تبليغاتX
دادرسی

دادرسی

ماهنامه حقوقي دادرسی

حقوق و زندگي- 56

                                         

                                                                                          معاونت آموزش قوه قضائيه

 

 

                                ازدواج، عرف، قانون

 

 

مقدمه

ازجمله سنت های حاکم بر زندگی انسان ها که عامل دوام و بقای نسل بوده و از سوی کلیه قوانین بشری نیز پذیرفته شده است. ازدواج و تشکیل خانواده می باشد. اهمیت خانواده از بعد فردی و اجتماعی و تاثیر گذاری آن بر جامعه به حدی است که قانونگذار در اصل 10 قانون اساسی آن را واحد بنیادی جامعه اسلامی دانسته است زیرا چنانچه خانواده را اجتماعی مرکب از پدر، مادر و فرزندان بدانیم که با رشته های عاطفی به یکدیگر پیوسته اند، هر اندازه که استحکام این رشته ها قوی تر باشد، ارتباط افراد خانواده با یکدیگر و رابطه این گروه با جامعه عمیق‌تر خواهد بود و بالعکس، هر قدر میزان این رابطه عاطفی متزلزل ترو ضعیف تر گردد، پیوند اعضای خانواده از یکدیگر و از جامعه گسسته تر خواهد شد. چنانچه افراد خانواده با حقوقشان آشنا باشند و خود را ملزم به رعایت آن بدانند، قوانین اجتماعی ر ا نیز محترم خواهند شمرد. در مقابل خانواده ای که در آن تنش و ناسازگاری وجود داشته باشد و اعضای آن حقوق یکدیگر را نادیده انگارند، در جامعه نیز نسبت به قوانین بی توجه خواهند بود. به عبارت دیگر جامعه در حکم آئینه‌ای است که کنش، رفتار و منش خانواده به خوبی در آن منعکس می‌گردد. به همین دلیل در همان اصل از قانون اساسی قید شده است که همه قوانین، مقررات و برنامه‌ریزی‌های مربوطه باید در جهت آسان کردن شرایط تشکیل خانوادده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد. با این وجود باید اذعان داشت که علیرغم همه قوانین و مقرراتی که به منظور حفظ و پایداری خانواده مقرر گردیده آنچه ضامن بقا و سعادت خانواده است، فرهنگ و اخلاق حاکم بر آن می باشد. خانواده تابع قراردادهای نانوشته ای است که عقاید، رسوم و سنن حاکم بر جامعه در طی قرون و سالیان دراز آنها را رقم می زنند و شمشیر برنده قانون زمانی اجازه داخل شدن به محیط خانواده را می یابد که اخلاق در این نهاد بنیادی کمرنگ شده باشد. بنابراین همچنان که آشنا نمودن جامعه با قوانین خانواده از وظایف حقوق دانان به شمار می رود، ضروری به نظر می رسد که کارشناسان امر نیز به بیان اصول اخلاقی که موجب اعتلای آن می شود بپردازند.

انتخاب همسر

پرواضح است که اولین قدم در تشکیل خانواده انتخاب همسر مناسب می باشد. این امر در نقاط مختلف کشور بر حسب آداب، رسوم وعرف محل متفاوت بوده و نحوه برگزاری آن متغیر است.

در انتخاب همسر رعایت تناسب هایی که ضریب اطمینان را برای رسیدن به یک زنانشویی سالم و بدون تنش بالا می برد، ضروری است. صرف نظر از اینکه در بسیاری از نقاط کشور هنوز دختران در انتخاب همسر خویش نقشی ندارند، در نظر گرفتن تناسب بین دو طرف از نظر موقعیت اجتماعی، میزان تحصیلات، وضع خانوادگی و برخی موارد دیگر از سوی والدین لازم به نظر می رسد.

یکی از مسایل مهم در زمان انتخاب همسر در نظر گرفتن سن او است. متاسفانه هنوز در بعضی از شهرها و مناطق کشور، دختران کم سن و سال بر حسب عرف و عادت یا به دلیل مشکلات مالی خانواده راهی خانه شوهران نادیده خود می شوند. حتی در بعضی موارد سرپرست خانواده به دلیل بدهکاری، دختر خود را در قبال پرداخت بدهی یا دریافت وجه نقد به عقد ازدواج فردی مسن در می آورد. وجود اختلاف در نوع نگرش، خواسته ها و برداشت ها در مقاطع سنی مختلف انکار ناپذیر است. بنابراین بدیهی است فردی که ایام جوانی را پشت سر گذاشته، میل به تفریح و گردش و آنچه را که اقتضای سنین جوانی می باشد از دست داده است. همین عامل می تواند مانع از ادامه یک زندگی سالم گردد و چنانچه به دلایلی منتهی به جدایی نشود، باعث افسردگی، خود سوزی و امثال آن خواهد شد.

نکته دیگری که بیانش لازم به نظر می رسد، لزوم تناسب بین سطح تحصیلات طرفین می باشد. نمی توان انکار کرد که سپری کردن مقاطع تحصیلی مختلف بر میزان دانش و اندوخته های فرد خواهد افزود و تاثیر این امر بر نوع نگرش، رفتار و کردار، موجب تکامل شخصیت انسان خواهد شد. در این ارتباط خانمی که:" با وجود داشتن مدرک دکترای داروسازی علیرغم مخالفت های شدید خانواده حدود پنج سال قبل با مردی که تحصیلات متوسطه داشت ازدواج کرده بود، اکنون پس از گذشت مدتی، اختلاف در دیدگاه ها و سلیقه ها آنها را به جایی رسانده است که قادر به تحمل یکدیگر نمی باشند تا جایی که هر دو طرف حتی از رفت و آمد با خانواده های یکدیگر نیز خودداری می کنند. بروز این اختلاف منجر به اقداماتی از طرف شوهر وی گردیده که به صورت اثبات ریاست او در خانواده، تصمیم گیری های فردی و در نهایت جلوگیری از خروج خانم از منزل و اشتغال ایشان صورت گرفته است."

آن خانم در پاسخ به این سؤال که چرا تن به چنین ازدواجی داده است بیان نمود که: «چون شوهرم فرزند طلاق بود و نابسامانی هایی در زندگی داشت قصد نجات او را از این وضعیت داشتم. شوهرم نیز در مقابل متعهد شده بود به تحصیل ادامه دهد ولی پس از گذشت پنج سال از زناشویی نه تنها به عهد خود وفا نکرد، بلکه رفتار نامتعادل او باعث ناامیدی من از امکان ادامه زندگی با او شده است.» در مثال ذکر شده، شاید مرد نیز تلاش خود را در جهت تامین یک زندگی بهتر به کار برده است ولی اختلاف سطح فکری بین آن دو که عامل عمده آن افزوده شدن تجربیات اجتماعی به پیشینه علمی زن می باشد، آن‌ها را هر چه بیشتر از یکدیگر دور کرده است.

به هر حال تناسب تحصیلی یکی از عامل های موثر در دوام و بقای زندگی زناشویی است که لازم است در هنگام انتخاب همسر به آن توجه شود. البته عواملی که از آن‌ها یاد شد هر چند در موفقیت نسبی زناشویی موثر هستند و اما مسائل دیگری مانند تناسب سطح اقتصاد و فرهنگ خانواده را نیز نمی توان نادیده انگاشت.

خواستگاری

خواستگاری "بیان تقاضای ازدواج" است زیرا گرچه ممکن است تقاضا به طورخصوصی بین دو طرف مطرح شده باشد اما با توجه به عرف و عادت معمول اجتماعی تا زمانی که خانواده ها در این امر مداخله نکرده باشند، رسمیت پیدا نمی کند.

مطابق عرف حاکم بر جامعه ما، پس از انتخاب فرد مناسب، خانواده پسر به خواستگاری دختر می روند ولی چنین رسمی مانع از این نیست که دختر نسبت به تقاضای ازدواج اقدام نماید. هر چند قانون انجام این عمل را منع نکرده است اما با توجه به فرهنگ جامعه امری غیر متعارف به شمار می رود. به همین لحاظ دختران این آداب را به منظور پیشگیری از عواقب بعدی رعایت می کنند. طبیعی است با توجه به اقوام مختلفی که در سرزمین پهناور ایران بسر می برند، آداب خواستگاری نیز متفاوت و متغیر باشد ولی آنچه بدیهی به نظر می رسد، عدم تعهد دختر و پسر یا خانواده آن‌ها در این مرحله است بدین معنا که به راحتی می توانند ازادامه رفت و آمد یا اقدامات بعدی خودداری نمایند.

دیدگاه قانون در امر خواستگاری:

در مورد خواستگاری، قانون در زمینه شکل انجام آن، ویژگی های خواستگار و .. دخالتی ننموده و آن را به توافق طرفین و عرف حاکم بر جامعه واگذار نموده است. اما در خصوص زنی که ازاو خواستگاری می شود شرایطی معین نموده است که در بحثی تحت عنوان "موانع نکاح"

مطرح می گردد.

به موجب قانون هر زنی را که فاقد موانع نکاح باشد می توان خواستگاری نمود. حال باید دید که موانع نکاح کدام است؟ البته عرف مسئله را به گونه ای حل کرده است مثلآ زنان محرم از جمله این افراد به شمارمی روند. به عنوان مثال کسی به خواستگاری خواهر یا خاله یا عمه خود نمی رود. سوای منسوبین نزدیک که خود جامعه به آن آگاهی کامل دارد، یکی از مواردی که مانع نکاح است ازدواج با زنی است که در قید زوجیت دیگری است. همچنین زنی که درعده دیگری است. یعنی زنی که با همسر خود متارکه نموده و صیغه طلاق جاری شده است، تا سه ماه و 10 روز نمی تواند با مرد دیگری ازدواج نماید یا زنی که همسرش فوت نموده، به احترام او تا چهار ماه و 10 روز از نکاح خودداری می‌نماید. ازدواج همزمان با دو خواهر حتی اگر به صورت موقت باشد نیز تابع همین شرایط است. بنابراین اگر کسی درصدد ازدواج با خواهر همسر خود برآید در ابتدا باید همسر خویش را طلاق دهد تا ازدواج بعدی صورت گیرد. ازدواج با دختر خواهر (خواهر زاده) و دختر برادر (برادر زاده) زن نیز منوط به اجازه زن می باشد.

نامزدی

نامزدی دورانی است برای آشنایی هرچه بیشتر دختر و پسر که در صدد ازدواج و آغاز زندگی جدید و مستقل هستند. این دوران درعین شیرینی، زمان پایه ریزی برای زندگی دایم و همیشگی در کنار یکدیگراست. در این عمل مرد و زن مقید به نام یکدیگر می شوند تا شخص ثالث را مجال خواستگاری نباشد. از سوی دیگر خانواده دختر نیازمند زمانی است تا وسایلی را تهیه نماید که خود را مقید نموده تا به عنوان جهزیه به همراه فرزند خویش روانه نماید. البته در قانون اشاره ای به جهیزیه و تکلیف خانواده ها به فراهم نمودن آن نشده است و تنها اشاره شده که مطابق عرف و به منظور رفع حاجت زوجین در آغاز زندگی تهیه می گردد اما متأسفانه این مسئله این روزها به دستاویزی برای خود نمایی بدل گردیده و مانعی برای ازدواج دختران شده است به طوری که سرمایه و پس انداز زیادی از خانواده ها را صرف خود می نماید و بسیار مشاهده می شود که برخی خانواده ها تنها ملکی را که خود در آن سکونت دارند برای مهیا نمودن جهیزیه به فروش می رساند.

خانواده پسر نیز زمانی نیاز دارد تا برای آماده نمودن شرایط برگزاری مراسم ازدواج و همچنین تهیه مسکن و ماوایی برای سکونت زوج جوان فراهم سازند. در این ایام مراوده و رفت و آمد طرفین و خانواده ایشان موجب عمیق تر شدن آشنایی و نزدیکی دل ها می گردد. البته به لحاظ اینکه در برخي موارد چنین مراودتی مورد قبول شرع نمی باشد، در بعضی موارد جنبه شرعی آن از طرف خانواده ها مد نظر قرار می گیرد و صیغه عقد جاری می گردد.

به هر حال به موجب ماده (1035) قانون مدنی، نامزدی ایجاد علقه زوجیت نمی کند؛هر چند تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. لازم به ذکر است که چنانچه تمام یا قسمتی از مهریه به دختر پرداخت گردیده باشد، در صورت بهم خوردن وصلت قابل استرداد می باشد زیرا مهر به منظور ازدواج مقرر گردیده و می توان آن را باز پس گرفت. در مواردی هم که به دلیل رعایت جنبه شرعی و به لحاظ محرمیت دختر و پسر صیغه عقد جاری شده باشد نیمی از مهر قابل استرداد است. لازم به ذکر است چنانچه صیغه عقد برای مدت محدود و معینی جاری شده باشد،تابع مقررات جداگانه ای است که در محبث عقد منقطع یا موقت به آن پرداخته می شود.

در ماده مذکور قید شده است که هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر به هیچ وجه نمی تواند او را مجبور به این نماید یا از جهت امتناع از وصلت در خواست خسارت نماید. چنانچه ملاحظه می شود این ماده قانونی، نامزدی را  موجب تعهد طرفین نمی داند. منطق نیز حکم می کند با توجه به اینکه دوران نامزدی مقدمه ای برای ازدواج می باشد و در واقع دوران آشنایی طرفین با خلقیات و روحیه یکدیگر برای برنامه ریزی یک زندگی دایمی است، چنانچه به این نتیجه برسند که امکان شروع زندگی با یکدیگر را ندارند از آن منصرف گردند. به عبارت دیگر تا زمانی که فرزندی به وجود نیامده یا پای بندی های دیگر مانع از جدایی نشوند و از متارکه به شخص سومی آسیب وارد نمی شود، این اقدام صورت گیرد.

ذکر این نکته ضروری است در مورد افرادی که با اجرای صیغه عقد حتی برای مدتی کوتاه جنبه شرعی موضوع را رعایت کرده اند، شرایط دیگری برای برهم زدن این وصلت وجود دارد.

طبق قانون زن و مرد از جهت مخارجی که متحمل شده اند نمی توانند در خواست خسارت نمایند. بدیهی است تا زمانی که ازدواج صورت نگرفته است زن مالک مهر نمی باشد بنابراین اگر مهریه در یافت شده، باید بازپس داده شود. با این وجود حتی اگر مخارجی که جهت برگزاری جشن نامزدی، مراسم خواستگاری و امثال آن بر خانواده ها تحمیل می شود به عنوان خسارت پرداخت گردد، آسیب های روحی و روانی و صدماتی که بر اثر نامزدی و نزدیکی قلب ها و اطلاع اقوام و خویشان از این نامزدی بر زن و مرد وارد می شود را نمی توان نادیده گرفت. پرواضح است با توجه به عرف جامعه، دختری که در یک نامزدی با شکست مواجه شده است شانس خواستگاری های بعدی و در نهایت ازدواج را نیز از دست خواهد داد. در ماده (1036) قانون مدنی که در سال 1361 حذف گردید پیش بینی شده بوده که اگر یکی از نامزدها ازدواج را بدون علت به هم بزند در حالی که طرف مقابل یا والدین او یا اشخاص دیگر با اطمینان از وقوع ازدواج مخارجی را متحمل شده باشند، طرفی که وصلت را به هم زده است باید خسارت وارد شده را پرداخت نماید. این ماده می توانست به نوعی خسارت های مادی وارد شده بر دختر، پسر یا خانواده های آنان را جبران نماید به خصوص در مورد افرادی که به منظور سوء استفاده اقدام به نامزدی های متعدد نموده و به دلایل واهی آن را بر هم می زند، از تکرار موضوع پیشگیری می نمود. با این وجود ماده قانونی مذکور در تاریخ 8/10/1361 حذف گردید. البته این ماده تنها خسارت های مادی ناشی از مخارج وصلت را در بر می گرفت در حالی که زیان های معنوی حاصل از بر هم خوردن نامزدی بیش از ضرر و زیان مادی آن موجب تالم خاطر می گردد. خسارت های مادی به هر حال و از هر طریق قابل جبران است و آنچه همواره در خاطر انسان باقی می ماند، رنج، تالم و دردی است که بر هم زدن نامزدی به وجود می آورد. توجه خوانندگان را به این نکته جلب می نماید که مطابق اصل 40 قانون اساسی هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله ضرر زدن به دیگران قرار دهد. ماده یک قانون مدنی نیز مقرر می دارد هر کس بدون مجوز قانونی عمدآ یا در نتیجه بی احتیاطی به جان، سلامتی، مال، آزادی، حیثیت، حسن شهرت یا به هر حق دیگری که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه ای نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی فرد دیگری شود، مسوؤل جبران خسارت ناشی از عمل خود می باشد.

چنانچه ملاحظه می گردد، قانون مسوؤلیت مدنی پرداخت کلیه خسارت ها اعم ازمادی یا معنوی، به عمد یا غیر عمد را شامل می شود. بنابراین طرفی که از برهم خوردن نامزدی دچار آسیب روحی گردیده می تواند با استناد به قانون مزبور، در خواست خسارت معنوی نماید.

بازپس دادن هدایای نامزدی

چنانچه معمول و متداول است در مدت نامزدی و به منظور شیرین تر نمودن این ایام، دختر و پسر یا خانواده های آن‌ها به تهیه و رد و بدل نمودن هدایایی اقدام می نمایند از جمله در دیدارها با اهدای گل و شیرینی یا در مناسبت های مختلف مانند اعیاد مذهبی یا تولد طرفین، هدایایی مثل لباس، طلا وامثال آن رد و بدل می گردد که در صورت بهم خوردن نامزدی قانونگذار تکلیف هدایا را روشن نموده است:

بر طبق ماده (1037) قانون مدنی هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت، هدایایی را که برای ازدواج به طرف دیگر یا والدین او داده است مطالبه نماید. اگر عین آن هدایا موجود نباشد هدیه دهنده مستحق دریافت قیمت هدیه هایی خواهد بود که از روی عادت نگه داشته می شوند مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر از بین رفته باشند.

آنچه از این ماده برداشت می گردد این است که به طور کلی از هدایای نامزدی چیزی که ماندگار و از روی عادت قابل نگهداری است را می توان بازپس گرفت، بنابراین هدایای نامزدی را می توان به دو نوع تقسیم نمود:

الف: وسایل مصرف شدنی و غیر قابل نگهداری مانند: گل و شیرینی که قابل بازپس گیری نمی باشد.

ب: آنچه ماندگار است مانند لباس، پارچه، جواهرات یا ظروفی که به عنوان پیشکش اهدا شده است. در مورد این گونه هدایا آنچه موجود است عیناً بازپس داده می شود مثلاً اگر هدیه عبارت از یک دستبند بوده که موجود است، به همان صورت به اهدا کننده باز می گردد و چنانچه تلف شده باشد و عین آن موجود نباشد، مبلغ آن به اهدا کننده داده می شود.

در بعضی موارد فقدان هدیه تقصیر مصرف کننده نیست که در این صورت ضامن پرداخت قیمت نیز نمی باشد. مثلاًاگر اهدایی ظرفی باشد و بدون تقصیر استفاده کننده بشکند یا طلایی باشد که مفقود شده یا به سرقت رفته باشد. ذکر این نکته ضروری است که منظور قانونگذار از عدم تقصیر آن است که هدیه گیرنده به طور عمدی آن را تلف نکرده باشد.

استرداد هدایا در صورت فوت یکی از نامزدها:

ماده (1038) قانون مدنی یادآور شده است درمورد پرداخت قیمت هدایایی که عیناً موجود نیست چنانچه در اثر فوت یکی از نامزدها وصلت بهم بخورد، طرف مقابل وظیفه ای از بابت برگرداندن بهای هدایا به خانواده متوفی نخواهد داشت.

در این ماده با توجه به فوت یکی از طرفین خاطرات وی محترم شمرده شده و در مورد اموالی که عیناً موجود نباشد قیمت آن را قابل دریافت نمی داند. بنابر این چنانچه خود مال موجود باشد و طرف مقابل نیز مایل به بازپس گیری آن باشد،می تواند همان مال اهدایی را دریافت کند در غیر این‌صورت نمی‌تواند بهای آن را درخواست نماید.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

آشنايي با حقوق شهروندي-54

 

آشنايي با حقوق شهروندي

حقوق و زندگي

 

 

معامله اموال غيرمنقول

با توجه به ظهور و بروز پديده‌ي شوم چند نرخي شدن اجناس، كالاها و خدمات، به وجود آمدن تورم و كاهش شديد ارزش پول در دو سه دهه اخير، كم رنگ شدن مفاهيم ديني و اعتقادي چون "اوفوا بالعقود" (1) و "المؤمنون عند شروطهم"(2) و...، و به دليل گسترش زندگي اجتماعي و پيچيده تر شدن آن و پيدا شدن مشكلات متعدد و متنوع اقتصادي كه موجب چند شغلي شدن نان آور خانواده شده، فرصت و زمان كافي براي پيگيري آموزه‌هاي ديني و پرداختن به اصول و مفاهمي اعتقادي براي شهروندان وجود ندارد . لذا اشكالات متعددي در معاملات و روابط حقوقي مردم و شهروندي به وجود آمده است كه از جمله آن‌ها مي‌توان «پايبند نبودن فروشنده به تعهد خود در قبال خريدار در تنظيم سند رسمي فروش مال غير منقول» را نام برد.

در اين نوشتار ضمن ارائه نمونه‌اي براي تنظيم قرارداد مال غير منقول به عنوان مبايعه نامه، تذكر و توصيه‌هاي لازم در اين مورد تقديم مي‌گردد.

اميد است كه اين مختصر بتواند كمك كند تاخوانندگان كرامي بتوانند در تنظيم قراردادهاي خود به دقت عمل نمايند و ضمناً در صورت بروز اختلاف قادر باشند دادخواست‌ها و عرض‌حال‌هاي مربوطه را به درستي طرح كنند.(3)

نمونه‌ي فرم قابل استفاده در نوع مبايعه نامه‌هاي معامله‌ي ملك غير منقول:

بسمه تعالي

مبايعه نامه

يا اَيُهَا الَذينَ آمنَو اَوفُوا بِالعُقُود (قرآن كريم/ سوره مائده / آيه 1)

تاريخ تنظيم:        /       /  138

ماده 1 طرفين معامله:

1-1:فروشنده:................... فرزند

داراي شناسنامه شماره:.................صادره از:...............

ساكن نشاني:.................................................................

تلفن:......................

2-1: خريدار: ...........................فرزند..........................

داراي شناسنامه شماره:..................... صادره از:...................

ساكن نشاني:........................................

تلفن:.......................................

ماده 2: مورد معامله و مشخصات آن:

مورد معامله و مشخصات آن كه فروشنده به رؤيت خريدار رسانده و مورد قبول و تأييد خريدار مي‌باشد عبارت است ازششدانگ:.....................

با جميع لواحق و توابع شرعي و عرفي آن كه داراي يك جلد سند مالكيت به شماره ملك ............ وبه شماره ثبت دفتر................. بخش ..................كه فروشنده به روُيت خريدار رسانيده است و خريدار از كميت و كيفيت ارزش مورد معامله، اطلاع كامل حاصل نموده و مورد قبول خريدار مي‌باشد.

1-2:آدرس موردمعامله عبارت است از:....................

ماده 3: قيمت كل مورد معامله:

قيمت ......................... مورد معامله ............................مبلغ ................... ريال، معادل.................... تومان و به ترتيب زير از سوي وجه رايج مورد توافق متعاملين قرار گرفت،از طرف خريدار به فروشنده پرداخت مي‌گردد:

1-3- مبلغ .................ريال، معادل..................تومان، به عنوان قسمتي از ثمن معامله ...............نقداً ...............طي فقره چك بانكي و مسافرتي از سوي خريدار تسليم فروشنده گرديد و به دريافت آن اقرار نمود.

2-3-: مبلغ ...................ريال، معادل..................تومان همزمان با تحويل مبيع و به تصرف مشتري دادن آن در مورخ   /      /   13

3-3-: مبلغ .................ريال، معادل.................تومان، در تاريخ      /     /    13 همزمان با تنظيم سند رسمي انتقال و در دفترخانه شماره ...............

تبصره: عدم پرداخت مبلغ مندرج در بند 1-3 اين مبايعه‌نامه از سوي خريدار به هر علت موجب منفسخ شدن و بي‌اعتباري معامله گرديده و با انفساخ معامله فروشنده مجاز است مورد معامله را به هر شخص ديگري واگذار نمايد و در اين مورد نياز به اخذ هيچ گونه مجوز ديگري نمي‌باشد

ماده 4: شروط معامله:

1-4: تاريخ تخليه و تحويل مبيع مورخ     /   /   13 تعيين مي‌شود كه همزمان با تخليه و تحويل مبيع مبلغ مندرج در بند 2-3 درحق فروشنده تأديه مي‌گردد.

2-4-: تاريخ تنظيم سند رسمي انتقال، مورخ   /   /  13 مي‌باشد كه طرفين ملزم به حضور در دفترخانه اسناد رسمي شماره ............واقع در........... براي انجام كليه تعهدات مندرج در مبايعه نامه و تشريفات قانوني نقل و انتقال مي‌باشند.

3-4: فروشنده مكلف است قبل از تاريخ تنظيم سند رسمي، كليه اسناد و مدارك لازم، اعم از مفاصاً حساب‌هاي مالياتي نقل و انتقال، عوارض نوسازي، گواهي پايان ساختمان و... را تهيه و به دفترخانه فوق‌الذكر تسليم نمايد، به طوري كه در روز تنظيم سند رسمي هيچ گونه مانعي براي تنظيم سند موجود نباشد.

4-4-: حضور فروشنده بدون همراه داشتن اسناد و مدارك لازم و حضور خريدار بدون همراه داشتن باقيمانده ثمن معامله (به صورت چك تضميني يا وجه نقد) در حكم عدم حضور است و ملاك عدم حضور در دفترخانه، گواهي صادره از دفترخانه مذكور مي‌باشد.

5-4: در صورت عدم تخليه و تحويل موردمعامله در تاريخ مذكور، فروشنده ملزم به پرداخت روزانه مبلغ ............... ريال، معادل.................تومان، به عنوان جبران خسارت تأخير در تحويل مبيع در حق خريدار خواهد بود.

6-4: هر گاه خريدار در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشده و نسبت به تنظيم سند رسمي معامله اقدام نكند، ضمن آنكه فروشنده حق فسخ مبايعه‌نامه را خواهد داشت، مي‌تواند بابت تخلف از انجام تعهد خريدار، مبلغ ..............ريال، (معادل..............تومان) از پيش پرداخت را كسر نموده و باقيمانده را به وي مسترد نمايد.

7-4: هر گاه فروشنده در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشده و نسبت به تنظيم سند رسمي معامله اقدام نكند، اگر چه در هر صورت معامله معتبر مي‌باشد، خريدار مي‌تواند با مراجعه به مقامات صالحه‌ي قضايي الزام طرف مستنكف را ضمن مطالبه خسارات وارده، به حضور در دفترخانه مورد نظر و تنظيم سند رسمي انتقال مورد معامله مطالبه نمايد.

تبصره: چنانچه خريدار الزام فروشنده مستنكف را جهت حضور در دفترخانه و تنظيم سند رسمي از مقامات قضايي مطالبه نمايد، فروشنده هيچ‌گونه حق و ادعايي نسبت به مابقي ثمن مورد معامله (مذكور در بند 2-3) نخواهد داشت.

8-4: خريدار حق دارد مورد معامله را جزعاً يا كلاً ولو به صورت صلح حقوق يا وكالت به غير منتقل نمايد كه در اين صورت و حسب اعلام اطلاع قبلي انجام انتقال رسمي (موضوع بند 2-4) به نام منتقل‌اليه جديد انجام خواهد گرفت و تكاليف خريدار مذكور در اين مبايعه نامه نيز از حيث پرداخت الباقي ثمن معامله و حضور در دفترخانه بر عهده وي قرار خواهد گرفت.

9-4: فروشنده اقرار نمود كه مورد معامله مشمول مصادره اموال نبوده و در توقيف نمي‌باشد و مورد رهن و وثيقه كسي نيست و منافعي از آن به هر شكلي به ديگري واگذار نشده و ممنوع‌المعامله نمي‌باشد.

10-4: هر گاه بيع مورد ادعاي ديگري قرار گرفت يا بعداً اين ادعا حاصل شده و به اثبات برسد، به طوري كه عملاً نقل و انتقال تحقق پيدا نكند يا سند تنظيمي ابطال گردد، فروشنده مكلف است ثمن معامله را به قيمت روز (و در صورت لزوم با جلب نظر كارشناس) به خريدار پرداخت نمايد و چنانچه در اين زمينه خسارتي هم  متوجه خريدار شود، بايد اين خسارت را نيز جبران كند.

11-4: متعاملين بر اساس آيه‌ي شريفه‌ي (أوفوا بالعقود) و قاعدة (المسلمون عند شروطهم) متعهد و ملتزم مي‌شوند نسبت به انجام كليه تعهدات خود به شرح اين مبايعه نامه و حضور در دفترخانه و تنظيم و امضاي سند رسمي مورد معامله اقدام نمايند.

12-4: تأديه ماليات‌ها و عوارض اعم از نقل و انتقال، عوارض شهرداري، دارايي و ... به عهده‌ي فروشنده بوده و هزينه‌هاي نقل و انتقال در دفترخانه اعم از حق‌الثبت و حق‌التحرير و بهاي اوراق رسمي دفترخانه بالمناصفه به عهده طرفين مي‌باشد.

اين مبايعه نامه با توجه به مواد (10) و (190) قانون مدني و با رعايت كليه شرايط و مقررات شرعي و قانوني معاملات، در كمال صحت و سلامت، با اراده شخصي با علم و آگاهي از كم و كيف مورد معامله و اوضاع و احوال و زمان و مكان و نيز برابري ارزش مبيع با ثمن تنظيم شده و طرفين با رضايت كامل مبادرت به انجام معامله نموده و با قبول اسقاط كافه خيارات، خصوصاً خيار غبن اگر چه فاحش باشد. هيچ يك از طرفين حق فسخ آن را ندارد و صيغه شرعي عقد بيع ايجاباً و قبولاً جاري شد و نسبت به آنان و ورثه و قائم مقام قانوني لازم‌الاجرا بوده و نوسانات قيمت‌ها هم هيچ‌گونه تأثيري در مبايعه نامه ندارد.

فروشنده:.................

خريدار:...................

شهود:........................

براي آنكه فرم مبايعه نامه پيشنهادي فوق‌الذكر با علم و آگاهي تنظيم گردد و در تنظيم آن هم مشكلي ايجاد نشود، توضيحاتي در مورد برخي از واژه ها و اصطلاحات به كار رفته در آن آورده مي‌شود:

1- مبايعه نامه: عبارت از قراردادي است كه طرفين براي معامله در مورد ملك غير منقول از آن استفاده مي‌كنند.

2- طرفين معامله:عبارتند از: فروشنده (كسي كه مال غير منقول را مي‌فروشد) و خريدار (همان كه مال غير منقول را از فروشنده خريداري مي‌كند)

3- مورد معامله: همان مال غير منقولي است كه عمل خريد و فروش روي آن انجام مي‌شود.

4- ششدانگ:يعني تماميت و كليت . به تعبير ديگر تمامي اجزاي مورد معامله كه به خريدار فروخته مي‌شود.

5- آدرس مورد معامله: عبارت از محل استقرار مال غير منقول است به نحوي كه از موارد ديگر جدا گرديده و اشتباهي در آن روي ندهد.

6- قيمت مورد معامله: عبارت از بها و ارزشي است كه به عنوان وجه معامله تعيين مي‌گردد و بايد به شرح بندهاي 1-3 الي 3-3 و حتي اضافه‌تر از آن طبق اراده و خواست دو طرف مقرر گردد. ضمناً كيفيت پرداخت به صورت نقدي يا از طريق چك بانكي (اعم از مسافرتي يا تضميني) نيز در آن تصريح شود.

7- شروط معامله: بخش ديگري از خواست و اراده طرفين است كه در فرم پيشنهادي در قالب بندهاي 1-4 الي 12-4 آورده شده است كه البته منحصر به موارد عنوان شده نمي‌باشد و شروط و موارد ديگري نيز قابل افزودن يا كاستن از آن موارد مي‌باشد.

8- تاريخ تخليه:عبارت از زماني است كه مال غير منقول مورد معامله تخليه و به خريدار تحويل مي‌گردد.

9- تاريخ تنظيم سند: عبارت از زماني است كه سند رسمي مال غير منقول مورد معامله تنظيم و به خريدار تحويل مي‌گردد.

10- بند 3-4: عبارت از مداركي است كه تهيه آن‌ها به عهده‌ي فروشنده بوده و در پاسخ به استعلام دفترخانه از سوي مراجع اداري ارائه مي‌شود (در صورت وجود بدهي هاي قانوني، به دست آوردن مفاصا حساب پس از پرداخت آن‌ها خواهد بود.)

11- بندهاي 5-4 الي 7-4: شروطي هستند كه به عنوان ضمانت حسن اجراي كامل مبايعه نامه و به نفع دو طرف مقرر شده و به هر دوي آنان هم به صورت مساوي توجه شده است.

12- با قبول بند 8-4: خريدار مي‌تواند مورد معامله را كلاً يا جزعاً به ديگري منتقل كند كه در اين صورت شخص ثالث از جهت حقوق و تكاليف جانشين خريدار اول خواهد بود.

13- با امضاي فرم مبايعه‌نامه پيشنهادي مذكور از هر يك (فروشنده و خريدار)، اختيار فسخ معامله، حتي در صورت طرح ادعاي تحقق ضرر و غبن (چه ضرر و غبن كار و چه فوق‌العاده) سلب مي‌گردد(پر واضح است كه طرفين مي‌توانند از قبول اين شرط خودداري نمايند)

14: با تنظيم مبايعه‌نامه طرفين عقد لازمي را به وجود آورده‌اند كه بدون حصول مجوز قانوني يا توافق طرفين بر فسخ آن، به اراده يك طرف، از بين نمي‌رود.

سوم: پرونده فرضي و سير قضايي آن

در صورت بروز اختلاف بين طرفين بر نحوه‌ي اجراي مبايعه نامه چه از جهت پرداخت مابقي ارزش و بهاي مورد معامله و چه از حيث تنظيم سند رسمي، هنگامي كه امكان حل و فصل مسالمت آميز آن فراهم نگردد، با طرح دادخواست از سوي مطالبه كننده‌ي بقيه‌ي ثمن يا مدعي تنظيم سند در محاكم عمومي دادگستري، امكان اخذ حكم از مرجع مذكور و اجراي آن تحت نظر و اشراف دادگاه صادركننده رأي وجود دارد. براي اطلاع بيشتر، به عنوان ضميمه دو نمونه از دادخواست‌ها در دو موضوع مطالبه بقيه ثمن و قيمت مورد معامله و الزام به تنظيم سند رسمي آورده مي‌شود. بديهي است پس از 1- تقديم دادخواست 2- رسيدگي قضايي در دادگاه 3- اثبات حقانيت مدعي 4- صدور حكم در آن مرجع 5- قطعي شدن دادنامه صادره با عدم اعتراض به رأي دادگاه بدوي يا تأييد آن در مرجع قضايي بالاتر 6- اجراي آن توسط دادگاه خواسته خواهان (از جهت مطالبه بقيه ثمن معامله يا تنظيم سند رسمي پلاك مورد معامله) قابل وصول و دسترسي مي‌باشد.(4)

به عنوان مثال در صورتي كه آقاي (الف) ملكي رابه آقاي (ب) بفروشد و در موعد مقرر شخص خريدار (ب) از انجام تعهدات خود در پرداخت بقيه ثمن خودداري كند،آقاي (الف) براي پيگيري خواسته خود در مطالبه طلب خود از آقاي (ب) از طريق مراجع قضايي از فرم دادخواست (پيوست 1) استفاده مي‌نمايند.

در فرض ديگر معامله پلاك مذكور، با وصف انجام تعهدات آقاي (ب) (مثل پرداخت بهاي ملك و غيره كه در مبايعه نامه مندرج است)،آقاي (الف) از تنظيم سند رسمي در زمان تعيين شده خودداري مي‌كند؛ در نتيجه آقاي (ب) از فرم دادخواست (پيوست 2) براي پيگيري خواسته خود در تنظيم سند رسمي استفاده مي‌نمايند.

 پي نوشت:

1- قرآن كريم، سوره مائده، آيه 1

2- كافي، جلد5، ص 169، باب الشرط و الخيار في البيع

3- البته بايد به اين نكته توجه داشت كه چه بسا به عدد نوع قراردادها و اراده و خواست طرفين معامله، موضوع، محل و مبلغ بهاي آن، شكل هاي متعددي از فرم‌ها وجود داشته باشد كه براي عقد قراردادها مورد استفاده قرار مي‌گيرند اما براي اينكه يك راه حل عمومي و ساده براي عقد قراردادها عنوان شود، نمونه مزبور درج گرديده است. در اين نمونه، به طور مساوي به طرفين قرارداد توجه شده و هيچ يك بر ديگري ترجيح داده نشده است و حقوق دو طرف معامله را تأمين مي‌كند. به همين دليل اين فرم پيشنهاد مي‌گردد.

4- ماده (10) قانون مدني: «قرادادهاي خصوصي نسبت به كساني كه آن را منعقد نموده‌اند در صورتي كه مخالف صريح قانون نباشد، نافذ است.»

ماده (219) قانون مدني: «عقودي كه بر طبق قانون واقع شده باشد بين متعاملين و قائم مقام آن‌ها لازم‌الاتباع است؛ مگر اينكه به رضاي طرفين اقامه يا به علت قانوني فسخ شود.»

ماده (220) قانون مدني: «عقود نه تنها متعاملين را به اجراي چيزي كه در آن تصريح شده باشد ملزم مي‌نمايد، بلكه متعاملين به كليه نتايجي كه به موجب عرف و عادت يا به موجب قانون از عقد حاصل مي‌شود، ملزم مي‌باشند.»

ماده (221) قانون مدني: «اگر كسي تعهد اقدام به امري كند يا تعهد نمايد كه از انجام امري خودداري كند، در صورت تخلف، مسؤول خسارت طرف مقابل است؛ مشروط بر اينكه جبران خسارت تصريح شده يا عرفاً به منزله تصريح باشد يا برحسب قانون، موجب ضمان باشد.»

ماده (223) قانون مدني: «هر معامله كه واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اينكه فساد آن معلوم شود.»

ماده (224) قانون مدني: «الفاظ عقود، محمول است بر معاني عرفيه.»

ماده (225) قانون مدني: «متعارف بودن امري در عرف و عادت به طوري كه عقد بدون تصريح هم منصرف آن باشد به منزله ذكر در عقد است.»

ماده (1301) قانون مدني: «امضايي كه در روي نوشته يا سندي باشد بر ضرر امضا كننده دليل است.»

ماده (197) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور مدني: «اصل برائت است...»

ماده (519) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور مدني: «خسارات دادرسي عبارت است از هزينه دادرسي و حق‌الوكاله وكيل و هزينه هاي ديگري كه به طور مستقيم مربوط به دادرسي و براي اثبات دعوا يا دفاع لازم بوده است از قبيل حق‌الزحمه‌ي كارشناسي و هزينه‌ي تحقيقات محلي..»


پيوست  _ فرم دادخواست مطالبه بقيه ثمن معامله ملك غير منقول

برگ دادخواست به دادگاه عمومي

مشخصات طرفين

نام

نام خانوادگي

نام پدر

شغل

محل اقامت

شهر _ خيابان _ كوچه _ شماره _ پلاك

خواهان

 

 

 

 

مشخصات فروشنده در اين قسمت قيد مي‌گردد

خوانده

 

 

 

 

مشخصات خريدار در اين قسمت تكميل مي‌گردد

وكيل يا نماينده قانوني

 

 

 

 

 

تعيين خواسته و بهاي آن

الزام خوانده به پرداخت بقيه ثمن معامله و نيز كليه‌ي خسارات قانوني

دلايل‌و منضمات‌دادخواست

1 _ تصوير مصدق مبايعه نامه 2_ تصوير مصدق سند مالكيت (درصورت وجود)

رياست محترم مجتمع قضايي...............

با سلام و عرض ادب؛ احتراماً به استحضار مي‌رساند:

اينجانب (به مشخصات خواهان) طي مبايعه‌نامه عادي شماره ........مورخ ............موضوع معامله را واقع در پلاك ثبتي............بخش ...........تهران به خوانده فروخته (نقداً / طي چك) از سوي خريدار به اينجانب پرداخت گرديد. هر چند اينجانب تعهدات خود را انجام داده‌ام ولي متأسفانه خوانده عليرغم تعهد مقرر مندرج در بند 2-13 الي 3-13 مبايعه نامه و حلول وقت انجام آن، از اجراي تعهدات قراردادي خودداري مي‌نمايد. فلذا با تقديم اين دادخواست و ضمايم مربوطه تقاضاي رسيدگي به خواست اينجانب و صدور حكم به الزام خوانده به پرداخت مابقي ثمن معامله و كليه‌ي خسارات و هزينه‌ي دادرسي به استناد مواد (10)، (219)، (220)، (1301) قانون مدني و مواد (197)، (515)، (519) قانون آيين دادرسي مدني دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور مدني مورداستدعاست.

محل امضاء _ مهر _ انگشت

شماره و تاريخ ثبت دادخواست

شماره:

شعبه..........................دادگاه عمومي................................. رسيدگي فرماييد.

نام ونام خانوادگي مقام ارجاع كننده:

تاريخ       /     /                                                   امضاء

تاريخ:


پيوست  _ فرم دادخواست الزام به تنظيم سند رسمي معامله ملك غير منقول

برگ دادخواست به دادگاه عمومي

مشخصات طرفين

نام

نام خانوادگي

نام پدر

شغل

محل اقامت

شهر _ خيابان _ كوچه _ شماره _ پلاك

خواهان

 

 

 

 

مشخصات فروشنده در اين قسمت قيد مي‌گردد

خوانده

 

 

 

 

وكيل يا نماينده قانوني

 

 

 

 

 

تعيين خواسته و بهاي آن

الزام خوانده به تنظيم سند رسمي مورد معامله و نيز كليه‌ي خسارات قانوني

دلايل‌و منضمات‌‌دادخواست

1 _ تصوير مصدق مبايعه نامه 2_ تصوير مصدق سند مالكيت (درصورت وجود) 3_ استعلام ثبتي 4_ مستندات پرداخت ثمن معامله 5_ تصوير مصدق گواهي عدم حضور صادره از دفترخانه 6_ تصوير مصدق چك‌هاي مابقي بهاي مورد معامله در دفترخانه

رياست محترم مجتمع قضايي.........

با سلام و عرض ادب؛ احتراماً به استحضار مي‌رساند:

اينجانب (به مشخصات خواهان) طي مبايعه‌نامه عادي شماره ........مورخ ............در پلاك ثبتي............ بخش...........تهران از خوانده خريداري كرده و همزمان با امضاي مبايعه نامه از ثمن مقرر، مبلغ ...........ريال به خوانده پرداخت با امضاي مبايعه نامه از ثمن مقرر، مبلغ ...........ريال به خوانده پرداخت و مابقي آن به هنگام تنظيم سند رسمي موكول شده است . نظر به اينكه خوانده با وصف آماده بودن بقيه‌ي بهاي مورد معامله در موعد و زمان تنظيم سند رسمي دردفترخانه حاضر نگرديده وتعهدات قراردادي خود را انجام نداده است؛ فلذا با تقديم اين دادخواست و ضمايم مربوطه، تقاضاي رسيدگي به خواسته اينجانب و صدور حكم به الزام خوانده به تنظيم سند رسمي موضوع مبايعه نامه‌ي شماره مذكور دادرسي با استناد به مواد (10)، (219) الي (225) و (1301) قانون مدني و مواد (515) و (519) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مورد استدعاست. در ضمن براي تكميل پرونده تا حلول وقت دادرسي انجام استعلام ثبتي نيز مورد تقاضاست.

محل امضاء _ مهر _ انگشت

شماره و تاريخ ثبت دادخواست

شماره:

شعبه..........................دادگاه عمومي................................. رسيدگي فرماييد.

نام ونام خانوادگي مقام ارجاع كننده:

تاريخ       /     /                                                   امضاء

تاريخ:

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه-52

حقوق براي همه

 

كميسيون ماده (12) قانون زمين شهري

اين كميسيون تنها مرجع صالح براي تشخيص عمران و احيا و تأسيسات متناسب و تعيين نوع زمين داير و تميز باير از موات است.

تشكيلات كميسيون

كميسيون از سه نفر نمايندگان وزارت مسكن و شهرسازي كه به حكم معاون وزير منصوب مي‌شوند، تشكيل مي‌گردد.

محل تشكيل ودبيرخانه كميسيون در اداره مسكن و شهرسازي هر محل است و زير نظر مدير كل سازمان مسكن و شهرسازي استان مربوطه فعاليت مي‌كند. كميسيون با حضور كلية اعضا تشكيل و تصميمات آن با اكثريت آرا اتخاذ مي‌شود.

حدود صلاحيت كميسيون

كميسيون، صالح به اظهارنظر و صدور نظريه نسبت به پلاك‌هايي است كه اولاً توسط مراجع رسمي و ذي‌صلاح جهت تشخيص و تعيين ماهيت، به كميسيون ارجاع شده ثانياً پلاك‌هاي معرفي شده داخل حوزه خدماتي، قانوني و استحفاظي شهر هستند.

نحوة تشخيص اراضي

كلية مراجعي كه به‌نحوي از انحا در ارتباط با زمين‌هاي شهري، اقداماتي از قبيل نقل و انتقال، صدور مجوزهاي قانوني و پروانه‌هاي حفر چاه يا ساختماني يا غيره انجام مي‌دهند، ملزم و موظف هستند قبل از هرگونه اقدامي بدواً نظر وزارت مسكن و شهرسازي را دربارة نوع زمين استعلام كنند؛ مگر اين كه با عنايت به مقررات مربوطه نوع زمين، مشخص و معين باشد.

مراجع درخواست‌كننده نظريه وزارت مسكن و شهرسازي، بايد مشخصات ثبتي زمين و دو نسخه رونوشت يا فتوكپي نقشه ثبتي و در صورت نداشتن نقشه ياد شده، دو نسخه كروكي دقيق زمين را كه منطبق با سوابق ثبتي و وضع محل زمين است، با انعكاس موقعيت ملك روي نقشه هوايي با مقياس مناسب (در صورت وجود نقشه هوايي) تهيه و به وزارت مسكن و شهرسازي ارسال كنند.

در صورت عدم دسترسي به مدارك مالكيت، در مواردي كه رأساً قصد تملك دارند، آخرين استعلام ثبتي يا صورتمجلس معاينه محل متضمن مشخصات پلاك ثبتي و جريان ثبتي و نام آخرين مالك يا مالكين كه با حضور و امضاي نماينده اداره ثبت تنظيم شده باشد را به كميسيون تسليم كنند.

دبيرخانة كميسيون، پس از وصول درخواست در صورتي كه مدارك لازم پيوست باشد تحقيق خواهد نمود كه پلاك دولتي نباشد؛ زيرا طرح پلاك دولتي در كميسيون ممنوع است. همچنين قبلاً گواهي عمران موضوع قانون لغو مالكيت اراضي موات شهري و يا اظهار نظري از ناحية كميسيون ماده (12) صادر نشده باشد. در صورت عدم احراز مالكيت دولت و عدم صدور گواهي عمران يا رأي كميسيون ماده (12) مبادرت به تعيين وقت جهت تشكيل كميسيون و عند الاقتضا بازديد اعضا از محل خواهد كرد، اعضا كميسيون پس از تطبيق مدارك با محل و معاينه وضع ظاهري محل و درصورت لزوم تحقيق از مطلعين و معتمدين مبادرت به صدور نظريه خواهد كرد.

كميسيون يك نسخه نقشه امضا شده را به انضمام نظريه خود حداكثر ظرف يك ماه به مرجع درخواست كننده ارسال مي‌كند. نسخه ديگر نقشه با يك نسخه از نظريه ياد شده در كميسيون بايگاني مي‌شود. نظريه كميسيون كه جهت يك زمين يا ملك صادر شده، براي موارد مراجعات بعدي معتبر بوده و اخذ نظريه مجدد، ضروري نيست.

تصميمات در برگ‌هاي مخصوص كه حاوي مشخصات زمين مورد نظر و مستندات و توجيه رأي و محل امضا اعضاي كميسيون و تاريخ صدور و ابلاغ رأي است، درج مي‌شود.

آراي صادرشده، بايد عاري از هر گونه قلم‌خوردگي و لاك‌گرفتگي باشند. مشخصات دقيق پلاك اعم از مالك، شماره پلاك و مساحت و... آن در نظريه قيد شود، رأي صادرشده مي‌بايست مستدل و متكي به مدارك و شواهد، صادر شود و مقدمه رأي با نتيجه آن مغايرت و تضادي نداشته باشد. تعيين نوع داير به صورت باغ، مزروعي آبي و يا مزروعي ديم، مزروعي مشتمل بر تعدادي درخت، ساختمان و كارگاه و امثال آن ضروري است و پس از صدور نظريه پرونده مستقيماً به دبيرخانه كميسيون ارجاع مي‌شود، ابلاغ رأي صرفاً پس از بررسي از طريق دبيرخانه كميسيون صورت مي گيرد.

در مواردي كه نياز به طرح قسمت مشخصي از يك پلاك داراي وضعيت ثبتي مشاع در كميسيون باشد اولاً مي‌بايست قسمت مذكور، مفروزالرعيه بوده و با كروكي امضا شده خود آن مشخص شود و مساحت دقيق نيز روي كروكي پياده شود. ثانياً هنگام صدور رأي دو نكته زير در متن رأي ذكر شود:

الف: نظريه كميسيون كه در مورد قسمتي صادر مي‌شود، قابل تسرّي به قسمت‌هاي ديگر ملك نخواهد بود.

ب: نظريه مذكور صرفاً از جهت تعيين نوع زمين ارايه شده و مدركي براي تثبيت مالكيت متقاضي در ملك مورد نظر نخواهد بود.

تجديدنظر از نظريه كميسيون

بيان شد كه تنها مرجع صالح براي تشخيص عمران و احياي زمين،كميسيون ماده (12) قانون زمين شهري است كه اين تشخيص قابل اعتراض در دادگاه صالحه است.

ذي‌نفع مي‌تواند ظرف مدت سه ماه از تاريخ ابلاغ رأي كميسيون، به دادگاه محل وقوع ملك مراجعه و با تقديم درخواست، نقض نظريه كميسيون ماده (12) را تقاضا كند.

دادگاه به اعتراض،خارج از نوبت و بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي،رسيدگي كرده و حكم لازم صادر خواهد كرد.

هيأت ماده واحده

قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراي ماده (56) قانون جنگل‌ها و مراتع كشور مصوب 22/6/67

اين كميسيون تنها مرجع صالح براي رسيدگي به اعتراضات زارعين صاحب اراضي نسقي و مالكين و صاحبان باغات و تأسيسات در خارج از محدودة قانوني شهرها و حريم روستاها و همچنين سازمان‌ها و مؤسسات دولتي نسبت به اجراي مقررات ماده (56) قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كشور است.

تشكيلات هيأت

اعضاي هيأت عبارتند از: 1- رئيس جهاد كشاورزي 2- رئيس منابع طبيعي 3- كارشناس منابع طبيعي 4- رئيس اداره امور اراضي 5- يك نفر قاضي دادگستري 6- بر حسب مورد، دو نفر از اعضاي شوراي اسلامي روستاها و عشاير محل مربوطه، اين هيأت در هر شهرستان تشكيل مي‌شود و مسؤوليت اداره جلسات هيأت به عهده رئيس اداره منابع طبيعي شهرستان است، و با حضور پنج نفر از اعضا رسميت مي يابد.

حدود صلاحيت كميسيون

كميسيون صالح در رسيدگي به اعتراضات واصله مربوط به اراضي خارج از محدودة قانوني شهرها و حريم روستاها است و پرونده‌هايي كه داخل محدوده قانوني شهرها و حريم روستاها باشند، در صلاحيت دادگاه عمومي‌اند.

نحوه تقديم اعتراض

معترض به تشخيص منابع ملي شده (يا قائم مقام قانوني وي) اعتراضيه خود را در فرم‌هاي مخصوص تنظيم و همراه با مدارك و مستندات لازم به دبيرخانه هيأت مستقر در اداره منابع طبيعي مربوطه تسليم و رسيد دريافت مي‌كند. معترض موظف است نشاني دقيق جهت ابلاغ اوراق و دعوتنامه و ساير مكاتبات را در برگ اعتراضيه قيد و در صورت تغيير،نيز نشاني جديد خود را كتباً به دبيرخانه مذكور اطلاع دهد.

سازمان جنگل‌ها و مراتع كشور و ادارات منابع طبيعي نيز مي‌توانند به منظور اعاده منابع طبيعي ناشي از نحوه اجراي قانون ملي شدن جنگل‌ها و ماده (56) قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كه به موجب آن منابع ملي و انفال در سهم اشخاص حقيقي ويا حقوقي قرار گرفته‌اند، اعتراض خود را به دبيرخانه هيأت جهت اقدامات لازم تسليم كند.

اعتراضات واردشده در دفتر ثبت اعتراض نامه ثبت مي‌شود، اين دفتر مجلد، نخ كشي و پلمپ و صفحات آن شماره شده و مجموع در صفحه اول و آخر با تمام حروف قيد و توسط مسؤول دبيرخانه هيأت يا نماينده وي امضا و مهر مي‌شود.

ترتيب رسيدگي

اعتراض نامه تنظيمي و مستندات ارايه شده حداكثر ظرف ده روز توسط مسؤول دبيرخانه هيأت، مورد بررسي قرار گرفته و در صورت تكميل بودن، بر اساس تاريخ دريافت اعتراض نامه (به جز در مواردي كه به تشخيص مدير كل منابع طبيعي استان بايد با رعايت اولويت، خارج از نوبت رسيدگي شود) باتعيين وقت رسيدگي در دستور كار هيأت قرار مي‌گيرد.

در صورتي كه اعتراض نامه و يامدارك ارايه شده داراي نواقصي باشند،ظرف مدت مذكور اخطار رفع نقص ازسوي دبيرخانه به عنوان معترض، با تعيين مهلت معقول جهت رفع نقص (بين 5 تا 10 روز) صادر مي‌شود.

در صورتي كه معترض، ظرف مهلت مقرر نسبت به تكميل مدارك و رفع نقص اقدام نكند، اعتراض نامه به همان نحو همراه با گزارش مسؤول دبيرخانه، جهت تصميم گيري دردستور كار هيأت قرار مي گيرد.

هيأت به اعتراضات واصله، طبق ضوابط و مقررات ماده واحد و قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كشور وقانون حفاظت و حمايت از منابع طبيعي و ذخاير جنگلي رسيدگي مي‌كند.

هيأت بدواً با بررسي كليه مدارك ارايه شده از سوي معترض و در صورت لزوم با اخذ سوابق و مدارك موجود در اداره منابع طبيعي و در صورت لزوم سوابق و مدارك ادارات كشاورزي، ثبت اسناد و ساير مراجع ذي ربط و معاينه محل و درصورت لزوم، تحقيق از مطلعين محل و ملاحظه نقشه‌هاي هوايي و زميني به موضوع رسيدگي كرده و گردش كار پرونده اجرايي و نظركارشناسي را با مشخصات معترض و موارد اعتراضي بدون اجمال و ابهام، در مقدمه صورتجلسه نوشته و جهت صدور رأي در اختيار قاضي عضو هيأت قرار مي‌دهد؛ به‌نحوي كه گردش كار ازرسيدگي مقدماتي و نظريه كارشناسي در يك صورتجلسه مندرج و منعكس باشد.‌ قاضي عضو هيأت، با ملاحظه نظريه كارشناس هيأت، رأي نهايي خود را صادر مي‌كند، رأي قاضي لازم‌الاجراست و از طريق دبيرخانه هيأت، براي اجرا به مراجع ذي‌ربط ارسال مي‌شود.

رأي قاضي عضو هيأت، طبق مقررات قانون آيين دادرسي مدني، توسط مأمورين دادگستري و ضابطين قوه قضاييه يا دبيرخانه هيأت، به اشخاص ذي‌نفع ابلاغ مي‌شود. معترض مي‌تواند از رأي صادرشده در محاكم عمومي تقاضاي تجديدنظر خواهي كند.

هيأت عمومي‌ديوان عدالت اداري در رأي به شماره 236- 7/7/81 رأي قاضي را جز در موارد سه‌گانه مذكور در ماده (284) قانون آيين دادرسي كيفري قطعي اعلام كرد اما كما كان اعتراض به آراي كميسيون در دادگاه‌هاي عمومي و تجديدنظر پذيرفته مي‌شود.

شوراي عالي شهرسازي و معماري

براي هماهنگ كردن برنامه‌هاي شهرسازي به منظور ايجاد محيط زيست بهتر براي مردم و همچنين به منظور اعتلاي هنر معماري ايران و رعايت سبك‌هاي مختلف معماري سنتي و ملي و ارايه ضوابط و جنبه‌هاي اصيل آن با در نظر گرفتن روش‌هاي نوين علمي و فني و در نتيجه يافتن شيوه‌هاي اصولي و مناسب ساختمان در مناطق مختلف كشور با توجه به شرايط اقليمي و طرز زندگي و مقتضيات محلي،شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران تأسيس شده است.

وظايف شوراي عالي شهرسازي و معماري

1- بررسي پيشنهادهاي لازم در مورد سياست كلي شهرسازي براي طرح در هيأت وزيران.

2- اظهارنظر نسبت به پيشنهادها ولوايح شهرسازي و مقررات مربوط به طرح‌هاي جامع شهري كه شامل منطقه بندي، نحوة استفاده از زمين، تعيين مناطق صنعتي، بازرگاني،اداري،مسكوني،تأسيسات عمومي، فضاي سبز و ساير نيامندي‌هاي عمومي شهري است.

3- بررسي و تصويب نهايي طرح‌هاي جامع شهري و تغييرات آنها خارج از نقشه‌هاي تفصيلي.

4- تصويب معيارها و ضوابط و آيين نامه‌هاي شهرسازي.

5- بررسي و تصويب طرح جامع شهر جديد.

6- تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهر جديد يا تغييرات و اصلاحات بعدي آن و همچنين نقشه‌هاي تفكيكي زمين‌هاي جديد.

ضمناً شورا مي‌تواند تا تأسيس شهرداري، اختيارات ياد شده را به كميسيون موضوع ماده (5) واگذار كند.

تركيب شوراي عالي شهرسازي و معماري

اعضا اين شورا عبارتند از:

1- وزير مسكن و شهرسازي كه رياست شورا را به عهده دارد 2- وزير كشور 3- وزير اقتصاد ودارايي 4- وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي 5- وزير نيرو 6 – وزير كشاورزي 7- وزير دفاع و پشتيباني 8 – وزير فرهنگ و آموزش عالي 9- رئيس سازمان برنامه و بودجه 10- رئيس سازمان حفاظت محيط زيست 11- وزير جهاد سازندگي 12- وزير راه و ترابري.

حد نصاب تشكيل جلسه و اتخاذ تصميم

جلسات شورا با حضور اكثريت اعضا رسميت خواهد داشت و تصميمات شورا با حداقل پنج رأي معتبر خواهد بود. در صورتي كه هر يك از اعضاي شورا نتواند شخصاً در هر يك از جلسات شورا شركت كنند يكي از معاونان خود را به شورا اعزام خواهد داشت.

كميسيون ماده (5) قانون تأسيسات شوراي عالي شهرسازي و معماري

بررسي و تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهري و تغييرات آنها در هر استان يا فرمانداري كل به وسيلة كميسيوني به رياست استاندار يا فرماندار كل و به عضويت رئيس شوراي اسلامي شهرستان و شهردار و نمايندگان وزارت مسكن و شهرسازي و فرهنگ و آموزش عالي و وزارت كشاورزي و نمايندة مهندس مشاور تهيه كننده طرح انجام مي‌شود.

آن قسمت از نقشه‌هاي تفصيلي كه به تصويب شوراي اسلامي شهرستان برسد، براي شهرداري لازم الاجرا خواهد بود.

تغييرات نقشه‌هاي تفصيلي اگر در اساس طرح جامع شهري مؤثر باشد، بايد به تأييد شوراي عالي شهرسازي برسد.

بررسي و تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهري و تغييرات آنها در شهر تهران به عهده كميسيوني مركب از نمايندگان وزراي مسكن و شهرسازي كشور، نيرو و سرپرست سازمان محيط زيست و شهردار تهران يا نمايندة تام‌الاختيار او و رئيس شوراي شهر تهران است.

محل دبيرخانه كميسيون در شهرداري و دبير آن شهردار يا نمايندة تام‌الاختيار او خواهد بود.

جلسات كميسيون با حضور اكثريت اعضاء رسميت يافته و تصميمات كميسيون حداقل با چهار رأي موافق، معتبر است.

ضمناً تا تشكيل شوراهاي شهر، نماينده وزيركشور به عنوان قائم مقام رئيس شوراي شهر تهران هم در كميسيون شركت خواهد كرد.

در موارد ابهام و اشكال و اختلاف نظر درنحوة اجراي طرح‌هاي جامع تفصيلي شهري، موضوع ماده (5)، مراتب در شوراي عالي شهر سازي مطرح و نظر شوراي عالي قطعي و لازم الاجراست.

لازم به توضيح است براي اين كه تصميمات كميسيون‌هاي ماده (5) واجد اعتبار قانوني باشند، بايد موارد زير علاوه بر ملاحظات مربوط به اعتبار قانوني تشكيل جلسات و تصميمات متخذه، مورد توجه و رعايت دقيق قرار گيرند:

الف: پيشنهاد تغيير در طرح تفصيلي، حتي در مواردي كه يك تغيير جزيي باشد بايد اصول مربوط به تهية طرح و پيشنهاد را عيناً مانند طرح تفصيلي اصلي طي كند؛ يعني پس از بررسي كارشناسي به صورت نقشه تفصيلي جايگزين، عيناً با همان مشخصات ترسيمي‌نقشه تفصيلي اصلي تهيه و همراه با گزارش توجيهي دبير كميسيون، به كميسيون ارايه شود. پيشنهاد تغيير در طرح تفصيلي صرفاً به تقاضاي اشخاص يا سازمان‌ها بدون اين كه محرز شود كه موضوع پيشنهاد و راه حل جايگزين آن، به حل يكي از مشكلات شهر كمك خواهد كرد، قابل پذيرش و طرح در كميسيون ماده(5) نيست.

ب: در بررسي تغييرات تفصيلي بايددقت شود كه كلية ضوابط و معيارهاي فني و تخصصي مورد توجه قرار گرفته باشد.براي اثبات كفايت بررسي‌ها بايد موارد زيربه جلسه توضيح داده شوند:

1- احراز ضرورت تغيير در طرح.

2- چنانچه تغيير مربوط به كاربري‌هاي عمومي‌ باشد، تناسب زمين مورد نظر (براي جايگزين) از حيث مساحت و محل وقوع درهماهنگي با طرح جامع.

3- رعايت حقوق مكتسبه اشخاص

بنابراين تغيير درتصميمات طرح تضيلي خارج از بررسي‌هاي كارشناسي از نظر مقررات قانوني و اصول فني به ويژه در مورد زمين‌هايي كه حق استفاده مجاز از آنها قبلاً تثبيت شده است، مثلاً درا ستعلامي كه به عمل آمده كاربري مصوب ملك اعلام شده، يا براي آن براساس طرح تفصيلي پروانه ساختماني صادر شده، يا بر اساس كاربري مصوب در آن، احداث بنا شده باشد به هيچ وجه جنبة قانوني ندارد.

شوراي تحقيقات ساختماني و مسكن

به منظور هماهنگ كردن، متمركز ساختن و اجراي برنامه‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي در مورد ساختمان و مسكن و مصالح و روش‌هاي ساختماني و تهيه ضوابط مربوط به آنها و انجام راهنمايي‌هاي لازم در اجراي برنامه‌هاي خانه سازي، توليدات ساختماني متناسب با احتياجات كشور، با درنظر گرفتن شرايط اقليمي و مقتضيات محل و صنعتي نمودن ساختماني،مركز تحقيقات ساختمان و مسكن وابسته به وزارت مسكن و شهرسازي تأسيس شده كه از جمله اركان مهم اين مركز، شوراي تحقيقات ساختمان و مسكن است.

حدود صلاحيت و وظايف شورا

وظايف شورا به شرح زير است:

1- تصويب خط مشي كلي امور تحقيقاتي و فني مركز، بنا به پيشنهاد رئيس مركز.

2- بررسي و تصويب برنامه و بودجه سالانه و گزارش عملكرد سال قبل مركز.

3- تصويب آيين نامه استخدامي و تشكيلات مركز، پس از تأييد سازمان امور اداري و استخدامي كشور.

4- تصويب تعرفه‌هاي مربوط به انجام خدمات تحقيقاتي و آزمايشات فني.

5- تصويب قراردادها و موافقت نامه‌هاي همكاري با مؤسسات خارجي، با رعايت مقررات مربوط

6- اخذ تصميم دربارة كلية مسايل مربوط به وظايف مركز كه از طرف رئيس مركز پيشنهاد مي‌شود.

تركيب شورا

شورا از اشخاص زير تشكيل مي‌شود:

1- وزير مسكن و شهرسازي كه رياست شورا را به عهده دارد.

2- وزير معادن و فلزات.

3- وزير صنايع.

4- رئيس سازمان برنامه و بودجه.

5- وزير امور اقتصادي و دارايي.

6- وزير كار و امور اجتماعي.

7- وزير كشاورزي.

8- وزيربهداشت، درمان و آموزش پزشكي.

حد نصاب براي تشكيل جلسات واتخاذ تصميم

شورا حداقل هر شش ماه يك بار به دعوت رئيس شورا تشكيل مي‌شود و در صورت ضرورت به پيشنهاد رئيس مركز و دعوت رئيس شورا، جلسات فوق‌العاده تشكيل خواهد شد. دستور جلسه در دعوت‌نامه قيد مي‌گردد.

كلية جلسات شورا با حضور حداقل دو سوم اعضا رسميت يافته و تصميمات متخذه با حصول اكثريت مطلق آراي اعضاي حاضر، معتبر است.

رئيس شورا مي‌تواند در صورت لزوم، از افراد و كارشناسان ذي صلاح براي كسب نظر مشورتي در جلسات شورا دعوت به عمل آورد.

رئيس مركز به عنوان دبير شورا بدون داشتن حق رأي، در جلسات شركت خواهد كرد.

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي-52

 

 

حقوق شهروندي

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

اشاره:

جرم خيانت در امانت مانند جرايمي چون قتل، سرقت، کلاهبرداري و ... از گذشته‌هاي دور در جوامع بشري به چشم مي‌خورد. احاديث و روايات زيادي از بزرگان دين و عقلاي جامعه وجود دارد که انسان‌ها را به رعايت امانت‌داري سفارش کرده و امر به رد امانت (بازگرداندن آن بدون کم وکاست‌) مي‌کند.

خداوند در آيه 37 سوره مباركه انفال مردم را به رسانيدن امانت‌ها به صاحبان آنها امر فرموده است: «اِنَّ الله يأ مُرکـُم اَن تُودُّوا الاَمانات اِلي اهلِها»

در قابوس نامه در باب نگه داشتن امانت، به داستان جالبي برمي‌خوريم که بازخواني آن خالي از حکمت و فايده نيست:

«... شنودم که مردي به سحرگاه، از خانه بيرون رفت تا به گرمابه رود. به راه اندر دوستي از آن خويش را ديد و گفت: موافقت کني تا به گرمابه شويم؟ گفت: تا در گرمابه با تو همراهي کنم ليکن اندر گرمابه نتوانم آمدن که شغلي دارم و تا نزديک گرمابه بيامد. به سر دوراهي رسيد، بي آنکه اين مرد را خبر کردي بازگشت و به راه ديگري رفت. اتفاق را طراري از پس اين مرد مي‌رفت، به طراري خويش. اين مرد بازنگريد. طرار را ديد و هنوز تاريک بود. پنداشت که آن دوست وي است. صد ديناردر آستين داشت، بردستارچه بسته. از آستين بيرون گرفت و به اين طرارداد و گفت: «اي برادر! اين امانت است به تو. چون من از گرمابه بيرون آيم به من بازدهي.» طرار زرازوي بستد و آنجا مقام کرد تا وي از گرمابه بيرون آمد. روز روشن شده بود. جامه بپوشيد و راست همي رفت. طرار وي را بازخواند و گفت: «جوانمرد زرخويش بازستان و پس برو که از شغل خويش فرو ماندم، از اين نگاه داشتن امانت تو.» مرد گفت: «اين زر چيست؟ و تو چه مردي؟» گفت: «من طرارم و تو اين زر به من دادي»، گفت: «اگر تو طراري چرا زر من نبردي؟» طرار گفت: «اگر به صناعت خويش بردمي، اگر هزار دينار بودي از تو يک جو نه انديشيدمي و نه بازدادمي و لکن تو به زينهار به من دادي. زينهار دار نبايد که زينهار خوار باشد که امانت بردن جوانمردي نيست.»

خيانت در امانت در قانون مجازات اسلامي

ماده (674) قانون مجازات اسلامي مقرر داشته: «هرگاه اموال منقول يا غير منقول يا نوشته‌هايي از قبيل سفته و چک و قبض و نظاير آن به عنوان اجاره يا امانت يا رهن يا براي وکالت يا هر کار با اجرت يا بي‌اجرت به کسي داده شد و بنا براين بوده است که اشياي مذکور مسترد شود يا به مصرف معيني برسد و شخصي که آن اشيا نزد او بوده آنها را به ضرر مالکين يا متصرفين آنها استعمال يا تصاحب يا تلف يا مفقود کند، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.»

بررسي کلمات و آثار آن در ماده (674) قانون مجازات اسلامي

اموال منقول يا غير منقول

اشيايي که انتقال آنها از محلي به محل ديگر ممکن باشد بدون اينکه به خود اشيا يا محل استقرار آنها خرابي وارد شود، منقول هستند مانند: اتومبيل، کتاب و ...

مالي که از محلي به محل ديگر قابل نقل و انتقال نباشد، غير منقول است خواه استقرار آن ذاتي باشد (مانند زمين يا کوه) يا به دليل عمل انسان براي انتقال آن، در خود مال يا محل آن خرابي يا نقص ايجاد شود (مثل خانه).

سفته، چک و قبوض

چک و سفته اسنادي تجاري‌اند که در داد و ستد به کار مي‌روند؛ همچنين است برات. قبوض جمع کمه قبض است مانند رسيدهاي  تحويل کالا، جنس، پول و ....

اجاره، امانت و رهن

عقودي‌اند که مردم روابط معاملاتي خود را در قالب آنها تنظيم و انشا مي‌کنند. براي مثال، اشخاص جهت استفاده از منافع يک مغازه تجاري يا مکان مسکوني مبادرت به انشاي عقد اجاره مي کنند.

يکي از اشتباهاتي که ممکن است در بحث جرم خيانت در امانت به وجود آيد، اين است که عده‌اي گمان کنند براي تحقق اين جرم حتماً بايد عقد يا قراردادي وجود داشته باشد؛ يعني براي محکوم کردن کسي به ارتکاب جرم خيانت در امانت، شاکي بايد ثابت کند که با متهم عقد امانت يا اجاره يا ... منعقد کرده است. براي رفع اين اشتباه، قانونگذار از عبارت: "... يا هرکار با اجرت يا بي اجرت ..." استفاده کرده است. براي مثال اگر شخصي براي کمک به دوستش در اسباب‌کشي منزل عنوان کند که بدون هيچ دستمزدي مال او را با وانت خود جا به جا خواهد کرد ولي به جاي تحويل اجناس آنها را به فروش برساند، مرتکب جرم خيانت در امانت شده است بدون آنکه بين آن دو قرارداد يا عقدي وجود داشته باشد.

استعمال کردن

مصرف کردن يا استفاده کردن از مال مورد امانت است. براي مثال شخصي اتومبيل خود را به دوستش امانت مي‌دهد تا در پارکينگ منزل خودش از آن نگهداري کند ولي دوست وي از آن اتومبيل براي مسافرکشي استفاده مي‌کند.

تصاحب

يعني شخص امين به جاي انجام وظيفه اصلي اش، رفتاري با مال مورد امانت کند که مال ديگري را از آن خود بداند و با آن طوري رفتار کند که ديگران گمان کنند او مالک مال است. براي مثال شخصي فرش دست بافت خود را به امانت به دوستش مي‌دهد ولي دوست وي آن را به فروش مي‌رساند.

اتلاف

تلف کردن يا نابود کردن مال مورد امانت، يکي ديگر از گونه‌هاي خيانت در امانت است. از بين بردن مال مورد امانت به شکل‌هايي گوناگون متصور است. مانند اينکه امين مال مورد امانت را که يک چک است، پاره مي‌کند يا آتش مي‌زند.

مفقود کردن

 ممکن است امين بدون آنکه مال مورد امانت را تصاحب يا استفاده يا تلف کند، اقدامي نمايد که مالک قادر به دست‌يابي به مالش نباشد. براي مثال امين انگشتر مورد امانت را به داخل چاه حمام بيندازد؛ يعني علي‌رغم آنکه انگشتر وجود دارد، ولي دسترسي به آن براي مالک امکان پذير نباشد. البته بايد توجه داشت که در اين حالت براي اينکه خيانت در امانت صورت گرفته باشد، مي‌بايست امين مال را عمداً مفقود کند. در صورتي که اگر بر اثر بي‌احتياطي انگشتر از دستش رها شده باشد و داخل چاه بيفتد، نمي‌توان او را به جرم خيانت در امانت تحت تعقيب قرار داد.

شرايط سپردن مال اماني

براي تحقق جرم خيانت درامانت، مال اماني بايد توسط مالک يا متصرف قانوني به امين سپرده شود. پس اگر شخصي مالي پيدا کند و درآن تصرفاتي عليه مالک بکند، جرم خيانت در امانت محقق نمي‌شود؛ زيرا آن مال به شخص يابنده سپرده نشده است. حتي اگر مالي به امين سپرده شود و او فوت کند و ورثه‌اش در آن مال اماني تصرفاتي به نفع خود کنند، مرتکب جرم خيانت در امانت نشده اند؛ زيرا مال به آنان سپرده نشده است. ولي عکس قضيه صادق نيست. يعني اگر امانت‌گذار پس از سپردن مال به امين فوت کند وامين مال را به ضرر ورثه امانت‌گذار تصرف و تصاحب نمايد، جرم خيانت در امانت محقق مي‌شود؛ زيرا عنصر سپردن وجود دارد.

همچنين سپردن مال بايد ازراه‌هاي قانوني انجام شده باشد. پس اگر سارق مال مسروقه را نزد ديگري به امانت گذارد و امين به جاي بازگرداندن مال آن را به ضرر سارق به صاحب اصلي  کالا يا دولت بدهد يا اصلاً از آن به نفع خود استفاده نمايد، مرتکب جرم خيانت درامانت نشده است.

سؤالي که در اينجا پيش مي‌آيد اين است که اگر دو نفر به طور شراکتي مالک مال مشاعي باشند و يکي از آن ها که مال به امانت به او سپرده شده آن را به نفع خود تصاحب کند، قابل تعقيب است؟ پاسخ اين است که:

فرض کنيد عده‌اي يک قطعه زمين را مشاعاً شريک هستند و تمام شرکا مال را به امانت به يک نفر از ميان خودشان مي‌سپارند ولي او آن مال را به نفع خود تصاحب کرده و مي‌فروشد يا به اجاره واگذار مي‌کند. در اينجا دو نظر وجود دارد:

1_ عده‌اي از علماي حقوق اعتقاد دارند که در اينجا جرمي محقق نمي‌شود زيرا هر جزء از مال مشاع متعلق به کليه شرکاء از جمله همين شريک است.

2_ عده‌اي هم اعتقاد دارند اين شخص مالک تمام مال نبوده و اقدامات او فقط به اندازه سهمش صحيح است و اقدام او نسبت به سايرين، عملي مجرمانه محسوب مي‌شود.

به نظر مي‌رسد که نظر دوم با منطق وعدالت سازگارتر باشد. ولي درعين حال بين قضات نيز چنين اختلاف نظرهايي وجود دارد. به همين جهت است که درعمل، با برخوردهاي دوگانه اي با موضوع مواجه هستيم.

مسأله ديگر آنکه گاهي اوقات امين خود را در تصرف مال اماني ذي‌حق دانسته و به خود اجازه دخل و تصرف در آن مي‌دهد. فرض کنيد شخص (الف) مبلغ دو ميليون ريال نزد شخص (ج) به امانت مي‌گذارد تا پس از دو هفته به وي بازگرداند ولي در پايان مهلت (ج) از بازگرداندن وجه به (الف) خودداري مي‌کند. با اين استدلال که (الف) به او مبلغ سه ميليون ريال بدهکار است. به عبارت ديگر او مدعي "داشتن حق بر گردن (الف)" مي شود. آيا در اين صورت شخص (ج) باز هم قابل تعقيب است؟

نظرغالب آن است که (ج) فاقد  سوء نيت بوده و در واقع با اين عمل قصد احقاق حق دارد و به اصطلاح "تقاص" مي‌کند.

سؤال‌: براي تعقيب مرتکب جرم خيانت در امانت، بايد به کدام دادسرا يا دادگاه رجوع کرد؟

جواب‌: فرض کنيد شخص (الف) يک قطعه فرش را در تهران به شخص (ج) به امانت مي سپارد تا چند روز بعد به او برگرداند. شخص (ج) نيز آن را در شيراز مي‌فروشد. آنچه مسلم است، (ج) در شيراز مرتکب جرم شده زيرا مال مورد امانت در اين شهر فروخته شده و جرم موقعي محقق شده که مال مورد امانت به فروش گذاشته شده است؛ بنابراين در اين مورد بايد به دادگاهي در شهر شيراز که جرم در حوزه آن اتفاق افتاده است، مراجعه کرد.

سؤال: معمولاً بعد از تحقق اختلاف بين زن و شوهر، زوجه براي مطالبه جهيزيه، عليه شوهر شکايت خيانت در امانت طرح مي‌کند. آيا شوهر تحت اين عنوان قابل تعقيب است؟

جواب: جهيزيه درايام ازدواج معمولاً دراختيار زوجه است و مورد استفاده زن و شوهر قرار مي‌گيرد. بنابراين به هيچ وجه نمي‌توان شوهر را امانت‌دار جهيزيه دانست. در اين مورد زن براي  مطالبه جهيزيه بايد "دادخواست مطالبه " را به دادگاه حقوقي تقديم کند تا به حق خود برسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 51

 

 

حقوق براي همه

 

 

دادسراي ديوان محاسبات كشور

 

ديوان محاسبات كشور به موجب ماده اول قانون ديوان محاسبات كشور مصوب 11/11/1361 با هدف اعمال كنترل و نظارت مستمر مالي جهت پاسداري از بيت‌المال تشكيل شده‌است. اين ديوان مستقيماً زير نظر مجلس شوراي اسلامي است و مقر آن در تهران مي‌باشد و در مراكز استانها نيز داراي تشكيلات استان مي‌باشد.

ديوان محاسبات يك دادسرا دارد كه از يك دادستان و تعداد كافي داديار و يك دفتر تشكيل مي‌شود.

دادستان ديوان محاسبات كشور پس از افتتاح هر دوره قانونگذاري به پيشنهاد كميسيون ديوان محاسبات و بودجه مجلس شوراي اسلامي و تصويب نمايندگان انتخاب مي‌شود. بركناري دادستان ديوان محاسبات به پيشنهاد كميسيون ديوان محاسبات و با تصويب اكثريت نمايندگان مجلس است.

دادستان ديوان محاسبات كشور در حدود قوانين ومقررات مالي در حفظ حقوق بيت‌المال اقدام مي‌نمايد و در انجام وظايف خود مي‌تواند به هريك از دستگاهها شخصاً مراجعه و يا اين مأموريت را به يكي از دادياران محول نمايد.

هرگاه در موعد مقرر، حساب ماهانه يا سالانه و صورتهاي مالي و هرنوع سند و يا مدرك مورد نياز در اختيار ديوان محاسبات كشور قرارنگيرد دادستان ديوان محاسبات كشور موظف است به محض اعلام، عليه مسئول يا مسئولين امر دادخواست تنظيم و جهت طرح در هيأتهاي مستشاري به رئيس ديوان محاسبات كشور ارسال نمايد.

همچنين دادستان ديوان محاسبات موظف است به مورد كسري ابواب جمعي مسئولين و تمامي مواردي كه رسيدگي به آنها در صلاحيت ديوان محاسبات است رسيدگي و پس از تكميل پرونده‌اي صدور دادخواست مراتب را جهت طرح هيأتهاي مستشاري به رئيس ديوان محاسبات كشور اعلام دارد و رئيس ديوان نيز مكلف است حداكثر ظرف مدت ده روز دادخواست دادستان را به هيأتهاي مذكور ارجاع دهد.

يكي از وظايف دادستان ديوان محاسبات آن است كه اگر متوجه ارتكاب جرم عمومي از سوي كاركنان دولت شود بايد آن را جهت تعقيب و مجازات به دادگاه عمومي اعلام نمايد.

آراي ديوان محاسبات كشور را دادستان ديوان محاسبات يا نمايندة او براي اجرا به دستگاههاي مربوط، ابلاغ و نسخه‌اي از آن را  به وزارت امور اقتصادي و دارايي ارسال و در اجراي آنها مراقبت مي‌نمايد. در صورتي كه آراي مزبور بلااجرا بماند دادستان ديوان محاسبات كشور موظف است مراتب را به مجلس شوراي اسلامي اعلام نمايد.

هيأتهاي مستشاري، اسناد و مداركي را كه مورد تقاضاي دادستان ديوان محاسبات كشور باشد در اختيار مشاراليه مي‌گذارد.

دادستان ديوان محاسبات مي‌تواند ظرف مدت بيست روز از تاريخ ابلاغ به آراي هيأتهاي مستشاري اعتراض نمايد.

دادسراي ديوان محاسبات مي‌تواند درخواست تأمين خواسته و يا محكوم به را از محكمة تجديدنظر بنمايد. محكمة مذكور درصورتي كه دلايل درخواست تأمين را كافي بداند، قرار مقتضي صادر مي‌نمايد. قرار مذكور طبق مقررات اجرايي مربوط به احكام تأمين خواسته قابل اجرا مي‌باشد.


 

هيأت مستشاري ديوان محاسبات

وظايف نظارتي ديوان محاسبات كشور به سه صورت انجام مي‌شود:

نظارت فني يا محاسباتي، نظارت قضايي و نظارت پارلماني يا گزارش تفريغ بودجه.

نظارت قضايي معمولاً به وسيلة هيأتهاي مستشاري به عمل مي‌آيد كه در ديوان مشغول انجام وظيفه هستند. در اين مبحث به تشكيلات، نحوة انتخاب، صلاحيت و نحوة تصميم‌گيري اين هيأتها مي‌پردازيم:

تشكيلات هيأت

ديوان محاسبات مي‌تواند حداقل سه و حداكثر هفت هيأت مستشاري داشته باشد و هر هيأت مركب از سه مستشار است كه يكي از آنها رئيس هيئت مي‌باشد.

در معيت هيأتهاي مستشاري، محكمة تجديدنظر قراردارد كه به آراي قابل تجديدنظر هيأتهاي مستشاري رسيدگي مي‌كنند. اين محكمه از يك نفر حاكم شرع به انتخاب رياست قوة قضاييه و دو نفر از مستشاران ديوان محاسبات به عنوان كارشناس و به انتخاب رئيس ديوان كه در پرونده مطرح‌شده سابقه رأي نداشته باشند تشكيل مي‌شود. محل تشكيل اين محكمه در تهران است.

تخلفات اعضاي هيأتهاي مستشاري با اعلام رئيس ديوان محاسبات كشور در كميسيون ديوان محاسبات مجلس مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.

نحوة انتخاب هيأتهاي مستشاري

انتخاب هيأتهاي مستشاري از طريق زير به عمل مي‌آيد:

رئيس ديوان محاسبات پس از دريافت حكم، حداقل اسامي پانزده نفر از افراد امين و متدين و كاردان را حتي‌الامكان ازميان افراد واجد شرايط ديوان محاسبات كشور به كميسيون ديوان محاسبات و بودجه مجلس پيشنهاد مي‌كند.

كميسيون از بين افراد مذكور حداقل 9 نفر را به عنوان اعضاي اصلي هيأت مستشاري وسه نفر را به عنوان اعضاي جانشين انتخاب و به رئيس ديوان محاسبات كشور معرفي مي‌كند. در صورت نياز به افزايش هيأتهاي مستشاري رئيس ديوان محاسبات كشور به ازاي هر هيأت پنج نفر را كه واجد شرايط باشند به كميسيون ديوان محاسبات معرفي مي‌كند. كميسيون از ميان افراد پيشنهادي، سه نفر را به عنوان عضو اصلي و يك نفر را به عنوان عضو جانشين انتخاب و به رئيس ديوان محاسبات معرفي مي‌كند.

اعضاي هيأتهاي مستشاري تا انتخاب و معرفي اعضاي جديد درهردوره قانونگذاري به كار خود ادامه خواهد داد و انتخاب مجدد آنها بلامانع است.

اعضاي جانشين درصورت  فوت، استعفا، بازنشستگي يا معذور بودن يكي از اعضا به مدت بيش از چهار ماه متوالي از طرف رئيس ديوان به عضويت هيأتهاي مستشاري در مي‌آيند.

موارد رسيدگي هيأتهاي مستشاري

موارد رسيدگي هيأتهاي مستشاري در قانون ديوان محاسبات عمومي كشور پيش‌بيني شده كه مهم‌ترين آنها عبارتند از:

1ـ عدم ارائه صورتهاي مالي، حساب درآمد و هزينه، دفاتر قانوني و صورتحساب كسري و يا اسناد و مدارك در موعد مقرر به ديوان محاسبات كشور.

2ـ تعهد زائد بر اعتبار و يا عدم رعايت قوانين و مقررات مالي.

3ـ عدم واريز به موقع درآمد و ساير منابع تأمين اعتبار منظور در بودجه عمومي به حساب مربوط و همچنين عدم واريز وجوهي كه به عنوان سپرده يا وجه‌الضمان و يا وثيقه و يا نظاير آنها دريافت مي‌گردد.

4ـ عدم پرداخت به موقع تعهدات دولت كه موجب ضرر و زيان به بيت‌المال مي‌گردد.

5ـ سوء‌استفاده، عفلت و تسامح در حفظ اموال و اسناد و وجوه دولتي و يا هرخرج يا تصميم نادرست كه باعث اتلاف يا تضييع بيت‌المال شود.

6ـ پرونده‌هاي كسري ابواب جمعي مسئولين ذي‌ربط.

7ـ ايجاد موانع و محظورات غيرقابل توجيه از ناحية مسئولين ذي‌ربط دستگاهها در قبال مميزين و يا حسابرس‌ها و ساير كارشناسان ديوان محاسبات كشور در جه انجام وظايف آنها.

8ـ پرداخت و دريافتهايي كه خلاف قوانين موجود به دستور كتبي مقامات مسئول صورت گيرد.

9ـ تأييد و يا صدرو رأي نسبت به گزارشهاي حسابرسان داخلي يا خارجي شركتها و مؤسسات سازمانهاي مربوط.

10ـ رسيدگي و صدور رأي نسبت به گزارشهاي حسابرسي و گواهي حسابهاي صادرشده توسط ديوان محاسبات كشور.

11ـ كسري ابواب جمعي مسئولان.

نحوة ارجاع و رسيدگي هيأت مستشاري

ارجاع پرونده به هيأتهاي مستشاري معمولاً به وسيلة دادستان و رئيس ديوان محاسبات به‌عمل مي‌آيد.

جلسات هيأتهاي مستشاري با حضور سه نفر رسميت دارد و آراي صادرشده با اكثريت معتبر است و در مواردي كه عده آنها كمتر از سه نفر باشد به درخواست هيأت از طرف رئيس ديوان محاسبات كشور، افراد لازم از بين مستشاران ساير هيأتها انتخاب و در رسيدگي و اتخاذ تصميم شركت مي‌كنند.

رسيدگي به پرونده‌ها در هيأتهاي مستشاري تابع تشريفات آيين‌دادرسي نبوده و هيأت مستشاري از طريق دفتر ديوان محاسبات كشور دستور تعيين وقت رسيدگي خواهد داد. دفتر بلافاصله به هرنحوي كه ابلاغ وقت ممكن باشد وقت رسيدگي را به اطلاع اشخاصي كه حضور آنان در جلسة رسيدگي لازم است، مي‌رساند. هيأت پس از استماع نظر دادستان و يا نمايندة او مبادرت به صدور رأي مي‌نمايد. ابلاغ آراي هيأتهاي مستشاري بلافاصله به ترتيب فوق‌ انجام مي‌گيرد.

عدم حضور اشخاص ذي‌ربط پس از ابلاغ وقت، مانع رسيدگي نيست. درصورتي كه ابلاغ وقت به وسيلة دفتر ديوان محاسبات ميسر نباشد ضابطان دادگستري مكلف به ابلاغ اوراق دفتر مذكور مي‌باشند.

هرگاه يكي از هيأتهاي مستشاري ضمن رسيدگي متوجه شود موردي كه قبلاً رسيدگي و نسبت به آن رأي صادر گرديده‌است از موارد اعاده دادرسي است بايد حسب مورد مراتب را كتباً به محكوم‌‌عليه  يا دادستان اعلام كند.

تصحيح و رفع ابهام آراي هيأتهاي مستشاري و احكام دادگاه تجديدنظر با هيأتها و دادگاه صادركننده رأي مي‌باشد.

رسيدگي و صدور رأي از ديوان محاسبات كشور و همچنين احكام مرجع تجديدنظر مبني بر جبران خسارت در مورد اشخاص، مانع رسيدگي و محكوميت آنان به مجازاتهاي اداري يا تعقيب كيفري در مراجع صالح نخواهدبود.

تصميمات هيأتهاي مستشاري

هيأتهاي مستشاري درصورت احراز تخلف متشاكي به تناسب نوع تخلف، يك يا چند نوع از تصميمات زير را اتخاذ مي‌نمايند:

1ـ پرداخت ضرر و زيان واردشده.

2ـ توبيخ كتبي با درج در پروندة استخدامي.

3ـ كسر حقوق و مزايا، حداكثر يك سوم از يك ماه تا يك سال.

4ـ انفصال موقت از يك ماه تا يك سال.

5ـ اخراج از محل خدمت.

6ـ انفصال دائم از خدمات دولتي.

7ـ اعلام جرم به مراجع قضايي از طريق دادسراي ديوان محاسبات.

8ـ گزارش لازم به مجلس در مورد تخلفاتي كه ناشي از دستور رئيس جمهوري و وزرا باشد.

تجديد نظر از آراي هيأتهاي مستشاران

آراي هيأتهاي مستشاران در موارد توبيخ و كسر حقوق و انفصال موقت قطعي است و در ساير موارد ظرف مدت بيست روز از تاريخ ابلاغ،. در هيأتي مركب از سه نفر كه در پرونده مطرح‌شده سابقه رأي نداشته باشند قابل تجديدنظر مي‌باشد.

محكوم‌عليه و دادستان مي‌توانند به آراي هيأتهاي مستشاري اعتراض كنند؛ مرجع تجديدنظر منحصراً به موارد اعتراض رسيدگي و مبادرت به صدور حكم مي‌نمايد و حكم صادرشده قطعي است. در صورتي كه رأي صادرشده هيأتهاي مستشاري مستند به قبول محكوم‌عليه و دادستان باشد و يا حضوري بوده‌ و ابلاغ نيز واقعي باشد با انقضاي موعد مذكور، اين رأي قطعي و لازم الاجرا خواهد بود.

اعادة دادرسي

ممكن است مرجع رسيدگي‌كننده حين رسيدگي به مدركي توجه نكرده باشد كه در اين صورت از محكمة رسيدگي‌كننده تقاضاي اعاده دادرسي مي‌شود و محكمه مكلف است ظرف يك ماه نظر خود را مبني بر قبول و يا رد تقاضاي اعاده دادرسي اعلام نمايد.

درخواست اعاده دادرسي در موارد زير به‌عمل مي‌آيد:

1­- درصورتي كه در نوشتن ارقام يا درعمليات حسابداري اشتباهي شده باشد.

2ـ درصورتي كه ضمن رسيدگي به ساير حسابها ثابت شود كه اقلامي به حساب نيامده و يا مكرر به حساب آمده‌است.

3ـ هرگاه پس از صدور رأي و حكم، اسنادي به‌دست آيد كه محرز شود اسناد مزبور در موقع رسيدگي موجود بوده، ليكن به‌عللي در دسترس نبوده و يا مورد توجه هيأت قرار نگرفته باشد.

4ـ هرگاه رأي و حكم به استناد اسنادي صادر شده كه مجعول بودن اسناد مزبور در مرجع دادگستري به حكم قطعي ثابت شده‌باشد.

هيأت عمومي ديوان محاسبات

در بعضي موارد لازم است براي تصميم‌گيري نسبت به امور مهم، مستشاران ديوان، تشكيل جلسه دهند كه اصطلاحاً هيأت عمومي ناميده مي‌شود.

هيأت عمومي با حضور حداقل سه چهارم از مستشاران اصلي ديوان محاسبات كشور با دعوت و به رياست رئيس ديوان محاسبات كشور براي رسيدگي به موارد زير تشكيل مي‌شود، و تصميمات هيأت با رأي اكثريت مطلق حاضرين در جلسه معتبر است:

1ـ ايجاد هماهنگي و وحدت رويه در انجام وظايف هيأتهاي مستشاري.

2ـ صدور رأي درخصوص تفريغ بودجه و گزارش نهايي آن.

3ـ ساير مواردي كه رئيس ديوان محاسبات كشور، تشكيل هيأت عمومي را لازم بداند.

تاريخ جلسات هيأت عمومي و دستور جلسه به دادستان ديوان محاسبات كشور اعلام مي‌شود، و دادستان مكلف به حضور در اين جلسه بوده و داراي حق رأي مي‌باشد.

ادامه دارد

*مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيداحمد باختري

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 51

 

 

حقوق شهروندي

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

 

ديه

 

مقدمه:

يكي از مسائل مهمي كه مراجعه‌كنندگان به مراجع قضايي با آن مواجه‌اند، نحوه محاسبه ديه است. معمولاً در دادگاه‌ها ديه برمبناي شتر يا درصدي از ديه كامل محاسبه مي‌شود وبه همان شكل در رأي قاضي آورده مي‌شود. پرواضح است كه در اين حالت؛ دو طرف دعوا به مقدار ريالي ديه نمي‌توانند پي‌ببرند و ناچار در مقام پرس‌و‌جو در اين مورد برمي‌‌آيند. از طرف ديگر، در هنگام محاسبه ديه، اصطلاحاتي مانند اَرش، داميه، هاشمه و.... در آراي صادرشده به چشم مي‌خورد كه طبعاً بسياري از شهروندان با آنها آشنا نيستند. براي اطلاع خوانندگان گرامي، به خصوص اشخاصي كه به دستگاه قضايي مراجعه مي‌كنند در اين مختصر به نحوه محاسبه ديه مي‌پردازيم.

ديه واَرش:

ديه: مالي است كه مجرم به خاطر ارتكاب به جرمي كه منجر به آسيب بدني يا مرگ ديگري مي‌شود، به شخص او يا صاحب خون (ورثه‌اش) مي‌پردازد. در شرع مقدس براي بيشتر اعضاي بدن ديه در نظر گرفته شده‌است.

اَرش: اگر در مورد عضوي ديه معين نشده‌باشد، قاضي با در نظر گرفتن ديه كامل انسان و نوع و كيفيت آسيب، مطابق نظركارشناس، ميزان آن را معين مي‌كند كه در اصطلاح به آن اَرش گفته مي‌شود. براي مثال: اعضايي مثل گوش، چشم، دست يا و..... ديه معين دارند و عضوي مانند طحال فاقد ديه معين است. همان‌طور كه گفتيم، دادگاه‌ها معمولاً برمبناي شتر يا درصدي از ديه كامل يك انسان ديه را محاسبه مي‌كنند و هر سال وزارت دادگستري نيز نرخ ريالي ديه كامل را تعيين و اعلام مي‌كند. براي مثال: ديه كامل يك انسان، يعني صدنفر شتر در سال 1383 معادل با دويست و بيست ميليون ريال اعلام شده‌است (يعني هر شتر معادل دو ميليون و دويست هزار ريال).

ديه جراحت هاي واردشده به سروصورت:

1ـ خراش پوست سريا صورت بدون آنكه خون جاري شود: يك نفر شتر يا دوميليون و دويست هزار ريال (حارصه).

2ـ خراشي كه از پوست بگذرد و مقدار اندكي وارد گوشت شود و همراه با جريان خون باشد (چه كم باشد يا زياد): دو نفر شتر يا چهار ميليون و چهارصد هزار ريال.

3ـ زخمي كه موجب بريدگي عميق گوشت شود ولي به پوست نازكي روي استخوان نرسد: سه شتر يا شش ميليون و ششصد هزار ريال (متلاحمه).

4ـ زخمي كه از گوشت عبور كند و به پوست نازك روي استخوان برسد: چهار نفر شتر يا هشت ميليون و هشت‌صد هزار ريال.

5ـ جراحتي كه از گوشت عبور كند و پوست نازك روي استخوان را كنار زده و استخوان را آشكاركند: پنج نفر شتر يا يازده ميليون ريال (موضحه).

اگر اين جراحتهاي پنج‌گانه در جايي غير از سروصورت وارد شود، از دوحال خارج نيست:

الف) عضوي كه اين جراحت برآن وارد شده داراي ديه معين باشد مثل دست، در اين حالت بايد نسبت ديه آن را با ديه كامل سنجيده آن‌گاه به تعداد همان نسبت ديه را تعيين كرد. براي مثال: ديه دست نصف ديه كامل است. بنابراين، اگر جراحت بند اول (حارصه) در دست وارد شود، ديه آن به اندازه نيم نفر شتر يا يك ميليون و يك‌صد هزار ريال خواهدشد.

ب ) عضو فاقد ديه معين باشد مثل شكم، در اينجا بايد اَرش توسط دادگاه تعيين شود.

ساير صدمات واردشده به سرو صورت:

1ـ عملي كه موجب شكستن استخوان شود، حتي اگر زخمي در برنداشته باشد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

2ـ جراحتي كه درمان آن جز يا جابه‌جا كردن استخوان ميسر نباشد: 15 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال (منقله).

3ـ زخمي كه به كيسه مغز برسد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال (مأمومه).

4ـ جراحتي كه كيسه مغز را پاره كند: علاوه بر 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال، اَرش نيز به آن اضافه مي‌شود. (دامغه)

ديه جراحاتي كه به درون بدن انسان وارد مي‌شود:

1ـ جراحتي كه با هر وسيله اعم از سلاح گرم وسرد يا از هر جهت به شكم، سينه، پشت يا پهلوي انسان وارد شود: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال (جائفه).

2ـ چنانچه وسيله مزبور از يك طرف بدن وارد و از طرف ديگر بيرون آمده‌ باشد: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل و پنج ميليون و دويست هزار ريال.

ديه جراحتي كه در اعضاي انسان فرو مي‌‌‌رود:

اگر نيزه يا گلوله و امثال آن در دست يا پاي انسان فرو رود، چنانچه مصدوم مرد باشد، ديه آن 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال و اگر زن باشد بايد اَرش تعيين و پرداخت شود.

صدماتي كه موجب تغيير رنگ پوست يا تورم مي‌ شوند:

1ـ سياه شدن صورت بدون زخم و شكستگي: شش دهم  نفر شتر يا يك ميليون و دويست و بيست هزار ريال.

2ـ كبود شدن صورت: سه دهم نفر شتر يا ششصد و شصت هزار ريال.

3ـ سرخ شدن صورت: يك و پنج دهم شتر يا سيصد و سي هزار ريال.

اگر سياه و كبود يا سرخ شدن در ساير اعضا واقع شود، مبالغ بالا نصف خواهد شد. اگر ضربه موجب تغيير رنگ پوست سر شود يا اگر موجب تورم گردد، بايد اَرش تعيين و پرداخت شود.

اگر ضربه ‌اي موجب تورم و تغيير رنگ (درغيرسر) مثلاً درصورت يا پا و.... شود، علاوه‌بر ديه مقدر و گفته شده در بالا اَرش نيز بايد تعيين و پرداخت شود.

ديه شكستگي دست و پا

1ـ اگر صدمه موجب شكستگي استخوان دست يا پا شود و درمان موجب بهبودي كامل گردد: 8 نفر شتر يا هفده ميليون و ششصد ريال (فرقي بين دست و پاي چپ و راست نيست.).

2ـ اگر صدمه موجب شكستگي استخوان دست يا پا شده ولي درمان مؤثر واقع نشود و بهبودي كامل حاصل نگردد: 10 نفر  شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال (فرقي بين دست و پاي چپ و راست نيست).

بايد توجه داشت كه گاه صدمه موجب مي‌شود كه دو قسمت مختلف از دست يا پا شكسته شود كه در اين حالت براي هريك از جراحات، ديه جداگانه‌اي مطابق موارد بالا تعيين مي‌شود. مثلاً اگر استخوان ساق و ران و پاي چپ شكسته شود، دو ديه تعيين مي‌شود كه حسب اينكه درمان كامل باشد يا نه، 16 يا 20 نفر شتر خواهد بود يا اينكه استخوان درشت‌ني و نازك‌ني پاي چپ  شكسته شود كه در اينجا نيز حسب مورد 20 يا 16 نفر شتر تعيين مي‌شود.

همچنين اگر در حادثه‌اي استخوان و ران پاي چپ و ران پاي راست هردو شكسته شود: در اينجا نيز حسب مورد 20 يا 16 نفر شتر تعيين خواهد شد.

ديه شكستگي گردن

1ـ اگر صدمه موجب شود كه گردن كج شود ولي اثر آن از بين برود، فقط اَرش تعيين و پرداخت مي‌شود.

ديه شكستگي ستوان فقرات

1ـ شكستن ستون فقرات چنانچه معالجه مؤثر واقع شود: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

2ـ شكستن ستون فقرات به نحوي كه درمان مؤثر واقع نشود يا بعد از درمان به‌صورت كمان و خميدگي درآيد يا مصدوم بدون عصا قادر به راه رفتن نباشد يا توانايي جنسي او از بين برود يا مبتلا به ريزش ادرار شود يا باعث خميدگي پشت شود يا قدرت نشستن يا راه رفتن از او سلب شود: 100 نفر يا دويست‌ و بيست ميليون ريال.

3ـ اگر شكستن ستون فقرات باعث فلج شدن هردو پا شود، علاوه بر ديه كامل، به خاطر فلج شدن از ناحيه دوپا، 66 نفر شتر نيز منظور خواهدشد.

ديه قطع نخاع

1ـ قطع تمام نخاع ديه كامل دارد (100 نفر شتر) و قطع بعضي قسمت‌ها به نسبت مساحت آن خواهدبود.

2ـ اگر قطع نخاع موجب عيب در عضو ديگري شود، چنانچه آن عضو داراي ديه معين باشد، بر ديه كامل قطع نخاع اضافه مي‌شود و اگر آن عضو فاقد ديه معين باشد، اَرش بر ديه كامل اضافه مي‌شود.

ديه شكستن دنبالچه يا استخوان نشيمن‌گاه

1ـ شكستن استخوان دنبالچه كه سبب شود مصدوم قادر به ضبط مدفوع نباشد، ديه كامل دارد (100 نفر شتر).

2ـ اگر شكستن استخوان دنبالچه منجر به ضايعه بالا نشده ولي مصدوم قادر به ضبط باد نباشد، اَرش تعيين و پرداخت خواهدشد.

3ـ اگر ضربه‌اي به مصدوم وارد شود كه او قادر به ضبط ادرار يا مدفوع نباشد، ديه كامل دارد (100 نفر شتر).

ديه دنده‌ها

1ـ ديه هريك از دنده هايي كه در پهلوي چپ واقع شده‌اند و محيط به قلب هستند: 5/2 نفر شتر يا پنج ميليون و پانصد هزار ريال

2ـ ديه ساير دنده‌ها: يك نفر شتر يا دو ميليون و دويست هزار ريال.

ديه شكستن استخوان زيرگردن يا ترقوه

1ـ شكستن مجموع دو استخوان ترقوه كه درمان نشود يا با عيب درمان شود: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال (هركدام 50 نفر شتر ).

2ـ شكستن مجموع دو استخوان ترقوه كه بدون عيب درمان شود: هشت نفر شتر يا هفده ميليون و ششصد هزار ريال (هركدام چهار نفر شتر).

ديه مو

1ـ از بين بردن موي سر يا صورت مرد به نحوي كه ديگر نرويد: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ از بين بردن موي سر مرد به نحوي كه دوباره برويد: تعيين و پرداخت اَرش.

3ـ از بين بردن موي صورت مرد به نحوي كه دوباره برويد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

4ـ از بين بردن موي سر زن به نحوي كه ديگر نرويد: 50 نفر شتر يا يك‌صد و ده ميليون ريال.

5ـ از بين بردن موي سر زن به نحوي كه دوباره برويد، ديه آن معادل مهرالمثل(1) است. در اين حالت اگر مهرالمثل زن بيش از ديه كامل باشد، فقط به ميزان ديه كامل خسارت پرداخت خواهد شد.

6ـ از بين بردن هر ابرو در صورتي كه ديگر نرويد: 25 نفر شتر يا پنجاه و پنج ميليون ريال.

7ـ از بين بردن هر ابرو درصورتي كه دوباره برويد: تعيين و پرداخت اَرش.

8ـ از بين بردن موهاي پلك خواه دوباره برويد يا نرويد: تعيين و پرداخت اَرش.

ديه بيني و بويايي

1ـ از بين بردن تمام بيني:100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ فاسد كردن بيني از طريق شكستن يا سوزاندن و.... اگر درمان نشود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

3ـ فاسد كردن بيني از طريق شكستن يا سوزاندن و.... اگر درمان شود: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

4ـ ازبين هريك از سوراخ‌هاي بيني: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

5ـ از بين بردن نوك بيني كه محل چكيدن خون است: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

6ـ از بين بردن حس بويايي هر مجراي بيني: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

7ـ اگر در اثر بريدن بيني يا صدمه ديگري حس بويايي از بين برود، علاوه برديه حس بويايي، ديه آن صدمه نيز محاسبه خواهدشد.

ديه گوش و شنوايي

1ـ از بين بردن هرگوش: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ از بين بردن نرمه گوش: يك سوم 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

3ـ پاره كردن گوش: يك سوم 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

4ـ از بين بردن حس شنوايي هرگوش: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

5ـ اگر با بريدن دو گوش حس شنوايي از بين بردن: 200 نفر شتر يا چهارصد و چهل ميليون ريال.

6ـ اگر با بريدن يك گوش حس شنوايي از بين برود: 150 نفر شتر يا سيصدوسي ميليون ريال.

7ـ اگر با صدمه به عضو ديگر حس شنوايي از بين برود، هم ديه شنوايي و هم ديه آن عضو محاسبه مي‌شود.

ديه لب

1ـ از بين بردن هرلب: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ صدمه‌اي كه موجب سست شدن لب‌ها شود: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل وپنج ميليون و دويست هزار ريال.

3ـ شكافتن يك لب يا هر دولب كه موجب نمايان شدن دندان‌ها شود و درمان نگردد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

4ـ شكافتن يك لب يا هردولب كه موجب نمايان شدن دندان‌ها شود و درمان گردد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

ديه زبان و گويايي و حس چشايي

1ـ از بين بردن تمام زبان يا لال‌كردن انسان سالم: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ بريدن تمام زبان لال: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

3ـ از بين بردن صورت شخص به طوري كه نتواند به طور كامل صدايش را آشكار كند و نيز ازبين بردن گويايي: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

4ـ از بين بردن حس چشايي موجب اَرش است. اگر با بريدن زبان حس چشايي از بين برود، فقط ديه زبان پرداخت مي‌شود و اگر با وارد شدن صدمه ديگري حس چشايي از بين برود، هم اَرش حس چشايي هم ديه آن صدمه محاسبه مي‌شود.

ديه دندان

1ـ از بين بردن تمام دندان‌ها: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال (مجموع 28 دندان).

2ـ از بين بردن دندان‌هاي جلو: 60 نفر شتر يا يك‌صدو سي ودو ميليون ريال (هر كدام پنج نفر شتر).

3ـ از بين بردن دندانهاي عقب: 40 نفر شتر يا هشتادوهشت ميليون ريال (هركدام دو و نيم نفر شتر).

4ـ شكستن دنداني كه نمايان است (حتي با حفظ ريشه دندان )، ديه كامل آن دندان را دارد.

ديه فك

1ـ از بين بردن هرفك: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ ديه فك، مستقل از دندان محاسبه مي‌شود.

3ـ اگر صدمه موجب نقص فك شود، مثلاً موجب دشواري در عمل جويدن گردد، اَرش تعيين و پرداخت خواهد شد.

ديه عقل

1ـ هر صدمه‌اي كه موجب زوال عقل شود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ هر صدمه‌اي كه موجب نقصان عقل شود: تعيين و پرداخت اَرش.

ديه زوال منافع

1ـ صدمه‌اي كه موجب از بين رفتن انزال يا قدرت توليد مثل و بارداري يا لذت مقاربت شود: تعيين و پرداخت اَرش.

2ـ صدمه‌اي كه موجب از بين رفتن توان مقاربت به طور كامل شود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

3ـ صدمه‌اي كه موجب زوال يا نقص بعضي از منافع مانند خوابيدن شود: تعيين و پرداخت اَرش.

4ـ قطع آلت زنانه يا مردانه: 50 يا 100 نفر شتر.

5ـ صدمه‌ اي كه موجب ريزش ادرار گردد( اگر تا پايان يك روز دوام داشته ‌باشد): 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال. اگر تا نصف روز دوام داشته باشد: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل و پنج ميليون و دويست هزار ريال، و اگر دوام آن تا هنگام برآمدن روز باشد: 33 نفر شتر يا دوازده ميليون و ششصد هزار ريال.

چند نكته در مورد ديه:

1ـ ديه فلج كردن هرعضوي كه داراي ديه معين است، مثل دست پا و...: دو سوم ديه همان عضو.

2ـ قطع كردن عضوي كه داراي ديه معين است و فلج مي‌باشد: يك سوم ديه همان عضو.

3ـ مهلت پرداخت ديه از زمان وقوع جرم عبارت است از: در جرايم عمدي ظرف يك سال، در جرايم شبه عمدي ظرف دو سال و در خطاي محض ظرف سه سال. در جرايم عمد و شبه عمد مسئول پرداخت ديه، خود مرتكب است.

4ـ عاقله: يعني بستگان مرد، نسبي پدري و مادري يا پدري به ترتيب طبقات ارث به نحوي كه همه اشخاصي كه در زمان فوت مي‌توانند ارث ببرند، به صورت مساوي عهده‌دار پرداخت ديه هستند.

سؤال: عاقله چگونه و در چه زماني مسئول پرداخت ديه به جاي مجرم اصلي است؟

پاسخ: 1ـ قاتل يا وارد كننده صدمه به ديگري نابالغ يا ديوانه باشد.

2ـ قتل يا صدمه، خطاي محض باشد؛ يعني مرتكب نه قصد كشتن يا آسيب زدن به ديگري را داشته باشد، نه قصد عمل واقع شده براو را، مانند آنكه شخصي به قصد شكار حيواني تيري رها كند ولي آن تيربه انساني برخورد كند.

2ـ اگر قتل خطاي محض با اقرار قاتل يا خودداري او از اداي سوگند يا قسامه ثابت شود، پرداخت ديه برعهده خودش مي‌باشد.

4ـ ديه آسيب‌هاي بدني حارصه، داميه، متلاحمه و سمحاق تحت هر شرايطي برعهده خود مرتكب مي‌باشد و عاقله مسئوليتي ندارد.

5ـ اگر مرتكب جرم خطاي محض عاقله نداشته باشد يا عاقله او نتواند ديه را ظرف مدت سه سال بپردازد، ديه از بيت‌المال پرداخت خواهد شد.

6ـ ديه قتل اگر صدمه و فوت هردو در يكي از ماههاي حرام (رجب، ذي‌حجه، ذيقعده و محرم) واقع شود، سبب خواهد شد تا يك سوم به ديه كامل اضافه شود.

ديه سقط جنين

ـ نطفه (كه در رحم مستقر شده): دو نفر شتر يا چهار ميليون و چهار هزار ريال.

ـ علقه (كه خون بسته است ): چهار نفر شتر يا هشت ميليون و هشتصد هزار ريال.

ـ مضغه(كه به صورت گوشت درآمده): شش نفر شتر يا سيزده ميليون و دويست هزار ريال.

ـ جنين داراي استخوان و گوشت شده ولي فاقد روح باشد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

جنين كه در آن روح پيدا شده: اگر پسر باشد ديه  كامل 100 شتر يا دويست و بيست ميليون ريال و اگر دختر باشد 50 شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

ـ اگر در اثر كشته‌شدن مادر، جنين نيز بميرد يا سقط شود،ديه جنين در هر مرحله كه باشد به ديه مادر اضافه مي‌شود.

پي‌‌نوشت:

1ـ مهرالمثل: مال يا وجه يا پولي است كه شوهر در هنگام ازدواج، به ازاي زناشويي به زن پرداخت و تسليم مي‌كند كه برعهده شوهر است و هرموقع كه زن اراده كند مرد بايد آن را بپردازد. اگر زن و شوهر براي تعيين مهر توافق كرده باشند، به آن "مهرالمسمي" گفته مي‌شود. اگر اختيار تعيين مهر به زن داده شود، زن نمي‌تواند بيشتر از مهرالمثل دريافت كند. براي تعيين مهرالمثل شرايط زن از قبيل  شرافت خانوادگي، ساير صفات و خصوصيات و وضعيت او نسبت به ساير زناني كه هم شأن او بودن و در فاميل داراي شرايط مشابه او هستند و عرف محل در نظر گرفته مي‌شود.

 

 



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

پاسخ به سؤالات قضايي مربوط به دادسرا - 51

       

                 پاسخ به سؤالات قضايي مربوط به دادسرا

 

معاونت آموزش قوه قضاييه

 

دستور دادستان به بازپرس در انجام بعضي از تحقيقات

سؤال: به‌موجب بند "و" ماده (3) قانون اصلاحي: «تحقيقات مقدماتي كليه جرايم برعهده بازپرس مي‌باشد» در قسمت اخير اين بند نيز مقرر شده: «دادستان مي‌تواند انجام بعضي از تحقيقات و اقدامات را از بازپرس درخواست نمايد بدون اينكه رسيدگي امر را به طوركلي به آن بازپرس ارجاع كرده باشد» آيا تعارضي بين صدر و ذيل اين بند وجود ندارد؟

پاسخ: تعارضي وجود ندارد؛ مانند اينكه پرونده را از جهت انجام برخي تحقيقات مقدماتي و يا فقط براي اخذ تأمين از متهم يا جلب نظر كارشناس به بازپرس ارجاع داده و تقاضا شود پس از انجام امر، پرونده را اعاده نمايد.

ضرورت ابلاغ قرارهاي نهايي توسط دادسرا

سؤال: آيا مطابق نص بند "ن" ماده (3) قانون اصلاحي، ابلاغ قرار منع يا موقوفي تعقيب به شاكي كافي است؟

پاسخ: بند "ن" مذكور در مقام احصاي قرارهاي قابل اعتراض است؛ ولي هرنوع قرار نهايي بايد به طرفين ابلاغ شود.

امكان آزادي متهم در قرار موقوفي يا منع تعقيب پس از موافقت دادستان

سؤال: در بند "ل" ماده (3) قانون اصلاحي مقيد است: «در صورت توافق بازپرس و دادستان با قرار منع يا موقوفي تعقيب متهم، چنانچه متهم زنداني باشد فوراً آزاد مي‌شود.» آيا آزادي متهم در صورت صدور قرار موقوفي يا منع تعقيب منوط به موافقت دادستان است و بازپرس در صورت گذشت شاكي در جرايم قابل گذشت حق ندارد قبل از موافقت متهم را آزاد كند و با توجه به اينكه دادستان براي اظهارنظر در مورد قرار نهايي بازپرس پنج روز مهلت دارد، متهم در اين مدت در زندان بماند؟

پاسخ:

نظريه اكثريت: به موجب بند "ل" ماده (3) قانون اصلاحي، آزادي متهم پس از موافقت دادستان با قرار منع يا موقوفي تعقيب صادرشده از ناحيه بازپرس امكان‌پذير است. النهايه، با توجه به زنداني‌بودن متهم، دادستان بايد در اظهار عقيده تسريع نمايد. البته بازپرس مي‌تواند در چنين مواردي قبل از موافقت دادستان با تخفيف و تبديل تأمين، متهم را آزاد نمايد مگر در مورد قرار بازداشت موقت كه مستلزم موافقت دادستان است.

نظريه اقليت: با توجه به ماده (144) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري كه در مورد قرارهاي دادسرا نيز لازم‌الاجرا مي‌باشد، همين كه قرار منع تعقيب يا برائت متهم صادر شد مرجع قضايي مكلف است از قرار تأمين رفع اثر نموده و زنداني را مرخص نمايد، توجيهي وجود ندارد كه متهم با وجود قرار منع يا موقوفي تعقيب باز هم در توقيف بماند. تفسير قانون جزا به نفع متهم نيز اين نظر را به خوبي توجيه مي‌كند.

عدم ضرورت اخذ تأمين پس از تفهيم اتهام

سؤال: با توجه به مواد (129) و (132) قانون آيين‌دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، آيا پس از تفهيم اتهام به متهم صدور قرار تأمين الزامي است؟

پاسخ: ماده(129) قانون آيين‌دادرسي كيفري مقرر داشته: «.... موضوع اتهام و دلايل آن را به صورت صريح به متهم تفهيم مي‌كند آنگاه شروع به تحقيق مي‌نمايد.» بديهي است نتيجه تحقيق ممكن است دلالت بر عدم وقوع جرم، عدم توجه اتهام به متهم، شمول مرور زمان، احراز گذشت شاكي و نظاير آن باشد كه اصولاً در اين موارد ضرورتي به اخذ تأمين نيست. تكليف مقرر در ماده (132) قانون مذكور نيز مربوط به اين است كه بدون تفهيم اتهام اخذ تأمين جايز نيست، نه اينكه الزاماً پس از تفهيم اتهام تأمين اخذ شود، اصولاً ضرورت اخذ تأمين ناظر به موردي است كه مقام قضايي نظر به ادامه تحقيقات داشته باشد.

ضرورت استعلام سوابق كيفري متهمين

سؤال: آيا در مورد شق "6" بند "م" ماده(3) قانون اصلاحي،  نياز به استعلام سوابق كيفري وجود دارد يا بايد به اظهار متهم در اين خصوص اكتفا كرد؟

پاسخ:

نظريه اكثريت: با توجه به مستند مورد سؤال، استعلام سوابق كيفري متهم از مرجع قانوني مربوط ضرورت دارد و نمي‌‌توان به اظهارات متهم اكتفا كرد.

نظريه اقليت: استعلام سوابق كيفري متهمين در كليه موارد الزامي نيست؛ زيرا اصل برائت است و به اظهارات متهم اكتفا مي‌شود، مگر در مواردي كه قاضي با وجود قرائني احتمال دهد كه متهم داراي سابقه محكوميت كيفري است كه دراين صورت مراتب را استعلام مي‌كند (مثلاً احتمال دهد متهم از سارقين سابقه‌دار است) استعلام سوابق كليه متهمين موجب تأخير بدون جهت در رسيدگي در غالب موارد خواهد شد.

تجويز دادگاه به رسيدگي مجدد بازپرس پس از قرار منع پيگرد

سؤال: به‌موجب قسمت آخر بند "ن" ماده (3) قانون اصلاحي كه مقرر مي‌دارد رسيدگي مجدد بازپرس پس از صدور قرار منع پيگرد فقط براي يك نوبت و بعد از كشف دلايل جديد با تجويز «دادگاه» ميسر است، منظور كدام «دادگاه»است ؟

پاسخ: دادگاهي كه صلاحيت رسيدگي به اصل جرم را دارد.

نحوه درخواست احاله در دادسرا

سؤال: طريقه احاله در دادسرا چگونه است؟

پاسخ: باتوجه به ماده (62) قانون آيين دادرسي كيفري، بازپرس در موارد احاله، مراتب را به دادستان محل اعلام و دادستان درصورت صلاحديد مراتب را به رئيس حوزه قضايي منعكس نموده و درخواست احاله مي‌نمايد. رئيس حوزه قضايي در صورت موافقت، مطابق ماده (62) مرقوم اقدام خواهد نمود. به‌علاوه، ماده (64) قانون آيين دادرسي كيفري نيز قابل اعمال است.

امكان تغييردستور قضايي داديار توسط دادستان

سؤال: آيا دادستان مجاز است بعد از ارجاع پرونده به داديار و ثبت آن در شعبه دادياري و صدور دستور قضايي جهت انجام تحقيقات به ضابطين توسط داديار، دستور مزبور را تغيير داده و دستورات ديگري را صادر نمايد؟

پاسخ: بند "هـ" ماده(3) اصلاحي به دادستان در امور غيرمربوط به دادگاه كيفري استان اجازه تحقيقات داده و تفويض اختيار تحقيق در جرايم مذكور به داديار در اجراي تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاحي، نافي اختيارات قانوني دادستان نيست و داديار تحت نظارت دادستان انجام وظيفه مي‌نمايد. بنابراين، در پرونده‌هاي ارجاع شده به داديار، دادستان مي‌تواند شخصاً دستوراتي را صادر نمايد.

عدم ارتباط تخليه منزل استيجاري با دادسرا

سؤال: با عنايت به ماده(3) قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1376، صدور دستور جهت تخليه منزل استيجاري با دادسرا مي‌باشد يا دادگاه؟ در صورتي كه با دادگاه باشد نحوه عمل چگونه است، آيا مستلزم تقديم دادخواست مي‌باشد يا خير؟

پاسخ: وظيفه دادسرا در بند "الف" ماده(3) قانون اصلاحي مشخص شده‌است و موضوع مورد سؤال كه مربوط به امور مدني است از جمله وظايف و اختيارات دادسرا نمي‌باشد. در اين موارد وفق ماده(4) آيين نامه اجرايي قانون موصوف(مصوب 1378) رئيس حوزه قضايي يا قاضي محكمه حقوقي مرجوع اليه اقدام مي‌نمايد.

نسبت به قسمت دوم سؤال، به موجب ماده(3) آيين نامه مرقوم، رسيدگي به درخواست تخليه موضوع قانون ياد شده در مورد اماكني كه با سند عادي و با رعايت ساير شرايط به اجاره داده‌شده بدون تقديم دادخواست خواهدبود.

عدم صلاحيت دادسرا در جرايم تعزيري موضوع تخلفات رانندگي

سؤال: نظر به اينكه مجازات موضوع ماده(717) قانون مجازات اسلامي، يك الي پنج ماه حبس تعزيري است؛ از طرفي، به موجب بند يك ماده(3) قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين مصوب 1373، دادگاه وظيفه دارد در مجازات تعزيري موضوع تخلفات رانندگي، به جاي حبس يا مجازات تعزيري حكم به جزاي نقدي از 70001 ريال تا 1000000 ريال صادر نمايد. با توجه به تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي، آيا دادسرا وظيفه دارد در چنين مواردي قرار عدم صلاحيت صادر نمايد يا خير؟

پاسخ: چون مجازات قانوني جرم اشاره شده حداكثر 000/1000 ريال جزاي نقدي است، پس موضوع مشمول تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي بوده و دادسرا با صدور قرار عدم صلاحيت پرونده را به دادگاه ارسال مي‌نمايد.

دادسرا و جرم رانندگي بدون پروانه

سؤال: در پرونده موضوع تصادف رانندگي، طرف غيرمقصر فاقد گواهينامه رانندگي است، آيا بدل پرونده به دادگاه ارسال مي‌شود يا صدور قرار عدم صلاحيت لازم است؟

پاسخ: با توجه به اينكه مجازات رانندگي بدون پروانه طبق ماده(723) قانون مجازات اسلامي، براي بار اول حبس تعزيري تا دو ماه يا جزاي نقدي تا يك ميليون ريال و يا هر دو مي‌باشد؛ پس،  از شمول تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاهها عمومي و انقلاب خارج است و بدون كيفرخواست نمي‌توان پرونده را به دادگاه ارسال نمود.

جواز يا عدم جواز بازپرس در تفهيم اتهام و اخذ تأمين از متهم در جرم زنا

سؤال: در پرونده‌اي كه موضوع اتهام مطرح در آن زنا باشد، به جاي آنكه براساس تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي مستقيماً در دادگاه مربوط مطرح گردد، چنانچه به يكي از شعب بازپرسي ارجاع شود، آيا بازپرس رسيدگي كننده به پرونده با توجه به اوضاع و احوال موجود در پرونده و بيم فرار متهم و قبل از صدور قرار عدم صلاحيت ذاتي و ارسال پرونده به دادگاه مربوط مي‌تواند نسبت به متهم قرار تأمين صادر نمايد يا خير؟

پاسخ: نظريه اكثريت: با استناد به ماده(23) قانون آيين‌دادرسي كيفري، در جرايم مشهودي كه از صلاحيت مقام قضايي محلي خارج است، مقام قضايي محل ممكن است كليه اقدامات لازم را براي جلوگيري از امحاي آثار جرم و فرار متهم به عم‌ل آورد.

در موضوع سؤال، چنانچه زناي موضوع صلاحيت دادگاههاي عمومي جزايي طرح باشد به‌دليل عدم شمول ماده(23) مرقوم و با توجه به حضور مقام قضايي صالح در محل دادسرا، حق تفهيم اتهام و صدور قرار تأمين را ندارد؛ ليكن با توجه به ماده(23) مرقوم، در جرم لواط و زناي موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان، چنانچه مشهود بوده و در غيرمركز استان واقع شود با توجه به قانون اشاره شده، بازپرس محل صالح به تفهيم اتهام و صدور قرار تأمين است والاّ چنين اختياري ندارد.

نظريه اقليت: ( دو نظر مستقل و متمايز)

اول: با توجه به صراحت تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي و تبصره ماده(43) قانون آيين دادرسي كيفري كه انجام تحقيقات در جرايم منافي عفت (زنا يا لواط ) را حتي وقتي كه جرم مشهود باشد به عهده دادگاه واگذار نموده، قضات دادسرا اختيار تفهيم اتهام و اخذ تأمين را ندارند.

دوم: نظر به اينكه طبق اصل سي‌ودوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هيچكس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند و در مانخن فيه، تكليف نموده‌اند، پس اصولاً در موضوعات مطرح‌شده فقط دادگاه، صالح به اقدامات و رسيدگي است. النهايه، با توجه به قسمت دوم اصل سي‌ودوم قانون اساسي، در صورت ضرورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دليل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالح قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد.

چگونگي ضبط مال كشف شده ناشي از جرم نسبت به پرونده هاي مختومه در دادسرا

سؤال: چنانچه در دادسرا قرار منع تعقيب و يا موقوفي تعقيب متهم صادر شود و بازپرس يا داديار عقيده بر ضبط مال كشف شده (اعم از اشيا يا وسايل ارتكاب جرم) داشته باشند، آيا مقامات دادسرا مي‌توانند نسبت به ضبط آن اقدام نمايند؟

پاسخ: با توجه به ماده(10) قانون مجازات اسلامي، در مواردي كه دادسرا قرار منع تعقيب يا موقوفي تعقيب را صادر مي‌نمايد، چنانچه اموال يا اشيايي باشد كه قانوناً بايد ضبط شود، پرونده به دادگاه فرستاد مي‌شود تا دادگاه در مورد ضبط آن اتخاذ تصميم نمايد.

كشيك دادسرا توسط بازپرس

سؤال: آيا بازپرس مي‌تواند عهده دار كشيك شود؟

پاسخ: بازپرس در كليه اوقات شبانه‌روز، تعطيل يا غيرتعطيل، ساعت اداري و غيرآن، انجام وظيفه مي‌نمايد و شروع به تحقيقات بازپرس منوط به ارجاع دادستان است مگر در مورد شقوق "2" و "3" بند «د» ماده(3) قانون اصلاحي كه در موارد فوري چنانچه دسترسي به دادستان ممكن نباشد و همچنين در جرايم مشهود كه بازپرس شخصاً ناظر وقوع جرم است بدون ارجاع شروع به رسيدگي مي‌‌نمايد. درنتيجه، در ساير موارد نمي‌تواند بدون ارجاع دادستان اقدام كند.

تبديل تأمين توسط دادستان

سؤال: در فرضي كه متهم با صدور قرار بازداشت به زندان اعزام شده و دادستان بعد از 24 ساعت نظر به صدور قرار تأمين ديگري دارد، قرار متناسب بايد با احضار متهم از زندان و در حضور او صادر شود يا اينكه قرار مزبور در غياب متهم صادر و از طريق زندان به متهم ابلاغ گردد؟

پاسخ: چون نص خاصي براي ابلاغ حضوري قرار تأمين به متهم وجود ندارد، در تغيير يا تبديل قرار بازداشت متهمي كه در بازداشت است حضور او ضرورت ندارد. النهايه، قرار تبديل تأمين بايد بلافاصله از طريق زندان به متهم ابلاغ شود تا مطابق ماده(138) قانون آيين‌دادرسي كيفري اقدام گردد.

اظهار نظر مجدد دادستان در قرار پيشنهادي به داديار

سؤال: درصورتي كه دادستان از داديار خواسته باشد قرار كفالت صادر كند پس از صدور قرار، جلب نظر دادستان لازم است يا خير؟

پاسخ: با توجه به بند "ز" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، داديار مكلف به تبعيت از نظر دادستان است. بنابراين، اگر نوع و ميزان قرار را دادستان معين نموده و داديار هم برآن اساس اقدام كرده باشد نيازي به اظهارنظر مجدد دادستان نيست و در صورتي كه دادستان ميزان تأمين را مشخص نكرده‌باشد پس از صدور قرار بايد پرونده را به‌نظر دادستان برساند.

نحوه رسيدگي به اعتراض قرار منع تعقيب

سؤال: درصورتي كه دادگاه در رسيدگي به اعتراض شاكي نسبت به قرار منع تعقيب، تحقيقات بيشتري را ضروري بداند، آيا بايد قرار را فسخ و پرونده را به دادسرا اعاده كند يا بدون فسخ، آن را اعاده مي‌كند؟

پاسخ: نظريه اكثريت: چنانچه دادگاه تحقيقات را ناقص تشخيص دهد قبل از رفع نقص مورد نظر نمي‌تواند نسبت به قرار منع تعقيب نفياً يا اثباتاً اظهار كند. النهايه، با توجه به تبصره "1" ماده(4) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مي‌تواند رفع موارد نقص را از دادسراي مربوط درخواست نمايد.

نظريه اقليت: حكم تبصره "1" ماده(14) منصرف از موضوع سؤال است و چنانچه دادگاه در مانحن فيه، اعتراض به قرار منع تعقيب را وارد تشخيص دهد با نقض قرار منع تعقيب پرونده را براي هرگونه اقدام به دادسرا ارجاع مي‌دهد.

صدور قرار منع تعقيب مجدد پس از فسخ آن

سؤال: پس از فسخ قرار منع تعقيب توسط دادگاه وادامه رسيدگي در دادسرا، آيا به اعتيار رسيدگي‌هاي بعدي، صدور قرار منع تعقيب مجدداً مجاز است يا نه؟

پاسخ: نظريه اكثريت: با نقض قرار منع تعقيب توسط دادگاه و صدور رأي مبني بر جلب متهم به محاكمه، تحقيقات بعدي و اظهارنظر دادسرا موردي ندارد و بايد پرونده با صدور كيفرخواست جهت رسيدگي به دادگاه فرستاده شود.

نظريه اقليت: چنانچه دادگاه ضمن فسخ قرار منع تعقيب، به دادسرا تكليف رفع نقض و صدور كيفرخواست ننموده‌باشد، دادسرا مي‌تواند قرار منع تعقيب مجدد صادر نمايد.

اعتراض متهم به قرار عدم صلاحيت دادسرا

سؤال: چنانچه متهم به قرار عدم صلاحيت صادرشده از دادسرا اعتراض نمايد و دادگاه اعتراض را مردود و قرار صادرشده را تأييد نموده و پرونده به مرجع صالح ارسال شود، آيا مرجع مزبور حق اختلاف در صلاحيت دارد يا خير؟

پاسخ: مستفاد از ماده(32) قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، رد اعتراض متهم نسبت به قرار عدم صلاحيت براي دادسرايي كه صالح تشخيص داده شده ايجاد تكليف نمي‌كند و مرجع قضايي مذكور مي‌تواند با مرجع صادر كننده قرار عدم صلاحيت، اختلاف نمايد.

مرجع حل اختلاف دادستان حوزه قضايي بخش (در مقام جانشيني بازپرس)

سؤال: در صورتي كه دادستان شهرستان با قرار منع پيگرد جانشين بازپرس در حوزه قضايي بخش مخالفت كند، مرجع حل اختلاف چه دادگاهي است؟ دادگاه عمومي بخش، شهرستان يا كيفري استان؟

پاسخ: با توجه به بندهاي «ل» و «ن» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، نظر به اينكه دادرس دادگاه بخش در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان به جانشيني بازپرس اقدام مي‌كند حل اختلاف بين او و دادستان راجع به قرار منع تعقيب متهم حسب مورد با دادگاه عمومي حوزه قضايي شهرستان يا دادگاه انقلاب است.

مرجع تأييد قرار وثيقه دادسراي معطي نيابت

سؤال: اگر داديار به دادسراي ديگري نيابت قضايي داده و صدور قرار وثيقه را تقاضا كند، در زمان نيابت بايد موافقت دادستان حوزه خود را بگيرد يا داديار مجري نيابت بايد موافقت دادستان حوزه مجري نيابت را اخذ نمايد؟

پاسخ: نظريه اكثريت: چون در فرض سؤال، قرار تأميني صادر نشده‌است ضرورتي به تحصيل نظريه دادستان محل معطي نيابت نيست، ليكن داديار مجري نيابت بايد قرار تأمين مأخوذه را به‌نظر و موافقت دادستان همان حوزه برساند.

نظريه اقليت: تكليف مقرر در بند "ز" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، ناظر به قرارهاي نهايي و قرار بازداشت موقت است و شامل قرارهاي اعدادي نمي‌شود.

تأييد قرار بازداشت موقت توسط معاون دادستان به‌‌رغم حضور دادستان

سؤال: با توجه به تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، چنانچه با فرض حضور دادستان، معاون دادستان قرار بازداشت موقت صادر نمايد، موافقت دادستان با قرار بازداشت مذكور ضرورت دارد يا خير؟

پاسخ: نظريه اكثريت: مستفاد از ملاك بندهاي "ح" و "ز" و تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، قرار بازداشت صادرشده توسط معاون دادستان بايد با موافقت دادستان باشد.

نظريه اقليت: با توجه به تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، در غياب دادستان، معاون او داراي كليه وظايف و اختيارات قانوني دادستان است و با حضور دادستان فقط نسبت به اموري كه دادستان به او ارجاع نموده وظايف و اختيارات دادستان را دارد. بنابراين در فروض مذكور، معاون دادستان تكليفي براي اخذ نظريه دادستان ندارد و تكليف مقرر در بند "ز" ماده مذكور فقط ناظر به داديار است نه معاون.

اعلام تخلفات كاركنان اداري توسط دادستان

سؤال: آيا دادستان در صورت مشاهده تخلفات اداري كاركنان ساير ادارات دولتي تكليفي به اعلام مراتب به هيأت بدوي تخلفات دارد؟

پاسخ: با عنايت به اينكه بند«ج» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، ناظر به وظيفه مقامات رسمي مبني بر اعلام امر جزايي به دادستان مي‌باشد، دادستان در مورد تخلفات اداري كاركنان ساير ادارات وظيفه‌اي ندارد.

صدور قرار بازداشت از موارد رد دادرس نيست

سؤال: صدور قرار بازداشت متهم در دادسرا، آيا براي قاضي صادر كننده قرار مزبور از موارد ردّ دادرس در دادگاه محسوب مي شود يا خير؟

پاسخ: مطابق بند «د» ماده(46) قانون آيين دادرسي كيفري، دادرس در مواردي كه قبلاً اظهار نظر ماهوي كرده باشد مردود از رسيدگي است و صدور قرار بازداشت اظهار نظر ماهوي تلقي نمي شود.

تقسيط جزاي نقدي در اجراي احكام توسط دادستان يا داديار جانشين

سؤال: آيا دادستان يا داديار جانشين او در اجراي احكام مي‌تواند جزاي نقدي را تقسيط كند؟

پاسخ: نظريه اكثريت: جزاي نقدي به عنوان مجازات قابل تقسيط نيست و نحوه اجراي حكم در ماده(1) قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي مشخص شده‌است. از بند "3" ماده(38) قانون مجازات اسلامي: « .... مبلغ مزبور را بپردازد يا با موافقت دادستان ترتيبي براي پرداخت داده‌باشد» كه اختصاص به چگونگي اعطاي آزادي مشروط دارد، تجويز كلي تقسيط جزاي نقدي استنباط نمي‌شود.

نظريه اقليت: چنانچه دادستان تشخيص دهد محكوم عليه جزاي نقدي موضوع حكم را در صورت تقسيط پرداخت خواهد نمود مي‌تواند با تقاضاي مزبور موافقت نمايد، اين امر با ملاك بند "3" ماده(38) قانون مجازات اسلامي: (....با موافقت رئيس حوزه قضايي ترتيبي براي پرداخت داده باشد....) و حكم كلي ماده(1) قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي مصوب 1377(... در امر جزايي به پرداخت جزاي نقدي محكوم گردد و آن را نپردازد....) و همچنين اصل تفريد اجراي مجازات‌ها سازگاراست.

موارد رسيدگي توسط بازپرس

سؤال: اگر دادستان، معاون او و هيچ يك از دادياران در دادسرا حاضر نباشد و پرونده مربوط به آنها از مرجع انتظامي اعاده شود، آيا بازپرس مجاز به ادامه تحقيقات نسبت به پرونده مزبور مي‌باشد يا خير؟

پاسخ: طبق بند «د» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، بازپرس وقتي اقدام به تحقيقات مقدماتي مي‌‌نمايد كه قانوناً اين حق را داشته باشد جهات قانوني براي شروع به تحقيقات بازپرس نيز در همين بند مشخص شده و مورد سؤال مشمول اين موارد نيست. بنابراين در فرض سؤال، بازپرس نمي‌تواند مداخله كند.

ارجاع پرونده داديار به بازپرس در غياب وي

سؤال: در صورتي كه پرونده به داديار ارجاع شده و در روز اعاده از مرجع انتظامي، داديار در مرخصي باشد، آيا ارجاع ادامه تحقيقات به بازپرس موجه است يا خير؟ به تفكيك در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان و غيرآن پاسخ داده‌شود.

پاسخ: اولاً: در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان كه تحقيقات مقدمات الزاماً به عهده بازپرس است ارجاع موضوع به داديار صحيح نبوده و بايد به بازپرس ارجاع شود.

ثانياً: در مورد ساير جرايم نيز دادستان مي‌تواند تحقيقات راجع به پرونده را به بازپرس ارجاع كند وارجاع اوليه به داديار مانع اين امر نيست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 50

 

 

 

حقوق شهروندي

معاونت آموزش قوه قضائيه

ارث

مقدمه:

يكي از موضوعاتي كه انسان را نسبت به ساير موجودات متمايز مي‌سازد، به جاي گذاشتن ارث براي خويشاوندان و بازماندگان است. ميراث انسان‌ها هرچند شامل هردو جنبه مادي و معنوي مي‌باشد، اما آنچه كه با به زبان آوردن كلمه "ارث" در اذهان متبادر مي‌گردد، ابعاد مادي قضيه است.

بي‌شك گرانبهاترين ميراثي كه انسان‌ها براي فرزندان و نسل پس از خود بر جاي مي‌گذارند، علوم و تجربيات آنهاست. با وجود اين، چه بسيارند خانواده‌هايي كه بر سر تقسيم مال و ثروت پدران خود دچار اختلاف‌هاي شديد شده و در اين بين حتي برخي از اعضا جان خود را نيز از دست داده‌اند. اين امر، قانونگذاران تمام كشورها را برآن داشته تا در مورد ارث و نحوه تقسيم آن در بين بازماندگان قوانين و مقرراتي وضع نمايند و دستگاه‌هاي قضايي را موظف گردانند تا بر حسن اجراي اين مقررات نظارت داشته باشند و در موارد اختلاف نسبت به رفع آن اقدام نمايند. بديهي است كه كشور ما نيز از اين قاعده مستثنا نيست و در قانون مدني براي اين موضوع تدابيري انديشيده‌ شده‌است كه در اين مقوله به آنها خواهيم پرداخت.

از جمله تأسيسات اجتماعي كه اصول و قواعد پيچيده حقوقي در آن كمتر به چشم مي‌خورد "ارث" است. ارث در لغت به معناي مالي است كه از ميت باقي مي‌ماند و در اصطلاح انتقال دارايي شخص متوفا به بازماندگان  مي‌باشد كه اين امر بدون اراده متوفا و بازماندگان او صورت مي‌گيرد.

برخي اصطلاحات حقوقي:

ـ تركه: مالي كه از ميت باقي مي‌ماند.

ـ مورث: شخص متوفا كه از او مالي به جا مي‌ماند.

ـ وارث: شخص كه از متوفا ارث مي‌برد.

ـ خويشاوندي نسبي: عبارت است از وابستگي شخصي به شخص ديگر از طريق ولادت چه مستقيم باشد مانند رابطه پسر و پدر و چه با واسطه مانند رابطه دو برادر كه به واسطه پدر با يكديگر خويشاوند هستند.

ـ خويشاوندي سببي: عبارت است از خويشاوندي بين دو نفر كه در اثر ازدواج به‌وجود مي‌آيد مثل رابطه داماد با مادر همسر يا خواهر زن.

ـ لعان: در لغت به معناي يكديگر را لعنت‌كردن است. لعان يك اصطلاح فقهي است بدين‌صورت كه چون مرد يا زني يكديگر را به زنا نسبت دهند آن زن يا مرد هميشه بر يكديگر حرام مي‌شوند.

ـ كافر: در شرع به كسي گفته مي‌شود كه به يگانگي خدا يا نبوت نبي‌اكرم(ص) و يا يكي از ضروريات دين اسلام مانند حرمت نوشيدن مشروب الكلي يا زنا و..... معتقد نباشد.

ـ وصيت: سفارش كسي به يك يا چند تن مبني بر اجراي اعمال و دخل و تصرف در اموال وي پس از مرگ او. وصيت بردونوع مي‌باشد يا تمليكي است يا عهدي.

در "وصيت تمليكي" متوفا در زمان حياتش مال يا منفعتي از مال خود را براي زمان بعد از فوتش به‌صورت مجاني به ديگري مي‌دهد. در "وصيت‌ عهدي" شخص يك يا چند نفر را براي انجام امر يا اموري مأمور مي‌كند. در وصيت عهدي درواقع شخص براي زمان فوتش به ديگري نمايندگي مي‌دهد تا اعمالي را كه خود مي‌توانسته در زمان حيات انجام دهد از طرف او به جاي آورد.

شرايط لازم براي انتقال ارث:

براي آنكه مالي از طريق ارث از كسي به ديگري منتقل شود، وجود بعضي شرايط لازم است كه عبارتند از:

ـ از متوفا مالي به جا مانده‌باشد.

ـ بايد بين مورث و وارث رابطه خويشاوندي وجود داشته باشد. اين قرابت يا خويشاوندي ممكن است سببي يا نسبي باشد. در رابطه نسبي، ارث به وارث تعلق مي‌گيرد. در رابطه سببي، زوجيت دايم موجب ارث مي‌شود، اما توارث تنها بين زوجين برقرار مي‌شود و خويشاوندان يكي از آن دو از ديگري ارث نمي‌‌برد، براي مثال مادر و پدر و برادران شوهر وارث همسر او نمي‌شود.

ـ از شرايط ديگر ارث آن است كه مورث فوت كرده باشد و وارث نيز در زمان مرگ او زنده باشد.

ـ جنيني كه در شكم مادر است به شرايط آنكه زنده متولد شود، از مورث خود ارث خواهدبرد.

ـ وارث مسلمان از مورث كافر ارث مي‌برد. (عكس قضيه صادق نيست و كافر از مسلمان ارث نمي‌برد.)

موانع انتقال ارث:

ـ از اموري كه مانع ارث‌بردن مي‌شود قتل است. اگر كسي مورث خود را به‌طور عمدي بكشد از ارث او محروم مي‌شود.

ـ در لعان زن و شوهر از يكديگر، آنها از هم ارث نمي‌ برند. فرزندي هم كه مورد نفي و لعان پدر خود واقع شده از او ارث نمي‌‌برد. در اين حالت پدر، فرزندي را كه در زمان زوجيت با همسرش به دنيا آمده از خود نفي مي‌كند و تحت شرايط شرعي مراسم لعان نيز برگزار مي‌شود. در نتيجه، رابطه وراث بين فرزند و پدر به وجود نخواهد آمد.

ـ از ديگر موانع ارث كُفر است و وراث كافر از مورث مسلمان ارث نمي‌برد.

ـ فرزند نامشروع (ولدالزنا) نيز از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمي‌برد.

سهم طبقات مختلف وراث و نحوه احتساب آن

همان‌طور كه گفتيم، خويشاوندي موجب اثر مي‌شود و اگر كسي فوت كرد و از خود مالي به‌جا گذاشت، پس از برداشت هزينه‌هاي كفن و دفن ميت و تجهيزآن مانند قيمت سدر، هزينه حمل جنازه و پرداخت بدهي‌هاي او و اخراج وصيت و .... باقي‌مانده بين وراث تقسيم مي‌شود.

در وصيت تمليكي، وصيت نسبت به زايد بريك‌سوم اموال به‌جا مانده ازمتوفا، موكول به اجازه ورثه مي‌باشد و در صورت عدم اعلام رضايت، نسبت به مازاد بر يك‌سوم وصيت اثري ندارد.

نكته‌اي كه بايد به آن توجه داشت آن است كه شخص نمي‌تواند به‌موجب وصيت يك يا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم كند. البته ممكن است شخص در زمان حيات خودش اموالي را به يك نفر از ورثه يا ديگران ببخشد يا صلح كند و ..... كه در اينجا عمل او قانوني است. آنچه كه شخص از آن ممنوع مي‌باشد محروم‌كردن ورثه از ارث از طريق وصيت است.

طبقات ارث

تمامي خويشاوندان متوفا با همديگر از او ارث نمي‌برند، بلكه وجود خويشاوندان نزديك‌تر خويشاوندان دورتر را از ارث محروم مي‌كنند. همچنين وجود بعضي از خويشاوندان مانع مي‌شوند كه بعضي از ورثه تمام يا قسمتي از سهم خود را از ارث ببرند كه در مثال‌هايي كه مي‌آوريم به آنها اشاره خواهيم كرد.

ورثه طبقه اول

در اين طبقه دو دسته وراث وجود دارند كه عبارتند از: دسته اول: پدر و مادر، دسته دوم: اولاد و اولاد اولاد(نوه) و اولاد اولاد اولاد (نبيره) و...... پدر و مادر ميت در كنار اولاد او و درصورتي كه متوفا اولاد نداشته باشد در كنار نوه و در صورت نداشتن نوه در كنار نبيره و.... از متوفا ارث مي‌برند. از اين‌رو نه فرزندان متوفا مانع ارث‌بردن پدر و مادر او مي‌شوند و نه پدر و مادر متوفا مانع ارث ارث‌بردن فرزندان. فقط بايد توجه داشت كه با وجود فرزند(دختر يا پسر)، نوه‌ها يا نبيرها ارث نمي‌برند. درواقع هنگامي نوه‌ها در كنار پدر و مادر متوفا ارث مي‌برند كه فرزندان متوفا در زمان مرگش زنده نباشند. اين مورد درباره نبيره‌هاي متوفا نيز صدق مي‌كند؛ يعني نبيره‌ها هنگامي در كنار پدر و مادر ارث مي‌برند كه در زمان مرگش مورث، فرزندان يا نوه‌هاي او زنده نباشند.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند. در زمان فوت او:

ـ اگر فقط پدرش وارث او باشد. (متوفا فرزندي نداشته باشد و مادر متوفا در قيد حيات نباشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه) به پدر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط مادرش وارث او باشد (متوفا فرزندي نداشته باشد و پدر متوفا در قيد حيات نباشد)، در اين صورت تمام اموال باقي مانده از متوفا (تركه) به مادر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط يك دختر وارث او باشد (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند پسر نداشته باشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه) به دختر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط يك پسر وارث او باشد (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند ديگري نداشته باشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه)‌به پسر او تعلق مي‌گيرد.

_ اگر فقط پدر و مادرش وارث او باشند (متوفا فرزندي نداشته باشد)، در اين صورت يك‌سوم از تركه به مادر و دوسوم به پدر متوفا مي‌رسد.

توجه:

در اين حالت اگر متوفا علاوه‌بر پدر و مادر داراي چند خواهر يا برادر نيز باشد، گرچه از تركه سهمي ندارند ولي موجب خواهند شد كه مادر نتواند بيش از يك‌ششم از تركه ارث ببرد. براي اينكه برادر و خواهر متوفا مانع از تعلق‌گرفتن بيش از يك ششم از تركه به مادر شوند بايد ميت لااقل دو برادر يا يك برادر يا دوخواهر يا چهار خواهر داشته باشد و پدر آنان نيز زنده باشد و از ارث ممنوع نباشند، مگر به سبب قتل و اين كه برادر و خواهرها يا از يك پدر و مادر باشند يا از يك پدر. به اين حالت اصطلاحاً "حجب" گفته مي‌شود و مي‌گويند: "مادر حاجب دارد".

ـ اگر فقط چند پسر وارث او باشند (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند دختر نداشته باشد)، در اين ‌صورت تمامي تركه به‌طور مساوي بين پسران متوفا تقسيم مي‌شود؛ و اگر بعضي از ورثه او پسر و برخي دختر باشند: در اين صورت پسران دو برابر دختران ارث مي‌برند. (براي مثال: اگر فردي سه پسر و دو دختر داشته باشد، تركه به هشت قسمت تقسيم مي‌شود و سهم هر دختر يك هشتم و سهم هر پسردو هشتم از تركه خواهد بود.)

ـ اگر فقط نوه‌ها وارث او باشند (والدين و فرزندان متوفا در قيد حيات نباشند)، دراين‌ صورت نوه‌ها جانشين فرزندان متوفا محسوب شده و حسب مورد سهم پدر و مادر خودشان را مي‌برند. براي مثال: در فرض قبلي نوه‌هاي دختري يك هشتم و نوه‌هاي پسري دو هشتم ارث مي‌برند. البته در ميان خود آنان نيز سهم پسر دو برابر دختر است؛ يعني اگر از نوه دختري يك نفر دختر و يك نفر پسر باشد سهم پسر از يك هشتم دو برابر است كه مي‌شود دو سوم از يك هشتم.

ـ اگر پدر و مادر همراه با يك دختر ورثه او باشند ( متوفا فرزند پسر نداشته باشد)، هريك از پدر و مادر يك ششم از تركه و دختر يك دوم ارث مي‌برد. در اينجا يك ششم از تركه اضافه مي‌آيد كه باقي مانده به نسبت سهم هريك از وراث بين آنان تقسيم مي‌شود مگر آنكه مادر حاجب داشته باشد كه از يك ششم باقي‌مانده چيزي به ارث نمي‌‌برد.

ـ اگر پدر يا مادر با يك دختر ورثه او باشند(متوفا فرزند پسر نداشته باشد و يكي از والدين او قبلاً فوت كرده باشند)، در اين صورت پدر يا مادر يك ششم و دختر يك دوم ارث مي‌برد. در اينجا نيز يك‌سوم از تركه باقي‌مي‌ماند كه نسبت سهام ورثه بين آنان تقسيم مي‌شود.

ـ اگر پدر يا مادر يا هردو يا چند دختر ورثه او باشند (متوفا فرزند پسر نداشته باشد)، دراين صورت اگر والدين متوفا هردو در قيد حيات باشند، به هركدام يك ششم از تركه و دو سوم مابقي به دختران مي‌رسد، اما اگر تنها يكي از والدين در قيد حيات باشد، يك‌سوم از ارث به او و دو سوم بقيه به دختران مي‌رسد.

اگر از تركه اضافه ماند، بين تمام ورثه به نسبت سهم‌شان تقسيم مي‌شود.

ـ اگر پدر يا مادر يا هردو به اتفاق پسر و دختر ورثه او باشند، هريك از پدر و مادر يك ششم و بقيه به فرزندان مي‌رسد كه سهم پسر دو برابر دختر است. چنانچه همه فرزندان دختر يا همه پسر باشند. بقيه به‌طور مساوي بين آنان تقسيم مي‌شود.

توجه:

در تمام فرض‌هاي عنوان‌شده، چنانچه آقاي (الف) همسري داشته باشد كه در زمان فوت او زنده‌ باشد، او نيز جزو ورثه آقاي (الف) محسوب مي‌شود و چنانچه او فاقد فرزند يا نوه باشد، سهم همسرش يك هشتم است. البته همسر(زوجه) از اموال منقول، قيمت بنا و درختان را از تركه ارث مي‌برد. بنابراين، اگر از آقاي (الف) يك دستگاه اتومبيل، يك زمين همراه با ساختمان و ده اصله درخت گردو به ارث باقي بماند، زوجه فقط از قيمت ساختمان و گردو اصل اتومبيل ارث مي‌برد و نه از عين زمين و ساختمان و درخت. اگر شوهر فوت كند و وارثي جز همسرش نداشته باشد، بقيه اموال او جزو اموال بلاوارث (بدون وارث) محسوب مي‌شود و در اختيار حاكم قرار مي‌گيرد.

در مورد زني كه فاقد فرزند و نوه باشد، پس از فوت او شوهرش يك دوم از كل تركه‌اش را به ارث مي‌برد، اما در صورت داشتن فرزند يا نوه، يك چهارم از كل ماترك به شوهر ارث مي‌رسد. اگر زوجه فوت كند و وارثي جز شوهرش نداشته باشد، تمام تركه‌ به شوهر وي تعلق مي‌گيرد.

پرسش: اگر زني فوت كند و داراي پدر و مادر و زوج و چند دختر و پسر باشد، سهم هريك از وراث چگونه تعيين مي شود؟

پاسخ: سهم پدر يك ششم، سهم مادر يك ششم و سهم زوج يك چهارم خواهد بود كه جمع آن چهارده بيست و چهارم مي‌شود. ده بيست و چهارم مابقي بين فرزندان (برمبناي پسران دو برابر دختران) تقسيم مي‌شود.

وراث طبقه دوم

وراث طبقه دوم همانند وراث طبقه اول دو دسته‌اند: دسته اول: اجداد و دسته دوم: برادران و خواهران و اولاد آنان.

در صورتي كه هيچ يك از وراث طبقه اول (يعني پدر و مادر و فرزندان و نوه‌ها و .....) موجود نباشند، تركه بين وراث طبقه دوم تقسيم مي‌شود. دسته اول از طبقه دوم، يعني اجداد، كساني هستند كه شخص به يك يا چند فاصله از آنان متولد شده‌است خواه از طرف مادر با آن شخص نسبت داشته باشند كه به آنان "اجداد مادري" گويند، مانند پدرِ مادر يا مادرِ مادر و خواه از طرف پدر نسبت داشته باشند كه به آنان "اجداد پدري" گفته مي‌شود مانند پدرِ پدر يا مادرِ پدر. دسته دوم از طبقه دوم، برادر يا خواهر و فرزندان آنها هستند و عبارتند از كساني كه با ميت از يك نفر به‌وجود آمده‌اند، مانند برادر و خواهر متوفا كه هر دو از پدر يا مادر يا پدر و مادر متوفا متولد شده‌اند و نيز برادرزاده يا خواهرزاده يا نوه برادر و خواهر متوفا كه غيرمستقيم از پدر يا مادر يا پدر و مادر او به وجود آمده‌اند. در اين دسته برادر و خواهر در درجه اول قرار دارند و فرزندان آنان در درجه دوم. نوه‌هاي آنان نيز در درجه سوم قرار مي‌گيرند. هريك از درجات نزديك‌تر به متوفا، درجه دورتر را از ارث محروم مي‌كند. براي مثال: با فرض زنده‌بودن برادر، برادر زاده يا خواهر‌زاده ميت از او ارث نمي‌برند.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند و هيچ خويشاوندي كه از ميان وراث طبقه اول باشند، نداشته باشد. در اين حالت در زمان فوت او از ميان وراث طبقه دوم:

ـ اگر فقط برادر داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط خواهر داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط پدربزرگ داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط مادربزرگ داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط چند برادر كه با متوفا از يك پدر و مادرند وجود داشته باشند؛ در اين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند وجود داشته باشند، در اين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند برادر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند. دراين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند خواهر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادر هستند وجود داشته ‌باشند، دراين صورت سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك مادر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت سهم هريك وراث از تركه مساوي با ديگران است.

ـ اگر چند برادر و خواهر از يك پدر و مادر با يك خواهر يا برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته‌باشند؛ دراين‌صورت يك ششم تركه از آن برادر يا خواهري است كه با متوفا از يك مادر مي‌باشد و بقيه، يعني پنج ششم به برادران و خواهراني تعلق مي‌گيرد كه با متوفا از يك پدر و مادرند و سهم برادران دو برادر خواهران است.

ـ اگر چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدرند با يك خواهر يا يك برادر كه با او از يك مادرند هستند وجود داشته‌باشند؛ در اين‌‌صورت يك ششم تركه كه از آن برادر يا خواهري است كه با متوفا از يك مادر مي‌باشد و بقيه، يعني پنج ششم به برادران و خواهراني تعلق مي‌گيرد كه با او از يك پدرند و سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر يك يا چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند با چند خواهر و برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته باشند؛ دو سوم تركه به برادران و خواهراني كه با متوفا از يك پدر و مادر هستند و يك‌سوم از تركه به برادران و خواهراني كه با او از يك مادرند تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر يك يا چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدرند يا چند خواهر و برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته‌باشند؛ دو سوم تركه به برادران و خواهراني كه با متوفا از يك پدرند و يك‌سوم به برادران و خواهراني كه با او از يك مادرند تعلق مي‌گيرد.

چند نكته:

اول: اگر ميت برادر و خواهري داشته اشد كه با او از يك پدر و مادر باشند، برادر و خواهراني كه از پدر با او يكي هستند از او ارث نمي‌برند.

دوم: برادران و خواهراني كه با ميت از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند، برادران و خواهراني را كه از مادر با ميت يكي هستند از ارث محروم نمي‌كنند.

سوم: در تمام فرض‌هاي عنوان شده، اگر آقاي(الف) برادر يا خواهري نداشته باشد، برادرزاده و خواهرزاده او جانشين پدران و مادران خود شده وسهم آنها را خواهند برد.

دسته دوم از طبقه دوم (اجداد)

پس از فوت آقاي (الف):

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او وجود داشته باشند: در اين‌صورت وارث او محسوب شده و دو سوم تركه به پدربزرگ و يك‌سوم به مادربزرگ مي‌رسد.

ـ اگر ازميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ مادري او وجود داشته باشند: دراين‌صورت آنها وارث او محسوب شده و تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ يا مادربزرگ پدري با پدربزرگ يا مادربزرگ مادري او وجود داشته باشند: دراين‌صورت دو سوم تركه به پدربزرگ يا مادربزرگ پدري متوفا مي‌رسد (كه سهم پدربزرگ دو برابر مادربزرگ است) و يك‌سوم بقيه به پدربزرگ يا مادربزرگ مادري او مي‌رسد (كه به‌طور مساوي بين آنان تقسيم مي‌شود.)

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند وجود داشته باشند: دراين‌صورت تركه بين آنها به‌نحوي كه سهم مردان دو برابر زنان باشد تقسيم مي‌شود. (براي مثال: آقاي "الف" داراي پدرِ پدر و مادرِ پدر و يك برادر و خواهر است. دراينجا تركه به شش قسمت تقسيم مي‌شود به‌نحوي كه به پدربزرگ و برادر هر يك دو ششم و به خواهر و مادربزرگ هركدام يك ششم داده‌مي‌شود).

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ مادري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك مادرند وجود داشته باشند: دراين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او با يك برادر يا يك خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند يا يك خواهر يا يك برادر كه با او از يك مادرند وجود داشته باشند: در اين‌صورت يك ششم تركه به برادر يا خواهري كه با متوفا از يك مادرند داده‌مي‌شود. پنج ششم باقي‌مانده بين ساير خويشاوندان به شش قسمت تقسيم مي‌شود و به هريك از پدربزرگ پدري و برادري كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا يك پدرند دو سهم و به هريك از مادربزرگ پدري و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند، يك سهم داده خواهد شد.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي پدري و مادري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك پدر و مادرند با برادر و خواهري كه با او از يك مادرند وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت يك‌سوم تركه كه به پدربزرگ و مادربزرگ مادري متوفا و خواهر و برادري كه با متوفا از يك مادرند تعلق مي‌گيرد كه بين‌شان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود و دو سوم بقيه به پدربزرگ و مادربزرگ پدري متوفا و برادر و خواهري كه با او از يك پدر و مادرند مي‌رسد كه سهم مردان دو برابر زنان است.

نكته: در تمام فرض‌هاي گفته‌شده، چنانچه آقاي (الف) داراي همسر باشد، سهم همسرش از تركه يك چهارم است. حال اگر فرض كنيم متوفا زن بوده و شوهر داشته ‌باشد، در اين‌صورت سهم شوهرش يك دوم از تركه خواهد بود.

وراث طبقه سوم:

در صورتي كه از بستگان طبقه اول و طبقه دوم ميت كسي وجود نداشته باشد، وراث طبقه سوم، در اثر فوت آقاي (الف) مالك تركه مي‌شود. اين بستگان عبارتند از: عمو، عمه، خاله، دايي و فرزندان آنان. (البته مقصود از عمو و عمه و.... هم عمو وعمه و.... متوفا و هم عمو و عمه و... پدربزرگ و مادربزرگ متوفاست و اين در صورتي است كه عمو و عمه و...... متوفا در زمان مرگ او زنده نباشند والاّ آنها مانع ارث بردند عمو و عمه و.... پدربزرگ و مادربزرگ متوفا هستند.)

همان‌طور كه در موارد قبل اشاره كرديم، در هر طبقه درجاتي داريم. بدين‌نحو كه درجات نزديك‌تر به ميت مانع از ارث بردن درجات دورتر هستند و در صورت نبودن درجات نزديك‌تر، درجات دورتر جانشين آنها مي‌شوند. از اين رو در طبقات سوم نيز هرگاه هيچ يك از عمو و عمه و دايي و خاله متوفا موجود نباشند اولاد آنان به جانشيني آنها ارث مي‌برند و سهم آنان همانند سهم والدينشان خواهدبود. فقط يك استثنا دراين طبقه وجود دارد و آن تقدم پسر عموي پدري و مادري بر عموي پدري است.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند، در زمان فوت او:

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يكي از عموها يا عمه يا دايي يا خاله‌ او وجود داشته‌باشد: در اين‌صورت آن شخص تمام تركه را مي‌برد.

ـ اگر عموهاي پدري و مادر يا پدري يا مادري او وجود داشته باشند: دراين صورت تمام تركه به‌طور مساوي بين‌ آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند نفر از عموها و عمه‌هاي پدري و مادري او وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت سهم عموها دو برابر عمه‌ها است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند نفر از عموها و عمه‌هاي مادري او وجود داشته‌باشند: در اين صورت سهم عموها و عمه‌ها مساوي است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك عموها و عمه مادري او با عمو و عمه پدري و مادري با پدري متوفا وجود داشته باشند: در اين صورت يك ششم تركه كه به عمو يا عمه مادري مي‌رسد. پنج ششم بقيه به سايرين تعلق خواهد گرفت كه سهم عموها دو برابر عمه‌هاست.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند عمو و عمه مادري او با عمو وعمه پدري و مادري او وجود داشته‌باشند: در اين صورت يك‌سوم تركه به چند عمو و عمه مادري مي‌رسد به نحوي كه سهم هريك از آنها از تركه مساوي است. بقيه تركه نيز به سايرين تعلق خواهدگرفت به نحوي كه سهم عموها دو برابر سهم عمه‌هاست.

توجه:

مقصود از عمو و عمه پدري يا مادري و... آن است كه خويشاوندي آنان با پدر ميت پدري يا مادري است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي يا چند خاله پدري و مادري يا پدري و يا مادري او وجود داشته باشند: در اين صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي پدري و مادري او با چند خاله پدري و مادري‌اش وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي پدري او با چند خاله پدري‌اش وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي مادري او با چند خاله مادري‌اش وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك دايي يا يك خاله مادري او با دايي و خاله پدري و مادري يا پدري‌‌اش وجود داشته‌ باشند: دراين‌صورت يك ششم تركه به دايي يا خاله مادري و بقيه به‌طور مساوي به سايرين اختصاص مي‌يابد.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي و خاله مادري او با دايي و خاله پدري و مادري با پدري‌اش وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت يك‌سوم تركه سهم دايي‌ها و خاله‌هاي مادري است كه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود و بقيه به سايرين مي‌رسد كه سهم آنها نيز مساوي است.

توجه:

دايي و خاله پدري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت پدري است.

دايي و خاله مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت مادري است.

دايي و خاله پدري يا مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت با مادري است يا پدري.

دايي و خاله پدري و مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت هم از جانب پدر است و هم مادر.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك يا چند نفر از عموها و عمه‌هاي او با يك يا چند نفر از دايي‌ها و خاله‌هاي او وجود داشته باشند: در اين‌صورت يك‌سوم تركه به دايي‌ها و خاله‌ها و دوسوم به عموها و عمه‌ها مي‌رسد. اما نحوه تقسيم بين هريك از آنان چنين است:

نحوه تقسيم يك‌سوم براي دايي‌ها و خاله‌ها در فرض بالا:

1ـ اگر دايي‌ها و خاله‌ها همه پدري و مادري يا همه پدري يا همه مادري باشند يك‌سوم تركه بين آنها به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

2ـ اگر يكي از آنها مادري و بقيه پدري و مادري يا پدري باشند: از تركه يك‌سوم به دايي يا خاله مادري و پنج ششم مابقي به دايي‌ها و خاله‌هاي پدري و مادري يا پدري مي‌رسد كه بين خود به نحو مساوي تقسيم مي‌كنند.

3ـ اگر چند نفر از دايي‌ها و خاله‌ها مادري باشند و بقيه پدري ومادري يا پدري: ثلث يك‌سوم از تركه به دايي‌ها و خاله‌هاي مادري و دوسوم بقيه (از يك‌سوم كل تركه) به خاله‌ها و دايي‌هاي پدري مي‌رسد كه به نحو مساوي بين همه آنها تقسيم مي‌شود.

نحوه تقسيم دو سوم براي عموها و عمه‌ها:

1ـ اگر عموها و عمه‌ها همه پدري و مادر يا همه پدري باشند: سهم عموها دو برابر عمه‌ها است.

2ـ اگر يكي از عموها يا عمه‌ها مادري و بقيه پدري و مادري يا پدري باشند: يك ششم دو سوم از تركه به عمو يا عمه مادري داده مي‌شود و پنج ششم بقيه (از دو سوم تركه) بين سايرين تقسيم مي‌شود كه سهم عموها دو برابر عمه‌‌هاست.

3ـ در صورتي كه چند نفر عمو يا عمه مادري باشند و بقيه عمو و عمه پدري و مادري يا پدري: ثلثِ دو سوم به عمو يا عمه‌هاي مادري مي‌رسد كه به نحو مساوي بين خود تقسيم مي‌كنند و بقيه به عموها و عمه‌هاي پدري و مادري يا پدري مي‌رسد كه سهم عموها دو برابر عمه‌هاست.

نكته:

_ در تمام فرض‌هاي عنوان شده، اگر آقاي(الف) همسرداشته باشد، سهم همسر او از تركه يك چهارم است و اگر متوفا زن باشد و شوهر داشته باشد، سهم شوهرش از تركه يك دوم است.

ـ در ازدواج موقت، زوجين از يگديگر ارث نمي‌برند.

ـ اگر شوهر، زن خود را طلاق رجعي دهد (طلاقي كه شوهر در يك دوره خاص يعني عده حق برگشت و مراجعه به شوهرش دارد) و هريك از زن و شوهر قبل از پايان آن دوره خاص (عده) بميرد، ديگري از او ارث مي‌برد.

ـ اگر شوهر در حال بيماري زن خود را طلاق دهد و در ظرف يك‌سال از تاريخ طلاق به همان بيماري بميرد، همسرش از او ارث مي‌برد. (البته اگر طلاق رجعي نباشد زن در اين فرض هنگامي ارث مي‌برد كه شوهر نكرده‌ باشد).

توجه:

گاهي اوقات حالتي پيش‌ مي‌آيد كه سهم وراث بيش از كل تركه مي‌شود و تركه دچار نقصان مي‌شود و يا برعكس از تركه زياد مي‌آيد.

مثال: فرض كنيم زني فوت مي‌كند و چند عمو و عمه و چند دايي و خاله و شوهرش ورثه او هستند. سهم دايي‌ها و خاله‌ها يك‌سوم و سهم شوهر يك دوم كه جمعاً مي‌شود پنج ششم. بنابراين، يك ششم باقيمانده به چند عمو و عمه مي‌رسد. در اينجا اين كمي ارث بر خويشاوندان پدري وارد مي‌شود زيرا در حالتي كه زن متوفا شوهر نداشته باشد، سهم عموها و عمه‌ها دو سوم خواهد بود اما چون شوهر شريك ورثه شده، سهم خويشاوندان پدري كم مي‌شود.

اين قضيه در مورد وراث طبقه دوم نيز صادق است. براي مثال: اگر زني فوت كند و ورثه‌اش اجداد و برادر و خواهر پدري و مادري با برادر و خواهر مادري باشند، دو سوم از تركه متعلق به خويشاوندان پدري و يك‌سوم از تركه از آن خويشاوندان مادري خواهد بود. حال اگر اين زن داراي شوهر هم باشد يك دوم از تركه را خواهد برد كه مي‌شود يك‌سوم به‌علاوه يك دوم كه حاصل از كل تركه بيشتراست. در اينجا از سهم خويشاوندان پدري كم مي‌شود؛ يعني يك‌دوم به شوهر و يك‌سوم به خويشاوندان مادري و بقيه كه عبارت از يك ششم است، به خويشاوندان پدري داده مي‌شود.

در طبقه اول نيز اين نقض بر دختران وارد مي‌شود. براي مثال: سهم ارث پدر و مادر يك ششم، دختر يك دوم و شوهر يك چهارم است كه در جمع مي‌شود بيست و شش، بيست و چهارم كه در نتيجه، دو بيست و چهارم كم مي‌آيد. در اينجا نقص بر دختر وارد مي‌شود؛ يعني به جاي آنكه دوازده بيست و چهارم به دختر داده‌ شود (يعني 50%) ده بيست و چهارم به او تعلق خواهدگرفت.

مسئله ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين كه اگر شخصي چند زوجه داشته باشد، حسب مورد به هريك از آنها يك چهارم يا يك هشتم تعلق خواهد گرفت كه مي‌بايست بين خودشان به‌طور مساوي تقسيم مي‌كنند. بدهي‌هاي ميت به بازماندگان(ورثه) منتقل نمي‌شود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 50

حقوق براي همه

 

 

دادسرا و دادگاه انتظامي سردفتران و دفترياران

تعقيب و رسيدگي به شكايات و تخلفات سردفتران و دفترياران به عهده دادسراي انتظامي سردفتران و دفترياران مي‌باشد.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي سردفتران از دادستان و در صورت ضرورت به تعداد لازم داديار و كارمند دفتري تشكيل مي‌شود كه دادستان و دادياران بايد حداقل ده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري (مشروط به نداشتن محكوميت انتظامي از درجه 4 به بالا) داشته باشند.

دادستان و دادياران و اعضاي علي‌البدل از بين قضات رئيس قوه قضاييه و يا كارمندان مطلع ثبت انتخاب مي‌شوند.

براي محاكمه انتظامي سردفتران و دفترياران و سردفتران ازدواج و طلاق هر استان يك دادگاه بدوي در اداره ثبت استان و براي تجديدنظر احكام غيرقطعي دادگاههاي بدوي يك دادگاه تجديدنظر در سازمان ثبت اسناد و املاك كشور تشكيل مي‌شود.

دادگاه بدوي و تجديد نظر سردفتران و دفترياران هر يك داراي سه عضو به شرح ذيل مي‌باشد (كه بايد حداقل پانزده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري داشته باشند).

الف: دادگاه بدوي:

1ـ يكي از رؤساي شعب دادگاه عمومي استان به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ يكي از كارمندان مطلع ثبت استان به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

3ـ يكي از سردفتران مركز استان به انتخاب كانون محل و در صورت عدم تشكيل كانون در محل، به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

ب: دادگاه تجديد نظر:

1ـ يكي از رؤساي شعب يا مستشاران ديوان‌عالي كشور به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ معاون سازمان ثبت اسناد و املاك كشور در قسمت امور اسناد.

3ـ يكي از اعضاي اصلي كانون سردفتران تهران به انتخاب كانون.

جهات رسيدگي

جهات ذيل موجب شروع رسيدگي و تحقيق خواهد بود:

1ـ شكايت ذي‌نفع راجع به تخلف سردفتر يا دفتريار.

2ـ مشهودات و اطلاعات رئيس قوه قضائيه، سوء شهرت يا عدم امانت يا نداشتن صلاحيت علمي سردفتر يا دفتريار.

3ـ گزارش رسيده از مراجع رسمي.

ترتيب و تشريفات رسيدگي

رسيدگي مقدماتي به شكايات و گزارش‌هاي مربوط به تخلفات سردفتران و دفترياران با تحقيق در دفترخانه و تنظيم صورت‌مجلس در محل آغاز مي‌گردد.

مأمور تحقيق ضمن ارسال صورت‌مجلس تنظيم شده، گزارش مأموريت خود را براي صدور دستور مقتضي به اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ارسال مي‌دارد.

در موردي كه گزارش‌ها و شكايت واصله حاكي از وقوع تخلف سردفتران و دفترياران باشد، هر‌گاه تحقيقات انجام شده براي اخذ تصميم كافي و وقوع تخلف به نظر اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور محرز باشد، آن اداره پرونده را با اظهارنظر خود در تهران نزد دادستان انتظامي سردفتران و در مناطق ثبت نزد كسي كه وظايف دادستان انتظامي را در محل انجام مي‌دهد احاله مي‌نمايد. ولي چنانچه تحقيقات انجام شده كافي نباشد و نيز در مورد شكايت واصل شده عليه سردفتران و دفترياران اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور وسيله يكي از كارمندان خود يا ساير كارمندان سازمان ثبت اسناد و املاك كشور يا ثبت محل تحقيقات لازم را انجام مي‌هد و پس از تكميل تحقيقات و وقوع تخلف طبق مراتب فوق اقدام مي‌نمايد.

دادستان انتظامي درصورتي كه نقصي در پرونده ملاحظه نكند به تنظيم كيفرخواست مبادرت مي‌نمايد، در غير اين صورت پس از رفع نقص وسيله اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك به تكليف مزبور عمل مي‌كند. در كيفرخواست بايد علاوه بر مشخصات كامل متخلف، جريان وقوع تخلف و موارد مورد استفاده تصريح گردد.

كيفرخواست وسيله مأمور ابلاغ ثبت محل به متخلف ابلاغ مي‌شود، ترتيب ابلاغ كيفر‌خواست و دادنامه و ساير اخطارات بر اساس مقررات آيين دادرسي مدني مي‌باشد.

متخلف مي‌تواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ كيفرخواست كتباً از خود دفاع نمايد، اين مهلت به تقاضاي متخلف و تصويب مديركل ثبت منطقه و در تهران با تصويب مديركل امور اسناد يك‌بار براي ده روز قابل تمديد است.

متخلف در پاسخ كيفرخواست بايد كليه دلايل و اسنادي را كه حاكي از برائت خود مي‌داند همراه لايحه به ثبت محل يا به اداره كل امور اسناد سازمان ثبت تسليم كند.

درصورتي كه سردفتر يا دفتريار مشتكي‌عنه پاسخ كيفرخواست يا توضيحات مورد نظر دادگاه را در موعد مقرر ندهد و همچنين در موردي كه حضور او براي اداي توضيحات و رسيدگي لازم باشد و پس از اخطار دفتر دادگاه حاضر نشود، دادگاه با توجه به مدارك موجود در پرونده و تحقيقات كه لازم بداند به موضوع رسيدگي و رأي مقتضي صادر خواهد نمود.

هرگاه ضمن رسيدگي مقدماتي موضوع رسيدگي، بزه تشخيص شود مراتب با تصريح جهات امر به مرجع صالح قضايي اعلام مي‌شود. درصورتي كه مرجع صالح قضايي موضوع را بزه تشخيص ندهد اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور مورد را از جهت تخلف انتظامي با توجه به مقررات مربوط مورد رسيدگي قرار خواهد داد. در اين صورت تخلف انتظامي تا ابلاغ حكم قطعي مراجع قضايي مشمول مرور زمان نخواهدشد.

حكم دادگاه انتظامي به متخلف و دادستان ابلاغ مي‌شود. در صورتي كه حكم مبني بر محكوميت متخلف به مجازاتهاي انتظامي درجه سه و بالاتر از آن باشد، متخلف مي‌تواند ظرف مدت ده روز نسبت به آن به دادگاه تجديدنظر انتظامي شكايت كند، اين شكايت به دادگاه بدوي انتظامي تسليم مي شود، دادگاه بدوي پرونده را همراه شكايت مزبور به دادگاه تجديدنظر انتظامي ارسال مي‌دارد، ضمناً مدت شكايت دادستان نيز نسبت به حكم صادرشده ده روز از تاريخ ابلاغ است.

نكته

1ـ جلب رضايت شاكي و يا استعفاي مشتكي عنه مانع از تعقيب انتظامي نيست، ولي جلب رضايت شاكي موجب تخفيف مجازات مي‌شود، درصورت استعفاي سردفتر پس از شروع تعقيب، تضمين او تا اجراي حكم به اعتبار خود باقي است.

2ـ مرور زمان نسبت به تعقيب انتظامي و تخلفات سردفتران و دفترياران دو سال از تاريخ وقوع امر مستوجب تعقيب و يا از آخرين تعقيب انتظامي خواهد بود.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي به قرار زير است:

1ـ توبيخ با درج در پرونده.

2ـ جريمه نقدي از پانصد ريال تا بيست هزار ريال.

3ـ انفصال موقت از اشتغال به سردفتري يا دفترياري از سه ماه الي شش ماه.

4ـ انفصال موقت از شش ماه تا دو سال.

5ـ انفصال دائم.

موارد تخلف سردفتران و دفترياران در قوانين ومقررات مختلف پيش بيني شده‌است.

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا و كارگشايان دادگستري

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا، دو ركن مهم و اساسي كانون وكلاي دادگستري بوده كه مرجع رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان و تعقيب آنان مي‌باشند.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي از دادستان وعده لازم داديار كه از طرف هيأت مديره كانون براي مدت دو سال با رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي شوند، تشكيل مي‌گردد.

دادستان بايد در مركز لااقل داراي چهل سال سن و پانزده سال سابقه وكالت و معاون اول او داراي سي‌ و ‌پنج سال سن و ده سال سابقه وكالت و ساير معاونين داراي سي‌ سال سن و پنج سال سابقه وكالت باشند و در خارج مركز، دادستان لااقل بايد داراي سي‌ و پنج سال سن و پنج سال سابقه وكالت بوده و هيچ يك محكوميت انتظامي از درجه سه به بالا وسوء شهرت نداشته باشند و از بين معاونين خارج از مركز كه سابقه وكالتش بيشتر است سمت معاونت خواهد داشت.

نحوه رسيدگي

از هر طريق اطلاعي راجع به تخلف، سوء اخلاق و رفتار وكيل به رئيس كانون برسد و آن را قابل توجه تشخيص دهد به دادسرا رجوع مي‌نمايد و دادسرا بايد به موضوع رسيدگي كرده، اظهار عقيده نمايد.

شكايت از تخلفات و اخلاق و رفتار وكلا ممكن است كتبي باشد يا شفاهي، شكايت كتبي در دفتر كانون ثبت و رسيد داده مي‌شود و نزد دادستان فرستاده خواهد شد و شكايت شفاهي در صورت‌مجلس درج و به امضاي شاكي مي‌رسد.

دادستان شخصاً يا به وسيله يكي از معاونين نسبت به شكايات، رسيدگي و اظهار عقيده مي‌نمايد، درصورتي كه رئيس دادگاه (عمومي) تخلفي از وكيل مشاهده نمايد كه قابل تعقيب باشد بايد مراتب را كتباً به دادسراي انتظامي وكلا اطلاع دهد درصورتي كه دادسراي مزبور موضوع را قابل تعقيب تشخيص دهد پرونده را با صدور كيفرخواست به دادگاه انتظامي وكلا ارجاع مي‌كند و در غير اين صورت نظر خود را با ذكر دليل به دادستان اطلاع مي‌دهد و اگر رئيس دادگاه مزبور به نظر دادسراي انتظامي وكلا تسليم نشد رأساً از دادگاه انتظامي وكلا رسيدگي به موضوع را تقاضا مي‌كند.

درصورتي كه دادستان حضور مشتكي‌عنه را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند و او را احضار نمايد و بدون عذر موجه حاضر نشود ممكن است عدم حضور قرينه صدق نسبتي كه به او داده شده تلقي شود.

چنانچه وكيل عذر موجهي از قبيل فوت يكي از اقرباي نسبي يا سببي تا درجه اول از طبقه دوم و يا ابتلاي به مرضي كه مانع از حركت و يا اينكه حركت جهت او مضر تشخيص شود و همچنين در مواقعي كه حوادث قهري از قبيل سيل و زلزله و غيره مانع از حركت او باشد و همچنين دعوت دادگاهها و مراجع قانوني ديگر جهت انجام امور وكالت داشته باشد بايد كتباً به ضميمه دليل آن در موقع معين براي رسيدگي به متصدي تحقيقات داده شود.

دادسراي انتظامي وكلا پس از رسيدگي به تخلفات و شكايات درصورتي كه عقيده بر تخلف داشته باشد كيفرخواست صادر مي‌كند و در غير اين‌صورت قرار منع تعقيب خواهد داد.

قرار منع تعقيب از طرف شاكي و رئيس كانون ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت قابل شكايت در دادگاه انتظامي وكلا خواهد بود و در صورتي كه دادگاه قرار منع تعقيب را صحيح دانست آن را استوار مي‌نمايد و در صورتي كه موضوع را قابل تعقيب تشخيص داد رسيدگي كرده و حكم مقتضي صادر مي نمايد.

در صورتي كه بين دادستان و معاون او كه متصدي تحقيقات بوده در تعقيب و تطبيق موضوع اختلاف حاصل شود نظر دادستان متبع است. موارد رد دادستان و معاونين ايشان همان است كه طبق آيين دادرسي مدني براي دادرسان دادگاههاي عمومي مقرر است. به علاوه در موردي كه وكيل، شاكي يا مشتكي‌عنه يا شريك با وكيل يكي از طرفين بوده ولو شركت به طور كلي باشد بايد از رسيدگي امتناع نمايد.

در صورتي كه متصدي تحقيقات ممنوع از رسيدگي باشد به معاون ديگر رجوع مي‌شود و اگر دادستان ممنوع از رسيدگي باشد معاون اول مستقلاً در آن مورد وظيفه دادستان را انجام مي‌دهد و اگر معاون اول هم ممنوع باشد يكي از نواب رئيس وظيفه دادستان را انجام خواهد داد. چنانچه نسبتي كه به شخص مورد تعقيب داده شده متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نيست رسيدگي انتظامي موكول به فراغ از جنبه كيفري در مراجع عمومي خواهد شد.

ابلاغ  اوراق

كليه اوراقي كه از كانون و دادسرا به وسيله پست سفارشي براي اشخاص فرستاده مي‌شود در مركز تا شعاع شصت كيلومتر پنج روز پس از تسليم به دفتر پست و در خارج مركز كه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر باشد بيست روز پس از تسليم به دفتر پست ابلاغ شده محسوب است.

مگر كسي كه اوراق براي او فرستاده شده ثابت نمايد كه بعد از مهلت مقرر رسيده كه در اين صورت تاريخ رسيدن به او تاريخ ابلاغ محسوب است يا ثابت نمايد اصلاً نرسيده كه در اين صورت ابلاغ تجديد مي‌شود و اوراقي كه به وسيله مأمور فرستاده مي‌شود تاريخ رساندن آن به رؤيت طرف، تاريخ ابلاغ شده محسوب است و در موردي كه از گرفتن اوراق مأمور كانون دادگستري يا پست و رؤيت آنها امتناع شود ابلاغ شده محسوب خواهد شد.

دادگاه انتظامي

رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان دادگستري به عهده دادگاه انتظامي وكلاست.

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه انتظامي وكلا از سه نفر وكيل درجه يك كه به انتخاب هيأت مديره كانون براي مدت دو سال تعيين مي‌گردد، تشكيل مي‌شود و براي مدت مزبور هيأت مديره دو نفر عضو علي‌البدل از بين وكلا پايه يك انتخاب مي‌نمايد كه در مورد غيبت يا معذوريت اعضاي اصلي در دادگاه انتظامي شركت نمايد.

 دادرسان دادگاه انتظامي بايد داراي اين شرايط باشند:

الف_ لااقل سي و پنج سال داشته باشند.

ب- ليسانسه حقوق بوده و لااقل ده سال سابقه وكالت يا قضاوت داشته باشند به شرط آن كه پنج سال آن سابقه وكالت پايه يك باشد.

ج- وكلايي كه فاقد دانشنامه ليسانس مي‌باشند در صورتي مي‌توانند انتخاب شوند كه داراي مدت بيست سال سابقه وكالت و يا بيست سال سابقه وكالت و قضاوت باشند به شرط آن كه پنج سال از مدت مزبور سابقه وكالت پايه يك باشد.

د- محكوميت انتظامي بالاتر از درجه 3 نداشته باشند.

هـ - سوء شهرت نداشته باشند.

دادگاه انتظامي در مركز ممكن است داراي شعب متعدد باشد در اين صورت پرونده‌ها براي رسيدگي از طرف رئيس كانون به هر يك از دادگاهها ارجاع مي‌شود، دادرسان از طرف هيئت مديره به رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي‌شوند و از بين دادرسان اصلي كسي كه سابقه وكالت او زيادتر است سمت رياست دادگاه را دارد و اگر سابقه وكالت معلوم نباشد مسن‌ترين دادرس اصلي، سمت رياست خواهد داشت و در صورت تساوي سن يا سابقه دادرسان به رأي مخفي يا قرعه از بين خود رئيس دادگاه را تعيين مي‌نمايند.

نحوه رسيدگي

پس از رسيدن كيفرخواست يا تقاضاي رسيدگي از طرف اشخاصي كه حق تقاضا دارند و آماده بودن موضوع براي رسيدگي، رونوشت كيفرخواست يا تقاضا به وسيله مأمور كانون يا پست سفارش دو قبضه به شخص مورد تعقيب ابلاغ مي‌شود كه در مركز و اطراف آن تا شعاع شصت كيلومتر در ظرف ده روز پس از ابلاغ و در خارج مركز چنانچه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر تا مركز باشد در ظرف يك ماه هرگونه جوابي دارد، بدهد.

پس از رسيدن جواب يا انقضاي مهلت، وقت رسيدگي به اطلاع دادستان مي‌رسد و در وقت مزبور دادگاه، رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و اگر توضيحي دادستان لازم بداند يا دادگاه توضيحي از دادستان بخواهد در جلسه رسيدگي استماع مي‌شود و اگر توضيح از شخص مورد تعقيب لازم باشد صريحاً در صورت مجلس ذكر و ضمن اخطار وقت رسيدگي به او اعلام مي‌شود كه در موقع معين حاضر شده شفاهاً توضيح دهد يا توضيحات خود را كتباً به دادگاه بفرستد، چنانچه پاسخ مشتكي‌عنه به موقع نرسيده و شخصاً هم حاضر نشده باشد دادگاه رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و حكم مزبور حضوري محسوب است.

در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس هيأت مديره كانون وكلا به جهتي از جهات، اشتغال وكيل مورد تعقيب را به كار وكالت مقتضي نداند مي تواند از دادگاه انتظامي وكلا تعليق موقت او را بخواهد و دادگاه موظف است در جلسه خارج از نوبت به اين درخواست رسيدگي نموده و در صورتي كه رأي بر تعليق صادر شود اين رأي قابل اجرا خواهد بود و همچنين به درخواست شش نفر از اعضاي هيأت مديره كانون، رئيس كانون مكلف است از دادگاه تقاضاي تعليق وكيل مورد تعقيب را بنمايد، دادگاه در مورد تقاضاي تعليق بايد خارج از نوبت رسيدگي كرده و رأي بدهد.

دادگاه بايد نسبت به موضوعاتي كه به آن رجوع مي‌شود رسيدگي كرده، رأي بدهد و در صورت ثبوت تخلف مي‌تواند مجازات شديدتر از مورد تقاضا تعيين نمايد و در موردي كه موضوع، متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نباشد بايد رسيدگي را موقوف به فراغ از جنبه كيفري نمايد.

در مورد غيبت يا ممنوع بودن دادرس اصلي، دادرس علي‌البدل در رسيدگي دخالت مي نمايد و اگر عده كافي براي رسيدگي نباشد از دادرسان شعبه ديگر تكميل مي‌شود و اگر شعبه ديگر نباشد هئيت مديره به جاي اشخاص غايب و ممنوع از بين اشخاص واجد شرايط اشخاص ديگري را به‌عنوان عضويت علي‌البدل تعيين مي‌نمايد كه در رسيدگي دخالت نمايند.

موارد رد دادرسان دادگاه انتظامي همان است كه در موارد رد، در دادسراي انتظامي وكلا بيان شد.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي عبارتند از: 1- اخطار كتبي، 2- توبيخ با درج در پرونده، 3- توبيخ با درج در روزنامه رسمي و مجله كانون، 4- تنزل درجه، 5- ممنوعيت از وكالت به مدت سه ماه تا سه سال، 6- محروميت از شغل وكالت. 

تجديدنظر از آراي دادگاه انتظامي

نسبت به احكام دادگاه انتظامي وكلا، رئيس كانون و دادستان و رئيس دادگاه عمومي (كه اعلام شكايت كرده) و رئيس قوه قضائيه و نسبت به احكام مجازات از درجه 4 به بالا محكوم‌عليه در ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با رعايت مسافت مي‌توانند از دادگاه عالي انتظامي قضات درخواست تجديدنظر نمايند و دادگاه مزبور رسيدگي كرده و درصورت عدم ورود اعتراض حكم را استوار والاّ حكمي را كه به نظر خود مقتضي مي‌دانند، صادر نمايند.

مجازات‌هاي درجه يك و دو و سه نسبت به وكيل مورد تعقيب قطعي است، ولي شاكي خصوصي كه تعقيب به موجب شكايت او به‌عمل آمده از كليه آراي صادرشده و همچنين دادسراي انتظامي وكلا و رئيس كانون از حكم برائت و از مجازات‌هاي درجه 4 به بالا مي‌توانند ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت، تقاضاي تجديدنظر از دادگاه عالي انتظامي قضات بنمايند و رأي دادگاه مزبور قطعي است.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه

 

 

حقوق براي همه

 

 

دادسرا و دادگاه انتظامي سردفتران و دفترياران

تعقيب و رسيدگي به شكايات و تخلفات سردفتران و دفترياران به عهده دادسراي انتظامي سردفتران و دفترياران مي‌باشد.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي سردفتران از دادستان و در صورت ضرورت به تعداد لازم داديار و كارمند دفتري تشكيل مي‌شود كه دادستان و دادياران بايد حداقل ده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري (مشروط به نداشتن محكوميت انتظامي از درجه 4 به بالا) داشته باشند.

دادستان و دادياران و اعضاي علي‌البدل از بين قضات رئيس قوه قضاييه و يا كارمندان مطلع ثبت انتخاب مي‌شوند.

براي محاكمه انتظامي سردفتران و دفترياران و سردفتران ازدواج و طلاق هر استان يك دادگاه بدوي در اداره ثبت استان و براي تجديدنظر احكام غيرقطعي دادگاههاي بدوي يك دادگاه تجديدنظر در سازمان ثبت اسناد و املاك كشور تشكيل مي‌شود.

دادگاه بدوي و تجديد نظر سردفتران و دفترياران هر يك داراي سه عضو به شرح ذيل مي‌باشد (كه بايد حداقل پانزده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري داشته باشند).

الف: دادگاه بدوي:

1ـ يكي از رؤساي شعب دادگاه عمومي استان به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ يكي از كارمندان مطلع ثبت استان به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

3ـ يكي از سردفتران مركز استان به انتخاب كانون محل و در صورت عدم تشكيل كانون در محل، به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

ب: دادگاه تجديد نظر:

1ـ يكي از رؤساي شعب يا مستشاران ديوان‌عالي كشور به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ معاون سازمان ثبت اسناد و املاك كشور در قسمت امور اسناد.

3ـ يكي از اعضاي اصلي كانون سردفتران تهران به انتخاب كانون.

جهات رسيدگي

جهات ذيل موجب شروع رسيدگي و تحقيق خواهد بود:

1ـ شكايت ذي‌نفع راجع به تخلف سردفتر يا دفتريار.

2ـ مشهودات و اطلاعات رئيس قوه قضائيه، سوء شهرت يا عدم امانت يا نداشتن صلاحيت علمي سردفتر يا دفتريار.

3ـ گزارش رسيده از مراجع رسمي.

ترتيب و تشريفات رسيدگي

رسيدگي مقدماتي به شكايات و گزارش‌هاي مربوط به تخلفات سردفتران و دفترياران با تحقيق در دفترخانه و تنظيم صورت‌مجلس در محل آغاز مي‌گردد.

مأمور تحقيق ضمن ارسال صورت‌مجلس تنظيم شده، گزارش مأموريت خود را براي صدور دستور مقتضي به اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ارسال مي‌دارد.

در موردي كه گزارش‌ها و شكايت واصله حاكي از وقوع تخلف سردفتران و دفترياران باشد، هر‌گاه تحقيقات انجام شده براي اخذ تصميم كافي و وقوع تخلف به نظر اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور محرز باشد، آن اداره پرونده را با اظهارنظر خود در تهران نزد دادستان انتظامي سردفتران و در مناطق ثبت نزد كسي كه وظايف دادستان انتظامي را در محل انجام مي‌دهد احاله مي‌نمايد. ولي چنانچه تحقيقات انجام شده كافي نباشد و نيز در مورد شكايت واصل شده عليه سردفتران و دفترياران اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور وسيله يكي از كارمندان خود يا ساير كارمندان سازمان ثبت اسناد و املاك كشور يا ثبت محل تحقيقات لازم را انجام مي‌هد و پس از تكميل تحقيقات و وقوع تخلف طبق مراتب فوق اقدام مي‌نمايد.

دادستان انتظامي درصورتي كه نقصي در پرونده ملاحظه نكند به تنظيم كيفرخواست مبادرت مي‌نمايد، در غير اين صورت پس از رفع نقص وسيله اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك به تكليف مزبور عمل مي‌كند. در كيفرخواست بايد علاوه بر مشخصات كامل متخلف، جريان وقوع تخلف و موارد مورد استفاده تصريح گردد.

كيفرخواست وسيله مأمور ابلاغ ثبت محل به متخلف ابلاغ مي‌شود، ترتيب ابلاغ كيفر‌خواست و دادنامه و ساير اخطارات بر اساس مقررات آيين دادرسي مدني مي‌باشد.

متخلف مي‌تواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ كيفرخواست كتباً از خود دفاع نمايد، اين مهلت به تقاضاي متخلف و تصويب مديركل ثبت منطقه و در تهران با تصويب مديركل امور اسناد يك‌بار براي ده روز قابل تمديد است.

متخلف در پاسخ كيفرخواست بايد كليه دلايل و اسنادي را كه حاكي از برائت خود مي‌داند همراه لايحه به ثبت محل يا به اداره كل امور اسناد سازمان ثبت تسليم كند.

درصورتي كه سردفتر يا دفتريار مشتكي‌عنه پاسخ كيفرخواست يا توضيحات مورد نظر دادگاه را در موعد مقرر ندهد و همچنين در موردي كه حضور او براي اداي توضيحات و رسيدگي لازم باشد و پس از اخطار دفتر دادگاه حاضر نشود، دادگاه با توجه به مدارك موجود در پرونده و تحقيقات كه لازم بداند به موضوع رسيدگي و رأي مقتضي صادر خواهد نمود.

هرگاه ضمن رسيدگي مقدماتي موضوع رسيدگي، بزه تشخيص شود مراتب با تصريح جهات امر به مرجع صالح قضايي اعلام مي‌شود. درصورتي كه مرجع صالح قضايي موضوع را بزه تشخيص ندهد اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور مورد را از جهت تخلف انتظامي با توجه به مقررات مربوط مورد رسيدگي قرار خواهد داد. در اين صورت تخلف انتظامي تا ابلاغ حكم قطعي مراجع قضايي مشمول مرور زمان نخواهدشد.

حكم دادگاه انتظامي به متخلف و دادستان ابلاغ مي‌شود. در صورتي كه حكم مبني بر محكوميت متخلف به مجازاتهاي انتظامي درجه سه و بالاتر از آن باشد، متخلف مي‌تواند ظرف مدت ده روز نسبت به آن به دادگاه تجديدنظر انتظامي شكايت كند، اين شكايت به دادگاه بدوي انتظامي تسليم مي شود، دادگاه بدوي پرونده را همراه شكايت مزبور به دادگاه تجديدنظر انتظامي ارسال مي‌دارد، ضمناً مدت شكايت دادستان نيز نسبت به حكم صادرشده ده روز از تاريخ ابلاغ است.

نكته

1ـ جلب رضايت شاكي و يا استعفاي مشتكي عنه مانع از تعقيب انتظامي نيست، ولي جلب رضايت شاكي موجب تخفيف مجازات مي‌شود، درصورت استعفاي سردفتر پس از شروع تعقيب، تضمين او تا اجراي حكم به اعتبار خود باقي است.

2ـ مرور زمان نسبت به تعقيب انتظامي و تخلفات سردفتران و دفترياران دو سال از تاريخ وقوع امر مستوجب تعقيب و يا از آخرين تعقيب انتظامي خواهد بود.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي به قرار زير است:

1ـ توبيخ با درج در پرونده.

2ـ جريمه نقدي از پانصد ريال تا بيست هزار ريال.

3ـ انفصال موقت از اشتغال به سردفتري يا دفترياري از سه ماه الي شش ماه.

4ـ انفصال موقت از شش ماه تا دو سال.

5ـ انفصال دائم.

موارد تخلف سردفتران و دفترياران در قوانين ومقررات مختلف پيش بيني شده‌است.

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا و كارگشايان دادگستري

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا، دو ركن مهم و اساسي كانون وكلاي دادگستري بوده كه مرجع رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان و تعقيب آنان مي‌باشند.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي از دادستان وعده لازم داديار كه از طرف هيأت مديره كانون براي مدت دو سال با رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي شوند، تشكيل مي‌گردد.

دادستان بايد در مركز لااقل داراي چهل سال سن و پانزده سال سابقه وكالت و معاون اول او داراي سي‌ و ‌پنج سال سن و ده سال سابقه وكالت و ساير معاونين داراي سي‌ سال سن و پنج سال سابقه وكالت باشند و در خارج مركز، دادستان لااقل بايد داراي سي‌ و پنج سال سن و پنج سال سابقه وكالت بوده و هيچ يك محكوميت انتظامي از درجه سه به بالا وسوء شهرت نداشته باشند و از بين معاونين خارج از مركز كه سابقه وكالتش بيشتر است سمت معاونت خواهد داشت.

نحوه رسيدگي

از هر طريق اطلاعي راجع به تخلف، سوء اخلاق و رفتار وكيل به رئيس كانون برسد و آن را قابل توجه تشخيص دهد به دادسرا رجوع مي‌نمايد و دادسرا بايد به موضوع رسيدگي كرده، اظهار عقيده نمايد.

شكايت از تخلفات و اخلاق و رفتار وكلا ممكن است كتبي باشد يا شفاهي، شكايت كتبي در دفتر كانون ثبت و رسيد داده مي‌شود و نزد دادستان فرستاده خواهد شد و شكايت شفاهي در صورت‌مجلس درج و به امضاي شاكي مي‌رسد.

دادستان شخصاً يا به وسيله يكي از معاونين نسبت به شكايات، رسيدگي و اظهار عقيده مي‌نمايد، درصورتي كه رئيس دادگاه (عمومي) تخلفي از وكيل مشاهده نمايد كه قابل تعقيب باشد بايد مراتب را كتباً به دادسراي انتظامي وكلا اطلاع دهد درصورتي كه دادسراي مزبور موضوع را قابل تعقيب تشخيص دهد پرونده را با صدور كيفرخواست به دادگاه انتظامي وكلا ارجاع مي‌كند و در غير اين صورت نظر خود را با ذكر دليل به دادستان اطلاع مي‌دهد و اگر رئيس دادگاه مزبور به نظر دادسراي انتظامي وكلا تسليم نشد رأساً از دادگاه انتظامي وكلا رسيدگي به موضوع را تقاضا مي‌كند.

درصورتي كه دادستان حضور مشتكي‌عنه را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند و او را احضار نمايد و بدون عذر موجه حاضر نشود ممكن است عدم حضور قرينه صدق نسبتي كه به او داده شده تلقي شود.

چنانچه وكيل عذر موجهي از قبيل فوت يكي از اقرباي نسبي يا سببي تا درجه اول از طبقه دوم و يا ابتلاي به مرضي كه مانع از حركت و يا اينكه حركت جهت او مضر تشخيص شود و همچنين در مواقعي كه حوادث قهري از قبيل سيل و زلزله و غيره مانع از حركت او باشد و همچنين دعوت دادگاهها و مراجع قانوني ديگر جهت انجام امور وكالت داشته باشد بايد كتباً به ضميمه دليل آن در موقع معين براي رسيدگي به متصدي تحقيقات داده شود.

دادسراي انتظامي وكلا پس از رسيدگي به تخلفات و شكايات درصورتي كه عقيده بر تخلف داشته باشد كيفرخواست صادر مي‌كند و در غير اين‌صورت قرار منع تعقيب خواهد داد.

قرار منع تعقيب از طرف شاكي و رئيس كانون ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت قابل شكايت در دادگاه انتظامي وكلا خواهد بود و در صورتي كه دادگاه قرار منع تعقيب را صحيح دانست آن را استوار مي‌نمايد و در صورتي كه موضوع را قابل تعقيب تشخيص داد رسيدگي كرده و حكم مقتضي صادر مي نمايد.

در صورتي كه بين دادستان و معاون او كه متصدي تحقيقات بوده در تعقيب و تطبيق موضوع اختلاف حاصل شود نظر دادستان متبع است. موارد رد دادستان و معاونين ايشان همان است كه طبق آيين دادرسي مدني براي دادرسان دادگاههاي عمومي مقرر است. به علاوه در موردي كه وكيل، شاكي يا مشتكي‌عنه يا شريك با وكيل يكي از طرفين بوده ولو شركت به طور كلي باشد بايد از رسيدگي امتناع نمايد.

در صورتي كه متصدي تحقيقات ممنوع از رسيدگي باشد به معاون ديگر رجوع مي‌شود و اگر دادستان ممنوع از رسيدگي باشد معاون اول مستقلاً در آن مورد وظيفه دادستان را انجام مي‌دهد و اگر معاون اول هم ممنوع باشد يكي از نواب رئيس وظيفه دادستان را انجام خواهد داد. چنانچه نسبتي كه به شخص مورد تعقيب داده شده متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نيست رسيدگي انتظامي موكول به فراغ از جنبه كيفري در مراجع عمومي خواهد شد.

ابلاغ  اوراق

كليه اوراقي كه از كانون و دادسرا به وسيله پست سفارشي براي اشخاص فرستاده مي‌شود در مركز تا شعاع شصت كيلومتر پنج روز پس از تسليم به دفتر پست و در خارج مركز كه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر باشد بيست روز پس از تسليم به دفتر پست ابلاغ شده محسوب است.

مگر كسي كه اوراق براي او فرستاده شده ثابت نمايد كه بعد از مهلت مقرر رسيده كه در اين صورت تاريخ رسيدن به او تاريخ ابلاغ محسوب است يا ثابت نمايد اصلاً نرسيده كه در اين صورت ابلاغ تجديد مي‌شود و اوراقي كه به وسيله مأمور فرستاده مي‌شود تاريخ رساندن آن به رؤيت طرف، تاريخ ابلاغ شده محسوب است و در موردي كه از گرفتن اوراق مأمور كانون دادگستري يا پست و رؤيت آنها امتناع شود ابلاغ شده محسوب خواهد شد.

دادگاه انتظامي

رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان دادگستري به عهده دادگاه انتظامي وكلاست.

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه انتظامي وكلا از سه نفر وكيل درجه يك كه به انتخاب هيأت مديره كانون براي مدت دو سال تعيين مي‌گردد، تشكيل مي‌شود و براي مدت مزبور هيأت مديره دو نفر عضو علي‌البدل از بين وكلا پايه يك انتخاب مي‌نمايد كه در مورد غيبت يا معذوريت اعضاي اصلي در دادگاه انتظامي شركت نمايد.

 دادرسان دادگاه انتظامي بايد داراي اين شرايط باشند:

الف_ لااقل سي و پنج سال داشته باشند.

ب- ليسانسه حقوق بوده و لااقل ده سال سابقه وكالت يا قضاوت داشته باشند به شرط آن كه پنج سال آن سابقه وكالت پايه يك باشد.

ج- وكلايي كه فاقد دانشنامه ليسانس مي‌باشند در صورتي مي‌توانند انتخاب شوند كه داراي مدت بيست سال سابقه وكالت و يا بيست سال سابقه وكالت و قضاوت باشند به شرط آن كه پنج سال از مدت مزبور سابقه وكالت پايه يك باشد.

د- محكوميت انتظامي بالاتر از درجه 3 نداشته باشند.

هـ - سوء شهرت نداشته باشند.

دادگاه انتظامي در مركز ممكن است داراي شعب متعدد باشد در اين صورت پرونده‌ها براي رسيدگي از طرف رئيس كانون به هر يك از دادگاهها ارجاع مي‌شود، دادرسان از طرف هيئت مديره به رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي‌شوند و از بين دادرسان اصلي كسي كه سابقه وكالت او زيادتر است سمت رياست دادگاه را دارد و اگر سابقه وكالت معلوم نباشد مسن‌ترين دادرس اصلي، سمت رياست خواهد داشت و در صورت تساوي سن يا سابقه دادرسان به رأي مخفي يا قرعه از بين خود رئيس دادگاه را تعيين مي‌نمايند.

نحوه رسيدگي

پس از رسيدن كيفرخواست يا تقاضاي رسيدگي از طرف اشخاصي كه حق تقاضا دارند و آماده بودن موضوع براي رسيدگي، رونوشت كيفرخواست يا تقاضا به وسيله مأمور كانون يا پست سفارش دو قبضه به شخص مورد تعقيب ابلاغ مي‌شود كه در مركز و اطراف آن تا شعاع شصت كيلومتر در ظرف ده روز پس از ابلاغ و در خارج مركز چنانچه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر تا مركز باشد در ظرف يك ماه هرگونه جوابي دارد، بدهد.

پس از رسيدن جواب يا انقضاي مهلت، وقت رسيدگي به اطلاع دادستان مي‌رسد و در وقت مزبور دادگاه، رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و اگر توضيحي دادستان لازم بداند يا دادگاه توضيحي از دادستان بخواهد در جلسه رسيدگي استماع مي‌شود و اگر توضيح از شخص مورد تعقيب لازم باشد صريحاً در صورت مجلس ذكر و ضمن اخطار وقت رسيدگي به او اعلام مي‌شود كه در موقع معين حاضر شده شفاهاً توضيح دهد يا توضيحات خود را كتباً به دادگاه بفرستد، چنانچه پاسخ مشتكي‌عنه به موقع نرسيده و شخصاً هم حاضر نشده باشد دادگاه رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و حكم مزبور حضوري محسوب است.

در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس هيأت مديره كانون وكلا به جهتي از جهات، اشتغال وكيل مورد تعقيب را به كار وكالت مقتضي نداند مي تواند از دادگاه انتظامي وكلا تعليق موقت او را بخواهد و دادگاه موظف است در جلسه خارج از نوبت به اين درخواست رسيدگي نموده و در صورتي كه رأي بر تعليق صادر شود اين رأي قابل اجرا خواهد بود و همچنين به درخواست شش نفر از اعضاي هيأت مديره كانون، رئيس كانون مكلف است از دادگاه تقاضاي تعليق وكيل مورد تعقيب را بنمايد، دادگاه در مورد تقاضاي تعليق بايد خارج از نوبت رسيدگي كرده و رأي بدهد.

دادگاه بايد نسبت به موضوعاتي كه به آن رجوع مي‌شود رسيدگي كرده، رأي بدهد و در صورت ثبوت تخلف مي‌تواند مجازات شديدتر از مورد تقاضا تعيين نمايد و در موردي كه موضوع، متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نباشد بايد رسيدگي را موقوف به فراغ از جنبه كيفري نمايد.

در مورد غيبت يا ممنوع بودن دادرس اصلي، دادرس علي‌البدل در رسيدگي دخالت مي نمايد و اگر عده كافي براي رسيدگي نباشد از دادرسان شعبه ديگر تكميل مي‌شود و اگر شعبه ديگر نباشد هئيت مديره به جاي اشخاص غايب و ممنوع از بين اشخاص واجد شرايط اشخاص ديگري را به‌عنوان عضويت علي‌البدل تعيين مي‌نمايد كه در رسيدگي دخالت نمايند.

موارد رد دادرسان دادگاه انتظامي همان است كه در موارد رد، در دادسراي انتظامي وكلا بيان شد.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي عبارتند از: 1- اخطار كتبي، 2- توبيخ با درج در پرونده، 3- توبيخ با درج در روزنامه رسمي و مجله كانون، 4- تنزل درجه، 5- ممنوعيت از وكالت به مدت سه ماه تا سه سال، 6- محروميت از شغل وكالت. 

تجديدنظر از آراي دادگاه انتظامي

نسبت به احكام دادگاه انتظامي وكلا، رئيس كانون و دادستان و رئيس دادگاه عمومي (كه اعلام شكايت كرده) و رئيس قوه قضائيه و نسبت به احكام مجازات از درجه 4 به بالا محكوم‌عليه در ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با رعايت مسافت مي‌توانند از دادگاه عالي انتظامي قضات درخواست تجديدنظر نمايند و دادگاه مزبور رسيدگي كرده و درصورت عدم ورود اعتراض حكم را استوار والاّ حكمي را كه به نظر خود مقتضي مي‌دانند، صادر نمايند.

مجازات‌هاي درجه يك و دو و سه نسبت به وكيل مورد تعقيب قطعي است، ولي شاكي خصوصي كه تعقيب به موجب شكايت او به‌عمل آمده از كليه آراي صادرشده و همچنين دادسراي انتظامي وكلا و رئيس كانون از حكم برائت و از مجازات‌هاي درجه 4 به بالا مي‌توانند ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت، تقاضاي تجديدنظر از دادگاه عالي انتظامي قضات بنمايند و رأي دادگاه مزبور قطعي است.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 49

 

                                حقوق شهروندي

 

                          ضرب و جرح عمدي و شركت در منازعه

 

                                                 معاونت آموزش قوه قضائيه

مقدمه:

ضرب و جرح از جمله جرايمي است كه به تماميت جسماني ديگري آسيب وارد مي‌كند و در زمره جرايم عليه اشخاص مي‌باشد. شدت وضعيت آسيب‌ها بر حسب شرايط زماني و مكاني و خصوصيات طرفين درگير، متغير مي‌باشد. اين جرم از زمان‌هاي بسيار دور در بين جوامع بشري وجود داشته و به لحاظ ضعف و فقر فرهنگي يا كمبود مسائل اقتصادي و اجتماعي به اشكال مختلف بروز كرده‌است.امروزه نيز عوامل مختلفي چون خصوصيات محيطي، قومي، فردي و مزاجي و در بروز اين جرم مؤثر بوده و روي بزه ديده و اطرافيان او و اشخاصي كه ناظر چنين صحنه‌هاي خشونت‌آميزي هستند آثار مختلفي مي‌گذارد.

ضرب در لغت‌ به معني "زدن" است و از حيث حقوقي به "صدماتي گفته مي‌شود كه وارد كردن آنها موجب از هم گسيختگي ظاهري نسوج و جاري شدن خون از بدن نمي‌شود." از اين رو تورم، كبودي، پيچ‌خوردن مفاصل بدون شكستگي، خون‌ مردگي و، از مصاديق ضرب مي‌باشند. ضرب ممكن است با دست يا پا يا تمام سنگيني بدن و امثال آن يا با استفاده از ابزاري مثل چوب و سنگ باشد. بنابراين، ملاك تشخيص وارد كردن صدمه بدون خونريزي، ظاهري است.

اما جرح در لغت به معني زخم زدن بوده و  به آسيب‌هايي گفته مي‌شود كه موجب از هم گسيختگي بافت‌ها شده و با خونريزي ظاهري و بيروني همراه باشد مانند خراشيدگي، بريدگي يا پارگي دست. گاه ممكن است اين از هم گسيختگي همراه با شكستگي باشد؛ بنابراين قطع عضو‌، سوختگي، شكستگي و بريدگي و امثال آن از انواع جرح محسوب خواهندشد.

سؤال: در چه مواردي قطع يا جرح عضو عمدي محسوب خواهد‌شد؟

جواب: اگر شخصي به قصد قطع يا جرح عضو به ديگري صدمه وارد كند يا اينكه قصد اين عمل را نداشته‌باشد ولي نوعاً عملش منجر به قطع يا جرح عضو شود، در اين حالت نيز عمل او عمدي محسوب مي‌شود؛ مانند آنكه قصدش دور كردن ديگري از صحنه درگيري يا ادب كردن او باشد و با چاقو به او صدمه وارد كند. در اينجا قصد او قطع يا جرح عضو نيست ولي نوع وسيله‌اي كه از آن براي انجام اين كار استفاده كرده، منجر به اين نتيجه شده‌است.

همچنين ممكن است شخص نه قصد مصدوم كردن داشته باشد و نه نوعاً عملش منجر به ايراد صدمه شود، ولي عمل او نسبت به طرف مقابل به واسطه پيري، بيماري، ضعف جسماني يا سن كم نوعاً منجر به قطع يا جرح عضو شود و او نيز به اين مسئله واقف باشد. در اين حالت نيز عمل او عمدي محسوب مي‌شود.

بايد توجه داشت كه اگر قطع يا جرح عضو عمدي باشد، شخص مصدوم مي تواند از دادگاه تقاضاي قصاص كند كه در صورت اثبات مجرميت ضارب، وي مجرم شناخته شده و با رعايت شرايط زير قصاص خواهد شد:

_بايد در قصاص بين اعضا  تساوي وجود داشته باشد؛ يعني اگر كسي دست راست ديگري را شكست، دست راست او به تقاضاي مصدوم شكسته مي شود. از اين‌رو تساوي در محل شرط است و بايد در مقابل قطع عضو طرف راست، عضو همان طرف و در مقابل طرف چپ، عضو همان طرف مصدوم قصاص شود. البته در اينجا يك استثنا وجود دارد و آن در مورد دست و پاست. به اين صورت كه اگر مجرم دست راست نداشته باشد، دست چپ او و اگر دست چپ هم نداشته باشد، پاي او به جاي دست قصاص شود، ولي اين قاعده در مورد ساير اعضا مثل گوش، چشم، و تسري پيدا نمي‌كند.

_در قصاص علاوه بر تساوي بين محل اعضا، بايد از نظر سالم بودن و اصلي بودن هم با يكديگر مساوي باشند. بنابراين، هر گاه در قصاص جرح رعايت تساوي ممكن نباشد ( مانند بعضي از جراحت‌ها يا سوختگي‌هاي عميق)، يا در مورد شكستگي استخوان‌ها كه قصاص موجب تلف جان مجرم شده و سبب مي‌شود كه بيشتر از مقدار صدمه واردشده به مصدوم به مجرم آسيب وارد شود، به جاي قصاص وي از او ديه گرفته شده و به شاكي پرداخت مي‌شود. براي مثال: ديه شكستن استخوان دست راست كه پس از درمان بهبود پيدا كند، بنا بر نرخ سال 1383 معادل هشت نفر شتر يا 17600000 ريال مي‌باشد.

بنابراين، چنانچه هر يك از شرايط گفته شده، يعني تساوي در سالم بودن، اصلي بودن و محل عضو وجود  نداشته باشد يا قصاص موجب تلف جان يا عضو مجرم گردد، قصاص اجرا نخواهد شد و تبديل به پرداخت ديه مي‌شود.

_در مواردي كه اجراي حكم قصاص قطعي باشد، شرط اصلي آن است كه نبايد اندازه آن بيشتر از اندازه صدمه واردشده به شاكي باشد. براي رعايت اين شرط، حدود جراحت واردشده كاملاً اندازه‌گيري مي‌شود.

_در قطع و جرح و ضرب عمدي عضو به هنگامي كه به هر دليل امكان قصاص عضو نباشد ( مثلاً شاكي رضايت داده باشد يا شرط تساوي محقق نباشد)، در شرايط زير ضارب به دو تا پنج سال حبس محكوم خواهد شد:

1-   صدمه وارده موجب نقصان يا شكستن يا از كار افتادن عضو مصدوم شود.

2-   صدمه وارده منتهي به مرض دايمي يا فقدان يا نقص يكي از حواس يا منافع مصدوم گردد.

3-   صدمه وارده منجر به از بين رفتن عقل مصدوم گردد.

4-   قاضي تشخيص دهد كه اقدام مجرم باعث اخلال در نظم و امنيت عمومي شده يا موجب شده كه وي يا ديگران متجري و گستاخ شوند.

اگر صدمات واردشده منجر به آسيب‌هاي گفته شده نگردد، ولي مجرم از اسلحه يا چاقو و امثال آن در واردكردن صدمه استفاده كرده باشد، به سه ماه تا يك سال حبس محكوم مي‌شود.

نمونه شكايت نامه

رياست محترم دادسراي عمومي و انقلاب

باسلام / احتراماً اينجانب فرزند مقيم تهران خ از آقاي فرزند مقيم تهران خ به‌عنوان جرح با چاقو شكايت دارم. توضيح آنكه نامبرده برادر همسرم  است كه از اختلاف بين بنده و همسرم سوء استفاده كرده و وارد خانه‌ام شده و با چاقو از ناحيه دست راست مرا مصدوم كرده است. تقاضاي معرفي به پزشكي قانوني داشته و از آن مرجع محترم درخواست تعقيب او را دارم. اسامي گواهان و نشاني آنها در زير شكايت آمده است.

                                          تاريخ                                      امضاء           

گواهان  1- به نشاني

           2- به نشاني

گاهي اوقات درگيري‌ها به صورت دسته جمعي است. در اين موارد قانونگذار براي هر يك از شركت‌كنندگان در منازعه، چه آسيب ديده باشند و چه آسيب وارد كرده باشند، مجازات مقرر كرده است و اين صرفاً به خاطر حضور و شركت آنها در درگيري است.

در صورتي كه منازعه منتهي به نقص عضو شود، هر يك از شركت‌كنندگان به حبس از شش ماه تا سه سال و اگر منازعه منتهي به ضرب و جرح شود، هر يك به سه ماه تا يك سال حبس محكوم خواهندشد. معمولاً شركت‌كنندگان در منازعه مدعي مي‌شوند كه براي ميانجي‌گري يا دفاع از خود وارد درگيري شده‌اند كه اثبات اين امر بر عهده آنها و تشخيص آن با قاضي است. اگر دادگاه اقدام شخصي را دفاع مشروع تشخيص دهد، از مجازات‌هاي مقرر گفته شده در بالا معاف هستند.

سؤال: چه عملي دفاع و مشروع تلقي مي‌شود؟

جواب: اگر شخصي در مقام دفاع از «جان، مال و ناموس خود يا ديگري» يا «آزادي تن خود يا ديگري در برابر تجاوز يا خطر قريب‌الوقوع» عملي انجام دهد كه آن عمل ذاتاً جرم محسوب مي‌شود (مثل قتل، ضرب، ‌حرج و )، در صورتي اقدام او دفاع مشروع محسوب خواهدشدكه:

-         دفاع او متناسب با تجاوز و خطر باشد و عمل او بيش از حد لازم نباشد.

-         امكان توسل به مأمورين انتظامي بدون فوت وقت ممكن نباشد يا اينكه مداخله آنها در رفع تجاوز يا خطر مؤثر نباشد. به عبارت ديگر، وجود تمام اين شرايط ضروري و لازم است و عدم تحقق آنها موجب خواهد شد كه دفاع، مشروع تلقي نگردد. دفاع از جان يا ناموس يا مال يا آزادي تن «ديگري» هنگامي مشروع محسوب مي‌شود كه او قدرت دفاع نداشته و نياز به كمك داشته‌باشد.

مقاومت در مقابل مأمورين امنيتي و انتظامي هنگامي كه مشغول انجام وظيفه هستند، دفاع محسوب نمي‌شود مگر اينكه ثابت شود آنها از حدود وظيفه‌شان خارج شده‌اند و برابر شرايط و اوضاع و احوال بيم آن مي‌رود كه عملياتشان موجب قتل يا صدمه يا تعرض به ناموس شود كه در اين صورت دفاع جايز خواهد بود.


مسئوليت پزشك نسبت به آسيب‌هاي ناشي از درمان

مسئوليت پزشك در اقداماتي كه براي درمان و معالجه طبي به عمل مي‌آورد، يكي از مواردي است كه عموم مردم كمتر با آن آشنا هستند. هنگام مراجعه بيمار به پزشك، چه او و چه اطرافيانش معمولاً به‌خاطر فشارها و استرس‌هاي ناشي از بيماري، قادر به اخذ تصميم صحيح نيستند و به همين جهت بدون مطالعه، ورقه‌اي را كه از سوي مراكز درماني در اختيارشان قرار مي‌گيرد امضا مي‌كنند، بي‌آن كه از آثار و عواقب اين كار آگاه باشند.

مسئوليت پزشك در جريان درمان از دو جهت قابل بررسي است: يكي از جهت مسئوليت پزشك نسبت به اصل طبابت و جراحي، و ديگري مسئوليت او نسبت به آسيب‌هاي ناشي از درمان.

1ـ مسئوليت پزشك نسبت به اصل طبابت و جراحي:

اقدامات درماني كه به‌وسيله پزشك صورت مي‌گيرد، در واقع نوعي تصرف در جان ديگري است. بنابراين، براي انجام اين‌كار مي‌بايست جواز داشته‌باشد. داشتن جواز در اين مورد نيز مستلزم برخورداري از شرايطي خاص است، به‌نحوي كه اگر اين تصرفات توسط فردي غيرمسئول و غير‌متخصص صورت گيرد، انجام اين كار علاوه بر جبران خسارت، داراي مجازات نيز مي‌باشد. براي مثال: مطابق قانون مربوط به امور پزشكي و دارويي و مواد خوردني و آشاميدني، هر كس بدون داشتن پروانه رسمي به امور پزشكي اشتغال ورزد، بلافاصله محل كار او تعطيل و به حبس و جزاي نقدي محكوم مي‌شود.

برابر ماده (59) قانون مجازات اسلامي، هر نوع عمل جراحي يا طبي مشروع كه با رضايت شخص، اوليا، سرپرستان يا نمايندگان قانوني وي و با رعايت موازين فني، علمي و نظام‌هاي دولتي انجام شود جرم محسوب نمي‌شود و در موارد فوري نيز اخذ رضايت ضروري نمي‌باشد.

قانون در اين ماده در مقام بيان شرايط جواز تصرف و اعمال پزشك در هنگام درمان است و در اين مورد صرفاً عمل طبابت (صرف نظر از نتايج احتمالي آن) مورد توجه قانونگذار قرار گرفته است.بنابراين، عمليات پزشك اعم از جراحي يا هر اقدام ديگر پزشكي كه روي بيمار انجام مي‌شود،  تنها درصورتي كه آن اعمال قانوني و با مجوز و اذن و رضايت بيمار يا سرپرست او و بدون خطا انجام شود جرم محسوب نمي‌شود و اگر هر يك از اين شرايط موجود نباشد، پزشك نسبت به عمل درمان و كارهايي كه انجام مي‌دهد ضامن و مسئول خواهد بود. بنابراين، اجازه بيمار فقط در جواز و مشروعيت عمل طبيب، يعني درمان مؤثر است و به صدمات احتمالي و اتفاقي ناشي از درمان مربوط نمي‌شود.

2ـ مسئوليت پزشك نسبت به صدمات و آسيب‌هاي ناشي از درمان

اگر اقدامات پزشك به‌‌رغم رعايت مقررات و احتياط‌هاي لازم و بدون ارتكاب هيچ خطايي موجب مرگ بيمار يا آسيب‌هاي غير متعارف شود، آيا باز هم پزشك مسئول نتيجه اعمال خود مي‌باشد؟

بديهي است كه اگر پزشك صلاحيت و مهارت عملي و علمي لازم را نداشته باشد يا با وجود مهارت بدون اجازه بيمار يا سرپرست او اقدام به درمان كند ولي عمل او به طور اتفاقي موجب فوت يا صدمه بيمار شود، مسئول است. همچنين در باره مسئوليت پزشكي كه با وجود اجازه درمان و رعايت همه موازين تخصصي اقدام كرده ولي عمل او به طور اتفاقي موجب فوت يا صدمه شود، قانون، پزشك را مسئول و ضامن مي‌داند. برابر ماده (319) قانون مجازات اسلامي: «هرگاه پزشكي گرچه حاذق و متخصص باشد در معالجه‌هايي كه شخصاً انجام مي‌دهد يا دستور آن را صادر مي‌كند هر چند با اجازه مريض يا سرپرست او باشد باعث تلف جان يا نقص عضو يا خسارت مالي شود، ضامن است.»

البته اگر فوت يا صدمه ناشي از عمل پزشك نباشد، براي مثال، از سرايت بيماري نشأت گرفته باشد، پزشك مسئول نخواهد بود.

3ـ برائت پزشك

همان‌طور كه گفتيم، اقدامات پزشك در صورتي كه  به‌رغم رعايت موازين فني منتهي به فوت يا صدمه گردد، موجب مسئوليت خواهد بود؛ ولي اگر بيمار پزشك را پيش از اقدام به درمان ابراء و بري‌الذمه كند، اين امر موجب عدم مسئوليت پزشك خواهد بود. ماده (60) قانون مجازات اسلامي در اين خصوص مي‌گويد:

«چنانچه طبيب قبل از شروع به درمان يا اعمال جراحي، از مريض يا ولي او برائت حاصل نموده باشد، ضامن خسارت جاني يا مالي يا نقص عضو نيست و در موارد فوري كه اجازه گرفتن ممكن نباشد، طبيب ضامن نيست.»

از اين رو اگر بيمار عاقل و بالغ شخصاً و در مورد صغير و مجنون اگر سرپرست قانوني او پزشك را پيش از درمان ابراء كند، پزشك در صورت رعايت موازين و داشتن مهارت‌هاي فني و عملي، مسئوليتي ندارد. به همين علت است كه در مراكز درماني پيش از عمل جراحي شاهد هستيم كه از بيمار و همراه او در ذيل ورقه‌اي مطالب كه آن در برگيرنده برائت پزشك از مسئوليت است امضا يا اثر انگشت گرفته مي‌شود.

البته در مورد ختنه كردن حكم خاصي در قانون مجازات اسلامي آمده كه بر گرفته از نظرات فقهي (تحرير‌الوسيله حضرت امام(ر‌ه) جلد دوم ص 561) مي‌باشد. برابر ماده (320) قانون مجازات اسلامي: «هر گاه ختنه‌كننده در اثر بريدن بيش از مقدار لازم موجب جنايت يا خسارت شود، ضامن است، هر چند ماهر بوده باشد.» در اينجا پزشك نياز به اخذ برائت از شخص يا سرپرست او ندارد؛ زيرا آنچه كه موجب مسئوليت او مي‌شود، اقدامات غيرمتعارف و خارج از حد معمول و به اصطلاح همراه با تعدي و تفريط است.

از اين رو مسئوليت پزشك را مي توان به صورت زير و در قالب يك مثال خلاصه و بررسي كرد:

آقاي (الف) براي جراحي شكستگي استخوان به بيمارستان مراجعه مي‌كند و با تشخيص پزشك و انجام معاينات و آزمايش‌هاي معمول و با رعايت آيين‌نامه و مقررات مربوط به اتاق عمل مي‌رود. قبل از جراحي ورقه اي از سوي او و همراهش كه فرزند ارشد اوست امضا مي‌شود. مفاد آن ورقه دلالت بر آن دارد كه به پزشك جراح اجازه مي‌دهد تا روي پاي او جراحي كند و پزشك از او برائت مي‌گيرد. پس از جراحي، بيمار به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل مي شود و پس از سه روز فوت مي‌كند.

حالت اول: چنانچه پزشك بدون رضايت و اجازه بيمار يا بدون رعايت اين‌كار را انجام دهد، مسئول خواهد بود.

حالت دوم: چنانچه پزشك با اجازه بيمار يا سرپرست او مبادرت به جراحي كند و داراي صلاحيت و مهارت علمي هم باشد ولي از بيمار برائت نگرفته باشد و عمل او اتفاقاً موجب فوت يا نقص عضو مريض شود، مسئول خواهد بود.

حالت سوم: اگر پزشك با اجازه بيمار يا سرپرست او مبادرت به جراحي كند و داراي صلاحيت علمي و مهارت لازم باشد و از بيمار هم برائت گرفته باشد ولي مقررات و نظام‌هاي مربوط به جراحي را رعايت نكرده باشد، مسئول است.

بنابراين، اخذ و رضايت در صورتي مؤثر است كه پزشك هم داراي صلاحيت باشد و هم نظام‌ها و مقررات مربوط به عمل را رعايت كرده باشد.                                                                                             

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 49

 

 

 

حقوق براي همه*

 

جهات تعقيب و نحوة رسيدگي دادگاه

در موارد زير تحقيق امر و تعقيب كارمند شروع مي‌شود:

1ـ وصول شكايت يا اعلام تخلف و يا تقصير كارمند از طرف اشخاص به وزارت امور خارجه.

2ـ وصول گزارش از مقامات رسمي.

3ـ گزارش رئيس مربوط.

4ـ دستور وزير.

در هر يك از تخلفات مذكور، زير امور خارجه دستور تحقيق در اطراف موضوع را صادر مي‌نمايد و مأمور رسيدگي مكلف است ظرف مدت ده روز چگونگي امر را ضمن اعلام نظر گزارش كند و درصورتي كه مقام ارجاع كننده تعقيب امر را لازم دانست پرونده را به دادگاه انتظامي ارجاع مي‌كند؛ درصورتي كه تحقيق در خارج از كشور انجام گيرد و يا تهيه مدارك لازم براي رسيدگي نياز به فرصت بيشتري داشته باشد بر مدت فوق، مدت لازم اضافه مي‌شود. در صورتي كه ضمن تعقيب كارمند معلوم شود كه كارمند يا كارمندان ديگري نيز در مظان اتهام مي‌باشند، دادستان براي صدور دستور مقتضي موضوع را به وزير امور خارجه گزارش مي‌نمايد.

در صورتي كه دادستان تعقيب متهم را لازم تشخيص ندهد ختم يا ادامه تعقيب منوط به تصميم مقام ارجاع كننده است. در موردي كه نظر دادستان بر لزوم جلب مستخدم متهم به دادرسي باشد و اين نظر مورد تأييد مقام ارجاع كننده قرار نگيرد تعقيب به امر مقام مذكور خاتمه مي‌يابد؛ در موردي كه نظر دادستان بر لزوم تعقيب كارمند مورد تأييد مقام ارجاع كننده قرار گيرد دادستان مكلف است ظرف پنج روز با تنظيم كيفر خواست پرونده امر را براي طرح در دادگاه انتظامي به كارگزيني ارسال دارد. كارگزيني مكلف است ظرف مدت يك هفته رونوشت كيفر خواست را به متهم ابلاغ كند.

در كيفر خواست نكات زير بايد تصريح شود:

1ـ نام و نام خانوادگي و محل خدمت متهم.

2ـ متهم در كدام‌يك از حالات استخدامي موضوع ماده (124) قانون استخدامي كشوري قرار دارد.

3ـ تعيين خطاي منتسب به مستخدم و تطبيق آن با يكي از عناوين قبلي.

4ـ دلايل و مدارك اتهام به تفصيل.

متهم ظرف مدت ده روز پس از دريافت كيفرخواست، جواب كتبي و مداركي را كه در دفاع خود دارد به كارگزيني تسليم مي‌نمايد و متهم حق دارد به پرونده و اصل مدارك اتهام مراجعه كند، در صورتي كه متهم خارج از كشور باشد با نظر دادگاه علاوه بر ده روز مدت مناسبي كه حداكثر از سه ماه تجاوز نخواهد كرد به وي مهلت داده خواهد شد و اگر كارمندي تقاضاي مراجعه به پرونده را بنمايد دادگاه فتوكپي يا رونوشت مدارك مورد تقاضا را جهت متهم ارسال خواهد نمود. متهم مي‌تواند براي تكميل مدارك دفاعي، از دادگاه تقاضاي مهلت نمايد و در اين مورد اتخاذ تصميم با دادگاه است؛ كارگزيني موظف است پس از وصول پاسخ متهم و يا انقضاي موعد يا مهلت مقرر پرونده را فوراً نزد رئيس دادگاه صلاحيت‌دار ارسال دارد. دادگاه به محض وصول كيفرخواست، رسيدگي را شروع مي‌كند؛ در موارد زير رئيس يا عضو دادگاه انتظامي بايد رأساً و يا به لحاظ ايراد دادستان يا متهم از رسيدگي امتناع كند:

1ـ هرگاه رئيس يا عضو دادگاه، رئيس مستقيم كارمند متهم باشد.

2ـ هرگاه رئيس يا عضو دادگاه در موضوع مطروح ذي‌نفع باشد.

3ـ هرگاه رئيس يا عضو دادگاه، خود يا همسرش با متهم قرابت نسبي يا سببي درجه دوم از طبقه سوم داشته باشند.

4ـ هرگاه رئيس يا عضو دادگاه با متهم و يا اشخاصي كه قرابت نسبي يا سببي تا درجه دوم از طبقه سوم با متهم دارند محاكمه حقوقي يا جزايي داشته يا به طرفيت آنها محكوم شده باشد و از موقع اجراي حكم در امور حقوقي پنج‌سال و در امور جزائي مدتي را كه براي اعاده حيثيت مقرر است نگذشته باشد.

5 ـ هرگاه رئيس يا عضو دادگاه سابقاً در موضوع اتهام رسماً اظهار عقيده كرده باشد.

در تمام مواردي كه دادستان يا متهم در خواست رد رئيس يا هر يك از اعضاي دادگاه انتظامي را بنمايد و دادگاه اين ايراد را قبول كند به جاي شخص مردود عضو علي‌البدل دعوت خواهد شد، هرگاه رسيدگي به اتهام كارمند مستلزم جلب نظر كارشناس باشد دادگاه نظر كارشناس را اخذ مي‌نمايد، هرگاه دادگاه انتظامي در پرونده اتهامي نقصي مشاهده كند مي‌تواند نقص مزبور را رأساً مرتفع نمايد يا پرونده را با ذكر موارد نقص جهت تكميل تحقيقات توسط كارگزيني نزد دادستان يا كارشناس ارسال دارد و در اين صورت دادستان يا كارشناس ظرف مدتي كه دادگاه به اقتضاي مورد تعيين مي‌كند نقص را رفع و پرونده را اعاده مي‌دهد؛ هرگاه دادگاه انتظامي در ضمن رسيدگي به اتهام كارمند كشف كند كارمند مزبور مظنون به ارتكاب جنحه يا جنايتي نيز مي‌باشد مكلف است فوراً مراتب را به مراجع ذي‌صلاحيت اعلام نمايد، دادگاه پس از تكميل رسيدگي با ملاحظه اسناد و مدارك مستند كيفر خواست و مدافعات متهم رسيدگي را ختم و به صدور رأي اقدام مي‌كند.

صدور حكم اعزام به مأموريت رئيس يا عضو دادگاه انتظامي حين يا پس از ختم رسيدگي رافع تكليف رئيس يا عضو مذكور به شركت در جلسات و صدور رأي نخواهد بود و رئيس يا عضو مكلف است تا خاتمه رسيدگي و صدور رأي در مركز باشد مگر اينكه رسيدگي دادگاه به علت ارجاع امر به مراجع قضايي متوقف شده باشد كه در اين صورت رئيس يا عضو دادگاه به محل مأموريت عزيمت مي‌نمايد و پس از اعلام نتيجه از طرف مراجع قضايي به جاي رئيس يا عضوي كه به مأموريت رفته عضو علي‌‌البدل در دادگاه شركت مي‌نمايد.

رأي دادگاه بايد مدلل و به اكثريت آرا صادر شده باشد، رئيس دادگاه بايد رأي دادگاه را كه به امضاي كليه اعضا رسيده (در صورت وجود اقليت، نظر اقليت نيز ذكر شده‌باشد) ظرف پنج روز براي اداره كارگزيني ارسال دارد.

نحوه تجديد نظر خواهي از آراء دادگاه بدوي

رأي دادگاه بدوي در موارد مجازاتهاي توبيخ بدون درج يا با درج در پرونده و كسر حقوق قطعي است و در موارد محكوميت به ساير مجازاتها محكوم عليه مي‌تواند از آن تجديد نظر بخواهد و دادستان نيز مي‌تواند از رأي برائت در موارد مزبور تجديد نظر بخواهد، موعد درخواست تجديد نظر ده روز است كه مبدأ آن از تاريخ ابلاغ حكم بدوي به دادستان و كارمند خواهد بود، در خواست تجديد نظر در دو نسخه تنظيم و به كارگزيني در قبال اخذ رسيد تسليم مي‌شود، كارگزيني در خواست را پس از وصول ثبت و نسخه‌اي از آن را در پرونده امر ضبط و نسخه ديگر را براي دادستان يا كارمند حسب مورد ارسال مي‌دارد، دادستان يا كارمند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ در خواست تجديد نظر پاسخ كتبي به كارگزيني ارسال مي‌دارد، كارگزيني پس از وصول پاسخ مزبور و يا انقضاي مدت، پرونده را به دادگاه تجديد نظر ارسال كرده و دادگاه تجديد نظر رسيدگي كرده و رأي خود را صادر خواهد نمود، رأي دادگاه تجديد نظر قطعي است. ساير موارد مربوط به دادگاه بدوي در مورد دادگاه تجديد نظر نيز ساري است.

احكام قطعي دادگاههاي بدوي و رأي دادگاه تجديد نظر به محكوم عليه ابلاغ و اجرا مي‌شود و در صورتي كه كارمند محكوم در حالتي از حالات استخدامي باشد كه اجراي فوري حكم درباره‌ وي ممكن نگردد حكم به مجرد حصول امكان اجرا خواهد شد. احكام غير قطعي دادگاههاي بدوي پس از انقضاي مهلت تجديد نظر اگر از آنها در خواست تجديد نظر نشده باشد قطعي است، كارگزيني مكلف است رأي دادگاه را به دادستان انتظامي و كارمند ابلاغ كند. در هر مورد كه كارمند به اخراج از خدمت در وزارت امورخارجه محكوم مي‌گردد وزارت امورخارجه مكلف است رونوشتي را از رأي مذكور پس از قطعيت به سازمان اموراداري و استخدامي كشور ارسال دارد.

دادسرا و دادگاه انتظامي كانون كارشناسان رسمي دادگستري

دادسراي انتظامي و دادگاه انتظامي از جمله اركان كانون كارشناسان رسمي دادگستري مي‌باشند كه به تخلفات كارشناسان رسمي و خبرگان محلي رسيدگي مي‌كنند و در مقر هر استان تشكيل مي‌شود (مشروط بر اينكه تعداد كارشناسان رسمي آن استان به سي نفر برسد).

دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي كانون كارشناسان رسمي دادگستري مرجع رسيدگي به تخلفات كارشناسان و تعقيب آنان مي‌باشد.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي از دادستان و عنداللزوم از تعداد كافي داديار تشكيل مي شود، دادستان از بين كارشناسان رسمي به وسيله مجمع عمومي عادي براي مدت 4 سال انتخاب مي‌شود. دادياران با پيشنهاد دادستان و تصويب هئيت مديره به تعداد لازم تعيين مي‌شوند.

دادستان انتظامي بايد داراي شرايط باشد:

الف: داشتن حداقل 35 سال سن.

ب: داشتن مدرك تحصيلي از ليسانس به بالا و حداقل 5 سال سابقه كارشناسي و در صورت نداشتن مدرك ليسانس، داشتن حداقل ده سال سابقه كارشناسي متوالي.

ج: اقامت در حوزه استان مربوط.

د: نداشتن محكوميت انتظامي محروميت موقت يا دائم از كارشناسي.

هـ: داشتن حسن شهرت.

 و: پروانه كارشناسي او داراي اعتبار باشد.

ز: در حال تعليق از كارشناسي نباشد.

ح: حق عضويت خود را تا تاريخ تشكيل مجمع عمومي پرداخت كرده باشد.

ترتيب رسيدگي

دادسراي انتظامي كارشناسان رسمي پس از رسيدگي به تخلفات و شكايات در صورتي كه عقيده بر تخلف داشته باشند كيفرخواست صادر مي‌كند و در غير اين صورت قرار منع تعقيب خواهد داد.

قرار منع تعقيب ظرف ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت از طرف شاكي يا رئيس هيئت مديره كانون قابل اعتراض در دادگاه انتظامي كانون كارشناسان مي‌باشد و چنانچه دادگاه انتظامي كانون قرار منع تعقيب را صحيح ندانست به موضوع رسيدگي و حكم مقتضي صادر مي‌نمايد. شكايت از تخلفات كارشناسي بايد كتبي و با امضاي شاكي و شامل:

الف: نام و نشاني شاكي.

ب: نام و نشاني كارشناس.

ج: موضوع شكايت و مدارك مورد استناد باشد، اين شكايت در دفتر كانون كارشناسان رسمي ثبت مي‌شود و هيئت مديره كانون عندالاقتضا ظرف مدت يك ماه آن را به دادسراي انتظامي كانون كارشناسان رسمي ارجاع و دادسرا پس از دريافت، بدان رسيدگي و اظهار عقيده مي‌نمايد، درصورتي كه دادسراي كانون كارشناسان رسمي حضور شاكي و يا كارشناس را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند او را احضار مي‌كند، عدم حضور بدون عذر موجه مي‌تواند قرينه‌اي براي كذب يا صدق نسبت واردشده تلقي گردد. چنانچه عذر موجهي براي كارشناسان از قبيل فوت يكي  از اقرباي نسبي يا سببي تا درجه اول از طبقه دوم و يا ابتلاي به مرضي كه مانع از حركت و يا اينكه حركت جهت او مضر تشخيص شود و در مواقعي كه حوادث قهري از قبيل سيل، زلزله و غيره مانع از حركت او باشد و همچنين دعوت دادگاهها و مراجع قانوني ديگر جهت اجراي قرار كارشناسي و يا اداي توضيحات در نزد مراجع مذكور است‏، داشته باشد، بايد عذر خود را پيش از وقت با ذكر دليل به دادسراي انتظامي كانون كارشناسان رسمي اعلام كند.

درصورتي كه دادسراي انتظامي تعقيب كارشناس را لازم بداند كيفرخواست صادرنموده و يك نسخه آن را ظرف مدت ده روز از طريق كانون كارشناسان رسمي به‌وسيله مأمور كانون و يا پست سفارشي به كارشناس ابلاغ مي‌كند، كارشناس مي‌تواند ظرف مهلت قانوني (كه در تهران و شعاع شصت كيلومتري آن ده روز پس از ابلاغ و در خارج از شعاع شصت كيلومتري تهران از قرار هرشصت كيلومتر يك روز علاوه مي‌شود، خواهد بود) پاسخ خود را كتباً از طريق دفتر كانون به دادگاه انتظامي تسليم و رسيد دريافت دارد، درخواست تمديد مهلت براي دادن جواب پذيرفته نمي‌شود.

درصورتي كه دادسراي انتظامي تعقيب كارشناس را لازم بداند و قرار منع تعقيب صادر كند يك نسخه از آن را از طريق دفتر كانون به شاكي ابلاغ مي‌كند و شاكي پس از رؤيت آن حق دارد ظرف مهلت ده روز با رعايت مسافت به قرار مذكور اعتراض كند. مرجع رسيدگي به اين اعتراض دادگاه انتظامي كانون كارشناسان رسمي است، دادگاه مذكور اگر قرار منع تعقيب را صحيح تشخيص داد آن را استوار و در غيراين‌صورت آن را نقض و سپس موضوع را رسيدگي و حكم صادر مي‌كند. مرور زمان نسبت به تعقيب انتظامي كارشناسان رسمي دو سال از تاريخ وقوع تخلف (درصورت عدم تعقيب) يا آخرين اقدام تعقيبي خواهد بود (گرچه درخصوص اين مرور زمان اظهارنظر صريحي از سوي شوراي نگهبان وجود ندارد اما به‌نظر مي‌رسد قابليت اعمال نداشته باشد). استرداد شكايت شاكي و يا استعفاي كارشناس رسمي از انجام وظيفه كارشناسي مربوطه مانع تعقيب كيفري و انتظامي نيست.

ابلاغ اوراق

نشاني كارشناسان رسمي همان است كه درموقع درخواست و يا تمديد پروانه كارشناسي به كانون اعلام شده است. درصورت تغيير نشاني، كارشناس مكلف است ظرف مدت ده روز از تاريخ تغيير، نشاني جديد خود را كتباً و به‌طور دقيق و روشن به‌نحوي كه مأمور كانون يا پست بتواند اوراق را در محل به وي تسيلم كند به دفتر كانون اطلاع دهد و رسيد دريافت كند، درغير اين صورت اوراق به آخرين نشاني كارشناس ارسال كه پس از انقضاي مهلت قانوني (كه در تهران و شعاع شصت كيلومتري آن ده روز پس از ابلاغ و در خارج از شعاع شصت كيلومتري تهران از قرار هر شصت كيلومتر يك روز علاوه مي‌شود، خواهد بود) ابلاغ شده تلقي مي‌گردد مگر اينكه كارشناس ثابت كند كه اوراق بعد از مهلت مقرر به وي رسيده است كه در اين صورت تاريخ ابلاغ تاريخ وصول محسوب مي‌گردد.

دادگاه انتظامي

مرجع رسيدگي به تقاضاي تعقيب كارشناسان رسمي، دادگاه انتظامي كارشناسان رسمي است.

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه مذكور مركب از سه نفر عضو اصلي و دو نفر عضو علي‌البدل خواهد بود كه از بين كارشناسان رسمي در مجمع عمومي عادي براي مدت چهارسال انتخاب مي‌شوند.

اعضاي دادگاه انتظامي كانون كارشناسان رسمي بايد داراي اين شرايط باشند:

الف: داشتن حداقل 35 سال سن.

ب: داشتن مدرك تحصيلي از ليسانس به بالا و حداقل پنج سال سابقه كارشناسي و در صورت نداشتن مدرك ليسانس حداقل 10 سال سابقه كارشناسي متوالي.

ج: اقامت در حوزه استان مربوط.

د: داشتن حسن شهرت.

هـ: نداشتن محكوميت انتظامي محروميت موقت يا دائم از كارشناسي.

و: پروانه كارشناسي آنها داراي اعتبار باشد.

ز: حق عضويت خود را تا تاريخ تشكيل مجمع عمومي پرداخت كرده باشند.

ح: در حال تعليق از كارشناسي نباشند.

نحوه رسيدگي

هر موقع رئيس قوه قضائيه يا رئيس هيئت مديره كانون رسمي از سوء رفتار يا اعمال منافي يا حيثيت كارشناسي اطلاع حاصل كند مي‌تواند از دادگاه انتظامي كانون تعليق موقت او را تا صدور حكم نهايي بخواهند و دادگاه در جلسه خارج از نوبت به اين درخواست رسيدگي مي‌كند. درصورتي كه رأي به تعليق موقت صادر شود قابل اجرا خواهد بود.

همچنين درصورتي كه شش نفر از اعضاي هيئت مديره كانون به جهات مذكور درخواست تعليق كارشناسي را بنمايند كانون مكلف است از دادگاه تقاضاي تعليق آن كارشناس را بنمايند. كارشناس معلق مي‌تواند از رأي مزبور تقاضاي تجديدنظر نمايد و همچنين رئيس قوه قضائيه و يا رئيس كانون درصورت رد تقاضاي تعليق حق درخواست تجديدنظر دارند.

دادگاه انتظامي قضات به كليه اين درخواست‌ها خارج از نوبت رسيدگي مي‌كند و رأي دادگاه انتظامي قضات قطعي است. در مبحث دادسراي انتظامي مذكور افتاد كه پس از صدور كيفرخواست يك نسخه از آن به كارشناس ابلاغ مي‌شود، كارشناس مي‌تواند پاسخ قانوني خود را ظرف مهلت مقرر كتباً به دادگاه انتظامي تسليم و رسيد دريافت دارد. دادگاه انتظامي پس از وصول پاسخ كارشناس و با انقضاي مهلت مقرر وقت رسيدگي تعيين مي‌كند و از طريق دفتر كانون به اطلاع دادسراي انتظامي و كارشناس خواهد رساند. عدم حضور دادستان و يا كارشناس و يا داديار دادسراي انتظامي مانع از رسيدگي نخواهد شد و دادگاه در وقت مقرر رسيدگي و حكم مقتضي صادر خواهد كرد، و حكم مذكور حضوري تلقي مي‌گردد، درصورتي كه موضوع شكايت متضمن جنبه كيفري نيز باشد به نحوي كه به نظر دادگاه انتظامي تفكيك آن از جنبه انتظامي ميسر نباشد رسيدگي و اتخاذ تصميم و صدور حكم دادگاه انتظامي پس از صدور حكم قطعي كيفري انجام خواهد شد.

چنانچه دادسرا يا دادگاه انتظامي كانون كارشناسان رسمي براي رسيدگي به شكايت مطرح‌شده عليه كارشناس رسمي نيازمند اطلاع يا سند و يا مدركي باشد، كليه دادگاهها و مؤسسات دولتي و غيردولتي مكلفند در اسرع وقت اطلاع يا سند و يا مدرك موردنياز را از طريق دفتر كانون دراختيار دادسرا و يا دادگاه انتظامي كانون قرار دهند مگر در مواردي كه تسليم آنها قانوناً منع شده باشد، كه در اين صورت مرجع مذكور در بالا عذر خود را مستنداً به كانون اعلام خواهد نمود.

مجازات انتظامي

درجات مجازات انتظامي به قرار زير است:

توبيخ با درج در پرونده ـ محروميت از اشتغال به امر كارشناسي از سه ماه تا يك‌سال ـ محروميت از اشتغال به امر كارشناسي از يك‌سال تا سه سال ـ محروميت دائم از شغل كارشناسي (متأسفانه در مورد تعيين انواع تخلفات كارشناسي مصوبه‌اي وجود ندارد و اين در حالي است كه تبصره ذيل ماده (18) لايحه قانوني استقلال كانون اختيار تصويب چنين آيين‌نامه‌اي را به كانون داده است).

مرجع تجديدنظر

احكام دادگاه انتظامي به جز در مورد محروميت‌هاي موقت و دائم از كارشناسي قطعي است و درمورد مجازات‌هاي محروميت موقت يا دائم، محكوم‌عليه مي‌تواند پس از ابلاغ ظرف مدت ده روز با رعايت مسافت تقاضاي تجديدنظر نمايد. مرجع تجديدنظر دادگاه عالي انتظامي قضات بوده و رأي دادگاه مزبور قطعي است.

 

ادامه دارد

 مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 48

 

 

 

حقوق شهروندي

وكالت در دعاوي كيفري و مدني

اشاره:

برابر قانون اساسي، در همه دادگاه‌ها طرفين دعوا حق دارند براي خود وكيل انتخاب كنند و اگر نداشته باشند، بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم شود.

 قانونگذار براي اشخاصي كه توان پرداخت دستمزد وكيل را ندارند، امكان استفاده از وكيل "معاضدتي" را پيش‌بيني كرده‌است. وكلاي دادگستري مطابق قانون وكالت تكليف دارند همه ساله در سه دعواي مدني به‌عنوان كمك معاضدت به اين دسته از اشخاص قبول وكالت نمايند. كليه دادگاه‌ها نيز مكلف به پذيرش وكيل هستند، حتي اصحاب دعوا در دادگاه ويژه روحانيت نيز حق انتخاب وكيل دارند. اگر دادگاهي حق گرفتن وكيل را از متهم سلب كند، حكم صادرشده از آن دادگاه فاقد ارزش و اعتبار قانوني است.

در دعاوي مدني، يك شخص حداكثر از دو وكيل مي‌تواند استفاده كند، ولي در دعاوي كيفري سقفي براي تعداد وكلاي انتخابي تعيين نشده است.

وكالت بر دونوع است: وكالت در دعاوي و وكالت به صورت عام. وكالت در دعاوي كه موضوع بحث ما است تابع شرايط و قواعد خاص وكالت در دعاوي است. در اين وكالت، وكيل بايد داراي شرايط خاصي باشد تا بتواند در محاكم شركت و از حق موكل خود دفاع نمايد. از جمله تحصيلات حقوقي، شركت در آزمون وكالت و گذراندن دوره كارآموزي و.

اما وكالت به صورت عام تابع شرايط فوق نمي‌باشد و هر شخصي مي‌تواند انجام بعضي از اعمال خود را كه ارتباطي به دادرسي و دادگاه ندارد به ديگري واگذار كند؛ مثلاَ به شخص ديگر وكالت دهد كه ملك وي را معامله يا در اداره ثبت تفكيك نمايد.

براي آشنايي با نقش وكيل در دادگستري و حدود اختيارات و وظايف او، وكالت در دعاوي را به دو دسته تقسيم مي‌كنيم:

الف- وكالت در دعاوي مدني

در دعاوي مدني هر يك از طرفين دعوا اجازه دارند حداكثر تا دو نفر وكيل به دادگاه معرفي كنند. وكلاي طرفين بايد داراي شرايطي باشند كه به‌موجب قانون راجع به وكالت در دادگاه‌ها براي آنان مقرر شده است. از اين رو اگر آقاي (الف) براي مطالبه اجاره بهاي پرداخت نشده از سوي مستأجرش به آقاي (ب) وكالت دهد، چنانچه آقاي (ب) داراي پروانه وكالت باشد، اجازه اقامه دعوا و حضور در دادگاه و دفاع از او را دارد و اگر وي وكيل دادگستري نباشد، تنها مي‌تواند با اين وكالت‌نامه با يك وكيل دادگستري قرارداد وكالت تنظيم كند تا وكيل دادگستري اخير (كه داراي پروانه وكالت است) نسبت به مطالبه حقوق آقاي (الف) اقدام نمايد. البته اين در صورتي است كه در وكالت‌نامه، وكالت در توكيل به صراحت قيد شده باشد.

وكالت ممكن است با سند رسمي يا سند غيررسمي باشد. اگر با سند عادي و غيررسمي عقد وكالت تنظيم شود، در مورد وكالت‌نامه‌هاي تنظيمي در ايران وكيل مي‌تواند زير وكالت‌نامه تأييد كند كه وكالت‌نامه را موكل شخصاَ در حضور او امضا يا مهر كرده يا انگشت زده است و اگر وكالت در خارج از ايران داده شده‌باشد، بايد به گواهي يكي از مأمورين سياسي يا كنسولي جمهوري اسلامي ايران برسد.

اگر وكالت در جلسه محاكمه داده شود، مراتب در صورت‌جلسه قيد و به امضاي موكل مي‌رسد چنانچه موكل در زندان باشد، رئيس زندان يا معاون او بايد امضا يا اثر انگشت او را تأييد كنند.

وكالت در دادگاه‌هايي كه به پرونده‌هاي مدني رسيدگي مي‌كنند شامل تمام اختيارات راجع به محاكمه است جز آنچه را كه موكل استثنا كرده باشد. با وجود اين، براي دخالت وكيل در بعضي امور، نياز به تصريح در وكالت‌نامه دارد مانند:

- وكالت راجع به اعتراض به رأي، تجديد نظر فرجام خواهي و اعاده دادرسي؛

-         وكالت در سازش و مصالحه؛

-         وكالت در تعيين كارشناس؛

-         وكالت براي درخواست صدور برگ اجرايي و تعقيب عمليات مربوط به اجراي حكم و گرفتن وجوه پرداخت شده به نام موكل و .

اگر موكل وكيل خود را عزل كند، بايد اين موضوع را به اطلاع دادگاه و وكيل معزول برساند. البته عزل وكيل مانع جريان دادرسي و محاكمه نمي‌شود.

اگر موكل به‌طور شفاهي در دادگاه اظهار كند كه وكيل خود را عزل كرده‌، اين موضوع توسط دادگاه صورت‌جلسه شده و به امضاي او مي‌رسد، و تا زماني كه عزل وكيل به اطلاع او نرسيده اقدامات او در حدود وكالت صحيح مي‌باشد.

اگر وكيل استعفاي خود را به دادگاه اطلاع دهد، دادگاه به موكل اخطار مي‌كند كه خود او يا توسط وكيل جديد مي‌بايست محاكمه را پيگيري نمايد و محاكمه تا زمان مراجعه موكل يا معرفي وكيل جديد از جانب او حداكثر به مدت يك ماه متوقف مي‌شود.

وكلا نبايد بعد از استعفا يا معزول‌شدن از طرف موكل، وكالت طرف مقابل را بپذيرند.

وكلا بايد هنگام محاكمه در دادگاه حاضر باشند مگر آنكه داراي عذر موجه  باشند. مطابق قانون، موارد زير عدم حضور با عذر موجه براي وكيل محسوب مي‌شود:

_ فوت يكي از بستگان مانند پدر و مادر.

_ بيماريي كه مانع حركت او شود يا حركت براي درمان او مضر تشخيص داده شود؛ مانند سكته قلبي و آنفولانزا.

_ حوادث قهري مانند سيل و زلزله.

_ وقايع خارج از اختيار وكيل كه مانع حضور او در دادگاه شود مانند آنكه پرواز هواپيما به تأخير بيفتد و زمان كافي براي حضور او با وسايل نقليه ديگر وجود نداشته باشد. در حالت‌هاي گفته‌‌ شده، وكيل معذور بايد عذر خود را به‌طور كتبي با ذكر دلايل آن براي جلسه محاكمه، به دادگاه بفرستد.

اگر وكيل همزمان در دو يا چند دادگاه دعوت شود و جمع بين آنان ممكن نباشد، بايد در دادگاهي كه حضور او برابر قانون آيين دادرسي كيفري يا ساير قوانين الزامي است، شركت كند و به دادگاههاي ديگر لايحه بفرستد يا اگر از سوي موكل اجازه داشته باشد، يك نفر وكيل دادگستري ديگر را به دادگاه معرفي كند براي مثال اگر وكيل پرونده‌اي در دادگاه كيفري استان براي دفاع از متهم به قتل دارد، حضورش در اين پرونده الزامي است و بايد براي پرونده‌هاي ديگري كه جلسه محاكمه آنها در همين زمان برگزار مي‌شود، لايحه بفرستد.

اگر در يك دعواي مدني يك طرف دعوا دو نفر وكيل معرفي كرده باشد و به هيچ كدام اجازه اقدام انفرادي ندهد، هر دو وكيل مي‌بايست لايحه خود را به دادگاه ارسال نمايند يا اينكه يكي از دو وكيل به همراه لايحه وكيل ديگر در دادگاه حضور يابد. در صورت عدم وصول لايحه از طرف وكيل غايب، دادگاه بدون توجه به اظهارات وكيل حاضر به رسيدگي ادامه مي‌دهد؛ در اين حالت اگر هر دو وكيل يا يكي از آنان عذر موجهي براي عدم حضور اعلام كرده باشد، در صورت ضرورت، جلسه دادرسي تجديد و علت تجديد جلسه و وقت رسيدگي به موكل اطلاع داده مي‌شود. در اين صورت جلسه بعدي دادگاه به علت عدم حضور وكيل تجديد نخواهد شد.

ب ـ وكالت در دعاوي كيفري

در دعاوي جزايي، طرفين دعوا مي‌‌توانند وكيل يا وكلاي مدافع خود را انتخاب و معرفي كنند. بيشتر پرونده‌هاي كيفري پس از تحقيقات مقدماتي در دادسرا، به همراه كيفرخواست در دادگاه مطرح مي‌شوند. از اين‌رو وكيل هم در مرحله رسيدگي مقدماتي و هم دادرسي نقش دارد. در مرحله مقدماتي، متهم مي‌تواند در دادسرا يك نفر وكيل همراه خود داشته باشد

نمونه وكالت و قرارداد آن

نام شخصي و خانوادگي و اقامتگاه موكل:

.............................................................................................................

نام شخصي و خانوادگي و پايه پروانه و اقامتگاه وكيل:

..............................................................................................................

نام شخصي و خانوادگي و اقامتگاه طرف:

..............................................................................................................

موضوع وكالت:

..............................................................................................................

حدود اختيارات وكيل:

...............................................................................................................

حق‌الوكاله و ترتيب پرداخت آن با توجه آيين‌نامه مندرج در پشت اين صفحه به قرار زير است:

هزينه قانوني دادرسي و مسافرت به عهده موكل است و با اخطار كتبي و عدم پرداخت، مسؤليتي از اين جهت متوجه وكيل نخواهد بود. وكالت و قرارداد به شرح بالا واقع و با توجه به تمام مندرجات متن و ظهر اين صفحه و اثر عدم پيشرفت كار آن را امضا مي نمايم.

تاريخ: روز     ماه    سال    13(به حروف          )

امضاء موكل      امضاء وكيل

محل گواهي: ......................................................................................

وكيل متهم مي‌تواند بدون مداخله در امر تحقيق، پس از خاتمه تحقيقات مطالبي را كه براي كشف واقع و حقيقت و دفاع از متهم يا اجراي قوانين لازم مي‌داند، به قاضي اعلام نمايد. قاضي تحقيق نيز اظهارات وكيل را صورت جلسه مي‌كند. در مرحله دادرسي، اصحاب دعوا وكلاي خود را به دادگاه معرفي مي‌كنند. متهم مي‌تواند از دادگاه تقاضا كند تا وكيلي براي او تعيين نمايد. اگر دادگاه تشخيص دهد كه متهم توانايي انتخاب وكيل را ندارد، از بين وكلاي حوزه قضايي و در صورت عدم امكان، از نزديكترين حوزة مجاور وكيلي براي متهم تعيين خواهد كرد.

وكيل در توكيل:

معمولاَ وكيل را از بين افراد مورداعتماد و مطلع انتخاب مي‌كنيم، اما گاهي اوقات ممكن است به وكيل خود اجازه دهيم كه براي امور خاصي حق داشته باشد از طرف خود، وكيل ديگري را انتخاب نمايد. اين عمل وكالت در توكيل ناميده مي‌شود و چنانچه وكيل داراي حق توكيل نبوده و امر وكالت را به ديگري واگذار نمايد در قبال خسارتهاي واردشده به موكل خود مسئول خواهد بود.

اعمالي كه وكيل از طرف موكل خود انجام مي‌دهد در حدود اختياراتي خواهد بود كه موكلش به او بدهد و چنانچه اقدامي اضافه بر آن اختيارات انجام دهد در واقع اقدام او فضولي و مسئول خواهد بود.

در جرايمي كه مجازات آن به‌موجب قانون اعدام، قصاص نفس، سنگسار و حبس ابد مي‌باشد، اگر متهم شخصاٌ وكيل معرفي نكند ،دادگاه براي او وكيل تعيين مي‌نمايد كه در اصطلاح به اين اشخاص "وكلاي تسخيري" ‌گويند.

البته در جرايم منافي عفت كه مجازات آن اعدام يا سنگسار است متهم مي‌تواند از پذيرش وكيل تسخيري امتناع كند.

ماده (31) قانون آيين دادرسي مدني دادگاه هاي عمومي و انقلاب مقرر داشته: «هر يك از متداعيين مي‌توانند براي خود حداكثر تا دو نفر وكيل انتخاب و معرفي نمايند.»

ماده (35) قانون آيين دادرسي مدني دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب نيز بيان مي‌دارد: «وكالت در دادگاه‌ها شامل تمام اختيارات راجع به امر دادرسي است جز آنچه را كه موكل استثنا كرده يا توكيل در آن خلاف شرع‌ باشد، ليكن در امور زير بايد اختيارات وكيل در وكالت نامه تصريح شود:

1- وكالت راجع به اعتراض به رأي، تجديد نظر، فرجام خواهي و اعاده دادرسي.

2- وكالت در مصالحه و سازش.

3- وكالت در اعادي جعل يا انكار و ترديد نسبت به سند طرف و استرداد سند.

4- وكالت در تعيين جاعل.

5- وكالت در ارجاع دعوا به داوري و تعيين داور.

6- وكالت در توكيل.

7- وكالت در تعيين مصدق و كارشناس.

8- وكالت در دعواي خسارت.

9- وكالت در استرداد دادخواست يا دعوا.

10- وكالت در جلب شخص ثالث و دفاع از دعواي ثالث.

11- وكالت در ورود شخص ثالث و دفاع از دعواي ورود ثالث.

12- وكالت در دعواي متقابل و دفاع در قبال آن.

13- وكالت در ادعاي اعسار.

14- وكالت در قبول يا رد سوگند.

تبصره(1): اشاره به شماره‌هاي يادشده در اين ماده بدون ذكر موضوع  آن‏، تصريح محسوب نمي‌شود.

تبصره(2): سوگند‏، شهادت، اقرار، لعان و ايلاء قابل توكيل نمي‌باشد.

ماده (36) قانون آيين دادرسي مدني دادگاههاي عمومي و انقلاب مقرر مي‌دارد:«وكيل در دادرسي، در صورتي حق درخواست صدور برگ اجرايي، تعقيب عمليات آن و اخذ محكوم به وجوه ايداعي به نام موكل را خواهد داشت كه در وكالت نامه تصريح شده باشد.»

تذكرات:

1_ اثر عدم پيشرفت كارهاي حقوقي و كيفري ممكن است موجب خسارت مالي يا مسئوليت كيفري گردد و بايد وكيل تأثير آن را نسبت به مورد وكالت به موكل اعلام نمايد.

2_ در صورتي كه موكل اقامتگاه خود را تغيير دهد، بايد به طور كتبي به وكيل خود اطلاع دهد.

3_ نسخه اول وكالت نامه و قرارداد، به پيوست دادخواست به دادگاه مربوط ارايه و نسخه دوم به موكل داده مي شود؛ نسخه سوم نيز نزد وكيل بايگاني‌شده و باقي خواهد ماند.

ج: دستمزد وكيل (حق‌الوكاله)

آيين‌نامه تعرفه حق‌الوكاله و هزينه سفر وكلاي دادگستري

با توجه به ماده (19) لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري و پيشنهاد كانون‌هاي وكلاي دادگستري كشور، آيين‌نامه حق‌الوكاله و هزينه سفر وكلا به شرح ذيل تصويب شد:

ماده (1): قرارداد حق‌الوكاله طبق ماده (19) لايه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري (مصوب سال 1333) بين وكيل و موكل معتبر است. اعتبار قرارداد مذكور نسبت به محكوم‌عليه و شخص ثالث در صورتي است كه متجاوز از مبلغ مندرج در اين آيين‌نامه نباشد.

ماده (2): به منظور تشخيص ماليات وسهم تعاون و تعيين حق‌الوكاله درصورتي كه قرارداد در بين نباشد، و نيز در مورد محكوم‌عليه، ميزان حق‌الوكاله طبق اين آيين‌نامه تعيين خواهد شد. در صورت اخير، چنانچه قرارداد بين محكوم‌له و وكيل او مبلغي كمتر از مبلغ مندرج در اين آيين‌نامه را مقرر دارد، مبلغ مذكور ملاك عمل خواهدبود.

تبصره كليه دادگاه‌هاي دادگستري و مراجع غير دادگستري، در مواردي كه طبق قانون تكليف به تعيين حق‌الوكاله دارند، ميزان حق‌الوكاله را بر اساس اين ماده محاسبه و در رأي ذكر خواهندكرد.

ماده (3): در دعاوي مالي اعم از مدني يا كيفري، ميزان حق‌الوكاله در موردي كه حكم دادگاه بدوي از حيث بهاي خواسته قطعي است، 10 درصد بهاي خواسته و در موردي كه حكم از حيث بهاي خواسته قطعي نيست، به ترتيب ذيل تعيين مي‌شود:

الف: تا مبلغ 30 ميليون ريال، 11 درصد از بهاي خواسته.

ب: نسبت به مازاد مبلغ 30 ميليون ريال، هفت درصد از بهاي خواسته.

ماده (4): 60 درصد حق‌الوكاله مقرر در بندهاي "الف" و "ب" ماده (3) به مرحله نخستين و 40درصد بقيه به مرحله تجديد نظر تعلق مي‌گيرد؛ حق‌الوكاله هر مرحله در آغاز همان مرحله به وكيل پرداخت مي گردد.

ماده (5) الف: حق‌الوكاله دفاع از دعاوي ورود ثالث، جلب ثالث، تقابل و اعتراض ثالث، مطابق تمام حق‌الوكاله مرحله‌اي است كه ثالث در آن مرحله وارد ياجلب شده يا دعواي تقابل مطرح يا به رأي صادرشده در آن مرحله اعتراض نموده است.

ب: حق‌الوكاله حكم غيابي و اعتراض به حكم مذكور به ميزان مقرر در بندهاي "الف" و "ب" ماده (3) است. ليكن چنانچه به حكم غيابي اعتراض شود از جهت تعقيب و دفاع از دعوا، حق‌الوكاله ديگري به وكيل محكوم‌له در حكم غيابي تعلق نمي‌گيرد.

ج: حق‌الوكاله وكيل در دادسراها، نظير دادسراي نظامي، دادسراي ديوان‌عالي كشور و غيره، نصف ميزان حق‌الوكاله مذكور در ماده (3) است و چنانچه وكيل دعوا را در دادگاه نيز تعقيب كند علاوه بر مبلغ مذكور، حق‌الوكاله مرحله نخستين نيز طبق اين آيين‌نامه به وي تعلق مي‌گيرد.

ماده (6): در مواردي كه دعوا به يكي از نتايج ذيل منتهي شود، حق‌الوكاله به‌ترتيب زير تعيين مي‌شود:

الف: براي قرار ابطال دادخواست پيش از پاسخ و دفاع از دعوا: يك چهارم از حق‌الوكاله مرحله نخستين.

ب: براي قرار ابطال دادخواست پس از پاسخ و دفاع از دعوا: نصف حق‌الوكاله مرحله نخستين.

ج: براي قرار سقوط دعواي تجديد نظر قبل از پاسخ و دفاع از دعوا: يك چهارم حق‌الوكاله مرحله تجديد نظر.

د: براي قرار سقوط دعوا تجديد نظر پس از پاسخ و دفاع از دعوا: نصف حق‌الوكاله مرحله تجديد نظر.

ه: براي قرار رد دعوا به علت قبول ايراد مرور زمان، قرار سقوط دعوا، اعتراض بر ثبت و رد تقاضاي اعاده دادرسي، قرار رد دعوا به علت اعتبار امر مختومه: تمام حق‌الوكاله‌اي كه براي حكم مقرر است.

و: براي ساير قرارهايي كه مستقلاٌ قابل تجديد‌نظر است ميزان حق‌الوكاله، نصف حق‌الوكاله آن مرحله مي‌باشد و در صورتي كه اين نوع قرارها فسخ و نقض شود، حق‌الوكاله‌اي اضافه بر آنچه براي رسيدگي ماهوي مقرر است براي رسيدگي پس از فسخ و نقض تعلق نخواهد گرفت.

ماده (7): حق‌الوكاله رسيدگي بعد از نقض، نصف حق‌الوكاله قبل از نقض است.

ماده (8): دردعاويي كه تعيين بهاي خواسته قانوناً لازم نيست، از قبيل تخليه ملك، تصرف عدواني و تقسيم و ابزار و امثال آن، يا خواسته مالي نيست مانند طلاق، تمكين، اصلاح شناسنامه، موارد مربوط به امور حسبي و در دعاوي كيفري، دادگاه ميزان حق‌الوكاله و خسارت مورد مطالبه از طرف محكوم‌له را تعيين خواهدكرد، اعم از اينكه خود متهم يا دادگاه وكيل تعيين كرده باشد. ليكن حق‌الوكاله هر مرحله از دادرسي نبايد كمتر از مبلغ (500 هزار) ريال باشد و "حق‌‌الوكاله خواسته" مالي هم طبق اين آيين‌نامه به آن اضافه خواهدشد.

ماده (9): حق‌الوكاله در ديوان عدالت اداري و مراجع غيرقضايي (ازقبيل سازمان تعزيرات حكومتي، هيئت‌هاي مندرج در قانون كار و غيره) طبق اين آيين‌نامه است كه "60 درصد آن به مرحله نخستين و 40 درصد به مرحله تجديد نظر تعلق مي‌گيرد."

ماده (10): حق‌الوكاله اموري كه خارج از دادگستري يا پس از طرح آن در دادگاه به داوري ارجاع مي‌گردد و منجر به صدور رأي داور و نيز موردي كه دعوا در دادگاه يا خارج دادگاه به صلح ختم مي‌شود، به ميزان حق‌الوكاله مرحله نخستين است.

ماده (11): در مورد عزل وكيل يا انتفاي موضوع وكالت به جهتي از جهات قانوني ديگر، اگر كار وكيل تمام شده يا پرونده براي صدور حكم مهيا باشد، تمام حق‌الوكاله آن مرحله به وكيل تعلق خواهدگرفت، در غير اين صورت، ميزان حق‌الوكاله وكيل به تناسب كاري كه در آن مرحله انجام داده‌است به تشخيص كانون وكلا يا مراجع قضايي تعيين خواهد شد.

ماده (12): در دعاويي كه خواسته دعوا از طرف خواهان قانوناٌ تقويم مي‌شود، حق‌الوكاله به نسبت ارزش واقعي خواسته بايد تعيين شود. در صورت عدم توافق طرفين در تعيين ارزش واقعي خواسته، دادگاه ميزان واقعي ارزش خواسته را با ارجاع امر به كارشناس تعيين و ملاك حكم قرار مي‌دهد.

ماده (13): ميزان حق‌الوكاله امور اجرايي در دادگاه‌ها و شعب اجرايي ثبت حداكثر (چهار)درصد نسبت به محكوم‌به يا مورد اجرا تعيين مي‌شود و ممكن است به تناسب آنچه اجرا مي‌شود دريافت شود. در مورد ساير اجراييه ميزان حق‌الوكاله به نظر دادگاه صلاحيت‌دار است.

ماده (14): چنانچه مطالعه پرونده قبل از قبول وكالت در موضوع دعوا به تشخيص وكيل ضرورت داشته باشد، حق‌الوكاله مطالعه پرونده در كليه مراجع قضايي، ديوان عدالت اداري و مراجع غيرقضايي (20هزار) ريال تعيين مي‌شود و در صورت قبول وكالت در موضوع دعوا، مبلغ مزبور جزو حق‌الوكاله وكيل منظور خواهد شد.

ماده (15): وكلاي دادگستري و كارگشايان مكلفند معادل نصف آنچه بابت ماليات طبق قانون ماليات‌هاي مستقيم تمبر به وكالت‌نامه الصاق مي‌كنند براي صندوق حمايت وكلا و كارگشايان و نيز يك چهارم ماليات را بابت هزينه كانون به حسابداري دادگستري پرداخت كنند و صندوق دادگستري مكلف است سهم صندوق حمايت وكلا و كارگشايان را در هر مورد قبول و در آخر هر ماه به كانون وكلاي دادگستري مربوط بپردازد. دو درصد از آنچه  وصول مي‌شود حق‌الزحمه متصديان وصول خواهد بود.

ماده (16): هزينه مسافرت وكلا، كيلومتري (500) ريال رفت و برگشت مي‌باشد مگر هزينه‌هاي مذكور از سوي موكل تقبل شود و فوق‌العاده روزانه مبلغ (300هزار) ريال تعيين مي‌گردد.

ماده (17): اين آيين‌نامه از تاريخ 9/6/1378 لازم‌الاجرا و آيين‌نامه تعرفه حق‌الوكاله و هزينه سفر وكلاي دادگستري (مصوب تيرماه 1341) از تاريخي فوق ملغي است.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 48

 

 

حقوق براي همه*

 

فصل يازدهم

كميتة انضباطي تجديدنظر دانشجويان

آراي صادرشده توسط كميته بدوي، قابل تجديدنظر است. اگر رأي صادرشده مبني بر احضار و اخطار شفاهي يا اخطار كتبي بدون درج در پرونده باشد، مرجع تجديد نظر همان كميته انضباطي بدوي است و در ساير موارد، كميته‌اي با نام «كميته انضباطي تجديد نظر» در هر دانشگاه تشكيل مي‌شود و به تجديد نظرخواهي از تصميمات كميته بدوي رسيدگي مي‌كند. صلاحيت اين كميته و تصميماتي كه مي‌گيرد عيناً همان مواردي است كه در كميته بدوي رسيدگي مي‌شود. در اينجا به مقرارت اختصاصي كميته تجديد نظر مي‌پردازيم:

تركيب كميته انضباطي تجديد نظر

كميته تجديد نظر در هر دانشگاه با اعضاي زير تشكيل مي‌شود:

1ـ رئيس دانشگاه به‌عنوان رئيس كميته؛

2ـ مسئول دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه؛

3ـ معاون دانشجويي دانشگاه به‌عنوان دبير كميته.

نحوه ارجاع پرونده و اعتراض

در مورد احكامي كه كميته انضباطي بدوي دانشگاه صادر مي‌كند، دانشجو مي‌تواند ظرف مدت ده روز اداري از تاريخ رؤيت حكم اوليه، اعتراض خود را به كميته انضباطي تجديد نظر دانشگاه ذي‌ربط تسليم كند تا در آن كميته تجديد نظر شود، در مورد احضار و اخطار شفاهي يا اخطار كتبي بدون درج در پرونده، دانشجو بايد ظرف مدت ده روز اداري از تاريخ رؤيت حكم اوليه، اعتراض خود را به كميته صادركننده رأي تسليم كند تا حكم قطعي صادر شود. احكام كميته انضباطي تجديد نظر با امضاي دبير كميته انضباطي تجديد نظر دانشگاه ابلاغ مي‌شود.

فصل دوازدهم

كميته مركزي انضباطي دانشجويان

براي رسيدگي نهايي به تخلفات دانشجويان و نظارت بر كار كميته‌هاي انضباطي دانشگاهها، كميته‌اي در وزارت فرهنگ و آموزش عالي و تحت نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي با نام «كميته مركزي انضباطي دانشجويان» وجود دارد.

مجازاتهايي كه اين كميته اعمال مي‌كند همان مجازاتهايي است كه كميته‌هاي بدوي و تجديد نظر اعمال مي‌كنند. اما اين كميته ويژگي‌هايي خاصي دارد كه در اين مبحث به آن اشاره مي‌كنيم:

تركيب كميته مركزي انضباطي

اعضاي كميته مركزي انضباطي دانشجويان عبارتند از:

1ـ معاون دانشجويي وزارت  فرهنگ و آموزش عالي به‌عنوان رئيس كميته.

2ـ مسئول دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در يكي ازدانشگاهها به انتخاب شوراي مركزي نمايندگان مقام معظم رهبري در دانشگاهها با حكم رئيس شوراي مركزي نمايندگان مقام معظم رهبري در دانشگاهها.

3ـ يك نفر حقوقدان به انتخاب وزير فرهنگ و آموزش عالي.

4ـ سرپرست كميته مركزي انضباطي دانشجويان بدون حق رأي به‌عنوان دبير كميته.

5ـ يك نفر از اعضاي هيأت علمي دانشگاهها به انتخاب وزير فرهنگ و آموزش عالي.

6ـ يك نفر دانشجو از ميان اعضاي كميته انضباطي دانشگاهها با انتخاب و صدور حكم از سوي وزير فرهنگ و آموزش عالي.

7ـ معاون دانشجويي يكي از دانشگاهها به دعوت دبير كميته مركزي.

مدت عضويت اعضاي منتخب سه سال و انتخاب مجدد آنها بلامانع است.

نحوه تشكيل كميته مركزي انضباطي

جلسات كميته مركزي انضباطي با حضور چهار نفر رسميت مي‌بايد و تصميمات جلسه با سه رأي موافق لازم‌الاجراست. رئيس كميته مي‌تواند بنا به تشخيص و ضرورت امر از افراد مطلع براي شركت در جلسه كميته بدون داشتن حق رأي دعوت كند. احكام كميته مركزي انضباطي با امضاي دبير كميته مركزي ابلاغ مي‌شود.

حدود صلاحيت كميته مركزي انضباطي

كميته مركزي علاوه بر مجازاتهايي كه در صلاحيت كميته‌هاي بدوي و تجديد نظر است اختيار اعمال تنبيهات شديدتري را دارد كه به شرح زير بيان مي‌گردد:

1ـ منع موقت از تحصيل تا چهار نيم‌سال تحصيلي (با احتساب يا بدون احتساب سنوات)، چنانچه پس از اجراي حكم كميته و در طول مدت تحصيل دانشجو، احتساب سنوات محروميت از تحصيل مانع از فارغ‌التحصيل‌شدن دانشجو شود و دانشجو متعذّر به‌عذر موجه شود، كميته مركزي پس از ارائه دلايل و مدارك تعذّر از سوي دانشجو و بررسي بنا به تشخيص مي‌تواند اقدام به تبديل حكم به عدم‌احتساب سنوات كند.

2ـ تغيير محل تحصيل دانشجو.

3ـ تبديل دوره تحصيلي دانشجو از روزانه به شبانه.

4ـ اخراج دانشجو از دانشگاه با حفظ حق شركت مجدد در آزمون ورودي.

5ـ محروميت از تحصيل در كليه دانشگاهها تا پنج سال.

مرجع رسيدگي بدوي و نهايي به تخلفات دانشجويان وابسته، كميته مركزي انضباطي است.

نحوه صدور حكم و اعتراض

در مورد تصميماتي كه كميته مركزي انضباطي اتخاذ مي‌كند نحوه و مراحل صدور حكم و اعتراض دانشجو به شرح زير است:

1ـ كميته مركزي ابتدا نظر خود را در مورد تنبيه مورد نظر كه بايد در باره دانشجو اعمال شود از طريق دانشگاه و يا رأساٌ توسط حكم كتبي (حكم اوليه) به اطلاع وي مي‌رساند.

2ـ دانشجو مي‌تواند ظرف مدت دو هفته پس از ابلاغ حكم، دفاعيه خود را به كميته مركزي تسليم كند (از طريق كميته انضباطي دانشگاه يا مستقيماَ به كميته مركزي انضباطي با ارسال رونوشت به كميته انضباطي دانشگاه).

3ـ كميته مركزي پس از ملاحظه دفاعيه دانشجو، حداكثر ظرف مدت يك ماه حكم قطعي را صادر مي‌كند.

احكام اوليه صادرشده از سوي كميته انضباطي دانشگاه يا كميته مركزي انضباطي به هر شكل ممكن بايد تا يك ماه پس از صدور به دانشجوي متخلف ابلاغ شود. اين احكام تا زمان صدور حكم قطعي، لازم‌الاجرا نيست. درصورتي كه دانشجو به دلايل غيرموجه از اعلام رؤيت حكم اوليه استنكاف كند حق اعتراض از وي سلب خواهد شد (مرجع تشخيص غيرموجه‌بودن كميته انضباطي است).

در صورتي كه مراجع امنيتي يا قضايي تشخيص به صلاحيت يا عدم‌صلاحيت تحصيل دانشجويي بدهند بايد مراتب را كتباَ با ذكر نوع و ميزان تخلف به كميته مركزي انضباطي ارسال كنند تا كميته مركزي انضباطي بر اساس موارد ارائه شده درخصوص ادامه يا عدم ادامه يا چگونگي تحصيل دانشجو تصميم‌گيري كند. به هر حال مرجع تشخيص صلاحيت يا تحصيل دانشجويان كميته مركزي انضباطي است.

در صورت وصول گزارش كميته مركزي انضباطي ابتدائاَ بنا به تشخيص مي‌تواند به تخلفات دانشجويان رسيدگي كند.

فصل سيزدهم

دادگاه انتظامي وزارت امورخارجه

وزارت امور خارجه بر حسب وظايفي كه به عهده دارد و نماينده قوه مجريه و مملكت اسلاميمان در برابر كشورها و ملل بيگانه مي‌باشد لازم است از قوانين و مقررات خاصي برخوردار باشد. بر همين اساس مجلس شوراي ملي در سال 1348 طي ماده واحده‌اي به وزارت امور خارجه اجازه داده است مقررات تشكيلاتي و استخدامي و انضباطي و مالي مخصوصي را براي خود تنظيم و پيشنهاد نمايد كه سرانجام اين مسئله در خرداد ماه سال 1352 به قطعيت رسيده است.

براي رسيدگي به تخلفات و تقصيرات اداري اين وزارتخانه، دادگاه انتظامي با دو درجه بدوي و تجديد‌نظر مسئوليت دادرسي و اعمال مجازات را به عهده دارد كه در اين بخش به ويژگيهاي اين دادگاه و نحوه رسيدگي آن مي‌پردازيم:

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه انتظامي وزارت امورخارجه به دو درجه بدوي و تجديدنظر تقسيم مي‌شود. دادگاه بدوي داراي يك رئيس و دو عضو و دادگاه تجديد نظر داراي يك رئيس و چهار عضو و هر دادگاه به تعداد كافي داراي عضو علي‌البدل است كه در غياب عضو اصلي به دعوت رئيس دادگاه به جاي اعضاي اصلي انجام وظيفه مي‌نمايد.

هر يك از دادگاههاي بدوي و تجديد نظر يك دادستان دارد كه به حكم وزير امور خارجه منصوب مي‌شود. رئيس دادگاه بدوي و اعضاي آن و دادستان كه از طرف وزير امورخارجه منصوب مي‌شوند بايد داراي دانشنامه ليسانس حقوق و حداقل ده سال سابقه خدمت در وزارت امور خارجه باشند و در هر حال نبايد سابقه محكوميت اداري داشته باشند.

رياست دادگاه تجديدنظر به موجب حكم وزير امورخارجه يا يكي از معاونان وزارتخانه و يا با يكي از سفراست. مقام رئيس دادگاه بايد بالاتر از مقام متهم و يا حداقل مساوي با مقام او باشد، در غير اين صورت وزير امورخارجه شخصي را كه داراي مقام بالاتر يا مساوي با مقام متهم باشد براي مورد خاص تعيين مي‌نمايد.

در هر مورد كه رئيس دادگاه بدوي نتواند در دادرسي شركت كند عضو دادگاه كه در مقام بالاتري قرار دارد و در صورت تساوي مقام بين دو نفر يا بيشتر از اعضاي دادگاه آن كه سابقه خدمتش در آن مقام بيشتر است دادگاه را اداره خواهد كرد.

هر‌گاه رؤسا و اعضاي دادگاههاي بدوي و تجديد نظر انتظامي و دادستا نها بدون عذر موجه از اجراي وظايفي كه به موجب اين مقررات به آنان محول مي‌شود خودداري كنند يا در اجراي وظايف محول مرتكب خطايي شوند طبق مقررات با آنان رفتار خواهد شد. اجراي امور دفتري دادگاهها انتظامي با اداره كارگزيني است.

تخلفات و مجازاتهاي انتظامي

يكي از ويژگي‌هاي مقررات انضباطي وزارت امورخارجه آن است كه مجازات هر تخلفي را مشخصاً تعيين نموده است و اين امر دست دادرسان را در اعمال سليقه‌هاي شخصي مي‌بندد كه در ساير مقررات انضباطي (مانند قانون رسيدگي به تخلفات اداري) تخلفات و مجازاتها تطبيق نشده و دست اعضاي هيأت‌ها باز است.

در اينجا هر تخلف را با مجازات پيش‌بيني شده ذكر مي‌كنيم:

1ـ غفلت و سهل‌انگاري در انجام وظيفه: اخطار يا توبيخ كتبي بدون درج در پرونده يا اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه بر حسب اهميت مورد.

2ـ تأخير در انجام وظيفه با سوءنيت: كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال بر حسب اهميت مورد.

3ـ اعمال غرض در اموراداري  نسبت به همكاران يا ارباب رجوع: كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال بر حسب اهميت مورد.

4ـ عدم رعايت و يا تخلف از مقررات مصوب و آيين‌نامه‌هاي مربوط به وظايف و تكاليف و انضباط اداري = اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال بر حسب اهميت مورد.

5 ـ تبعيض در اجراي قوانين و مقررات  نسبت به همكاران و ارباب رجوع: كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال بر حسب اهميت مورد.

6 ـ كسر آوردن وجوه يا گذرنامه و اسناد سجلي و يا اوراق بهادار بدون سوءنيت و غفلت و تسامح در حفظ اموال و يا اسناد و يا وجوه دولتي يا اوراق بهادر در صورتي كه عمل مشمول قانون مجازات اسلامي نباشد و صرفاَ تقصير يا تخلف اداري تلقي شود: علاوه بر جبران خسارت اخطار يا توبيخ با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال بر حسب اهميت مورد.

7ـ تمرد از اجراي دستورات ما فوق: در صورتي كه اين تمرد مشمول ماده(54) قانون استخدام كشوري نباشد، كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال يا تنزل يك تا سه مقام بر حسب اهميت مورد.

8ـ اقدام به هر عملي كه به حيثيت كشور لطمه وارد سازد يا بر خلاف شرافت و شؤون شغلي باشد: انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال يا تنزل يك تا سه مقام يا اخراج از خدمت وزارت امورخارجه بر حسب اهميت مورد.

9ـ فاش كردن مكاتبات و اطلاعات و مذاكرات وزارت امورخارجه در غير حدود وظايف اداري درصورتي كه افشاي آن جنبه كيفري نداشته باشد: كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك سال يا تنزل يك سه مقام و يا اخراج از خدمت وزارت امورخارجه بر حسب اهميت مورد.

10ـ دادن گواهي درغير مواردي كه قانون و مقررات آن را تكليف نموده است: اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش‌ ماه بر حسب اهميت مورد.

11_ خودداري از تسليم گواهي مدارك به اشخاصي كه حق دريافت آن را دارند يا تسليم گواهي به اشخاصي كه حق دريافت آن را ندارند: اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پروندة خدمت يا كسر تا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش ماه برحسب اهميت مورد.

12_ دادن گواهي يا گزارش خلاف واقع در امور اداري مگر آن كه موضوع جنبه كيفري داشته باشد: كسر تا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش ماه يا انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك‌سال و يا تنزل يك تا سه مقام بر حسب اهميت مورد.

13 _ ترك خدمت‌ بدون عذر موجه: اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش ماه يا انفصال موقت از سه ماه تا يك‌سال و يا تنزل يك تا سه مقام و يا اخراج از خدمت وزارت امورخارجه بر حسب اهميت مورد و درصورتي كه ترك خدمت دو ماه يا بيشتر باشد طبق ماده (65) قانون استخدام كشوري رفتار خواهد شد.

14_ اعتياد به استعمال مواد مخدر از هر نوع: انفصال موقت از خدمت از سه ماه تا يك‌سال درصورتي كه در انقضاي مدت محكوميت به اعتياد خود ادامه دهد از خدمت وزارت امورخارجه اخراج خواهد شد.

15_ اهمال رؤسا در اجراي نظارت نسبت به اعمال و رفتار مرئوسات و ندادن گزارش درمورد تخلفات و تقصيرات آنان: اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك‌ماه تا شش ماه و يا انفصال موقت از سه ماه تا يك‌سال برحسب اهميت مورد.

16_ رفتار خارج از نزاكت و خلاف شؤون اداري با همكاران وارباب رجوع: اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده خدمت يا كسر تا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش ماه برحسب اهميت مورد.

17_ تعطيل خدمات اداري خارج از روزهاي تعطيل و يا اوقات مقرر: اخطار يا توبيخ كتبي با  درج در پرونده خدمت يا كسر يا يك‌سوم حقوق و مزايا از يك ماه تا شش ماه برحسب اهميت مورد.

وزير امور خارجه و معاونان و مديران كل مربوط و رؤساي مأموريت‌ها مي‌توانند با ذكر دلايل مجازات اخطار يا توبيخ كتبي بدون درج در پرونده يا با درج در پرونده را بدون ارجاع به دادگاه انتظامي درمورد مستخدمين اجرا نمايند.

براي تخلفات و تقصيرات اداري فوق مرور زمان دو سال در نظر گرفته شده كه گرچه مشخصاً مورد اظهارنظر شوراي نگهبان قرار نگرفته و حتي به اعتقاد بعضي از حقوقدانان مرور زمان مذكور در قانون مجازات عمومي نيز منسوخ نيست، اما باتوجه به وحدت ملاك به نظر مي‌رسد اين مرور زمان قابليت عمل نداشته باشد.

مجازات شريك يا شركا در تقصير و تخلفات عين مجازات فاعل اصلي است و مجازات معاون بسته به درجه همراهي و كمك او با مرتكب به تشخيص دادگاه است.

هرگاه مستخدم متهم به ارتكاب اعمالي شود كه مشمول قوانين كيفري و تقصيرات اداري توأماً باشد درصورتي كه به‌نظر دادگاه انتظامي تفكيك تقصير اداري از بزه عمومي مقدور باشد ضمن انجام دادرسي انتظامي امر به مراجع صلاحيت‌دار براي تعقيب كيفري فرستاده مي‌شود و در غيراين‌صورت تا صدور حكم نهايي از مراجع صلاحيت‌دار جزايي دادرسي متوقف مي‌گردد.

حكم دادگاههاي عمومي از حيث تشخيص بزهكاري يا بي‌گناهي مستخدم براي دادگاه انتظامي لازم‌الاتباع است و درموردي كه تعقيب امر در مراجع عمومي به جهتي از جهات متوقف گردد و دادگاه انتظامي نيز مستخدم را در اين مورد به انفصال موقت يا اخراج از خدمت وزارت امورخارجه محكوم نكرده باشد مدت تعليق جزء سابقه خدمت مستخدم محسوب و حقوق ايام تعليق به او پرداخت خواهد شد.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 47

حقوق براي همه*

 

فصل دهم

كميتة انضباطي بدوي دانشجويان

دانشگاه محيط مقدسي است و دانش نيز قداست والايي دارد.‌ بنابراين، محيط آموزشي و پژوهشي بايد محيط سالم و مهذّبي باشد. همان گونه كه اساتيد و كارمندان در اين محيط ملزم به رعايت شئونات اخلاقي و اسلامي هستند و چنانچه مرتكب تخلفي شوند در هيأتهاي ويژه‌اي تحت تعقيب قرار مي‌گيرند، دانشجويان نيز درصورت ارتكاب هر عمل خلاف شئون و حيثيات دانشجو در كميته مخصوصي تحت تعقيب واقع مي‌شوند.

براي رسيدگي به تخلفات دانشجويان، شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي در تاريخ 20/4/1374 آيين‌نامه انضباطي دانشجويان جمهوري اسلامي را به تصويب رسانيد. به موجب اين آيين‌نامه، در هر دانشگاه دو كميته تحت عنوان “ كميته انضباطي بدوي” و “كميته انضباطي تجديدنظر” تشكيل مي‌شود.

منظور از دانشگاه يا مؤسسه آموزش‌عالي در اين مبحث دانشگاهها و مؤسسات و مجتمع‌هاي آموزش‌عالي و پژوهشي دولتي يا غيردولتي است كه طبق مقررات وزارتين فرهنگ و آموزش‌عالي و بهداشت و درمان و آموزش پزشكي مدرك رسمي بالاتر از ديپلم (ولو به‌عنوان معادل) صادر مي‌كنند. همچنين دانشجويان به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

دانشجوي داخل؛ و او فردي است كه در يكي از دانشگاهها به صورت حضوري و يا غيرحضوري به تحصيل اشتغال داشته‌باشد.

دانشجوي وابسته؛ و او فردي است كه به عنوان دانشجوي بورسيه يا ارزبگير در يكي از دانشگاههاي خارج از كشور تحصيل مي‌كند.

دانشجوي خارجي؛ و او دانشجوي تبعه كشورهاي خارجي است كه در دانشگاه ايران تحصيل مي‌كند.

به تخلفات دانشجويان در زمان تحصيل برابر مقررات زير رسيدگي مي شود و منظور از زمان تحصيل، زمان ثبت‌نام اوليه در دانشگاه تا زمان اخذ مدرك يا گواهي موقت يا انصراف يا اخراج مي‌باشد.

 تركيب كميته انضباطي بدوي

كميته بدوي داراي شش عضو به شرح زير مي‌باشد:

1ـ معاون دانشجويي دانشگاه به‌عنوان رئيس كميته.

2ـ مسئول دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه يا نماينده تام‌الاختيار ايشان.

3ـ يك نفر عضو هيأت علمي دانشگاه به انتخاب رئيس دانشگاه.

4ـ دو نفر دانشجوي دانشگاه به انتخاب رئيس دانشگاه.

5ـ دبير كميته انضباطي بدوي با انتخاب رئيس كميته بدوي بدون داشتن حق رأي.

دو دانشجوي عضو كميته بايد از جهت درسي و اخلاقي جزو دانشجويان خوب دانشگاه باشند و حداقل نيمه اول دوره كارشناسي را به پايان رسانده باشند و دانشجويان دوره كارداني وارد نيمه دوم دوره كارداني شده باشند.

كليه اعضاي كميته انضباطي بايد به تقوا و تعهد و استقلال نظر شهرت داشته و متأهل و فاقد سوءسابقه باشند.

عضو هيأت علمي و دانشجويان عضو كميته به مدت دو سال انتخاب مي‌شوند و انتخاب مجدد آنها بلامانع است و چنانچه اعضاي فوق در طول سه سال، سه جلسه متوالي يا شش جلسه متناوب غيبت غيرموجه داشته يا به هر دليل امكان حضور در جلسات كميتة انضباطي دانشگاه را به مدت بيش از سه ماه نداشته باشند يا درصورت احراز عدم صلاحيت، رئيس دانشگاه مي‌تواند به عزل آنها و انتخاب فرد جديد اقدام كند. تشخيص موجه يا غيرموجه بودن غيبت اعضا به عهدة رئيس كميته است.

نحوة تشكيل جلسات و رسيدگي

جلسات كميته با حضور رئيس كميته و حداقل دو عضو صاحب رأي تشكيل مي‌شود و مصوبات آن با سه رأي موافق قابل اجرااست.

احكام كميتة انضباطي بدوي با امضاي رئيس كميته بدوي ابلاغ مي‌شود. رئيس كميته مي‌تواند بنا به صلاحديد از افراد مطلع براي شركت در جلسات كميته بدون داشتن حق رأي دعوت كند.

باتوجه به اينكه كميتة انضباطي به جرايم نيز رسيدگي مي‌كند و دادرسي آن ماهيت قضايي دارد به‌نظر مي‌رسد حضور حداقل يك نفر آشنا به مسائل حقوقي در كميته‌ها الزامي باشد كه گرچه آيين‌نامه از اين جهت ناقص است، اما رؤساي دانشگاه بايد هنگام انتخاب اعضا، عملاً اين نقيصه را مرتفع سازند.

حدود اختيارات و وظايف كميته

تخلفات دانشجويان به جرايم عمومي، تخلفات آموزشي و اداري، تخلفات سياسي و تخلفات اخلاقي تقسيم مي‌شود و رسيدگي به كلية اين تخلفات در صلاحيت كميته‌هاي انضباطي قرار داده شده است كه البته درمورد صلاحيت رسيدگي به جرايم عمومي جاي بحث و گفتگو وجود دارد كه با فلسفه تدوين اين مجموعه سازگار نبوده و بررسي آن را به محل خود وامي‌گذاريم.

مصاديق تخلفات مزبور عبارت است از:

الف: جرايم عمومي مانند تهديد، تطميع، توهين، ضرب و جرح، جعل، سرقت، رشوه، اختلاس و قتل.

ب: تخلفات آموزشي و اداري مانند: تقلب در امتحان، فرستادن شخص ديگري به‌جاي خود در امتحان يا شركت به‌جاي ديگري در امتحان، ارتكاب هر عملي از سوي اشخاص حقيقي يا حقوقي كه موجب اخلال يا وقفه يا مزاحمت در اجراي برنامه‌هاي دانشگاه يا خوابگاه شود، ايراد خسارت به اموال دانشگاه يا بيت‌المال.

ج: تخلفات سياسي مانند: دادن اطلاعات خلاف واقع يا كتمان واقعيات از روي عمد نسبت به خود يا گروهكهاي محارب يا مفسد يا افراد وابسته به آنها، عضويت در گروهكهاي محارب يا مفسد يا ملحد يا هواداري و انجام دادن هر عملي به‌نفع آنها، فعاليت و تبليغ به‌نفع گروهكها و مكاتب الحادي، توهين به شعائر اسلامي يا ملي و ارتكاب اعمالي بر ضد نظام جمهوري اسلامي مانند شعارنويسي و پخش اعلاميه، ايجاد بلوا و آشوب در محيط دانشگاه.

د: تخلفات اخلاقي مانند: استعمال موادمخدر يا شرب خمر يا قمار يا مداخله در خريد و فروش و توزيع اين گونه مواد، استفاده از نوارهاي ويدئويي يا صوتي يا لوحه‌هاي رايانه‌اي مستهجن يا مداخله در خريدوفروش تكثير و توزيع اين گونه وسايل، عدم رعايت پوشش اسلامي يا استفاده از پوشش يا آرايش مبتذل، استفاده يا توزيع يا تكثير كتب، داشتن رابطه نامشروع، تشكيل يا شركت در جلسات نامشروع و انجام عمل منافي عفت.

لازم به‌ذكر است كه تقسيم‌بندي مزبور براساس موازين حقوقي نبوده و دقيق نيست و تخلفات فوق نيز جنبه احصايي ندارد، بلكه به‌صورت تمثيلي بيان شده است.

مجازاتهاي انضباطي

مجازاتهايي كه كميته بدوي اعمال مي‌نمايد عبارتند از:

احضار و اخطار شفاهي، اخطار كتبي بدون درج در پرونده دانشجو، تذكر كتبي و درج در پرونده دانشجو، توبيخ كتبي و درج در پرونده دانشجو، دادن نمره 25%، محروميت از تسهيلات رفاهي دانشگاه، دريافت خسارت از دانشجو در مواردي كه تخلف منجر به ايجاد ضرر و زيان به دانشگاه يا بيت‌المال شده باشد، منع موقت از تحصيلات تا مدت دو نيم سال تحصيلي (با احتساب يا بدون احتساب سنوات) كه البته اعمال مجدد مجازات اخير منوط به تأييد كميته مركزي انضباطي خواهد بود.

شايان ذكر است كه اعمال بعضي از مجازاتهاي فوق (مانند اخذ خسارت) برابر قواعد حقوقي نيازمند رسيدگي قضايي و اثبات مسئوليت مدني و كيفري است كه علي‌القاعده بر عهده مراجع قضايي مي‌باشد.

در موارد ضروري، كميته انضباطي مي‌تواند چند مجازات از مجازاتهاي فوق را توأمان اجرا نمايد. رئيس دانشگاه مجاز است تا زمان  رسيدگي به پرونده دانشجوي متخلف در كميته انضباطي دانشگاه از ورود وي به دانشگاه جلوگيري كند مشروط بر اينكه مدت رسيدگي به پرونده دانشجو از يك ماه تجاوز نكند و در مورد پروندهايي كه به كميته مركزي انضباطي براي رسيدگي و اعلام رأي ارجاع مي‌شود، رئيس دانشگاه مجاز است از ورود دانشجو به دانشگاه تا مدت دو ماه جلوگيري كند. (و در صورت تلاقي ايام ممانعت از ورود دانشجو به دانشگاه با امتحانات پايان نيم‌ سال دانشجو مي‌تواند با تشخيص رئيس دانشگاه در امتحانات پايان نيم‌سال شركت كند) به‌منظور ممانعت از اعمال سليقه‌هاي متفاوت در دانشگاهها و ايجاد رويه واحد، كميته‌هاي بدوي و تجديدنظر موظفند تصميمي را كه در خصوص ايجاد بلوا و آشوب و تخلفات اخلاقي (به جز عدم رعايت شئونات دانشجويي) اتخاذ مي‌كنند براي اطلاع و احياناً اعلام نظر به كميته مركزي انضباطي ارسال كنند.

هرگاه دانشجويي در مكانهايي كه به‌عنوان دانشجو فعاليت داشته‌باشد (از قبيل سفرهاي علمي، محلهاي كارآموزي و خوابگاه) مرتكب عملي شود كه بر حسب قوانين كشوري مستوجب كيفر باشد، كميته انضباطي مي‌تواند ضمن رسيدگي به تخلف در حيطه اين آيين‌نامه موارد را براي برخورد در حيطه‌كاري مراجع ذي‌صلاحيت به آنها نيز ارجاع دهد. به هر حال تنها مرجع مجاز دانشگاه براي انعكاس تخلف و معرفي دانشجوي خاطي به مراجع قضايي و انتظامي، كميته انضباطي آن دانشگاه است. هرگاه دانشجويي در خارج ازمحوطه دانشگاه مرتكب عمل خلافي شود كه بنابر قوانين كشوري مستوجب كيفر باشد، رسيدگي به جرم ارتكابي در چارچوب ضوابط و قوانين كيفري و جزايي در صلاحيت مراجع قضايي است؛ اما كميته انضباطي مي‌تواند به موازات آن تصميم بگيرد، تمرد دانشجو از اجراي احكام و دستوراتي كه كميته انضباطي صادر مي‌كند يا تكرار تخلف موجب تشديد تنبيه خواهدشد. بنابه تشخيص كميته انضباطي، موارد تخلف ممكن است به ولي يا سرپرست يا همسر دانشجو اطلاع داده‌شود. در صورت احتمال تصحيح رفتار و عدم تكرار تخلف، كميته‌هاي انضباطي دانشگاه و كميته مركزي انضباطي بنا به تشخيص مي‌تواند اجراي تمام يا بخشي از حكم را پس از اخذ تعهد به  حالت تعليق در آورند و در صورت تكرار هر نوع تخلف، علاوه بر اعمال مجازات جرم جديد، حكم تعليقي هم به اجرا در خواهد آمد و استفاده از موضوع اين تبصره در طول مدت تحصيل دانشجو فقط يك بار مجاز مي‌باشد و اعتبار اجراي احكام تعليقي به شرط عدم تكرار تخلف تا پايان تحصيل دانشجو است و در صورت عدم تكرار تخلف در طول مدت تحصيل، سوابق محكوميت از پرونده او خارج خواهد شد. البته اعمال تعليق در مورد مجازاتهاي مربوط به اعمال شنيع (زنا و لواط)، سرقت مكرر، استفاده از سلاح، عضويت يا فعاليت در گروهكهاي ملحد، مفسد يا محارب، توزيع مواد مخدر و مشروبات الكلي جاري نمي‌شود.

به تخلفات دانشجوي مهمان و انتقالي، كميته انضباطي دانشگاهي كه تخلف در زمان تحصيل دانشجو در آنجا صورت گرفته است رسيدگي خواهد كرد و چنانچه در موقع اجراي حكم، دانشجو در آن دانشگاه نباشد، كميته انضباطي دانشگاهي كه محل تحصيل دانشجو است مكلف به اجراي حكم صادرشده خواهد شد. دانشكده‌هاي وابسته به دانشگاه‌هاي جامع و دانشكده‌هاي اقماري ساير دانشگاه‌ها مجاز به تشكيل كميته انضباطي‌اند و وابستگي آنها به كميته مركزي انضباطي از طريق كميته انضباطي دانشگاه است. مرجع تشخيص ضرورت تشكيل كميته انضباطي در اين گونه دانشكده‌ها، كميته انضباطي تجديدنظر دانشگاه است و صدور مجوز به‌عهده كميته مركزي انضباطي است و اعضاي كميته‌هاي انضباطي اين گونه دانشكده‌ها حسب مورد با پيشنهاد رئيس دانشگاه و تأييد كميته مركزي انضباطي انتخاب مي‌شوند. دانشگاههاي وابسته به نيروهاي مسلح كليه تخلفات دانشجويان عضو نيروهاي مسلح خود را مطابق آيين‌نامه انضباطي نيروهاي مسلح مصوب مقام معظم رهبري و فرماندهي معظم كل قوا رسيدگي خواهند كرد و درصورت محروميت دايم دانشجو از ادامه تحصيل، مراتب را به كميته مركزي انضباطي احاله مي‌كند، ادامه تحصيل اين دانشجو در دانشگاههاي غيروابسته به نيروهاي مسلح پس از تأييد صلاحيت ادامة تحصيل در كميته مركزي انضباطي براساس ضوابط سازمان سنجش خواهد بود.                    ادامه دارد

مأخذ: برگرفته از كتاب ‹حقوق براي همه›

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

آشنايي با حقوق شهروندي - 46

 

 

        آشنايي با حقوق شهروندي

                                     (حوزه معاونت آموزش قوه قضائيه )

چك

اشاره:

امروزه به‌دليل حجم فراوان معاملات اقتصادي، ميزان زياد مبالغ و سهولت در حمل چك به‌جاي پول نقد، استفاده از اين سند مالي در جامعه به‌طور مرتب در حال افزايش است. بنابراين، آشنايي شهروندان با قوانين چك باعث مي‌شود كه از يك‌سو با جرايمي كه به‌طور سهوي يا عمدي در استفاده از آن به‌وقوع مي‌پيوندد آشنا شوند و به مجازات‌هايي كه در اين خصوص در نظر گرفته پي‌ببرند و از اين طريق از بروز برخي جرايم جلوگيري شود. از سوي ديگر با اطلاع از اين مقررات هرگاه درگير پرونده‌هاي مربوط به چك شدند با آگاهي بيشتري بتوانند در بازپس‌گيري حقوق از دست رفته خود اقدام نمايند.

تعريف:

براساس قانون تجارت، چك نوشته‌اي است كه به‌موجب آن صادركننده مي‌تواند تمام يا قسمتي از پولي را كه در نزد بانك دارد بازپس گيرد يا به شخص ديگري واگذار نمايد. در اين فرآيند سه نفر حضور دارند: صادركننده، دارنده و پرداخت‌كننده. هر يك از اين اشخاص وظايف و حقوقي دارند كه به آن خواهيم پرداخت.

صادركننده:

شخصي كه چك را صادر مي‌كند، بايد در تاريخ مندرج در چك و به اندازه مبلغ آن در بانك وجه نقد يا اعتبار داشته باشد.

صادركننده در زمان مندرج در چك، نبايد تمام يا قسمتي از وجه را از بانك خارج كند يا دستور عدم پرداخت وجه را بدهد.

درصورت عدم مطابقت امضا، قلم‌خوردگي در متن، اختلاف در مندرجات چك مسائلي از اين قبيل، بانك از پرداخت پول خودداري مي‌كند. بنابراين، صادركننده در نوشتن مطالب موجود در چك مي‌بايست دقت نمايد و نبايد چك را به‌صورتي تنظيم كند كه بانك به اين علل از پرداخت وجه خودداري كند.

سئوال: اگر صادركننده پس از صدور متوجه شود كه چك از طريق كلاهبرداري از او گرفته يا سرقت شده يا اينكه آن را گم كرده باشد چگونه مي‌تواند از حقوق خود دفاع كند؟

جواب: صادركننده مي‌تواند دستور عدم پرداخت وجه را به بانك بدهد. در اين دستور كتبي بايد به‌طور صريح عنوان كند كه به چه علت مي‌خواهد مبلغ چك پرداخت نگردد، براي مثال:

رياست محترم بانك…… شعبه……… تاريخ…………..

اينجانب………………… فرزند………….. صاحب حساب جاري به‌شماره…………… بدين‌وسيله اعلام مي‌دارد كه چك به‌شماره……………. (مفقود،  سرقت، كلاهبرداري …….) شده و در اجراي ماده (14) قانون صدور چك خواستار عدم پرداخت آن مي‌باشد.

امضا

در اينجا بايد به چند نكته توجه كرد:

دستور عدم پرداخت ممكن است به‌وسيله صادركننده يا دارنده چك به بانك ارايه شود (دارنده سند مي‌تواند حامل يا شخصي باشد كه چك به نام او صادر شده است).

هر شخصي كه به بانك دستور عدم پرداخت مي‌دهد بايد اعلام كند كه به چه علت بانك نبايد پول را پرداخت كند. مواردي كه مي‌توان دستور عدم پرداخت داد عبارتند از: اعلام مفقودي، سرقت، جعل، كلاهبرداري، خيانت در امانت و يا به دست‌آوردن چك از راههاي مجرمانه(1) ديگر. بنابراين، اگر (الف) براي (ب) به‌خاطر معامله‌اي ديگري چك صادر كند اما (ب) نتواند به تعهداتش در مقابل صادركننده (الف) عمل كند، در اين حالت شخص صادركننده نمي‌تواند دستور عدم پرداخت چك را بدهد؛ زيرا عدم انجام تعهد جرم نيست و صرفاً يك تخلف مدني(2) است. براي انجام تعهد يا فسخ معامله يا ساير موارد، صادركننده مي‌تواند از طريق تقديم دادخواست به دادگاه اقدام كند كه ارتباطي با چك صادرشده درگذشته ندارد؛ و به بيان ديگر بايد وجه چك را بپردازد و سپس (الف) با رعايت مقررات و تشريفات مربوط ادعايش را به اثبات برساند.

دستوردهنده مي‌بايست پس از اعلام عدم پرداخت به بانك، شكايت خود را به مراجع قضايي(3) تحويل دهد. در مرحله بعد حداكثر ظرف مدت يك هفته گواهي تقديم شكايت خود را كه از مراجع قضايي دريافت كرده به بانك تسليم نمايد. در غيراين‌صورت بانك پس از يك هفته وجه چك را با تقاضاي دارنده به او پرداخت مي‌كند.

نمونه شكايت‌نامه به مراجع قضايي:

رياست محترم دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان……………….

اينجانب…………….. فرزند………….. يك فقره چك به‌شماره…………………….. به‌مبلغ………………. عهده بانك(4)……………. شعبه…………….. از آقاي…………….. دريافت كردم. هنگام مراجعه به منزل در تاريخ…………………. اين چك با ساير محتويات موجود در كيف دستي‌ام به سرقت رفت.

خواهشمند است ضمن دستور تعقيب و انجام تحقيقات مقدماتي به كلانتري حوزه مربوط در راستاي اعمال تبصره دو ماده (14) قانون صدور چك(5) گواهي تقديم شكايت را صادر فرماييد.

امضا

هرگاه خلاف ادعايي كه موجب عدم پرداخت شده ثابت شود، دستوردهنده به بانك براي عدم پرداخت وجه علاوه‌بر مجازات حبس و جزاي نقدي، بايد كليه خسارت‌هاي واردشده به دارنده چك را نيز بپردازد.

دارنده: شخصي است كه براي نخستين بار چك را به بانك ارائه مي‌دهد. براي اينكه مشخص شود چه كسي براي اولين بار آن را به بانك ارائه كرده است، بانك‌ها وظيفه دارند به‌محض مراجعه دارنده، هويت كامل و دقيق او را با ذكر تاريخ در پشت چك درج نمايند.

براي مثال: يك نفر چكي را در وجه حامل صادر مي‌كند سپس آن را به شخص ديگري مي‌دهد و او هم چك را به نفر سوم انتقال مي‌دهد. اگر سومين نفر براي دريافت پول به بانك برود، بانك مي‌بايست مشخصات كامل او را به‌عنوان دارنده با ذكر تاريخ در پشت چك به ثبت برساند. چنانچه پس از ثبت‌نام اين فرد در پشت چك، او متوجه شود كه موجودي صادركننده كمتر از مبلغ چك است و آن را به شخص چهارمي انتقال دهد. در اين صورت نفر چهارم ديگر حق تعقيب كيفري صادركننده را ندارد. همچنين اگر نفر سوم از صادركننده شكايت كيفري كند و پس از شكايت چك را به نفر چهارم انتقال دهد، باز هم تعقيب كيفري متوقف مي‌شود.

معمولاً در بازار، چك دست به دست به چند نفر منتقل مي‌شود. دارنده به بانك مراجعه كرده و براي دريافت پول مشخصاتش را در پشت آن يادداشت مي‌كند اما به علت نبودن نقدينگي، چك برگشت مي‌خورد. بنابراين، آن را به نفر قبلي مي‌دهد و اصل پولش را از او دريافت مي‌كند. انتقال‌دهنده چك (همان كسي كه به ازاي پرداخت پول به نفر آخر چك را پس گرفته)، با همان گواهي عدم پرداخت به دادسرا مراجعه كرده و از صادركننده شكايت كيفري مي‌كند، ولي با اين مشكل مواجه خواهد شد كه دادسرا شكايت او را نمي‌پذيرد؛ زيرا پس از برگشت‌خوردن، چك به او منتقل شده است. بنابراين، حق شكايت كيفري ندارد.

چند توصيه مهم به دارندگان چك كه مي‌خواهند از راه كيفري صادركننده را تعقيب كنند:

براي تعقيب كيفري، دارنده چك فرصت دارد تا شش ماه پس از تاريخ صدور آن براي دريافت پول به بانك مراجعه كند و اگر چك قابل پرداخت نبود دارنده فرصت دارد تا شش ماه پس از صدور گواهي عدم پرداخت از بانك براي شكايت به دادسرا مراجعه كند. مثلاً اگر تاريخ صدور چك 20/2/1382 باشد و دارنده در تاريخ 20/5/82 به بانك رفته و گواهي عدم پرداخت دريافت نمايد، تا تاريخ 20/11/1382 فرصت دارد از صادركننده شكايت كيفري كند، در غير اين صورت شكايت او پذيرفته نخواهد شد.

سؤال: اگر دارنده چك (روز يا مدت‌دار) در همان تاريخ صدور به بانك مراجعه كند و گواهي عدم پرداخت دريافت نمايد، تا چه تاريخي فرصت دارد كه از صادركننده شكايت كند؟

جواب: تا تاريخ 20/8/1382

مسائلي كه دارنده چك بايد در شكايت رعايت كند:

براي شكايت كيفري بايد به دادسرايي مراجعه كنيم كه بانك موردنظر در حوزه قضايي آن قرار گرفته است.

سؤال: اگر صادركننده چك مقيم تهران باشد و آن را براي انجام معامله‌اي در زاهدان به كسي بدهد كه مقيم شيراز است و چك مزبور در وجه بانك ملي اصفهان باشد درصورت نداشتن اعتبار، دارنده چك براي شكايت بايد به كجا مراجعه كند؟

جواب: بايد به دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان مراجعه نمايد.

مدارك لازم و هزينه‌هايي كه براي شكايت بايد پرداخت شوند عبارتند از: كپي مصدق (گواهي برابر اصل) چك، كپي مصدق (گواهي برابر اصل) گواهي عدم پرداخت، تنظيم شكايت و ابطال تمبر (براي باطل‌كردن تمبر بايد توجه داشت كه هزينه گواهي برابر با اصل چك و گواهي عدم پرداخت به ازاي هر برگ 200 ريال است). محاسبه هزينه شكايت كيفري چك‌هاي بي‌محل براساس مبلغ آنها صورت مي‌گيرد. هزينه شكايت كيفري عليه صادركننده چك بلامحل تا مبلغ يك ميليون ريال، هزار ريال و نسبت به مازاد آن تا ده ميليون ريال، سه هزار ريال و مازاد بر ده ميليون ريال، ده هزار ريال مي‌باشد.

سؤال: دارنده چك بدون محل از چه شخص يا اشخاصي مي‌تواند شكايت كيفري كند؟

جواب: فقط عليه صادركننده. مثلاً چكي دست‌به‌دست جابه‌جا شده و درنهايت نفر آخر پي مي‌برد كه سند مزبور بدون محل است. در اين صورت وي مي‌تواند فقط از نفر اول يعني صادركننده شكايت كيفري كند. البته اين امر مانع از آن نيست كه عليه سايرين دعواي مدني طرح كند. به‌بيان ساده، شكايت كيفري و مسئوليت كيفري فقط براي صادركننده قابل تصور مي‌باشد، نه ظهرنويس‌ها و ضامن‌ها.

نمونه شكايت براي چك‌هاي بدون محل:

رياست محترم دادسراي عمومي و انقلاب………………

باسلام:

اينجانب……………… فرزند………………. يك فقره چك به‌شماره……………… عهده بانك………. به‌ مبلغ………………. از آقاي…………………… دريافت كردم و پس از مراجعه به بانك محال‌عليه(8) متوجه شدم كه حساب ايشان فاقد موجودي است. كپي مصدق چك و گواهي عدم پرداخت بانك پيوست مي‌باشد. راجع به‌صدور چك پرداخت‌نشدني از ايشان شاكي هستم و تقاضاي تعقيب او را برابر مقررات صدور چك دارم.

امضا

نشاني شاكي………………

نشاني مشتكي‌عنه(9)…………………..

سؤال: آيا در مثال قبل مسئوليت عدم پرداخت فقط متوجه صادركننده چك است؟

جواب: خير، نفرات قبل از دارنده هم مسئوليت دارند، ولي نه مسئوليت كيفري كه بتوان آنها را تعقيب كرد و به مجازات رساند؛ بلكه مسئوليت آنها مدني است.(7) يعني با تقديم دادخواست و تعقيب مدني مي‌توان از آنها وجه چك را طلب كرد.

پرداخت‌كننده:

گاهي اوقات وجه چك به‌علت‌هايي مثل كسر موجودي، عدم مطابقت امضا، قلم‌خوردگي و مواردي از اين دست قابل پرداخت نيست. در اين حالت بانك وظيفه دارد در برگ مخصوصي كه مشخصات چك و هويت و نشاني كامل صادركننده در آن ذكر شده باشد، علت عدم پرداخت را به روشني قيد كند. سپس اين برگ را مهر و امضا كرده و به دارنده تسليم كند. در اين مورد دارنده چك هم بايد توجه كند كه متن گواهي عدم پرداخت درست و كامل پر شده باشد و تاريخ صدور گواهي صحيح نوشته شود. در اين گواهي مي‌بايست هم‌خواني يا عدم هم‌خواني امضاي صادركننده با امضاي موجود در بانك عنوان گردد. همچنين بانك بايد به‌منظوراطلاع صادركننده چك فوراً نسخه دوم گواهي عدم پرداخت را به آخرين نشاني صاحب حساب ارسال كند. در اين برگ مي‌بايست مشخصات كامل و نشاني دارنده آورده شود.

سؤال: اگر موجودي بانكي صادركننده كمتر از مقدار وجه چك باشد ولي دارنده بخواهد تنها همان مقدار وجه چك باشد ولي دارنده بخواهد تنها همان مقدار موجودي را برداشت كند ناچار است اصل چك را تحويل بانك دهد. در اين صورت براي دريافت مابقي مبلغ چه مدركي در دست خواهد داشت؟

جواب: در اين حالت به تقاضاي دارنده چك، بانك وظيفه دارد تمام مبلغ موجود در حساب را به دارنده بپردازد. دارنده در پشت چك يادداشت مي‌كند كه چه مقدار از مبلغ را دريافت نموده و به‌جاي آن يك گواهي از بانك دريافت مي‌كند كه در آن ميزان مبلغ دريافتي قيد شده است چك پرداختي هم نسبت به دريافت مابقي مبلغ بي‌اعتبار و گواهي بانك براي پرداختي هم نسبت به دريافت مابقي مبلغ بي‌اعتبار و گواهي بانك براي دارنده در حكم اصل سند محسوب مي‌شود.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ راههاي مجرمانه: مثل تهديد، اخاذي، جعل و

2ـ تخلف مدني: مثل عدم پرداخت بدهي، عدم وفاي به‌عهد.

3ـ مراجع قضايي: مانند دادسرا، دادگاه.

4ـ عهده بانك: در نزد بانك.

5ـ تبصره “2” ماده (14) قانون صدور چك: دستوردهنده مكلف است پس از اعلام به بانك شكايت خود را به مراجع قضايي تسليم و حداكثر ظرف مدت يك هفته گواهي تقديم شكايت خود را به بانك ارائه دهد در غيراين صورت پس از انقضاي مدت مذكور، بانك از محل موجودي به تقاضاي دارنده چك وجه آن را پرداخت مي‌كند.

6ـ تعقيب كيفري: در مقابل تعقيب مدني است يعني شخصي به‌علت ارتكاب به جرم تحت تعقيب مراجع قضايي قرار مي‌گيرد.

7ـ مسئوليت مدني: در مقابل مسئوليت كيفري قرار دارد كه مي‌تواند به شكل جبران خسارت، انجام تعهد، وفاي به‌عهد و غيره باشد.

8ـ بانك محال‌عليه: بانكي كه چك در وجه آن صادر شده باشد.

9ـ مشتكي‌عنه: كسي كه از او شكايت شده است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 46

 

حقوق براي همه

 

فصل هشتم

 

هيأت تجديدنظر انتظامي هيأت علمي

كلية مجازاتهاي اعمال شده از سوي هيأت بدوي انتظامي هيأت علمي به جز اخطار شفاهي و اخطار كتبي با درج در پرونده و توبيخ كتبي با درج در پرونده، قابل تجديدنظر است.

براي رسيدگي پژوهشي به اعتراضات محكومين، در هر يك از دانشگاهها يا چند دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي مشتركاً و به تشخيص وزارت فرهنگ و آموزش عالي يك هيأت تجديدنظر تشكيل مي‌شود. اين هيأتها در بسياري شرايط و مقررات از قبيل نحوه تشكيل جلسه و رسيدگي، شرايط عضويت، موانع رسيدگي و مانند هيأتهاي بدوي هستند. بنابراين، در اين قسمت فقط به شرايط اختصاصي هيأتهاي تجديدنظر اشاره مي‌كنيم:

پس از آنكه محكوم‌عليه اعتراض خود را در مدت مقرر تقديم كارگزيني يا دبيرخانه هيأت تجديدنظر نمود و رأي صادرشده قابل اعتراض بود، هيأت تجديدنظر تشكيل جلسه داده و به اعتراض رسيدگي مي‌نمايد. اعضاي هيأت تجديدنظر كه براي چند دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي به تشخيص وزير فرهنگ و آموزش عالي يا وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تعيين و منصوب مي‌شوند جلسات خود را بنا به پيشنهاد رئيس هيأت در محلي كه وزراي مربوط تعيين مي‌نمايند تشكيل خواهند داد.

در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كه تابع ساير وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي مي‌باشند هيأت تجديدنظر به‌وسيله وزير مربوط يا بالاترين مقام دستگاه دولتي منصوب مي‌شوند و تعيين محل جلسات هيأت مذكور با مقام مزبور است.

پرونده‌هايي كه قبلاً در هيأتهاي پاكسازي و بازسازي مطرح گرديده و رأي نيز صادر شده است ولي قطعيت نيافته مجدداً در هيأتهاي تجديدنظر مطرح مي‌گردد و اگر منتهي به‌صدور رأي نشده باشد در هيأتهاي بدوي مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.

در مواردي كه آراي هيأتهاي رسيدگي قطعي بوده و عضو هيأت علمي به دستگاه ديگري منتقل شده باشد دستگاهي كه عضو هيأت علمي به آن انتقال يافته است مسئول اجراي رأي قطعي صادرشده خواهد بود و در مواردي كه رأي قابل تجديدنظر باشد درخواست عضو هيأت علمي به موضوع جهت رسيدگي به هيأت تجديدنظر محل خدمت قبلي ارسال خواهد شد.

آراي هيأتهاي تجديدنظر قطعي است و با دستور بالاترين مقام اجرايي دانشگاه يا مؤسسه مربوط اجرا مي‌شود. البته اين آرا برابر مقررات دادرسي ديوان عدالت اداري قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري هستند.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه تخلفات كليه اعضاي هيأت علمي رسمي قطعي، آزمايشي، پيماني و قراردادي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور در هيأتهاي بدوي و تجديدنظر انتظامي هيأت علمي رسيدگي مي‌شود، اما در مورد مدرسين غيرعضو هيأت علمي يا اعضاي هيأت علمي حق‌التدريس (هر گاه در محل حق‌التدريس مرتكب تخلف شوند) تصريحي وجود ندارد.

فصل‌ نهم

كميسيون بررسي موارد خاص

برنامه‌هاي آموزشي دانشجويان دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور تابع قوانين و مقرراتي است كه از سوي مجلس شوراي اسلامي و ساير مراجع ذي‌ربط وضع مي‌گردد، اما گاه اتفاق مي‌افتد كه جريان تحصيل برخي از دانشجويان به خاطر عللي خارج از اراده و اختيار آنها كه در تحصيلشان مؤثر بوده با مشكل مواجه گرديده و حل آن با مقررات و آيين‌نامه‌هاي موجود ممكن نيست و رسيدگي به مشكلات تحصيلي آنها و ارائه راه حل منطقي به بررسي بيشتر و قضاوت دقيق‌تر و همه جانبه نياز دارد.

وضعيت تحصيلي اين دانشجويان، مورد خاص ناميده مي‌شود و وزارت فرهنگ و آموزش عالي براي حل مشكل آنها، كميسيوني به نام كميسيون بررسي موارد خاص در هر دانشگاهي تشكيل داده كه با اختيارات ويژه به اين مشكلات رسيدگي مي‌كند.

همچنين در حوزة معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي، كميسيون ديگري با عنوان “كميسيون مركزي بررسي موارد خاص” جهت نظارت بر كار كميسيون‌هاي دانشگاهها و رسيدگي به موارد خاصي كه خارج از اختيارات كميسيون دانشگاههاست وجود دارد.

در اين قسمت به بررسي نحوة كار و صلاحيت اين كميسيون‌ها مي‌پردازيم:

تركيب كميسيون موارد خاص

اعضاي اين كميسيون مركب از هفت نفر از اعضاي هيأت علمي هر دانشگاه مي‌باشند:

1 ـ رئيس دانشگاه به عنوان رئيس كميسيون.

2 ـ معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه به‌عنوان دبير كميسيون.

3 ـ معاون آموزشي دانشگاه.

4 ـ چهار نفر از اعضاي هيأت علمي صاحب‌نظر و متعهد دانشگاه به پيشنهاد دبير كميسيون.

مدير كل امور دانشجويان شاهد و ايثارگر، مديركل امور آموزشي، مديركل تحصيلات تكميلي و مديركل امور فرهنگي چنانچه عضو هيأت علمي باشند براي عضويت در كميسيون در اولويت قرار دارند. كليه اعضا با حكم رياست دانشگاه منصوب مي‌شوند و رونوشت حكم آنان براي معاونت دانشجويي وزارت ارسال مي‌گردد.

حدود صلاحيت و اختيارات كميسيون

كميسيون مسائل مربوط به دانشجويان شاغل به تحصيل و در حال اخراج آموزش عالي را به‌صورت موردي و خاص بررسي مي‌كند و در چارچوب اختيارات زير تصميم‌گيري و رأي خود را صادر مي‌نمايد:

 الف: اختيارات مربوط به دانشجويان دوره‌هاي كارداني، كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته:

1 ـ اجازه ادامه تحصيل به دانشجوياني كه با وجود رعايت ماده (27) آيين‌نامه آموزشي دوره‌هاي كارداني و كارشناسي مصوب اسفند 69 شوراي عالي برنامه‌ريزي در معرض اخراج قرار گرفته‌اند به شرط آن كه ميانگين كلّشان كمتر از ده نباشد و بعد از آن ديگر مشروط نگردند.

2 ـ اجازه انتقال موقت يا دائم از يك دانشگاه به دانشگاه ديگر به دانشجوياني كه بر اساس آيين‌نامه آموزشي موجود واجد شرايط انتقال نيستند درصورت موافقت كميسيون موارد خاص دانشگاههاي مبدأ و مقصد، انتقال دانشجويان مؤسسات آموزش عالي غيرانتفاعي، نيمه متمركز و دانشگاه پيام نور به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي دولتي و نيز انتقال دانشجويان دوره شبانه به دوره روزانه مطلقاً ممنوع است و توسط كميسيون قابل بررسي نمي‌باشد؛ ولي كميسيون مي‌تواند‌ تقاضاي انتقال دانشجويان از دوره روزانه به دوره شبانه، دانشگاه پيام نور و مؤسسات آموزش عالي غيرانتفاعي را مورد بررسي قرار داده و درباره  آن تصميم‌گيري كند.

3 ـ موافقت با افزايش سنوات تحصيلي به مدت يك‌ونيم سال براي دانشجويان دوره‌هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته و دو و نيم ‌سال براي دانشجويان دوره‌هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته اي كه حداكثر مدت مجاز تحصيل آنان برابر مقررات به پايان رسيده و ادامه تحصيل آنها از لحاظ ساير مقررات آموزشي مانعي نداشته باشد.

4 ـ موافقت با بازگشت به تحصيل دانشجوياني كه به دلايل موجه با ارائه مدارك مستدل حداكثر يك سال براي ثبت‌نام و ادامه تحصيل مراجعه ننموده‌اند و مشكلي از لحاظ خدمت نظام وظيفه ندارند.

تبصره: مدت غيبت اين قبيل دانشجويان  جزو سنوات تحصيلي آنان محسوب مي‌شود.

5 ـ موافقت با حداكثر يك سال مرخصي بدون احتساب در سنوات تحصيلي دانشجوياني كه با ارائه مدارك مستدل به بيماري حاد و مزمن مبتلا گرديده‌اند و يا خانم‌هايي كه دوران بارداري و زايمان را سپري مي‌نمايند و يا كساني كه با تأييد وزير مربوط به كار آنان نياز مبرم مي‌باشد.

6ـ موافقت با تغيير رشته دانشجويان از يك رشته به رشته‌اي ديگر در همان گروه آزمايشي و مقطع تحصيلي درصورتي كه دانشجو توانايي ادامة تحصيل در رشتة فعلي خود را از دست داده باشد با حفظ حداقل نمره آزمون سراسري رشته مورد تقاضا در كل كشور در سهمية مربوط.

7ـ موافقت با تغيير رشته دانشجويان از يك گروه آزمايشي به گروه آزمايشي ديگر درصورتي كه دانشجو توانايي ادامة‌ تحصيل در كلية رشته‌هاي گروه آزمايشي خود را از دست داده باشد به‌شرط داشتن حداقل نسبت نمرة آزمون سراسري رشته مورد تقاضا در كل كشور در سهمية مربوط.

ب: اختيارات مربوط به دانشجويان دوره كارشناسي ارشد ناپيوسته:

1ـ موافقت با يك‌و‌نيم سال افزايش سنوات تحصيلي براي دانشجوياني كه حداكثر مدت مجاز تحصيل آنان برابر مقررات به پايان رسيده و از لحاظ ساير مقررات آموزشي مجاز به ادامة تحصيل هستند.

2ـ موافقت با حداكثر يك‌سال مرخصي بدون احتساب در سنوات تحصيلي دانشجوياني كه با ارائة مدارك مستدل به بيماري حاد و مزمن مبتلا گرديده‌اند و يا خانم‌هايي كه دوران بارداري و زايمان را سپري مي‌نمايند و يا كساني كه با تأييد وزير مربوط به كارشان نياز مبرم باشد.

ج: در كلية موارد اصول زير بايد رعايت شود:

حفظ كيفيت آموزشي، حفظ حداقل واحد مقرر و معدل لازم براي فراغت از تحصيل، حفظ حداقل نمره قبولي در هر درس، حفظ حداقل نمره آزمون و يا نسبت نمره آزمون و يا نسبت نمره آزمون سراسري حسب مورد در كل كشور در سهمية مربوط، عدم تغيير مقطع تحصيلي از پايين‌تر به بالاتر.

نحوة ارجاع پرونده‌ها به كميسيون

كميسيون وضعيت تحصيلي و درخواست‌هايي را كه به يكي از دو طريق زير ارجاع گردد مورد رسيدگي قرار مي‌دهد:

1ـ مواردي كه پس از طرح در كميسيون آموزشي يا شوراي تحصيلات تكميلي دانشگاه با امضاي معاون آموزشي به كميسيون ارجاع شود.

2ـ تقاضاي دانشجوياني كه به تشخيص رئيس دانشگاه، معاون دانشجويي و يا معاون آموزشي به كميسيون ارجاع گردد. جلسات كميسيون با حضور رئيس دانشگاه، معاونين دانشجويي، آموزشي و نصف به‌علاوه يك اعضا رسميت مي‌يابد و تصميمات كميسيون با رأي مثبت نصف به‌اضافه يك كلية اعضا معتبر مي‌باشد.

كميسيون مركزي موارد خاص

دبير كميسيون موظف است حداقل هر دو ماه يك بار گزارشي مكتوب از فعاليتها و مصوبات را به همراه صورت جلسات كميسيون به كميسيون مركزي بررسي موارد خاص مستقر در حوزة معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي ارسال كند.

مواردي را كه از اختيارات كميسيون بررسي موارد خاص دانشگاه نمي‌باشد و كميسيون دانشگاه تشخيص مي‌دهد تا در كميسيون مركزي بررسي موارد خاص رسيدگي گردد، وضعيت تحصيلي دانشجو حسب فرم مربوط به همراه ساير مدارك با امضاي رياست دانشگاه به كميسيون مركزي بررسي موارد خاص ارسال مي‌شود.

آراي كميسيون مركزي بررسي موارد خاص براي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي لازم‌الاجراست. آراي كميسيون بررسي موارد خاص دانشگاه در معاونت دانشجويي وزارت مورد بررسي قرار مي‌گيرد و چنانچه خارج از اختيارات كميسيون دانشگاه تشخيص داده شود به آن رسيدگي مي‌شود.

ادامه دارد

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 45

 

 

          حقوق براي همه

 

فصل هفتم

هيأت بدوي انتظامي هيأت علمي

هيأت علمي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور، از نظر استخدامي تابع قوانين و   مقررات خاصي هستند و طبيعي است كه به دليل جايگاه ويژه‌اي كه اين قشر زحمتكش دارا هستند، از نظر رسيدگي به تخلفات نيز مقررات خاصي داشته باشند. در اين راستا مجلس شوراي اسلامي در سال1364 قانوني را تحت عنوان ‹قانون مقررات انتظامي هيأت علمي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور› به تصويب رسانيد كه در اين قانون و آيين‌نامه اجرايي آن مصوب 5/5/1365 هيأت وزيران، نحوه رسيدگي به تخلفات اعضاي هيأت علمي پيش‌بيني شده است.

هيأت بدوي در هر دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و مؤسسه تحقيقاتي يا دانشكده مستقل تشكيل مي‌شود.

تركيب اعضاي هيأت بدوي

هيأت بدوي داراي سه نفر عضو اصلي و حداكثر دو نفر عضو علي‌البدل مي‌باشد كه از بين هيأت علمي همان دانشگاه انتخاب مي‌شوند و درصورتي كه عضو واجد شرايط در همان دانشگاه و يا مؤسسه آموزش عالي وجود نداشته باشد، اعضاي هيأت از بين اعضاي واجد شرايط نزديكترين دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي يا دانشكده مستقل تعيين مي‌شوند.

اعضاي هيئت به‌وسيله رئيس دانشگاه يا مؤسسه يا دانشكده براي مدت دو سال منصوب مي‌شوند و انتخاب مجدد آنها بلامانع است. يك نفر از اعضاي هيأت بدوي بايد از مدرسان معارف اسلامي كه حداقل داراي تحصيلات فوق ليسانس يا معادل آن باشد انتخاب گردد.

اعضاي هيأت بايد متدين به دين مبين اسلام، عامل به احكام اسلامي، معتقد و متعهد به نظام جمهوري اسلامي و اصل ولايت فقيه، متأهل و داراي حداقل سه سال سابقه عضويت در هيأت علمي باشند.

چنانچه عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته يا با وي دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي مطروح‌شده ذي‌نفع باشد يا خودش مدعي باشد، صلاحيت رسيدگي نخواهد داشت.

به اعضاي هيأتهايي كه خارج از محل اصلي كار خود انجام وظيفه مي‌نمايند طبق مقررات، حق مأموريت پرداخت مي‌شود.

نحوه تشكيل جلسات و رسيدگي  

  هيأت مكلف است پس از تشكيل، شروع كار خود را به نحو مقتضي به اطلاع عموم برساند. اعضاي هيأت پس از ابلاغ احكام انتصاب، در اولين فرصت تشكيل جلسه داده و از بين خود يك نفر رئيس و يك نفر نايب رئيس و يك نفر دبير انتخاب مي‌نمايند.

اداره و تعيين اوقات جلسات به‌وسيله رئيس هيأت و در غياب وي به‌وسيله نايب رئيس انجام خواهد شد.

جلسات هيأتها با حضور هر سه نفر عضو اصلي و در غياب عضو اصلي با حضور عضو علي‌البدل تشكيل خواهد شد. اعضاي هيأت مكلفند با دعوت كتبي رئيس هيأت يا در غياب وي نايب رئيس در جلسه مقرر شركت نمايند. مكاتبات هيأتها با امضاي رئيس و در غياب او با امضاي نايب رئيس معتبر خواهد بود.

هيأتهاي بدوي با اعلام مراجع زير شروع به رسيدگي مي‌كنند:

1ـ وزير فرهنگ و آموزش عالي يا وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا بالاترين مقام دستگاه اجرايي.

2ـ رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي يا دانشكده مستقل.

3-اشخاص حقيقي و يا حقوقي.

رئيس هيأت با وصول اعلام تخلف از سوي مراجع مندرج در ماده قبل، موضوع را به يكي از اعضاي هيأت علمي يا يكي از كاركنان دانشگاه، غير از اعضاي هيأت علمي ارجاع مي‌نمايد و مقام مرجوع‌اليه مكلف است كه كليه دلايل و مدارك و مستنداتي را كه جمع‌آوري نموده به انضمام گزارش خود مشروحاً و مستدلاً به‌صورت كتبي حداكثر ظرف يك ماه به هيأت تسليم نمايد.

فرد محقق در گزارش خود به‌طور اختصار گردش‌كار، مشخصات كامل متخلف، نوع تخلف، مرتبه علمي، سنوات و محل خدمت، دلايل و مستندات را ذكر خواهد نمود. پس از وصول گزارش مذكور، رونوشت آن به‌وسيله اداره كارگزيني به متخلف طبق مقررات قانون آيين دادرسي مدني ابلاغ و نامبرده مكلف است ظرف ده روز پس از رؤيت گزارش، لايحه دفاعيه خود را همراه با مدارك و مستندات خود به كارگزيني تسليم و رسيد دريافت نمايد.

هيأتها و كارگزيني مكلفند دفاتري براي ثبت لوايح و اعتراضات تهيه و تنظيم نمايند. پس از وصول لايحه دفاعيه متخلف يا انقضاي مهلت مقرر، هيأت، جلسه خود را ظرف مدت يك هفته تشكيل خواهد داشت.

جلسات رسيدگي هيأتها غيرعلني بوده و هيأت پس از قرائت گزارش محقق و لايحه دفاعيه چنانچه نيازي به حضور متخلف و اخذ توضيحات شفاهي از وي نباشد مبادرت به صدور رأي مي‌نمايد.

در صورت لزوم هيأتها مي‌توانند شخص متخلف را براي اداي توضيحات دعوت كرده و از وي تحقيقات لازم به‌عمل آورند. هيأتها مي‌توانند در مواردي كه اقتضا مي‌نمايد از نظر افراد خبره استفاده نمايند.

آراي هيأتها با اكثريت مطلق معتبر است. رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي، رأي هيأت را به‌وسيله كارگزيني به متخلف ابلاغ مي‌كند؛ اين رأي در موارد قطعي از تاريخ صدور ابلاغ قابل اجراست . درصورتي كه آراي مذكور قابل تجديدنظر باشند پس از قطعيت از تاريخ ابلاغ به مورد اجرا گذاشته مي‌شود.

اخطاريه‌ها و احكام صادرشده از سوي هيأت به آخرين اقامتگاه قانوني متخلف يا محكوم كه در پرونده كارگزيني وي منعكس است طبق قانون آيين دادرسي مدني ابلاغ خواهد شد. درصورتي كه متخلف نسبت به صلاحيت بعضي از اعضاي هيأت ايراد نمايد، هيأت مكلف است قبل از شروع به رسيدگي نسبت به اين موضوع رسيدگي و اتخاذ تصميم نمايد.

درصورتي كه تخلف متخلف واجد عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين كيفري باشد، هيأتها مكلفند پرونده را به مراجع ذي‌صلاح ارسال و دستور توقف رسيدگي را تا صدور رأي از مراجع مذكور صادر نمايند.

هيأتها مكلفند در متن آراي خود قطعي يا قابل تجديدنظر بودن و مهلت درخواست تجديدنظر را ذكر نمايند.

در مواردي كه عضو هيأت علمي به‌عنوان مأمور در دانشگاه، مؤسسه آموزش عالي، دانشكده مستقل يا محل ديگري به خدمت اشتغال دارد، رسيدگي به تخلف انتسابي به وي به‌عهده هيأتهاي محل مأموريت مي‌باشد.

در مواردي كه عضو هيأت علمي در چند محل خدمت كرده است و در يك يا چند محل مرتكب تخلف شده باشد، هيأتهاي رسيدگي انتظامي آخرين محل خدمت وي صالح به رسيدگي مي‌باشند.

در مواردي كه آراي هيأتهاي رسيدگي قطعي بوده و عضو هيأت علمي به دستگاه ديگري منتقل شده باشد، دستگاهي كه عضو هيأت علمي به آن انتقال يافته است مسئول اجراي رأي قطعي صادرشده خواهد بود و در مواردي كه رأي قابل تجديدنظر باشد، درخواست عضو هيأت علمي به موضوع جهت رسيدگي به هيأت تجديد نظر محل خدمت قبلي ارسال خواهد شد.

دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي و ادارات و مؤسسات تابعه آنها مكلفند كليه دلايل و مدارك مورد درخواست هيأتها و فرد محقق را با رعايت مقررات مربوط به اسناد محرمانه در اختيار آنها قرار دهند. هر يك از هيأتها داراي دفتري مخصوص خواهند بود كه در آن به ترتيب، صورت جلسات ثبت خواهد شد.

هيأتهاي بدوي و تجديدنظر مكلفند هر شش ماه يك بار گزارش فعاليتهاي خود را كتباً به‌وسيله رئيس دانشگاه به وزير فرهنگ و آموزش عالي و وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تسليم نمايند.

دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي مكلفند محل و امكانات لازم و لوازم دفتري را در اختيار هيأتها قرار دهند.

تخلفات انتظامي اعضاي هيأت علمي    

تخلفات انتظامي و جرايم شامل تخلفات انتظامي و اعمال خلاف شرع و اخلاق عمومي به شرح زير است:

1-    ترك خدمت و يا غيبت بدون اجازه يا عذر موجه.

2-    تخلف از اجراي قوانين و مقررات دانشگاه.

3-    سهل‌انگاري يا غرض‌ورزي در انجام وظايف.

4-    تمرد از اجراي دستورات قانوني مقامات دانشگاه.

5-    استفاده غيرمجاز از امكانات و اموال دولتي.

6-    تسليم مدارك به اشخاصي كه حق دريافت آن را ندارند و يا خودداري از تسليم مدارك به اشخاصي كه حق دريافت آنها را دارند.

7-    تسامح در حفظ اموال و وجوه دولتي و اسناد و مدارك دانشگاه و حيف و ميل اموال و وجوه دولتي.

8-    افشاي سؤالات امتحاني و يا تعويض برگهاي امتحاني و يا تغيير اوراق.

9-    افشاي اسناد محرمانه.

10-از بين بردن و اخفاي غير مجاز اسناد و مدارك دانشگاه و حيف و ميل اموال و وجوه دولتي.

11-اعتياد و ارتكاب اعمال خلاف اخلاق عمومي كه موجب هتك حيثيت و شئون شغلي است.

12-ارتكاب اعمال خلاف شرع و عدم رعايت حجاب اسلامي.

13- عضويت در يكي از فرق ضاله و ساواك منحله و تشكيلات فراماسونري و مشابه آن.

14-عضويت يا فعاليت يا تبليغ به‌نفع احزاب و گروههاي الحادي يا محارب يا احزاب و گروههاي غيرقانوني.

15-القاي انديشه‌هاي الحادي و توهين به مقدسات اسلامي.

16-ارتكاب اعمال خلاف مصالح نظام جمهوري اسلامي از قبيل به تعطيل كشاندن كلاسها و اعتصاب، تحصن و نظاهرات به‌طور غيرمجاز در محيط دانشگاه،

(اثبات تخلفات و جرايم مذكور در بندهاي 10و13و14و16در مرجع صالح قضايي صورت مي‌گيرد و عضو هيأت علمي در مدت رسيدگي در مرجع قضايي به حالت تعليق در مي‌آيد.)

تخلفات ديگري نيز قابل پيش‌بيني هست كه در قانون مقررات انتظامي هيأت علمي پيش‌بيني نشده است و درصورت ارتكاب، چنانچه قابل انطباق با عناوين فوق نباشد امكان تعقيب وجود نخواهد داشت، زيرا نحوه بيان تخلفات در قانون به‌صورتي است كه جنبه احصايي دارد.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي به‌ترتيب اهميت عبارتند از:

1-احضار و اخطار شفاهي.

2-اخطار كتبي با درج در پرونده.

3-توبيخ كتبي با درج در پرونده.

4-كسر حقوق و مزاياي دريافتي تا يك سوم از يك ماه تا سه ماه.

5-تعليق رتبه از يك سال تا دو سال.

6-تنزل يك پايه.

7-انفصال موقت از يك ماه تا يك سال.

8-باز‌خريد خدمت با پرداخت 45 روز حقوق در قبال هر سال خدمت دولتي تا ده سال و پرداخت يك ماه حقوق در قبال هر سال نسبت به مازاد ده سال خدمت.كسور بازنشستگي افرادي كه خدمت آنان بازخريد مي‌شود به آنان مسترد خواهد شد و كسر يك سال خدمت، يك سال محسوب مي‌شود.

9-اخراج از دانشگاه يا مؤسسه آموزشي يا تحقيقاتي مربوط.

10-اخراج از مؤسسه متبوع و محروميت از پذيرش در ساير دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور.

11-انفصال دائم از خدمات دولتي.

رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي مي‌تواند بدون مراجعه به هيأت رسيدگي انتظامي، مجازاتهاي مندرج در بند 1و2و3 را در مورد اعضاي متخلف هيأت علمي اجرا كند. اجراي مجازاتهاي مندرج در بندهاي بعدي موكول به رأي هيأت رسيدگي انتظامي است. مجازاتهاي بند “4” تا “11” قابل تجديدنظر است.

درصورت تكرار تخلف و ثبوت آن، عضو هيأت علمي خاطي به اشد مجازات پيش‌بيني شده در آن درجه محكوم خواهد شد و هرگاه مجازات قبلي اشد مجازات اعمال شده در درجه مربوط باشد، عضو خاطي به حداقل مجازات درجه بعدي محكوم خواهد شد؛ به‌نحوي كه در هر حال از مجازات محكوميت قبلي شديدتر باشد.

مجازات غيبت غيرموجه متوالي بيش از دو ماه يا متناوب بيش از چهار ماه در سال، به تشخيص هيأتها اخراج از دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي يا تحقيقاتي مربوط خواهد بود.

استخدام اين‌گونه افراد در دانشگاههاي ديگر بلامانع است و وزارت فرهنگ و آموزش عالي مي‌تواند افرادي را كه به‌علت غيبت اخراج مي‌شوند در صورت نياز به خدمات آنان، در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي شهرستانها و مناطق محروم به ترتيب اولويت اعاده به كار نمايد.

مجازات مرتكبين جرايم مندرج در بندهاي 13، 14، 15 و16 انفصال دايم از خدمات دولتي است و تعيين مجازات ساير موارد به‌عهدة هيأت است.

هرگاه تخلف عضو هيأت علمي، عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين جزايي را نيز داشته باشد، هيأت رسيدگي به تخلفات انتظامي مكلف است پروندة امر را به مرجع قضايي ارسال دارد. حكم مرجع قضايي از جهت ارتكاب جرم براي هيأت انتظامي لازم‌الاتباع است و رسيدگي در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نخواهد بود؛ ليكن تا صدور رأي مراجع قضايي، آن را متوقف مي‌سازد. در‌صورتي كه مجازات تعيين شده از طرف مراجع قضايي همان مجازات مقررشده در اين قانون باشد، مجازات تكرار نخواهد شد و درغير اين صورت حكم مراجع قضايي مانع مجازاتهاي انتظامي نخواهد بود.

در مواردي كه متهم بر اثر ارجاع پرونده به مرجع قضايي از كار معلق گردد و در آن مرجع تبرئه شود، حقوق تضييع شده او به وي پرداخت مي‌شود. درصورتي كه مجازات تعيين‌شده، اخراج از دانشگاهها و مؤسسات آموزس عالي و تحقيقاتي كشور باشد، هيأتها مكلفند مراتب را كتباً به معاونت آموزشي وزارت متبوع منعكس ]نموده  [و معاونت مذكور، مدلول احكام صادرشده را جهت اجرا به كلية دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور ابلاغ مي‌نمايد؛ و درصورت صدور حكم انفصال دايم عضو هيأت علمي از خدمات دولتي، هيأتها ملزم هستند مراتب را از طريق كارگزيني به سازمان امور اداري و استخدامي كشور اعلام نمايند.

نحوة تجديدنظر خواهي و مرجع آن

آراي صادرشده از سوي هيأت بدوي برابر مقررات قانون آيين دادرسي مدني، ظرف مدت پانزده روز از طريق كارگزيني به محكوم ابلاغ مي‌شود. چنانچه رأي قابل تجديدنظر باشد نامبرده ظرف مدت يك ماه از تاريخ ابلاغ (براي افراد خارج از كشور دو ماه) مي‌تواند درخواست تجديدنظر نمايد.

مرجع تجديدنظر، هيأت تجديدنظر مستقر در آن دانشگاه يا دانشگاهي است كه به تجديدنظر خواهي آراي اين هيأت رسيدگي مي‌كند.

ادامه دارد

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم.- 45

 

 چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم.

فرجام خواهي

يكي از طرق فوق‌العاده اعتراض به رأي، فرجام‌ خواهي است و آن عبارت‌است از تشخيص انطباق يا عدم انطباق رأي مورد درخواست فرجامي با موازين شرعي و مقررات قانوني. فرجام‌خواهي هم در امور مدني انجام مي‌گيرد و هم از احكام جزايي.

فرجام‌خواهي از آرا و احكام مدني

طبق ماده (367 ) و (368)‌ آراي دادگاههاي بدوي كه به‌علت عدم درخواست تجديدنظر قطعيت يافته و آراي دادگاههاي تجديدنظر استان قابل فرجام‌خواهي نيست مگر در موارد زير:

الف) احكام

1ـ احكامي كه خواسته آن بيش از مبلغ بيست ميليون ريال باشد.

2ـ احكام راجع به اصل نكاح و فسخ آن، طلاق، نسب، حجر، وقف، ثلث، حبس و توليت.

ب) قرارهاي زير مشروط به اين‌كه اصل حكم راجع به آنها قابل رسيدگي فرجامي باشد.

1ـ قرار ابطال يا رد دادخواست كه از دادگاه صادر شده باشد.

2ـ قرار سقوط دعوا يا عدم اهليت يكي از طرفين دعوا.

تذكر: ماده (368 ) در مورد آراي دادگاه‌هاي تجديدنظر استان، مورد (1) بند “الف” را ندارد.

ترتيب فرجام‌خواهي

افراد زير مي‌توانند با رعايت مواد آتي، درخواست رسيدگي فرجامي نمايند:

  طرفين دعوا، قائم مقام، نمايندگان قانوني و وكلاي آنان؛

2ـ دادستان كل كشور.

فرجام‌خواهي با تقديم دادخواست به دادگاه صادركننده رأي به‌عمل مي‌آيد و بعد از طي مراحل قانوني به شعبه رسيدگي‌كننده مي‌رود؛  شعبه رسيدگي‌كننده پس ‌از رسيدگي با نظر اكثريت اعضا در ابرام (موافقت با همان حكم) يا نقض رأي فرجام خواسته اتخاذ تصميم مي‌نمايد. چنانچه رأي مطابق قانون و دلايل موجود در پرونده باشد، ضمن ابرام آن، پرونده را به دادگاه صادركننده برمي‌گرداند والاّ طبق ماده (371) قانون آيين‌دادرسي مدني اقدام خواهد شد.

مهلت فرجام‌خواهي

مهلت درخواست فرجام‌خواهي براي اشخاص ساكن ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج دو ماه مي‌باشد. ابتداي مهلت فرجام‌خواهي براي احكام و قرارهاي قابل فرجام‌خواهي دادگاه تجديدنظر استان از روز ابلاغ و براي احكام و قرارهاي قابل تجديدنظر دادگاه بدوي كه نسبت به آن تجديدنظر خواهي نشده از تاريخ انقضاي مهلت تجديدنظر است.

جهات اعاده دادرسي از احكام مدني

طبق ماده (426) قانون آيين‌ دادرسي مدني، نسبت به احكامي كه قطعيت يافته ممكن است به جهات ذيل درخواست اعاده دادرسي شود:

1ـ موضوع حكم، مورد ادعاي خواهان نبوده باشد.

2ـ حكم به ميزان بيشتر از خواسته صادر شده‌باشد.

3ـ وجود تضاد در مفاد يك حكم كه ناشي از استناد به اصول يا به مواد متضاد باشد.

4ـ حكم صادرشده با حكم ديگري درخصوص همان دعوا و اصحاب آن، كه قبلاً توسط همان دادگاه صادر شده‌است متضاد باشد بدون آنكه سبب قانوني موجب اين مغايرت باشد.

5ـ طرف مقابل درخواست‌كننده اعاده دادرسي، حيله و تقلبي به‌كار برده كه در حكم دادگاه مؤثر بوده‌ است.

6ـ حكم دادگاه مستند به اسنادي بوده كه پس از  صدور حكم، جعلي بودن آنها ثابت شده باشد.

7ـ پس از صدور حكم، اسناد و مداركي به‌دست آيد كه دليل حقانيت درخواست‌كننده اعاده دادرسي باشد و ثابت شود اسناد و مدارك ياد‌شده درجريان دادرسي مكتوم بوده و دراختيار متقاضي نبوده ‌است.

مهلت درخواست اعاده دادرسي

مطابق ماده (427) قانون آيين‌دادرسي مدني، مهلت درخواست اعاده دادرسي براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دو ماه به‌شرح زير است:

1ـ نسبت به آراي حضوري قطعي، بيست روز از تاريخ ابلاغ.

2ـ نسبت به آراي غيابي، از تاريخ انقضاي مهلت واخواهي و درخواست تجديدنظر.

اقسام اعاده دادرسي

الف ـ اعاده دادرسي اصلي كه عبارت است از اين كه متقاضي اعاده دادرسي به‌طور مستقل آن را درخواست نمايد.

ب ـ اعاده دادرسي طاري كه عبارت است از اينكه در اثناي يك دادرسي، حكمي به‌عنوان دليل ارائه شود و كسي كه حكم يادشده عليه او ابراز گرديده نسبت به آن درخواست اعاده دادرسي نمايد.

درخواست اعاده دادرسي اصلي به دادگاهي تقديم مي‌شود كه صادركننده همان حكم بوده‌است؛ و درخواست اعاده دادرسي طاري به دادگاهي تقديم مي‌گردد كه حكم در آنجا به‌عنوان دليل ابراز شده‌است.

نحوه تنظيم دادخواست اعاده دادرسي

در دادخواست اعاده دادرسي مراتب زير درج مي‌گردد:

1ـ نام و نام خانوادگي و محل اقامت و ساير مشخصات درخواست‌كننده و طرف او.

2ـ حكمي كه مورد درخواست اعاده دادرسي است.

3ـ جهتي كه موجب درخواست اعاده دادرسي شده‌است.

در اعاده دادرسي غير از طرفين دعوا، شخص ديگري به هيچ عنوان نمي‌تواند داخل در دعوا شود.

اجراي احكام مدني

ماده (1) قانون اجراي احكام مدني: «هيچ حكمي از احكام دادگاه‌هاي دادگستري به موقع اجرا گذارده نمي‌شود مگر اينكه قطعي شده يا قرار اجراي موقت آن در مواردي كه قانوني معين مي‌‌شكند صادر شده‌باشد.»

اجرائيه در روي برگه‌هاي اجرائيه نوشته مي‌شود و برگه‌هاي اجرائيه به تعداد محكوم عليهم به‌علاوه دو نسخه صادر مي‌شود؛ يك نسخه از آن در پرونده دعوا و نسخه ديگر پس از ابلاغ به محكوم‌عليه در پرونده اجرايي بايگاني مي‌گردد و يك نسخه نيز در موقع ابلاغ، به محكوم‌عليه داده ‌مي‌شود. در اجرائيه، نام و نام ‌خانوادگي و محل اقامت محكوم‌له و محكوم‌عليه و مشخصات حكم و موضوع آن و اين كه پرداخت حق‌ اجرا به‌عهده محكوم‌عليه مي‌باشد نوشته‌شده و به امضاي رئيس دادگاه و مدير دفتر رسيده و توسط دادگاه مهر شده و براي ابلاغ فرستاده مي‌شود.

بخش چهارم

ضمايم

1ـ نمونه درخواست صدور دستور موقت:

خواهان :

خوانده :

وكيل :

تعيين خواسته و بهاي آن: صدور دستور موقت بر جلوگيري و منع عمليات ساختماني

دلايل و منضمات دادخواست: فتوكپي قرارداد، استعلام ثبتي و گواهي دفترخانه

دادگاه محترم……

احتراماً ، وفق قرارداد مورخ ……… اينجانب با خوانده قراردادي امضا نموده‌ام كه براساس آن مقرر بوده خوانده در ملك واقع در……… تعداد 5 واحد آپارتمان دو خوابه طبق نقشه احداث كند. از آنجا كه نامبرده در عمليات ساختماني مرتكب تخلفاتي شده و ادامه كار موجب بروز خسارت‌هاي فراواني براي اينجانب خواهد شد، وفق ماده (310)ق.آ.د.م، صدور دستور موقت برمنع ادامه عمليات ساختمان و توقف آن استدعا مي‌شود. دعوا راجع به ماهيت ادعا وفق ماده (318) قانون مذكور ظرف مدت قانوني تقديم خواهدشد.

حسب ماده (320) اجراي قرار قبل از ابلاغ مورد تقاضا است.

*******

2ـ نمونه درخواست صدور قرار تأمين خواسته:

خواهان:

خوانده:

وكيل:

تعيين خواسته و بهاي آن: صدور قرار تأمين خواسته به مبلغ ………. ريال

دلايل و منضمات دادخواست: فتوكپي قرار داد، اجاره‌نامه رسمي شماره .. دفترخانه ……. ، فتوكپي وكالت نامه ………..

دادگاه محترم ……..

احتراماً با تقديم اين درخواست اعلام مي‌دارد:

1ـ طبق قرارداد مورخ …….. يك باب ساختمان شامل ……….. به خوانده اجاره داده‌شده است.

2ـ مشاراليه مدت ………… ماه است از پرداخت اجاره بها خودداري نموده است.

اكنون وفق ماده (108)ق.آ.د.م، صدور قرار تأمين خواسته و اجراي آن حسب ماده (117) همين قانون و سپس ابلاغ قرار استدعا مي‌شود.

طبق ماده (112) ق.آ.د.م، دادخواست ماهيتي ظرف ده روز تقديم خواهدشد.

*******

3ـ نمونه درخواست تأمين دليل:

خواهان:

خوانده:

وكيل:

تعيين خواسته و بهاي آن: صدور قرار تأمين با تعيين كارشناس

دلايل و منضمات دادخواست: فتوكپي وكالتنامه، فتوكپي سند مالكيت، فتوكپي قرارداد.

دادگاه محترم………..

احتراماً، ضمن تقديم اين درخواست به انضمام مدارك پيوست به استحضار مي‌رساند:

1ـ حسب قرارداد عادي مورخ …………. يك دستگاه آپارتمان جزء پلاك ثبتي ……….. فرعي از …………… اصلي بخش تهران به جهت شغل ………….. اجاره داده شده است .

2ـ وفق بند …………… قرار داد، خوانده مجاز به تغيير شغل نبوده و صراحتاً براساس مستند مذكور از اين اقدام منع شده‌است.

3 ـ خوانده از اين توافق قراردادي تخلف نموده، شغل معين شده را تغيير داده و در حال حاضر از اجاره به‌عنوان محل …………….. استفاده مي‌كند.

4ـ ضمناً اقدامات تخريبي مشاراليه از موارد تعدي محسوب مي‌شود؛ از جمله حذف بعضي از ستون‌هاي داخل و ضميمه نمودن انباري به داخل مورد اجاره باعث شده‌است لطمات زيادي به اساس بنا وارد شود كه در اين باب جلب نظر كارشناس ضرورت دارد.

نظر به مراتب فوق، حسب ماده (149)ق.آ.د.م، صدور قرار تأمين دليل با كارشناس جهت ضبط دلايل استدعا مي‌شود.

4ـ نمونه دادخواست تنظيم سند رسمي انتقال:

خواهان: …………..

خوانده: …………..

وكيل: …………..

خواسته: صدور حكم بر الزام خوانده به حضور در دفترخانه و تنظيم سند رسمي انتقال قطعه………. تفكيكي پلاك ثبتي………….. بخش…………… مقوم به…………….. ريال و خسارت‌هاي دادرسي و صدور دستور موقت.

دلايل: فتوكپي قرارداد مورخ………………. پايان كار، صورت‌مجلس تفكيكي، استعلام ثبتي، گواهي دفترخانه، دليل پرداخت ثمن، وكالت‌نامه.

دادگاه محترم……………

احتراماً، خواهان به نشاني مذكور، برابر قرارداد مورخ………… يك دستگاه آپارتمان رديف……….. صورت‌مجلس تفكيكي شماره………………… را از خوانده خريداري نموده است. شركت خوانده كه مورد معامله را به انضمام تعداد ديگري آپارتمان در محل واقع در……………… احداث نموده، آپارتمان موضوع دعواي حاضر را فروخته و بهاي آن تأديه شده است. به‌رغم ايفاي تعهدات خواهان، متأسفانه شركت مذكور از اجراي مفاد قرارداد امتناع نموده است. اكنون، از حضرتعالي ـ پيش از حلول جلسه  استماع و صدور دستور بر استعلام ثبتي و صدور گواهي توسط دفتر دادگاه جهت اخذ تأييديه به‌حضور در دفترخانه و تا وصول پاسخ استعلام؛ صدور دستور موقت بر منع نقل و انتقال پلاك مذكور استدعا مي‌شود.

ـ درصورت امتناع خوانده از اجراي مفاد قرارداد، صدور حكم به تنظيم سند و انتقال رسمي مورد معامله با احتساب خسارت‌هاي دادرسي درخواست مي‌گردد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 44

 

حقوق براي همه

 

 

مجازات‌‌هاي قابل اعمال توسط هيأت  بدوي

عدم رعايت موازين شرعي و قانوني و مقررات و نظامات دولتي و صنفي و حرفه‌اي و عدم رعايت شئونات شغلي و صنفي و حرفه‌اي و سهل‌انگاري در انجام وظايف قانوني و اجحاف به بيماران و مراجعين‌(و ارتكاب اعمال ممنوعه‌اي كه ذكر آن گذشت) به‌وسيلة شاغلين حِرف پزشكي و وابسته به پزشكي، تخلف محسوب و متخلفين باتوجه به شدت و ضعف عمل ارتكابي و تعدد و تكرار آن حسب مورد به مجازات‌هاي زير محكوم مي‌گردند:

1 ـ تذكر يا توبيخ شفاهي در حضور هيأت مديرة نظام پزشكي محل.

2 ـ اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي محل.

3 ـ توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي و نشريه نظام پزشكي محل يا الصاق رأي در تابلو اعلانات نظام پزشكي محل.

(هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي مجاز هستند به جاي اعتراض حكم محكوميت در بندهاي اول و دوم و سوم حسب درخواست محكوم‌عليه تا دو ميليون و پانصد هزار ريال متناسب با نوع تخلف از وي دريافت و به حساب سازمان نظام پزشكي محل اشتغال به حرفة پزشكي واريز كنند).

4ـ محروميت از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته از سه ماه تا يك سال در محل ارتكاب.

5 ـ محروميت از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته از بيش از يك‌سال تا پنج سال در تمام كشور.

6 ـ محروميت دايم از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته در تمام كشور.

يادآور مي‌گردد هر يك از هيأت‌هاي بدوي انتظامي شهرستان‌ها علاوه‌بر اينكه مسئوليت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي را برعهده دارند، مراجعي هستند صلاحيت‌دار در امر اعلام‌نظر كارشناسي و تخصصي به مراجع ذي‌صلاح قضايي در رابطه با رسيدگي به تخلفات غيرصنفي و غيرحرفه‌اي و جرايم شاغلين به حِرَف پزشكي و وابسته پزشكي.

هر يك از هيأت‌هاي بدوي انتظامي مي‌توانند در امر رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي، نظرات كارشناسي كميسيون‌هاي تخصصي مشورتي نظام پزشكي شهرستان مربوط را درخواست نمايند. كميسيون‌هاي مذكور موظفند حداكثر ظرف مدت پانزده روز نظرات كارشناسي خود را در اختيار هيأت‌هاي بدوي انتظامي قرار دهند.

هيأت‌هاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستان‌ها موظفند نظر مشورتي كارشناسي و تخصصي خود را نسبت به هر يك از پرونده‌هاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي در اختيار دادگاههاي شهرستان مربوط قرار دهند.

اعلام‌نظر كارشناسي و تخصصي مشورتي هيأت‌هاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستان‌ها به دادگاههاي ذي‌ربط پيرامون پرونده‌هاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي نبايد بيش از بيست روز از تاريخي كه دادگاههاي شهرستان مربوط درخواست مي‌نمايند، بگذرد.

دادگاههاي جمهوري اسلامي ايران در هر يك از شهرستان‌ها، مجازند حداقل بيست‌وچهار ساعت قبل از احضار و جلب هر يك از صاحبان مشاغل پزشكي به دادگاه به خاطر رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي، مراتب را به اطلاع هيئت بدوي انتظامي نظام پزشكي شهرستان مربوط برسانند.

جهات و نحوة رسيدگي هيأت بدوي

هيأت بدوي انتظامي نظام پزشكي در موارد زير مكلف به شروع رسيدگي است:

1 ـ وصول شكايت از طرف شاكي خصوصي اعم از شخص حقيقي يا حقوقي.

2 ـ اعلام تخلف از طريق مراجع قضايي يا مؤسسات و سازمان‌هاي دولتي.

3 ـ اعلام تخلف از طرف شوراي عالي يا هيأت عالي انتظامي و رئيس يا هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان مربوط.

(مراجع مزبور حداكثر ظرف مدت يك‌سال از وقوع تخلف مي‌توانند به هيأت‌هاي بدوي اعلام شكايت كنند).

شكايت‌ها بايد با امضا و شامل نام و مشخصات ونشاني كامل شاكي و مشتكي‌عنه باشد و به شكايات بدون امضا يا با امضاي مستعار ترتيب اثر داده نمي‌شود. شكايت و اعلام تخلف از طريق دبيرخانه نظام پزشكي هرشهرستان به هيأت بدوي انتظامي مربوط ارسال مي‌شود.

رئيس هيأت بدوي انتظامي بايد رسيدگي مقدماتي را به يكي از اعضاي هيأت به‌عنوان عضو محقق ارجاع كند و عضو محقق موظف است حداكثر ظرف يك ماه هر نوع تحقيق را انجام دهد و گزارش آن را به هيأت ارائه كند.

دبيرخانه نظام پزشكي موظف است رونوشت شكوائيه يا اعلام تخلف و ضمايم را براي مشتكي‌عنه ارسال كند تا مشتكي‌عنه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، پاسخ كتبي خود را به ضميمة دلايل و مدارك مورد استناد به دبيرخانة نظام پزشكي شهرستان تسليم كند.

درصورتي كه عضو محقق عقيده بر منع تعقيب داشته باشد، نظريه‌كتبي خود را به هيأت بدوي انتظامي اعلام مي‌كند تا درصورت موافقت هيأت مزبور، پرونده غيز قابل رسيدگي اعلام و بايگاني شود؛ ولي چنانچه نظر هيأت بر تعقيب و ادامة رسيدگي باشد، تصميم مقتضي اتخاذ مي‌گردد. چنانچه هيأت بدوي پرونده را غيرقابل رسيدگي اعلام و مختومه نمايد، شاكي مي‌تواند به هيأت عالي انتظامي شكايت كند.

دبيرخانه پس از وصول پاسخ يا درصورتي كه در مهلت مقرر پاسخي نرسد، پرونده را به هيأت بدوي ارسال مي‌كند تا درصورت آماده بودن پرونده، هيأت رأي مقتضي صادر كند. چنانچه ارائه توضيحي از طرف‌ها يا استماع شهادت شهود و مطلعان لازم باشد، هيأت بايد وقت رسيدگي را معين و شخص يا اشخاصي را كه توضيح آنان لازم است دعوت كند؛ ولي عدم حضور دعوت‌شدگان مانع رسيدگي نيست. هيأت مي‌تواند درصورت لزوم نظر كارشناس يا كميسيون تخصصي در موضوع را استعلام كند.

رأي هيأت بدوي بايد موجه و مدلل و مستند به مقررات قانوني باشد و با رأي اكثريت (حداقل 5 نفر) معتبر است. اين رأي توسط رئيس هيأت بايد به طرف‌ها ابلاغ شود و رونوشت رأي صادرشده براي رئيس سازمان نظام پزشكي محل و هيأت عالي انتظامي ارسال شود. اعضاي اصلي يا علي‌البدل هيأت‌هاي بدوي يا تجديدنظر در موارد زير در رسيدگي و صدور رأي شركت نمي‌كنند:

1 ـ عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشد.

2 ـ عضو هيأت با متهم دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي طرح شده ذي‌نفع باشد.

3 ـ عضو هيأت متخلف يا مدعي تخلف باشد.

مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسة درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست، در اختيار هيأت‌هاي يادشده قرار دهند؛ درغير اين صورت طبق مقررات با آنان برخورد مي‌شود.

چنانچه در پروندة پزشكي بيمار اسناد طبقه‌بندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأت‌ها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل استناد با رعايت مقررات مربوط امكان‌پذير است.

هرگاه هيأت‌هاي بدوي انتظامي در جريان رسيدگي به مواردي كه جنبة جزايي داشته باشد برخورد نمايند، مكلفند موضوع را به مراجع قضايي اعلام كنند؛ ولي اين امر و تصميمات گرفته شده در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نيست.

مرجع اعتراض به رأي هيأت بدوي، هيأت عالي انتظامي (مستقر در سازمان نظام پزشكي تهران) است كه تجديدنظر خواه بايد اعتراض كتبي خود را حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ به دبيرخانة ‌اين هيأت يا دبيرخانة هيأت بدون تسليم نمايد.

فصل ششم

هيأت عالي انتظامي، رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي سازمان‌هاي نظام پزشكي

به‌منظور رسيدگي به اعتراضات و شكايات اشخاص (حقيقي و حقوقي) از طرز كار هيأت‌هاي بدوي انتظامي، نظارت عاليه بر كار هيأت‌هاي بدوي انتظامي و ايجاد هماهنگي بين آنها و تجديدنظر در احكام صادرشده از سوي هيأت‌هاي بدوي انتظامي و عزل و نصب اعضاي ذي‌ربط هيأت‌هاي مذكور، هيأتي به نام هيأت عالي انتظامي در سازمان مركزي نظام پزشكي وجود دارد.

تخلفات مورد رسيدگي در اين هيأت و نوع مجازات‌ها، همان است كه در هيأت‌هاي بدوي مورد بررسي قرار گرفت. در اين گفتار به ويژگي‌هاي اختصاصي اين هيأت مي‌پردازيم.

تركيب هيأت

هيأت عالي انتظامي با تركيب زير تشكيل مي‌شود:

1 ـ يك نفر از قضات متدين و با تقوا و باتجربه به معرفي رئيس قوة قضاييه.

2 ـ رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور.

3 ـ پنج نفر از پزشكان متخصص، مسلمان، متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفه مربوط.

4 ـ يك نفر از دندانپزشكان مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

5 ـ يك نفر از دكترهاي داروساز مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

6 ـ يك نفر از ليسانسيه‌هاي پروانه‌دار گروه پزشكي، مسلمان و متدين و خوش‌سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

7 ـ يك نفر از متخصصين و دكترهاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفه‌اي و متخصص)، مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

افراد مذكور در بندهاي 3، 4، 5، 6 و 7 با پيشنهاد رئيس كل سازمان و تصويب شوراي عالي نظام پزشكي و با حكم رئيس كل سازمان براي مدت دو سال منصوب مي‌گردند. عزل آنها قبل از انقضاي مدت دو سال با رئيس كل سازمان خواهد بود و تجديد انتخاب آنها براي دوره‌هاي بعدي بلااشكال است.

نحوة ارجاع پرونده تجديدنظر خواهي

تجديدنظر خواهي از آراي صادرشده از هيأت بدوي، حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ رأي امكان پذير است. تجديد نظرخواه بايد در مدت يادشده، اعتراض خود را به صورت كتبي به دبيرخانه هيأت بدوي انتظامي صادركننده رأي يا دبيرخانه هيأت عالي انتظامي تسليم و رسيد دريافت كند.

تجديدنظرخواهي مانع اجراي رأي بدوي مي‌شود و درصورت عدم دريافت درخواست تجديدنظر در مهلت مقرر، رأي صادرشده قطعي و از تاريخ انقضاي مهلت تعيين شده لازم‌الاجراست.

هيأت بدوي مكلف است درصورت تسليم اعتراض ظرف مدت يك هفته، لايحة اعتراضي و پرونده مربوط را به هيأت عالي انتظامي ارسال كند.

هرگاه پرونده گرفته شده از هيأت بدوي آماده صدور رأي باشد، هيأت عالي انتظامي رأي مقتضي را صادر مي‌كند و درصورتي كه هيأت انجام تحقيق يا اخذ توضيحي را لازم بداند نسبت به ادامة رسيدگي اقدام و درصورت لزوم با تعيين وقت از طرفها دعوت مي‌كند. رأي هيأت عالي انتظامي قطعي و لازم‌الاجراست و با امضاي رئيس هيأت عالي انتظامي ابلاغ مي‌شود (البته اين رأي قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري مي‌باشد.)

درمورد تعدد تخلف، براي هر تخلف مجازات انتظامي جداگانه در نظر گرفته مي‌شود و به هنگام تكرار تخلف، حداكثر مجازات ا نتظامي مقرر، تعيين و اجرا مي‌شود.

مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسه درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي، ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست در اختيار هيأت‌هاي يادشده قرار دهند؛ در غيراين صورت طبق مقررات با آنان برخورد مي‌شود.

چنانچه در پرونده پزشكي بيمار اسناد طبقه‌بندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأت‌ها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل اسناد با رعايت مقررات مربوط امكان‌پذير است.

ابلاغ آرا و ساير اوراق از طريق پست سفارشي يا مأمور ابلاغ سازمان نظام پزشكي يا حسب مورد دانشگاه يا دانشكدة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني محل صورت مي‌گيرد.

دانشگاهها يا دانشكده‌هاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني محل حسب مورد مكلفند نتيجة ابلاغ را با قيد تاريخ ابلاغ به هيأت‌هاي رسيدگي‌كننده اعلام كنند، تشخيص صحت ابلاغ با هيأت رسيدگي‌كننده است.

آراي قطعي و لازم‌الاجراي هيأت بدوي و هيأت عالي انتظامي حسب مورد توسط دانشگاه يا دانشكده علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني و يا نظارت سازمان نظام پزشكي محل به‌موقع اجرا گذاشته ميِ‌شود و مسئوليت پيگيري اجراي احكام صادرشده با سازمان نظام پزشكي.

ادامه دارد

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 44

 

 

حقوق براي همه

 

 

مجازات‌‌هاي قابل اعمال توسط هيأت  بدوي

عدم رعايت موازين شرعي و قانوني و مقررات و نظامات دولتي و صنفي و حرفه‌اي و عدم رعايت شئونات شغلي و صنفي و حرفه‌اي و سهل‌انگاري در انجام وظايف قانوني و اجحاف به بيماران و مراجعين‌(و ارتكاب اعمال ممنوعه‌اي كه ذكر آن گذشت) به‌وسيلة شاغلين حِرف پزشكي و وابسته به پزشكي، تخلف محسوب و متخلفين باتوجه به شدت و ضعف عمل ارتكابي و تعدد و تكرار آن حسب مورد به مجازات‌هاي زير محكوم مي‌گردند:

1 ـ تذكر يا توبيخ شفاهي در حضور هيأت مديرة نظام پزشكي محل.

2 ـ اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي محل.

3 ـ توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي و نشريه نظام پزشكي محل يا الصاق رأي در تابلو اعلانات نظام پزشكي محل.

(هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي مجاز هستند به جاي اعتراض حكم محكوميت در بندهاي اول و دوم و سوم حسب درخواست محكوم‌عليه تا دو ميليون و پانصد هزار ريال متناسب با نوع تخلف از وي دريافت و به حساب سازمان نظام پزشكي محل اشتغال به حرفة پزشكي واريز كنند).

4ـ محروميت از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته از سه ماه تا يك سال در محل ارتكاب.

5 ـ محروميت از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته از بيش از يك‌سال تا پنج سال در تمام كشور.

6 ـ محروميت دايم از اشتغال به حرفه‌هاي پزشكي و وابسته در تمام كشور.

يادآور مي‌گردد هر يك از هيأت‌هاي بدوي انتظامي شهرستان‌ها علاوه‌بر اينكه مسئوليت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي را برعهده دارند، مراجعي هستند صلاحيت‌دار در امر اعلام‌نظر كارشناسي و تخصصي به مراجع ذي‌صلاح قضايي در رابطه با رسيدگي به تخلفات غيرصنفي و غيرحرفه‌اي و جرايم شاغلين به حِرَف پزشكي و وابسته پزشكي.

هر يك از هيأت‌هاي بدوي انتظامي مي‌توانند در امر رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي، نظرات كارشناسي كميسيون‌هاي تخصصي مشورتي نظام پزشكي شهرستان مربوط را درخواست نمايند. كميسيون‌هاي مذكور موظفند حداكثر ظرف مدت پانزده روز نظرات كارشناسي خود را در اختيار هيأت‌هاي بدوي انتظامي قرار دهند.

هيأت‌هاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستان‌ها موظفند نظر مشورتي كارشناسي و تخصصي خود را نسبت به هر يك از پرونده‌هاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي در اختيار دادگاههاي شهرستان مربوط قرار دهند.

اعلام‌نظر كارشناسي و تخصصي مشورتي هيأت‌هاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستان‌ها به دادگاههاي ذي‌ربط پيرامون پرونده‌هاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي نبايد بيش از بيست روز از تاريخي كه دادگاههاي شهرستان مربوط درخواست مي‌نمايند، بگذرد.

دادگاههاي جمهوري اسلامي ايران در هر يك از شهرستان‌ها، مجازند حداقل بيست‌وچهار ساعت قبل از احضار و جلب هر يك از صاحبان مشاغل پزشكي به دادگاه به خاطر رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي، مراتب را به اطلاع هيئت بدوي انتظامي نظام پزشكي شهرستان مربوط برسانند.

جهات و نحوة رسيدگي هيأت بدوي

هيأت بدوي انتظامي نظام پزشكي در موارد زير مكلف به شروع رسيدگي است:

1 ـ وصول شكايت از طرف شاكي خصوصي اعم از شخص حقيقي يا حقوقي.

2 ـ اعلام تخلف از طريق مراجع قضايي يا مؤسسات و سازمان‌هاي دولتي.

3 ـ اعلام تخلف از طرف شوراي عالي يا هيأت عالي انتظامي و رئيس يا هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان مربوط.

(مراجع مزبور حداكثر ظرف مدت يك‌سال از وقوع تخلف مي‌توانند به هيأت‌هاي بدوي اعلام شكايت كنند).

شكايت‌ها بايد با امضا و شامل نام و مشخصات ونشاني كامل شاكي و مشتكي‌عنه باشد و به شكايات بدون امضا يا با امضاي مستعار ترتيب اثر داده نمي‌شود. شكايت و اعلام تخلف از طريق دبيرخانه نظام پزشكي هرشهرستان به هيأت بدوي انتظامي مربوط ارسال مي‌شود.

رئيس هيأت بدوي انتظامي بايد رسيدگي مقدماتي را به يكي از اعضاي هيأت به‌عنوان عضو محقق ارجاع كند و عضو محقق موظف است حداكثر ظرف يك ماه هر نوع تحقيق را انجام دهد و گزارش آن را به هيأت ارائه كند.

دبيرخانه نظام پزشكي موظف است رونوشت شكوائيه يا اعلام تخلف و ضمايم را براي مشتكي‌عنه ارسال كند تا مشتكي‌عنه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، پاسخ كتبي خود را به ضميمة دلايل و مدارك مورد استناد به دبيرخانة نظام پزشكي شهرستان تسليم كند.

درصورتي كه عضو محقق عقيده بر منع تعقيب داشته باشد، نظريه‌كتبي خود را به هيأت بدوي انتظامي اعلام مي‌كند تا درصورت موافقت هيأت مزبور، پرونده غيز قابل رسيدگي اعلام و بايگاني شود؛ ولي چنانچه نظر هيأت بر تعقيب و ادامة رسيدگي باشد، تصميم مقتضي اتخاذ مي‌گردد. چنانچه هيأت بدوي پرونده را غيرقابل رسيدگي اعلام و مختومه نمايد، شاكي مي‌تواند به هيأت عالي انتظامي شكايت كند.

دبيرخانه پس از وصول پاسخ يا درصورتي كه در مهلت مقرر پاسخي نرسد، پرونده را به هيأت بدوي ارسال مي‌كند تا درصورت آماده بودن پرونده، هيأت رأي مقتضي صادر كند. چنانچه ارائه توضيحي از طرف‌ها يا استماع شهادت شهود و مطلعان لازم باشد، هيأت بايد وقت رسيدگي را معين و شخص يا اشخاصي را كه توضيح آنان لازم است دعوت كند؛ ولي عدم حضور دعوت‌شدگان مانع رسيدگي نيست. هيأت مي‌تواند درصورت لزوم نظر كارشناس يا كميسيون تخصصي در موضوع را استعلام كند.

رأي هيأت بدوي بايد موجه و مدلل و مستند به مقررات قانوني باشد و با رأي اكثريت (حداقل 5 نفر) معتبر است. اين رأي توسط رئيس هيأت بايد به طرف‌ها ابلاغ شود و رونوشت رأي صادرشده براي رئيس سازمان نظام پزشكي محل و هيأت عالي انتظامي ارسال شود. اعضاي اصلي يا علي‌البدل هيأت‌هاي بدوي يا تجديدنظر در موارد زير در رسيدگي و صدور رأي شركت نمي‌كنند:

1 ـ عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشد.

2 ـ عضو هيأت با متهم دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي طرح شده ذي‌نفع باشد.

3 ـ عضو هيأت متخلف يا مدعي تخلف باشد.

مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسة درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست، در اختيار هيأت‌هاي يادشده قرار دهند؛ درغير اين صورت طبق مقررات با آنان برخورد مي‌شود.

چنانچه در پروندة پزشكي بيمار اسناد طبقه‌بندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأت‌ها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل استناد با رعايت مقررات مربوط امكان‌پذير است.

هرگاه هيأت‌هاي بدوي انتظامي در جريان رسيدگي به مواردي كه جنبة جزايي داشته باشد برخورد نمايند، مكلفند موضوع را به مراجع قضايي اعلام كنند؛ ولي اين امر و تصميمات گرفته شده در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نيست.

مرجع اعتراض به رأي هيأت بدوي، هيأت عالي انتظامي (مستقر در سازمان نظام پزشكي تهران) است كه تجديدنظر خواه بايد اعتراض كتبي خود را حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ به دبيرخانة ‌اين هيأت يا دبيرخانة هيأت بدون تسليم نمايد.

فصل ششم

هيأت عالي انتظامي، رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي سازمان‌هاي نظام پزشكي

به‌منظور رسيدگي به اعتراضات و شكايات اشخاص (حقيقي و حقوقي) از طرز كار هيأت‌هاي بدوي انتظامي، نظارت عاليه بر كار هيأت‌هاي بدوي انتظامي و ايجاد هماهنگي بين آنها و تجديدنظر در احكام صادرشده از سوي هيأت‌هاي بدوي انتظامي و عزل و نصب اعضاي ذي‌ربط هيأت‌هاي مذكور، هيأتي به نام هيأت عالي انتظامي در سازمان مركزي نظام پزشكي وجود دارد.

تخلفات مورد رسيدگي در اين هيأت و نوع مجازات‌ها، همان است كه در هيأت‌هاي بدوي مورد بررسي قرار گرفت. در اين گفتار به ويژگي‌هاي اختصاصي اين هيأت مي‌پردازيم.

تركيب هيأت

هيأت عالي انتظامي با تركيب زير تشكيل مي‌شود:

1 ـ يك نفر از قضات متدين و با تقوا و باتجربه به معرفي رئيس قوة قضاييه.

2 ـ رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور.

3 ـ پنج نفر از پزشكان متخصص، مسلمان، متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفه مربوط.

4 ـ يك نفر از دندانپزشكان مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

5 ـ يك نفر از دكترهاي داروساز مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

6 ـ يك نفر از ليسانسيه‌هاي پروانه‌دار گروه پزشكي، مسلمان و متدين و خوش‌سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

7 ـ يك نفر از متخصصين و دكترهاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفه‌اي و متخصص)، مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.

افراد مذكور در بندهاي 3، 4، 5، 6 و 7 با پيشنهاد رئيس كل سازمان و تصويب شوراي عالي نظام پزشكي و با حكم رئيس كل سازمان براي مدت دو سال منصوب مي‌گردند. عزل آنها قبل از انقضاي مدت دو سال با رئيس كل سازمان خواهد بود و تجديد انتخاب آنها براي دوره‌هاي بعدي بلااشكال است.

نحوة ارجاع پرونده تجديدنظر خواهي

تجديدنظر خواهي از آراي صادرشده از هيأت بدوي، حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ رأي امكان پذير است. تجديد نظرخواه بايد در مدت يادشده، اعتراض خود را به صورت كتبي به دبيرخانه هيأت بدوي انتظامي صادركننده رأي يا دبيرخانه هيأت عالي انتظامي تسليم و رسيد دريافت كند.

تجديدنظرخواهي مانع اجراي رأي بدوي مي‌شود و درصورت عدم دريافت درخواست تجديدنظر در مهلت مقرر، رأي صادرشده قطعي و از تاريخ انقضاي مهلت تعيين شده لازم‌الاجراست.

هيأت بدوي مكلف است درصورت تسليم اعتراض ظرف مدت يك هفته، لايحة اعتراضي و پرونده مربوط را به هيأت عالي انتظامي ارسال كند.

هرگاه پرونده گرفته شده از هيأت بدوي آماده صدور رأي باشد، هيأت عالي انتظامي رأي مقتضي را صادر مي‌كند و درصورتي كه هيأت انجام تحقيق يا اخذ توضيحي را لازم بداند نسبت به ادامة رسيدگي اقدام و درصورت لزوم با تعيين وقت از طرفها دعوت مي‌كند. رأي هيأت عالي انتظامي قطعي و لازم‌الاجراست و با امضاي رئيس هيأت عالي انتظامي ابلاغ مي‌شود (البته اين رأي قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري مي‌باشد.)

درمورد تعدد تخلف، براي هر تخلف مجازات انتظامي جداگانه در نظر گرفته مي‌شود و به هنگام تكرار تخلف، حداكثر مجازات ا نتظامي مقرر، تعيين و اجرا مي‌شود.

مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسه درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأت‌هاي بدوي و عالي انتظامي، ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست در اختيار هيأت‌هاي يادشده قرار دهند؛ در غيراين صورت طبق مقررات با آنان برخورد مي‌شود.

چنانچه در پرونده پزشكي بيمار اسناد طبقه‌بندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأت‌ها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل اسناد با رعايت مقررات مربوط امكان‌پذير است.

ابلاغ آرا و ساير اوراق از طريق پست سفارشي يا مأمور ابلاغ سازمان نظام پزشكي يا حسب مورد دانشگاه يا دانشكدة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني محل صورت مي‌گيرد.

دانشگاهها يا دانشكده‌هاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني محل حسب مورد مكلفند نتيجة ابلاغ را با قيد تاريخ ابلاغ به هيأت‌هاي رسيدگي‌كننده اعلام كنند، تشخيص صحت ابلاغ با هيأت رسيدگي‌كننده است.

آراي قطعي و لازم‌الاجراي هيأت بدوي و هيأت عالي انتظامي حسب مورد توسط دانشگاه يا دانشكده علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني و يا نظارت سازمان نظام پزشكي محل به‌موقع اجرا گذاشته ميِ‌شود و مسئوليت پيگيري اجراي احكام صادرشده با سازمان نظام پزشكي.

ادامه دارد

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

اگر به دادسراي يا دادگاه رفتيد - 44

 

 

اگر به دادسراي يا دادگاه رفتيد

 

 

(حوزه معاونت آموزش قوه قضاييه)

از كارمند فقط در حيطه توانايي‌هايش انتظار انجام كار داشته باشيد. توقع از كارمند براي انجام كاري خارج از مسئوليتش ممكن است موجب توقف سير اداري پرونده شما گردد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

به اعتبار احترام قاضي در مسند قضاوت، بدون اجازه وارد اتاق نشويد. صحبت‌هاي طرف ديگر دعوا را قطع نكنيد و بدون اجازه قاضي صحبت نكنيد. وقتي كه اجازه صحبت يافتيد، در محضر قاضي و حتي در جاهاي ديگر سعي كنيد به طرف دعوا جسارت نكنيد. تنها ادعا يا دفاع خود را مطرح كنيد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

سعي نماييددرب اتاق قاضي را نيمه باز نگذاريد و از شكاف درب به داخل اتاق نگاه نكنيد. در كنار درب اتاق قاضي ازدحام نكنيد. اين كار موجب مي‌شود قاضي تمركزش را از دست بدهد و براي قضاوت بي‌طرفانه دچار زحمت گردد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

با علامت و اشاره چشم يا سر، منشي دادگاه يا دادسرا را به بيرون فرانخوانيد؛ اين عمل، قاضي را به‌شدت ناراحت مي‌كند و حق هم دارد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

هرگز به‌دنبال شناسايي اقوام و بستگاه قاضي نباشيد تا از آن طريق حرف خود را به گوش قاضي برسانيد. چرا كه اين كار باعث زحمت شما و بستگان قاضي خواهد شد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

به رجزخواني‌هاي طرف ديگر دعوا توجه نكنيد. رجزخواني يكي از آيين‌هاي جنگ براي مرعوب‌كردن حريف مقابل است. اختلاف بين شما و طرف ديگر، درواقع نوعي جنگ است، اما جنگي غيرمشابه با جنگ‌هاي متداول.

از مراجعه به قاضي يا كارمنددر داخل سالن و سؤال درمورد پرونده خودداري كنيد. اين عمل باعث سوءتفاهم خواهد شد. هرگاه قاضي يا كارمند به اتاق خود برگشت، به‌نحوي كه بيان شدبا اجازه وارد اتاق شويد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

بدانيد هراقدام قاضي مبنا و دليل قانوني دارد و او چنين فرصتي ندارد كه آيين قضاوت خود را براي شما بازگو كند. در اين مورد مي‌توانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت كنيد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

پاي صحبت كساني ننشينيد كه براي شما فلسفه بافي‌كرده يا از رفتار، برخورد و نحوه كار قاضي با شما صحبت كنند؛ چرا كه اين كار باعث مي‌شود در ذهن شما يك پيش‌زمينه منفي نسبت به كار قاضي به‌وجود بيايد و اين اولين گام شكست شماست.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

درنظر داشته باشيد كه هرچند قاضي بسيار صبور است، اما ممكن است قبل از حضور شما صحنه‌اي يا برخوردي او را ناراحت و عصباني كرده باشد. اگر با چنين حالتي روبه‌رو شديد مدتي سكوت كنيد يا از او بخواهيد در فرصتي ديگر به نزد او برويد. قاضي هم يك انسان است و ممكن است بعضي از صحنه‌ها در طول روز او را ناراحت كند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

مبادا اين‌گونه كار كنيد يا نتيجه بگيريد كه رجزخواني‌هاي طرف مقابل از نظر قاضي صحت دارد. اين نتيجه‌گيري فقط خطاي ذهني است و شما را از دفاع هوشمندانه غافل مي‌كند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

تلفن همراه خود را در اتاق قاضي يا كارمند اداري خاموش نگه داريد. اگر فراموش كرديد اين كار را انجام دهيد و همراه شما زنگ زد، بهترين كار آن است كه به‌طور موقت آن را خاموش كنيد. سعي كنيد درحضور قاضي با تلفن همراه خود صحبت نكنيد تا احترام مسند قضاوت حفظ شود.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

تا حد امكان، سلام يا پيغام كسي را به قاضي نرسانيد. چنانچه به قاضي وانمود كنيد كه با مسئولي ارتباط داريد، به‌طور  قطع در ذهن او بازتاب منفي ايجاد خواهد شد، ولو اينكه شما آن را احساس نكنيد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

رفتن به آنجا را “عيب” ندانيد. مراجعه به نزد قاضي يا براي گرفتن حق است يا دفاع از خود يا براي شهادت دادن. هر يك از اين سه مورد نه تنها ناپسند نيست، بلكه امري قابل ستايش نيز مي‌باشد. درواقع در اين فرآيند، تنها كسي بايد شرمنده باشد كه جرمي مرتكب شده باشد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است مراجعه شما براي پاسخگويي به ادعايي باشد كه عليه شما مطرح شده است. پرواضح است كه قاضي بلافاصله بعد از طرح ادعا عليه شما، شما را مواخذه نخواهد كرد، بلكه از طرف مقابل خواهد خواست براي ادعاي خود دليل و مدرك ارايه دهد. سپس آن را با شما مطرح خواهد كرد و پاسخ شما را خواهد شنيد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

چنانچه اين مراجعه شما براي بيان شهادت و گواهي باشد، قاضي حسب مورد بدون حضور دوطرف اختلاف، اظهارات شما را خواهد شنيد و شما نيز مي‌توانيد بدون واهمه از حضور آنها واقعيت را بيان نماييد. همواره اين فرمايش مولاي متقيان علي(ع) را به‌خاطر داشته باشيد كه مي‌فرمايند: “هميشه حقيقت را بر زبان آوريد حتي اگر به زيان خود شما باشد.”

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

براي رساندن نامه خود به دست قاضي، ضرورتي به مراجعه نزد مقام مافوق او وجود ندارد؛ چرا كه آن مقام، كار خارق‌العاده‌اي انجام نخواهد داد، بلكه از قاضي خواهد خواست طبق مقررات عمل كند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

به‌خاطر داشته باشيد اداي سوگند ضوابط و مقررات خاصي ندارد. به عبارتي ديگر، اگر فردي به جان خود و خويشاوندان خود قسم بخورد، قاضي به او بيشتر توجه نخواهد كرد. بديهي است اگر تحت شرايطي قاضي “مورد” را شايسته قسم ديد، از فرد موردنظرخواهدخواست سوگند يادكند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

درنظرداشته باشيد كه قاضي براي رسيدگي به پرونده، فقط از دستورات قانون تبعيت مي‌كند. بنابراين، آنچه را كه قانون به او اجازه داده انجام مي‌دهد. پس طبعاً نمي‌تواند هرآنچه را كه از او درخواست مي‌شود، اجابت كند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است در سالن انتظار به فرد يا افرادي برخورد نماييد كه به جاي راهنمايي قانوني،  وانمود كنند مي‌توانند از راه‌هاي مختلف، مشكل شما را حل كنند. به آنها اعتماد نكنيد؛ چرا كه آنان افرادي هستند كه تنها به منافع خود مي‌انديشند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

در سالن انتظار با ديگران درددل نكنيد. ممكن است ديگري از اطلاعاتي كه از طريق شما به‌دست مي‌آورد خداي ناكرده سوءاستفاده نمايد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است نتيجه رسيدگي به پرونده بين شما و طرف مقابل، به ضرر شما باشد. بحث و جدل در اين مورد بي‌فايده خواهد بود. ضمن آنكه دو طرف دعوا طبق قانون حق دارند به حكم قاضي اعتراض كنند. در اين مورد مي‌توانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت نماييد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

و به حق خود رسيديد، نيازي به تقدير از قاضي نيست؛ زيرا احقاق حق وظيفة يك قاضي است و همين كه حق مظلوم را بازپس گيرد، بهترين هديه براي اوست.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است پس از صحبت با قاضي احساس نماييد فرصت بيان تمام حرف‌هاي خود را پيدا نكرده‌ايد. دراين صورت، جاي نگراني نيست. مي‌توانيد مطالب خود را بعداً در نامه‌اي نوشته، پس از امضا به قاضي تسليم كنيد. او قطعاً در همان لحظه يا در فرصت مناسبي آن را خواهد خواند و به مطالب مكتوب شما توجه خواهد كرد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است قاضي پرونده به‌طور تصادفي در همان محل اقامت شما سكونت داشته باشد يا اينكه در همان مدرسه يا دانشگاه سابق شما تحصيل مي‌كرده است. پرواضح است كه در اين‌گونه موارد، خطاب كردن او به اسم كوچك در محل كارش پسنديده نخواهد بود. اين امر درمورد كارمندان دادسرا يا دادگاه نيز صدق مي‌كند. شايد درخواست مراجعه‌كننده از وي براي رتق‌وفتق امور قضايي به‌دليل سابقه آشنايي قبلي، چندان خوشايند او نباشد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

حتماً شماره پرونده خود را همراه ببريد و اگر براي اولين بار به دادگاه يا دادسرا مي‌رويد شماره پرونده خود را بگيريد تا در مراجعات بعدي همراهتان باشد؛ زيرا بدون ارايه شماره، پيداكردن پرونده شما غيرممكن يا بسيار مشكل خواهد بود.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

از تصميمات قاضي هرچند به ضرر شما باشد، تفسير منفي نكنيد. از اين طريق مي‌توانيد به او كمك كنيد تا با آرامش بيشتر و به دور از دغدغه‌هاي فكري به اعتراضتان رسيدگي نمايد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

شايسته خواهد بود كه تقاضا و درخواست خود را تنها در زماني كه با قاضي جلسه‌اي داريد مطرح نماييد و بالعكس، در مواقع ديگر درخواست خود را به‌صورت كتبي به دفتر قاضي تسليم نماييد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

و سير رسيدگي به پرونده‌هاي شما طولاني شد، درنظر داشته باشيد كه در بسياري از موارد، رسيدگي‌هاي طولاني به علت عدم دريافت پاسخ نامه‌هايي است كه قاضي به مراجع ديگر نوشته است. مثلاً از كارشناس خواسته است درخصوص موضوع نظر دهد، اما اعلام كارشناس در تهيه نظريه مدتي طول كشيده يا پزشكي قانوني در ضرب و جرح براي اعلام نظريه قطعي زمان ديگري تعيين كرده است. درچنين مواردي، او تا زمان دريافت نظريه نمي‌تواند رأي بدهد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

به‌خاطر داشته باشيد شهادت بستگانتان به‌عنوان شاهد و دليل اثبات ادعا، چندان نمي‌تواند معتبر باشد، مگر درمواردي كه قاضي شنيدن اظهارات آنها را لازم بداند. بنابراين، از به همراه بردن بستگان خود به مراجع قضايي بدون درخواست قاضي، خودداري نماييد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

درنظر داشته باشيد كه مقامات قضايي دادسرا عبارتند از: دادستان، معاون دادستان، بازپرس و داديار؛ و مقامات قضايي دادگاه هم عبارتند از: رئيس دادگاه ـ دادرس دادگاه ـ مستشار يا مشاور دادگاه. بنابراين، اگر عنوان دقيق مقام قضايي را نمي‌دانيد او را “جناب قاضي” خطاب كنيد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

چنانچه خواستيد عليه شخصي شكايت كنيد مي‌بايست دليل و مدركي دال بر صحت ادعاي شما وجود داشته باشد؛ درغيراين‌صورت، قاضي نمي‌تواند از حق و ادعايي كه دليل و مدرك ندارد حمايت كند.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

اين تصور پيش نيايد كه مختومه شدن يك پرونده، دليلي براي اتمام امور مربوط به آن پرونده است. به‌عنوان مثال: در شكايت عليه ديگري مبني بر ندادن بدهي، قاضي دادسرا پرونده را مختومه خواهد كرد؛ اما اين‌كار، موجب فسخ مطالبة طرف دعوا نخواهد شد، بلكه براي پرداخت بدهي به طرف طلبكار، مي‌بايد تشريفات ديگري رعايت شود و مي‌بايد به قاضي ديگري كه مسئول اين كار است مراجعه شود.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

حضور سر وقت در دادگاه را بسيار مهم بشماريد؛ زيرا اگر مدتي بعد از موعد مقرر به دادگاه مراجعه كنيد، ممكن است زمان رسيدگي به پرونده ديگر افراد رسيده باشد و تبعاً قاضي نخواهد توانست نوبت آن پرونده را به پرونده شما اختصاص دهد.

اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:

ممكن است قاضي به بعضي از پرونده‌ها وقت خارج از نوبت بدهد. اگر مي‌خواهيد بدانيد كه آيا پرونده شما هم مي‌تواند ازجمله چنين پرونده‌هايي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟ - 44

 

 

چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟

 

 

صدور حكم دادگاه

حكم دادگاه  درخصوص دعوا مي‌تواند حضوري باشد يا غيابي.

حكم حضوري

حكم درصورتي حضوري است كه خوانده لااقل در يكي از جلسات دادرسي حاضر شده و يا به‌صورت كتبي از خود دفاع كرده باشد.

حكم غيابي

چنانچه خوانده يا وكيل يا قائم مقام يا نماينده قانوني وي در هيچ‌يك از جلسات دادگاه حاضر نشده و به‌طور كتبي نيز دفاع ننموده باشد و يا اخطاريه ابلا‎غ واقعي نشده باشد، حكم غيابي محسوب مي‌گردد.

ـ محكوم‌عليه غايب حق دارد به حكم غيابي اعتراض نمايد. اين اعتراض، واخواهي ناميده مي‌شود. دادخواست واخواهي در دادگاه صادركننده حكم غيابي قابل رسيدگي است.

ـ مهلت واخواهي از احكام غيابي براي كساني كه مقيم كشورند بيست روز از تاريخ ابلاغ واقعي و براي كساني كه خارج از كشور اقامت دارند دو ماه از آن تاريخ است، مگر اينكه معترض به حكم ثابت نمايند عدم اقدام به واخواهي در مهلت‌هاي قيدشده به دليل عذر موجه بوده است.

چنان‌كه گفته شد، رسيدگي در دادگاه تابع تشريفات دادرسي بوده و دادگاه با تعيين وقت و دعوت طرفين مبادرت به رسيدگي مي‌نمايد. اما گاه حصول نتيجه مطلوب متوقف بر فوريت و سرعت در رسيدگي است. اين است كه قانونگذار به دادگاه اختيار رسيدگي فوري را اعطا نموده است تا در اموري كه محتاج به تعيين تكليف فوري است بتواند دستور موقت صادر نمايد.

دستور موقت

«دراموري كه تعيين تكليف آن فوريت دارد، دادگاه به درخواست ذي‌نفع. دستور موقت صادر مي‌نمايد».

ـ درخواست دستور موقت مي‌تواند كتبي يا شفاهي باشد.

ـ دستور موقت ممكن است ناظر به توقيف مال يا انجام عمل يا منع از انجام امري باشد.

ـ دستور موقت دادگاه به‌ هيچ‌وجه تأثيري در اصل دعوا ندارد.

ـ دادگاه مكلف است براي جبران خسارت احتمالي كه از دستور موقت ناشي مي‌شود، تأمين مناسبي اخذ نمايد. در اين صورت، صدور دستور موقت منوط به سپردن تأمين است.

ـ پس از صدور دستور موقت درصورتي كه از قبل اقامه دعوا نشده باشد، درخواست كننده بايد حداكثر ظرف بيست‌روز از تاريخ صدور دستور، به‌منظور اثبات دعواي ـ خود به دادگاه صالح مراجعه و دادخواست خود را تقديم و گواهي آن را به دادگاهي كه دستور موقت صادر كرده تسليم نمايد. در غيراين صورت، دادگاه صادركننده دستور موقت به درخواست طرف، از آن رفع اثر خواهد كرد.

ـ دستور موقت پس از ابلاغ قابل اجراست؛ ولي درصورت فوريت امر، دادگاه مي‌تواند دستور اجرا قبل از ابلاغ را هم صادر نمايد.

ـ اجراي دستور موقت مستلزم تأييد رئيس حوزه قضايي است.

برخي از قرارها

لازم به‌ذكر است كه تصميمات دادگاه هميشه در ماهيت دعوا نبوده، بلكه مي‌تواند شامل قرارها هم باشد. بعضي از مهم‌ترين قرارها عبارتند از:

1ـ قرار تأمين خواسته

وثيقه و تضميني است كه خواهان از اموال خوانده قبل از صدور حكم به‌نفع خويش از طريق دادگاه درخواست مي‌نمايد. اين درخواست از دادگاهي مي‌شود كه صلاحيت رسيدگي به اصل دعوا را دارد.

مواد صدور قرار تأمين خواسته:

خواهان مي‌تواند قبل از تقديم دادخواست يا ضمن دادخواست راجع به اصل دعوا يا در جريان دادرسي تا وقتي كه حكم قطعي صادر نشده است، در موارد زير از دادگاه درخواست تأمين خواسته نمايد و دادگاه مكلف به قبول آن است:

الف ـ دعوا مستند به سند رسمي باشد.

ب ـ خواسته در معرض تضييع يا تفريط باشد.

ج ـ در مواردي از قبيل اوراق تجاري واخواست شده كه به‌موجب قانون، دادگاه مكلف به قبول درخواست تأمين باشد.

د ـ خواهان، خسارتهايي را كه ممكن است به‌طرف مقابل وارد آيد نقداً به صندوق دادگستري بپردازد.

تعيين ميزان خسارت احتمالي، با درنظرگرفتن ميزان خواسته به‌نظر دادگاهي است كه درخواست تأمين را مي‌پذيرد. صدور قرار تأمين موكول به ايداع خسارت خواهد بود.

چنانچه درخواست‌كننده تأمين تا ده روز پس از صدور قرار تأمين نسبت به اصل دعوا دادخواست ندهد، دادگاه به درخواست خوانده، قرار مزبور را لغو مي‌كند.

درصورتي كه قرار تأمين اجرا گردد و خواهان به‌موجب رأي قطعي محكوم به بطلان دعوا شود و يا حقي براي او به اثبات نرسد،‌خوانده حق دارد ظرف بيست روز از تاريخ ابلا‎غ حكم قطعي، خسارتي را كه از قرار تأمين به او وارد شده است با تسليم دلايل به دادگاه صادركننده قرار، مطالبه كند. مطالبه خسارت در اين مورد بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني و پرداخت هزينه دادرسي صورت مي‌گيرد. مفاد تقاضا به طرف ابلاغ مي‌شود تا چنانچه دفاعي داشته باشد ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با دلايل آن را عنوان نمايد. دادگاه در وقت فوق‌العاده به دلايل طرفين رسيدگي و رأي مقتضي صادر مي‌نمايد. اين رأي قطعي است. درصورتي كه خوانده در مهلت مقرر مطالبه خسارت ننمايد، وجهي كه بابت خسارت احتمالي سپرده شده، به درخواست خواهان به او مسترد مي‌شود.

2 ـ قرار تأمين دليل

در مواردي كه اشخاص ذي‌نفع احتمال دهند كه در آينده استفاده از دلايل و مدارك دعواي آنان از قبيل تحقيق محلي و كسب اطلاع از مطلعين و استعلام‌نظر كارشناسان يا دفاتر تجاري يا استفاده از قراين و امارات موجود در محل و يا دلايلي كه نزد طرف دعوا يا ديگري است، متعذّر يا متعسّر خواهد شد، مي‌توانند از دادگاه درخواست تأمين آنها را بنمايد.

مقصود از تأمين در اين موارد فقط ملاحظه و صورت‌برداري از اين‌گونه دلايل است.

درخواست تأمين دليل ممكن است در هنگام دادرسي و يا قبل از اقامه دعوا باشد.

تأمين دليل براي حفظ آن است و تشخيص درجة ارزش آن در موارد استفاده، با دادگاه مي‌باشد.

تجديدنظرخواهي در احكام مدني

آراي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور حقوقي قطعي است، مگر در مواردي كه طبق قانون قابل درخواست تجديدنظر باشد.

احكام قابل درخواست تجديدنظر در امور مدني

احكام زير قابل درخواست تجديدنظر مي‌باشد:

الف ـ در دعاوي مالي كه خواسته يا ارزش آن از سه ميليون ريال متجاوز باشد.

ب ـ كليه احكام صادرشده در دعاوي غيرمالي.

ج‌ ـ حكم راجع به متفرعات دعوا درصورتي كه حكم راجع به اصل دعوا قابل تجديدنظر باشد.

مرجع تجديدنظر

مرجع تجديدنظر، مركز همان استان است.

اشخاصي كه حق درخواست تجديدنظر دارند:

الف ـ طرفين دعوا يا وكلا و يا نمايندگان قانوني آنها.

ب ـ مقامات مندرج در تبصره “1” ماده (326) در حدود وظايف قانوني خود؛ يعني، رئيس ديوان‌عالي كشور، دادستان كل كشور، رئيس حوزه قضايي و يا هر قاضي ديگري كه طبق مقررات قانوني پرونده تحت‌نظر او قرار مي‌گيرد.

مهلت تجديدنظر

مهلت درخواست تجديدنظر اصحاب دعوا براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دو ماه از تاريخ ابلاغ يا انقضاي مدت واخواهي است.

جهات تجديدنظر

ماده (348) قانون آيين دادرسي مدني جهات درخواست تجديدنظر را مشخص كرده كه به قرار ذيل است:

الف ـ ادعاي عدم اعتبار مستندات دادگاه؛ يعني آنچه كه قاضي در رأي خود به آنها استناد كرده اعتبار نداشته باشد.

ب ـ ادعاي عدم توجه قاضي به دلايل ابرازي.

ج ـ ادعاي فقدان شرايط قانوني شهادت شهود.

د ـ ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادركننده رأي.

ه‍ ـ ادعاي مخالف بودن رأي با موازين شرعي و يا مقررات قانوني.

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 43

 

 

حقوق براي همه

 

 

فصل چهارم

كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي كارمندان

به‌موجب ماده (28) قانون استخدام كشوري، وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي مكلفند در فواصل معين شايستگي و استعداد مستخدمان رسمي را مورد بررسي قرار داده و نتيجه ارزشيابي را در پروندة استخدامي مستخدم، منعكس نمايند.

ارزشيابي كاركنان كه در سال يك مرتبه انجام مي‌شود اثرات فراواني در تصميمات اداري دارد از جمله: تشخيص خدمت برجسته، افزايش فوق‌العاده شغل، پرداخت پاداش معادل دو ماه حقوق و مزايا، پرداخت فوق‌العاده كارانه، انتصاب به پستهاي مديريت و سرپرستي، تعيين ضريب افزايش سنواتي، ارتقاي گروه، تعيين نيازهاي آموزشي و بهسازي كاركنان تغيير شغل، كاهش فوق‌العاده شغل و اخراج. طبيعي است كه به دليل اهميت ارزشيابي، ممكن است ميان مقام ارزشيابي‌كننده و ارزشيابي شونده اختلاف نظر حاصل شود و گاه نيز ارزشيابي‌كنندگان و تأييد‌كنندگان سليقه و نظريات شخصي خود را اعمال نمايند. براي جلوگيري از اين امور و عدم تضيع حق كاركناني كه نسبت به نتيجه ارزشيابي خود معترض باشند دستور‌العمل نحوه رسيدگي به شكايات ارزشيابي كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي را برابر مقررات زير
پيش‌بيني كرده است. براي رسيدگي به شكايات ارزشيابي كاركنان در هر دستگاه و واحد استاني مربوط،كميته رسيدگي به شكايات تشكيل مي‌شود.

تركيب رسيدگي در مركز دستگاه عبارت است از: مدير كل دفتر ارزشيابي و دو نفر به انتخاب وزير به انتخاب وزير يا بالاترين مقام دستگاه. تركيب اين كميته در واحدهاي استاني عبارت است از: مدير كل دفتر ارزشيابي يا بالاترين مسئول ارزشيابي، دو نفر به انتخاب مدير كل يا بالاترين مقام واحد استاني.

كاركناني كه به نتيجه ارزشيابي خود معترض باشند اعم از آن كه در ارزشيابي سالانه امتياز بيشتر يا كمتر از حد نصاب (17 امتياز از مجموع 30 امتياز) كسب كرده باشند، مي‌توانند شكايت خود را ظرف مدت يكماه پس از رؤيت فرم ارزشيابي به كميته رسيدگي به شكايات تسليك كنند. شكايات ارزشيابي كاركنان شاغل در حوزه مركزي دستگاه‌ها و نيز آن دسته از كاركنان واحدهاي استاني كه ارزشيابي‌كننده و يا تأييدكننده فرم ارزشيابي آنان عضو كميته رسيدگي به شكايات استان باشد در كميته رسيدگي به شكايات مركز مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد، شكايات ارزشيابي استان طرح و رسيدگي مي‌شود. واحد ارزشيابي درحوزه مركزي دستگاه‌ها به عنوان دبيرخانه كميته رسيدگي به شكايات عمل مي‌كند، و ضمن دريافت شكايات ارزشيابي كاركنان، نسبت به جمع‌آوري اطلاعات لازم در مورد موضوع شكايت اقدام و نتيجه را به منظور اتخاذ تصميم مقتضي و صدور رأي به كميته رسيدگي به شكايات مركز ارسال مي‌دارد. در مراكز استانها اين وظيفه به‌عهده كارشناس مسئول ازرشيابي استان مي‌باشد، كميته رسيدگي به شكايات پس از بررسي نتايج تحقيقات به عمل آمده با اكثريت آراء تصميم خود را مبني بر تأييد و يا ردّ نتيجه ارزشيابي كارمند شاكي در مركز به واحد ارزشيابي در واحد‌هاي استاني به كارشناس مسئول ارزشيابي استان حداكثر ظرف مدت دو ماه اعلام مي‌كند.

واحد ارزشيابي در مركز و كارشناس مسئول ارزشيابي در استان مكلفند در صورت تغيير نتيجه ارزشيابي توسط كميته رسيدگي به شكايات، ضمن انعكاس رأي كميته به كارمند ارسال كنند، بديهي است در اين صورت كليه حقوق معوقه كارمند شاكي از تاريخ استحقاق به وي اعطا خواهد شد، چنانچه در بررسي‌‌ها محرز گردد كه نتيجه ارزشيابي عمداً موجب تضييع حق ارزشيابي‌شونده گرديده است واحد ارزشيابي در مركز و بالاترين مسئول ارزشيابي در استان حسب مورد موضوع را به اطلاع بالاترين مقام دستگاه و يا واحد استاني جهت اتخاذ تصميم مقتضي در مورد ارزشيابي‌كننده و تأييدكننده خواهند رساند. چنانچه كميته حين رسيدگي پي‌ببرد كه نمرة كارمند شاكي غير واقعي و بيشتر از استحقاق كارمند است احتمالاً حق تغيير آن را ندارد، امّا مي‌تواند ارزشيابي‌كننده را به‌عنوان اعطاي امتياز برخلاف ضوابط تحت تعقيب قرار دهد.

همچنين اگر ارزشيابي‌شونده از امضاي فرم استنكاف ورزد، بعد از گذشت يك ماه از تاريخ رؤيت به منزلة قبول امتياز تلقي خواهد شد كه در اين صورت گواهي رؤيت فرم ارزشيابي با ذكر تاريخ ضروري خواهد بود.

كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي مديران

به منظور رسيدگي به اعتراضات مسئولان اجرايي نسبت به ارزشيابي‌‌هاي به عمل آمده توسط استانداران و فرمانداران كميته‌هايي تحت عنوان كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي در وزارت كشور و استانداري‌ها تشكيل مي‌گردد.

تركيب كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي مديران كل استان‌ها و رؤساي سازمان‌هاي مستقر در استان‌ها عبارت است از: نمايندة وزارت كشور، نمايندة سازمان امور اداري و استخدامي كشور، نمايندة دستگاه ذي‌ربط. دفتر ارزشيابي وزارت كشور به عنوان دبيرخانة كميتة مزبور عمل مي‌كند.

تركيب كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي رؤساي ادارات شهرستان‌ها عبارت است از: نمايندة استان‌داري، نمايندة سازمان امور اداري و استخدامي كشور، نمايندة ادارة كل ذي‌ربط.

واحد ارزشيابي استانداري به عنوان دبيرخانة كميتة مزبور عمل مي‌كند. مسئولان اجرايي كه به نتيجة ازرشيابي خود معترض باشند مي‌توانند اعتراض خود را ظرف مدت پانزده روز پس از رؤيت فرم ارزشيابي به كميته‌هاي رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي مذكور ارسال نماييد.

واحد ارزشيابي وزارت كشور يا استانداري حسب مورد موظف است حداكثر ظرف مدت بيست روز پس از دريافت اعتراض نتيجة بررسي‌هاي خود را به كميتة رسيدگي به اعتراضات مربوط گزارش نمايد.كميتة رسيدگي به اعتراضات مي‌بايست ظرف مدت روز پس از دريافت گزارش ضمن انجام بررسي‌هاي لازم، نظر خود را نسبت به موضوع با اكثريت آرا اعلام نمايد. نظر كميته جهت اطلاع براي استاندار يا فرماندار ارسال مي‌گردد. واحد ارزشيابي دستگاه يا كارشناس در ادارة كل استان موظف است در صورت تغيير نتيجة ارزشيابي توسط كميتة رسيدگي به اعتراضات، رأي كميته را به شاكي اعلام نمايد. بديهي است در اين صورت كلية حقوق معوقع احتمالي از تاريخ استحقاق به وي اعطا خواهد شد .

هيأت بدوي انتظامي رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي سازمان‌هاي نظام پزشكي

به منظور رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه‌اي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي سازمان نظام پزشكي در هرشهرستان هيئت بدوي انتظامي نظامي پزشكي تشكيل مي‌شود كه در اين بخش به ويژگي‌هاي اين هيأت مي‌پردازيم:

تركيب هيأت           

هيأت بدوي از نه عضو به شرح زير تشكيل مي‌شود :

1 يك نفر قاضي به معرفي رياست قوة قضاييه براي تهران و با معرفي رئيس دادگستري شهرستان‌ها براي شهرستان مربوطه .

2 مسئول پزشكي قانوني شهرستان مربوطه.

3 سه نفر از پزشكان شهرستان مربوطه.

4 يك نفر از دندانپزشكان شهرستان مربوطه.

5 يك نفر از دكتر‌هاي داروساز شهرستان مربوطه.

  يك نفر از دكتر‌هاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفه‌اي و متخصص) شهرستان مربوطه يا يك نفر ليسانسيه پروانه دارگروه پزشكي شهرستان مربوطه.

 افراد مذكور در بندهاي 2و3و4 كه از افراد مسلمان و متدين و خوش سابقه شهرستان، با تجربه حداقل پنج سال در حرفة مربوطه خواهند بود با پيشنهاد هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان و تأييد هيأت عالي انتظامي سازمان نظام پزشكي در مزكز با حكم رئيس هيأت عالي انتظامي مركز منصوب مي‌گردند و عزل آن‌ها بر عهدة هيأت عالي انتظامي خواهد بود.

شرح وظايف و تخلفات صنفي و حرفه‌اي

شاغلان حرفه‌هاي پزشكي مكلفند بدون توجه به مليّت، نژاد، مذهب و موقعيت اجتماعي، سياسي بيماران، حداكثر تلاش ممكن را در حدود وظايف حرفه‌اي خود به كار ببرند و طبق موازين علمي، شرعي و قانوني، صنفي و حرفه‌اي انجام وظيفه كرده و از ارتكاب كارهايي كه موجب هتك حرمت جامعة پزشكي مي‌شود خودداري كنند. همچنين نامبردگان موظفند اسرار بيمار و نوع بيماري او را مگر در موارد تصريح شده در قوانين حفظ كنند.

پزشكان و دندانپزشكان و متخصصات و دكترهاي حرفه‌اي علوم آزمايشگاهي موظف به پذيرش آن تعداد بيمار هستند كه بنا به تشخيص سازمان نظام پزشكي حسب مورد معاينه دقيق و انجام آزمايش‌هاي آنها در يك زمان مناسب ميسر باشد. انجام امور خلاف شئون پزشكي و تحميل مخارج غيرضروري به بيماران توسط شاغلان حرفه‌هاي پزشكي ممنوع است. ايجاد رعب و هراس در بيمار با تشريح وخامت بيماري يا وخيم جلوه دادن بيماري ممنوع است و پزشك مي‌تواند به نحو مقتضي بستگان بيمار را در جريان خطرات و وخامت و عواقب احتمالي قرار دهد.

تجويز داروهاي روان‌گردان و مخدر به گونه‌اي كه به حالت اعتياد در آيد ممنوع است مگر در مواردي كه بيمار از دردهاي شديد ناشي از بيماري‌هاي غير قابل علاج رنج ببرد يا ضرورت پزشكي مصرف آنها را ايجاب كند.

شاغلان حرفه‌هاي پزشكي مكلفند تعرف‌هاي خدمات درماني مصوب را رعايت كنند و در مواقعي كه به منظور پيشگيري از بيماري‌هاي واگير يا در هنگام بروز سوانح از سوي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا مراجع تعيين شده از طرف وزارت يادشده از آنان استمداد مي‌شود. همكاري ممكن و لازم را معمول دارند.

جذب بيمار از مؤسسات بهداشتي و درماني دولتي، وابسته به دولت و خيريه به مطب شخصي يا بيمارستان، پلي‌كلينيك، داروخانه و پاراكلينيك خصوصي به منظور استفادة مادي ممنوع است.

شاغلان حرفه‌هاي پزشكي حق دريافت هيچ‌گونه وجه يا مالي را از بيماران علاوه‌بر وجوهي كه توسط مسئولان مؤسسه درماني ذي‌ربط دريافت مي‌شود ندارند.

چذب بيمار به‌صورتي كه مخالف شئون حرفه پزشكي باشد، همچنين هر نوع تبليغ گمراه‌كننده از طريق رسانه‌هاي گروهي و نصب آگهي در اماكن و معابر، خارج از ضوابط نظام پزشكي ممنوع است، تبليغ تجاري كالاهاي پزشكي و دارويي از سوي شاغلان حرفه‌هاي پزشكي، همچنين نصب اعلانات تبليغي كه جنبة تجاري دارند در محل كار آنها مجاز نيست. انتشار مقالات و گزارش‌هاي پزشكي و تشريح مطالب فني و حرفه‌اي كه جنبة تبليغاتي گمراه‌كننده داشته باشد از طريق وسايل تبليغاتي ممنوع است.

شاغلان حرفه‌هاي پزشكان نبايد از عناوين علمي و تخصصي كه به تأييد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي نرسيده است استفاده كنند.

نامبردگان حق دريافت و پرداخت هرگونه وجهي به هر عنوان بابت اعزام و معرفي بيماران به مطب و مؤسسات پزشكي را ندارند. پزشك نبايد داروهايي را كه از طرف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، در فارماكوپه (مجموعه دارويي كشور) اعلام نشده است تجويز كند. وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي همه ساله فهرست داروهاي مندرج در فارماكوپه را اعلام مي‌كند.

پزشك معالج مسئول ادامة‌درمان بيمار خود است مگر اينكه بيمار يا بستگان او مايل نباشند. در مواردي كه مشاورة پزشكي لازم باشد انتخاب پزشك مشاور با توافق بيمار و بستگان او و پزشك معالج به‌عمل مي‌آيد.

تجويز داروهاي زائد بر نياز بيمار يا غيرمجانس و خارج از ضوابط علمي و فني ممنوع است.

فروش دارو و ابزار پزشكي توسط پزشكان جز با مجوز رسمي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ممنوع است.

مشخصات و طرز استعمال داروهاي تجويز شده به بيمار بايد توسط پزشك با خط خوانا و انشاي قابل فهم در نسخه قيد شود و صدور نسخه‌هاي همسان و متحدالشكل ممنوع است.

دكتر داروساز موظف به توضيح چگونگي تجويز داروها طبق نسخة پزشك است.

نظارت بر امور فني مؤسسات پزشكي در تمام ساعت‌ها برعهدة مسئولان فني آنهاست.

اندازه و ساير مشخصات سرنسخه‌ها، تابلوها و چگونگي درج آگهي در رسانه‌ها بايد طبق نمونه‌اي باشد كه به تصويب شوراي عالي نظام پزشكي مي‌رسد.

به‌كارگيري و استفاده از افراد غيرمجاز در امور پزشكي و حرفه‌هاي وابسته در مؤسسات پزشكي ممنوع است.

شاغلان حرفه‌هاي پزشكي مكلفند تأسيس و تغيير نشاني مطب و مؤسسات پزشكي خود را به سازمان نظام پزشيكي محل اطلاع دهند.

شاغلان حرفه‌هاي پزشكي مكلفند در موارد فوريت‌هاي پزشكي اقدامات مناسب و لازم را براي نجات بيمار بدون فوت وقت انجام دهند.

مسئولان فني مؤسسات پزشكي، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند علاوه‌بر قوانين و مقررات موجود در آيين‌نامه‌هاي مصوب وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، مقررات فني مصوب سازمان نظام پزشكي و ضوابط علمي و حرفه‌اي ذي‌ربط را رعايت كنند.

مشاغلي كه تخلفات مربوط به آنها در هيأت مزبور رسيدگي مي‌شود عبارت است از:

كارداني، كارشناسي و كارشناسي ارشد رشته‌هاي علوم آزمايشگاهي، تكنولوژي پزشكي، راديولوژي، بيوراديولوژي، راديوتراپي، پرستاري، مامايي، اطاق عمل، هوشبري، داروسازي، تغذيه، مبارزه با بيماري‌ها، بهداشت خانواده، بهداشت كار دهان و دندان، بهداشت، رشته‌هاي مختلف توانبخشي، فيزيوتراپي، اديومتري، اپتومتري، مدارك پزشكي، رشته‌هاي مربوط به تجهيزات پزشكي، مهندسي پزشكي، بيوفيزيك، بيوشيمي پزشكي، خدمات اجتماعي و مددكاري، علوم پايه پزشكي و پزشكي.

شاغلان اين رشته‌ها كه تابع قانون نظام صنفي هستند به كساني اطلاق مي‌شود كه در يكي از مراكز درماني و بهداشتي، اعم از خصوصي، دولتي، وابسته به دولت يا خيريه اشتغال دارند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟ - 43

 

 

چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟

 

هزينه دادرسي

هزينه‌هاي دادرسي عبارتند از:

1ـ هزينة برگه‌هايي كه به دادگاه داده مي‌شود؛

2ـ هزينة قرار (رأي) و احكام دادگاه، شاخص پرداخت هزينة دادرسي، خواسته دعوا (چيزي كه در مرافعه يا امور حسبي اشخاص از دادگاه بخواهند) است و برحسب اينكه مورد دعوا مالي باشد يا غيرمالي تفاوت مي‌كند.

مقدار هزينه‌ها به‌موجب تعرفه‌اي است كه توسط وزير دادگستري تهيه و به‌تصويب رئيس قوه قضائيه خواهد رسيد و دادگاه برابر همان تعرفه هزينه‌ها را معين كرده و در حكم قيد مي‌كند.

گفته شد كه خواهان هنگام تقديم دادخواست بايد هزينه آن را با الصاق تمبر پرداخت نمايد. با اين حال، ممكن است شخصي به علت اعسار، قادر به پرداخت هزينه دادرسي نباشد. در اين صورت با اثبات ادعا موقتاً از پرداخت هزينه دادرسي معاف خواهد شد.

تمبر شكايات چك از جنبه جزايي

مبلغ چك تا 000/000/1 ريال، 1000 ريال.

از 001/1000 ريال تا 000/000/10 ريال، 4000 ريال.

از 001/000/10 ريال به بال،ا 000/14 ريال.

1ـ دعاوي غيرمالي در مرحله بدوي، 6000 ريال.

2 ـ دعاوي غيرمالي در مرحله تجديدنظر، 11000 ريال.

3 ـ دادخواست قرار تأمين، 6000 ريال.

4 ـ دادخواست تأمين دليل، 6000 ريال.

5 ـ دادخواست اعتراض به قرار دادگاه، 1000 ريال.

6 ـ لايحه اعتراض كيفري، 10000 ريال.

7 ـ لايحه اعتراض مالي ديوان‌عالي 3% خواستة دعوا.

8 ـ دادخواست‌هاي مربوط به امور حسبي، 500 ريال + 1000 ريال.

9 ـ شكواييه‌هاي كيفري و سوء پيشينه، 1000 ريال.

10 ـ برگ اجراييه، 500 ريال.

11 ـ گواهي صادرشده از دادگاهها و تمام اوراق دادگستري و همچنين اسنادي كه جمعاً يك مورد محسوب مي‌شوند، 200 ريال.

12 ـ پروانه وكلاي دادگستري، 100000 ريال.

13 ـ پروانه مترجمين دادگستري، 50000 ريال.

14 ـ دادخواست‌هاي الزام به تنظيم سند و ابطال سند و خلع‌يد از اعيان غيرمنقول از نقطه‌نظر صلاحيت و ارزش خواسته همان است كه خواهان در دادخواست خود تعيين مي‌نمايد. لكن از نظر هزينه دادرسي، بايد مطابق ارزش معاملاتي املاك در هر منطقه تقويم و براساس آن هزينه دادرسي پرداخت شود و درغيراين‌صورت، 2000 ريال ورودي تا مدير دفتر قيمت منطقه‌اي را محاسبه و به قسمت فروش تمبر ارسال نمايد.

15 ـ دادخواست‌هاي مالي كه خواستة آن مشخص نباشد، 2000 ريال علي‌الحساب تمبر زده مي‌شود.

16 ـ اوراق دادگستري اعم از دادخواست‌ها و اظهارنامه، 100 ريال.

17 ـ هزينة حكم، دو درصد نسبت به مبلغ محكوم‌به درمورد شكايت پژوهشي. هزينة حكم پس از نقض تميزي نيم‌ درصد گرفته مي‌شود. اگر خواسته مالي نباشد هزينة حكم دويست ريال است.

گفته شد كه خواهان هنگام تقديم دادخواست بايد هزينه آن را با الصاق تمبر پرداخت كند. با اين حال ممكن است شخص به‌علت اعسار قادر به پرداخت هزينه دادرسي نباشد. در اين صورت با اثبات ادعاي اعسار موقتاً از پرداخت هزينه دادرسي معاف خواهد شد.

اعسار

صفت كسي است كه به‌واسطة عدم كفايت دارايي يا دسترسي نداشتن به مال خود به‌طور موقت قدرت پرداخت هزينه دادرسي را نداشته باشد.

دعواي اعسار از هزينه دادرسي

الف ـ دعواي اعسار براي معافيت از هزينة دادرسي بايد ضمن درخواست نخستين يا تجديدنظر يا فرجام مطرح شود.

ب ـ طرح اين ادعا به‌موجب دادخواست جداگانه هم ممكن است.

ج ـ درصورتي كه دليل اعسار شهادت شهود باشد، بايد شهادت كتبي حداقل دو نفر از اشخاصي كه از وضعيت مالي و زندگاني او مطلع مي‌باشند به دادخواست ضميمه شود.

در شهادت‌نامه، مشخصات و شغل و وسيله امرار معاش مدعي اعسار و عدم تمكن مالي او براي تأديه هزينه دادرسي با تعيين مبلغ آن بايد تصريح شده و شهود منشأ اطلاعات و مشخصات كامل و اقامتگاه را به‌طور روشن ذكر نمايند.

د ـ طرف اين دعوا رياست كل دادگستري و رؤساي مجتمع‌هاي قضايي هستند كه به‌عنوان دادستان نيز انجام وظيفه مي‌نمايند.

ه‍ ـ معافيت از هزينة دادرسي براي هر دعوا بايد جداگانه به‌دست آيد؛ اما در يك دعوا همين‌قدر كه در يك مرحله حكم اعسار به‌دست آيد در تمام مراحل مربوط به همان دعوا قابل استفاده است.

و ـ اظهارنظر درمورد اعسار از هزينه تجديدنظر خواهي و يا فرجام خواهي با دادگاهي است كه رأي مورد درخواست تجديدنظر يا فرجام را صادر كرده است.

ز ـ هرگاه مدعي اعسار در دعواي اصلي، محكوم‌له واقع شود و از اعسار خارج گردد، هزينه دادرسي از او دريافت خواهد شد.

اقدامات پس از تكميل دادخواست

پس از تكميل دادخواست و ارائه آن به دادگاه، اقدامات ذيل صورت مي‌گيرد:

الف ـ ابطال تمبر در قسمت ابطال تمبر دادخواست و هريك از اوراق ضميمه دادخواست (تصوير اوراق پيوست بايد برابر با اصل شود).

ب ـ ثبت دادخواست.

ج ـ ارجاع به شعبه ذي‌صلاح.

د ـ قيد شماره ثبت دادخواست در دفتر ثبت دادخواست‌هاي دادگاه.

ه‍ ـ درج كلاسه پرونده در روي پوشه.

اخطار رفع نقص و ردّ دادخواست

اگر دادخواست ناقص باشد بايد تكميل شود والاّ رد مي‌شود. رد دادخواست به دو صورت انجام مي‌شود:

1 ـ رد دادخواست به‌صورت ابتدايي، هرگاه در دادخواست، خواهان يا محل اقامت او معلوم نباشد ظرف دو روز از تاريخ رسيد دادخواست به‌موجب قرار كه مدير دفتر دادگاه و در غيبت مشاراليه جانشين او صادر مي‌كند، دادخواست رد مي‌شود.

در اين مورد چون امكان اخطار به خواهان وجود ندارد، دادخواست بدون مقدمه رد مي‌‌شود.

2 ـ رد دادخواست پس از اخطار رفع نقص به خواهان.

چنانچه به دادخواست و يا پيوست‌هاي آن برابر قانون تمبر الصاق نشده يا هزينه يادشده پرداخت نشده باشد و همچنين وقتي دادخواست از جهات ديگر (غيراز بند اول) ناقص باشد، دادخواست پذيرفته مي‌شود، ليكن بايد تكميل شود. در اين موارد، مدير دفتر ظرف دو روز نقايص دادخواست را به‌طور كتبي و مفصل به خواهان اطلاع داده و از تاريخ ابلاغ‎ به‌مدت ده روز به او مهلت مي‌دهد تا نقايص را رفع نمايد. چنانچه در مهلت مقرر اقدام به رفع نقص ننمايد، دادخواست به‌موجب قراري كه مديردفتر و در غيبت مشاراليه، جانشين او صادر مي‌كند، رد مي‌گردد. اين قرار به خواهان ابلاغ مي‌شود و نامبرده مي‌تواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، به همان دادگاه شكايت نمايد. رأي دادگاه در اين خصوص قطعي است.

چنانچه دادخواست كامل باشد يا پس از رفع نقص كامل شود، اوراق دعوا جهت ابلاغ به خوانده ارسال مي‌گردد.

ابلاغ دادخواست

در ابتدا، پس از دستور دادگاه مبني بر ابلاغ اوراق دعوا، مدير دفتر يك نسخه از دادخواست و پيوست‌هاي آن را در پرونده بايگاني مي‌كند و نسخة ديگر را با ضمايم آن و اخطاريه جهت ابلاغ و تسليم به خواندة دعوا ارسال مي‌نمايد. مأمور ابلاغ مكلف است حداكثر ظرف دو روز اين اوراق را  به شخص خوانده تحويل داده و در برگ ديگر اخطاريه، رسيد دريافت نمايد. اگر خوانده از گرفتن آن سرباز زد بايد در برگ اخطاريه قيد شود. ا بلاغ هم در محل سكونت و هم در محل كار صورت مي‌گيرد. درصورتي كه ابلاغ در محل كار صورت گيرد بايد نزد كارگزيني يا رئيس كارمند برده شود. از اينجا به بعد ظرف ده روز اين دو قسمت مأمور ابلاغ به كارمند مي‌شوند؛ درصورت سرپيچي طبق قانون رسيدگي به تخلفات اداري تحت پيگرد قرار مي‌گيرد.

در مواردي كه زن در منزل شوهر سكونت ندارد، ابلاغ در محل كار يا محل سكونت زن انجام مي‌شود. اگر مأمور ابلاغ نتواند اوراق را به شخص خوانده بدهد، به نزديكان و بستگان او ابلاغ مي‌نمايد؛ و در نسخة دوم قيد مي‌نمايند. اگر اين افراد از گرفتن اوراق سرباز زدند، مأمور ابلا‎غ اين موضوع را در نسخة دوم قيد مي‌نمايد و برگه مذكور را به نشاني تعيين شده الصاق مي‌كند. خوانده بايد تا جلسة رسيدگي. به دفتر دادگاه مراجعه و با دادن رسيد، اوراق را دريافت نمايد.

ابلاغ دادخواست در خارج از كشور به وسيلة مأموران كنسولي يا سياسي ايران به‌عمل مي‌آيد. اگر معلوم شود كه محلي را  كه خواهان در دادخواست معين كرده نشاني خوانده نبوده يا قبل از ابلاغ تغيير كرده و مأمور هم نتواند نشاني او را پيدا كند؛ اين نكته را در برگ ديگر اخطاريه قيد مي‌كند و ظرف دو روز اوراق را برمي‌گرداند. اگر خواهان نتواند نشاني خوانده را معين كند بنابه‌درخواست خواهان و دستور دادگاه مفاد دادخواست يك نوبت در يكي روزنامه‌هاي كثيرالانتشار به هزينه خواهان درج خواهد شد. تاريخ انتشار آگهي يا جلسة رسيدگي نبايد كمتر از يك ماه باشد.

پس از ابلاغ احضاريه و نسخه دوم دادخواست و ضمايم آن، ابلاغ‌نامه به دفتر دادگاه اعاده مي‌شود تا در پرونده مربوط بايگاني و در جلسه دادرسي موردنظر واقع شود.

در جلسه دادرسي، طرفين دعوا اظهارات و دلايل و مدافعات خود را بيان مي‌كنند و دادگاه آن  اظهارات را مورد بررسي قرار داده و باتوجه به دلايل موجود و درصورتي كه پرونده معدّ براي صدور رأي باشد مبادرت به اصدار رأي مي‌نمايد. لازم به‌ذكر است:

1 ـ اصحاب دعوا مي‌توانند در جلسه دادرسي حضور يافته يا لايحه ارسال نمايند.

2 ـ هر يك از اصحاب دعوا مي‌توانند به‌جاي خود، وكيل به دادگاه معرفي نمايند؛ ولي در مواردي كه دادرس حضور شخص خواهان يا خوانده يا هر دو را لازم بداند اين موضوع در برگ اخطاريه قيد مي‌شود. در اين صورت شخصاً مكلف به‌حضور خواهند بود.

3 ـ عدم حضور هر يك از اصحاب دعوا و يا وكيل آنان در جلسه دادرسي مانع رسيدگي و اتخاذ تصميم نيست. درموردي كه دادگاه به اخذ توضيح از خواهان نياز داشته باشد و نامبرده در جلسه تعيين شده حاضر نشود و با اخذ توضيح هم دادگاه نتواند رأي بدهد؛ همچنين درصورتي كه با دعوت قبلي هيچيك از اصحاب دعوا حاضر نشوند، و دادگاه نتواند در ماهيت دعوا بدون اخذ توضيح رأي صادر كند، دادخواست ابطال خواهد شد.

4 ـ خواهان مي‌تواند خواستة خود را كه در دادخواست تصويب كرده در تمام مراحل دادرسي كم كند