تبليغاتX
دادرسی

دادرسی

ماهنامه حقوقي دادرسی

بررسي حقوق مالي زوجه در موارد صدور حكم طلاق به درخواست زوج-57

قسمت اول

                دكتر عباس جعفري دولت آبادي

                                                    سرپرست مجتمع خانواده يك

چكيده:

ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب 1371، مردي را كه خواهان طلاق است مكلف به پرداخت حقوق مالي زن شامل اجرت‌المثل، نحله و تا نصف دارايي، نفقه و مهريه نموده است. نحله تأسيس حقوقي است كه با قانون اصلاح مقررات طلاق وارد حقوق ايران شد. اگر چه طبق ماده (336) قانون مدني هيچ كاري بدون اجرت نيست اما الزام مرد به پرداخت اجرت كارهاي زن در خانه در قانون سال 1371 مقيد به شرايطي شده است. در صورت عدم وجود شرط مالي حين عقد نكاح، اجرت‌المثل بايد براساس كارهايي كه زن در منزل شوهر انجام داده محاسبه گردد و نحله آنگاه به زن تعلق مي‌گيرد كه فاقد شرايط تعلق اجرت‌المثل يا شرط نصف دارايي باشد. پيش‌بيني حقوق مالي زن حين رأي طلاق به درخواست زوج در اكثريت قريب به اتفاق موارد به منزله‌ي پرداخت اين حقوق به زن نيست زيرا زوج مي‌تواند از اجرا و ثبت طلاق منصرف گردد و نتيجه‌ي اين انصراف نه تحكيم خانواده بلكه بلاتكليفي و سرگرداني زن خواهد بود. رويه‌ي قضايي درمورد حقوق مالي زن در حين طلاق با تشتت و چند گانگي روبه‌رو است و رويه‌ي قضايي نتوانسته است نواقص و ابهام‌هاي ناشي از ماده واحده طلاق را برطرف كند.

كليد واژگان: طلاق، حقوق مالي، اجرت‌المثل، نحله و نصف دارايي.

مقدمهالف) طرح موضوع و اهميت آن

طلاق يكي از مهم‌ترين آسيب‌هايي است كه همه‌ي كشورها و دولت‌ها خود را در قبال آن مسؤول مي‌شناسند. علي‌رغم اينكه پيمان ازدواج، قراردادي خصوصي بين اشخاص است، اما دولت‌ها وظيفه خود مي‌دانند مقررات و قوانيني در حمايت از زوجين به ويژه زنان، حين انحلال نكاح پيش‌بيني نمايند. نظر به اينكه طلاق آثار زيان‌باري براي زنان مطلقه و فرزندان آن‌ها به دنبال دارد، در اكثر نظام‌هاي حقوقي، مقررات و قواعدي در زمينه حمايت‌هاي مالي از زنان پس از طلاق تدوين گرديده است. اين حمايت ها براي زناني كه شغل يا درآمدي ندارند، جنبه‌ي حياتي دارد. رها كردن زنان مطلّقه مشكلات اجتماعي حادي را به دنبال خواهد داشت. رشد نرخ بزه‌كاري، آينده فرزندان طلاق، فرار از خانه، عدم تربيت صحيح فرزندان و مشكلات رواني و عاطفي، از جمله خطراتي است كه ضرورت تدوين قوانين و مقرراتي به نفع زنان حين طلاق را توجيه مي‌نمايد. لذا در اكثر كشورها در اين زمينه مقرراتي به تصويب رسيده است تا پيامدهاي سوء طلاق را كاهش داده يا به حداقل برساند. اين موضوع در نظام حقوقي ايران كه بر فقه اماميه استوار است نيز مورد توجه قرار گرفته است.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

قانون به زبان ساده-57

                      عليرضا اسدپور تهراني 

               كارشناس ارشد حقوق عمومي

حقوق خانواده چيست؟

1 _ موضوع جلد دوم قانون مدني ايران كه از ماده (956) آغاز مي‌شود، «اشخاص» است. كتاب هفتم، هشتم و نهم اين جلد (از ماده 1034 تا 1206) به ترتيب به مباحث «نكاح و طلاق»، «اولاد» و «خانواده» پرداخته است.

2_ هرچند عنوان كتاب نهم (مواد 1195 تا 1206) اختصاصاً «خانواده» مي‌باشد ولي دو كتاب يادشده نيز، به‌طور كلي به موضوع تشكيل و پيدايش خانواده پرداخته است.

3_ در حقوق مدني، كليه روابط زن و شوهر، همچنين روابط پدر و مادر و فرزندان، مشمول عنوان «حقوق خانواده» مي‌باشد.

حقوق خانواده در باره چه موضوع‌هايي بحث مي‌كند؟

1_ قانون اصولاً، به تدوين قواعد براي يك «نهاد اجتماعي» مي‌پردازد.

2_ خانواده يك «نهاد اجتماعي » است.

3_ هنگامي كه در حقوق بحث از «نهاد خانواده» مي‌شود، به معناي اين است كه مي‌خواهيم از يك «نهاد حقوقي» بحث كنيم.

4_ خانواده در تعريف اجتماعي آن، نهادي است كه عده‌‌اي از افراد به دليل قرابت به هم وابستگي پيدا كرده‌اند. ولي تمام افرادي كه به هر دليل خويشاوند محسوب مي‌شوند، در اجتماع به آن‌ها خانواده اطلاق نمي‌شود.

5_ اغلب مفهوم حقوقي خانواده شامل زن، شوهر و فرزند يا فرزندان مي‌باشد. در مواردي قانون از اين مفهوم فراتر رفته است. (بحث ارث و انفاق و امثالهم) ولي آن موارد را مي‌توان استثنايي بر اصل دانست.

6_ بحث حقوق خانواده شامل موضوع‌هايي از قبيل نكاح (نامزدي، انعقاد نكاح، آثار نكاح)، طلاق، نسب خانواده، حضانت و انفاق كودكان و فرزندان و فرزند خواندگي مي‌باشد.

خواستگاري چيست؟

1_ ماده (1034) قانون مدني در تعريف آن مقرر داشته: «هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد، مي‌‌توان خواستگاري نمود.»

2_ اين ماده به‌گونه‌اي تدوين شده كه مي‌توان اين‌گونه برداشت كرد كه خواستگاري، حق مردي باشد؛ يا دست كم، اين وظيفه‌ي مرد است كه بايد به خواستگاري اقدام كند.

3_ در عمل، اغلب خواستگاري با حضور تعدادي از اطرافيان مردو زن خواهان ازدواج آغاز مي‌شود.

4_ پس ازاين مرحله، طرفين در مورد ازدواج آينده به توافقي دست پيدا مي‌كنند كه به آن نامزدي مي‌گويند.

5_ در قانون مدني از لفظ نامزدي استفاده نشده است و به جاي آن از اصطلاح "وعده‌ي ازدواج" استفاده شده است. به‌نظر مي‌رسد كه "وعده‌ي ازدواج" معني گسترده‌تري از نامزدي دارد.

6_ قانون اعلام داشته كه زن مورد خواستگاري بايد «خالي از موانع نكاح» باشد. يعني اينكه مثلاً نمي‌توان از زن شوهردار، خواستگاري كرد. خواستگاري از زن شوهردار، نامشروع و باطل است.

7 _ بايد توجه داشت كه مفهوم حقوقي نامزدي با مفهوم عرفي آن تفاوت دارد. در عرف گاه تا هنگامي كه مرد و زن، خانه‌اي مشترك نداشته باشند، ولو اينكه خطبه‌ي عقد خوانده شده باشد، به آن‌ها نامزد اطلاق مي‌كنند. مفهوم حقوقي نامزدي تا اين حد گسترده نيست.

عقد نكاح جيست؟

1 _ ماده‌ي (183) قانون مدني در تعريف عقد اعلام داشته: «عقد عبارت است از اينكه، يك يا چند نفر، در مقابل يك يا چند نفر ديگر، تعهد بر امري نمايند و مورد قبول آن‌ها باشد».

2_ بيشتر صاحب‌نظران حقوق به تعريف يادشده در بالا انتقاد كرده‌اند. تعريف ساده‌تر آن مي‌تواند اين باشد كه عقد، همكاري متقابل خواستِ دو يا چند نفر براي ايجاد نهادي حقوقي است.

3_ همان‌طور كه گفتيم، خانواده يك نهاد حقوقي است. پس براي ايجاد نهاد مذكور بايد دست كم بين دو شخص (= زن و مرد) همكاري متقابلي صورت گيرد.

4_ خواستِ همكاري متقابل اين دو شخص، پيوند زناشويي است. نكاح و ازدواج ازجمله واژه‌هايي است كه به اين نوع ويژه از عقد اطلاق مي‌شود.

5_ پس از منظور از عقد نكاح در قانون همكاري اراده (خواست) زن و مرد در تشكيل خانواده مي‌باشد.

عقد نكاح چگونه جاري مي‌شود؟

1 _ خواندن خطبه‌ي عقد نكاح را، جاري شدن عقد مي‌گويند.

2_ در حقوق مدني و نيز قانون مدني، عقد انواع مختلفي دارد. يكي از انواع عقدها، همين عقد نكاح مي‌باشد.

3_ بعضي از عقدها هستند كه بايد حتماً، مراحل و ضوابطي را طي كنند به اين مراحل و ضوابط، تشريفات مي‌گويند.

4_ عقد نكاح يكي از انواع عقدهاي تشريفاتي است. يعني اگر تشريفات تعيين شده، توسط قانون براي آن رعايت نشود، عقد نكاح جاري نشده است. به‌عبارت ساده تر، زن و مرد، همسر قانوني يكديگر نمي‌باشند.

آيا مي‌توان نامزدي را به هم زد؟

1_ ماده‌(1035) قانون مدني مقرر كرده: «... هر يك از زن و مرد، مادام كه عقد نكاح جاري نشده، مي‌تواند از وصلت، امتناع كند و طرف ديگر، نمي‌تواند به‌هيچ‌وجه او را مجبور به ازدواج كرده...»

2_ امتناع از وصلت، يعني زن و مرد، نامزدي را بر هم بزنند يا يكي از آن دو، به ديگري اعلام كند كه نامزدي پايان يافته واز ازدواج با وي پشيمان شده است.

3_ يك طرف عقد نكاح، از طرف ديگري كه اعلام پشيماني از عقد كرده، مطابق قانون نمي‌تواند مطالبه‌ي خسارت كند. يعني مثلاً طرفين نمي‌توانند سندي تنظيم كنند و طي آن توافق كنند كه هريك از طرفين، اگر از وصلت امتناع كرد، بايد فلان مبلغ را به طرف ديگر بپردازد. چنين توافقي غيرقانوني و باطل است.

آيا درصورت به هم خوردن نامزدي مي‌توان هداياي داده شده را مطالبه كرد؟

1_ ماده (1037) قانون مدني اعلام داشته: «هر يك از نامزدها، مي‌تواند درصورت به هم خوردن وصلت منظور، هدايايي را كه به طرف ديگر يا ابوين او، براي وصلت منظور داده است، مطالبه كند...».

2_ مطابق قانون، اگر زن و مردي كه نامزد شده‌اند، هر كدام از آن‌ها، مثلاً به مناسبت روز پدر يا مادر به پدرو يا مادر نامزد خود، هديه‌اي بدهند؛ اگر نامزدي به هم بخورد، مي‌توانند اين هداياي داده شده را از طرف مقابل خود بخواهند.

3_ اگر خود هديه موجود نباشد (مثلاً هديه عطر بوده و استفاده شده) بايد پول آن داده شود.

4_ اما نمي‌توان از طرف ديگر، بابت هزينه‌ي گردش رفتن ويا خوراك، پول يا وجهي مطالبه كرد.

آيا درصورت فوت يكي از نامزدها، مي‌توان هدايا را از والدين نامزد فوت شده مطالبه كرد؟

1_ اگر هديه، مثلاً انگشتر نامزدي و اشيايي از اين قبيل باشد و يكي از نامزدها آن را گم كند و پس از آن بميرد؛ نامزد ديگر نمي‌تواند قيمت انگشتر گم شده را از والدين نامزد فوت شده، مطالبه كند.

2_ اما مي‌توان هديه‌هايي را كه خودشان وجود دارند، از والدين نامزد فوت شده بخواهند.

درصورت به هم خوردن نامزدي، آيا مي‌توان نامه‌ها را از طرف ديگر مطالبه كرد؟

1_ اگر نامه‌ها از بين رفته باشد، بابت از بين رفتن نامه‌ها، از طرف ديگرنمي‌توان پول يا وجهي مطالبه كرد.

2_ قانون به‌طور صريح و روشن، به اين موضوع نپرداخته است ولي بهتر است كه نامه‌ها را نيز جزو هداياي دوران نامزدي محسوب داشت، باتوجه به استثناي بند نخست همين پرسش. چون اصولاً نمي‌توان ارزش حقيقي و مشخصي را براي نامه‌هاي مبادله شده تعيين كرد.

قابليت صحي براي ازدواج يعني چه؟

1_ زن و مردي كه مي‌خواهند ازدواج كنند، بايد آمادگي براي ازدواج داشته باشند.

2_ آمادگي براي ازدواج، شامل آمادگي جسمي و آمادگي روحي است.

3_ قانون بيشتر به آمادگي جسمي براي ازدواج توجه كرده است.

4_ آمادگي جسمي براي ازدواج، همان بلوغ يا قابليت صحي براي ازدواج مي‌باشد.

5_ قانون اعلام داشته كه پيش از بلوغ بايد پدر يا جدپدري باتوجه به مصلحت شخصي كه سرپرستي وي را برعهده دارند، اقدام به تزويج كنند.

6_ رعايت مصلحت بايد در دادگاه توسط ولي ثابت شود و پس از آن مي‌توان اقدام به ثبت واقعه‌ي ازدواج نمود.

7_ معمولاً اين ادعاي ولي كه «براي جلوگيري از مفسده‌هاي آينده» يا «به بارنيامدن مَفسدات» اقدام به دامادكردن يا عروس كردن پسر يا دختر خود نموده، از طرف دادگاه‌ها به‌عنوان اقدام مصلحت‌آميز براي طفل يا كودك پذيرفته نمي‌شود.

8_ ماده (3) قانون ازدواج (مصوب 23/5/1310) مقرر داشته: «مزاوجت با كسي كه هنوز استعداد جسماني براي ازدواج پيدا نكرده، ممنوع است. هركس با كسي كه هنوز استعداد جسماني نداشته، مزاوجت كند، به يك تا سه سال حبس تأديبي محكوم خواهد شد. ...»

چگونه زن ايراني مي‌تواند با تبعه‌ي خارجي ازدواج كند؟

1_ ماده (1060) قانون مدني مي‌گويد: «ازدواج زن ايراني با تبعه‌ي خارجي در مواردي هم كه مانع قانوني ندارد، موكول به اجازه‌ي مخصوص از طرف دولت است.»

2_ ماده (1059) قانون مدني اعلام مي‌دارد: «نكاح مسلمه با غيرمسلم جايز نيست.»

3_ بنابراين زن ايراني‌اي كه مي‌خواهد با مردي خارجي ازدواج كند؛ اولاً: بايد آن مرد مسلمان باشد، ثانياً: زن بايد از دولت ايران اجازه‌ي مخصوص بگيرد. در غيراين‌صورت دفاتر ازدواج، نمي‌توانند وقوع چنين ازدواجي را ثبت كنند.

4_ مطابق ماده (2) آيين‌نامه‌ي "زناشويي بانوان ايراني تبعه‌ي بيگانه" (مصوب 6/7/1345) براي صدور اجازه‌ي زناشويي بانوان ايراني با اتباع بيگانه توسط وزارت كشور، متقاضيان بايد مدارك را به شرح زير تهيه و تسليم كنند:

1_ درخواست‌نامه‌ي مرد و زن مبني بر تقاضاي صدور پروانه...؛

2_ گواهينامه از مرجع رسمي كشور متبوع مرد، مبني بر بلامانع بودن ازدواج با زن ايراني و به رسميت شناختن ازدواج در كشور متبوع مرد...؛

3_ درصورتي كه مرد، غيرمسلمان و زن مسلمان باشد، گواهي يااستشهاد تشرف مرد به دين مبين اسلام.

5_ ماده (3) آيين‌نامه يادشده نيز اعلام مي‌دارد كه: «وزارت كشور درصورت تقاضاي زن، علاوه بر مدارك مذكور در ماده (2)، مدارك ديگري نيز از مرد بيگانه مطالبه خواهد كرد كه عبارتند از:

1_ گواهي‌نامه مبني بر اينكه مرد مجرد است يا متأهل، از مرجع رسمي محلي يا مأموران سياسي و كنسولي كشور متبوع مرد.

2_ گواهي نداشتن پيشينه‌ي بد و محكوميت كيفري مرد از مراجع رسمي محلي يا مأموران سياسي و كنسولي كشورمتبوع مرد و همچنين گواهي عدم سوء پيشينه‌ي كيفري از مراجع كشو، درصورتي كه مرد بيگانه در ايران اقامت داشته باشد.

3_ گواهي از مراجع محلي يا مأموران سياسي و كنسولي كشور متبوع مرد، مبني بر وجود استطاعت و مكنت زوج و همچنين تعهدنامه‌ي ثبتي از طرف مرد بيگانه مبني بر اينكه متعهد شود هزينه و نفقه‌ي زن، اولاد و هرگونه حق ديگري كه زن نسبت به او پيدا كند، درصورت بدرفتاري يا ترك و طلاق پرداخت نمايد.»

6_ تبصره‌ي همين ماده متذكر مي‌شود كه اگر وزارت كشور لازم بداند، مي‌تواند از مرد بيگانه براي حسن انجام وظايفش نسبت به زن ايراني (از قبيل انفاق به همسر و فرزند، حسن رفتار و غيره) و جدايي پيش‌آمد، پرداخت هزينه‌ي مراجعت زن ايراني به محل سكونت وي در ايران؛ تضمين متناسبي از وي مطالبه كند.

7_ باتوجه به موارد يادشده، به نظر مي‌رسد علي‌رغم تمام جنجال‌ها و سوءتعبيرها، قانون‌گذار ايراني با تدوين چنين آيين‌نامه‌اي بسيار قوي ومناسب به حمايت از زن ايراني پرداخت است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

ديدگاه‌هاي مشورتي اداره حقوقي قوه قضائيه-57

 

در صورت نبودن قاضی در حوزه‌ي قضائی، به اعتراض متهم به قرار بازداشت موقت، در نزدیک‌ترین دادگاه نظامی 2 هم عرض رسیدگی میشود.

مرجع و تاریخ استعلام: س. ق. ن .م استان اردبیل 17/10/

1381شماره وتاریخ نظریه: 842/7 1/2/1382

سؤال :

در حوزه‌ي قضایی استان... فقط یک شعبه‌ي دادگاه نظامی دایر است. حال در مواقعی که تنها قاضی دادگاه در مرخصی یا مأموریت یا به هر عنوانی در خارج از حوزه‌ي قضایی است و یا به دلیل بیماری در حوزه قاضی بستری یا در حال استراحت پزشکی باشد، ارسال پرونده جهت رسیدگی به شکایت متهم از قرار بازداشت موقت، به نزدیک‌ترین دادگاه نظامی هم عرض محمل قانونی دارد یا خیر؟نظریه‌ي اداره حقوقی

در قانون دادرسی نیروهای مسلح مصوب سال 1364 و اصلاحات سال 1368 آن، در خصوص مورد مطروحه در استعلام، تعیین تکلیف نکرده است ولی از جهت تعیین تکلیف متهم و تسریع در رسیدگی و جلوگیری از بازداشت غیر قانونی احتمالی متهم، عقلانی این است که پرونده امر جهت رسیدگی به اعتراض متهم به قرار بازداشت موقت، به نزدیک‌ترین دادگاه نظامی 2 هم عرض ارسال شود. ملاک ماده (2) قانون تجدیدنظر آراء دادگاه ها می تواند مؤیّد نظر فوق باشد.منظور از کلمه « مجاز» در ماده (1) مصوبه‌ي تشخیص مصلحت نظام، یک نوع تکلیف بود؛ نه اختیار.مرجع و تاریخ استعلام: س. ق. ن .م استان ایلام 8/11/1373شماره و تاریخ نظریه: 7985/7 1/12/1373سؤال :

با توجه به اینکه ماده‌ي یک مصوبه‌ي مورخه 6/5/1373 مجمع تشخیص مصلحت نظام، مقرر میدارد: «هرگاه در حین تحقیقات و رسیدگی به جرایم خاص نظامی و انتظامی جرایم دیگری کشف شود، سازمان قضائی مجاز به رسیدگی است،»

الف) آیا کلمه "مجاز" به این معنا است که هر قاضی در این مورد می‌تواند از رسیدگی خودداری نماید. به عبارت دیگر "مجاز" در ماده‌ي فوق حالت اختیار دارد که به عهده‌ي قاضی رسیدگی کننده است یا اینکه مقنن در ماده‌ي موصوف در مقام بیان یک نوع تکلیف برای سازمان قضائی بوده که به حالت تخییری عنوان شده است؟ « با امعان نظر به این موضوع که صلاحیت از قوانین آمره و مربوط به نظم عمومی بوده و تشخیص آن را نمی توان بر عهده‌ي شخص خاصی "قاضی" گذاشت.»

ب) آیا عبارت «... جرایم دیگری کشف ...» شامل جرایمی که در صلاحیت دادگاه‌های خاص مانند دادگاه انقلاب و ... است نیز می‌گردد یا اینکه منظور مقنن جرایم عمومی پرسنل است؟نظریه‌ي اداره حقوقی

در مورد بند "الف" سؤال منظور، قانون‌گذار از کلمه « مجاز » مذکور در ماده‌ي (1) مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام تحت عنوان تعیین حدود صلاحیت دادسراها و دادگاه‌های نظامی کشور مصوب سال 1373، یک نوع تکلیف بوده نه اختیار و در مورد بند "ب" سؤال، جمله « ... جرایم دیگر ...» مذکور در مصوبه مورخ 6/5/1373 مجمع تشخیص مصلحت نظام عام و مطلق است و لذا شامل تمام جرایمی که از شمول عنوان جرایم نظامی و انتظامی خارج باشد، می‌شود. مناط اعتبار در دادگاه استان هم جوار فاصله بین دادگاه صادرکننده رأی و دادگاه صلاحیت‌دار استان مجاور است

مرجع و تاریخ استعلام: س. ق. ن .م استان یزد 20/11/1381شماره و تاریخ نظریه: 1019/7 7/2/1382سؤال :

با عنایت به اینکه بعضي از آراء محاکم جهت تجدیدنظر می بایست به دادگاه استان هم جوار که نزدیک‌ترین دادگاه است، ارسال گردد، آیا فاصله مرکز استان صادرکننده‌ي رأی تا مرکز استان دادگاهی که تجدیدنظر خواهی در آن واقع می‌شود، مد نظر است یا اینکه از شهری که دادگاه اولیه‌ي صادرکننده‌ي رأی در آن واقع است تا اولین حوزه‌ي قضائی استانی که دادگاه تجدیدنظر در آن قرار دارد؟ به عنوان مثال فاصله‌ي مرکز استان یزد تا مرکز استان اصفهان 330 کیلومتر است و فاصله‌ي مرکز استان یزد تا مرکز استان کرمان 365 کیلومتر؛ لیکن فاصله‌ي مرکز استان یزد تا اولین شهر استان اصفهان که به یزد نزدیک‌تر است. 170 کیلومتر ولی فاصله‌ي مرکز استان یزد تا اولین شهر استان کرمان 140 کیلومتر. با این توصیف آیا استان اصفهان به استان یزد نزدیک‌تر است یا استان کرمان؟نظریه‌ي اداره حقوقی

علت ارسال پرونده به نزدیک‌ترین استان مجاور، تسریع و تسهیل در رسیدگی است و برای حصول این امر، بایستی فاصله‌ي بین دو دادگاهی که به دلیل یک امر قانونی مرتبط می شوند، در نظر گرفته شود. بنابراین فاصله‌ي بین دادگاه صادرکننده‌ي رأی و دادگاه صلاحیت‌دار مراکز استان‌های مجاور، مناط اعتبار است و هر فاصله که کمتر باشد، باید آن را انتخاب کرد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

داستان-57

مرداب

 

من نمی توانم روی انگشتان لاغر، امواج؟! رنگ را تصور کنم، شما می‌توانید؟!

بگذاریم؛به قول شاعر،گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!

امواج رنگ، هنوز بر انگشتان لاغرش خودنمایی می‌کرد، خیلی روزها، خیلی ساعت ها در سکوت و در تنهایی از پنجره به کوه و درخت، و خیابان و کوچه و بازار خیره می‌ماند...

گام های کودکی که روی سبزه می‌دوید، نگاه های مادری که با محبتی عمیق سرا پای فرزند را می‌بوسید و چشم های عاشقی که در هوای یار، بال و پر می‌زدند....

آب رنگ، قلم مو، بوم های آماده شده، خستگی‌ها، لجاجت‌ها و بعد خنده‌های فاتحانه....

این ها سرگذشت همه روزها و همه‌ي شب های پروین بود. پروین که کلاس و درس را به خاطر نقاشی می‌خواست، پروینی که برای تصویرگری راه می‌رفت و برای جان دادن به چهره های آرام و نقش‌های رنگارنگ، از هستی خودش مایه می‌گذاشت...

در و دیوار اطاقش پر از تابلوهای رنگارنگ بود، صورت رنگ پریده و چشم های پرمهرش، یادی از یک هنرمند درد آشنا را به خاطر می‌آورد... و به خاطر همین ها بود که دوست و آشنا، بیگانه ودور و نزدیک، خاطرش را می‌خواستند. حضور گرمی داشت، و سایه پاک و دل انگیز وجودش، هوش از سر می‌ربود...

پروین حالا حالاها قصد ازدواج نداشت و گه‌گاه به خودش می‌گفت: «با این تابلوها ازدواج کرده ام...» اما دست سرنوشت بازی‌های پنهان دارد. از چهار راه زندگی پروین هم خیلی‌ها گذر می‌کردند. پسرخاله، پسردایی، همسایه‌ها و خیلی‌ها خواستگارش بودند و او تن به وصلت نداد. تا اینکه چند تابلو از آن‌ها را که خیلی دوست داشت برای فروش به داییش سپرد، او هم به دیده‌ی منت پذیرفت و آن‌ها را در مغازه‌اش به پروین خبر داد که کسی پیدا شده که تابلوهایش را به قیمت خوبی خريدار است. پروين مشتاقانه راهي فروشگاه شد. آنجا روی صندلی مرد سیاه چرده و چاقی نشسته بود. مردی حدوداً 35 ساله که سیگاری به لب داشت:

- به به پروین خانم، آقای مهندس این هم نقاش هنرمند ما...

و بعد اضافه کرد:

- پروین جان، مهندس مسافریه از جنوب، از دل آفتاب اومده و هوای اقامت تهرون رو در سر داره.

مرد ناشناس که پوست سیاهی داشت، دستی به موهای مجعدش کشید و وقتی که لب گشود، یک ردیف دندان های سفیدش که در سیاهی پوستش برق می‌زدند نمایان شد:

- از آشنایی با شما خوشبختم. من معماری خوندم و به هنر خیلی علاقه مندم. راستش دست و قلم شماخیلی دلپذیره، به خصوص اینکه تو مایه‌ي معماری قدیم، پنجره های رنگارنگ و دیوارهای کهنه کار می‌کنید....

دای احمد که از این کلمات قلمبه سلمبه سر در نمی آورد، خنده ای کرد و پرید وسط ماجرا:

- این همه تعارف فرنگی چیه که شماها تحویل هم می‌دین؟ آقای مهندس خواهر زاده من، بناست شوهر کنه. اینارو هم واسه‌ي جهازش داره می‌فروشه.

- نه دایی...، هنررو به مادیات آلوده نکنید.

- ای بابا. زن خانه دار استکان و نعلبکی می‌خواد، هنرکدومه؟

مهندس با شور و شوق حرف های پروین را قاپید.

- باور نمی‌کنم، زنی با این همه اندیشه های بلند.

- بابا، یاشارخان ولم کن، کم شعر و ترانه تحویلم بده، بگو جون هرچی مرده چند؟

- چی چند؟

- تابلوها...

- اما پروین پا پیش گذاشت:

- فروشی نیست.

- و یاشار با دلخوری گفت:

- جدی می‌فرمایید؟

- بله درسته، واسه‌ي آدم فهمیده و هنردوستی چون شما، این ها فقط هدایای ناقابل هستند؛ چون پول فکر و ذهن آدم‌ها‌رو آلوده می‌کنه...

اصرار یاشار بیهوده بود. دو سه تا از تابلوها از طرف پروین به او پیشکش شدند:

- شرمنده‌ام خانوم، خیلی...

دشمنتون شرمنده باشه. شما مرد فهمیده‌ای هستید.

اما ماجرا به اینجاها ختم نشد و یکی دو روز بعد طرف عصر بود که زنگ منزل پروین را زدند. پشت در دایی احمد و مهندس بودند که بی هیچ تعارفی وارد شدند و یاشار سبد گل بزرگی را که همراه آورده بود،روی میز گذاشت و بسته‌ای را باز کرد:

- این ها لوازم نقاشی هستند،قابل شما رو نداره.

- راضی به زحمت نبودم، پس شما بالاخره خواستید یه جوری جبران کنید.

- نه.آرزو دارم که سرچشمه هنر شما خشک نشه و من هزینه‌ي این تلاش‌رو با جان و دل تقدیم می‌کنم.

روح سرکش پروین در برابر آهنگ آرام کلمات او داشت بال و پر می‌زد، مادرش هم شخصیت متین و پرجذبه‌ي یاشار را پسندیده بود:

- اما یاشارخان یه حرف دیگری هم واسه‌ي گفتن دارن..صورت مردگلگون شد، سرش را پایین انداخت و ساکت ماند:

- بگو، خجالت نکش. خیلی خوب، من می‌گم. راستش اون می‌خواهد از پروین خواستگاری کنه.

پروین در خطوط چهره‌ی مردآینده اش خیره بود. خوش داشت از او تابلوی جان داری بسازد و تمام مهر و محبت شاعرانه ای را که از او سراغ داشت، در آن یک جفت چشم پر مهرش جاری کند.

- پروین جان نظرت چیه؟

و او ساکت بود، عرق شرم چهره آرامش را پوشانده بود و با اضطراب دست هایش را به هم می‌مالید.

- بگو دخترم، سرنوشت توست، خجالت نکش.

دایی احمد باز هم پادرمیانی کرد. جعبه شیرینی را که همراه آورده بودند باز کرد و در برابر پروین گفت:

- اگه قبوله، جون دایی یه دونه شیرینی وردار.

دختر جوان خندید و در پی اصرار دایی، شیرینی کوچکی را برداشت:

- خب مبارکه، پروین جون این مرد وصله‌ي تنته، حالا تا دلت می‌خواد تابلو بکش و نقاشی کن. خود این جوون خریدارشه... درست نمی‌گم مهندس؟

همه خندیدند. هیچ کس چنین جشنی و چنین مراسمی را سراغ نداشت. مرد جوان انگشتری پر نقش و نگاری را از جیبش در آورد:

- مادرم اینو بهم داده بود که واسه‌ي عروس آینده اش نگه دارم.

- حالا دیر نشده، ان‌شاءالله تشریف میارین، مادرتون هم میاد.

چشم های یاشار پراشک شد:

- مگه چی شده؟

- اون پارسال فوت کرد و...

- متأسفم...خیلی متأسفم

همان روز وقتی یاشار رفت، فضای زندگی پروین رنگ دیگری گرفت. در ودیوار بوی او را می‌داد. فضا سرشار از عطر وجود او بود وذهن دختر جوان پر بود از سیمای مهربانش.

تا نیمه های شب با رنگ و قلم مو در جنگ بود. همه خواب بودند که او از آن همه خطوط درهم و برهم که به تصویر می‌کشید، چهره‌ای ساخت. مردی سیاه چرده با دندان های سفید و درخشان و موهای مشکی که چون شب تیره به هم پیچیده و گره خورده بودند و بعد زیر لب آهسته و آرام گفت:

- یاشار... مردی که تا دیروز نمی شناختمش و از فردا...

مهندس برای کارش در تهران دفتری خرید و پروین آن جا را با تابلوهای رنگارنگ زینت داد. در پی خرید خانه بودند. کاشانه‌ای که سرپناه شب‌ها و روزهای خوش آینده‌شان باشد و پروین راست راستی حالا در پی جهیزیه بود، اطراف اطاقش را پر کرده بود از بسته‌های جور‌واجور، لیوان، بشقاب، پتو و... جنس های دیگر.

جریان پیوند ناگهانی پروین با مسافری ناشناس، مثل توپ میان دوست و آشنا ترکید. همه از او حرف می‌زدند. از پروین سخت گیر که با وجود آن همه خواستگار، همیشه شانه بالا می‌انداخت که «قصد ازدواج ندارم... حالا برام زوده؛ فکرم رو خراب می‌کنه...»

و بعد از خودشان می‌پرسیدند:

- یعنی این مرد کیه که قاپ اونو دزدید؟ لابد از همه سره...

اما با دیدن عکس‌های سیاه سوخته و هیکل چاق و از قواره افتاده‌اش، با تعجب او را نگاه می‌کردند. و در حالی که به سختی جلوی خنده خود را می‌گرفتند در دل می‌گفتند:

- نخندیدم نخندیدم، وقتی هم خندیدم چهارشنبه سوری بود... آخه این دیگه کیه و از کجا اومده؟ یعنی پروین چشماش همراهش نبود که این سیاه برزنگی‌رو به اون همه پسرخاله و پسردایی خوش تیپ و باسلیقه ترجیح داد؟

ولی در قلب دختر جوان غوغای دیگری به پا بود. در تنهایی و سکوت، کنار پنجره می‌ایستاد و در حالی که به آسمان و گل‌های باغچه و اشیاء دوروبرش خیره می‌ماند، با خودش نجوا می‌کرد:

- فکرش قشنگه، و این فکر یه مرده که زندگی رو می‌سازه، اگه مرد درست فکر کنه، زندگی دلخواه می‌شه. و اگه لجبار و کج سلیقه باشه، دنیا در برابر چشم زن جهنمی بیشتر نیست...

- بیشتر کسانی که پروین را می‌شناختند، سلیقه‌ي او را به باد انتقاد می‌گرفتند جز یک نفر. او هم دوستش پرستو بود. دختری که 7 سال از آشناییش با او می‌گذشت و به خاطر دشوار پسندی، او هم در نیمه راه ازدواج درمانده بود. وقتی از ماجرای نامزدی ناگهانی تنها دوست نزدیکش با خبر شد، سراسیمه خودش را به او رساند.در برابر عکس مهندس و تابلوی بزرگی که تازه از زیر دست پروین درآمده بود مکثی کرد:

- هم سنش بالاست و هم...

- هم چی...؟ بدقیافه است؟ تو هم مثل دیگران فکر می‌کنی؟

- نه... اما قیافه هم در ذهن آدم بی تأثیر نیست. حالا تحصیلاتش چیه؟

- مهندس معماریه...

و در یک لحظه تازه از خاطرش گذشت که پرستو هم دانشجوی رشته معماری بود و به همین خاطر اضافه کرد:

- هم رشته‌ی خودته... این که واسه‌ي حضرت عالی بد نیست! لابد اشکالات و گرفتاری‌های سرکارخانم رو حل می‌کنه.

چشم های پرستو گرد شد و در حالی که آثار رضایت از چهره اش خوانده می‌شد گفت:

- می‌گفتم که پروین آدم بی سلیقه‌ای نیست.

- حالا چون هم رشته‌ي سرکار از آب در اومد، همه کارها درست شد و خانم باید همه حرف‌هایی رو که نثار بنده کرده،رفو کنه!

پرستو خندید:

- چه شیطونی هستی تو، منظورم اینه که رابطه‌ی من و خانواده‌ی تو نزدیک‌تر می‌شه و دیگه دوستیمون بهم نمی‌خوره.

- مگه بناست دوستی ما با ازدواج من به هم بخوره؟

- پس تو بی خبری که مردها دشمن درجه یک این جور دوستی ها هستند!

یکی دو روز بعد، پروین جشن مختصری بر پا کرد.دوستان و نزدیکانش را دعوت کرد تا با نامزدش آشنا شوند. مقدمات عقد هم داشت فراهم می‌شد، آن روز یاشار لباس خوش ترکیبی پوشیده بود و خنده از دو لبانش جمع نمی‌شد. چهره‌ی آرام این جنوبی خونگرم، برای خودش جاذبه‌ای داشت، جاذبه‌ای که اقوام و اطرافیان پروین وقتی با او رو به رو شدند آن را به خوبی حس کردند:

- حق داره، از نزدیک یه آدم دیگه است. با عکس نمی‌شه روی مردم قضاوت کرد. خیلی خوش اخلاق و متینه...

پرستو هم که اول کار با اکراه او را نگاه کرد، یکی دو تا سؤال فنی مطرح نمود و راجع به نقشه و ساختمان و آن چه در کلاس درس خوانده بود. و یاشار با صبر و حوصله جواب او را داد. جواب هایی که نشان می‌داد آدم چیزفهم و تحصیل کرده‌ایست. بحث آن‌ها کمی به درازا کشید و پروین ناچار کلامشان را قطع کرد:

- بابا دست وردارین، شام حاضره. اگه سؤالی یا کاری داشتی برو دفتر کار آقا، این کارت و این هم شماره تلفن...

این جمله را با غرور و تفاخر ادا کرد. یعنی شوهرم یک آدم باسواد و دانشمنده. و پرستو هم حرف او را رد نکرد؛ بلکه با احترامی عمیق جواب داد:

- باور نمی‌کردم، اما تیرت درست به هدف خورده. اون یه آدم کامله. حتی استادهای با تجربه هم اندازه‌ی اون سواد ندارن.

یاشار فروتنی نشان داد:

- نه، این‌ها الفبای کاره، کمی بالاتر، وقتی کار جداً فنی بشه، منم لنگ می‌زنم. دریاست خانم. علم دریای بی انتهاست...

پروین بی خبر نبود که پرستو یکی دو مرتبه لوازم کارش را برداشته و سروقت یاشار رفته بود اما این قضیه را جدّی نمی‌گرفت و با خودش این توجیه را داشت که:

- شوهرم اهل کاره و در کار، این موارد کم نیست. لااقل به همه فهموندم که اون یه آدم باسواد و تحصیل کرده است.

از اینکه پرستو می‌رفت سروقت شوهرش، نه تنها ناراحت نمی‌شد، بلکه قانع تر می‌شد. از انتخابی که کرده و اطرافیانی که روز اول غرولند می‌کردند. حالا هر کدام کاری داشتند، یکی می‌خواست نقشه‌ي ساختمانش را اصلاح کند، دیگری درخواست داشت که مهندس خانه اش را از نزدیک ببیند و طرحی بکشد تا دستی به سر و گوشش بکشد. و پرستو هم می‌خواست اشکالات درسیش را برطرف کند و به قول خودش کارآموزی کند؛ همین..

یک ماه پس از آن، عقربه ها حدودساعت 6 عصر را نشان می‌دادند و هوا دم کرده و آسمان ابری بود که زنی زنگ دفتر یاشار را زد و او از پشت اف اف گوشی را برداشت و پرسید:

- کیه...

اما جوابی نیامد و صدای شلیک دو گلوله سکوت را شکست. مرد جوان سراسیمه از پله ها پایین آمد. درست جلوی در زنی نقش بر زمین شده بود و یک جعبه شیرینی، شاخه‌ای گل و پیراهن مردانه‌ای کنار دستش افتاده بود. زن بلند قامت و جوان بود با مانتوی زیتونی و کیف قهوه ای چرمی. چشم هایش به طاق خیره مانده بود و خون چون جوی کوچک رنگینی از سینه‌اش جاری بود، یاشار خم شد و بعد با نگرانی تکرار کرد:

- پرستو.... پرستو

بلافاصله مأمورین در صحنه حاضر شدند و مراتب به بازپرس ویژه‌ی قتل عمد اعلام شد. پرستو را با یک اسلحه کمری هدف قرار داده بودند و شلیک دو گلوله به زندگی او خاتمه داده بود. یک گلوله درست وسط قلبش نشسته بود و دیگری قسمتی از گردنش را مجروح کرده و در دیوار رو‌به‌رو نشسته بود.

پس از معاینه‌ي جسد و جمع آوری پوکه ها دستورات دیگری صادر شد:

بازپرس: این گلوله را از دیوار خارج کنید تا به کمک کارشناس اسلحه شناسی نوع اسلحه کاملاً مشخص بشه.

- بسیار خوب، همین الان...

بعد از یاشار تحقیق کردند:

بازپرس: شما آقای مهندس، این خانم را می‌شناختید؟

- بله نامزد من بود و بنا داشتیم تا سه روز دیگر عقد کنیم. امروز قرار داشتیم بیاد تا بریم خرید لوازم عقد و...

چشم های مرد جوان پر اشک بودند و پریده رنگ و نگران بود:

بازپرس: می‌شه توی دفتر شما صحبت کنیم.

- با کمال میل.

بازپرس: می‌دونم ناراحتین، اما می‌ترسم دیر بشه. باید اطلاعات لازم رو داشته باشیم.

- حرفی نیست قربان، هر طور که میل شما باشه...

مرد جوان سیگاری روشن کرد و از پنجره به خیابان خیره ماند. انگار سکوت را بیشتر ترجیح می‌داد.

بازپرس: بفرمایید چطور آشنا شدید، همه چیز را درباره‌ی ایشان تعریف کنید.

یاشار: اولش بنا بود با دختری به اسم پروین ازدواج کنم. اون یه نقاش بود و موقع خرید تابلوهاش با هم آشنا شدیم. این خانم- یعنی پرستو- که حالا به قتل رسیده دوست پروین بود. دانشجوی معماری بود. علاقه‌ي عجیبی به کارهای فنی و ساختمانی داشت، راستش من این طور حس کردم که برای من و زندگی من، پرستو دختر مناسب تریه. به همین خاطر قرارم رو با پروین به هم زدم و با پرستو نامزد شدیم...

بازپرس: آیا بعد از آن، کسی شمارو تهدید کرد؟ یا کسی از این ماجرا ناراحت شد؟

- پروین خیلی غصه‌دار شد. منم از این ماجرا ناراحت بودم. آخه اون یه دختر تمام عیار و انسان بود. اما چه کنم، هر کاری کردم نتوانستم به این علاقه‌ي قلبیم غلبه پیدا کنم و ناچار پرستو را انتخاب کردم.

بازپرس: بعد از آن ماجرا پروین را دیدی؟

یاشار: نه...، لوازم منو توسط دائیش پس فرستاد. می‌گفت روحیه‌اش درهم شکسته و پریشانه..

براساس اطلاعات جمع آوری شده، مأمورین منزل پروین را شناسایی کردند و آن جا را مورد بازرسی قرار دادند.کسی در خانه نبود. روی میز و در برابر آینه نامه‌ای یافتند:

« امروز برای من روز دیگریست. مثل کسی که در مرداب گرفتار آمده باشد؛ هر چه بیشتر دست و پا می‌زنم، احساس می‌کنم که بیشتر و بیشتر در لجن زار فرو می‌روم. از آن نگران نیستم که مردی به من و دوستی من خیانت کرده و در آغاز زندگی، گل آروزهایم را پرپر کرد. از آن عذاب می‌کشم که تنها دوست زندگیم- یعنی پرستو رشته‌ي زندگی مرا پاره کرد. هیچ باور نمی‌کردم که او... و به همین خاطر هم هست که به زندگی سراپا رنج خودم پایان می‌دهم.

پروین- یکشنبه دوم مرداد»

در کنارنامه، سلاح کمری کوچکی قرار داشت. یک اسحله‌ي قدیمی که پنج گلوله و دو پوکه درخشاب آن دیده می‌شد...

اسلحه مکشوفه و مهمات آن را ضبط کردند و برای کارشناسان اسلحه فرستادند که پس از 24 ساعت بررسی و انجام آزمایشات میکروسکوپی، چنین گزارش نمودند:

« گلوله ای که از دیوار (در صحنه قتل) خارج شده بود و گلوله‌ای که از بدن پرستو درآورده‌اند، با اسحله کمری مکشوفه و پوکه‌های آن مطابقت دارد و گلوله از اسلحه‌ای شبیه به همین اسلحه شلیک شده است...»

دستور جلب پروین صادر شد و مأمورین موظف شدند هر جا که او را مشاهده کردند به‌عنوان متهم به قتل عمدی پرستو، دستگیرش کنند. اما چند روزی گذشت و سرنخی از محل های پنهان شدن او به دست نیامد به همین دلیل «دايی احمد» را که با او ارتباط داشت به کلانتری احضار نمودند:

- جریان اختلاف پروین و پرستو چه بود؟

- ماجرا طولانیه، یاشار از طریق یکی از دوستانم با من آشنا شد و با دیدن تابلوهایی که پروین برای فروش در مغازه‌ام گذاشته بود، اظهار تمایل کرد که نقاش آن‌ها را ببیند و به محض آنکه او را دید، به حدی شیفته اخلاق و رفتار شد که دست از سر من بر نداشت و خواهش کرد که او را به خواستگاری خواهرزاده‌ام ببرم... پروین که دختر سخت‌گیری بود او را به خاطر ذوق و علاقه‌ای که به هنر داشت پسندید و مراسم نامزدی آن‌ها برگزار شد... پروین پدر نداشت و تنها مادر پیرش از این ماجرا خیلی خوشحال شد. بعد از آن هم به دنبال ردیف کردن بساط عقد و عروسی و تهیه و خرید جهیزیه بودیم. صبح تا شب یا در خانه کار بنایی و نقاشی می‌کردیم یا در کوچه و خیابان خرید عروسی... مهندس هم در پی ردیف کردن دفتر و خرید خانه بود.. اما یکی دو هفته بعد خبری شنیدم که مثل برق سه فاز تکانم داد و مرا شوکه کرد، پرستو دوست « یه جون و یه قالب» پروین، دم به ساعت رفت سر وقت مهندس و آن قدر بیخ گوشش بیت و غزل خواند تا رأی او را برگرداند و پشیمانش کرد. یه وقت خبردار شدیم که نامزد شده بودند. لباس عقد و عروسی خریده بودند و برای آشناها کارت دعوت برای شرکت در جشن عقد فرستاده بودند. یک روز عصر هم یاشار برای من پیغامی فرستاد:

« از این پیشامد شرمنده‌ام. پرستو همدرس و هم رشته‌ي منه و توی زندگی بیشتر به کارم می‌خوره. پروین هم باید مردی هم خط و هم فکر خودش پیدا کنه. حالا ازت خواهش می‌کنم بهش بگو انگشتری رو که تنها یادگار مادرم بود، بهم برگردونه...»

نمی‌دانستم این خبر را چطوری به او بگویم! وقتی رفتم سروقتش، داشت دور پرده‌ها و پارچه‌های منزل آینده‌اش را گلدوزی می‌کرد:

- چطوریه دایی جون؟ یاشار خوشش میاد؟

سیگاری روشن کردم. بعض گلویم را گرفته بودم. هیچ نگفتم. سکوت کردم و او..، از همین سکوت خیلی چیزها فهمید:

- اتفاقی افتاده؟

- واسه‌ي کی؟

- چه می‌دونم؛ واسه‌ي یاشار؟

- واسه اون که نه، واسه‌ي من و تو شاید.

- پشیمون شده؟

- از کجا فهمیدی؟

- یکی دو هفته‌ای می‌شه که رفتارش سرد و خشک شده، هر وقت تلفن می‌زدم بهانه می‌آورد که کار داره، دو سه بار هم وقت و بی وقت زنگ زدم، پرستو گوشی رو برداشت...

- پس تو از همه چی خبر داری..

- نه به طور روشن، اما حدس می‌زدم که پرستو قاپش رو دزدیده باشه.

دیگه حرفی نزدیم. مادرش در لاهیجان بود و وقتی این قصه را شنید، سکته کرد. الانم چند وقتی است که توی بیمارستان بستری شده...

- حالا کجاست؟

- پروین؟ اگه تهرون نباشه،لاهیجانه.

- آقا جان لازمه که بدونین، اون الان یه قاتل فراریه، یه خلاف کار..

- قاتل؟ چه کسی رو کشته؟

دایی احمد می‌خندید، با صدای بلند:

- پروین شده قاتل...؟ شما از روح پاک و لطیف اون بی خبرین.

اما یاشار که عصبی شده بود هوار زد:

- این چه حرفیه؟ این اسلحه و این گلوله‌ها از توی خونه‌ي اون پیدا شده. لابد اونم دروغه؟ یا برده بود تابلوی اسلحه بکشه؟

دایی احمد با تعجب گفت:

- این اسلحه که مال منه!

- توی خونه ی اونا چکار می‌کنه؟

- مال دوران جوونی منه. وقتی که زن و بچه نداشتم. الانم که الانه، توی منزل خواهرم- که در واقع منزل پدری ماست- اطاقی دارم، لوازمی دارم. خیلی چیزها اونجا دارم.

بازپرس: تو می‌خوای قتل رو گردن بگیری؟

دایی احمد: چرا من آقای بازپرس؟ اصلاً بگین ببینم، چه کسی کشته شده؟

- پرستو...، خودت بگو، از مرگ اون جز پروین چه کسی سود می‌بره؟

و بعد اسلحه و پوکه و فشنگ ها را رو به روی او، روی میز قرار دادند و تصاویر جسد خون آلود پرستو را نشانش دادند:

بازپرس: حالاچی میگی؟ آیا باز هم یه قاتل باید فرار کنه و خونی پایمال بشه؟

دایی احمد: نه، اگر پروین دست به جنایت زده باشه، خودم معرفیش می‌کنم. اما بفرمائید چند گلوله شلیک شده؟

- این اسلحه کمری 5 فشنگ داره و 2 پوکه.

- درسته، دست نخورده است. همان طوری که گذاشته بودم داخل صندوقچه.

- اما این گلوله‌ها اخیراً شلیک شده نه در ایام جوانی حضرت عالی...

- درست 7 روز قبل اسلحه رو بردم باغ و دو گلوله شلیک کردم.

- چرا؟

- می‌خواستم کار مهندس رو بسازم. می‌خواستم این نامرد رو بفرستم به درک، و دو تا گلوله هم همین الان توی تنه درخت موجود هستند.

- و بعد هم، به جای مهندس تصمیم گرفتی پرستو را بکشی؟

- نه، پشیمان شدم، آخه من زن و بچه دارم. و از این فکرم که با پروین صحبت کردم خندید. گفت دایی جون گانگستربازی در نیار..

مأمورین از باغ مورد نظر احمد در اطراف جاجرود بازدید کردند و گلوله ها را که مربوط به همان اسلحه کمری بود از داخل تنه درخت در آوردند:

- با این همه، بهتره پروین را معرفی کنید.

دایی احمد تلفن را برداشت و شماره بیمارستان لاهیجان را گرفت.

- لطفا اطاق 26.

و بعد از چند لحظه ادامه داد:

- سلام دايی جون، منم دایی.

- سلام دایی جون، چه خبر؟

هیچی، یاشار پشیمون شده می‌خواد...

- دست بردار دایی، اون داستان دیگه واسه‌ي من کهنه شده.

- کی بر می‌گردی تهرون؟

- تهرون؟ هیچ وقت نمیام. اونجا، جای من نیست. یعنی راستش، تهران شهر دل من نیست. اونجا دلم همیشه گرفته است و آسمون خاطرم ابریه و فکر گذشته ها، مثل بختکی روی سرم آواره...

- بازم شروع کردی به شاعری؟

- باور کن دایی، از جنگل ها و تپه های این شهر تابلوهایی کشیده ام که باور کردنی نیست. بیام تهرون تا از دود و از دیوارهای سیمانی نقاشی بکشم؟ یا از آدم های بی وفا و دوست های آنچنانی..؟

در صدای گرم پروین صداقت تلخی نهفته بود و بازپرس ویژه قتل در این اندیشه بود که او با این خوبی و پاکی، آیا می‌تواند دست به چنین جنایت هولناکی زده باشد؟ و هنوز در این افکار غرق بود که خبر جدیدی رسید:

« برابر گزارش مأمورین، دو شاهد عینی به کلانتری مراجعه کرده بودند. پیرمرد و پیرزنی که در طبقه دوم آپارتمان مشرف به صحنه قتل (دفتر کار مهندس) زندگی می‌کردند و روز حادثه از پنجره به خیابان نگاه می‌کردند.»

پیرمرد لاغر اندام می‌گفت:

- مردی را دیدم که داخل پیکان سفیدی نشسته بود از پشت فرمان تکان نمی‌خورد و انگار منتظر کسی یا چیزی باشد.ساعت‌ها به خیابان چشم دوخته بود.به محض آنکه زن جوان نزدیک شد، دنده عقب با ماشین حرکت کرد و درست در برابر شرکت او را هدف قرار داد و بعد به سرعت از مهلکه دور شد. مرد از ماشین پیاده نشد، اما موی سر فلفل نمکی داشت و حدوداً 45 ساله به نظر می‌رسید. پیکان او تهران 24 بود. به شماره شهربانی...

از طریق اداره راهنمایی و رانندگی، با توجه به شماره‌ي پلاک اعلام شده، آدرس مالک ماشین را به دست آوردند و ساعتی بعد در خیابان ششم تهران پارس، منزل او را شناسایی و بازرسی کردند:

اتومبیل پیکان داخل پارکینگ بود، در بازرسی از اطاق‌ها هیچ شیء مشکوکی به دست نیامد. اما ازصندوق عقب ماشین، داخل لاستیک زاپاس، که بادش را خالی کرده بودند، اسلحه کمری و 5 تیر فشنگ و 2 پوکه کشف شد...

صاحب منزل که مردی تنها به نام سیاوش بود، همان‌طور که شهود گفته بودند موی سر جو گندمی داشت. او را با پیرمرد و پیرزن رو به رو کردند که صراحتاً اظهار داشتند:

- خودشه... همون مردی که تیراندازی کرد.

سیاوش 45 ساله، مغازه مکانیکی داشت و در بازرسی از داخل کارگاه او، یک آلبوم از عکس هایی که با پرستو گرفته بود، و نامه هایی که بین آن دو رد وبدل شده بود، به دست آمد:

« دو سال دیگر، وقتی درس و مشق را تمام کنم، من و تو در یک آشیانه، زندگی جدیدی را بر پا می‌کنیم. آرزو می‌کنم که این دو سال، دو دقیقه و به فاصله ی چشم به هم زدنی باشد.

پرستو»

سیاوش به عنوان متهم به قتل تحت بازجویی قرار گرفت. او مرد رنج دیده و آرامی بود.

بازپرس: برابر گزارش کارشناسان اداره‌ی تشخیص هویت، پرستو با اسلحه‌ای که از منزل شما کشف شده به قتل رسیده و شهود عینی شهادت داده‌اند که شما را در حین تیراندازی مشاهده کرده‌اند. پس متهم به قتل عمدی پرستو با استفاده از اسحله کمری هستید، حرفی برای گفتن دارید؟

سیاوش کمی مکث کرد و گفت:

- داستانش طولانیه، به درازای یک عمر موهای سرم رو همین قصه سفید کرده. پرستو دختر عمه‌ی من بود و برخلاف میل پدر و مادرش نامزد من شد. پدر و مادرش خواستگاری مرا رد کردند. می‌گفتند که او حدود 25 سال داره و تو 45 سال داری. اختلاف سن بین شماها خیلی زیاده، توی زندگی موفق نخواهید شد. اما پرستو مخالف این حرف ها بود. از دبیرستان و بعدها  از دانشگاه که می‌آمد، جلوی مغازه‌ام توقفی می‌کرد. خسته نباشیدی می‌گفت و ادامه می‌داد که « تو مرد کار و مرد رنجی، من از زندگی با تو لذت خواهم برد و افتخار می‌کنم که همسرم یه آ دم زحمت کش باشه...»

سال‌هاست که درآمدم صرف خواسته‌های بچگانه اون می‌شد، انواع طلاجات و لباس های شیک را برایش خریدم. حتی سال گذشته واسش ماشین خریدم. تا پایان درس او فاصله‌ای نبود و من همه‌ی زندگی و همه‌ی آینده‌ام را پایه‌ی عشق و دوستی او بنا کرده بودم. تا چند هفته قبل که رنگ عوض کرد و یک روز برای من نامه‌ای نوشت. اینه ملاحظه بفرمائید:

« پسردایی عزیزم سلام، خسته نباشی. مرا ببخش که باید حقیقتی را با تو در میان بگذارم. حقیقتی که شرم کردم توی چشمت بگم، بین ما فاصله ها زیاده، من اهل درس و مشقم، تو مردکار و ماشین و گرفتاری مغازه، مطمئن باش که با هم خوشبخت نخواهیم شد. من مرد آینده‌ام را انتخاب کرده‌ام. برای تو آرزوی موفقیت دارم. امیداورم تو هم برای من سد راه نباشی.

پرستو»

هیچ کس احساس مرا درک نمی‌کند. مگر جای من باشد. دو سه بار تصمیم به خودکشی گرفتم و آخر سر گفتم که نباید دست کسی به او برسد. کسی که همه‌ی زندگی من بود و آخر به رویاهای من پشت پا زد، تعقیبش کردم و آخرش فهمیدم قراره با یه مهندس ازدواج کنه. اول بنا بود، هر دو را هدف قرار بدهم. بعدش پشیمان شدم. آخه مهندس از ماجرا بی‌خبر بود و گناهی نداشت! این بود که اسلحه‌ای تهیه کردم و سر راه او کمین کردم و هدف گرفتم و...

وقتی گلوله ها شلیک شد و او مثل پرنده‌ای بال و پر زد، باور کنید قلب من هم در سینه‌ام پر و بالی زد و شوق زندگی در وجودم مرد..

متهم ساکت شد. شراره های امید در جانش خاموش شده بودند. لب‌های خشکیده، چشم‌های در اضطراب مرده و دست‌های عصبی و بلاتکلیف...

سیاوش برای قتل پرستو راهی زندان شد و از طرف بازپرس ویژه قتل دستوری صادر گردید:

« چون مطابق بررسی های انجام شده، پروین بی‌گناه است، از جلب و دستگیری و معرفی او خودداری نمائید.»

اما یاشار ناباوارانه آنچه را گذشته بود مرور کرد. خاطره‌ی آشنایی با پروین، وسوسه های پرستو و بعد.. جدایی از دختر هنرمندی که دوستش داشت و سرانجام این تصور کودکانه که انسان « درد آشنایی» چون او، می‌تواند دست به خون کسی بیالاید. خودش هم نمی‌دانست چه کرده بود. حالا شعله‌های پشیمانی بود که سراپای وجودش را در خود می‌سوزاند.

جای ماندن نبود، جاده‌ها به رویش آغوش گشوده بودند و آن سوی خط، انسانی ایستاده بود که از زخم ناجوانمردی، سینه‌ی پاکش جراحت ها داشت.

ساعت ها و با سرعت رانندگی کرد تا در برابر بیمارستان لاهیجان ایستاد. از راهروها به سرعت گذشت تا از اطاق شماره 26 سر در آورد. آن جا روی تخت پیرزنی در احتضار بود و دختری به دور دست‌ها خیره شده بود. یاشار به تابلوی زیبایی که کنار دستش بود، نگاه کرد.کوه ها و جنگل های سرسبز که از قلب آنها، رودی پرخروش سر برآورده بود...

با نوک پنجه خودش را به او رساند و آهسته گفت:

- سلام...

پروین برگشت و لحظاتی چند به او خیره شد. دوست نداشت به او جوابی بدهد. ولی یاشار با سماجت ادامه داد:

- قبول که خطا کردم اما...

و او که برافروخته بود با خشم جواب داد:

- دیگه اما نداره. در همه‌ی کارها اما و معما هست. جز کار دوستی و جز کار دوست داشتن و عشق. که در آن جا، اماها جایی ندارن... وقتی که پرستو رو انتخاب کردی، می‌خواستم دست به خودکشی بزنم. دیگه دوست نداشتم سایه‌ام روی زمین بیفته... زمینی که امثال تو روی اون راه میرین... اما بعد پشیمان شدم. به اطرافت نگاه کن، زندگی زیباتر از این حرف هاست.

از تو هم دلگیر نیستم ما باید توقعمون رو کم کنیم..

- پروین بازم دیر نشده. من آمدم و حالا می‌تونیم به زندگی...

- برای من نه...، چرا که در قلبم واسه‌ي تو و امثال تو دیگه جایی نیست...

و بعد برگشت قلم مو را برداشت و روی تابلوی نیمه کاره‌ای که در برابرش بود، شاخه های یک درخت کهن سال را کشید، درختی که خم شده بود و قسمتی از یک دشت زیبا را در آغوش داشت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

اجرای حکم در جرايم اطفال-57

 

پاسخ به سؤالات قضایی مربوط به دادسرا

 

 

سؤال :

اگر مباشر ارتکاب جرم طفل و معاون او شخص بالغ باشد، اجرای حکم با چه مرجعی است؟

پاسخ:

با توجه به ماده (228) قانون آیین دادرسی کیفری، فقط به جرایم اطفال در دادگاه اطفال رسیدگی می شود و اجرای حکم نیز با همین دادگاه است، بنابراین به اتهام معاون یا شرکاءجرم جز در موارد مقرر در تبصره ماده (220) همان قانون، نمی‌توان در دادگاه اطفال رسیدگی نمود و در هر حال اجرای حکم در مورد غیر اطفال با دادسرا است.

دادسرا و اجرای احکام دادگاه انقلاب

سؤال :

مرجع اجراي احکام دادگاه انقلاب که با کیفر خواست صادره از شهرستان غیر مرکز استان صادر شده، دادسرای مرکز استان است یا دادسرای شهرستانی که کیفر خواست صادر نموده است؟

پاسخ:

اجرای احکام دادگاه انقلاب به عهده دادسرايی است که جرم در حوزه‌ي آن به وقوع پیوسته است.

مصداق وظایف دادستان در اجرای حکم

سؤال :

باتوجه به ماده ( 62) آیین نامه اجرایی سازمان زندان‌ها مصوب 1380، آیا موافقت با اشتغال به کار زندانی در خارج از زندان از صلاحیت های رئیس دادگاه است یا دادستان مربوطه؟

پاسخ:

ماده (62) آیین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها مصوب 1380 و تبصره 1 آن ناظر به چگونگی اجرای حبس است و طبق بند "الف" ماده (3) قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب اجرای حکم به عهده دادستان گذاشته شده است؛ لذا اتخاذ تصمیم موضوع تبصره‌ي مرقوم در جايی که دادسرا تشکیل شده با دادستان یا جانشین او است.

لزوم ابلاغ رأی ( جرايم اشخاص بالغ زیر 18 سال به دادستان)

سؤال :

آیا ابلاغ آراء دادگاه اطفال به دادستان ضروری است یا خیر؟ در صورت ضرورت حق اعتراض برای دادستان وجود دارد یا خیر؟

پاسخ:

در مواردی که دادگاه اطفال به استناد کیفر خواست دادستان به جرايم اشخاص بالغ زیر 18 سال رسیدگی می‌کند، ابلاغ رأی به دادستان ضروری است و دادستان حق طرح اعتراض دارد، لیکن در مورد اطفال( کسانی که به سن بلوغ شرعی نرسیده اند) مستفاد از تبصره 3 ماده (3) قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب، ابلاغ رأی به دادستان ضرورت ندارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  | 

حقوق ورزش در گفتگو با دکتر حسين آقايي نيا-57

                                                                                           دکتر حسين آقايي نيا

تهيه و تنظيم: محسن نامي

اشاره:

جناب دکتر حسین آقایی‌نیا متولد سال 1323 در تهران ‌است. تحصیلات مقدماتی و عالیه خود را در این شهر گذرانده و در سال 1359 با کسب مدرک دکترای حقوق جزا و جرم شناسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده است. عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشد ایشان «مبانی مسؤولیت کیفری» و عنوان رساله‌ي دکترای ایشان بررسی ماده (42) قانون مجازات عمومی است.

وی تا به حال مؤلف چندین عنوان کتاب از جمله کلیات حقوق، حقوق ورزشی، حقوق جزای اختصاصی، تعلیق مراقبتی، مبانی مسؤولیت مدنی در ورزش و قتل در نظام کیفری ایالات متحده بوده، و حدود 12 مقاله در مجلات معتبر علمی و پژوهشي به چاپ رسانده است.

دکتر آقایی‌نیا در طول این سال­ها در دانشگاه‌های تهران، تربیت مدرس، امام صادق(ع)، علوم قضایی، دانشکده­های تربیت بدنی و کلاس‌های آموزش قضات به تدریس حقوق جزای عمومی، حقوق جزای اختصاصی، متون حقوقی پیشرفته و حقوق ورزشی پرداخته است.

ایشان هم اکنون عضو هیأت علمی دانشکده‌ي حقوق دانشگاه تهران و معاونت دانشجویي _ فرهنگی این دانشکده   است.

 

 

 

دکتر آقایی نیا در این گفتگو ابعاد مختلف حقوق ورزشی و مسؤولیت­های دست اندرکاران امر ورزش را مورد بررسی قرار داده است.:

منظور از حقوق ورزش چیست؟

منظور ما از حقوق ورزشی مجموعه مقرراتی است که بر تمامی امور ورزش حاکم است اعم از ورزشکاران، مدیران فنی، تماشاگران، مدیریت­های ستادی ورزش، پزشکان ورزشی، سازندگان لوازم ورزشی و فروشندگان لوازم ورزشی و بالاخره کارکنان سازمان‌های ورزشی. این یک تعریف کلی است یعنی مجموعه قواعد و قوانین حاکم بر کل ورزش.

- ظاهراً مهم‌ترین بخش حقوق ورزش، قواعد و مقررات مرتبط با ورزشکاران و مسؤولیت­های ناشی از حوادث ورزشی است؛ لطفاً بفرمایید که در کشورهای مختلف جهان با این قبیل حوادث که در حین رویدادهاي ورزشی رخ می­دهند، چه برخوردی شده است؟

- به طور کلی در همه‌ي کشورهای دنیا ورزش از حمایت­های عمومی خاصی برخوردار است، چون اهداف ورزش در واقع تربیت نسل، برومندی، توانمندی، نشاط، سلامتی و بالاخره آماده سازی مهم‌ترین رکن توسعه یعنی انسان است و نباید از جنبه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن به سادگي گذشت و به همين دليل برای حمایت از این فعالیت و این نهاد، قوانین و امتیازات بسیار ویژه‌ای را در نظر گرفته‌اند. منتها شکل اعطای این امتیازات متفاوت است؛ گاهی به صورت قوانین صریح و گاهی به‌صورت ضمنی و گاهی هم در قالب رویه­های قضایی عملیات ورزش از این امتیازات برخوردار می­شود. ولی چون هدف ورزش به طور کلی در تمام دنیا همین مباحثی است که عرض کردم، حکومت‌ها هزینه‌ي آن را پرداخت می­کنند و حوادث ورزش را از شمول حوادثی که در کوچه و خیابان اتفاق می­افتد کاملاً جدا می­کنند؛ هر چند از لحاظ نتیجه یکی باشند. چون در اینجا اهداف دیگری مدّنظر است.

- حقوق ایران چگونه به این بحث پرداخته است؟

در ایران، خوش‌بختانه از سال 52 به طور صریح در مورد صدمات ناشی از حوادث ورزشی قانون داریم و بعد از انقلاب هم همان ماده (42) سابق، در قانون مجازات عمومی تأیید شد و فقط یک جمله­ای به آن اضافه شد و آن این که: «آن مقررات هم با موازین شرعی مغایرت نداشته باشد.» بنابراین ما در حال حاضر، در مورد عملیات ورزشی و حوادث ناشی از آن قانون خاص داریم که به موجب آن، این حوادث از امتیاز علل موجهه استفاده می‌کنند و مرتکب با رعایت شرایط مذکور در ماده قانونی هیچ­گونه مسؤولیت اعم از کیفری و مدنی نخواهد داشت.

- آیا ورزشکاران در برابر تمام رخ‌دادهایي درحین عملیات ورزشی صورت مي‌گيرد؛ مثلاً فحاشی­های نژادپرستانه که بعضاً برخي به خاطر هیجانات ناشی از عملیات ورزشي مرتکب آن می­شوند نیز مصون هستند؟

- ببینید اولاً ماده قانوني مذکور، ناظر است به حوادث ناشی از عملیات ورزشی، تماشاگران مشمول این امتیاز نیستند، توهین و فحاشی عملیات ورزشي محسوب نمی­شود تا از امتیاز مصونیت برخوردار باشد. تازه خود آن عملیات ورزشی که در هر ورزش مشخص است، در صورتی در شمول علل موجهه قرار می‌گیرد که دو شرط داشته باشد. یکی این که آن عملیات ورزشی در چارچوب مقررات خاص آن ورزش انجام گیرد؛ بنابراین اگر ورزشکاری در جریان عملیات ورزشي مرتکب خطا بشود و خطای او منتهی به قتل، ضرب و جرح شود، او مجرم است و مجازات می­شود اما با رعایت مقررات هر حادثه­ای اتفاق بیفتد، جرم نیست. یعنی در واقع ورزش مجوز انتقام‌جویي و خشونت نیست. ورزش وسیله سلامتی، برومندی و نشاط است. اگر ورزشکار لگد بزند و این لگد برخلاف مقررات باشد، مثل این است که این کار را در خیابان انجام داده است و تعقیب می­شود.پس اگر در فوتبال یا هر ورزش دیگری ورزشکار در چارچوب مقررات اقدام کرد و طرف مقابل فوت کرد، مسؤول نیست. مثلاً فرض کنید یک کشتی­گیری، حریفش را روی پل می­برد و برابر مقررات، او را روی پل نگه می­دارد، کشتی­گیری که مقاومت می­کند ممکن است قطع نخاع شود. ما برای مجری فن مسؤولیت قائل نیستیم؛ مشروط بر این که در چارچوب مقررات فنی اجرای فن کرده باشد. یا در فوتبال، به هنگام ضربات ایستگاهی، بازیکن اجازه دارد با تمام قدرت به توپ ضربه بزند. اگر توپ به حریف برخورد کند و منجر به فوت او شود، بازیکن مسؤول نیست؛ چون مطابق مقررات این عمل را انجام داده است.

- حالا اگر مخالف مقررات‌ ورزشی ولی در حین عملیات ‌ورزشی صدمه‌ای به‌یک ورزشکار ‌وارد شود، وضعیت به چه منوال است ؟

- فرض کنید در کشتی بعضی از فنون ممنوع اعلام شده است؛ اگر کشتی گیر مثلاً فن کلاته را اعمال بکند و منتهی به نقص عضو و مرگ بشود، جرم محسوب شده و مجري فن مجازات می­شود و یا در همین فوتبال اگر ضربه ایستگاهی که باید با اجازه داور زده شود، بازيکن قبل از سوت ضربه بزند و به حریف اصابت کند، خطا است و نتایج مجرمانه‌اش هم گريبان‌گير خاطی خواهد شد. مصونیت از مسؤولیت در ورزش شرط اولش رعایت کامل مقررات فنی همان ورزش است. و شرط دومش این است که این مقررات با موازین شرعی مغایرت نداشته باشد.

- پس آيا هیجانات و عصبانیت­های ناشی از عملیات ورزشی که در حین مسابقات ایجاد می­شود، دلیل موجهی برای مصونیت از مسؤولیت نیست؟

- عصبانیت عملیات ورزشی نیست، بله؛ ورزشکار در جریان عملیات ورزشی ممکن است عصبی شود. اگر دچار هیجان شد و عمل خطا کرد، خطا است و باید مجازات شود. مثل این است که کسی به دیگری فحاشی کند، او عصبانی شود و فحاش را بکشد که بايد او را قصاص کرد. ممکن است هيجانات موجب تخفيف مجازات بشود ولي هيجان مجوز ارتکاب جرم نيست.

- بعد از بررسی مقررات مربوط به ورزشکاران، نوبت بحث از مدیران ورزشی است. مسؤولیت­های مدیران ورزشی چگونه است؟

- مدیران دو گروه هستند. یک عده مدیران فنی مثل مربیان، سرمربیان، و معلمین ورزش که این‌ها نظارت مستقیم بر فعالیت­های ورزشکار دارند. این افراد بر حسب شرایط ذهنی، جسمی و مهارت‌های ورزشکار و نوع ورزش، وظایف خاصی  دارند و به طور کلی موظفند قبل از شروع ورزش از سلامتی كامل ورزشکار اطلاع حاصل كنند و تناسب بین میزان فعالیت و توانایی ورزشکار را تنظیم کنند. ملزم هستند در فعالیت ورزشی حضور مستمر داشته باشند. موظفند علاوه بر حضور مستمر، مراقبت کافی کرده، از خطرات جلوگیری نمایند. موظفند کمک­های اولیه را بدانند و به هنگام ضرورت آن‌ها را اعمال کنند. در واقع مربی ورزش مسؤول حفاظت از تمامیت جسمانی، روانی و حيثيتي ورزشکار است. مثلاً فرض کنید اگر داور ببیند بازیکنی فن خطا اعمال می­کند و از اعلام خطا خودداری بکند و فن اجرا شود، هم ورزشکار و هم داور هر دو ضامند. یا اگر ناجی غریق محلش را ترک کند و برود و در غیابش کسی در استخر خفه شود، این‌ها ضامن‌اند. یعنی حضور، مراقبت، توجه به توانایی‌ها، بررسی شرایط جوی، همه‌ي این‌ها برای یک معلم ورزش ضروری است. اگر در هوای بسیار گرم بچه­های مدرسه را مجبور به انجام فعالیت ورزشي کنند و دچار گرمازدگی شده و فوت کنند، معلم ضامن است. در بعضی از ورزش‌­ها که ما به آن‌ها ورزش­های بسیار خطرناک می­گوییم، مثل ژیمناستیک، مربی فقط باید یک ورزشکار را تحت مراقبت قرار دهد. حق ندارد که ده تا ورزشکار را هم زمان روی ده تا اسباب، مراقبت و کنترل کند. پس هر ورزش تابع شرایط و اوضاع و احوال مخصوص خودش است. مثلاً در مورد شنا، مساحت استخر، تعداد ورزشکار و تعداد ناجی غریق را آیین‌نامه مشخص کرده است. همچنین مربیان موظفند از وسایل ورزشی هم نظارت به عمل آورند؛ زيرا در مورد ایمنی وسايل ورزشی مسؤولیت دارند. در استخر بايد در مواردي مثل آلوده نبودن و درجه حرارت آب و فضای اطراف استخر مراقبت شود که بررسی همه‌ي این‌ها به عهده‌ي سرناجی است.

 دسته دوم مدیران، آن‌هایی هستند که با ورزشکار مواجه نیستند، بلکه مدیريت سخت­افزاری ورزش را بر عهده دارند، مثل مدیر ورزشگاه. او مربی نیست ولی ملزم است به ایمنی تمامی اماکن ورزشگاه و تجهیزات آن توجه کند. بايد بر  سقف­ها، برق، آب و همه‌ي تجهیزات ورزشگاه نظارت کامل داشته باشد و فضای ورزشگاه را محيطي امن و سالم، برای فعالیت‌هاي ورزشی نگه دارد. مثلاً اگر می­بیند که سقف ورزشگاه در حال ریزش است و تعمیر نکند و سقف سقوط کند، به علت خودداری از انجام وظیفه، ضامن است. تجهیزات را باید به طور مرتب بازدید کند و در رفع اشکال آن‌ها بکوشد. در خصوص تعداد تماشاگران با توجه به ظرفیت ورزشگاه نظارت داشته باشد. فضای ورزشگاه را از لحاظ اخلاقی برای کودکان سلامت نگه دارد. بر کارمندان نظارت کامل داشته باشد. در واقع ورزشگاه محیطی است که والدین  فرزندان خودشان را با اطمینان خاطر به دست مربي ورزش می­سپارند و معلم ورزش امین مردم است، والدين امانتگذار هستند و  تا زمان حضور کودکان در باشگاه، مربیان جانشین والدین‌اند و وظایف آن‌ها را برعهده دارند.

- با توجه به فرمایشات حضرت‌عالی درمورد مسؤولیت مدیران سخت‌افزاري ورزشی، در قضیه فوت پنج نفر از هموطنانمان در وزشگاه آزادی، به هنگام بازی فوتبال بین ایران و ژاپن، چه کسانی مقصر بوده­اند؟

- اشخاص مختلفی از جمله مدیر ورزشگاه، نیروی انتظامی و... می­تواند ضامن باشند. این قضیه برمی‌گردد به صورت‌جلسه­هایی که در آن تقسیم وظایف شده است. اگر چنین چیزی نباشد، در درجه اول مسؤولیت با مدیر ورزشگاه است. ولی در مسابقات بزرگ معمولاً یک دستورالعملی است که هر بخشی از مدیریت­ها مسؤولیت مشخصی دارد و در صورت وقوع حادثه، باید بررسی شود که علت وقوع حادثه چه بوده است؟ دیر بازکردن درها بوده، یا تعداد درهایی که باید باز می­شده کم بوده که موجب هجوم شده است؟ نکات متعددی در وقوع یک حادثه می‌توانند نقش داشته باشند. بنابراین به طور کلی نمی­شود گفت مدیر ورزشگاه مسؤول است. باید بررسی شده و تقصیر افراد محرز شود.

- موضوع دیگری که حقوق ورزش در مورد آن بحث می­کند، تماشاگران هستند. مباحث حقوقی مرتبط با تماشاگران ورزش به چه ترتیب است؟

- راجع به تماشاگران باید گفت که وقتی آن‌ها وارد ورزشگاه می­شوند، به‌طور کلی حوادث  طبیعی ناشی از روی‌داد ورزشی را می­پذیرند. یعنی کسی که بلیط می­خرد ودر قسمت تماشاگران می­نشیند، پذیرفته است که ممکن است توپی سرگردان به او اصابت کند. اما با این حال مدیریت ورزشگاه در قبال آن‌ها مسؤول است یعنی باید جایگاه ها ایمن باشد. ما شاهدیم که در نقاط مختلف دنیا، گاهي جایگاه­ سقوط می­کند و چند صد نفر کشته می­شوند. در این‌جا مسؤول، مدیر ورزشگاه است که باید با بازدیدهای دوره­ای از این حوادث، جلوگیری می­کرده است. پس یکی وظایف حمایتی است که باید از تماشاگران در ورزشگاه به عمل بیاوریم. حوادث بیرون ورزشگاه به حقوق ورزش ارتباطی ندارد. مثلاً فرض کنید مشکلات ناشی از تردد اتومبیل­ها و خساراتی که به وسایل نقلیه عمومی وارد می­شود به جامعه‌ي ورزش و درنتیجه حقوق ورزش مربوط نیست. تماشاگران از وقتی که داخل ورزشگاه می­شوند، موضوع حقوق ورزش واقع مي‌شوند. به هنگام مسابقات بزرگ، حضور آمبولانس نه تنها برای ورزشکاران، بلکه برای تماشاگران هم ضروری است تجهیزاتی که در ورزشگاه است مثل آب بهداشتی باید مورد توجه واقع شود. پس اگر در ورزشگاهی به این امر توجه نشده و تماشاگران به خاطر استفاده از آب غیر بهداشتی مسموم شوند، مدیریت ورزشگاه ضامن است. مسؤول برگزاری مسابقه باید جواب‌گو باشد. تماشاگر اجازه دارد که در ورزشگاه تیم خودش را تشویق کند، ولی به هیچ وجه در قبال تخلفات مجرمانه اش از مصونیتی برخوردار نیست. توهین کردن، پرتاب سنگ، پرتاب نارنجک، ضرب و جرح، این‌ها همه اعمال مجرمانه است؛ چه در ورزشگاه و چه در بیرون. یعنی تماشاگر فقط درچارچوب مقررات اجتماعی مجاز است تشویق بکند. بنابراین به کاربردن اصطلاحات موهن، فحاشی و الفاظ رکیک بدون تردید جرم بوده و مرتکب قابل مجازات است. صرف آمدن به ورزشگاه هرگز به معنی مصونیت از این گونه مسؤولیت‌ها نیست.

- آیا بحث حضور بانوان در ورزشگاه‌ها، با  توجه به مباحث مرتبط با حقوق زنان، وارد در موضوع حقوق ورزش است ؟

 ببینید ورزشگاه یک مکان عمومی است که مقررات خاصی راجع به زنان، در مورد آن جاری نیست. اماکن عمومی جاهايي مثل سالن‌هاي تئاتر و سینما، سالن اجتماعات، رستوران‌ها، ورزشگاه‌ها و... هستند. آیا رفتن زنان به سالن‌هاي سينما ممنوع است؟ زن‌ها و دخترها تنها هم به آنجا می‌روند. تازه سینما تاریک هم هست. چرا ورود زنان به آنجا آزاد است و چرا در ورزشگاه‌ها، اگر ما مکان مخصوصی برای بانوان تهیه کنیم که شأن آن‌ها رعایت شود، حضور بانوان ممنوع است؟ چه بسا که همسر، خواهر و یا مادر ورزشکارند و یا نه؛ شهروند عادیند که تمایل دارند مسابقه را از نزدیک تماشا کنند. من می‌خواهم این مطلب را عرض کنم که اگر حضور تماشاگران خانم با این شرایط، یعنی در مکان‌های مخصوص و در ورزش­هایی که پوشش ورزشکاران نامناسب نیست، در ورزشگاه­ها مهیا شود، چه مشکلی به وجود می­آید. مسابقات فوتبال را به طور زنده و مستقیم از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می­کنیم. پس معلوم است که این پوشش خلاف شرع نیست. ضمناً فاصله‌ي سکوهای تماشاگران تا ورزشکاران زیاد است و در سال­های گذشته خانم­­ها به تماشای مسابقات والیبال و بسکتبال هم می­رفتند که پوشش آن ورزشکاران با پوشش فوتبالیست­ها تفاوت چندانی ندارد. اگر حضور بانوان با توجه به این شرایط بازهم مشکل شرعی دارد که همه باید تسلیم شرع باشیم. نکته دیگر این است که بعضی‌ها استناد می­کنند به بدآموزی. من سؤال می­کنم که پس به چه دلیل اجازه می­دهند بچه­های چهار _ پنج ساله به ورزشگاه بروند؟ آن‌ها آسیب پذیرترند یا مثلاً یک خانم سي‌وپنج ساله؟ باید به این موضوع هم توجه کرد که خانم ها بیش از نیمی از جمعیت کشورند و ورزشگاه­ها یکی از محل­های تفریحی است که در کشور وجود دارد. حداقل از خیلی دیگر از اماکن عمومی، سالم‌تر است و تازه حضور خود خانم­ها در آنجا به تجربه خود من می­تواند موجب تلطیف و تعدیل خشونت­ها بشود. وقتی که در ورزشگاهی که بيست هزار نفر تماشاگر دارد و پنج هزار نفر آن با خانواده‌اشان هستند، ایرانی مسلمان رعایت حرمت خانم­ها را می­کند؛ همان‌طور که در سایر جوانب هم این اتفاق می‌افتد.

- مبحث بعدی مسؤولیت تولیدکنندگان و فروشندگان لوازم ورزشی است که لطفاً در مورد آن هم توضیحاتی بفرمایید ؟

 ورزش از خطرناک‌ترین فعالیت‌های اجتماعی است و بسیاری از حوادث آن غیر قابل جلوگیری است، ولی بخشی از حوادث آن ناشی از نقص وسایل ورزشی است. اگر حادثه، ناشی از وسایلی مثل بارفيکس، وزنه، دوچرخه و... باشد، هم سازنده و هم فروشنده مسؤولند. در عین حال خریدار هم اگر مدیر ورزشی باشد یا معلم ورزش باشد و به رغم اطلاع از این اشکالات، به خاطر مثلاً صرفه جویی، وسیله‌ي غیر مرغوب بخرد و مثلاً به خاطر شکستن میله بارفیکس ورزشکار سقوط کرده و فوت بکند، همه‌ي این افراد بر حسب مورد، ضامن و پاسخگو هستند. وسایل ورزشي را باید مطابق استانداردهای علمی بفروشند و شرایط استفاده از آن را به مصرف کننده به طور کامل ابلاغ کنند. مثلاً در بروشورهایی اعلام کنند که حداکثر وزنی که این میله بارفیکس تحمل می‌کند، يك‌صد کیلوگرم است که افراد سنگین‌تر از آن استفاده نکنند.

- آیا رجوع شهروندان به دستگاه قضایی در ایران به علت حوادث ناشی از نقص وسایل ورزشی، تناسب خاصی با حجم عظیم این‌گونه حوادث در کشور دارد یا خیر ؟

- بله در حال حاضر به علت رشد فرهنگی که در زمینه‌ي ورزش وجود دارد، مثل سابق نیست که هر حادثه‌ای که اتفاق افتد، والدین فکر کنند که طبیعی است. در حال حاضر، پرونده های زیادی در مراجع قضایی داریم. مثلاً بچه‌ای که در استخر غرق می شود، والدینش اعلام شکایت می‌کنند. ناجی، سرناجی، مدیر ورزشگاه، همه احضار می‌شوند و به حبس و پرداخت دیه محكوم مي‌شوند. بحث شکایت در واقع بستگی به میزان آگاهی و فرهنگ زیان دیده دارد. اشخاص ممکن است آگاهی های حقوقی نداشته باشند، نمی­دانند که حقشان را چگونه باید اعمال کنند. وقتی که این گونه اطلاع رساني‌ها صورت بگیرد و ما به مردم بگوییم که تولید‌کنندگان وسایل ورزشی در مقابل شما ضامنند، هم فروشندگان و سازندگان حواسشان راجمع می‌کنند و هم شهروندان به حقشان آگاه می‌شوند و اعلام شکایت می‌کنند. این اطلاع‌رسانی از حقوق ورزش است.

- آيا یکی از موضوعاتی که به عنوان حقوق شهروندی باید توسط دستگاه ذی‌ربط مورد اطلاع رسانی عمومی قرار گیرد همین مسأله است؟

بله یکی از موارد حقوق شهروندی، این است که جامعه را به حقوق خودش آشنا کنیم که شما در قانون اساسی چه حق و حقوقی داری و چگونه باید از آن دفاع کنی.

_ به عنوان آخرین سؤال، در رابطه با بحث مسؤولیت پزشکان ورزشی و مخصوصاً در مورد پديده دوپینگ، توضیحاتی را بیان بفرمایید؟

"دوپینگ" یعنی استفاده‌ي ورزشکار از مواد شیمیایی غیرمجاز.  این عمل تا زمانی که در محدوده‌ي غیر مسابقات انجام بگیرد وارد در حقوق ورزشی نیست. استفاده از مواد شیمیایی نیروزای غیر مواد مخدر به‌طور کلی جرم نیست اما وقتی نوبت به مسابقه و رقابت جوانمردانه می‌رسد، دوپینگ می‌شود یک اقدام ناجوانمردانه. این اقدام که ضد اخلاق ورزشی است متضمن ضمانت اجراهای انضباطی ورزشی است؛ یعنی محرومیت از مسابقات، پرداخت جریمه و مانند آن. در حال حاضر در کشور ما مثل بسیاری از کشورها دوپینگ جرم محسوب نمی‌شود اما یک عمل مخالف مقررات و اخلاق ورزشی است که برایش ضمانت اجرای ورزشی در نظر گرفته‌اند.

اما در مورد این مسأله که دوپینگ چگونه انجام شده است، گاهی اوقات ورزشکار خودش رأساً این کار را انجام می‌دهد که در اين صورت خودش فقط ضامن است.ولی گاهی اوقات ممکن است که این عمل را به هدایت پزشک تیم و یا مربیان انجام دهد که در چنین صورتی اگر ثابت شود آن‌ها هم دست اندرکار بوده‌اند، مقررات ضمانت اجرایی در مورد آن‌ها نیز اعمال می‌شود. اما اگر ورزشکار به خاطر دوپینگ صدمه ببیند، در این صورت اگر خودش رأساً اقدام کرده باشد که کسی ضامن نیست و اگر پزشک تیم او را هدایت کرده باشد، ممکن است که به اتهام ارتکاب جنایت به شکل تسبیب و یا سبب اقوی از مباشر مجازات شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دادرسي  |