نص حاكي از مصونيت و معافيت قاضي از انجام عمل بازرسي در وسايل نقليه عمومي هنگام مسافرت با وسيله نقليه متعلق به شخص قاضي توسط مامورين ذيصلاحي كه براي نظم و امنيت قانوناَ اين حق را دارا ميباشند ملاحظه نميشود.
سؤال 184:
درصورت احضار يك نفر قاضي توسط رئيس سازمان قضايي آيا قاضي احضار شده ميتواند از حضور امتناع ورزد؟ فيالمثل گزارشاتي از تخلف يك قاضي به رئيس سازمان قضايي شده و مشاراليه پس از بررسي جوانب امر قاضي متخلف را براي پارهاي توضيحات احضار مينمايد در چنين فرضي سئوال فوق پيش ميآيد و اين سؤال كه آيا اساساَ رئيس سازمان قضايي حق احضار قضات را دارد يا خير؟ يا فقط ميتواند تخلفات را به دادسراي انتظامي قضات اعلام كند؟
پاسخ:
همانطوري كه در ماده(10) و تبصره ذيل آن از قانون اصلاح قانون دادرسي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مصوب 1368 تصريح شده است رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح علاوه بر وظايف قضايي مسئول اداره صحيح سازمان قضايي تحت نظارت خود ميباشد و ميتواند به مراجعات اداري و شكايات مربوط به طرز رسيدگي مراجع قضايي نظارت نموده تا بتواند جوابگوي مقامات بالاتر قضايي باشد و در اين راستا ميتواند براي اداي توضيحات و روشنشدن مسائل مطرحشده قاضي نظامي را احضار نمايد و پس از استماع نظرات قاضي مذكور به شاكي پرونده پاسخ قانوني و صحيح ابراز نمايد و در صورتي كه تخلف قضايي قاضي رسيدگيكننده نياز به اعلام به دادسراي انتظامي قضات داشته باشد اقدام قانوني بهعمل ميآورد و در تشكيلات ارتش مقررات نظامي نيز مانع از احضار پرسنل قضايي نميباشد. خلاصه آنكه اگر منظور احضار اداري باشد بلامانع است معذالك عدم حضور قاضي احضار شده جرم يا تخلف قضايي محسوب نميگردد.
سؤال 185:
پرونده اتهامي شخصي داير بر فرار از خدمت در دادگاه مطرح رسيدگي ميباشد اما هنوز حكم به لحاظ عدم حضور متهم و امثال آن صادر نگرديده است، در اين اثنا يگان خدمتي اعلام مينمايد، متهم مجدداً مرتكب فرار از خدمت گرديدهاست. آيا دادگاه با عنايت به مفاد ماده(1) مواد الحاقيه به قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 12/7/1312 كه مقرر ميدارد دادگاه موظف است در محدوده كيفرخواست رسيدگي كند. مكلف است پرونده را جهت تكميل تحقيقات به دادسرا ارسال نمايد يا اينكه بايد بر طبق ماده(27) قانون تشكيل دادگاههاي كيفري يك و دو عمل نمايد؟ (خود رأساَ تحقيق نمايد) به عبارت ديگر آيا ماده (1) مواد الحاقيه قانون مذكور با تصويب ماده(27) قانون تشكيل دادگاههاي كيفري يك و دو منسوخ گرديده است يا خير؟
پاسخ:
دادگاه ميتواند مستنداَ به ماده(27) قانون تشكيل دادگاههاي حقو.قي يك و دو به اتهام مشابه كه جديداَ اعلام شده ابتدا وارد رسيدگيشده و سپس به اتهام قبلي متهم كه نسبت به آن كيفرخواست صادر شده است يكجا مورد صدور حكم قرار دهد و ماده(1) مواد الحاقيه به قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 12/7/1312 نسخ گرديده است.
سؤال 186:
با عنايت به اينكه ماده(22) قانون تشكيل دادگاههاي كيفري يك و دو مصوب سال 68 شكايت شاكي يا اعلام گزارش توسط ضابطين دادگستري را از موارد شروع به رسيدگي دادگاههاي كيفري ذكر كرده است و از طرفي آن مرجع به موجب نظريه شماره 1448/7 مورخ 17/4/64 باستناد ماده (1) مواد الحاقيه به قانون آيين دادرسي كيفري اعلام نموده كه دادگاه حق ندارد خارج از كيفرخواست رسيدگي نمايد اگر مواردي از شكايت شاكي يا گزارش ضابطين دادگستري كه متضمن جرم باشد در كيفرخواست ذكر نشده باشد توسط دادگاه قابل رسيدگي ميباشد يا خير؟
پاسخ:
به لحاظ مواد(3) و (11) قانون دادرسي نيروهاي مسلح در صورتي كه پرونده با صدور كيفرخواست به دادگاه نظامي فرستاده شود دادگاه با توجه به ماده (1) الحاقي مصوب سال 1312 موظف است در حدود كيفرخواست رسيدگي و حكم مقتضي صادر كند و عدم توجه به اين تكليف قانوني و عدمرعايت مقررات ميتواند از مصاديق تجديد نظر نسبت به حكم صادرشده باشد بنابراين، درخصوص موضوعاتي كه در شكايت شاكي و يا گزارش ضابطين آمده و عنوان جرم دارد ولي دادسرا به آنها توجه نكرده است و مسكوت مانده است. دادگاه مستنداَ به ماده (22) قانون تشكيل دادگاههاي كيفري 1 و 2 تكليفي ندارد ولي ميتواند مراتب را به دادسرا اعلام دارد كه متعاقباَ اعلام نظر بكند. همچنين دادگاه نسبت به جرايمي خارج از آنچه در گزارش آمده است ندارد اما ميتواند موضوع را به مرجع گزارشدهنده اعلام دارد. به هر صورت دادگاه در مواردي كه به درخواست دادستان رسيدگي مينمايد فقط به جرايمي كه در گيفر خواست ذكر ميتواند رسيدگي كند و خارج از آن حق رسيدگي ندارد ولي در تطبيق آن بر مواد قانوني و تعيين كيفر شايسته الزامي به تبعيت از كيفرخواست ندارد.
سؤال 189:
مقنن در بند يك از ماده(115) قانون آيين دادرسي كيفري به مستنطق اختيار داده است كه در موارد اتهام به جنايتي كه مستلزم مجازات ترهيبي و ترذيلي است بدون احضار قبلي و بدواَ متهم را جلب نمايد. ليكن جزاي ترهيبي و ترذيلي را تعريف نكرده و به قانون جزا رجوع داده است. و در قوانين جزايي سابق و لاحق چنين تعريفي به عمل نيامده. بنابراين، تشخيص مصاديق اتهامات مذكور در مقرره فوق حل اختلاف و موجب تهافت آرا و نظريات قضايي ميباشد. خواهشمند است بررسي و اعلام فرمايندكه منظور مقنن از مجازاتهاي مذكور، با توجه به قوانين لاحق جزايي كدام يك از عناوين جزايي ميباشد.
پاسخ:
تقسيم جرايم به حدود و قصاص و ديات و تعزيرات نافي و معارض تقسيم آنها به خلاف و جنحه و جنايت نيست و اين تقسيمبندي به اعتبار خود باقي است. بنابراين هرگاه مواد(115 و 181 و 182) قانون آيين دادرسي كيفري با ماده(8) قانون مجازات عمومي سابق را در مجموع در نظر بگيريم معلوم خواهد شد كه مجازاتهاي ترهيبي و ترذيلي مجازاتهايي را شامل ميگردد كه نتيجه آن تحقير و تخفيف شخصيت انسان ميباشد. مانند حبس با اعمال شاقه، حبس مجرد، تبعيد كه همان مجازاتهاي جرايم جنايي را در بر ميگيرد، لذا جلب متهمين بر اساس ماده(115) قانون فوقالاشاره در جرايم جنايي منع قانوني نخواهد داشت.