تبليغاتX
دادرسی

دادرسی

ماهنامه حقوقي دادرسی

حقوق و زندگي- 56

                                         

                                                                                          معاونت آموزش قوه قضائيه

 

 

                                ازدواج، عرف، قانون

 

 

مقدمه

ازجمله سنت های حاکم بر زندگی انسان ها که عامل دوام و بقای نسل بوده و از سوی کلیه قوانین بشری نیز پذیرفته شده است. ازدواج و تشکیل خانواده می باشد. اهمیت خانواده از بعد فردی و اجتماعی و تاثیر گذاری آن بر جامعه به حدی است که قانونگذار در اصل 10 قانون اساسی آن را واحد بنیادی جامعه اسلامی دانسته است زیرا چنانچه خانواده را اجتماعی مرکب از پدر، مادر و فرزندان بدانیم که با رشته های عاطفی به یکدیگر پیوسته اند، هر اندازه که استحکام این رشته ها قوی تر باشد، ارتباط افراد خانواده با یکدیگر و رابطه این گروه با جامعه عمیق‌تر خواهد بود و بالعکس، هر قدر میزان این رابطه عاطفی متزلزل ترو ضعیف تر گردد، پیوند اعضای خانواده از یکدیگر و از جامعه گسسته تر خواهد شد. چنانچه افراد خانواده با حقوقشان آشنا باشند و خود را ملزم به رعایت آن بدانند، قوانین اجتماعی ر ا نیز محترم خواهند شمرد. در مقابل خانواده ای که در آن تنش و ناسازگاری وجود داشته باشد و اعضای آن حقوق یکدیگر را نادیده انگارند، در جامعه نیز نسبت به قوانین بی توجه خواهند بود. به عبارت دیگر جامعه در حکم آئینه‌ای است که کنش، رفتار و منش خانواده به خوبی در آن منعکس می‌گردد. به همین دلیل در همان اصل از قانون اساسی قید شده است که همه قوانین، مقررات و برنامه‌ریزی‌های مربوطه باید در جهت آسان کردن شرایط تشکیل خانوادده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد. با این وجود باید اذعان داشت که علیرغم همه قوانین و مقرراتی که به منظور حفظ و پایداری خانواده مقرر گردیده آنچه ضامن بقا و سعادت خانواده است، فرهنگ و اخلاق حاکم بر آن می باشد. خانواده تابع قراردادهای نانوشته ای است که عقاید، رسوم و سنن حاکم بر جامعه در طی قرون و سالیان دراز آنها را رقم می زنند و شمشیر برنده قانون زمانی اجازه داخل شدن به محیط خانواده را می یابد که اخلاق در این نهاد بنیادی کمرنگ شده باشد. بنابراین همچنان که آشنا نمودن جامعه با قوانین خانواده از وظایف حقوق دانان به شمار می رود، ضروری به نظر می رسد که کارشناسان امر نیز به بیان اصول اخلاقی که موجب اعتلای آن می شود بپردازند.

انتخاب همسر

پرواضح است که اولین قدم در تشکیل خانواده انتخاب همسر مناسب می باشد. این امر در نقاط مختلف کشور بر حسب آداب، رسوم وعرف محل متفاوت بوده و نحوه برگزاری آن متغیر است.

در انتخاب همسر رعایت تناسب هایی که ضریب اطمینان را برای رسیدن به یک زنانشویی سالم و بدون تنش بالا می برد، ضروری است. صرف نظر از اینکه در بسیاری از نقاط کشور هنوز دختران در انتخاب همسر خویش نقشی ندارند، در نظر گرفتن تناسب بین دو طرف از نظر موقعیت اجتماعی، میزان تحصیلات، وضع خانوادگی و برخی موارد دیگر از سوی والدین لازم به نظر می رسد.

یکی از مسایل مهم در زمان انتخاب همسر در نظر گرفتن سن او است. متاسفانه هنوز در بعضی از شهرها و مناطق کشور، دختران کم سن و سال بر حسب عرف و عادت یا به دلیل مشکلات مالی خانواده راهی خانه شوهران نادیده خود می شوند. حتی در بعضی موارد سرپرست خانواده به دلیل بدهکاری، دختر خود را در قبال پرداخت بدهی یا دریافت وجه نقد به عقد ازدواج فردی مسن در می آورد. وجود اختلاف در نوع نگرش، خواسته ها و برداشت ها در مقاطع سنی مختلف انکار ناپذیر است. بنابراین بدیهی است فردی که ایام جوانی را پشت سر گذاشته، میل به تفریح و گردش و آنچه را که اقتضای سنین جوانی می باشد از دست داده است. همین عامل می تواند مانع از ادامه یک زندگی سالم گردد و چنانچه به دلایلی منتهی به جدایی نشود، باعث افسردگی، خود سوزی و امثال آن خواهد شد.

نکته دیگری که بیانش لازم به نظر می رسد، لزوم تناسب بین سطح تحصیلات طرفین می باشد. نمی توان انکار کرد که سپری کردن مقاطع تحصیلی مختلف بر میزان دانش و اندوخته های فرد خواهد افزود و تاثیر این امر بر نوع نگرش، رفتار و کردار، موجب تکامل شخصیت انسان خواهد شد. در این ارتباط خانمی که:" با وجود داشتن مدرک دکترای داروسازی علیرغم مخالفت های شدید خانواده حدود پنج سال قبل با مردی که تحصیلات متوسطه داشت ازدواج کرده بود، اکنون پس از گذشت مدتی، اختلاف در دیدگاه ها و سلیقه ها آنها را به جایی رسانده است که قادر به تحمل یکدیگر نمی باشند تا جایی که هر دو طرف حتی از رفت و آمد با خانواده های یکدیگر نیز خودداری می کنند. بروز این اختلاف منجر به اقداماتی از طرف شوهر وی گردیده که به صورت اثبات ریاست او در خانواده، تصمیم گیری های فردی و در نهایت جلوگیری از خروج خانم از منزل و اشتغال ایشان صورت گرفته است."

آن خانم در پاسخ به این سؤال که چرا تن به چنین ازدواجی داده است بیان نمود که: «چون شوهرم فرزند طلاق بود و نابسامانی هایی در زندگی داشت قصد نجات او را از این وضعیت داشتم. شوهرم نیز در مقابل متعهد شده بود به تحصیل ادامه دهد ولی پس از گذشت پنج سال از زناشویی نه تنها به عهد خود وفا نکرد، بلکه رفتار نامتعادل او باعث ناامیدی من از امکان ادامه زندگی با او شده است.» در مثال ذکر شده، شاید مرد نیز تلاش خود را در جهت تامین یک زندگی بهتر به کار برده است ولی اختلاف سطح فکری بین آن دو که عامل عمده آن افزوده شدن تجربیات اجتماعی به پیشینه علمی زن می باشد، آن‌ها را هر چه بیشتر از یکدیگر دور کرده است.

به هر حال تناسب تحصیلی یکی از عامل های موثر در دوام و بقای زندگی زناشویی است که لازم است در هنگام انتخاب همسر به آن توجه شود. البته عواملی که از آن‌ها یاد شد هر چند در موفقیت نسبی زناشویی موثر هستند و اما مسائل دیگری مانند تناسب سطح اقتصاد و فرهنگ خانواده را نیز نمی توان نادیده انگاشت.

خواستگاری

خواستگاری "بیان تقاضای ازدواج" است زیرا گرچه ممکن است تقاضا به طورخصوصی بین دو طرف مطرح شده باشد اما با توجه به عرف و عادت معمول اجتماعی تا زمانی که خانواده ها در این امر مداخله نکرده باشند، رسمیت پیدا نمی کند.

مطابق عرف حاکم بر جامعه ما، پس از انتخاب فرد مناسب، خانواده پسر به خواستگاری دختر می روند ولی چنین رسمی مانع از این نیست که دختر نسبت به تقاضای ازدواج اقدام نماید. هر چند قانون انجام این عمل را منع نکرده است اما با توجه به فرهنگ جامعه امری غیر متعارف به شمار می رود. به همین لحاظ دختران این آداب را به منظور پیشگیری از عواقب بعدی رعایت می کنند. طبیعی است با توجه به اقوام مختلفی که در سرزمین پهناور ایران بسر می برند، آداب خواستگاری نیز متفاوت و متغیر باشد ولی آنچه بدیهی به نظر می رسد، عدم تعهد دختر و پسر یا خانواده آن‌ها در این مرحله است بدین معنا که به راحتی می توانند ازادامه رفت و آمد یا اقدامات بعدی خودداری نمایند.

دیدگاه قانون در امر خواستگاری:

در مورد خواستگاری، قانون در زمینه شکل انجام آن، ویژگی های خواستگار و .. دخالتی ننموده و آن را به توافق طرفین و عرف حاکم بر جامعه واگذار نموده است. اما در خصوص زنی که ازاو خواستگاری می شود شرایطی معین نموده است که در بحثی تحت عنوان "موانع نکاح"

مطرح می گردد.

به موجب قانون هر زنی را که فاقد موانع نکاح باشد می توان خواستگاری نمود. حال باید دید که موانع نکاح کدام است؟ البته عرف مسئله را به گونه ای حل کرده است مثلآ زنان محرم از جمله این افراد به شمارمی روند. به عنوان مثال کسی به خواستگاری خواهر یا خاله یا عمه خود نمی رود. سوای منسوبین نزدیک که خود جامعه به آن آگاهی کامل دارد، یکی از مواردی که مانع نکاح است ازدواج با زنی است که در قید زوجیت دیگری است. همچنین زنی که درعده دیگری است. یعنی زنی که با همسر خود متارکه نموده و صیغه طلاق جاری شده است، تا سه ماه و 10 روز نمی تواند با مرد دیگری ازدواج نماید یا زنی که همسرش فوت نموده، به احترام او تا چهار ماه و 10 روز از نکاح خودداری می‌نماید. ازدواج همزمان با دو خواهر حتی اگر به صورت موقت باشد نیز تابع همین شرایط است. بنابراین اگر کسی درصدد ازدواج با خواهر همسر خود برآید در ابتدا باید همسر خویش را طلاق دهد تا ازدواج بعدی صورت گیرد. ازدواج با دختر خواهر (خواهر زاده) و دختر برادر (برادر زاده) زن نیز منوط به اجازه زن می باشد.

نامزدی

نامزدی دورانی است برای آشنایی هرچه بیشتر دختر و پسر که در صدد ازدواج و آغاز زندگی جدید و مستقل هستند. این دوران درعین شیرینی، زمان پایه ریزی برای زندگی دایم و همیشگی در کنار یکدیگراست. در این عمل مرد و زن مقید به نام یکدیگر می شوند تا شخص ثالث را مجال خواستگاری نباشد. از سوی دیگر خانواده دختر نیازمند زمانی است تا وسایلی را تهیه نماید که خود را مقید نموده تا به عنوان جهزیه به همراه فرزند خویش روانه نماید. البته در قانون اشاره ای به جهیزیه و تکلیف خانواده ها به فراهم نمودن آن نشده است و تنها اشاره شده که مطابق عرف و به منظور رفع حاجت زوجین در آغاز زندگی تهیه می گردد اما متأسفانه این مسئله این روزها به دستاویزی برای خود نمایی بدل گردیده و مانعی برای ازدواج دختران شده است به طوری که سرمایه و پس انداز زیادی از خانواده ها را صرف خود می نماید و بسیار مشاهده می شود که برخی خانواده ها تنها ملکی را که خود در آن سکونت دارند برای مهیا نمودن جهیزیه به فروش می رساند.

خانواده پسر نیز زمانی نیاز دارد تا برای آماده نمودن شرایط برگزاری مراسم ازدواج و همچنین تهیه مسکن و ماوایی برای سکونت زوج جوان فراهم سازند. در این ایام مراوده و رفت و آمد طرفین و خانواده ایشان موجب عمیق تر شدن آشنایی و نزدیکی دل ها می گردد. البته به لحاظ اینکه در برخي موارد چنین مراودتی مورد قبول شرع نمی باشد، در بعضی موارد جنبه شرعی آن از طرف خانواده ها مد نظر قرار می گیرد و صیغه عقد جاری می گردد.

به هر حال به موجب ماده (1035) قانون مدنی، نامزدی ایجاد علقه زوجیت نمی کند؛هر چند تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. لازم به ذکر است که چنانچه تمام یا قسمتی از مهریه به دختر پرداخت گردیده باشد، در صورت بهم خوردن وصلت قابل استرداد می باشد زیرا مهر به منظور ازدواج مقرر گردیده و می توان آن را باز پس گرفت. در مواردی هم که به دلیل رعایت جنبه شرعی و به لحاظ محرمیت دختر و پسر صیغه عقد جاری شده باشد نیمی از مهر قابل استرداد است. لازم به ذکر است چنانچه صیغه عقد برای مدت محدود و معینی جاری شده باشد،تابع مقررات جداگانه ای است که در محبث عقد منقطع یا موقت به آن پرداخته می شود.

در ماده مذکور قید شده است که هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر به هیچ وجه نمی تواند او را مجبور به این نماید یا از جهت امتناع از وصلت در خواست خسارت نماید. چنانچه ملاحظه می شود این ماده قانونی، نامزدی را  موجب تعهد طرفین نمی داند. منطق نیز حکم می کند با توجه به اینکه دوران نامزدی مقدمه ای برای ازدواج می باشد و در واقع دوران آشنایی طرفین با خلقیات و روحیه یکدیگر برای برنامه ریزی یک زندگی دایمی است، چنانچه به این نتیجه برسند که امکان شروع زندگی با یکدیگر را ندارند از آن منصرف گردند. به عبارت دیگر تا زمانی که فرزندی به وجود نیامده یا پای بندی های دیگر مانع از جدایی نشوند و از متارکه به شخص سومی آسیب وارد نمی شود، این اقدام صورت گیرد.

ذکر این نکته ضروری است در مورد افرادی که با اجرای صیغه عقد حتی برای مدتی کوتاه جنبه شرعی موضوع را رعایت کرده اند، شرایط دیگری برای برهم زدن این وصلت وجود دارد.

طبق قانون زن و مرد از جهت مخارجی که متحمل شده اند نمی توانند در خواست خسارت نمایند. بدیهی است تا زمانی که ازدواج صورت نگرفته است زن مالک مهر نمی باشد بنابراین اگر مهریه در یافت شده، باید بازپس داده شود. با این وجود حتی اگر مخارجی که جهت برگزاری جشن نامزدی، مراسم خواستگاری و امثال آن بر خانواده ها تحمیل می شود به عنوان خسارت پرداخت گردد، آسیب های روحی و روانی و صدماتی که بر اثر نامزدی و نزدیکی قلب ها و اطلاع اقوام و خویشان از این نامزدی بر زن و مرد وارد می شود را نمی توان نادیده گرفت. پرواضح است با توجه به عرف جامعه، دختری که در یک نامزدی با شکست مواجه شده است شانس خواستگاری های بعدی و در نهایت ازدواج را نیز از دست خواهد داد. در ماده (1036) قانون مدنی که در سال 1361 حذف گردید پیش بینی شده بوده که اگر یکی از نامزدها ازدواج را بدون علت به هم بزند در حالی که طرف مقابل یا والدین او یا اشخاص دیگر با اطمینان از وقوع ازدواج مخارجی را متحمل شده باشند، طرفی که وصلت را به هم زده است باید خسارت وارد شده را پرداخت نماید. این ماده می توانست به نوعی خسارت های مادی وارد شده بر دختر، پسر یا خانواده های آنان را جبران نماید به خصوص در مورد افرادی که به منظور سوء استفاده اقدام به نامزدی های متعدد نموده و به دلایل واهی آن را بر هم می زند، از تکرار موضوع پیشگیری می نمود. با این وجود ماده قانونی مذکور در تاریخ 8/10/1361 حذف گردید. البته این ماده تنها خسارت های مادی ناشی از مخارج وصلت را در بر می گرفت در حالی که زیان های معنوی حاصل از بر هم خوردن نامزدی بیش از ضرر و زیان مادی آن موجب تالم خاطر می گردد. خسارت های مادی به هر حال و از هر طریق قابل جبران است و آنچه همواره در خاطر انسان باقی می ماند، رنج، تالم و دردی است که بر هم زدن نامزدی به وجود می آورد. توجه خوانندگان را به این نکته جلب می نماید که مطابق اصل 40 قانون اساسی هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله ضرر زدن به دیگران قرار دهد. ماده یک قانون مدنی نیز مقرر می دارد هر کس بدون مجوز قانونی عمدآ یا در نتیجه بی احتیاطی به جان، سلامتی، مال، آزادی، حیثیت، حسن شهرت یا به هر حق دیگری که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه ای نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی فرد دیگری شود، مسوؤل جبران خسارت ناشی از عمل خود می باشد.

چنانچه ملاحظه می گردد، قانون مسوؤلیت مدنی پرداخت کلیه خسارت ها اعم ازمادی یا معنوی، به عمد یا غیر عمد را شامل می شود. بنابراین طرفی که از برهم خوردن نامزدی دچار آسیب روحی گردیده می تواند با استناد به قانون مزبور، در خواست خسارت معنوی نماید.

بازپس دادن هدایای نامزدی

چنانچه معمول و متداول است در مدت نامزدی و به منظور شیرین تر نمودن این ایام، دختر و پسر یا خانواده های آن‌ها به تهیه و رد و بدل نمودن هدایایی اقدام می نمایند از جمله در دیدارها با اهدای گل و شیرینی یا در مناسبت های مختلف مانند اعیاد مذهبی یا تولد طرفین، هدایایی مثل لباس، طلا وامثال آن رد و بدل می گردد که در صورت بهم خوردن نامزدی قانونگذار تکلیف هدایا را روشن نموده است:

بر طبق ماده (1037) قانون مدنی هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت، هدایایی را که برای ازدواج به طرف دیگر یا والدین او داده است مطالبه نماید. اگر عین آن هدایا موجود نباشد هدیه دهنده مستحق دریافت قیمت هدیه هایی خواهد بود که از روی عادت نگه داشته می شوند مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر از بین رفته باشند.

آنچه از این ماده برداشت می گردد این است که به طور کلی از هدایای نامزدی چیزی که ماندگار و از روی عادت قابل نگهداری است را می توان بازپس گرفت، بنابراین هدایای نامزدی را می توان به دو نوع تقسیم نمود:

الف: وسایل مصرف شدنی و غیر قابل نگهداری مانند: گل و شیرینی که قابل بازپس گیری نمی باشد.

ب: آنچه ماندگار است مانند لباس، پارچه، جواهرات یا ظروفی که به عنوان پیشکش اهدا شده است. در مورد این گونه هدایا آنچه موجود است عیناً بازپس داده می شود مثلاً اگر هدیه عبارت از یک دستبند بوده که موجود است، به همان صورت به اهدا کننده باز می گردد و چنانچه تلف شده باشد و عین آن موجود نباشد، مبلغ آن به اهدا کننده داده می شود.

در بعضی موارد فقدان هدیه تقصیر مصرف کننده نیست که در این صورت ضامن پرداخت قیمت نیز نمی باشد. مثلاًاگر اهدایی ظرفی باشد و بدون تقصیر استفاده کننده بشکند یا طلایی باشد که مفقود شده یا به سرقت رفته باشد. ذکر این نکته ضروری است که منظور قانونگذار از عدم تقصیر آن است که هدیه گیرنده به طور عمدی آن را تلف نکرده باشد.

استرداد هدایا در صورت فوت یکی از نامزدها:

ماده (1038) قانون مدنی یادآور شده است درمورد پرداخت قیمت هدایایی که عیناً موجود نیست چنانچه در اثر فوت یکی از نامزدها وصلت بهم بخورد، طرف مقابل وظیفه ای از بابت برگرداندن بهای هدایا به خانواده متوفی نخواهد داشت.

در این ماده با توجه به فوت یکی از طرفین خاطرات وی محترم شمرده شده و در مورد اموالی که عیناً موجود نباشد قیمت آن را قابل دریافت نمی داند. بنابر این چنانچه خود مال موجود باشد و طرف مقابل نیز مایل به بازپس گیری آن باشد،می تواند همان مال اهدایی را دریافت کند در غیر این‌صورت نمی‌تواند بهای آن را درخواست نماید.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

آشنايي با حقوق شهروندي-54

 

آشنايي با حقوق شهروندي

حقوق و زندگي

 

 

معامله اموال غيرمنقول

با توجه به ظهور و بروز پديده‌ي شوم چند نرخي شدن اجناس، كالاها و خدمات، به وجود آمدن تورم و كاهش شديد ارزش پول در دو سه دهه اخير، كم رنگ شدن مفاهيم ديني و اعتقادي چون "اوفوا بالعقود" (1) و "المؤمنون عند شروطهم"(2) و...، و به دليل گسترش زندگي اجتماعي و پيچيده تر شدن آن و پيدا شدن مشكلات متعدد و متنوع اقتصادي كه موجب چند شغلي شدن نان آور خانواده شده، فرصت و زمان كافي براي پيگيري آموزه‌هاي ديني و پرداختن به اصول و مفاهمي اعتقادي براي شهروندان وجود ندارد . لذا اشكالات متعددي در معاملات و روابط حقوقي مردم و شهروندي به وجود آمده است كه از جمله آن‌ها مي‌توان «پايبند نبودن فروشنده به تعهد خود در قبال خريدار در تنظيم سند رسمي فروش مال غير منقول» را نام برد.

در اين نوشتار ضمن ارائه نمونه‌اي براي تنظيم قرارداد مال غير منقول به عنوان مبايعه نامه، تذكر و توصيه‌هاي لازم در اين مورد تقديم مي‌گردد.

اميد است كه اين مختصر بتواند كمك كند تاخوانندگان كرامي بتوانند در تنظيم قراردادهاي خود به دقت عمل نمايند و ضمناً در صورت بروز اختلاف قادر باشند دادخواست‌ها و عرض‌حال‌هاي مربوطه را به درستي طرح كنند.(3)

نمونه‌ي فرم قابل استفاده در نوع مبايعه نامه‌هاي معامله‌ي ملك غير منقول:

بسمه تعالي

مبايعه نامه

يا اَيُهَا الَذينَ آمنَو اَوفُوا بِالعُقُود (قرآن كريم/ سوره مائده / آيه 1)

تاريخ تنظيم:        /       /  138

ماده 1 طرفين معامله:

1-1:فروشنده:................... فرزند

داراي شناسنامه شماره:.................صادره از:...............

ساكن نشاني:.................................................................

تلفن:......................

2-1: خريدار: ...........................فرزند..........................

داراي شناسنامه شماره:..................... صادره از:...................

ساكن نشاني:........................................

تلفن:.......................................

ماده 2: مورد معامله و مشخصات آن:

مورد معامله و مشخصات آن كه فروشنده به رؤيت خريدار رسانده و مورد قبول و تأييد خريدار مي‌باشد عبارت است ازششدانگ:.....................

با جميع لواحق و توابع شرعي و عرفي آن كه داراي يك جلد سند مالكيت به شماره ملك ............ وبه شماره ثبت دفتر................. بخش ..................كه فروشنده به روُيت خريدار رسانيده است و خريدار از كميت و كيفيت ارزش مورد معامله، اطلاع كامل حاصل نموده و مورد قبول خريدار مي‌باشد.

1-2:آدرس موردمعامله عبارت است از:....................

ماده 3: قيمت كل مورد معامله:

قيمت ......................... مورد معامله ............................مبلغ ................... ريال، معادل.................... تومان و به ترتيب زير از سوي وجه رايج مورد توافق متعاملين قرار گرفت،از طرف خريدار به فروشنده پرداخت مي‌گردد:

1-3- مبلغ .................ريال، معادل..................تومان، به عنوان قسمتي از ثمن معامله ...............نقداً ...............طي فقره چك بانكي و مسافرتي از سوي خريدار تسليم فروشنده گرديد و به دريافت آن اقرار نمود.

2-3-: مبلغ ...................ريال، معادل..................تومان همزمان با تحويل مبيع و به تصرف مشتري دادن آن در مورخ   /      /   13

3-3-: مبلغ .................ريال، معادل.................تومان، در تاريخ      /     /    13 همزمان با تنظيم سند رسمي انتقال و در دفترخانه شماره ...............

تبصره: عدم پرداخت مبلغ مندرج در بند 1-3 اين مبايعه‌نامه از سوي خريدار به هر علت موجب منفسخ شدن و بي‌اعتباري معامله گرديده و با انفساخ معامله فروشنده مجاز است مورد معامله را به هر شخص ديگري واگذار نمايد و در اين مورد نياز به اخذ هيچ گونه مجوز ديگري نمي‌باشد

ماده 4: شروط معامله:

1-4: تاريخ تخليه و تحويل مبيع مورخ     /   /   13 تعيين مي‌شود كه همزمان با تخليه و تحويل مبيع مبلغ مندرج در بند 2-3 درحق فروشنده تأديه مي‌گردد.

2-4-: تاريخ تنظيم سند رسمي انتقال، مورخ   /   /  13 مي‌باشد كه طرفين ملزم به حضور در دفترخانه اسناد رسمي شماره ............واقع در........... براي انجام كليه تعهدات مندرج در مبايعه نامه و تشريفات قانوني نقل و انتقال مي‌باشند.

3-4: فروشنده مكلف است قبل از تاريخ تنظيم سند رسمي، كليه اسناد و مدارك لازم، اعم از مفاصاً حساب‌هاي مالياتي نقل و انتقال، عوارض نوسازي، گواهي پايان ساختمان و... را تهيه و به دفترخانه فوق‌الذكر تسليم نمايد، به طوري كه در روز تنظيم سند رسمي هيچ گونه مانعي براي تنظيم سند موجود نباشد.

4-4-: حضور فروشنده بدون همراه داشتن اسناد و مدارك لازم و حضور خريدار بدون همراه داشتن باقيمانده ثمن معامله (به صورت چك تضميني يا وجه نقد) در حكم عدم حضور است و ملاك عدم حضور در دفترخانه، گواهي صادره از دفترخانه مذكور مي‌باشد.

5-4: در صورت عدم تخليه و تحويل موردمعامله در تاريخ مذكور، فروشنده ملزم به پرداخت روزانه مبلغ ............... ريال، معادل.................تومان، به عنوان جبران خسارت تأخير در تحويل مبيع در حق خريدار خواهد بود.

6-4: هر گاه خريدار در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشده و نسبت به تنظيم سند رسمي معامله اقدام نكند، ضمن آنكه فروشنده حق فسخ مبايعه‌نامه را خواهد داشت، مي‌تواند بابت تخلف از انجام تعهد خريدار، مبلغ ..............ريال، (معادل..............تومان) از پيش پرداخت را كسر نموده و باقيمانده را به وي مسترد نمايد.

7-4: هر گاه فروشنده در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشده و نسبت به تنظيم سند رسمي معامله اقدام نكند، اگر چه در هر صورت معامله معتبر مي‌باشد، خريدار مي‌تواند با مراجعه به مقامات صالحه‌ي قضايي الزام طرف مستنكف را ضمن مطالبه خسارات وارده، به حضور در دفترخانه مورد نظر و تنظيم سند رسمي انتقال مورد معامله مطالبه نمايد.

تبصره: چنانچه خريدار الزام فروشنده مستنكف را جهت حضور در دفترخانه و تنظيم سند رسمي از مقامات قضايي مطالبه نمايد، فروشنده هيچ‌گونه حق و ادعايي نسبت به مابقي ثمن مورد معامله (مذكور در بند 2-3) نخواهد داشت.

8-4: خريدار حق دارد مورد معامله را جزعاً يا كلاً ولو به صورت صلح حقوق يا وكالت به غير منتقل نمايد كه در اين صورت و حسب اعلام اطلاع قبلي انجام انتقال رسمي (موضوع بند 2-4) به نام منتقل‌اليه جديد انجام خواهد گرفت و تكاليف خريدار مذكور در اين مبايعه نامه نيز از حيث پرداخت الباقي ثمن معامله و حضور در دفترخانه بر عهده وي قرار خواهد گرفت.

9-4: فروشنده اقرار نمود كه مورد معامله مشمول مصادره اموال نبوده و در توقيف نمي‌باشد و مورد رهن و وثيقه كسي نيست و منافعي از آن به هر شكلي به ديگري واگذار نشده و ممنوع‌المعامله نمي‌باشد.

10-4: هر گاه بيع مورد ادعاي ديگري قرار گرفت يا بعداً اين ادعا حاصل شده و به اثبات برسد، به طوري كه عملاً نقل و انتقال تحقق پيدا نكند يا سند تنظيمي ابطال گردد، فروشنده مكلف است ثمن معامله را به قيمت روز (و در صورت لزوم با جلب نظر كارشناس) به خريدار پرداخت نمايد و چنانچه در اين زمينه خسارتي هم  متوجه خريدار شود، بايد اين خسارت را نيز جبران كند.

11-4: متعاملين بر اساس آيه‌ي شريفه‌ي (أوفوا بالعقود) و قاعدة (المسلمون عند شروطهم) متعهد و ملتزم مي‌شوند نسبت به انجام كليه تعهدات خود به شرح اين مبايعه نامه و حضور در دفترخانه و تنظيم و امضاي سند رسمي مورد معامله اقدام نمايند.

12-4: تأديه ماليات‌ها و عوارض اعم از نقل و انتقال، عوارض شهرداري، دارايي و ... به عهده‌ي فروشنده بوده و هزينه‌هاي نقل و انتقال در دفترخانه اعم از حق‌الثبت و حق‌التحرير و بهاي اوراق رسمي دفترخانه بالمناصفه به عهده طرفين مي‌باشد.

اين مبايعه نامه با توجه به مواد (10) و (190) قانون مدني و با رعايت كليه شرايط و مقررات شرعي و قانوني معاملات، در كمال صحت و سلامت، با اراده شخصي با علم و آگاهي از كم و كيف مورد معامله و اوضاع و احوال و زمان و مكان و نيز برابري ارزش مبيع با ثمن تنظيم شده و طرفين با رضايت كامل مبادرت به انجام معامله نموده و با قبول اسقاط كافه خيارات، خصوصاً خيار غبن اگر چه فاحش باشد. هيچ يك از طرفين حق فسخ آن را ندارد و صيغه شرعي عقد بيع ايجاباً و قبولاً جاري شد و نسبت به آنان و ورثه و قائم مقام قانوني لازم‌الاجرا بوده و نوسانات قيمت‌ها هم هيچ‌گونه تأثيري در مبايعه نامه ندارد.

فروشنده:.................

خريدار:...................

شهود:........................

براي آنكه فرم مبايعه نامه پيشنهادي فوق‌الذكر با علم و آگاهي تنظيم گردد و در تنظيم آن هم مشكلي ايجاد نشود، توضيحاتي در مورد برخي از واژه ها و اصطلاحات به كار رفته در آن آورده مي‌شود:

1- مبايعه نامه: عبارت از قراردادي است كه طرفين براي معامله در مورد ملك غير منقول از آن استفاده مي‌كنند.

2- طرفين معامله:عبارتند از: فروشنده (كسي كه مال غير منقول را مي‌فروشد) و خريدار (همان كه مال غير منقول را از فروشنده خريداري مي‌كند)

3- مورد معامله: همان مال غير منقولي است كه عمل خريد و فروش روي آن انجام مي‌شود.

4- ششدانگ:يعني تماميت و كليت . به تعبير ديگر تمامي اجزاي مورد معامله كه به خريدار فروخته مي‌شود.

5- آدرس مورد معامله: عبارت از محل استقرار مال غير منقول است به نحوي كه از موارد ديگر جدا گرديده و اشتباهي در آن روي ندهد.

6- قيمت مورد معامله: عبارت از بها و ارزشي است كه به عنوان وجه معامله تعيين مي‌گردد و بايد به شرح بندهاي 1-3 الي 3-3 و حتي اضافه‌تر از آن طبق اراده و خواست دو طرف مقرر گردد. ضمناً كيفيت پرداخت به صورت نقدي يا از طريق چك بانكي (اعم از مسافرتي يا تضميني) نيز در آن تصريح شود.

7- شروط معامله: بخش ديگري از خواست و اراده طرفين است كه در فرم پيشنهادي در قالب بندهاي 1-4 الي 12-4 آورده شده است كه البته منحصر به موارد عنوان شده نمي‌باشد و شروط و موارد ديگري نيز قابل افزودن يا كاستن از آن موارد مي‌باشد.

8- تاريخ تخليه:عبارت از زماني است كه مال غير منقول مورد معامله تخليه و به خريدار تحويل مي‌گردد.

9- تاريخ تنظيم سند: عبارت از زماني است كه سند رسمي مال غير منقول مورد معامله تنظيم و به خريدار تحويل مي‌گردد.

10- بند 3-4: عبارت از مداركي است كه تهيه آن‌ها به عهده‌ي فروشنده بوده و در پاسخ به استعلام دفترخانه از سوي مراجع اداري ارائه مي‌شود (در صورت وجود بدهي هاي قانوني، به دست آوردن مفاصا حساب پس از پرداخت آن‌ها خواهد بود.)

11- بندهاي 5-4 الي 7-4: شروطي هستند كه به عنوان ضمانت حسن اجراي كامل مبايعه نامه و به نفع دو طرف مقرر شده و به هر دوي آنان هم به صورت مساوي توجه شده است.

12- با قبول بند 8-4: خريدار مي‌تواند مورد معامله را كلاً يا جزعاً به ديگري منتقل كند كه در اين صورت شخص ثالث از جهت حقوق و تكاليف جانشين خريدار اول خواهد بود.

13- با امضاي فرم مبايعه‌نامه پيشنهادي مذكور از هر يك (فروشنده و خريدار)، اختيار فسخ معامله، حتي در صورت طرح ادعاي تحقق ضرر و غبن (چه ضرر و غبن كار و چه فوق‌العاده) سلب مي‌گردد(پر واضح است كه طرفين مي‌توانند از قبول اين شرط خودداري نمايند)

14: با تنظيم مبايعه‌نامه طرفين عقد لازمي را به وجود آورده‌اند كه بدون حصول مجوز قانوني يا توافق طرفين بر فسخ آن، به اراده يك طرف، از بين نمي‌رود.

سوم: پرونده فرضي و سير قضايي آن

در صورت بروز اختلاف بين طرفين بر نحوه‌ي اجراي مبايعه نامه چه از جهت پرداخت مابقي ارزش و بهاي مورد معامله و چه از حيث تنظيم سند رسمي، هنگامي كه امكان حل و فصل مسالمت آميز آن فراهم نگردد، با طرح دادخواست از سوي مطالبه كننده‌ي بقيه‌ي ثمن يا مدعي تنظيم سند در محاكم عمومي دادگستري، امكان اخذ حكم از مرجع مذكور و اجراي آن تحت نظر و اشراف دادگاه صادركننده رأي وجود دارد. براي اطلاع بيشتر، به عنوان ضميمه دو نمونه از دادخواست‌ها در دو موضوع مطالبه بقيه ثمن و قيمت مورد معامله و الزام به تنظيم سند رسمي آورده مي‌شود. بديهي است پس از 1- تقديم دادخواست 2- رسيدگي قضايي در دادگاه 3- اثبات حقانيت مدعي 4- صدور حكم در آن مرجع 5- قطعي شدن دادنامه صادره با عدم اعتراض به رأي دادگاه بدوي يا تأييد آن در مرجع قضايي بالاتر 6- اجراي آن توسط دادگاه خواسته خواهان (از جهت مطالبه بقيه ثمن معامله يا تنظيم سند رسمي پلاك مورد معامله) قابل وصول و دسترسي مي‌باشد.(4)

به عنوان مثال در صورتي كه آقاي (الف) ملكي رابه آقاي (ب) بفروشد و در موعد مقرر شخص خريدار (ب) از انجام تعهدات خود در پرداخت بقيه ثمن خودداري كند،آقاي (الف) براي پيگيري خواسته خود در مطالبه طلب خود از آقاي (ب) از طريق مراجع قضايي از فرم دادخواست (پيوست 1) استفاده مي‌نمايند.

در فرض ديگر معامله پلاك مذكور، با وصف انجام تعهدات آقاي (ب) (مثل پرداخت بهاي ملك و غيره كه در مبايعه نامه مندرج است)،آقاي (الف) از تنظيم سند رسمي در زمان تعيين شده خودداري مي‌كند؛ در نتيجه آقاي (ب) از فرم دادخواست (پيوست 2) براي پيگيري خواسته خود در تنظيم سند رسمي استفاده مي‌نمايند.

 پي نوشت:

1- قرآن كريم، سوره مائده، آيه 1

2- كافي، جلد5، ص 169، باب الشرط و الخيار في البيع

3- البته بايد به اين نكته توجه داشت كه چه بسا به عدد نوع قراردادها و اراده و خواست طرفين معامله، موضوع، محل و مبلغ بهاي آن، شكل هاي متعددي از فرم‌ها وجود داشته باشد كه براي عقد قراردادها مورد استفاده قرار مي‌گيرند اما براي اينكه يك راه حل عمومي و ساده براي عقد قراردادها عنوان شود، نمونه مزبور درج گرديده است. در اين نمونه، به طور مساوي به طرفين قرارداد توجه شده و هيچ يك بر ديگري ترجيح داده نشده است و حقوق دو طرف معامله را تأمين مي‌كند. به همين دليل اين فرم پيشنهاد مي‌گردد.

4- ماده (10) قانون مدني: «قرادادهاي خصوصي نسبت به كساني كه آن را منعقد نموده‌اند در صورتي كه مخالف صريح قانون نباشد، نافذ است.»

ماده (219) قانون مدني: «عقودي كه بر طبق قانون واقع شده باشد بين متعاملين و قائم مقام آن‌ها لازم‌الاتباع است؛ مگر اينكه به رضاي طرفين اقامه يا به علت قانوني فسخ شود.»

ماده (220) قانون مدني: «عقود نه تنها متعاملين را به اجراي چيزي كه در آن تصريح شده باشد ملزم مي‌نمايد، بلكه متعاملين به كليه نتايجي كه به موجب عرف و عادت يا به موجب قانون از عقد حاصل مي‌شود، ملزم مي‌باشند.»

ماده (221) قانون مدني: «اگر كسي تعهد اقدام به امري كند يا تعهد نمايد كه از انجام امري خودداري كند، در صورت تخلف، مسؤول خسارت طرف مقابل است؛ مشروط بر اينكه جبران خسارت تصريح شده يا عرفاً به منزله تصريح باشد يا برحسب قانون، موجب ضمان باشد.»

ماده (223) قانون مدني: «هر معامله كه واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اينكه فساد آن معلوم شود.»

ماده (224) قانون مدني: «الفاظ عقود، محمول است بر معاني عرفيه.»

ماده (225) قانون مدني: «متعارف بودن امري در عرف و عادت به طوري كه عقد بدون تصريح هم منصرف آن باشد به منزله ذكر در عقد است.»

ماده (1301) قانون مدني: «امضايي كه در روي نوشته يا سندي باشد بر ضرر امضا كننده دليل است.»

ماده (197) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور مدني: «اصل برائت است...»

ماده (519) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور مدني: «خسارات دادرسي عبارت است از هزينه دادرسي و حق‌الوكاله وكيل و هزينه هاي ديگري كه به طور مستقيم مربوط به دادرسي و براي اثبات دعوا يا دفاع لازم بوده است از قبيل حق‌الزحمه‌ي كارشناسي و هزينه‌ي تحقيقات محلي..»


پيوست  _ فرم دادخواست مطالبه بقيه ثمن معامله ملك غير منقول

برگ دادخواست به دادگاه عمومي

مشخصات طرفين

نام

نام خانوادگي

نام پدر

شغل

محل اقامت

شهر _ خيابان _ كوچه _ شماره _ پلاك

خواهان

 

 

 

 

مشخصات فروشنده در اين قسمت قيد مي‌گردد

خوانده

 

 

 

 

مشخصات خريدار در اين قسمت تكميل مي‌گردد

وكيل يا نماينده قانوني

 

 

 

 

 

تعيين خواسته و بهاي آن

الزام خوانده به پرداخت بقيه ثمن معامله و نيز كليه‌ي خسارات قانوني

دلايل‌و منضمات‌دادخواست

1 _ تصوير مصدق مبايعه نامه 2_ تصوير مصدق سند مالكيت (درصورت وجود)

رياست محترم مجتمع قضايي...............

با سلام و عرض ادب؛ احتراماً به استحضار مي‌رساند:

اينجانب (به مشخصات خواهان) طي مبايعه‌نامه عادي شماره ........مورخ ............موضوع معامله را واقع در پلاك ثبتي............بخش ...........تهران به خوانده فروخته (نقداً / طي چك) از سوي خريدار به اينجانب پرداخت گرديد. هر چند اينجانب تعهدات خود را انجام داده‌ام ولي متأسفانه خوانده عليرغم تعهد مقرر مندرج در بند 2-13 الي 3-13 مبايعه نامه و حلول وقت انجام آن، از اجراي تعهدات قراردادي خودداري مي‌نمايد. فلذا با تقديم اين دادخواست و ضمايم مربوطه تقاضاي رسيدگي به خواست اينجانب و صدور حكم به الزام خوانده به پرداخت مابقي ثمن معامله و كليه‌ي خسارات و هزينه‌ي دادرسي به استناد مواد (10)، (219)، (220)، (1301) قانون مدني و مواد (197)، (515)، (519) قانون آيين دادرسي مدني دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور مدني مورداستدعاست.

محل امضاء _ مهر _ انگشت

شماره و تاريخ ثبت دادخواست

شماره:

شعبه..........................دادگاه عمومي................................. رسيدگي فرماييد.

نام ونام خانوادگي مقام ارجاع كننده:

تاريخ       /     /                                                   امضاء

تاريخ:


پيوست  _ فرم دادخواست الزام به تنظيم سند رسمي معامله ملك غير منقول

برگ دادخواست به دادگاه عمومي

مشخصات طرفين

نام

نام خانوادگي

نام پدر

شغل

محل اقامت

شهر _ خيابان _ كوچه _ شماره _ پلاك

خواهان

 

 

 

 

مشخصات فروشنده در اين قسمت قيد مي‌گردد

خوانده

 

 

 

 

وكيل يا نماينده قانوني

 

 

 

 

 

تعيين خواسته و بهاي آن

الزام خوانده به تنظيم سند رسمي مورد معامله و نيز كليه‌ي خسارات قانوني

دلايل‌و منضمات‌‌دادخواست

1 _ تصوير مصدق مبايعه نامه 2_ تصوير مصدق سند مالكيت (درصورت وجود) 3_ استعلام ثبتي 4_ مستندات پرداخت ثمن معامله 5_ تصوير مصدق گواهي عدم حضور صادره از دفترخانه 6_ تصوير مصدق چك‌هاي مابقي بهاي مورد معامله در دفترخانه

رياست محترم مجتمع قضايي.........

با سلام و عرض ادب؛ احتراماً به استحضار مي‌رساند:

اينجانب (به مشخصات خواهان) طي مبايعه‌نامه عادي شماره ........مورخ ............در پلاك ثبتي............ بخش...........تهران از خوانده خريداري كرده و همزمان با امضاي مبايعه نامه از ثمن مقرر، مبلغ ...........ريال به خوانده پرداخت با امضاي مبايعه نامه از ثمن مقرر، مبلغ ...........ريال به خوانده پرداخت و مابقي آن به هنگام تنظيم سند رسمي موكول شده است . نظر به اينكه خوانده با وصف آماده بودن بقيه‌ي بهاي مورد معامله در موعد و زمان تنظيم سند رسمي دردفترخانه حاضر نگرديده وتعهدات قراردادي خود را انجام نداده است؛ فلذا با تقديم اين دادخواست و ضمايم مربوطه، تقاضاي رسيدگي به خواسته اينجانب و صدور حكم به الزام خوانده به تنظيم سند رسمي موضوع مبايعه نامه‌ي شماره مذكور دادرسي با استناد به مواد (10)، (219) الي (225) و (1301) قانون مدني و مواد (515) و (519) قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مورد استدعاست. در ضمن براي تكميل پرونده تا حلول وقت دادرسي انجام استعلام ثبتي نيز مورد تقاضاست.

محل امضاء _ مهر _ انگشت

شماره و تاريخ ثبت دادخواست

شماره:

شعبه..........................دادگاه عمومي................................. رسيدگي فرماييد.

نام ونام خانوادگي مقام ارجاع كننده:

تاريخ       /     /                                                   امضاء

تاريخ:

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه-52

حقوق براي همه

 

كميسيون ماده (12) قانون زمين شهري

اين كميسيون تنها مرجع صالح براي تشخيص عمران و احيا و تأسيسات متناسب و تعيين نوع زمين داير و تميز باير از موات است.

تشكيلات كميسيون

كميسيون از سه نفر نمايندگان وزارت مسكن و شهرسازي كه به حكم معاون وزير منصوب مي‌شوند، تشكيل مي‌گردد.

محل تشكيل ودبيرخانه كميسيون در اداره مسكن و شهرسازي هر محل است و زير نظر مدير كل سازمان مسكن و شهرسازي استان مربوطه فعاليت مي‌كند. كميسيون با حضور كلية اعضا تشكيل و تصميمات آن با اكثريت آرا اتخاذ مي‌شود.

حدود صلاحيت كميسيون

كميسيون، صالح به اظهارنظر و صدور نظريه نسبت به پلاك‌هايي است كه اولاً توسط مراجع رسمي و ذي‌صلاح جهت تشخيص و تعيين ماهيت، به كميسيون ارجاع شده ثانياً پلاك‌هاي معرفي شده داخل حوزه خدماتي، قانوني و استحفاظي شهر هستند.

نحوة تشخيص اراضي

كلية مراجعي كه به‌نحوي از انحا در ارتباط با زمين‌هاي شهري، اقداماتي از قبيل نقل و انتقال، صدور مجوزهاي قانوني و پروانه‌هاي حفر چاه يا ساختماني يا غيره انجام مي‌دهند، ملزم و موظف هستند قبل از هرگونه اقدامي بدواً نظر وزارت مسكن و شهرسازي را دربارة نوع زمين استعلام كنند؛ مگر اين كه با عنايت به مقررات مربوطه نوع زمين، مشخص و معين باشد.

مراجع درخواست‌كننده نظريه وزارت مسكن و شهرسازي، بايد مشخصات ثبتي زمين و دو نسخه رونوشت يا فتوكپي نقشه ثبتي و در صورت نداشتن نقشه ياد شده، دو نسخه كروكي دقيق زمين را كه منطبق با سوابق ثبتي و وضع محل زمين است، با انعكاس موقعيت ملك روي نقشه هوايي با مقياس مناسب (در صورت وجود نقشه هوايي) تهيه و به وزارت مسكن و شهرسازي ارسال كنند.

در صورت عدم دسترسي به مدارك مالكيت، در مواردي كه رأساً قصد تملك دارند، آخرين استعلام ثبتي يا صورتمجلس معاينه محل متضمن مشخصات پلاك ثبتي و جريان ثبتي و نام آخرين مالك يا مالكين كه با حضور و امضاي نماينده اداره ثبت تنظيم شده باشد را به كميسيون تسليم كنند.

دبيرخانة كميسيون، پس از وصول درخواست در صورتي كه مدارك لازم پيوست باشد تحقيق خواهد نمود كه پلاك دولتي نباشد؛ زيرا طرح پلاك دولتي در كميسيون ممنوع است. همچنين قبلاً گواهي عمران موضوع قانون لغو مالكيت اراضي موات شهري و يا اظهار نظري از ناحية كميسيون ماده (12) صادر نشده باشد. در صورت عدم احراز مالكيت دولت و عدم صدور گواهي عمران يا رأي كميسيون ماده (12) مبادرت به تعيين وقت جهت تشكيل كميسيون و عند الاقتضا بازديد اعضا از محل خواهد كرد، اعضا كميسيون پس از تطبيق مدارك با محل و معاينه وضع ظاهري محل و درصورت لزوم تحقيق از مطلعين و معتمدين مبادرت به صدور نظريه خواهد كرد.

كميسيون يك نسخه نقشه امضا شده را به انضمام نظريه خود حداكثر ظرف يك ماه به مرجع درخواست كننده ارسال مي‌كند. نسخه ديگر نقشه با يك نسخه از نظريه ياد شده در كميسيون بايگاني مي‌شود. نظريه كميسيون كه جهت يك زمين يا ملك صادر شده، براي موارد مراجعات بعدي معتبر بوده و اخذ نظريه مجدد، ضروري نيست.

تصميمات در برگ‌هاي مخصوص كه حاوي مشخصات زمين مورد نظر و مستندات و توجيه رأي و محل امضا اعضاي كميسيون و تاريخ صدور و ابلاغ رأي است، درج مي‌شود.

آراي صادرشده، بايد عاري از هر گونه قلم‌خوردگي و لاك‌گرفتگي باشند. مشخصات دقيق پلاك اعم از مالك، شماره پلاك و مساحت و... آن در نظريه قيد شود، رأي صادرشده مي‌بايست مستدل و متكي به مدارك و شواهد، صادر شود و مقدمه رأي با نتيجه آن مغايرت و تضادي نداشته باشد. تعيين نوع داير به صورت باغ، مزروعي آبي و يا مزروعي ديم، مزروعي مشتمل بر تعدادي درخت، ساختمان و كارگاه و امثال آن ضروري است و پس از صدور نظريه پرونده مستقيماً به دبيرخانه كميسيون ارجاع مي‌شود، ابلاغ رأي صرفاً پس از بررسي از طريق دبيرخانه كميسيون صورت مي گيرد.

در مواردي كه نياز به طرح قسمت مشخصي از يك پلاك داراي وضعيت ثبتي مشاع در كميسيون باشد اولاً مي‌بايست قسمت مذكور، مفروزالرعيه بوده و با كروكي امضا شده خود آن مشخص شود و مساحت دقيق نيز روي كروكي پياده شود. ثانياً هنگام صدور رأي دو نكته زير در متن رأي ذكر شود:

الف: نظريه كميسيون كه در مورد قسمتي صادر مي‌شود، قابل تسرّي به قسمت‌هاي ديگر ملك نخواهد بود.

ب: نظريه مذكور صرفاً از جهت تعيين نوع زمين ارايه شده و مدركي براي تثبيت مالكيت متقاضي در ملك مورد نظر نخواهد بود.

تجديدنظر از نظريه كميسيون

بيان شد كه تنها مرجع صالح براي تشخيص عمران و احياي زمين،كميسيون ماده (12) قانون زمين شهري است كه اين تشخيص قابل اعتراض در دادگاه صالحه است.

ذي‌نفع مي‌تواند ظرف مدت سه ماه از تاريخ ابلاغ رأي كميسيون، به دادگاه محل وقوع ملك مراجعه و با تقديم درخواست، نقض نظريه كميسيون ماده (12) را تقاضا كند.

دادگاه به اعتراض،خارج از نوبت و بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي،رسيدگي كرده و حكم لازم صادر خواهد كرد.

هيأت ماده واحده

قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراي ماده (56) قانون جنگل‌ها و مراتع كشور مصوب 22/6/67

اين كميسيون تنها مرجع صالح براي رسيدگي به اعتراضات زارعين صاحب اراضي نسقي و مالكين و صاحبان باغات و تأسيسات در خارج از محدودة قانوني شهرها و حريم روستاها و همچنين سازمان‌ها و مؤسسات دولتي نسبت به اجراي مقررات ماده (56) قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كشور است.

تشكيلات هيأت

اعضاي هيأت عبارتند از: 1- رئيس جهاد كشاورزي 2- رئيس منابع طبيعي 3- كارشناس منابع طبيعي 4- رئيس اداره امور اراضي 5- يك نفر قاضي دادگستري 6- بر حسب مورد، دو نفر از اعضاي شوراي اسلامي روستاها و عشاير محل مربوطه، اين هيأت در هر شهرستان تشكيل مي‌شود و مسؤوليت اداره جلسات هيأت به عهده رئيس اداره منابع طبيعي شهرستان است، و با حضور پنج نفر از اعضا رسميت مي يابد.

حدود صلاحيت كميسيون

كميسيون صالح در رسيدگي به اعتراضات واصله مربوط به اراضي خارج از محدودة قانوني شهرها و حريم روستاها است و پرونده‌هايي كه داخل محدوده قانوني شهرها و حريم روستاها باشند، در صلاحيت دادگاه عمومي‌اند.

نحوه تقديم اعتراض

معترض به تشخيص منابع ملي شده (يا قائم مقام قانوني وي) اعتراضيه خود را در فرم‌هاي مخصوص تنظيم و همراه با مدارك و مستندات لازم به دبيرخانه هيأت مستقر در اداره منابع طبيعي مربوطه تسليم و رسيد دريافت مي‌كند. معترض موظف است نشاني دقيق جهت ابلاغ اوراق و دعوتنامه و ساير مكاتبات را در برگ اعتراضيه قيد و در صورت تغيير،نيز نشاني جديد خود را كتباً به دبيرخانه مذكور اطلاع دهد.

سازمان جنگل‌ها و مراتع كشور و ادارات منابع طبيعي نيز مي‌توانند به منظور اعاده منابع طبيعي ناشي از نحوه اجراي قانون ملي شدن جنگل‌ها و ماده (56) قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كه به موجب آن منابع ملي و انفال در سهم اشخاص حقيقي ويا حقوقي قرار گرفته‌اند، اعتراض خود را به دبيرخانه هيأت جهت اقدامات لازم تسليم كند.

اعتراضات واردشده در دفتر ثبت اعتراض نامه ثبت مي‌شود، اين دفتر مجلد، نخ كشي و پلمپ و صفحات آن شماره شده و مجموع در صفحه اول و آخر با تمام حروف قيد و توسط مسؤول دبيرخانه هيأت يا نماينده وي امضا و مهر مي‌شود.

ترتيب رسيدگي

اعتراض نامه تنظيمي و مستندات ارايه شده حداكثر ظرف ده روز توسط مسؤول دبيرخانه هيأت، مورد بررسي قرار گرفته و در صورت تكميل بودن، بر اساس تاريخ دريافت اعتراض نامه (به جز در مواردي كه به تشخيص مدير كل منابع طبيعي استان بايد با رعايت اولويت، خارج از نوبت رسيدگي شود) باتعيين وقت رسيدگي در دستور كار هيأت قرار مي‌گيرد.

در صورتي كه اعتراض نامه و يامدارك ارايه شده داراي نواقصي باشند،ظرف مدت مذكور اخطار رفع نقص ازسوي دبيرخانه به عنوان معترض، با تعيين مهلت معقول جهت رفع نقص (بين 5 تا 10 روز) صادر مي‌شود.

در صورتي كه معترض، ظرف مهلت مقرر نسبت به تكميل مدارك و رفع نقص اقدام نكند، اعتراض نامه به همان نحو همراه با گزارش مسؤول دبيرخانه، جهت تصميم گيري دردستور كار هيأت قرار مي گيرد.

هيأت به اعتراضات واصله، طبق ضوابط و مقررات ماده واحد و قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل‌ها و مراتع كشور وقانون حفاظت و حمايت از منابع طبيعي و ذخاير جنگلي رسيدگي مي‌كند.

هيأت بدواً با بررسي كليه مدارك ارايه شده از سوي معترض و در صورت لزوم با اخذ سوابق و مدارك موجود در اداره منابع طبيعي و در صورت لزوم سوابق و مدارك ادارات كشاورزي، ثبت اسناد و ساير مراجع ذي ربط و معاينه محل و درصورت لزوم، تحقيق از مطلعين محل و ملاحظه نقشه‌هاي هوايي و زميني به موضوع رسيدگي كرده و گردش كار پرونده اجرايي و نظركارشناسي را با مشخصات معترض و موارد اعتراضي بدون اجمال و ابهام، در مقدمه صورتجلسه نوشته و جهت صدور رأي در اختيار قاضي عضو هيأت قرار مي‌دهد؛ به‌نحوي كه گردش كار ازرسيدگي مقدماتي و نظريه كارشناسي در يك صورتجلسه مندرج و منعكس باشد.‌ قاضي عضو هيأت، با ملاحظه نظريه كارشناس هيأت، رأي نهايي خود را صادر مي‌كند، رأي قاضي لازم‌الاجراست و از طريق دبيرخانه هيأت، براي اجرا به مراجع ذي‌ربط ارسال مي‌شود.

رأي قاضي عضو هيأت، طبق مقررات قانون آيين دادرسي مدني، توسط مأمورين دادگستري و ضابطين قوه قضاييه يا دبيرخانه هيأت، به اشخاص ذي‌نفع ابلاغ مي‌شود. معترض مي‌تواند از رأي صادرشده در محاكم عمومي تقاضاي تجديدنظر خواهي كند.

هيأت عمومي‌ديوان عدالت اداري در رأي به شماره 236- 7/7/81 رأي قاضي را جز در موارد سه‌گانه مذكور در ماده (284) قانون آيين دادرسي كيفري قطعي اعلام كرد اما كما كان اعتراض به آراي كميسيون در دادگاه‌هاي عمومي و تجديدنظر پذيرفته مي‌شود.

شوراي عالي شهرسازي و معماري

براي هماهنگ كردن برنامه‌هاي شهرسازي به منظور ايجاد محيط زيست بهتر براي مردم و همچنين به منظور اعتلاي هنر معماري ايران و رعايت سبك‌هاي مختلف معماري سنتي و ملي و ارايه ضوابط و جنبه‌هاي اصيل آن با در نظر گرفتن روش‌هاي نوين علمي و فني و در نتيجه يافتن شيوه‌هاي اصولي و مناسب ساختمان در مناطق مختلف كشور با توجه به شرايط اقليمي و طرز زندگي و مقتضيات محلي،شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران تأسيس شده است.

وظايف شوراي عالي شهرسازي و معماري

1- بررسي پيشنهادهاي لازم در مورد سياست كلي شهرسازي براي طرح در هيأت وزيران.

2- اظهارنظر نسبت به پيشنهادها ولوايح شهرسازي و مقررات مربوط به طرح‌هاي جامع شهري كه شامل منطقه بندي، نحوة استفاده از زمين، تعيين مناطق صنعتي، بازرگاني،اداري،مسكوني،تأسيسات عمومي، فضاي سبز و ساير نيامندي‌هاي عمومي شهري است.

3- بررسي و تصويب نهايي طرح‌هاي جامع شهري و تغييرات آنها خارج از نقشه‌هاي تفصيلي.

4- تصويب معيارها و ضوابط و آيين نامه‌هاي شهرسازي.

5- بررسي و تصويب طرح جامع شهر جديد.

6- تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهر جديد يا تغييرات و اصلاحات بعدي آن و همچنين نقشه‌هاي تفكيكي زمين‌هاي جديد.

ضمناً شورا مي‌تواند تا تأسيس شهرداري، اختيارات ياد شده را به كميسيون موضوع ماده (5) واگذار كند.

تركيب شوراي عالي شهرسازي و معماري

اعضا اين شورا عبارتند از:

1- وزير مسكن و شهرسازي كه رياست شورا را به عهده دارد 2- وزير كشور 3- وزير اقتصاد ودارايي 4- وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي 5- وزير نيرو 6 – وزير كشاورزي 7- وزير دفاع و پشتيباني 8 – وزير فرهنگ و آموزش عالي 9- رئيس سازمان برنامه و بودجه 10- رئيس سازمان حفاظت محيط زيست 11- وزير جهاد سازندگي 12- وزير راه و ترابري.

حد نصاب تشكيل جلسه و اتخاذ تصميم

جلسات شورا با حضور اكثريت اعضا رسميت خواهد داشت و تصميمات شورا با حداقل پنج رأي معتبر خواهد بود. در صورتي كه هر يك از اعضاي شورا نتواند شخصاً در هر يك از جلسات شورا شركت كنند يكي از معاونان خود را به شورا اعزام خواهد داشت.

كميسيون ماده (5) قانون تأسيسات شوراي عالي شهرسازي و معماري

بررسي و تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهري و تغييرات آنها در هر استان يا فرمانداري كل به وسيلة كميسيوني به رياست استاندار يا فرماندار كل و به عضويت رئيس شوراي اسلامي شهرستان و شهردار و نمايندگان وزارت مسكن و شهرسازي و فرهنگ و آموزش عالي و وزارت كشاورزي و نمايندة مهندس مشاور تهيه كننده طرح انجام مي‌شود.

آن قسمت از نقشه‌هاي تفصيلي كه به تصويب شوراي اسلامي شهرستان برسد، براي شهرداري لازم الاجرا خواهد بود.

تغييرات نقشه‌هاي تفصيلي اگر در اساس طرح جامع شهري مؤثر باشد، بايد به تأييد شوراي عالي شهرسازي برسد.

بررسي و تصويب طرح‌هاي تفصيلي شهري و تغييرات آنها در شهر تهران به عهده كميسيوني مركب از نمايندگان وزراي مسكن و شهرسازي كشور، نيرو و سرپرست سازمان محيط زيست و شهردار تهران يا نمايندة تام‌الاختيار او و رئيس شوراي شهر تهران است.

محل دبيرخانه كميسيون در شهرداري و دبير آن شهردار يا نمايندة تام‌الاختيار او خواهد بود.

جلسات كميسيون با حضور اكثريت اعضاء رسميت يافته و تصميمات كميسيون حداقل با چهار رأي موافق، معتبر است.

ضمناً تا تشكيل شوراهاي شهر، نماينده وزيركشور به عنوان قائم مقام رئيس شوراي شهر تهران هم در كميسيون شركت خواهد كرد.

در موارد ابهام و اشكال و اختلاف نظر درنحوة اجراي طرح‌هاي جامع تفصيلي شهري، موضوع ماده (5)، مراتب در شوراي عالي شهر سازي مطرح و نظر شوراي عالي قطعي و لازم الاجراست.

لازم به توضيح است براي اين كه تصميمات كميسيون‌هاي ماده (5) واجد اعتبار قانوني باشند، بايد موارد زير علاوه بر ملاحظات مربوط به اعتبار قانوني تشكيل جلسات و تصميمات متخذه، مورد توجه و رعايت دقيق قرار گيرند:

الف: پيشنهاد تغيير در طرح تفصيلي، حتي در مواردي كه يك تغيير جزيي باشد بايد اصول مربوط به تهية طرح و پيشنهاد را عيناً مانند طرح تفصيلي اصلي طي كند؛ يعني پس از بررسي كارشناسي به صورت نقشه تفصيلي جايگزين، عيناً با همان مشخصات ترسيمي‌نقشه تفصيلي اصلي تهيه و همراه با گزارش توجيهي دبير كميسيون، به كميسيون ارايه شود. پيشنهاد تغيير در طرح تفصيلي صرفاً به تقاضاي اشخاص يا سازمان‌ها بدون اين كه محرز شود كه موضوع پيشنهاد و راه حل جايگزين آن، به حل يكي از مشكلات شهر كمك خواهد كرد، قابل پذيرش و طرح در كميسيون ماده(5) نيست.

ب: در بررسي تغييرات تفصيلي بايددقت شود كه كلية ضوابط و معيارهاي فني و تخصصي مورد توجه قرار گرفته باشد.براي اثبات كفايت بررسي‌ها بايد موارد زيربه جلسه توضيح داده شوند:

1- احراز ضرورت تغيير در طرح.

2- چنانچه تغيير مربوط به كاربري‌هاي عمومي‌ باشد، تناسب زمين مورد نظر (براي جايگزين) از حيث مساحت و محل وقوع درهماهنگي با طرح جامع.

3- رعايت حقوق مكتسبه اشخاص

بنابراين تغيير درتصميمات طرح تضيلي خارج از بررسي‌هاي كارشناسي از نظر مقررات قانوني و اصول فني به ويژه در مورد زمين‌هايي كه حق استفاده مجاز از آنها قبلاً تثبيت شده است، مثلاً درا ستعلامي كه به عمل آمده كاربري مصوب ملك اعلام شده، يا براي آن براساس طرح تفصيلي پروانه ساختماني صادر شده، يا بر اساس كاربري مصوب در آن، احداث بنا شده باشد به هيچ وجه جنبة قانوني ندارد.

شوراي تحقيقات ساختماني و مسكن

به منظور هماهنگ كردن، متمركز ساختن و اجراي برنامه‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي در مورد ساختمان و مسكن و مصالح و روش‌هاي ساختماني و تهيه ضوابط مربوط به آنها و انجام راهنمايي‌هاي لازم در اجراي برنامه‌هاي خانه سازي، توليدات ساختماني متناسب با احتياجات كشور، با درنظر گرفتن شرايط اقليمي و مقتضيات محل و صنعتي نمودن ساختماني،مركز تحقيقات ساختمان و مسكن وابسته به وزارت مسكن و شهرسازي تأسيس شده كه از جمله اركان مهم اين مركز، شوراي تحقيقات ساختمان و مسكن است.

حدود صلاحيت و وظايف شورا

وظايف شورا به شرح زير است:

1- تصويب خط مشي كلي امور تحقيقاتي و فني مركز، بنا به پيشنهاد رئيس مركز.

2- بررسي و تصويب برنامه و بودجه سالانه و گزارش عملكرد سال قبل مركز.

3- تصويب آيين نامه استخدامي و تشكيلات مركز، پس از تأييد سازمان امور اداري و استخدامي كشور.

4- تصويب تعرفه‌هاي مربوط به انجام خدمات تحقيقاتي و آزمايشات فني.

5- تصويب قراردادها و موافقت نامه‌هاي همكاري با مؤسسات خارجي، با رعايت مقررات مربوط

6- اخذ تصميم دربارة كلية مسايل مربوط به وظايف مركز كه از طرف رئيس مركز پيشنهاد مي‌شود.

تركيب شورا

شورا از اشخاص زير تشكيل مي‌شود:

1- وزير مسكن و شهرسازي كه رياست شورا را به عهده دارد.

2- وزير معادن و فلزات.

3- وزير صنايع.

4- رئيس سازمان برنامه و بودجه.

5- وزير امور اقتصادي و دارايي.

6- وزير كار و امور اجتماعي.

7- وزير كشاورزي.

8- وزيربهداشت، درمان و آموزش پزشكي.

حد نصاب براي تشكيل جلسات واتخاذ تصميم

شورا حداقل هر شش ماه يك بار به دعوت رئيس شورا تشكيل مي‌شود و در صورت ضرورت به پيشنهاد رئيس مركز و دعوت رئيس شورا، جلسات فوق‌العاده تشكيل خواهد شد. دستور جلسه در دعوت‌نامه قيد مي‌گردد.

كلية جلسات شورا با حضور حداقل دو سوم اعضا رسميت يافته و تصميمات متخذه با حصول اكثريت مطلق آراي اعضاي حاضر، معتبر است.

رئيس شورا مي‌تواند در صورت لزوم، از افراد و كارشناسان ذي صلاح براي كسب نظر مشورتي در جلسات شورا دعوت به عمل آورد.

رئيس مركز به عنوان دبير شورا بدون داشتن حق رأي، در جلسات شركت خواهد كرد.

مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي-52

 

 

حقوق شهروندي

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

اشاره:

جرم خيانت در امانت مانند جرايمي چون قتل، سرقت، کلاهبرداري و ... از گذشته‌هاي دور در جوامع بشري به چشم مي‌خورد. احاديث و روايات زيادي از بزرگان دين و عقلاي جامعه وجود دارد که انسان‌ها را به رعايت امانت‌داري سفارش کرده و امر به رد امانت (بازگرداندن آن بدون کم وکاست‌) مي‌کند.

خداوند در آيه 37 سوره مباركه انفال مردم را به رسانيدن امانت‌ها به صاحبان آنها امر فرموده است: «اِنَّ الله يأ مُرکـُم اَن تُودُّوا الاَمانات اِلي اهلِها»

در قابوس نامه در باب نگه داشتن امانت، به داستان جالبي برمي‌خوريم که بازخواني آن خالي از حکمت و فايده نيست:

«... شنودم که مردي به سحرگاه، از خانه بيرون رفت تا به گرمابه رود. به راه اندر دوستي از آن خويش را ديد و گفت: موافقت کني تا به گرمابه شويم؟ گفت: تا در گرمابه با تو همراهي کنم ليکن اندر گرمابه نتوانم آمدن که شغلي دارم و تا نزديک گرمابه بيامد. به سر دوراهي رسيد، بي آنکه اين مرد را خبر کردي بازگشت و به راه ديگري رفت. اتفاق را طراري از پس اين مرد مي‌رفت، به طراري خويش. اين مرد بازنگريد. طرار را ديد و هنوز تاريک بود. پنداشت که آن دوست وي است. صد ديناردر آستين داشت، بردستارچه بسته. از آستين بيرون گرفت و به اين طرارداد و گفت: «اي برادر! اين امانت است به تو. چون من از گرمابه بيرون آيم به من بازدهي.» طرار زرازوي بستد و آنجا مقام کرد تا وي از گرمابه بيرون آمد. روز روشن شده بود. جامه بپوشيد و راست همي رفت. طرار وي را بازخواند و گفت: «جوانمرد زرخويش بازستان و پس برو که از شغل خويش فرو ماندم، از اين نگاه داشتن امانت تو.» مرد گفت: «اين زر چيست؟ و تو چه مردي؟» گفت: «من طرارم و تو اين زر به من دادي»، گفت: «اگر تو طراري چرا زر من نبردي؟» طرار گفت: «اگر به صناعت خويش بردمي، اگر هزار دينار بودي از تو يک جو نه انديشيدمي و نه بازدادمي و لکن تو به زينهار به من دادي. زينهار دار نبايد که زينهار خوار باشد که امانت بردن جوانمردي نيست.»

خيانت در امانت در قانون مجازات اسلامي

ماده (674) قانون مجازات اسلامي مقرر داشته: «هرگاه اموال منقول يا غير منقول يا نوشته‌هايي از قبيل سفته و چک و قبض و نظاير آن به عنوان اجاره يا امانت يا رهن يا براي وکالت يا هر کار با اجرت يا بي‌اجرت به کسي داده شد و بنا براين بوده است که اشياي مذکور مسترد شود يا به مصرف معيني برسد و شخصي که آن اشيا نزد او بوده آنها را به ضرر مالکين يا متصرفين آنها استعمال يا تصاحب يا تلف يا مفقود کند، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.»

بررسي کلمات و آثار آن در ماده (674) قانون مجازات اسلامي

اموال منقول يا غير منقول

اشيايي که انتقال آنها از محلي به محل ديگر ممکن باشد بدون اينکه به خود اشيا يا محل استقرار آنها خرابي وارد شود، منقول هستند مانند: اتومبيل، کتاب و ...

مالي که از محلي به محل ديگر قابل نقل و انتقال نباشد، غير منقول است خواه استقرار آن ذاتي باشد (مانند زمين يا کوه) يا به دليل عمل انسان براي انتقال آن، در خود مال يا محل آن خرابي يا نقص ايجاد شود (مثل خانه).

سفته، چک و قبوض

چک و سفته اسنادي تجاري‌اند که در داد و ستد به کار مي‌روند؛ همچنين است برات. قبوض جمع کمه قبض است مانند رسيدهاي  تحويل کالا، جنس، پول و ....

اجاره، امانت و رهن

عقودي‌اند که مردم روابط معاملاتي خود را در قالب آنها تنظيم و انشا مي‌کنند. براي مثال، اشخاص جهت استفاده از منافع يک مغازه تجاري يا مکان مسکوني مبادرت به انشاي عقد اجاره مي کنند.

يکي از اشتباهاتي که ممکن است در بحث جرم خيانت در امانت به وجود آيد، اين است که عده‌اي گمان کنند براي تحقق اين جرم حتماً بايد عقد يا قراردادي وجود داشته باشد؛ يعني براي محکوم کردن کسي به ارتکاب جرم خيانت در امانت، شاکي بايد ثابت کند که با متهم عقد امانت يا اجاره يا ... منعقد کرده است. براي رفع اين اشتباه، قانونگذار از عبارت: "... يا هرکار با اجرت يا بي اجرت ..." استفاده کرده است. براي مثال اگر شخصي براي کمک به دوستش در اسباب‌کشي منزل عنوان کند که بدون هيچ دستمزدي مال او را با وانت خود جا به جا خواهد کرد ولي به جاي تحويل اجناس آنها را به فروش برساند، مرتکب جرم خيانت در امانت شده است بدون آنکه بين آن دو قرارداد يا عقدي وجود داشته باشد.

استعمال کردن

مصرف کردن يا استفاده کردن از مال مورد امانت است. براي مثال شخصي اتومبيل خود را به دوستش امانت مي‌دهد تا در پارکينگ منزل خودش از آن نگهداري کند ولي دوست وي از آن اتومبيل براي مسافرکشي استفاده مي‌کند.

تصاحب

يعني شخص امين به جاي انجام وظيفه اصلي اش، رفتاري با مال مورد امانت کند که مال ديگري را از آن خود بداند و با آن طوري رفتار کند که ديگران گمان کنند او مالک مال است. براي مثال شخصي فرش دست بافت خود را به امانت به دوستش مي‌دهد ولي دوست وي آن را به فروش مي‌رساند.

اتلاف

تلف کردن يا نابود کردن مال مورد امانت، يکي ديگر از گونه‌هاي خيانت در امانت است. از بين بردن مال مورد امانت به شکل‌هايي گوناگون متصور است. مانند اينکه امين مال مورد امانت را که يک چک است، پاره مي‌کند يا آتش مي‌زند.

مفقود کردن

 ممکن است امين بدون آنکه مال مورد امانت را تصاحب يا استفاده يا تلف کند، اقدامي نمايد که مالک قادر به دست‌يابي به مالش نباشد. براي مثال امين انگشتر مورد امانت را به داخل چاه حمام بيندازد؛ يعني علي‌رغم آنکه انگشتر وجود دارد، ولي دسترسي به آن براي مالک امکان پذير نباشد. البته بايد توجه داشت که در اين حالت براي اينکه خيانت در امانت صورت گرفته باشد، مي‌بايست امين مال را عمداً مفقود کند. در صورتي که اگر بر اثر بي‌احتياطي انگشتر از دستش رها شده باشد و داخل چاه بيفتد، نمي‌توان او را به جرم خيانت در امانت تحت تعقيب قرار داد.

شرايط سپردن مال اماني

براي تحقق جرم خيانت درامانت، مال اماني بايد توسط مالک يا متصرف قانوني به امين سپرده شود. پس اگر شخصي مالي پيدا کند و درآن تصرفاتي عليه مالک بکند، جرم خيانت در امانت محقق نمي‌شود؛ زيرا آن مال به شخص يابنده سپرده نشده است. حتي اگر مالي به امين سپرده شود و او فوت کند و ورثه‌اش در آن مال اماني تصرفاتي به نفع خود کنند، مرتکب جرم خيانت در امانت نشده اند؛ زيرا مال به آنان سپرده نشده است. ولي عکس قضيه صادق نيست. يعني اگر امانت‌گذار پس از سپردن مال به امين فوت کند وامين مال را به ضرر ورثه امانت‌گذار تصرف و تصاحب نمايد، جرم خيانت در امانت محقق مي‌شود؛ زيرا عنصر سپردن وجود دارد.

همچنين سپردن مال بايد ازراه‌هاي قانوني انجام شده باشد. پس اگر سارق مال مسروقه را نزد ديگري به امانت گذارد و امين به جاي بازگرداندن مال آن را به ضرر سارق به صاحب اصلي  کالا يا دولت بدهد يا اصلاً از آن به نفع خود استفاده نمايد، مرتکب جرم خيانت درامانت نشده است.

سؤالي که در اينجا پيش مي‌آيد اين است که اگر دو نفر به طور شراکتي مالک مال مشاعي باشند و يکي از آن ها که مال به امانت به او سپرده شده آن را به نفع خود تصاحب کند، قابل تعقيب است؟ پاسخ اين است که:

فرض کنيد عده‌اي يک قطعه زمين را مشاعاً شريک هستند و تمام شرکا مال را به امانت به يک نفر از ميان خودشان مي‌سپارند ولي او آن مال را به نفع خود تصاحب کرده و مي‌فروشد يا به اجاره واگذار مي‌کند. در اينجا دو نظر وجود دارد:

1_ عده‌اي از علماي حقوق اعتقاد دارند که در اينجا جرمي محقق نمي‌شود زيرا هر جزء از مال مشاع متعلق به کليه شرکاء از جمله همين شريک است.

2_ عده‌اي هم اعتقاد دارند اين شخص مالک تمام مال نبوده و اقدامات او فقط به اندازه سهمش صحيح است و اقدام او نسبت به سايرين، عملي مجرمانه محسوب مي‌شود.

به نظر مي‌رسد که نظر دوم با منطق وعدالت سازگارتر باشد. ولي درعين حال بين قضات نيز چنين اختلاف نظرهايي وجود دارد. به همين جهت است که درعمل، با برخوردهاي دوگانه اي با موضوع مواجه هستيم.

مسأله ديگر آنکه گاهي اوقات امين خود را در تصرف مال اماني ذي‌حق دانسته و به خود اجازه دخل و تصرف در آن مي‌دهد. فرض کنيد شخص (الف) مبلغ دو ميليون ريال نزد شخص (ج) به امانت مي‌گذارد تا پس از دو هفته به وي بازگرداند ولي در پايان مهلت (ج) از بازگرداندن وجه به (الف) خودداري مي‌کند. با اين استدلال که (الف) به او مبلغ سه ميليون ريال بدهکار است. به عبارت ديگر او مدعي "داشتن حق بر گردن (الف)" مي شود. آيا در اين صورت شخص (ج) باز هم قابل تعقيب است؟

نظرغالب آن است که (ج) فاقد  سوء نيت بوده و در واقع با اين عمل قصد احقاق حق دارد و به اصطلاح "تقاص" مي‌کند.

سؤال‌: براي تعقيب مرتکب جرم خيانت در امانت، بايد به کدام دادسرا يا دادگاه رجوع کرد؟

جواب‌: فرض کنيد شخص (الف) يک قطعه فرش را در تهران به شخص (ج) به امانت مي سپارد تا چند روز بعد به او برگرداند. شخص (ج) نيز آن را در شيراز مي‌فروشد. آنچه مسلم است، (ج) در شيراز مرتکب جرم شده زيرا مال مورد امانت در اين شهر فروخته شده و جرم موقعي محقق شده که مال مورد امانت به فروش گذاشته شده است؛ بنابراين در اين مورد بايد به دادگاهي در شهر شيراز که جرم در حوزه آن اتفاق افتاده است، مراجعه کرد.

سؤال: معمولاً بعد از تحقق اختلاف بين زن و شوهر، زوجه براي مطالبه جهيزيه، عليه شوهر شکايت خيانت در امانت طرح مي‌کند. آيا شوهر تحت اين عنوان قابل تعقيب است؟

جواب: جهيزيه درايام ازدواج معمولاً دراختيار زوجه است و مورد استفاده زن و شوهر قرار مي‌گيرد. بنابراين به هيچ وجه نمي‌توان شوهر را امانت‌دار جهيزيه دانست. در اين مورد زن براي  مطالبه جهيزيه بايد "دادخواست مطالبه " را به دادگاه حقوقي تقديم کند تا به حق خود برسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 51

 

 

حقوق براي همه

 

 

دادسراي ديوان محاسبات كشور

 

ديوان محاسبات كشور به موجب ماده اول قانون ديوان محاسبات كشور مصوب 11/11/1361 با هدف اعمال كنترل و نظارت مستمر مالي جهت پاسداري از بيت‌المال تشكيل شده‌است. اين ديوان مستقيماً زير نظر مجلس شوراي اسلامي است و مقر آن در تهران مي‌باشد و در مراكز استانها نيز داراي تشكيلات استان مي‌باشد.

ديوان محاسبات يك دادسرا دارد كه از يك دادستان و تعداد كافي داديار و يك دفتر تشكيل مي‌شود.

دادستان ديوان محاسبات كشور پس از افتتاح هر دوره قانونگذاري به پيشنهاد كميسيون ديوان محاسبات و بودجه مجلس شوراي اسلامي و تصويب نمايندگان انتخاب مي‌شود. بركناري دادستان ديوان محاسبات به پيشنهاد كميسيون ديوان محاسبات و با تصويب اكثريت نمايندگان مجلس است.

دادستان ديوان محاسبات كشور در حدود قوانين ومقررات مالي در حفظ حقوق بيت‌المال اقدام مي‌نمايد و در انجام وظايف خود مي‌تواند به هريك از دستگاهها شخصاً مراجعه و يا اين مأموريت را به يكي از دادياران محول نمايد.

هرگاه در موعد مقرر، حساب ماهانه يا سالانه و صورتهاي مالي و هرنوع سند و يا مدرك مورد نياز در اختيار ديوان محاسبات كشور قرارنگيرد دادستان ديوان محاسبات كشور موظف است به محض اعلام، عليه مسئول يا مسئولين امر دادخواست تنظيم و جهت طرح در هيأتهاي مستشاري به رئيس ديوان محاسبات كشور ارسال نمايد.

همچنين دادستان ديوان محاسبات موظف است به مورد كسري ابواب جمعي مسئولين و تمامي مواردي كه رسيدگي به آنها در صلاحيت ديوان محاسبات است رسيدگي و پس از تكميل پرونده‌اي صدور دادخواست مراتب را جهت طرح هيأتهاي مستشاري به رئيس ديوان محاسبات كشور اعلام دارد و رئيس ديوان نيز مكلف است حداكثر ظرف مدت ده روز دادخواست دادستان را به هيأتهاي مذكور ارجاع دهد.

يكي از وظايف دادستان ديوان محاسبات آن است كه اگر متوجه ارتكاب جرم عمومي از سوي كاركنان دولت شود بايد آن را جهت تعقيب و مجازات به دادگاه عمومي اعلام نمايد.

آراي ديوان محاسبات كشور را دادستان ديوان محاسبات يا نمايندة او براي اجرا به دستگاههاي مربوط، ابلاغ و نسخه‌اي از آن را  به وزارت امور اقتصادي و دارايي ارسال و در اجراي آنها مراقبت مي‌نمايد. در صورتي كه آراي مزبور بلااجرا بماند دادستان ديوان محاسبات كشور موظف است مراتب را به مجلس شوراي اسلامي اعلام نمايد.

هيأتهاي مستشاري، اسناد و مداركي را كه مورد تقاضاي دادستان ديوان محاسبات كشور باشد در اختيار مشاراليه مي‌گذارد.

دادستان ديوان محاسبات مي‌تواند ظرف مدت بيست روز از تاريخ ابلاغ به آراي هيأتهاي مستشاري اعتراض نمايد.

دادسراي ديوان محاسبات مي‌تواند درخواست تأمين خواسته و يا محكوم به را از محكمة تجديدنظر بنمايد. محكمة مذكور درصورتي كه دلايل درخواست تأمين را كافي بداند، قرار مقتضي صادر مي‌نمايد. قرار مذكور طبق مقررات اجرايي مربوط به احكام تأمين خواسته قابل اجرا مي‌باشد.


 

هيأت مستشاري ديوان محاسبات

وظايف نظارتي ديوان محاسبات كشور به سه صورت انجام مي‌شود:

نظارت فني يا محاسباتي، نظارت قضايي و نظارت پارلماني يا گزارش تفريغ بودجه.

نظارت قضايي معمولاً به وسيلة هيأتهاي مستشاري به عمل مي‌آيد كه در ديوان مشغول انجام وظيفه هستند. در اين مبحث به تشكيلات، نحوة انتخاب، صلاحيت و نحوة تصميم‌گيري اين هيأتها مي‌پردازيم:

تشكيلات هيأت

ديوان محاسبات مي‌تواند حداقل سه و حداكثر هفت هيأت مستشاري داشته باشد و هر هيأت مركب از سه مستشار است كه يكي از آنها رئيس هيئت مي‌باشد.

در معيت هيأتهاي مستشاري، محكمة تجديدنظر قراردارد كه به آراي قابل تجديدنظر هيأتهاي مستشاري رسيدگي مي‌كنند. اين محكمه از يك نفر حاكم شرع به انتخاب رياست قوة قضاييه و دو نفر از مستشاران ديوان محاسبات به عنوان كارشناس و به انتخاب رئيس ديوان كه در پرونده مطرح‌شده سابقه رأي نداشته باشند تشكيل مي‌شود. محل تشكيل اين محكمه در تهران است.

تخلفات اعضاي هيأتهاي مستشاري با اعلام رئيس ديوان محاسبات كشور در كميسيون ديوان محاسبات مجلس مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.

نحوة انتخاب هيأتهاي مستشاري

انتخاب هيأتهاي مستشاري از طريق زير به عمل مي‌آيد:

رئيس ديوان محاسبات پس از دريافت حكم، حداقل اسامي پانزده نفر از افراد امين و متدين و كاردان را حتي‌الامكان ازميان افراد واجد شرايط ديوان محاسبات كشور به كميسيون ديوان محاسبات و بودجه مجلس پيشنهاد مي‌كند.

كميسيون از بين افراد مذكور حداقل 9 نفر را به عنوان اعضاي اصلي هيأت مستشاري وسه نفر را به عنوان اعضاي جانشين انتخاب و به رئيس ديوان محاسبات كشور معرفي مي‌كند. در صورت نياز به افزايش هيأتهاي مستشاري رئيس ديوان محاسبات كشور به ازاي هر هيأت پنج نفر را كه واجد شرايط باشند به كميسيون ديوان محاسبات معرفي مي‌كند. كميسيون از ميان افراد پيشنهادي، سه نفر را به عنوان عضو اصلي و يك نفر را به عنوان عضو جانشين انتخاب و به رئيس ديوان محاسبات معرفي مي‌كند.

اعضاي هيأتهاي مستشاري تا انتخاب و معرفي اعضاي جديد درهردوره قانونگذاري به كار خود ادامه خواهد داد و انتخاب مجدد آنها بلامانع است.

اعضاي جانشين درصورت  فوت، استعفا، بازنشستگي يا معذور بودن يكي از اعضا به مدت بيش از چهار ماه متوالي از طرف رئيس ديوان به عضويت هيأتهاي مستشاري در مي‌آيند.

موارد رسيدگي هيأتهاي مستشاري

موارد رسيدگي هيأتهاي مستشاري در قانون ديوان محاسبات عمومي كشور پيش‌بيني شده كه مهم‌ترين آنها عبارتند از:

1ـ عدم ارائه صورتهاي مالي، حساب درآمد و هزينه، دفاتر قانوني و صورتحساب كسري و يا اسناد و مدارك در موعد مقرر به ديوان محاسبات كشور.

2ـ تعهد زائد بر اعتبار و يا عدم رعايت قوانين و مقررات مالي.

3ـ عدم واريز به موقع درآمد و ساير منابع تأمين اعتبار منظور در بودجه عمومي به حساب مربوط و همچنين عدم واريز وجوهي كه به عنوان سپرده يا وجه‌الضمان و يا وثيقه و يا نظاير آنها دريافت مي‌گردد.

4ـ عدم پرداخت به موقع تعهدات دولت كه موجب ضرر و زيان به بيت‌المال مي‌گردد.

5ـ سوء‌استفاده، عفلت و تسامح در حفظ اموال و اسناد و وجوه دولتي و يا هرخرج يا تصميم نادرست كه باعث اتلاف يا تضييع بيت‌المال شود.

6ـ پرونده‌هاي كسري ابواب جمعي مسئولين ذي‌ربط.

7ـ ايجاد موانع و محظورات غيرقابل توجيه از ناحية مسئولين ذي‌ربط دستگاهها در قبال مميزين و يا حسابرس‌ها و ساير كارشناسان ديوان محاسبات كشور در جه انجام وظايف آنها.

8ـ پرداخت و دريافتهايي كه خلاف قوانين موجود به دستور كتبي مقامات مسئول صورت گيرد.

9ـ تأييد و يا صدرو رأي نسبت به گزارشهاي حسابرسان داخلي يا خارجي شركتها و مؤسسات سازمانهاي مربوط.

10ـ رسيدگي و صدور رأي نسبت به گزارشهاي حسابرسي و گواهي حسابهاي صادرشده توسط ديوان محاسبات كشور.

11ـ كسري ابواب جمعي مسئولان.

نحوة ارجاع و رسيدگي هيأت مستشاري

ارجاع پرونده به هيأتهاي مستشاري معمولاً به وسيلة دادستان و رئيس ديوان محاسبات به‌عمل مي‌آيد.

جلسات هيأتهاي مستشاري با حضور سه نفر رسميت دارد و آراي صادرشده با اكثريت معتبر است و در مواردي كه عده آنها كمتر از سه نفر باشد به درخواست هيأت از طرف رئيس ديوان محاسبات كشور، افراد لازم از بين مستشاران ساير هيأتها انتخاب و در رسيدگي و اتخاذ تصميم شركت مي‌كنند.

رسيدگي به پرونده‌ها در هيأتهاي مستشاري تابع تشريفات آيين‌دادرسي نبوده و هيأت مستشاري از طريق دفتر ديوان محاسبات كشور دستور تعيين وقت رسيدگي خواهد داد. دفتر بلافاصله به هرنحوي كه ابلاغ وقت ممكن باشد وقت رسيدگي را به اطلاع اشخاصي كه حضور آنان در جلسة رسيدگي لازم است، مي‌رساند. هيأت پس از استماع نظر دادستان و يا نمايندة او مبادرت به صدور رأي مي‌نمايد. ابلاغ آراي هيأتهاي مستشاري بلافاصله به ترتيب فوق‌ انجام مي‌گيرد.

عدم حضور اشخاص ذي‌ربط پس از ابلاغ وقت، مانع رسيدگي نيست. درصورتي كه ابلاغ وقت به وسيلة دفتر ديوان محاسبات ميسر نباشد ضابطان دادگستري مكلف به ابلاغ اوراق دفتر مذكور مي‌باشند.

هرگاه يكي از هيأتهاي مستشاري ضمن رسيدگي متوجه شود موردي كه قبلاً رسيدگي و نسبت به آن رأي صادر گرديده‌است از موارد اعاده دادرسي است بايد حسب مورد مراتب را كتباً به محكوم‌‌عليه  يا دادستان اعلام كند.

تصحيح و رفع ابهام آراي هيأتهاي مستشاري و احكام دادگاه تجديدنظر با هيأتها و دادگاه صادركننده رأي مي‌باشد.

رسيدگي و صدور رأي از ديوان محاسبات كشور و همچنين احكام مرجع تجديدنظر مبني بر جبران خسارت در مورد اشخاص، مانع رسيدگي و محكوميت آنان به مجازاتهاي اداري يا تعقيب كيفري در مراجع صالح نخواهدبود.

تصميمات هيأتهاي مستشاري

هيأتهاي مستشاري درصورت احراز تخلف متشاكي به تناسب نوع تخلف، يك يا چند نوع از تصميمات زير را اتخاذ مي‌نمايند:

1ـ پرداخت ضرر و زيان واردشده.

2ـ توبيخ كتبي با درج در پروندة استخدامي.

3ـ كسر حقوق و مزايا، حداكثر يك سوم از يك ماه تا يك سال.

4ـ انفصال موقت از يك ماه تا يك سال.

5ـ اخراج از محل خدمت.

6ـ انفصال دائم از خدمات دولتي.

7ـ اعلام جرم به مراجع قضايي از طريق دادسراي ديوان محاسبات.

8ـ گزارش لازم به مجلس در مورد تخلفاتي كه ناشي از دستور رئيس جمهوري و وزرا باشد.

تجديد نظر از آراي هيأتهاي مستشاران

آراي هيأتهاي مستشاران در موارد توبيخ و كسر حقوق و انفصال موقت قطعي است و در ساير موارد ظرف مدت بيست روز از تاريخ ابلاغ،. در هيأتي مركب از سه نفر كه در پرونده مطرح‌شده سابقه رأي نداشته باشند قابل تجديدنظر مي‌باشد.

محكوم‌عليه و دادستان مي‌توانند به آراي هيأتهاي مستشاري اعتراض كنند؛ مرجع تجديدنظر منحصراً به موارد اعتراض رسيدگي و مبادرت به صدور حكم مي‌نمايد و حكم صادرشده قطعي است. در صورتي كه رأي صادرشده هيأتهاي مستشاري مستند به قبول محكوم‌عليه و دادستان باشد و يا حضوري بوده‌ و ابلاغ نيز واقعي باشد با انقضاي موعد مذكور، اين رأي قطعي و لازم الاجرا خواهد بود.

اعادة دادرسي

ممكن است مرجع رسيدگي‌كننده حين رسيدگي به مدركي توجه نكرده باشد كه در اين صورت از محكمة رسيدگي‌كننده تقاضاي اعاده دادرسي مي‌شود و محكمه مكلف است ظرف يك ماه نظر خود را مبني بر قبول و يا رد تقاضاي اعاده دادرسي اعلام نمايد.

درخواست اعاده دادرسي در موارد زير به‌عمل مي‌آيد:

1­- درصورتي كه در نوشتن ارقام يا درعمليات حسابداري اشتباهي شده باشد.

2ـ درصورتي كه ضمن رسيدگي به ساير حسابها ثابت شود كه اقلامي به حساب نيامده و يا مكرر به حساب آمده‌است.

3ـ هرگاه پس از صدور رأي و حكم، اسنادي به‌دست آيد كه محرز شود اسناد مزبور در موقع رسيدگي موجود بوده، ليكن به‌عللي در دسترس نبوده و يا مورد توجه هيأت قرار نگرفته باشد.

4ـ هرگاه رأي و حكم به استناد اسنادي صادر شده كه مجعول بودن اسناد مزبور در مرجع دادگستري به حكم قطعي ثابت شده‌باشد.

هيأت عمومي ديوان محاسبات

در بعضي موارد لازم است براي تصميم‌گيري نسبت به امور مهم، مستشاران ديوان، تشكيل جلسه دهند كه اصطلاحاً هيأت عمومي ناميده مي‌شود.

هيأت عمومي با حضور حداقل سه چهارم از مستشاران اصلي ديوان محاسبات كشور با دعوت و به رياست رئيس ديوان محاسبات كشور براي رسيدگي به موارد زير تشكيل مي‌شود، و تصميمات هيأت با رأي اكثريت مطلق حاضرين در جلسه معتبر است:

1ـ ايجاد هماهنگي و وحدت رويه در انجام وظايف هيأتهاي مستشاري.

2ـ صدور رأي درخصوص تفريغ بودجه و گزارش نهايي آن.

3ـ ساير مواردي كه رئيس ديوان محاسبات كشور، تشكيل هيأت عمومي را لازم بداند.

تاريخ جلسات هيأت عمومي و دستور جلسه به دادستان ديوان محاسبات كشور اعلام مي‌شود، و دادستان مكلف به حضور در اين جلسه بوده و داراي حق رأي مي‌باشد.

ادامه دارد

*مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»

تأليف: دكتر عباس زراعت و سيداحمد باختري

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 51

 

 

حقوق شهروندي

 

معاونت آموزش قوه قضائيه

 

ديه

 

مقدمه:

يكي از مسائل مهمي كه مراجعه‌كنندگان به مراجع قضايي با آن مواجه‌اند، نحوه محاسبه ديه است. معمولاً در دادگاه‌ها ديه برمبناي شتر يا درصدي از ديه كامل محاسبه مي‌شود وبه همان شكل در رأي قاضي آورده مي‌شود. پرواضح است كه در اين حالت؛ دو طرف دعوا به مقدار ريالي ديه نمي‌توانند پي‌ببرند و ناچار در مقام پرس‌و‌جو در اين مورد برمي‌‌آيند. از طرف ديگر، در هنگام محاسبه ديه، اصطلاحاتي مانند اَرش، داميه، هاشمه و.... در آراي صادرشده به چشم مي‌خورد كه طبعاً بسياري از شهروندان با آنها آشنا نيستند. براي اطلاع خوانندگان گرامي، به خصوص اشخاصي كه به دستگاه قضايي مراجعه مي‌كنند در اين مختصر به نحوه محاسبه ديه مي‌پردازيم.

ديه واَرش:

ديه: مالي است كه مجرم به خاطر ارتكاب به جرمي كه منجر به آسيب بدني يا مرگ ديگري مي‌شود، به شخص او يا صاحب خون (ورثه‌اش) مي‌پردازد. در شرع مقدس براي بيشتر اعضاي بدن ديه در نظر گرفته شده‌است.

اَرش: اگر در مورد عضوي ديه معين نشده‌باشد، قاضي با در نظر گرفتن ديه كامل انسان و نوع و كيفيت آسيب، مطابق نظركارشناس، ميزان آن را معين مي‌كند كه در اصطلاح به آن اَرش گفته مي‌شود. براي مثال: اعضايي مثل گوش، چشم، دست يا و..... ديه معين دارند و عضوي مانند طحال فاقد ديه معين است. همان‌طور كه گفتيم، دادگاه‌ها معمولاً برمبناي شتر يا درصدي از ديه كامل يك انسان ديه را محاسبه مي‌كنند و هر سال وزارت دادگستري نيز نرخ ريالي ديه كامل را تعيين و اعلام مي‌كند. براي مثال: ديه كامل يك انسان، يعني صدنفر شتر در سال 1383 معادل با دويست و بيست ميليون ريال اعلام شده‌است (يعني هر شتر معادل دو ميليون و دويست هزار ريال).

ديه جراحت هاي واردشده به سروصورت:

1ـ خراش پوست سريا صورت بدون آنكه خون جاري شود: يك نفر شتر يا دوميليون و دويست هزار ريال (حارصه).

2ـ خراشي كه از پوست بگذرد و مقدار اندكي وارد گوشت شود و همراه با جريان خون باشد (چه كم باشد يا زياد): دو نفر شتر يا چهار ميليون و چهارصد هزار ريال.

3ـ زخمي كه موجب بريدگي عميق گوشت شود ولي به پوست نازكي روي استخوان نرسد: سه شتر يا شش ميليون و ششصد هزار ريال (متلاحمه).

4ـ زخمي كه از گوشت عبور كند و به پوست نازك روي استخوان برسد: چهار نفر شتر يا هشت ميليون و هشت‌صد هزار ريال.

5ـ جراحتي كه از گوشت عبور كند و پوست نازك روي استخوان را كنار زده و استخوان را آشكاركند: پنج نفر شتر يا يازده ميليون ريال (موضحه).

اگر اين جراحتهاي پنج‌گانه در جايي غير از سروصورت وارد شود، از دوحال خارج نيست:

الف) عضوي كه اين جراحت برآن وارد شده داراي ديه معين باشد مثل دست، در اين حالت بايد نسبت ديه آن را با ديه كامل سنجيده آن‌گاه به تعداد همان نسبت ديه را تعيين كرد. براي مثال: ديه دست نصف ديه كامل است. بنابراين، اگر جراحت بند اول (حارصه) در دست وارد شود، ديه آن به اندازه نيم نفر شتر يا يك ميليون و يك‌صد هزار ريال خواهدشد.

ب ) عضو فاقد ديه معين باشد مثل شكم، در اينجا بايد اَرش توسط دادگاه تعيين شود.

ساير صدمات واردشده به سرو صورت:

1ـ عملي كه موجب شكستن استخوان شود، حتي اگر زخمي در برنداشته باشد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

2ـ جراحتي كه درمان آن جز يا جابه‌جا كردن استخوان ميسر نباشد: 15 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال (منقله).

3ـ زخمي كه به كيسه مغز برسد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال (مأمومه).

4ـ جراحتي كه كيسه مغز را پاره كند: علاوه بر 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال، اَرش نيز به آن اضافه مي‌شود. (دامغه)

ديه جراحاتي كه به درون بدن انسان وارد مي‌شود:

1ـ جراحتي كه با هر وسيله اعم از سلاح گرم وسرد يا از هر جهت به شكم، سينه، پشت يا پهلوي انسان وارد شود: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال (جائفه).

2ـ چنانچه وسيله مزبور از يك طرف بدن وارد و از طرف ديگر بيرون آمده‌ باشد: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل و پنج ميليون و دويست هزار ريال.

ديه جراحتي كه در اعضاي انسان فرو مي‌‌‌رود:

اگر نيزه يا گلوله و امثال آن در دست يا پاي انسان فرو رود، چنانچه مصدوم مرد باشد، ديه آن 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال و اگر زن باشد بايد اَرش تعيين و پرداخت شود.

صدماتي كه موجب تغيير رنگ پوست يا تورم مي‌ شوند:

1ـ سياه شدن صورت بدون زخم و شكستگي: شش دهم  نفر شتر يا يك ميليون و دويست و بيست هزار ريال.

2ـ كبود شدن صورت: سه دهم نفر شتر يا ششصد و شصت هزار ريال.

3ـ سرخ شدن صورت: يك و پنج دهم شتر يا سيصد و سي هزار ريال.

اگر سياه و كبود يا سرخ شدن در ساير اعضا واقع شود، مبالغ بالا نصف خواهد شد. اگر ضربه موجب تغيير رنگ پوست سر شود يا اگر موجب تورم گردد، بايد اَرش تعيين و پرداخت شود.

اگر ضربه ‌اي موجب تورم و تغيير رنگ (درغيرسر) مثلاً درصورت يا پا و.... شود، علاوه‌بر ديه مقدر و گفته شده در بالا اَرش نيز بايد تعيين و پرداخت شود.

ديه شكستگي دست و پا

1ـ اگر صدمه موجب شكستگي استخوان دست يا پا شود و درمان موجب بهبودي كامل گردد: 8 نفر شتر يا هفده ميليون و ششصد ريال (فرقي بين دست و پاي چپ و راست نيست.).

2ـ اگر صدمه موجب شكستگي استخوان دست يا پا شده ولي درمان مؤثر واقع نشود و بهبودي كامل حاصل نگردد: 10 نفر  شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال (فرقي بين دست و پاي چپ و راست نيست).

بايد توجه داشت كه گاه صدمه موجب مي‌شود كه دو قسمت مختلف از دست يا پا شكسته شود كه در اين حالت براي هريك از جراحات، ديه جداگانه‌اي مطابق موارد بالا تعيين مي‌شود. مثلاً اگر استخوان ساق و ران و پاي چپ شكسته شود، دو ديه تعيين مي‌شود كه حسب اينكه درمان كامل باشد يا نه، 16 يا 20 نفر شتر خواهد بود يا اينكه استخوان درشت‌ني و نازك‌ني پاي چپ  شكسته شود كه در اينجا نيز حسب مورد 20 يا 16 نفر شتر تعيين مي‌شود.

همچنين اگر در حادثه‌اي استخوان و ران پاي چپ و ران پاي راست هردو شكسته شود: در اينجا نيز حسب مورد 20 يا 16 نفر شتر تعيين خواهد شد.

ديه شكستگي گردن

1ـ اگر صدمه موجب شود كه گردن كج شود ولي اثر آن از بين برود، فقط اَرش تعيين و پرداخت مي‌شود.

ديه شكستگي ستوان فقرات

1ـ شكستن ستون فقرات چنانچه معالجه مؤثر واقع شود: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

2ـ شكستن ستون فقرات به نحوي كه درمان مؤثر واقع نشود يا بعد از درمان به‌صورت كمان و خميدگي درآيد يا مصدوم بدون عصا قادر به راه رفتن نباشد يا توانايي جنسي او از بين برود يا مبتلا به ريزش ادرار شود يا باعث خميدگي پشت شود يا قدرت نشستن يا راه رفتن از او سلب شود: 100 نفر يا دويست‌ و بيست ميليون ريال.

3ـ اگر شكستن ستون فقرات باعث فلج شدن هردو پا شود، علاوه بر ديه كامل، به خاطر فلج شدن از ناحيه دوپا، 66 نفر شتر نيز منظور خواهدشد.

ديه قطع نخاع

1ـ قطع تمام نخاع ديه كامل دارد (100 نفر شتر) و قطع بعضي قسمت‌ها به نسبت مساحت آن خواهدبود.

2ـ اگر قطع نخاع موجب عيب در عضو ديگري شود، چنانچه آن عضو داراي ديه معين باشد، بر ديه كامل قطع نخاع اضافه مي‌شود و اگر آن عضو فاقد ديه معين باشد، اَرش بر ديه كامل اضافه مي‌شود.

ديه شكستن دنبالچه يا استخوان نشيمن‌گاه

1ـ شكستن استخوان دنبالچه كه سبب شود مصدوم قادر به ضبط مدفوع نباشد، ديه كامل دارد (100 نفر شتر).

2ـ اگر شكستن استخوان دنبالچه منجر به ضايعه بالا نشده ولي مصدوم قادر به ضبط باد نباشد، اَرش تعيين و پرداخت خواهدشد.

3ـ اگر ضربه‌اي به مصدوم وارد شود كه او قادر به ضبط ادرار يا مدفوع نباشد، ديه كامل دارد (100 نفر شتر).

ديه دنده‌ها

1ـ ديه هريك از دنده هايي كه در پهلوي چپ واقع شده‌اند و محيط به قلب هستند: 5/2 نفر شتر يا پنج ميليون و پانصد هزار ريال

2ـ ديه ساير دنده‌ها: يك نفر شتر يا دو ميليون و دويست هزار ريال.

ديه شكستن استخوان زيرگردن يا ترقوه

1ـ شكستن مجموع دو استخوان ترقوه كه درمان نشود يا با عيب درمان شود: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال (هركدام 50 نفر شتر ).

2ـ شكستن مجموع دو استخوان ترقوه كه بدون عيب درمان شود: هشت نفر شتر يا هفده ميليون و ششصد هزار ريال (هركدام چهار نفر شتر).

ديه مو

1ـ از بين بردن موي سر يا صورت مرد به نحوي كه ديگر نرويد: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ از بين بردن موي سر مرد به نحوي كه دوباره برويد: تعيين و پرداخت اَرش.

3ـ از بين بردن موي صورت مرد به نحوي كه دوباره برويد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

4ـ از بين بردن موي سر زن به نحوي كه ديگر نرويد: 50 نفر شتر يا يك‌صد و ده ميليون ريال.

5ـ از بين بردن موي سر زن به نحوي كه دوباره برويد، ديه آن معادل مهرالمثل(1) است. در اين حالت اگر مهرالمثل زن بيش از ديه كامل باشد، فقط به ميزان ديه كامل خسارت پرداخت خواهد شد.

6ـ از بين بردن هر ابرو در صورتي كه ديگر نرويد: 25 نفر شتر يا پنجاه و پنج ميليون ريال.

7ـ از بين بردن هر ابرو درصورتي كه دوباره برويد: تعيين و پرداخت اَرش.

8ـ از بين بردن موهاي پلك خواه دوباره برويد يا نرويد: تعيين و پرداخت اَرش.

ديه بيني و بويايي

1ـ از بين بردن تمام بيني:100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ فاسد كردن بيني از طريق شكستن يا سوزاندن و.... اگر درمان نشود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

3ـ فاسد كردن بيني از طريق شكستن يا سوزاندن و.... اگر درمان شود: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

4ـ ازبين هريك از سوراخ‌هاي بيني: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

5ـ از بين بردن نوك بيني كه محل چكيدن خون است: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

6ـ از بين بردن حس بويايي هر مجراي بيني: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

7ـ اگر در اثر بريدن بيني يا صدمه ديگري حس بويايي از بين برود، علاوه برديه حس بويايي، ديه آن صدمه نيز محاسبه خواهدشد.

ديه گوش و شنوايي

1ـ از بين بردن هرگوش: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ از بين بردن نرمه گوش: يك سوم 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

3ـ پاره كردن گوش: يك سوم 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

4ـ از بين بردن حس شنوايي هرگوش: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

5ـ اگر با بريدن دو گوش حس شنوايي از بين بردن: 200 نفر شتر يا چهارصد و چهل ميليون ريال.

6ـ اگر با بريدن يك گوش حس شنوايي از بين برود: 150 نفر شتر يا سيصدوسي ميليون ريال.

7ـ اگر با صدمه به عضو ديگر حس شنوايي از بين برود، هم ديه شنوايي و هم ديه آن عضو محاسبه مي‌شود.

ديه لب

1ـ از بين بردن هرلب: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ صدمه‌اي كه موجب سست شدن لب‌ها شود: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل وپنج ميليون و دويست هزار ريال.

3ـ شكافتن يك لب يا هر دولب كه موجب نمايان شدن دندان‌ها شود و درمان نگردد: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

4ـ شكافتن يك لب يا هردولب كه موجب نمايان شدن دندان‌ها شود و درمان گردد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

ديه زبان و گويايي و حس چشايي

1ـ از بين بردن تمام زبان يا لال‌كردن انسان سالم: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ بريدن تمام زبان لال: 33 نفر شتر يا هفتادودو ميليون و ششصد هزار ريال.

3ـ از بين بردن صورت شخص به طوري كه نتواند به طور كامل صدايش را آشكار كند و نيز ازبين بردن گويايي: صد نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

4ـ از بين بردن حس چشايي موجب اَرش است. اگر با بريدن زبان حس چشايي از بين برود، فقط ديه زبان پرداخت مي‌شود و اگر با وارد شدن صدمه ديگري حس چشايي از بين برود، هم اَرش حس چشايي هم ديه آن صدمه محاسبه مي‌شود.

ديه دندان

1ـ از بين بردن تمام دندان‌ها: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال (مجموع 28 دندان).

2ـ از بين بردن دندان‌هاي جلو: 60 نفر شتر يا يك‌صدو سي ودو ميليون ريال (هر كدام پنج نفر شتر).

3ـ از بين بردن دندانهاي عقب: 40 نفر شتر يا هشتادوهشت ميليون ريال (هركدام دو و نيم نفر شتر).

4ـ شكستن دنداني كه نمايان است (حتي با حفظ ريشه دندان )، ديه كامل آن دندان را دارد.

ديه فك

1ـ از بين بردن هرفك: 50 نفر شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

2ـ ديه فك، مستقل از دندان محاسبه مي‌شود.

3ـ اگر صدمه موجب نقص فك شود، مثلاً موجب دشواري در عمل جويدن گردد، اَرش تعيين و پرداخت خواهد شد.

ديه عقل

1ـ هر صدمه‌اي كه موجب زوال عقل شود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

2ـ هر صدمه‌اي كه موجب نقصان عقل شود: تعيين و پرداخت اَرش.

ديه زوال منافع

1ـ صدمه‌اي كه موجب از بين رفتن انزال يا قدرت توليد مثل و بارداري يا لذت مقاربت شود: تعيين و پرداخت اَرش.

2ـ صدمه‌اي كه موجب از بين رفتن توان مقاربت به طور كامل شود: 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال.

3ـ صدمه‌اي كه موجب زوال يا نقص بعضي از منافع مانند خوابيدن شود: تعيين و پرداخت اَرش.

4ـ قطع آلت زنانه يا مردانه: 50 يا 100 نفر شتر.

5ـ صدمه‌ اي كه موجب ريزش ادرار گردد( اگر تا پايان يك روز دوام داشته ‌باشد): 100 نفر شتر يا دويست و بيست ميليون ريال. اگر تا نصف روز دوام داشته باشد: 66 نفر شتر يا يك‌صدو چهل و پنج ميليون و دويست هزار ريال، و اگر دوام آن تا هنگام برآمدن روز باشد: 33 نفر شتر يا دوازده ميليون و ششصد هزار ريال.

چند نكته در مورد ديه:

1ـ ديه فلج كردن هرعضوي كه داراي ديه معين است، مثل دست پا و...: دو سوم ديه همان عضو.

2ـ قطع كردن عضوي كه داراي ديه معين است و فلج مي‌باشد: يك سوم ديه همان عضو.

3ـ مهلت پرداخت ديه از زمان وقوع جرم عبارت است از: در جرايم عمدي ظرف يك سال، در جرايم شبه عمدي ظرف دو سال و در خطاي محض ظرف سه سال. در جرايم عمد و شبه عمد مسئول پرداخت ديه، خود مرتكب است.

4ـ عاقله: يعني بستگان مرد، نسبي پدري و مادري يا پدري به ترتيب طبقات ارث به نحوي كه همه اشخاصي كه در زمان فوت مي‌توانند ارث ببرند، به صورت مساوي عهده‌دار پرداخت ديه هستند.

سؤال: عاقله چگونه و در چه زماني مسئول پرداخت ديه به جاي مجرم اصلي است؟

پاسخ: 1ـ قاتل يا وارد كننده صدمه به ديگري نابالغ يا ديوانه باشد.

2ـ قتل يا صدمه، خطاي محض باشد؛ يعني مرتكب نه قصد كشتن يا آسيب زدن به ديگري را داشته باشد، نه قصد عمل واقع شده براو را، مانند آنكه شخصي به قصد شكار حيواني تيري رها كند ولي آن تيربه انساني برخورد كند.

2ـ اگر قتل خطاي محض با اقرار قاتل يا خودداري او از اداي سوگند يا قسامه ثابت شود، پرداخت ديه برعهده خودش مي‌باشد.

4ـ ديه آسيب‌هاي بدني حارصه، داميه، متلاحمه و سمحاق تحت هر شرايطي برعهده خود مرتكب مي‌باشد و عاقله مسئوليتي ندارد.

5ـ اگر مرتكب جرم خطاي محض عاقله نداشته باشد يا عاقله او نتواند ديه را ظرف مدت سه سال بپردازد، ديه از بيت‌المال پرداخت خواهد شد.

6ـ ديه قتل اگر صدمه و فوت هردو در يكي از ماههاي حرام (رجب، ذي‌حجه، ذيقعده و محرم) واقع شود، سبب خواهد شد تا يك سوم به ديه كامل اضافه شود.

ديه سقط جنين

ـ نطفه (كه در رحم مستقر شده): دو نفر شتر يا چهار ميليون و چهار هزار ريال.

ـ علقه (كه خون بسته است ): چهار نفر شتر يا هشت ميليون و هشتصد هزار ريال.

ـ مضغه(كه به صورت گوشت درآمده): شش نفر شتر يا سيزده ميليون و دويست هزار ريال.

ـ جنين داراي استخوان و گوشت شده ولي فاقد روح باشد: 10 نفر شتر يا بيست‌ودو ميليون ريال.

جنين كه در آن روح پيدا شده: اگر پسر باشد ديه  كامل 100 شتر يا دويست و بيست ميليون ريال و اگر دختر باشد 50 شتر يا يك‌صدوده ميليون ريال.

ـ اگر در اثر كشته‌شدن مادر، جنين نيز بميرد يا سقط شود،ديه جنين در هر مرحله كه باشد به ديه مادر اضافه مي‌شود.

پي‌‌نوشت:

1ـ مهرالمثل: مال يا وجه يا پولي است كه شوهر در هنگام ازدواج، به ازاي زناشويي به زن پرداخت و تسليم مي‌كند كه برعهده شوهر است و هرموقع كه زن اراده كند مرد بايد آن را بپردازد. اگر زن و شوهر براي تعيين مهر توافق كرده باشند، به آن "مهرالمسمي" گفته مي‌شود. اگر اختيار تعيين مهر به زن داده شود، زن نمي‌تواند بيشتر از مهرالمثل دريافت كند. براي تعيين مهرالمثل شرايط زن از قبيل  شرافت خانوادگي، ساير صفات و خصوصيات و وضعيت او نسبت به ساير زناني كه هم شأن او بودن و در فاميل داراي شرايط مشابه او هستند و عرف محل در نظر گرفته مي‌شود.

 

 



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

پاسخ به سؤالات قضايي مربوط به دادسرا - 51

       

                 پاسخ به سؤالات قضايي مربوط به دادسرا

 

معاونت آموزش قوه قضاييه

 

دستور دادستان به بازپرس در انجام بعضي از تحقيقات

سؤال: به‌موجب بند "و" ماده (3) قانون اصلاحي: «تحقيقات مقدماتي كليه جرايم برعهده بازپرس مي‌باشد» در قسمت اخير اين بند نيز مقرر شده: «دادستان مي‌تواند انجام بعضي از تحقيقات و اقدامات را از بازپرس درخواست نمايد بدون اينكه رسيدگي امر را به طوركلي به آن بازپرس ارجاع كرده باشد» آيا تعارضي بين صدر و ذيل اين بند وجود ندارد؟

پاسخ: تعارضي وجود ندارد؛ مانند اينكه پرونده را از جهت انجام برخي تحقيقات مقدماتي و يا فقط براي اخذ تأمين از متهم يا جلب نظر كارشناس به بازپرس ارجاع داده و تقاضا شود پس از انجام امر، پرونده را اعاده نمايد.

ضرورت ابلاغ قرارهاي نهايي توسط دادسرا

سؤال: آيا مطابق نص بند "ن" ماده (3) قانون اصلاحي، ابلاغ قرار منع يا موقوفي تعقيب به شاكي كافي است؟

پاسخ: بند "ن" مذكور در مقام احصاي قرارهاي قابل اعتراض است؛ ولي هرنوع قرار نهايي بايد به طرفين ابلاغ شود.

امكان آزادي متهم در قرار موقوفي يا منع تعقيب پس از موافقت دادستان

سؤال: در بند "ل" ماده (3) قانون اصلاحي مقيد است: «در صورت توافق بازپرس و دادستان با قرار منع يا موقوفي تعقيب متهم، چنانچه متهم زنداني باشد فوراً آزاد مي‌شود.» آيا آزادي متهم در صورت صدور قرار موقوفي يا منع تعقيب منوط به موافقت دادستان است و بازپرس در صورت گذشت شاكي در جرايم قابل گذشت حق ندارد قبل از موافقت متهم را آزاد كند و با توجه به اينكه دادستان براي اظهارنظر در مورد قرار نهايي بازپرس پنج روز مهلت دارد، متهم در اين مدت در زندان بماند؟

پاسخ:

نظريه اكثريت: به موجب بند "ل" ماده (3) قانون اصلاحي، آزادي متهم پس از موافقت دادستان با قرار منع يا موقوفي تعقيب صادرشده از ناحيه بازپرس امكان‌پذير است. النهايه، با توجه به زنداني‌بودن متهم، دادستان بايد در اظهار عقيده تسريع نمايد. البته بازپرس مي‌تواند در چنين مواردي قبل از موافقت دادستان با تخفيف و تبديل تأمين، متهم را آزاد نمايد مگر در مورد قرار بازداشت موقت كه مستلزم موافقت دادستان است.

نظريه اقليت: با توجه به ماده (144) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري كه در مورد قرارهاي دادسرا نيز لازم‌الاجرا مي‌باشد، همين كه قرار منع تعقيب يا برائت متهم صادر شد مرجع قضايي مكلف است از قرار تأمين رفع اثر نموده و زنداني را مرخص نمايد، توجيهي وجود ندارد كه متهم با وجود قرار منع يا موقوفي تعقيب باز هم در توقيف بماند. تفسير قانون جزا به نفع متهم نيز اين نظر را به خوبي توجيه مي‌كند.

عدم ضرورت اخذ تأمين پس از تفهيم اتهام

سؤال: با توجه به مواد (129) و (132) قانون آيين‌دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، آيا پس از تفهيم اتهام به متهم صدور قرار تأمين الزامي است؟

پاسخ: ماده(129) قانون آيين‌دادرسي كيفري مقرر داشته: «.... موضوع اتهام و دلايل آن را به صورت صريح به متهم تفهيم مي‌كند آنگاه شروع به تحقيق مي‌نمايد.» بديهي است نتيجه تحقيق ممكن است دلالت بر عدم وقوع جرم، عدم توجه اتهام به متهم، شمول مرور زمان، احراز گذشت شاكي و نظاير آن باشد كه اصولاً در اين موارد ضرورتي به اخذ تأمين نيست. تكليف مقرر در ماده (132) قانون مذكور نيز مربوط به اين است كه بدون تفهيم اتهام اخذ تأمين جايز نيست، نه اينكه الزاماً پس از تفهيم اتهام تأمين اخذ شود، اصولاً ضرورت اخذ تأمين ناظر به موردي است كه مقام قضايي نظر به ادامه تحقيقات داشته باشد.

ضرورت استعلام سوابق كيفري متهمين

سؤال: آيا در مورد شق "6" بند "م" ماده(3) قانون اصلاحي،  نياز به استعلام سوابق كيفري وجود دارد يا بايد به اظهار متهم در اين خصوص اكتفا كرد؟

پاسخ:

نظريه اكثريت: با توجه به مستند مورد سؤال، استعلام سوابق كيفري متهم از مرجع قانوني مربوط ضرورت دارد و نمي‌‌توان به اظهارات متهم اكتفا كرد.

نظريه اقليت: استعلام سوابق كيفري متهمين در كليه موارد الزامي نيست؛ زيرا اصل برائت است و به اظهارات متهم اكتفا مي‌شود، مگر در مواردي كه قاضي با وجود قرائني احتمال دهد كه متهم داراي سابقه محكوميت كيفري است كه دراين صورت مراتب را استعلام مي‌كند (مثلاً احتمال دهد متهم از سارقين سابقه‌دار است) استعلام سوابق كليه متهمين موجب تأخير بدون جهت در رسيدگي در غالب موارد خواهد شد.

تجويز دادگاه به رسيدگي مجدد بازپرس پس از قرار منع پيگرد

سؤال: به‌موجب قسمت آخر بند "ن" ماده (3) قانون اصلاحي كه مقرر مي‌دارد رسيدگي مجدد بازپرس پس از صدور قرار منع پيگرد فقط براي يك نوبت و بعد از كشف دلايل جديد با تجويز «دادگاه» ميسر است، منظور كدام «دادگاه»است ؟

پاسخ: دادگاهي كه صلاحيت رسيدگي به اصل جرم را دارد.

نحوه درخواست احاله در دادسرا

سؤال: طريقه احاله در دادسرا چگونه است؟

پاسخ: باتوجه به ماده (62) قانون آيين دادرسي كيفري، بازپرس در موارد احاله، مراتب را به دادستان محل اعلام و دادستان درصورت صلاحديد مراتب را به رئيس حوزه قضايي منعكس نموده و درخواست احاله مي‌نمايد. رئيس حوزه قضايي در صورت موافقت، مطابق ماده (62) مرقوم اقدام خواهد نمود. به‌علاوه، ماده (64) قانون آيين دادرسي كيفري نيز قابل اعمال است.

امكان تغييردستور قضايي داديار توسط دادستان

سؤال: آيا دادستان مجاز است بعد از ارجاع پرونده به داديار و ثبت آن در شعبه دادياري و صدور دستور قضايي جهت انجام تحقيقات به ضابطين توسط داديار، دستور مزبور را تغيير داده و دستورات ديگري را صادر نمايد؟

پاسخ: بند "هـ" ماده(3) اصلاحي به دادستان در امور غيرمربوط به دادگاه كيفري استان اجازه تحقيقات داده و تفويض اختيار تحقيق در جرايم مذكور به داديار در اجراي تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاحي، نافي اختيارات قانوني دادستان نيست و داديار تحت نظارت دادستان انجام وظيفه مي‌نمايد. بنابراين، در پرونده‌هاي ارجاع شده به داديار، دادستان مي‌تواند شخصاً دستوراتي را صادر نمايد.

عدم ارتباط تخليه منزل استيجاري با دادسرا

سؤال: با عنايت به ماده(3) قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1376، صدور دستور جهت تخليه منزل استيجاري با دادسرا مي‌باشد يا دادگاه؟ در صورتي كه با دادگاه باشد نحوه عمل چگونه است، آيا مستلزم تقديم دادخواست مي‌باشد يا خير؟

پاسخ: وظيفه دادسرا در بند "الف" ماده(3) قانون اصلاحي مشخص شده‌است و موضوع مورد سؤال كه مربوط به امور مدني است از جمله وظايف و اختيارات دادسرا نمي‌باشد. در اين موارد وفق ماده(4) آيين نامه اجرايي قانون موصوف(مصوب 1378) رئيس حوزه قضايي يا قاضي محكمه حقوقي مرجوع اليه اقدام مي‌نمايد.

نسبت به قسمت دوم سؤال، به موجب ماده(3) آيين نامه مرقوم، رسيدگي به درخواست تخليه موضوع قانون ياد شده در مورد اماكني كه با سند عادي و با رعايت ساير شرايط به اجاره داده‌شده بدون تقديم دادخواست خواهدبود.

عدم صلاحيت دادسرا در جرايم تعزيري موضوع تخلفات رانندگي

سؤال: نظر به اينكه مجازات موضوع ماده(717) قانون مجازات اسلامي، يك الي پنج ماه حبس تعزيري است؛ از طرفي، به موجب بند يك ماده(3) قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين مصوب 1373، دادگاه وظيفه دارد در مجازات تعزيري موضوع تخلفات رانندگي، به جاي حبس يا مجازات تعزيري حكم به جزاي نقدي از 70001 ريال تا 1000000 ريال صادر نمايد. با توجه به تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي، آيا دادسرا وظيفه دارد در چنين مواردي قرار عدم صلاحيت صادر نمايد يا خير؟

پاسخ: چون مجازات قانوني جرم اشاره شده حداكثر 000/1000 ريال جزاي نقدي است، پس موضوع مشمول تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي بوده و دادسرا با صدور قرار عدم صلاحيت پرونده را به دادگاه ارسال مي‌نمايد.

دادسرا و جرم رانندگي بدون پروانه

سؤال: در پرونده موضوع تصادف رانندگي، طرف غيرمقصر فاقد گواهينامه رانندگي است، آيا بدل پرونده به دادگاه ارسال مي‌شود يا صدور قرار عدم صلاحيت لازم است؟

پاسخ: با توجه به اينكه مجازات رانندگي بدون پروانه طبق ماده(723) قانون مجازات اسلامي، براي بار اول حبس تعزيري تا دو ماه يا جزاي نقدي تا يك ميليون ريال و يا هر دو مي‌باشد؛ پس،  از شمول تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاهها عمومي و انقلاب خارج است و بدون كيفرخواست نمي‌توان پرونده را به دادگاه ارسال نمود.

جواز يا عدم جواز بازپرس در تفهيم اتهام و اخذ تأمين از متهم در جرم زنا

سؤال: در پرونده‌اي كه موضوع اتهام مطرح در آن زنا باشد، به جاي آنكه براساس تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي مستقيماً در دادگاه مربوط مطرح گردد، چنانچه به يكي از شعب بازپرسي ارجاع شود، آيا بازپرس رسيدگي كننده به پرونده با توجه به اوضاع و احوال موجود در پرونده و بيم فرار متهم و قبل از صدور قرار عدم صلاحيت ذاتي و ارسال پرونده به دادگاه مربوط مي‌تواند نسبت به متهم قرار تأمين صادر نمايد يا خير؟

پاسخ: نظريه اكثريت: با استناد به ماده(23) قانون آيين‌دادرسي كيفري، در جرايم مشهودي كه از صلاحيت مقام قضايي محلي خارج است، مقام قضايي محل ممكن است كليه اقدامات لازم را براي جلوگيري از امحاي آثار جرم و فرار متهم به عم‌ل آورد.

در موضوع سؤال، چنانچه زناي موضوع صلاحيت دادگاههاي عمومي جزايي طرح باشد به‌دليل عدم شمول ماده(23) مرقوم و با توجه به حضور مقام قضايي صالح در محل دادسرا، حق تفهيم اتهام و صدور قرار تأمين را ندارد؛ ليكن با توجه به ماده(23) مرقوم، در جرم لواط و زناي موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان، چنانچه مشهود بوده و در غيرمركز استان واقع شود با توجه به قانون اشاره شده، بازپرس محل صالح به تفهيم اتهام و صدور قرار تأمين است والاّ چنين اختياري ندارد.

نظريه اقليت: ( دو نظر مستقل و متمايز)

اول: با توجه به صراحت تبصره "3" ماده(3) قانون اصلاحي و تبصره ماده(43) قانون آيين دادرسي كيفري كه انجام تحقيقات در جرايم منافي عفت (زنا يا لواط ) را حتي وقتي كه جرم مشهود باشد به عهده دادگاه واگذار نموده، قضات دادسرا اختيار تفهيم اتهام و اخذ تأمين را ندارند.

دوم: نظر به اينكه طبق اصل سي‌ودوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هيچكس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند و در مانخن فيه، تكليف نموده‌اند، پس اصولاً در موضوعات مطرح‌شده فقط دادگاه، صالح به اقدامات و رسيدگي است. النهايه، با توجه به قسمت دوم اصل سي‌ودوم قانون اساسي، در صورت ضرورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دليل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالح قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد.

چگونگي ضبط مال كشف شده ناشي از جرم نسبت به پرونده هاي مختومه در دادسرا

سؤال: چنانچه در دادسرا قرار منع تعقيب و يا موقوفي تعقيب متهم صادر شود و بازپرس يا داديار عقيده بر ضبط مال كشف شده (اعم از اشيا يا وسايل ارتكاب جرم) داشته باشند، آيا مقامات دادسرا مي‌توانند نسبت به ضبط آن اقدام نمايند؟

پاسخ: با توجه به ماده(10) قانون مجازات اسلامي، در مواردي كه دادسرا قرار منع تعقيب يا موقوفي تعقيب را صادر مي‌نمايد، چنانچه اموال يا اشيايي باشد كه قانوناً بايد ضبط شود، پرونده به دادگاه فرستاد مي‌شود تا دادگاه در مورد ضبط آن اتخاذ تصميم نمايد.

كشيك دادسرا توسط بازپرس

سؤال: آيا بازپرس مي‌تواند عهده دار كشيك شود؟

پاسخ: بازپرس در كليه اوقات شبانه‌روز، تعطيل يا غيرتعطيل، ساعت اداري و غيرآن، انجام وظيفه مي‌نمايد و شروع به تحقيقات بازپرس منوط به ارجاع دادستان است مگر در مورد شقوق "2" و "3" بند «د» ماده(3) قانون اصلاحي كه در موارد فوري چنانچه دسترسي به دادستان ممكن نباشد و همچنين در جرايم مشهود كه بازپرس شخصاً ناظر وقوع جرم است بدون ارجاع شروع به رسيدگي مي‌‌نمايد. درنتيجه، در ساير موارد نمي‌تواند بدون ارجاع دادستان اقدام كند.

تبديل تأمين توسط دادستان

سؤال: در فرضي كه متهم با صدور قرار بازداشت به زندان اعزام شده و دادستان بعد از 24 ساعت نظر به صدور قرار تأمين ديگري دارد، قرار متناسب بايد با احضار متهم از زندان و در حضور او صادر شود يا اينكه قرار مزبور در غياب متهم صادر و از طريق زندان به متهم ابلاغ گردد؟

پاسخ: چون نص خاصي براي ابلاغ حضوري قرار تأمين به متهم وجود ندارد، در تغيير يا تبديل قرار بازداشت متهمي كه در بازداشت است حضور او ضرورت ندارد. النهايه، قرار تبديل تأمين بايد بلافاصله از طريق زندان به متهم ابلاغ شود تا مطابق ماده(138) قانون آيين‌دادرسي كيفري اقدام گردد.

اظهار نظر مجدد دادستان در قرار پيشنهادي به داديار

سؤال: درصورتي كه دادستان از داديار خواسته باشد قرار كفالت صادر كند پس از صدور قرار، جلب نظر دادستان لازم است يا خير؟

پاسخ: با توجه به بند "ز" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، داديار مكلف به تبعيت از نظر دادستان است. بنابراين، اگر نوع و ميزان قرار را دادستان معين نموده و داديار هم برآن اساس اقدام كرده باشد نيازي به اظهارنظر مجدد دادستان نيست و در صورتي كه دادستان ميزان تأمين را مشخص نكرده‌باشد پس از صدور قرار بايد پرونده را به‌نظر دادستان برساند.

نحوه رسيدگي به اعتراض قرار منع تعقيب

سؤال: درصورتي كه دادگاه در رسيدگي به اعتراض شاكي نسبت به قرار منع تعقيب، تحقيقات بيشتري را ضروري بداند، آيا بايد قرار را فسخ و پرونده را به دادسرا اعاده كند يا بدون فسخ، آن را اعاده مي‌كند؟

پاسخ: نظريه اكثريت: چنانچه دادگاه تحقيقات را ناقص تشخيص دهد قبل از رفع نقص مورد نظر نمي‌تواند نسبت به قرار منع تعقيب نفياً يا اثباتاً اظهار كند. النهايه، با توجه به تبصره "1" ماده(4) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مي‌تواند رفع موارد نقص را از دادسراي مربوط درخواست نمايد.

نظريه اقليت: حكم تبصره "1" ماده(14) منصرف از موضوع سؤال است و چنانچه دادگاه در مانحن فيه، اعتراض به قرار منع تعقيب را وارد تشخيص دهد با نقض قرار منع تعقيب پرونده را براي هرگونه اقدام به دادسرا ارجاع مي‌دهد.

صدور قرار منع تعقيب مجدد پس از فسخ آن

سؤال: پس از فسخ قرار منع تعقيب توسط دادگاه وادامه رسيدگي در دادسرا، آيا به اعتيار رسيدگي‌هاي بعدي، صدور قرار منع تعقيب مجدداً مجاز است يا نه؟

پاسخ: نظريه اكثريت: با نقض قرار منع تعقيب توسط دادگاه و صدور رأي مبني بر جلب متهم به محاكمه، تحقيقات بعدي و اظهارنظر دادسرا موردي ندارد و بايد پرونده با صدور كيفرخواست جهت رسيدگي به دادگاه فرستاده شود.

نظريه اقليت: چنانچه دادگاه ضمن فسخ قرار منع تعقيب، به دادسرا تكليف رفع نقض و صدور كيفرخواست ننموده‌باشد، دادسرا مي‌تواند قرار منع تعقيب مجدد صادر نمايد.

اعتراض متهم به قرار عدم صلاحيت دادسرا

سؤال: چنانچه متهم به قرار عدم صلاحيت صادرشده از دادسرا اعتراض نمايد و دادگاه اعتراض را مردود و قرار صادرشده را تأييد نموده و پرونده به مرجع صالح ارسال شود، آيا مرجع مزبور حق اختلاف در صلاحيت دارد يا خير؟

پاسخ: مستفاد از ماده(32) قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، رد اعتراض متهم نسبت به قرار عدم صلاحيت براي دادسرايي كه صالح تشخيص داده شده ايجاد تكليف نمي‌كند و مرجع قضايي مذكور مي‌تواند با مرجع صادر كننده قرار عدم صلاحيت، اختلاف نمايد.

مرجع حل اختلاف دادستان حوزه قضايي بخش (در مقام جانشيني بازپرس)

سؤال: در صورتي كه دادستان شهرستان با قرار منع پيگرد جانشين بازپرس در حوزه قضايي بخش مخالفت كند، مرجع حل اختلاف چه دادگاهي است؟ دادگاه عمومي بخش، شهرستان يا كيفري استان؟

پاسخ: با توجه به بندهاي «ل» و «ن» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، نظر به اينكه دادرس دادگاه بخش در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان به جانشيني بازپرس اقدام مي‌كند حل اختلاف بين او و دادستان راجع به قرار منع تعقيب متهم حسب مورد با دادگاه عمومي حوزه قضايي شهرستان يا دادگاه انقلاب است.

مرجع تأييد قرار وثيقه دادسراي معطي نيابت

سؤال: اگر داديار به دادسراي ديگري نيابت قضايي داده و صدور قرار وثيقه را تقاضا كند، در زمان نيابت بايد موافقت دادستان حوزه خود را بگيرد يا داديار مجري نيابت بايد موافقت دادستان حوزه مجري نيابت را اخذ نمايد؟

پاسخ: نظريه اكثريت: چون در فرض سؤال، قرار تأميني صادر نشده‌است ضرورتي به تحصيل نظريه دادستان محل معطي نيابت نيست، ليكن داديار مجري نيابت بايد قرار تأمين مأخوذه را به‌نظر و موافقت دادستان همان حوزه برساند.

نظريه اقليت: تكليف مقرر در بند "ز" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، ناظر به قرارهاي نهايي و قرار بازداشت موقت است و شامل قرارهاي اعدادي نمي‌شود.

تأييد قرار بازداشت موقت توسط معاون دادستان به‌‌رغم حضور دادستان

سؤال: با توجه به تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، چنانچه با فرض حضور دادستان، معاون دادستان قرار بازداشت موقت صادر نمايد، موافقت دادستان با قرار بازداشت مذكور ضرورت دارد يا خير؟

پاسخ: نظريه اكثريت: مستفاد از ملاك بندهاي "ح" و "ز" و تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، قرار بازداشت صادرشده توسط معاون دادستان بايد با موافقت دادستان باشد.

نظريه اقليت: با توجه به تبصره "5" ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، در غياب دادستان، معاون او داراي كليه وظايف و اختيارات قانوني دادستان است و با حضور دادستان فقط نسبت به اموري كه دادستان به او ارجاع نموده وظايف و اختيارات دادستان را دارد. بنابراين در فروض مذكور، معاون دادستان تكليفي براي اخذ نظريه دادستان ندارد و تكليف مقرر در بند "ز" ماده مذكور فقط ناظر به داديار است نه معاون.

اعلام تخلفات كاركنان اداري توسط دادستان

سؤال: آيا دادستان در صورت مشاهده تخلفات اداري كاركنان ساير ادارات دولتي تكليفي به اعلام مراتب به هيأت بدوي تخلفات دارد؟

پاسخ: با عنايت به اينكه بند«ج» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، ناظر به وظيفه مقامات رسمي مبني بر اعلام امر جزايي به دادستان مي‌باشد، دادستان در مورد تخلفات اداري كاركنان ساير ادارات وظيفه‌اي ندارد.

صدور قرار بازداشت از موارد رد دادرس نيست

سؤال: صدور قرار بازداشت متهم در دادسرا، آيا براي قاضي صادر كننده قرار مزبور از موارد ردّ دادرس در دادگاه محسوب مي شود يا خير؟

پاسخ: مطابق بند «د» ماده(46) قانون آيين دادرسي كيفري، دادرس در مواردي كه قبلاً اظهار نظر ماهوي كرده باشد مردود از رسيدگي است و صدور قرار بازداشت اظهار نظر ماهوي تلقي نمي شود.

تقسيط جزاي نقدي در اجراي احكام توسط دادستان يا داديار جانشين

سؤال: آيا دادستان يا داديار جانشين او در اجراي احكام مي‌تواند جزاي نقدي را تقسيط كند؟

پاسخ: نظريه اكثريت: جزاي نقدي به عنوان مجازات قابل تقسيط نيست و نحوه اجراي حكم در ماده(1) قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي مشخص شده‌است. از بند "3" ماده(38) قانون مجازات اسلامي: « .... مبلغ مزبور را بپردازد يا با موافقت دادستان ترتيبي براي پرداخت داده‌باشد» كه اختصاص به چگونگي اعطاي آزادي مشروط دارد، تجويز كلي تقسيط جزاي نقدي استنباط نمي‌شود.

نظريه اقليت: چنانچه دادستان تشخيص دهد محكوم عليه جزاي نقدي موضوع حكم را در صورت تقسيط پرداخت خواهد نمود مي‌تواند با تقاضاي مزبور موافقت نمايد، اين امر با ملاك بند "3" ماده(38) قانون مجازات اسلامي: (....با موافقت رئيس حوزه قضايي ترتيبي براي پرداخت داده باشد....) و حكم كلي ماده(1) قانون نحوه اجراي محكوميت‌هاي مالي مصوب 1377(... در امر جزايي به پرداخت جزاي نقدي محكوم گردد و آن را نپردازد....) و همچنين اصل تفريد اجراي مجازات‌ها سازگاراست.

موارد رسيدگي توسط بازپرس

سؤال: اگر دادستان، معاون او و هيچ يك از دادياران در دادسرا حاضر نباشد و پرونده مربوط به آنها از مرجع انتظامي اعاده شود، آيا بازپرس مجاز به ادامه تحقيقات نسبت به پرونده مزبور مي‌باشد يا خير؟

پاسخ: طبق بند «د» ماده(3) قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، بازپرس وقتي اقدام به تحقيقات مقدماتي مي‌‌نمايد كه قانوناً اين حق را داشته باشد جهات قانوني براي شروع به تحقيقات بازپرس نيز در همين بند مشخص شده و مورد سؤال مشمول اين موارد نيست. بنابراين در فرض سؤال، بازپرس نمي‌تواند مداخله كند.

ارجاع پرونده داديار به بازپرس در غياب وي

سؤال: در صورتي كه پرونده به داديار ارجاع شده و در روز اعاده از مرجع انتظامي، داديار در مرخصي باشد، آيا ارجاع ادامه تحقيقات به بازپرس موجه است يا خير؟ به تفكيك در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان و غيرآن پاسخ داده‌شود.

پاسخ: اولاً: در جرايم موضوع صلاحيت دادگاه كيفري استان كه تحقيقات مقدمات الزاماً به عهده بازپرس است ارجاع موضوع به داديار صحيح نبوده و بايد به بازپرس ارجاع شود.

ثانياً: در مورد ساير جرايم نيز دادستان مي‌تواند تحقيقات راجع به پرونده را به بازپرس ارجاع كند وارجاع اوليه به داديار مانع اين امر نيست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 50

 

 

 

حقوق شهروندي

معاونت آموزش قوه قضائيه

ارث

مقدمه:

يكي از موضوعاتي كه انسان را نسبت به ساير موجودات متمايز مي‌سازد، به جاي گذاشتن ارث براي خويشاوندان و بازماندگان است. ميراث انسان‌ها هرچند شامل هردو جنبه مادي و معنوي مي‌باشد، اما آنچه كه با به زبان آوردن كلمه "ارث" در اذهان متبادر مي‌گردد، ابعاد مادي قضيه است.

بي‌شك گرانبهاترين ميراثي كه انسان‌ها براي فرزندان و نسل پس از خود بر جاي مي‌گذارند، علوم و تجربيات آنهاست. با وجود اين، چه بسيارند خانواده‌هايي كه بر سر تقسيم مال و ثروت پدران خود دچار اختلاف‌هاي شديد شده و در اين بين حتي برخي از اعضا جان خود را نيز از دست داده‌اند. اين امر، قانونگذاران تمام كشورها را برآن داشته تا در مورد ارث و نحوه تقسيم آن در بين بازماندگان قوانين و مقرراتي وضع نمايند و دستگاه‌هاي قضايي را موظف گردانند تا بر حسن اجراي اين مقررات نظارت داشته باشند و در موارد اختلاف نسبت به رفع آن اقدام نمايند. بديهي است كه كشور ما نيز از اين قاعده مستثنا نيست و در قانون مدني براي اين موضوع تدابيري انديشيده‌ شده‌است كه در اين مقوله به آنها خواهيم پرداخت.

از جمله تأسيسات اجتماعي كه اصول و قواعد پيچيده حقوقي در آن كمتر به چشم مي‌خورد "ارث" است. ارث در لغت به معناي مالي است كه از ميت باقي مي‌ماند و در اصطلاح انتقال دارايي شخص متوفا به بازماندگان  مي‌باشد كه اين امر بدون اراده متوفا و بازماندگان او صورت مي‌گيرد.

برخي اصطلاحات حقوقي:

ـ تركه: مالي كه از ميت باقي مي‌ماند.

ـ مورث: شخص متوفا كه از او مالي به جا مي‌ماند.

ـ وارث: شخص كه از متوفا ارث مي‌برد.

ـ خويشاوندي نسبي: عبارت است از وابستگي شخصي به شخص ديگر از طريق ولادت چه مستقيم باشد مانند رابطه پسر و پدر و چه با واسطه مانند رابطه دو برادر كه به واسطه پدر با يكديگر خويشاوند هستند.

ـ خويشاوندي سببي: عبارت است از خويشاوندي بين دو نفر كه در اثر ازدواج به‌وجود مي‌آيد مثل رابطه داماد با مادر همسر يا خواهر زن.

ـ لعان: در لغت به معناي يكديگر را لعنت‌كردن است. لعان يك اصطلاح فقهي است بدين‌صورت كه چون مرد يا زني يكديگر را به زنا نسبت دهند آن زن يا مرد هميشه بر يكديگر حرام مي‌شوند.

ـ كافر: در شرع به كسي گفته مي‌شود كه به يگانگي خدا يا نبوت نبي‌اكرم(ص) و يا يكي از ضروريات دين اسلام مانند حرمت نوشيدن مشروب الكلي يا زنا و..... معتقد نباشد.

ـ وصيت: سفارش كسي به يك يا چند تن مبني بر اجراي اعمال و دخل و تصرف در اموال وي پس از مرگ او. وصيت بردونوع مي‌باشد يا تمليكي است يا عهدي.

در "وصيت تمليكي" متوفا در زمان حياتش مال يا منفعتي از مال خود را براي زمان بعد از فوتش به‌صورت مجاني به ديگري مي‌دهد. در "وصيت‌ عهدي" شخص يك يا چند نفر را براي انجام امر يا اموري مأمور مي‌كند. در وصيت عهدي درواقع شخص براي زمان فوتش به ديگري نمايندگي مي‌دهد تا اعمالي را كه خود مي‌توانسته در زمان حيات انجام دهد از طرف او به جاي آورد.

شرايط لازم براي انتقال ارث:

براي آنكه مالي از طريق ارث از كسي به ديگري منتقل شود، وجود بعضي شرايط لازم است كه عبارتند از:

ـ از متوفا مالي به جا مانده‌باشد.

ـ بايد بين مورث و وارث رابطه خويشاوندي وجود داشته باشد. اين قرابت يا خويشاوندي ممكن است سببي يا نسبي باشد. در رابطه نسبي، ارث به وارث تعلق مي‌گيرد. در رابطه سببي، زوجيت دايم موجب ارث مي‌شود، اما توارث تنها بين زوجين برقرار مي‌شود و خويشاوندان يكي از آن دو از ديگري ارث نمي‌‌برد، براي مثال مادر و پدر و برادران شوهر وارث همسر او نمي‌شود.

ـ از شرايط ديگر ارث آن است كه مورث فوت كرده باشد و وارث نيز در زمان مرگ او زنده باشد.

ـ جنيني كه در شكم مادر است به شرايط آنكه زنده متولد شود، از مورث خود ارث خواهدبرد.

ـ وارث مسلمان از مورث كافر ارث مي‌برد. (عكس قضيه صادق نيست و كافر از مسلمان ارث نمي‌برد.)

موانع انتقال ارث:

ـ از اموري كه مانع ارث‌بردن مي‌شود قتل است. اگر كسي مورث خود را به‌طور عمدي بكشد از ارث او محروم مي‌شود.

ـ در لعان زن و شوهر از يكديگر، آنها از هم ارث نمي‌ برند. فرزندي هم كه مورد نفي و لعان پدر خود واقع شده از او ارث نمي‌‌برد. در اين حالت پدر، فرزندي را كه در زمان زوجيت با همسرش به دنيا آمده از خود نفي مي‌كند و تحت شرايط شرعي مراسم لعان نيز برگزار مي‌شود. در نتيجه، رابطه وراث بين فرزند و پدر به وجود نخواهد آمد.

ـ از ديگر موانع ارث كُفر است و وراث كافر از مورث مسلمان ارث نمي‌برد.

ـ فرزند نامشروع (ولدالزنا) نيز از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمي‌برد.

سهم طبقات مختلف وراث و نحوه احتساب آن

همان‌طور كه گفتيم، خويشاوندي موجب اثر مي‌شود و اگر كسي فوت كرد و از خود مالي به‌جا گذاشت، پس از برداشت هزينه‌هاي كفن و دفن ميت و تجهيزآن مانند قيمت سدر، هزينه حمل جنازه و پرداخت بدهي‌هاي او و اخراج وصيت و .... باقي‌مانده بين وراث تقسيم مي‌شود.

در وصيت تمليكي، وصيت نسبت به زايد بريك‌سوم اموال به‌جا مانده ازمتوفا، موكول به اجازه ورثه مي‌باشد و در صورت عدم اعلام رضايت، نسبت به مازاد بر يك‌سوم وصيت اثري ندارد.

نكته‌اي كه بايد به آن توجه داشت آن است كه شخص نمي‌تواند به‌موجب وصيت يك يا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم كند. البته ممكن است شخص در زمان حيات خودش اموالي را به يك نفر از ورثه يا ديگران ببخشد يا صلح كند و ..... كه در اينجا عمل او قانوني است. آنچه كه شخص از آن ممنوع مي‌باشد محروم‌كردن ورثه از ارث از طريق وصيت است.

طبقات ارث

تمامي خويشاوندان متوفا با همديگر از او ارث نمي‌برند، بلكه وجود خويشاوندان نزديك‌تر خويشاوندان دورتر را از ارث محروم مي‌كنند. همچنين وجود بعضي از خويشاوندان مانع مي‌شوند كه بعضي از ورثه تمام يا قسمتي از سهم خود را از ارث ببرند كه در مثال‌هايي كه مي‌آوريم به آنها اشاره خواهيم كرد.

ورثه طبقه اول

در اين طبقه دو دسته وراث وجود دارند كه عبارتند از: دسته اول: پدر و مادر، دسته دوم: اولاد و اولاد اولاد(نوه) و اولاد اولاد اولاد (نبيره) و...... پدر و مادر ميت در كنار اولاد او و درصورتي كه متوفا اولاد نداشته باشد در كنار نوه و در صورت نداشتن نوه در كنار نبيره و.... از متوفا ارث مي‌برند. از اين‌رو نه فرزندان متوفا مانع ارث‌بردن پدر و مادر او مي‌شوند و نه پدر و مادر متوفا مانع ارث ارث‌بردن فرزندان. فقط بايد توجه داشت كه با وجود فرزند(دختر يا پسر)، نوه‌ها يا نبيرها ارث نمي‌برند. درواقع هنگامي نوه‌ها در كنار پدر و مادر متوفا ارث مي‌برند كه فرزندان متوفا در زمان مرگش زنده نباشند. اين مورد درباره نبيره‌هاي متوفا نيز صدق مي‌كند؛ يعني نبيره‌ها هنگامي در كنار پدر و مادر ارث مي‌برند كه در زمان مرگش مورث، فرزندان يا نوه‌هاي او زنده نباشند.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند. در زمان فوت او:

ـ اگر فقط پدرش وارث او باشد. (متوفا فرزندي نداشته باشد و مادر متوفا در قيد حيات نباشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه) به پدر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط مادرش وارث او باشد (متوفا فرزندي نداشته باشد و پدر متوفا در قيد حيات نباشد)، در اين صورت تمام اموال باقي مانده از متوفا (تركه) به مادر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط يك دختر وارث او باشد (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند پسر نداشته باشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه) به دختر او تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر فقط يك پسر وارث او باشد (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند ديگري نداشته باشد)، در اين صورت تمام اموال باقي‌مانده از متوفا (تركه)‌به پسر او تعلق مي‌گيرد.

_ اگر فقط پدر و مادرش وارث او باشند (متوفا فرزندي نداشته باشد)، در اين صورت يك‌سوم از تركه به مادر و دوسوم به پدر متوفا مي‌رسد.

توجه:

در اين حالت اگر متوفا علاوه‌بر پدر و مادر داراي چند خواهر يا برادر نيز باشد، گرچه از تركه سهمي ندارند ولي موجب خواهند شد كه مادر نتواند بيش از يك‌ششم از تركه ارث ببرد. براي اينكه برادر و خواهر متوفا مانع از تعلق‌گرفتن بيش از يك ششم از تركه به مادر شوند بايد ميت لااقل دو برادر يا يك برادر يا دوخواهر يا چهار خواهر داشته باشد و پدر آنان نيز زنده باشد و از ارث ممنوع نباشند، مگر به سبب قتل و اين كه برادر و خواهرها يا از يك پدر و مادر باشند يا از يك پدر. به اين حالت اصطلاحاً "حجب" گفته مي‌شود و مي‌گويند: "مادر حاجب دارد".

ـ اگر فقط چند پسر وارث او باشند (والدين متوفا در قيد حيات نباشند و فرزند دختر نداشته باشد)، در اين ‌صورت تمامي تركه به‌طور مساوي بين پسران متوفا تقسيم مي‌شود؛ و اگر بعضي از ورثه او پسر و برخي دختر باشند: در اين صورت پسران دو برابر دختران ارث مي‌برند. (براي مثال: اگر فردي سه پسر و دو دختر داشته باشد، تركه به هشت قسمت تقسيم مي‌شود و سهم هر دختر يك هشتم و سهم هر پسردو هشتم از تركه خواهد بود.)

ـ اگر فقط نوه‌ها وارث او باشند (والدين و فرزندان متوفا در قيد حيات نباشند)، دراين‌ صورت نوه‌ها جانشين فرزندان متوفا محسوب شده و حسب مورد سهم پدر و مادر خودشان را مي‌برند. براي مثال: در فرض قبلي نوه‌هاي دختري يك هشتم و نوه‌هاي پسري دو هشتم ارث مي‌برند. البته در ميان خود آنان نيز سهم پسر دو برابر دختر است؛ يعني اگر از نوه دختري يك نفر دختر و يك نفر پسر باشد سهم پسر از يك هشتم دو برابر است كه مي‌شود دو سوم از يك هشتم.

ـ اگر پدر و مادر همراه با يك دختر ورثه او باشند ( متوفا فرزند پسر نداشته باشد)، هريك از پدر و مادر يك ششم از تركه و دختر يك دوم ارث مي‌برد. در اينجا يك ششم از تركه اضافه مي‌آيد كه باقي مانده به نسبت سهم هريك از وراث بين آنان تقسيم مي‌شود مگر آنكه مادر حاجب داشته باشد كه از يك ششم باقي‌مانده چيزي به ارث نمي‌‌برد.

ـ اگر پدر يا مادر با يك دختر ورثه او باشند(متوفا فرزند پسر نداشته باشد و يكي از والدين او قبلاً فوت كرده باشند)، در اين صورت پدر يا مادر يك ششم و دختر يك دوم ارث مي‌برد. در اينجا نيز يك‌سوم از تركه باقي‌مي‌ماند كه نسبت سهام ورثه بين آنان تقسيم مي‌شود.

ـ اگر پدر يا مادر يا هردو يا چند دختر ورثه او باشند (متوفا فرزند پسر نداشته باشد)، دراين صورت اگر والدين متوفا هردو در قيد حيات باشند، به هركدام يك ششم از تركه و دو سوم مابقي به دختران مي‌رسد، اما اگر تنها يكي از والدين در قيد حيات باشد، يك‌سوم از ارث به او و دو سوم بقيه به دختران مي‌رسد.

اگر از تركه اضافه ماند، بين تمام ورثه به نسبت سهم‌شان تقسيم مي‌شود.

ـ اگر پدر يا مادر يا هردو به اتفاق پسر و دختر ورثه او باشند، هريك از پدر و مادر يك ششم و بقيه به فرزندان مي‌رسد كه سهم پسر دو برابر دختر است. چنانچه همه فرزندان دختر يا همه پسر باشند. بقيه به‌طور مساوي بين آنان تقسيم مي‌شود.

توجه:

در تمام فرض‌هاي عنوان‌شده، چنانچه آقاي (الف) همسري داشته باشد كه در زمان فوت او زنده‌ باشد، او نيز جزو ورثه آقاي (الف) محسوب مي‌شود و چنانچه او فاقد فرزند يا نوه باشد، سهم همسرش يك هشتم است. البته همسر(زوجه) از اموال منقول، قيمت بنا و درختان را از تركه ارث مي‌برد. بنابراين، اگر از آقاي (الف) يك دستگاه اتومبيل، يك زمين همراه با ساختمان و ده اصله درخت گردو به ارث باقي بماند، زوجه فقط از قيمت ساختمان و گردو اصل اتومبيل ارث مي‌برد و نه از عين زمين و ساختمان و درخت. اگر شوهر فوت كند و وارثي جز همسرش نداشته باشد، بقيه اموال او جزو اموال بلاوارث (بدون وارث) محسوب مي‌شود و در اختيار حاكم قرار مي‌گيرد.

در مورد زني كه فاقد فرزند و نوه باشد، پس از فوت او شوهرش يك دوم از كل تركه‌اش را به ارث مي‌برد، اما در صورت داشتن فرزند يا نوه، يك چهارم از كل ماترك به شوهر ارث مي‌رسد. اگر زوجه فوت كند و وارثي جز شوهرش نداشته باشد، تمام تركه‌ به شوهر وي تعلق مي‌گيرد.

پرسش: اگر زني فوت كند و داراي پدر و مادر و زوج و چند دختر و پسر باشد، سهم هريك از وراث چگونه تعيين مي شود؟

پاسخ: سهم پدر يك ششم، سهم مادر يك ششم و سهم زوج يك چهارم خواهد بود كه جمع آن چهارده بيست و چهارم مي‌شود. ده بيست و چهارم مابقي بين فرزندان (برمبناي پسران دو برابر دختران) تقسيم مي‌شود.

وراث طبقه دوم

وراث طبقه دوم همانند وراث طبقه اول دو دسته‌اند: دسته اول: اجداد و دسته دوم: برادران و خواهران و اولاد آنان.

در صورتي كه هيچ يك از وراث طبقه اول (يعني پدر و مادر و فرزندان و نوه‌ها و .....) موجود نباشند، تركه بين وراث طبقه دوم تقسيم مي‌شود. دسته اول از طبقه دوم، يعني اجداد، كساني هستند كه شخص به يك يا چند فاصله از آنان متولد شده‌است خواه از طرف مادر با آن شخص نسبت داشته باشند كه به آنان "اجداد مادري" گويند، مانند پدرِ مادر يا مادرِ مادر و خواه از طرف پدر نسبت داشته باشند كه به آنان "اجداد پدري" گفته مي‌شود مانند پدرِ پدر يا مادرِ پدر. دسته دوم از طبقه دوم، برادر يا خواهر و فرزندان آنها هستند و عبارتند از كساني كه با ميت از يك نفر به‌وجود آمده‌اند، مانند برادر و خواهر متوفا كه هر دو از پدر يا مادر يا پدر و مادر متوفا متولد شده‌اند و نيز برادرزاده يا خواهرزاده يا نوه برادر و خواهر متوفا كه غيرمستقيم از پدر يا مادر يا پدر و مادر او به وجود آمده‌اند. در اين دسته برادر و خواهر در درجه اول قرار دارند و فرزندان آنان در درجه دوم. نوه‌هاي آنان نيز در درجه سوم قرار مي‌گيرند. هريك از درجات نزديك‌تر به متوفا، درجه دورتر را از ارث محروم مي‌كند. براي مثال: با فرض زنده‌بودن برادر، برادر زاده يا خواهر‌زاده ميت از او ارث نمي‌برند.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند و هيچ خويشاوندي كه از ميان وراث طبقه اول باشند، نداشته باشد. در اين حالت در زمان فوت او از ميان وراث طبقه دوم:

ـ اگر فقط برادر داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط خواهر داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط پدربزرگ داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط مادربزرگ داشته باشد، او تنها وارث متوفا محسوب مي‌شود؛ در اين صورت تمام تركه به او مي‌رسد.

ـ اگر فقط چند برادر كه با متوفا از يك پدر و مادرند وجود داشته باشند؛ در اين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند وجود داشته باشند، در اين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند برادر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند. دراين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند خواهر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت تمام تركه بين آنان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادر هستند وجود داشته ‌باشند، دراين صورت سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر فقط چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك مادر هستند وجود داشته باشند، دراين صورت سهم هريك وراث از تركه مساوي با ديگران است.

ـ اگر چند برادر و خواهر از يك پدر و مادر با يك خواهر يا برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته‌باشند؛ دراين‌صورت يك ششم تركه از آن برادر يا خواهري است كه با متوفا از يك مادر مي‌باشد و بقيه، يعني پنج ششم به برادران و خواهراني تعلق مي‌گيرد كه با متوفا از يك پدر و مادرند و سهم برادران دو برادر خواهران است.

ـ اگر چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدرند با يك خواهر يا يك برادر كه با او از يك مادرند هستند وجود داشته‌باشند؛ در اين‌‌صورت يك ششم تركه كه از آن برادر يا خواهري است كه با متوفا از يك مادر مي‌باشد و بقيه، يعني پنج ششم به برادران و خواهراني تعلق مي‌گيرد كه با او از يك پدرند و سهم برادران دو برابر خواهران است.

ـ اگر يك يا چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند با چند خواهر و برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته باشند؛ دو سوم تركه به برادران و خواهراني كه با متوفا از يك پدر و مادر هستند و يك‌سوم از تركه به برادران و خواهراني كه با او از يك مادرند تعلق مي‌گيرد.

ـ اگر يك يا چند برادر و خواهر كه با متوفا از يك پدرند يا چند خواهر و برادر كه با او از يك مادر هستند وجود داشته‌باشند؛ دو سوم تركه به برادران و خواهراني كه با متوفا از يك پدرند و يك‌سوم به برادران و خواهراني كه با او از يك مادرند تعلق مي‌گيرد.

چند نكته:

اول: اگر ميت برادر و خواهري داشته اشد كه با او از يك پدر و مادر باشند، برادر و خواهراني كه از پدر با او يكي هستند از او ارث نمي‌برند.

دوم: برادران و خواهراني كه با ميت از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند، برادران و خواهراني را كه از مادر با ميت يكي هستند از ارث محروم نمي‌كنند.

سوم: در تمام فرض‌هاي عنوان شده، اگر آقاي(الف) برادر يا خواهري نداشته باشد، برادرزاده و خواهرزاده او جانشين پدران و مادران خود شده وسهم آنها را خواهند برد.

دسته دوم از طبقه دوم (اجداد)

پس از فوت آقاي (الف):

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او وجود داشته باشند: در اين‌صورت وارث او محسوب شده و دو سوم تركه به پدربزرگ و يك‌سوم به مادربزرگ مي‌رسد.

ـ اگر ازميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ مادري او وجود داشته باشند: دراين‌صورت آنها وارث او محسوب شده و تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ يا مادربزرگ پدري با پدربزرگ يا مادربزرگ مادري او وجود داشته باشند: دراين‌صورت دو سوم تركه به پدربزرگ يا مادربزرگ پدري متوفا مي‌رسد (كه سهم پدربزرگ دو برابر مادربزرگ است) و يك‌سوم بقيه به پدربزرگ يا مادربزرگ مادري او مي‌رسد (كه به‌طور مساوي بين آنان تقسيم مي‌شود.)

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند وجود داشته باشند: دراين‌صورت تركه بين آنها به‌نحوي كه سهم مردان دو برابر زنان باشد تقسيم مي‌شود. (براي مثال: آقاي "الف" داراي پدرِ پدر و مادرِ پدر و يك برادر و خواهر است. دراينجا تركه به شش قسمت تقسيم مي‌شود به‌نحوي كه به پدربزرگ و برادر هر يك دو ششم و به خواهر و مادربزرگ هركدام يك ششم داده‌مي‌شود).

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ مادري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك مادرند وجود داشته باشند: دراين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ و مادربزرگ پدري او با يك برادر يا يك خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند يا يك خواهر يا يك برادر كه با او از يك مادرند وجود داشته باشند: در اين‌صورت يك ششم تركه به برادر يا خواهري كه با متوفا از يك مادرند داده‌مي‌شود. پنج ششم باقي‌مانده بين ساير خويشاوندان به شش قسمت تقسيم مي‌شود و به هريك از پدربزرگ پدري و برادري كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا يك پدرند دو سهم و به هريك از مادربزرگ پدري و خواهر كه با متوفا از يك پدر و مادرند يا از يك پدرند، يك سهم داده خواهد شد.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي پدري و مادري او با برادر و خواهري كه با متوفا از يك پدر و مادرند با برادر و خواهري كه با او از يك مادرند وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت يك‌سوم تركه كه به پدربزرگ و مادربزرگ مادري متوفا و خواهر و برادري كه با متوفا از يك مادرند تعلق مي‌گيرد كه بين‌شان به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود و دو سوم بقيه به پدربزرگ و مادربزرگ پدري متوفا و برادر و خواهري كه با او از يك پدر و مادرند مي‌رسد كه سهم مردان دو برابر زنان است.

نكته: در تمام فرض‌هاي گفته‌شده، چنانچه آقاي (الف) داراي همسر باشد، سهم همسرش از تركه يك چهارم است. حال اگر فرض كنيم متوفا زن بوده و شوهر داشته ‌باشد، در اين‌صورت سهم شوهرش يك دوم از تركه خواهد بود.

وراث طبقه سوم:

در صورتي كه از بستگان طبقه اول و طبقه دوم ميت كسي وجود نداشته باشد، وراث طبقه سوم، در اثر فوت آقاي (الف) مالك تركه مي‌شود. اين بستگان عبارتند از: عمو، عمه، خاله، دايي و فرزندان آنان. (البته مقصود از عمو و عمه و.... هم عمو وعمه و.... متوفا و هم عمو و عمه و... پدربزرگ و مادربزرگ متوفاست و اين در صورتي است كه عمو و عمه و...... متوفا در زمان مرگ او زنده نباشند والاّ آنها مانع ارث بردند عمو و عمه و.... پدربزرگ و مادربزرگ متوفا هستند.)

همان‌طور كه در موارد قبل اشاره كرديم، در هر طبقه درجاتي داريم. بدين‌نحو كه درجات نزديك‌تر به ميت مانع از ارث بردن درجات دورتر هستند و در صورت نبودن درجات نزديك‌تر، درجات دورتر جانشين آنها مي‌شوند. از اين رو در طبقات سوم نيز هرگاه هيچ يك از عمو و عمه و دايي و خاله متوفا موجود نباشند اولاد آنان به جانشيني آنها ارث مي‌برند و سهم آنان همانند سهم والدينشان خواهدبود. فقط يك استثنا دراين طبقه وجود دارد و آن تقدم پسر عموي پدري و مادري بر عموي پدري است.

مثال: فرض كنيم آقاي (الف) فوت مي‌كند، در زمان فوت او:

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يكي از عموها يا عمه يا دايي يا خاله‌ او وجود داشته‌باشد: در اين‌صورت آن شخص تمام تركه را مي‌برد.

ـ اگر عموهاي پدري و مادر يا پدري يا مادري او وجود داشته باشند: دراين صورت تمام تركه به‌طور مساوي بين‌ آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند نفر از عموها و عمه‌هاي پدري و مادري او وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت سهم عموها دو برابر عمه‌ها است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند نفر از عموها و عمه‌هاي مادري او وجود داشته‌باشند: در اين صورت سهم عموها و عمه‌ها مساوي است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك عموها و عمه مادري او با عمو و عمه پدري و مادري با پدري متوفا وجود داشته باشند: در اين صورت يك ششم تركه كه به عمو يا عمه مادري مي‌رسد. پنج ششم بقيه به سايرين تعلق خواهد گرفت كه سهم عموها دو برابر عمه‌هاست.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند عمو و عمه مادري او با عمو وعمه پدري و مادري او وجود داشته‌باشند: در اين صورت يك‌سوم تركه به چند عمو و عمه مادري مي‌رسد به نحوي كه سهم هريك از آنها از تركه مساوي است. بقيه تركه نيز به سايرين تعلق خواهدگرفت به نحوي كه سهم عموها دو برابر سهم عمه‌هاست.

توجه:

مقصود از عمو و عمه پدري يا مادري و... آن است كه خويشاوندي آنان با پدر ميت پدري يا مادري است.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي يا چند خاله پدري و مادري يا پدري و يا مادري او وجود داشته باشند: در اين صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي پدري و مادري او با چند خاله پدري و مادري‌اش وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي پدري او با چند خاله پدري‌اش وجود داشته‌باشند: در اين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي مادري او با چند خاله مادري‌اش وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت تركه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك دايي يا يك خاله مادري او با دايي و خاله پدري و مادري يا پدري‌‌اش وجود داشته‌ باشند: دراين‌صورت يك ششم تركه به دايي يا خاله مادري و بقيه به‌طور مساوي به سايرين اختصاص مي‌يابد.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها چند دايي و خاله مادري او با دايي و خاله پدري و مادري با پدري‌اش وجود داشته‌باشند: دراين‌صورت يك‌سوم تركه سهم دايي‌ها و خاله‌هاي مادري است كه به‌طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌شود و بقيه به سايرين مي‌رسد كه سهم آنها نيز مساوي است.

توجه:

دايي و خاله پدري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت پدري است.

دايي و خاله مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت مادري است.

دايي و خاله پدري يا مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت با مادري است يا پدري.

دايي و خاله پدري و مادري: دايي و خاله متوفا كه خويشاوندي آنها با مادر ميت هم از جانب پدر است و هم مادر.

ـ اگر از ميان بستگان متوفا تنها يك يا چند نفر از عموها و عمه‌هاي او با يك يا چند نفر از دايي‌ها و خاله‌هاي او وجود داشته باشند: در اين‌صورت يك‌سوم تركه به دايي‌ها و خاله‌ها و دوسوم به عموها و عمه‌ها مي‌رسد. اما نحوه تقسيم بين هريك از آنان چنين است:

نحوه تقسيم يك‌سوم براي دايي‌ها و خاله‌ها در فرض بالا:

1ـ اگر دايي‌ها و خاله‌ها همه پدري و مادري يا همه پدري يا همه مادري باشند يك‌سوم تركه بين آنها به‌طور مساوي تقسيم مي‌شود.

2ـ اگر يكي از آنها مادري و بقيه پدري و مادري يا پدري باشند: از تركه يك‌سوم به دايي يا خاله مادري و پنج ششم مابقي به دايي‌ها و خاله‌هاي پدري و مادري يا پدري مي‌رسد كه بين خود به نحو مساوي تقسيم مي‌كنند.

3ـ اگر چند نفر از دايي‌ها و خاله‌ها مادري باشند و بقيه پدري ومادري يا پدري: ثلث يك‌سوم از تركه به دايي‌ها و خاله‌هاي مادري و دوسوم بقيه (از يك‌سوم كل تركه) به خاله‌ها و دايي‌هاي پدري مي‌رسد كه به نحو مساوي بين همه آنها تقسيم مي‌شود.

نحوه تقسيم دو سوم براي عموها و عمه‌ها:

1ـ اگر عموها و عمه‌ها همه پدري و مادر يا همه پدري باشند: سهم عموها دو برابر عمه‌ها است.

2ـ اگر يكي از عموها يا عمه‌ها مادري و بقيه پدري و مادري يا پدري باشند: يك ششم دو سوم از تركه به عمو يا عمه مادري داده مي‌شود و پنج ششم بقيه (از دو سوم تركه) بين سايرين تقسيم مي‌شود كه سهم عموها دو برابر عمه‌‌هاست.

3ـ در صورتي كه چند نفر عمو يا عمه مادري باشند و بقيه عمو و عمه پدري و مادري يا پدري: ثلثِ دو سوم به عمو يا عمه‌هاي مادري مي‌رسد كه به نحو مساوي بين خود تقسيم مي‌كنند و بقيه به عموها و عمه‌هاي پدري و مادري يا پدري مي‌رسد كه سهم عموها دو برابر عمه‌هاست.

نكته:

_ در تمام فرض‌هاي عنوان شده، اگر آقاي(الف) همسرداشته باشد، سهم همسر او از تركه يك چهارم است و اگر متوفا زن باشد و شوهر داشته باشد، سهم شوهرش از تركه يك دوم است.

ـ در ازدواج موقت، زوجين از يگديگر ارث نمي‌برند.

ـ اگر شوهر، زن خود را طلاق رجعي دهد (طلاقي كه شوهر در يك دوره خاص يعني عده حق برگشت و مراجعه به شوهرش دارد) و هريك از زن و شوهر قبل از پايان آن دوره خاص (عده) بميرد، ديگري از او ارث مي‌برد.

ـ اگر شوهر در حال بيماري زن خود را طلاق دهد و در ظرف يك‌سال از تاريخ طلاق به همان بيماري بميرد، همسرش از او ارث مي‌برد. (البته اگر طلاق رجعي نباشد زن در اين فرض هنگامي ارث مي‌برد كه شوهر نكرده‌ باشد).

توجه:

گاهي اوقات حالتي پيش‌ مي‌آيد كه سهم وراث بيش از كل تركه مي‌شود و تركه دچار نقصان مي‌شود و يا برعكس از تركه زياد مي‌آيد.

مثال: فرض كنيم زني فوت مي‌كند و چند عمو و عمه و چند دايي و خاله و شوهرش ورثه او هستند. سهم دايي‌ها و خاله‌ها يك‌سوم و سهم شوهر يك دوم كه جمعاً مي‌شود پنج ششم. بنابراين، يك ششم باقيمانده به چند عمو و عمه مي‌رسد. در اينجا اين كمي ارث بر خويشاوندان پدري وارد مي‌شود زيرا در حالتي كه زن متوفا شوهر نداشته باشد، سهم عموها و عمه‌ها دو سوم خواهد بود اما چون شوهر شريك ورثه شده، سهم خويشاوندان پدري كم مي‌شود.

اين قضيه در مورد وراث طبقه دوم نيز صادق است. براي مثال: اگر زني فوت كند و ورثه‌اش اجداد و برادر و خواهر پدري و مادري با برادر و خواهر مادري باشند، دو سوم از تركه متعلق به خويشاوندان پدري و يك‌سوم از تركه از آن خويشاوندان مادري خواهد بود. حال اگر اين زن داراي شوهر هم باشد يك دوم از تركه را خواهد برد كه مي‌شود يك‌سوم به‌علاوه يك دوم كه حاصل از كل تركه بيشتراست. در اينجا از سهم خويشاوندان پدري كم مي‌شود؛ يعني يك‌دوم به شوهر و يك‌سوم به خويشاوندان مادري و بقيه كه عبارت از يك ششم است، به خويشاوندان پدري داده مي‌شود.

در طبقه اول نيز اين نقض بر دختران وارد مي‌شود. براي مثال: سهم ارث پدر و مادر يك ششم، دختر يك دوم و شوهر يك چهارم است كه در جمع مي‌شود بيست و شش، بيست و چهارم كه در نتيجه، دو بيست و چهارم كم مي‌آيد. در اينجا نقص بر دختر وارد مي‌شود؛ يعني به جاي آنكه دوازده بيست و چهارم به دختر داده‌ شود (يعني 50%) ده بيست و چهارم به او تعلق خواهدگرفت.

مسئله ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين كه اگر شخصي چند زوجه داشته باشد، حسب مورد به هريك از آنها يك چهارم يا يك هشتم تعلق خواهد گرفت كه مي‌بايست بين خودشان به‌طور مساوي تقسيم مي‌كنند. بدهي‌هاي ميت به بازماندگان(ورثه) منتقل نمي‌شود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه - 50

حقوق براي همه

 

 

دادسرا و دادگاه انتظامي سردفتران و دفترياران

تعقيب و رسيدگي به شكايات و تخلفات سردفتران و دفترياران به عهده دادسراي انتظامي سردفتران و دفترياران مي‌باشد.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي سردفتران از دادستان و در صورت ضرورت به تعداد لازم داديار و كارمند دفتري تشكيل مي‌شود كه دادستان و دادياران بايد حداقل ده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري (مشروط به نداشتن محكوميت انتظامي از درجه 4 به بالا) داشته باشند.

دادستان و دادياران و اعضاي علي‌البدل از بين قضات رئيس قوه قضاييه و يا كارمندان مطلع ثبت انتخاب مي‌شوند.

براي محاكمه انتظامي سردفتران و دفترياران و سردفتران ازدواج و طلاق هر استان يك دادگاه بدوي در اداره ثبت استان و براي تجديدنظر احكام غيرقطعي دادگاههاي بدوي يك دادگاه تجديدنظر در سازمان ثبت اسناد و املاك كشور تشكيل مي‌شود.

دادگاه بدوي و تجديد نظر سردفتران و دفترياران هر يك داراي سه عضو به شرح ذيل مي‌باشد (كه بايد حداقل پانزده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري داشته باشند).

الف: دادگاه بدوي:

1ـ يكي از رؤساي شعب دادگاه عمومي استان به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ يكي از كارمندان مطلع ثبت استان به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

3ـ يكي از سردفتران مركز استان به انتخاب كانون محل و در صورت عدم تشكيل كانون در محل، به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

ب: دادگاه تجديد نظر:

1ـ يكي از رؤساي شعب يا مستشاران ديوان‌عالي كشور به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ معاون سازمان ثبت اسناد و املاك كشور در قسمت امور اسناد.

3ـ يكي از اعضاي اصلي كانون سردفتران تهران به انتخاب كانون.

جهات رسيدگي

جهات ذيل موجب شروع رسيدگي و تحقيق خواهد بود:

1ـ شكايت ذي‌نفع راجع به تخلف سردفتر يا دفتريار.

2ـ مشهودات و اطلاعات رئيس قوه قضائيه، سوء شهرت يا عدم امانت يا نداشتن صلاحيت علمي سردفتر يا دفتريار.

3ـ گزارش رسيده از مراجع رسمي.

ترتيب و تشريفات رسيدگي

رسيدگي مقدماتي به شكايات و گزارش‌هاي مربوط به تخلفات سردفتران و دفترياران با تحقيق در دفترخانه و تنظيم صورت‌مجلس در محل آغاز مي‌گردد.

مأمور تحقيق ضمن ارسال صورت‌مجلس تنظيم شده، گزارش مأموريت خود را براي صدور دستور مقتضي به اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ارسال مي‌دارد.

در موردي كه گزارش‌ها و شكايت واصله حاكي از وقوع تخلف سردفتران و دفترياران باشد، هر‌گاه تحقيقات انجام شده براي اخذ تصميم كافي و وقوع تخلف به نظر اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور محرز باشد، آن اداره پرونده را با اظهارنظر خود در تهران نزد دادستان انتظامي سردفتران و در مناطق ثبت نزد كسي كه وظايف دادستان انتظامي را در محل انجام مي‌دهد احاله مي‌نمايد. ولي چنانچه تحقيقات انجام شده كافي نباشد و نيز در مورد شكايت واصل شده عليه سردفتران و دفترياران اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور وسيله يكي از كارمندان خود يا ساير كارمندان سازمان ثبت اسناد و املاك كشور يا ثبت محل تحقيقات لازم را انجام مي‌هد و پس از تكميل تحقيقات و وقوع تخلف طبق مراتب فوق اقدام مي‌نمايد.

دادستان انتظامي درصورتي كه نقصي در پرونده ملاحظه نكند به تنظيم كيفرخواست مبادرت مي‌نمايد، در غير اين صورت پس از رفع نقص وسيله اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك به تكليف مزبور عمل مي‌كند. در كيفرخواست بايد علاوه بر مشخصات كامل متخلف، جريان وقوع تخلف و موارد مورد استفاده تصريح گردد.

كيفرخواست وسيله مأمور ابلاغ ثبت محل به متخلف ابلاغ مي‌شود، ترتيب ابلاغ كيفر‌خواست و دادنامه و ساير اخطارات بر اساس مقررات آيين دادرسي مدني مي‌باشد.

متخلف مي‌تواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ كيفرخواست كتباً از خود دفاع نمايد، اين مهلت به تقاضاي متخلف و تصويب مديركل ثبت منطقه و در تهران با تصويب مديركل امور اسناد يك‌بار براي ده روز قابل تمديد است.

متخلف در پاسخ كيفرخواست بايد كليه دلايل و اسنادي را كه حاكي از برائت خود مي‌داند همراه لايحه به ثبت محل يا به اداره كل امور اسناد سازمان ثبت تسليم كند.

درصورتي كه سردفتر يا دفتريار مشتكي‌عنه پاسخ كيفرخواست يا توضيحات مورد نظر دادگاه را در موعد مقرر ندهد و همچنين در موردي كه حضور او براي اداي توضيحات و رسيدگي لازم باشد و پس از اخطار دفتر دادگاه حاضر نشود، دادگاه با توجه به مدارك موجود در پرونده و تحقيقات كه لازم بداند به موضوع رسيدگي و رأي مقتضي صادر خواهد نمود.

هرگاه ضمن رسيدگي مقدماتي موضوع رسيدگي، بزه تشخيص شود مراتب با تصريح جهات امر به مرجع صالح قضايي اعلام مي‌شود. درصورتي كه مرجع صالح قضايي موضوع را بزه تشخيص ندهد اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور مورد را از جهت تخلف انتظامي با توجه به مقررات مربوط مورد رسيدگي قرار خواهد داد. در اين صورت تخلف انتظامي تا ابلاغ حكم قطعي مراجع قضايي مشمول مرور زمان نخواهدشد.

حكم دادگاه انتظامي به متخلف و دادستان ابلاغ مي‌شود. در صورتي كه حكم مبني بر محكوميت متخلف به مجازاتهاي انتظامي درجه سه و بالاتر از آن باشد، متخلف مي‌تواند ظرف مدت ده روز نسبت به آن به دادگاه تجديدنظر انتظامي شكايت كند، اين شكايت به دادگاه بدوي انتظامي تسليم مي شود، دادگاه بدوي پرونده را همراه شكايت مزبور به دادگاه تجديدنظر انتظامي ارسال مي‌دارد، ضمناً مدت شكايت دادستان نيز نسبت به حكم صادرشده ده روز از تاريخ ابلاغ است.

نكته

1ـ جلب رضايت شاكي و يا استعفاي مشتكي عنه مانع از تعقيب انتظامي نيست، ولي جلب رضايت شاكي موجب تخفيف مجازات مي‌شود، درصورت استعفاي سردفتر پس از شروع تعقيب، تضمين او تا اجراي حكم به اعتبار خود باقي است.

2ـ مرور زمان نسبت به تعقيب انتظامي و تخلفات سردفتران و دفترياران دو سال از تاريخ وقوع امر مستوجب تعقيب و يا از آخرين تعقيب انتظامي خواهد بود.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي به قرار زير است:

1ـ توبيخ با درج در پرونده.

2ـ جريمه نقدي از پانصد ريال تا بيست هزار ريال.

3ـ انفصال موقت از اشتغال به سردفتري يا دفترياري از سه ماه الي شش ماه.

4ـ انفصال موقت از شش ماه تا دو سال.

5ـ انفصال دائم.

موارد تخلف سردفتران و دفترياران در قوانين ومقررات مختلف پيش بيني شده‌است.

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا و كارگشايان دادگستري

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا، دو ركن مهم و اساسي كانون وكلاي دادگستري بوده كه مرجع رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان و تعقيب آنان مي‌باشند.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي از دادستان وعده لازم داديار كه از طرف هيأت مديره كانون براي مدت دو سال با رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي شوند، تشكيل مي‌گردد.

دادستان بايد در مركز لااقل داراي چهل سال سن و پانزده سال سابقه وكالت و معاون اول او داراي سي‌ و ‌پنج سال سن و ده سال سابقه وكالت و ساير معاونين داراي سي‌ سال سن و پنج سال سابقه وكالت باشند و در خارج مركز، دادستان لااقل بايد داراي سي‌ و پنج سال سن و پنج سال سابقه وكالت بوده و هيچ يك محكوميت انتظامي از درجه سه به بالا وسوء شهرت نداشته باشند و از بين معاونين خارج از مركز كه سابقه وكالتش بيشتر است سمت معاونت خواهد داشت.

نحوه رسيدگي

از هر طريق اطلاعي راجع به تخلف، سوء اخلاق و رفتار وكيل به رئيس كانون برسد و آن را قابل توجه تشخيص دهد به دادسرا رجوع مي‌نمايد و دادسرا بايد به موضوع رسيدگي كرده، اظهار عقيده نمايد.

شكايت از تخلفات و اخلاق و رفتار وكلا ممكن است كتبي باشد يا شفاهي، شكايت كتبي در دفتر كانون ثبت و رسيد داده مي‌شود و نزد دادستان فرستاده خواهد شد و شكايت شفاهي در صورت‌مجلس درج و به امضاي شاكي مي‌رسد.

دادستان شخصاً يا به وسيله يكي از معاونين نسبت به شكايات، رسيدگي و اظهار عقيده مي‌نمايد، درصورتي كه رئيس دادگاه (عمومي) تخلفي از وكيل مشاهده نمايد كه قابل تعقيب باشد بايد مراتب را كتباً به دادسراي انتظامي وكلا اطلاع دهد درصورتي كه دادسراي مزبور موضوع را قابل تعقيب تشخيص دهد پرونده را با صدور كيفرخواست به دادگاه انتظامي وكلا ارجاع مي‌كند و در غير اين صورت نظر خود را با ذكر دليل به دادستان اطلاع مي‌دهد و اگر رئيس دادگاه مزبور به نظر دادسراي انتظامي وكلا تسليم نشد رأساً از دادگاه انتظامي وكلا رسيدگي به موضوع را تقاضا مي‌كند.

درصورتي كه دادستان حضور مشتكي‌عنه را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند و او را احضار نمايد و بدون عذر موجه حاضر نشود ممكن است عدم حضور قرينه صدق نسبتي كه به او داده شده تلقي شود.

چنانچه وكيل عذر موجهي از قبيل فوت يكي از اقرباي نسبي يا سببي تا درجه اول از طبقه دوم و يا ابتلاي به مرضي كه مانع از حركت و يا اينكه حركت جهت او مضر تشخيص شود و همچنين در مواقعي كه حوادث قهري از قبيل سيل و زلزله و غيره مانع از حركت او باشد و همچنين دعوت دادگاهها و مراجع قانوني ديگر جهت انجام امور وكالت داشته باشد بايد كتباً به ضميمه دليل آن در موقع معين براي رسيدگي به متصدي تحقيقات داده شود.

دادسراي انتظامي وكلا پس از رسيدگي به تخلفات و شكايات درصورتي كه عقيده بر تخلف داشته باشد كيفرخواست صادر مي‌كند و در غير اين‌صورت قرار منع تعقيب خواهد داد.

قرار منع تعقيب از طرف شاكي و رئيس كانون ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت قابل شكايت در دادگاه انتظامي وكلا خواهد بود و در صورتي كه دادگاه قرار منع تعقيب را صحيح دانست آن را استوار مي‌نمايد و در صورتي كه موضوع را قابل تعقيب تشخيص داد رسيدگي كرده و حكم مقتضي صادر مي نمايد.

در صورتي كه بين دادستان و معاون او كه متصدي تحقيقات بوده در تعقيب و تطبيق موضوع اختلاف حاصل شود نظر دادستان متبع است. موارد رد دادستان و معاونين ايشان همان است كه طبق آيين دادرسي مدني براي دادرسان دادگاههاي عمومي مقرر است. به علاوه در موردي كه وكيل، شاكي يا مشتكي‌عنه يا شريك با وكيل يكي از طرفين بوده ولو شركت به طور كلي باشد بايد از رسيدگي امتناع نمايد.

در صورتي كه متصدي تحقيقات ممنوع از رسيدگي باشد به معاون ديگر رجوع مي‌شود و اگر دادستان ممنوع از رسيدگي باشد معاون اول مستقلاً در آن مورد وظيفه دادستان را انجام مي‌دهد و اگر معاون اول هم ممنوع باشد يكي از نواب رئيس وظيفه دادستان را انجام خواهد داد. چنانچه نسبتي كه به شخص مورد تعقيب داده شده متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نيست رسيدگي انتظامي موكول به فراغ از جنبه كيفري در مراجع عمومي خواهد شد.

ابلاغ  اوراق

كليه اوراقي كه از كانون و دادسرا به وسيله پست سفارشي براي اشخاص فرستاده مي‌شود در مركز تا شعاع شصت كيلومتر پنج روز پس از تسليم به دفتر پست و در خارج مركز كه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر باشد بيست روز پس از تسليم به دفتر پست ابلاغ شده محسوب است.

مگر كسي كه اوراق براي او فرستاده شده ثابت نمايد كه بعد از مهلت مقرر رسيده كه در اين صورت تاريخ رسيدن به او تاريخ ابلاغ محسوب است يا ثابت نمايد اصلاً نرسيده كه در اين صورت ابلاغ تجديد مي‌شود و اوراقي كه به وسيله مأمور فرستاده مي‌شود تاريخ رساندن آن به رؤيت طرف، تاريخ ابلاغ شده محسوب است و در موردي كه از گرفتن اوراق مأمور كانون دادگستري يا پست و رؤيت آنها امتناع شود ابلاغ شده محسوب خواهد شد.

دادگاه انتظامي

رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان دادگستري به عهده دادگاه انتظامي وكلاست.

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه انتظامي وكلا از سه نفر وكيل درجه يك كه به انتخاب هيأت مديره كانون براي مدت دو سال تعيين مي‌گردد، تشكيل مي‌شود و براي مدت مزبور هيأت مديره دو نفر عضو علي‌البدل از بين وكلا پايه يك انتخاب مي‌نمايد كه در مورد غيبت يا معذوريت اعضاي اصلي در دادگاه انتظامي شركت نمايد.

 دادرسان دادگاه انتظامي بايد داراي اين شرايط باشند:

الف_ لااقل سي و پنج سال داشته باشند.

ب- ليسانسه حقوق بوده و لااقل ده سال سابقه وكالت يا قضاوت داشته باشند به شرط آن كه پنج سال آن سابقه وكالت پايه يك باشد.

ج- وكلايي كه فاقد دانشنامه ليسانس مي‌باشند در صورتي مي‌توانند انتخاب شوند كه داراي مدت بيست سال سابقه وكالت و يا بيست سال سابقه وكالت و قضاوت باشند به شرط آن كه پنج سال از مدت مزبور سابقه وكالت پايه يك باشد.

د- محكوميت انتظامي بالاتر از درجه 3 نداشته باشند.

هـ - سوء شهرت نداشته باشند.

دادگاه انتظامي در مركز ممكن است داراي شعب متعدد باشد در اين صورت پرونده‌ها براي رسيدگي از طرف رئيس كانون به هر يك از دادگاهها ارجاع مي‌شود، دادرسان از طرف هيئت مديره به رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي‌شوند و از بين دادرسان اصلي كسي كه سابقه وكالت او زيادتر است سمت رياست دادگاه را دارد و اگر سابقه وكالت معلوم نباشد مسن‌ترين دادرس اصلي، سمت رياست خواهد داشت و در صورت تساوي سن يا سابقه دادرسان به رأي مخفي يا قرعه از بين خود رئيس دادگاه را تعيين مي‌نمايند.

نحوه رسيدگي

پس از رسيدن كيفرخواست يا تقاضاي رسيدگي از طرف اشخاصي كه حق تقاضا دارند و آماده بودن موضوع براي رسيدگي، رونوشت كيفرخواست يا تقاضا به وسيله مأمور كانون يا پست سفارش دو قبضه به شخص مورد تعقيب ابلاغ مي‌شود كه در مركز و اطراف آن تا شعاع شصت كيلومتر در ظرف ده روز پس از ابلاغ و در خارج مركز چنانچه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر تا مركز باشد در ظرف يك ماه هرگونه جوابي دارد، بدهد.

پس از رسيدن جواب يا انقضاي مهلت، وقت رسيدگي به اطلاع دادستان مي‌رسد و در وقت مزبور دادگاه، رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و اگر توضيحي دادستان لازم بداند يا دادگاه توضيحي از دادستان بخواهد در جلسه رسيدگي استماع مي‌شود و اگر توضيح از شخص مورد تعقيب لازم باشد صريحاً در صورت مجلس ذكر و ضمن اخطار وقت رسيدگي به او اعلام مي‌شود كه در موقع معين حاضر شده شفاهاً توضيح دهد يا توضيحات خود را كتباً به دادگاه بفرستد، چنانچه پاسخ مشتكي‌عنه به موقع نرسيده و شخصاً هم حاضر نشده باشد دادگاه رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و حكم مزبور حضوري محسوب است.

در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس هيأت مديره كانون وكلا به جهتي از جهات، اشتغال وكيل مورد تعقيب را به كار وكالت مقتضي نداند مي تواند از دادگاه انتظامي وكلا تعليق موقت او را بخواهد و دادگاه موظف است در جلسه خارج از نوبت به اين درخواست رسيدگي نموده و در صورتي كه رأي بر تعليق صادر شود اين رأي قابل اجرا خواهد بود و همچنين به درخواست شش نفر از اعضاي هيأت مديره كانون، رئيس كانون مكلف است از دادگاه تقاضاي تعليق وكيل مورد تعقيب را بنمايد، دادگاه در مورد تقاضاي تعليق بايد خارج از نوبت رسيدگي كرده و رأي بدهد.

دادگاه بايد نسبت به موضوعاتي كه به آن رجوع مي‌شود رسيدگي كرده، رأي بدهد و در صورت ثبوت تخلف مي‌تواند مجازات شديدتر از مورد تقاضا تعيين نمايد و در موردي كه موضوع، متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نباشد بايد رسيدگي را موقوف به فراغ از جنبه كيفري نمايد.

در مورد غيبت يا ممنوع بودن دادرس اصلي، دادرس علي‌البدل در رسيدگي دخالت مي نمايد و اگر عده كافي براي رسيدگي نباشد از دادرسان شعبه ديگر تكميل مي‌شود و اگر شعبه ديگر نباشد هئيت مديره به جاي اشخاص غايب و ممنوع از بين اشخاص واجد شرايط اشخاص ديگري را به‌عنوان عضويت علي‌البدل تعيين مي‌نمايد كه در رسيدگي دخالت نمايند.

موارد رد دادرسان دادگاه انتظامي همان است كه در موارد رد، در دادسراي انتظامي وكلا بيان شد.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي عبارتند از: 1- اخطار كتبي، 2- توبيخ با درج در پرونده، 3- توبيخ با درج در روزنامه رسمي و مجله كانون، 4- تنزل درجه، 5- ممنوعيت از وكالت به مدت سه ماه تا سه سال، 6- محروميت از شغل وكالت. 

تجديدنظر از آراي دادگاه انتظامي

نسبت به احكام دادگاه انتظامي وكلا، رئيس كانون و دادستان و رئيس دادگاه عمومي (كه اعلام شكايت كرده) و رئيس قوه قضائيه و نسبت به احكام مجازات از درجه 4 به بالا محكوم‌عليه در ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با رعايت مسافت مي‌توانند از دادگاه عالي انتظامي قضات درخواست تجديدنظر نمايند و دادگاه مزبور رسيدگي كرده و درصورت عدم ورود اعتراض حكم را استوار والاّ حكمي را كه به نظر خود مقتضي مي‌دانند، صادر نمايند.

مجازات‌هاي درجه يك و دو و سه نسبت به وكيل مورد تعقيب قطعي است، ولي شاكي خصوصي كه تعقيب به موجب شكايت او به‌عمل آمده از كليه آراي صادرشده و همچنين دادسراي انتظامي وكلا و رئيس كانون از حكم برائت و از مجازات‌هاي درجه 4 به بالا مي‌توانند ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت، تقاضاي تجديدنظر از دادگاه عالي انتظامي قضات بنمايند و رأي دادگاه مزبور قطعي است.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق براي همه

 

 

حقوق براي همه

 

 

دادسرا و دادگاه انتظامي سردفتران و دفترياران

تعقيب و رسيدگي به شكايات و تخلفات سردفتران و دفترياران به عهده دادسراي انتظامي سردفتران و دفترياران مي‌باشد.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي سردفتران از دادستان و در صورت ضرورت به تعداد لازم داديار و كارمند دفتري تشكيل مي‌شود كه دادستان و دادياران بايد حداقل ده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري (مشروط به نداشتن محكوميت انتظامي از درجه 4 به بالا) داشته باشند.

دادستان و دادياران و اعضاي علي‌البدل از بين قضات رئيس قوه قضاييه و يا كارمندان مطلع ثبت انتخاب مي‌شوند.

براي محاكمه انتظامي سردفتران و دفترياران و سردفتران ازدواج و طلاق هر استان يك دادگاه بدوي در اداره ثبت استان و براي تجديدنظر احكام غيرقطعي دادگاههاي بدوي يك دادگاه تجديدنظر در سازمان ثبت اسناد و املاك كشور تشكيل مي‌شود.

دادگاه بدوي و تجديد نظر سردفتران و دفترياران هر يك داراي سه عضو به شرح ذيل مي‌باشد (كه بايد حداقل پانزده سال سابقه قضايي يا اداري يا سردفتري داشته باشند).

الف: دادگاه بدوي:

1ـ يكي از رؤساي شعب دادگاه عمومي استان به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ يكي از كارمندان مطلع ثبت استان به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

3ـ يكي از سردفتران مركز استان به انتخاب كانون محل و در صورت عدم تشكيل كانون در محل، به انتخاب رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور.

ب: دادگاه تجديد نظر:

1ـ يكي از رؤساي شعب يا مستشاران ديوان‌عالي كشور به انتخاب رئيس قوه قضائيه.

2ـ معاون سازمان ثبت اسناد و املاك كشور در قسمت امور اسناد.

3ـ يكي از اعضاي اصلي كانون سردفتران تهران به انتخاب كانون.

جهات رسيدگي

جهات ذيل موجب شروع رسيدگي و تحقيق خواهد بود:

1ـ شكايت ذي‌نفع راجع به تخلف سردفتر يا دفتريار.

2ـ مشهودات و اطلاعات رئيس قوه قضائيه، سوء شهرت يا عدم امانت يا نداشتن صلاحيت علمي سردفتر يا دفتريار.

3ـ گزارش رسيده از مراجع رسمي.

ترتيب و تشريفات رسيدگي

رسيدگي مقدماتي به شكايات و گزارش‌هاي مربوط به تخلفات سردفتران و دفترياران با تحقيق در دفترخانه و تنظيم صورت‌مجلس در محل آغاز مي‌گردد.

مأمور تحقيق ضمن ارسال صورت‌مجلس تنظيم شده، گزارش مأموريت خود را براي صدور دستور مقتضي به اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ارسال مي‌دارد.

در موردي كه گزارش‌ها و شكايت واصله حاكي از وقوع تخلف سردفتران و دفترياران باشد، هر‌گاه تحقيقات انجام شده براي اخذ تصميم كافي و وقوع تخلف به نظر اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور محرز باشد، آن اداره پرونده را با اظهارنظر خود در تهران نزد دادستان انتظامي سردفتران و در مناطق ثبت نزد كسي كه وظايف دادستان انتظامي را در محل انجام مي‌دهد احاله مي‌نمايد. ولي چنانچه تحقيقات انجام شده كافي نباشد و نيز در مورد شكايت واصل شده عليه سردفتران و دفترياران اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور وسيله يكي از كارمندان خود يا ساير كارمندان سازمان ثبت اسناد و املاك كشور يا ثبت محل تحقيقات لازم را انجام مي‌هد و پس از تكميل تحقيقات و وقوع تخلف طبق مراتب فوق اقدام مي‌نمايد.

دادستان انتظامي درصورتي كه نقصي در پرونده ملاحظه نكند به تنظيم كيفرخواست مبادرت مي‌نمايد، در غير اين صورت پس از رفع نقص وسيله اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك به تكليف مزبور عمل مي‌كند. در كيفرخواست بايد علاوه بر مشخصات كامل متخلف، جريان وقوع تخلف و موارد مورد استفاده تصريح گردد.

كيفرخواست وسيله مأمور ابلاغ ثبت محل به متخلف ابلاغ مي‌شود، ترتيب ابلاغ كيفر‌خواست و دادنامه و ساير اخطارات بر اساس مقررات آيين دادرسي مدني مي‌باشد.

متخلف مي‌تواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ كيفرخواست كتباً از خود دفاع نمايد، اين مهلت به تقاضاي متخلف و تصويب مديركل ثبت منطقه و در تهران با تصويب مديركل امور اسناد يك‌بار براي ده روز قابل تمديد است.

متخلف در پاسخ كيفرخواست بايد كليه دلايل و اسنادي را كه حاكي از برائت خود مي‌داند همراه لايحه به ثبت محل يا به اداره كل امور اسناد سازمان ثبت تسليم كند.

درصورتي كه سردفتر يا دفتريار مشتكي‌عنه پاسخ كيفرخواست يا توضيحات مورد نظر دادگاه را در موعد مقرر ندهد و همچنين در موردي كه حضور او براي اداي توضيحات و رسيدگي لازم باشد و پس از اخطار دفتر دادگاه حاضر نشود، دادگاه با توجه به مدارك موجود در پرونده و تحقيقات كه لازم بداند به موضوع رسيدگي و رأي مقتضي صادر خواهد نمود.

هرگاه ضمن رسيدگي مقدماتي موضوع رسيدگي، بزه تشخيص شود مراتب با تصريح جهات امر به مرجع صالح قضايي اعلام مي‌شود. درصورتي كه مرجع صالح قضايي موضوع را بزه تشخيص ندهد اداره امور اسناد سازمان ثبت اسناد و املاك كشور مورد را از جهت تخلف انتظامي با توجه به مقررات مربوط مورد رسيدگي قرار خواهد داد. در اين صورت تخلف انتظامي تا ابلاغ حكم قطعي مراجع قضايي مشمول مرور زمان نخواهدشد.

حكم دادگاه انتظامي به متخلف و دادستان ابلاغ مي‌شود. در صورتي كه حكم مبني بر محكوميت متخلف به مجازاتهاي انتظامي درجه سه و بالاتر از آن باشد، متخلف مي‌تواند ظرف مدت ده روز نسبت به آن به دادگاه تجديدنظر انتظامي شكايت كند، اين شكايت به دادگاه بدوي انتظامي تسليم مي شود، دادگاه بدوي پرونده را همراه شكايت مزبور به دادگاه تجديدنظر انتظامي ارسال مي‌دارد، ضمناً مدت شكايت دادستان نيز نسبت به حكم صادرشده ده روز از تاريخ ابلاغ است.

نكته

1ـ جلب رضايت شاكي و يا استعفاي مشتكي عنه مانع از تعقيب انتظامي نيست، ولي جلب رضايت شاكي موجب تخفيف مجازات مي‌شود، درصورت استعفاي سردفتر پس از شروع تعقيب، تضمين او تا اجراي حكم به اعتبار خود باقي است.

2ـ مرور زمان نسبت به تعقيب انتظامي و تخلفات سردفتران و دفترياران دو سال از تاريخ وقوع امر مستوجب تعقيب و يا از آخرين تعقيب انتظامي خواهد بود.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي به قرار زير است:

1ـ توبيخ با درج در پرونده.

2ـ جريمه نقدي از پانصد ريال تا بيست هزار ريال.

3ـ انفصال موقت از اشتغال به سردفتري يا دفترياري از سه ماه الي شش ماه.

4ـ انفصال موقت از شش ماه تا دو سال.

5ـ انفصال دائم.

موارد تخلف سردفتران و دفترياران در قوانين ومقررات مختلف پيش بيني شده‌است.

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا و كارگشايان دادگستري

دادسرا و دادگاه انتظامي وكلا، دو ركن مهم و اساسي كانون وكلاي دادگستري بوده كه مرجع رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان و تعقيب آنان مي‌باشند.

تشكيلات دادسراي انتظامي

دادسراي انتظامي از دادستان وعده لازم داديار كه از طرف هيأت مديره كانون براي مدت دو سال با رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي شوند، تشكيل مي‌گردد.

دادستان بايد در مركز لااقل داراي چهل سال سن و پانزده سال سابقه وكالت و معاون اول او داراي سي‌ و ‌پنج سال سن و ده سال سابقه وكالت و ساير معاونين داراي سي‌ سال سن و پنج سال سابقه وكالت باشند و در خارج مركز، دادستان لااقل بايد داراي سي‌ و پنج سال سن و پنج سال سابقه وكالت بوده و هيچ يك محكوميت انتظامي از درجه سه به بالا وسوء شهرت نداشته باشند و از بين معاونين خارج از مركز كه سابقه وكالتش بيشتر است سمت معاونت خواهد داشت.

نحوه رسيدگي

از هر طريق اطلاعي راجع به تخلف، سوء اخلاق و رفتار وكيل به رئيس كانون برسد و آن را قابل توجه تشخيص دهد به دادسرا رجوع مي‌نمايد و دادسرا بايد به موضوع رسيدگي كرده، اظهار عقيده نمايد.

شكايت از تخلفات و اخلاق و رفتار وكلا ممكن است كتبي باشد يا شفاهي، شكايت كتبي در دفتر كانون ثبت و رسيد داده مي‌شود و نزد دادستان فرستاده خواهد شد و شكايت شفاهي در صورت‌مجلس درج و به امضاي شاكي مي‌رسد.

دادستان شخصاً يا به وسيله يكي از معاونين نسبت به شكايات، رسيدگي و اظهار عقيده مي‌نمايد، درصورتي كه رئيس دادگاه (عمومي) تخلفي از وكيل مشاهده نمايد كه قابل تعقيب باشد بايد مراتب را كتباً به دادسراي انتظامي وكلا اطلاع دهد درصورتي كه دادسراي مزبور موضوع را قابل تعقيب تشخيص دهد پرونده را با صدور كيفرخواست به دادگاه انتظامي وكلا ارجاع مي‌كند و در غير اين صورت نظر خود را با ذكر دليل به دادستان اطلاع مي‌دهد و اگر رئيس دادگاه مزبور به نظر دادسراي انتظامي وكلا تسليم نشد رأساً از دادگاه انتظامي وكلا رسيدگي به موضوع را تقاضا مي‌كند.

درصورتي كه دادستان حضور مشتكي‌عنه را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند و او را احضار نمايد و بدون عذر موجه حاضر نشود ممكن است عدم حضور قرينه صدق نسبتي كه به او داده شده تلقي شود.

چنانچه وكيل عذر موجهي از قبيل فوت يكي از اقرباي نسبي يا سببي تا درجه اول از طبقه دوم و يا ابتلاي به مرضي كه مانع از حركت و يا اينكه حركت جهت او مضر تشخيص شود و همچنين در مواقعي كه حوادث قهري از قبيل سيل و زلزله و غيره مانع از حركت او باشد و همچنين دعوت دادگاهها و مراجع قانوني ديگر جهت انجام امور وكالت داشته باشد بايد كتباً به ضميمه دليل آن در موقع معين براي رسيدگي به متصدي تحقيقات داده شود.

دادسراي انتظامي وكلا پس از رسيدگي به تخلفات و شكايات درصورتي كه عقيده بر تخلف داشته باشد كيفرخواست صادر مي‌كند و در غير اين‌صورت قرار منع تعقيب خواهد داد.

قرار منع تعقيب از طرف شاكي و رئيس كانون ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت قابل شكايت در دادگاه انتظامي وكلا خواهد بود و در صورتي كه دادگاه قرار منع تعقيب را صحيح دانست آن را استوار مي‌نمايد و در صورتي كه موضوع را قابل تعقيب تشخيص داد رسيدگي كرده و حكم مقتضي صادر مي نمايد.

در صورتي كه بين دادستان و معاون او كه متصدي تحقيقات بوده در تعقيب و تطبيق موضوع اختلاف حاصل شود نظر دادستان متبع است. موارد رد دادستان و معاونين ايشان همان است كه طبق آيين دادرسي مدني براي دادرسان دادگاههاي عمومي مقرر است. به علاوه در موردي كه وكيل، شاكي يا مشتكي‌عنه يا شريك با وكيل يكي از طرفين بوده ولو شركت به طور كلي باشد بايد از رسيدگي امتناع نمايد.

در صورتي كه متصدي تحقيقات ممنوع از رسيدگي باشد به معاون ديگر رجوع مي‌شود و اگر دادستان ممنوع از رسيدگي باشد معاون اول مستقلاً در آن مورد وظيفه دادستان را انجام مي‌دهد و اگر معاون اول هم ممنوع باشد يكي از نواب رئيس وظيفه دادستان را انجام خواهد داد. چنانچه نسبتي كه به شخص مورد تعقيب داده شده متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نيست رسيدگي انتظامي موكول به فراغ از جنبه كيفري در مراجع عمومي خواهد شد.

ابلاغ  اوراق

كليه اوراقي كه از كانون و دادسرا به وسيله پست سفارشي براي اشخاص فرستاده مي‌شود در مركز تا شعاع شصت كيلومتر پنج روز پس از تسليم به دفتر پست و در خارج مركز كه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر باشد بيست روز پس از تسليم به دفتر پست ابلاغ شده محسوب است.

مگر كسي كه اوراق براي او فرستاده شده ثابت نمايد كه بعد از مهلت مقرر رسيده كه در اين صورت تاريخ رسيدن به او تاريخ ابلاغ محسوب است يا ثابت نمايد اصلاً نرسيده كه در اين صورت ابلاغ تجديد مي‌شود و اوراقي كه به وسيله مأمور فرستاده مي‌شود تاريخ رساندن آن به رؤيت طرف، تاريخ ابلاغ شده محسوب است و در موردي كه از گرفتن اوراق مأمور كانون دادگستري يا پست و رؤيت آنها امتناع شود ابلاغ شده محسوب خواهد شد.

دادگاه انتظامي

رسيدگي به تخلفات وكلا و كارگشايان دادگستري به عهده دادگاه انتظامي وكلاست.

تشكيلات دادگاه انتظامي

دادگاه انتظامي وكلا از سه نفر وكيل درجه يك كه به انتخاب هيأت مديره كانون براي مدت دو سال تعيين مي‌گردد، تشكيل مي‌شود و براي مدت مزبور هيأت مديره دو نفر عضو علي‌البدل از بين وكلا پايه يك انتخاب مي‌نمايد كه در مورد غيبت يا معذوريت اعضاي اصلي در دادگاه انتظامي شركت نمايد.

 دادرسان دادگاه انتظامي بايد داراي اين شرايط باشند:

الف_ لااقل سي و پنج سال داشته باشند.

ب- ليسانسه حقوق بوده و لااقل ده سال سابقه وكالت يا قضاوت داشته باشند به شرط آن كه پنج سال آن سابقه وكالت پايه يك باشد.

ج- وكلايي كه فاقد دانشنامه ليسانس مي‌باشند در صورتي مي‌توانند انتخاب شوند كه داراي مدت بيست سال سابقه وكالت و يا بيست سال سابقه وكالت و قضاوت باشند به شرط آن كه پنج سال از مدت مزبور سابقه وكالت پايه يك باشد.

د- محكوميت انتظامي بالاتر از درجه 3 نداشته باشند.

هـ - سوء شهرت نداشته باشند.

دادگاه انتظامي در مركز ممكن است داراي شعب متعدد باشد در اين صورت پرونده‌ها براي رسيدگي از طرف رئيس كانون به هر يك از دادگاهها ارجاع مي‌شود، دادرسان از طرف هيئت مديره به رأي مخفي و به اكثريت دو ثلث اعضاي حاضر در جلسه انتخاب مي‌شوند و از بين دادرسان اصلي كسي كه سابقه وكالت او زيادتر است سمت رياست دادگاه را دارد و اگر سابقه وكالت معلوم نباشد مسن‌ترين دادرس اصلي، سمت رياست خواهد داشت و در صورت تساوي سن يا سابقه دادرسان به رأي مخفي يا قرعه از بين خود رئيس دادگاه را تعيين مي‌نمايند.

نحوه رسيدگي

پس از رسيدن كيفرخواست يا تقاضاي رسيدگي از طرف اشخاصي كه حق تقاضا دارند و آماده بودن موضوع براي رسيدگي، رونوشت كيفرخواست يا تقاضا به وسيله مأمور كانون يا پست سفارش دو قبضه به شخص مورد تعقيب ابلاغ مي‌شود كه در مركز و اطراف آن تا شعاع شصت كيلومتر در ظرف ده روز پس از ابلاغ و در خارج مركز چنانچه فاصله آن بيش از شصت كيلومتر تا مركز باشد در ظرف يك ماه هرگونه جوابي دارد، بدهد.

پس از رسيدن جواب يا انقضاي مهلت، وقت رسيدگي به اطلاع دادستان مي‌رسد و در وقت مزبور دادگاه، رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و اگر توضيحي دادستان لازم بداند يا دادگاه توضيحي از دادستان بخواهد در جلسه رسيدگي استماع مي‌شود و اگر توضيح از شخص مورد تعقيب لازم باشد صريحاً در صورت مجلس ذكر و ضمن اخطار وقت رسيدگي به او اعلام مي‌شود كه در موقع معين حاضر شده شفاهاً توضيح دهد يا توضيحات خود را كتباً به دادگاه بفرستد، چنانچه پاسخ مشتكي‌عنه به موقع نرسيده و شخصاً هم حاضر نشده باشد دادگاه رسيدگي كرده حكم مي‌دهد و حكم مزبور حضوري محسوب است.

در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس هيأت مديره كانون وكلا به جهتي از جهات، اشتغال وكيل مورد تعقيب را به كار وكالت مقتضي نداند مي تواند از دادگاه انتظامي وكلا تعليق موقت او را بخواهد و دادگاه موظف است در جلسه خارج از نوبت به اين درخواست رسيدگي نموده و در صورتي كه رأي بر تعليق صادر شود اين رأي قابل اجرا خواهد بود و همچنين به درخواست شش نفر از اعضاي هيأت مديره كانون، رئيس كانون مكلف است از دادگاه تقاضاي تعليق وكيل مورد تعقيب را بنمايد، دادگاه در مورد تقاضاي تعليق بايد خارج از نوبت رسيدگي كرده و رأي بدهد.

دادگاه بايد نسبت به موضوعاتي كه به آن رجوع مي‌شود رسيدگي كرده، رأي بدهد و در صورت ثبوت تخلف مي‌تواند مجازات شديدتر از مورد تقاضا تعيين نمايد و در موردي كه موضوع، متضمن جنبه كيفري باشد كه تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نباشد بايد رسيدگي را موقوف به فراغ از جنبه كيفري نمايد.

در مورد غيبت يا ممنوع بودن دادرس اصلي، دادرس علي‌البدل در رسيدگي دخالت مي نمايد و اگر عده كافي براي رسيدگي نباشد از دادرسان شعبه ديگر تكميل مي‌شود و اگر شعبه ديگر نباشد هئيت مديره به جاي اشخاص غايب و ممنوع از بين اشخاص واجد شرايط اشخاص ديگري را به‌عنوان عضويت علي‌البدل تعيين مي‌نمايد كه در رسيدگي دخالت نمايند.

موارد رد دادرسان دادگاه انتظامي همان است كه در موارد رد، در دادسراي انتظامي وكلا بيان شد.

مجازاتهاي انتظامي

مجازاتهاي انتظامي عبارتند از: 1- اخطار كتبي، 2- توبيخ با درج در پرونده، 3- توبيخ با درج در روزنامه رسمي و مجله كانون، 4- تنزل درجه، 5- ممنوعيت از وكالت به مدت سه ماه تا سه سال، 6- محروميت از شغل وكالت. 

تجديدنظر از آراي دادگاه انتظامي

نسبت به احكام دادگاه انتظامي وكلا، رئيس كانون و دادستان و رئيس دادگاه عمومي (كه اعلام شكايت كرده) و رئيس قوه قضائيه و نسبت به احكام مجازات از درجه 4 به بالا محكوم‌عليه در ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با رعايت مسافت مي‌توانند از دادگاه عالي انتظامي قضات درخواست تجديدنظر نمايند و دادگاه مزبور رسيدگي كرده و درصورت عدم ورود اعتراض حكم را استوار والاّ حكمي را كه به نظر خود مقتضي مي‌دانند، صادر نمايند.

مجازات‌هاي درجه يك و دو و سه نسبت به وكيل مورد تعقيب قطعي است، ولي شاكي خصوصي كه تعقيب به موجب شكايت او به‌عمل آمده از كليه آراي صادرشده و همچنين دادسراي انتظامي وكلا و رئيس كانون از حكم برائت و از مجازات‌هاي درجه 4 به بالا مي‌توانند ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ با رعايت مسافت، تقاضاي تجديدنظر از دادگاه عالي انتظامي قضات بنمايند و رأي دادگاه مزبور قطعي است.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق شهروندي - 49

 

                                حقوق شهروندي

 

                          ضرب و جرح عمدي و شركت در منازعه

 

                                                 معاونت آموزش قوه قضائيه

مقدمه: