نقد و بررسي ماده 1210 قانون مدني - 47
نقد و بررسي ماده 1210 قانون مدني
(مصوب 14/8/1370 )
ماهنامه حقوقي دادرسی
نقد و بررسي ماده 1210 قانون مدني
(مصوب 14/8/1370 )
دادگستري بينالمللي، سياست و حقوق
ترجمه :غلامرضا سلطانفر
(دانشجوي كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرمشناسي دانشگاه شهيد بهشتي)
آيا روزي مسئولين جنگ فراقانوني عراق محاكمه خواهند شد؟ كدام مرجع بينالمللي جرايم جنگي و نقضهاي حقوق بشر ارتكابي در سرزمين عراق را مورد بررسي و محاكمه قرار خواهد داد؟
پاسخ به اين سئوالها احتمالاً منفي است؛ زيرا آمريكاييها و انگليسيها به انحاي مختلف توسط قوانين داخلي خود حمايت شدهاند. آنچهكه موجب مصونيت اين دولتها از اقداماتشان ميشود، نه جايگاه و وضعيت آنان بهعنوان قدرتهاي برتر، بلكه حمايتهاي قوانين داخليآنها ميباشد.
با وجود اين،، اين بدان معنا نخواهدبود كه هيچگونه مجازاتي هرگز متوجه اين كشورها و سردمداران آنها نخواهدشد؛ زيرا دادگستري بينالمللي بهويژه در قلمرو امور كيفري به طرز چشمگيري در حال توسعه و گسترش است.
بهرغم وقايع و حوادث مربوط به عراق، تبعيت و تسليم ارادي دولتها در مقابل قواعد مشترك و همگاني منجر به بروز يك تمايل و سنت تاريخي گرديدهاست و مطمئناً ديالكتيك حفظ حاكميت و اقتدار ملتها و ارتقاي قواعد برتر جهت دفع و طرد رفتارهاي مخالف قانون و حقوق، بيش از تبعيت و پيروي كلي و بدون قيد و شرط حاكميتها، موجب شكوفايي عدالت و صلح و آرامش جهاني خواهد شد.
دادرسی دعاوی مدنی،کيفری و اداری
مرتبط با بستر مبادلات الكترونيكی
دکتر سام سوادکوهی
چکيده
رشد فزاينده کاربرد ICT (فناوری ارتباطات و اطلاعات) در جهان، قواعد حقوقی جديدی در پی داشته است. در جهت تعامل همه جانبه افراد در استفاده از این فناوری و برقراری امنيت و اعتماد عمومی، نظام دادرسی ويژهای درمورد آن، از حيٍث ضمانت اجرای قضايی داخلی و بين المللی، شکل گرفته است. قواعدی که عمومات حقوق دادرسی خاص خود را در دعاوی اداری، مدنی و کيفری دارد و ادله اثبات دعوای آن نيزدر پارهای موارد، منحصر به فرد می باشد.
کليد واژهها:
دادرسیIT، ادله اثبات الکترونيکی. امضای الکترونيکی، داده پيام مطمئن، سابقه الکترونيکی مطمئن.
نقد و بررسي يك رأي
(پرويز رضايي)
شماره پرونده:………………
شماره و تاريخ دادنامه:…………………….
مرجع رسيدگي: شعبه……………. دادگاه عمومي تهران
شاكي: سعيد……………… فرزند……………………
متهمان: 1ـ علي………….. فرزند……………….، 2ـ محمد……………… فرزند……………… هر دو فعلاً ساكن ندامتگاه……………………….
پرونده كلاسه……………. در وقت فوقالعاده تحتنظر است. محتويات اوراق آن بررسي شد ملاحظه ميگردد دو نفر به اتهام مشاركت در سرقت و كيفقاپي دستگير و پس از تحقيقات مقدماتي و صدور قرار وثيقه بازداشت گرديدهاند. هر دو نفر كه خودشان را به نامهاي علي…. و محمد……. معرفي كردهاند، به مشاركت در سرقت كيسه پلاستيكي محتوي مبلغ چهارميليون و دويست هزار ريال از دست شاكي به نام سعيد… اقرار كردهاند كه در نهايت با مقاومت شاكي مواجه و هر دو نفر دستگير و موتور سيكلت واژگون شده است. دادگاه باعنايت به جميع جهات، ختم رسيدگي را اعلام و بهشرح ذيل مبادرت بهصدور رأي مينمايد.
درخصوص بزه انتسابي به آقايان: 1ـ علي…… فرزند…….. بيستوسه ساله، اهل و ساكن تهران، خيابان…………….، 2ـ محمد………. فرزند……….. بيستونه ساله، اهل و ساكن تهران، خيابان…………… مبني بر مشاركت در ربودن مبلغ /000/200/4ريال از دست آقاي سعيد…………. باتوجه به گزارش نيروي انتظامي و اقرار صريح نامبردگان، مجرميت هر دو نفر محرز و قطعي است. لذا به استناد ماده (657) و (42) قانون مجازات اسلامي و با ملاحظه اينكه موتورسواران سارق ازجمله دو نفر مذكور امروز موجب سلب امنيت در سطح شهر گرديدهاند هر يك از متهمين موصوف را به دو سال حبس و هفتادوچهار ضربه شلاق تعزيري محكوم مينمايد و درخصوص اتهام ديگر علي……… مبني بر رانندگي بدون پروانه با موتورسيكلت مستنداً به ماده (723) قانون مجازات اسلامي، به پرداخت يكصد هزار ريال جزاي نقدي به صندوق دولت محكوم ميگردد. ضمناً موتورسيكلت توقيفي بهاستناد ماده (10) قانون مجازات اسلامي، بهعنوان وسيله ارتكاب جرم و تعزير مالي بهنفع دولت ضبط ميگردد و وجوه مسروقه در محل وقوع بزه تحويل مالك آنها گرديده؛ اين رأي حضوري صادرشده و ظرف مدت بيست روز پس از ابلاغ در دادگاههاي تجديدنظر استان تهران قابل تجديدنظرخواهي است.
رئيس شعبه……………. دادگاه عمومي تهران
همانطور كه بهطور اجمال در شرح گردشكار رأي دادگاه هم آمده است، دو نفر موتورسوار به اسامي يادشده در كمين شخص شاكي كه از محل بانك خارج ميشده است نشسته و با يك اقدام غافلگيرانه سعي مينمايند تا كيسه پلاستيكي محتوي مبلغ چهارميليون و دويست هزار ريال را از دست شاكي بربايند كه نهايتاً بر اثر مقاومت وي موتورسيكلت آنها واژگون شده و هر دو نفر متهمان پرونده دستگير ميشوند. براي بررسي رأي صادرشده، مستندات قانوني آن را مرور ميكنيم:
1 ـ ماده (657) قانون مجازات اسلامي: ‹هركس مرتكب ربودن مال ديگري از طريق كيفزني، جيببري و امثال آن شود به حبس از يك تا پنج سال و تا هفتادوچهار ضربه شلاق محكوم خواهد شد.›
2ـ ماده (42) قانون مجازات اسلامي: ‹هركس عالماً و عامداً با شخص يا اشخاص ديگر در يكي از جرايم قابل تعزير يا مجازاتهاي بازدارنده مشاركت نمايد و جرم مستند به عمل همه آنها باشد، خواه عمل هر يك به تنهايي براي وقوع جرم كافي باشد خواه نباشد و خواه اثر كار آنها مساوي باشد خواه متفاوت، شريك جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود. درمورد جرايم غيرعمدي كه ناشي از خطاي دو نفر يا بيشتر باشد مجازات هر يك از آنان نيز مجازات فاعل مستقل خواهدبود.
تبصره: اگر تأثير مداخله و مباشرت شريكي درخصوص جرم خفيف باشد دادگاه مجازات او را به تناسب تأثير عمل او تخفيف ميدهد.›
3ـ ماده (723) قانون مجازات اسلامي: ‹هركس بدون گواهينامه رسمي اقدام به رانندگي يا تصدي وسايل موتوري كه مستلزم داشتن گواهينامه مخصوص است بنمايد و همچنين هركس كه بهموجب حكم دادگاه از رانندگي وسايل نقليه موتوري ممنوع باشد به رانندگي وسايل مزبور مبادرت ورزد براي بار اول به حبس تعزيري تا دو ماه يا جزاي نقدي تا يك ميليون ريال و يا به هر دو مجازات و درصورت ارتكاب مجدد به دو ماه تا شش ماه حبس محكوم خواهد شد.›
4ـ ماده (10) قانون مجازات اسلامي: ‹…. در كليه امور جزايي دادگاه بايد ضمن صدور حكم يا قرار يا پس از آن اعم از اينكه مبني بر محكوميت يا برائت يا موقوفشدن تعقيب متهم باشد نسبت به اشيا و اموالي كه وسيله جرم بوده يا در اثر جرم تحصيل شده يا حين ارتكاب استعمال و يا براي استعمال اختصاص داده شده حكم مخصوص صادر و تعيين نمايد كه آنها بايد مسترد و يا ضبط و يا معدوم شود.›
رأي دادگاه به جهات ذيل مخدوش است؛ زيرا:
1ـ بزه انتسابي به متهمان بهاستناد ماده (42) قانون مجازات اسلامي، از مصاديق مشاركت عنوان گرديده است؛ درصورتي كه باتوجه به مفاد ماده مذكور، عمل آنها هنگامي ميتواند مشمول اين عنوان قرار گيرد كه جرم ارتكابي مستند به عمل هر دو آنها باشد. به تعبير ديگر، هر دو متهم در تحقق عنصر مادي جرم دخالت مستقيم داشته باشند. حال آنكه حسب قاعده وعليالظاهر جرم ربايش كيسه پلاستيكي محتوي پول مستند به فعل يكي از متهمان است و شخص ديگر وظيفه راندن موتورسيكلت را بهعهده داشته است. بنابراين، انتساب عمل ربايش به هر دو و درنتيجه، اعمال قواعد مربوط به مشاركت در جرم در اين قضيه مخالف اصول و موازين در پروندههاي كيفري است. النهايه، بهنظر ميآيد باتوجه به شرح ماجرا، عمل راكب موتورسيكلت درصورت تحقق عنوان مجرمانه براي مباشر از مصاديق معاونت در جرم محسوب و با بند “3” ماده (43) قانون مجازات اسلامي منطبق باشد. براساس اين بند، ازجمله مصاديق معاون شخصي است كه “عالماً عامداً وقوع جرم را تسهيل ميكند.” بديهي است درصورت اخير باعنايت به مراتب مذكور و حسب ماده (726) همان قانون، مجازات مرتكب، حداقل مجازات مقرر در قانون براي مباشر، يعني حداقل مجازات حبس از يك تا پنجسال و تا هفتادوچهار ضربه شلاق تعيين ميگردد.
2ـ قطع نظر از مراتب فوق، همانطور كه گفته شد، اعمال مجازات براي راننده موتورسيكلت بهعنوان معاون درصورتي متصور خواهد بود كه جرم مباشر اصلي محقق باشد؛ زيرا در هر صورت جرم معاونت جنبة رعايتي داشته و تبعي است؛ حال آنكه باتوجه به آنچه خواهد آمد، در اين ماجرا عنصر مادي جرم سرقت نيز كامل نگرديده است؛ زيرا شرط تحقق جرم در ماده مورداستناد كه از مصاديق سرقتهاي تعزير بهشمار ميآيد، آن است كه مال از يد صاحب آن خارج شود (ولو بهطور موقت) يعني تا هنگامي كه مال از تصرف مالك آن خارج نگرديده عمل ربايش محقق نميباشد. درصورتي كه در اين ماجرا متهم موفق به وضع يد بر مال مورد ربايش نشده و همانگونه كه در رأي دادگاه نيز اشاره شده، بر اثر مقاومت شاكي، موتورسيكلت واژگون و متهمان هر دو دستگير گرديدهاند. معالوصف باتوجه به شروع عمليات اجرايي از سوي متهم موصوف شايد بهنظر برسد كه بتوان عمل وي را از مصاديق شروع به جرم محسوب و در حدود ماده (41) قانون مجازات اسلامي قابل رسيدگي دانست؛ ليكن باعنايت به اينكه در ماده يادشده شرط مجازات مرتكب، جرمبودن اقدامات انجامشده قيد گرديده است، بهلحاظ عدم پيشبيني اقدامات انجامشده از طرف متهم بهعنوان جرم در قوانين، و از سوي ديگر نظر به ماده (655) قانون مذكور در مورد مجازات شروع به سرقت كه صراحت همان ماده صرفاً شامل مواد قبل از ماده (651 تا 654) ميباشد و مجازاتي براي شروع به جرم در موارد ديگر ازجمله موضوع ماده (657) مورد استناد پيشبيني نگرديده است. اعمال مجازات متهم تحت اين عنوان نيز خلاف اصول جزايي و اصل قانونيبودن جرايم و مجازاتهاست. مضافاً رأي وحدت رويه شماره 635 ـ 8/4/1378 ديوانعالي كشور نيز مؤيد همين معناست.(1)
3 ـ استدلال دادگاه در ضبط موتورسيكلت بهعنوان وسيله ارتكاب جرم و تعزير مالي؟! بهاستناد ماده (10) قانون مجازات اسلامي نيز فاقد وجاهت قانوني است؛ زيرا موتورسيكلت نه ازجمله اشيايي است كه نگهداري آن ممنوع است و نه اينكه از اجناس قاچاق بهشمار ميرود. علاوهبر آن، اينكه در اين ماجرا معلوم نيست موتورسيكلت موصوف بهعلت ارتكاب كداميك از جرايم متهمان توقيف و ضبط شده است، رانندگي موتورسيكلت بدون پروانه و يا ربودن كيسه حاوي پول؟! هرچند پذيرفتن شق اول از سوي دادگاه بعيد بهنظر ميرسد، ليكن قايلشدن به شق دوم احتمال، يعني ضبط موتورسيكلت بهعنوان وسيله ارتكاب جرم كيفربايي نيز به نوعي ترجيح بلامرجح و فاقد توجيه حقوقي و منطقي است.
درخاتمه، ضمن تأكيد بر ضرورت برخورد قاطع با جرايم عمومي كه مخل نظم و امنيت جامعه و شهروندان ميباشد خصوصاً جرايمي از نوع موضوع اين پرونده، بهنظر ميرسد چاره كار نه در برخوردهاي غيرحقوقي و فاقد استحكام قضايي لازم، بلكه تدوين قوانين جامع و قاطع و بدون ابهام است.
پينوشت:
1 ـ رأي وحدت رويه شماره 635 ـ 8/4/1378 هيأت عمومي ديوانعالي كشور: ‹به صراحت ماده (41) قانون مجازات اسلامي، شروع به جرم درصورتي جرم و قابل مجازات است كه در قانون پيشبيني و به آن اشاره شده باشد و در فصل مربوط به سرقت و ربودن مال غير فقط شروع به سرقتهاي موضوع مواد (651) الي (654) جرم شناخته شده است و در غير موارد مذكور ازجمله ماده (656) قانون مزبور به جهت عدم تصريح در قانون جرم نبوده و قابل مجازات نميباشد، مگر آن كه عمل انجامشده جرم باشد كه در اين صورت منحصراً به مجازات همان عمل محكوم خواهد شد. بنابرمراتب فوقالاشاره، رأي شعبه 12 دادگاه عمومي تهران درحدي كه با اين نظر مطابقت دارد موافق موازين قانوني تشخيص ميگردد. اين رأي به استناد ماده (3) اضافه شده به قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 1337 صادر و براي دادگاهها درموارد مشابه لازمالاتباع است.›
بررسي تطبيقي اصل حاکم بر نظام دادرسي ايران
و سه سيستم حقوق خارجي
(انگليس ،آلمان و فرانسه)
دكترسام سوادکوهيفر
(دکتراي حقوق دعاوي از فرانسه و قاضي ديوانعالي کشور)
چکيده:
عمده ترين اصول تنظيم تشکيلات دادرسي يک کشور دو امر است که عبارتند از: اصل تفکيک قوا و اصل تفوق حقوق. در يک مقايسه تطبيقي ميتوان به شکلگيري نظام دادرسي در کشورمان بر مبناي اصول يادشده تدقيق دوبارهاي نمود و مهمتر از آن، ميتوان راهي که در آينده بايد پيمود را بويژه با آنچه در حال شکل گيري و توسعه است، به شيوه اي مناسب ارزيابي کرد. نظام دادرسي انگليس که بر مبناي اصل وحدت حقوق و تفوق قانون آرايش پذيرفته است از جهتي، و دو کشور از خانواده رومي _ ژرمني، آلمان و فرانسه، که هر يک بنوعي بر مبناي اصل تفکيک قوا و آرمان تفوق قانون ايجاد تشکيلات دادرسي نمودهاند از جهت ديگر ، الگو هاي مناسبي براي يک مقايسه اصولي در نظر گرفته مي شوند.
کليد واژه ها:
دادرسي، حقوق تطبيقي، دادرسي قضايي، دادرسي اداري، ديوانعالي، نظام دادرسي انگليس، نظام دادرسي آلمان، نظام دادرسي فرانسه، اصل تفوق قانون، اصل تفکيک قوا.
شرح و تفسير موادي از قانون مجازات اسلامي
گفتار سوم ـ تأديب
سومين علت توجيه گر ارتكاب جرم اقدامات والدين، اولياي قانوني و سرپرستان صغار و محجورين است.
بهموجب بند يك مادة(59) قانون مجازات اسلامي: ‹اقدامات والدين، اولياي قانوني و سرپرستان صغار و محجورين كه بهمنظور تأديب و حفاظت آنها انجام شود مشروط به اينكه اقدامات مذكور در حد متعارف، تأديب و محافظت باشد.› جرم شناخته نشده است.
ماده (42) قانون مجازات عمومي مصوب 1352 و ماده (32) قانون راجع به مجازات اسلامي نيز به همين ترتيب تصويب شده بود.
مبناي تصويب چنين مقررهاي، حق تأديب و محافظت است. وظيفة ولي يا سرپرست طفل يا محجور اقتضا ميكند كه در حفظ جان و مال او بكوشد و از اينكه محجور به خود يا ديگران خسارت مادي يا معنوي وارد سازد جلوگيري كند؛ و باتوجه به اينكه اذن در چيزي (محافظت، جلوگيري از ايراد خسارت) اذن در لوازم آن را نيز به همراه دارد، قانونگذار اقدامات محافظتي و تأديبي افراد مندرج در بند مزبور را در صورتي كه به جرم منتهي شود قابل مجازات ندانسته است.
باتوجه به بند “2” ماده (59) قانون مجازات اسلامي، كساني كه مشمول اين بند ميباشند نخست از نظر فاعل فعل ارتكابي مشمول علت موجهه، دوم، قربانيان بزه احتمالي و سوم، اعمالي كه بر آنها انجام شده بررسي ميشود.
وضعيت حقوقي معامله به قصد فرار از دين
بهروز نوروزي
(عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهركرد)
تا قبل از اصلاح قانون مدني در تاريخ 8/10/1361 ضمانت اجراي تمامي معاملات به قصد فرار از دين اعم از معوض و غيرمعوض به حكم ماده (218 ق.م.) غير نافذ بود در اصلاح ديماه 1361 با حذف ماده مذكور اين معاملات در حالت مبهم و نامشخصي قرار گرفتند و با توجه به مباني مختلف نظراتي شكل گرفت تا اينكه در اصلاحات 14/8/1370 در ارتباط با معاملات به قصد فرار از دين دو ماده (218) و (218) مكرر وضع گرديد، كه در ماده (218) معامله با قصد فرار از دين بهطور صوري باطل اعلام گرديد و ماده (218) مكرر نوعي تأمين را براي طلبكاران مقرر داشت.
تحرير محل بحث: با اينكه مقترض، بدهكار و مديون شرعاً و قانوناً موظف به پرداخت و ايفاي دين و تعهد ميباشد، ممكن است اشخاصي به قصد اضرار به طلبكاران و براي فرار از اداي دين خود با انجام معاملات واقعي اموال خود را به ديگران انتقال دهند و يا اينكه بدون داشتن قصد جدي معامله و بهطور صوري اموال خود را به نزديكان و خويشان منتقل نمايند تا با ادعاي اعسار طلب طلبكاران را نپردازند، حال سئوال اين است كه آيا اين عمل قانوني و مشروع است يا نه؟ بعبارت ديگر آيا معاملات و نقل و انتقالات مديون به قصد فرار از دين صحيح و نافذ است يا غير نافذ و يا باطل؟
با استفاده ازماده (218) اصلاحي معاملات به قصد فرار از دين را ميتوان به دو دسته تقسيم نمود:
1ـ معامله صوري به قصد فرار از دين، 2ـ معامله واقعي به قصد فرار از دين (غيرصوري) معامله صوري به قصد فرار از دين در اين ماده صريحاً باطل اعلام شدهاست كه امري بديهي است زيرا با استفاده از عمومات و شرايط صحت معامله، وحتي با عدم پيش بيني حكم بطلان در اين ماده نيز، معامله صوري كه معاملهاي است فاقد قصد انشايي، (خواه، به قصدفرار از دين باشد يا نه) باطل و بياعتبار است، بهعبارت ديگر علت بطلان در معامله صوري فقدان قصد است و نه انگيزه و هدف فرار از پرداخت دين.
و اما وضعيت وضمانت اجراي معامله واقعي به قصد فرار از دين (غيرصوري) مسكوت مانده و موجب اختلافنظر بين حقوقدانان گرديده است كه اين اختلاف نظر در فقه اماميه هم مشهود است. دراين مقاله ضمن بيان وبررسي نظريات مختلف در نهايت وضعيت حقوقي معاملات به قصد فرار از دين را كه بهطور واقعي انجام ميگيرند در حقوق موضوعه ايران روشن و مشخص خواهدشد.
ماهيت تعهد به نفع شخص ثالث
دكتر مصطفي نصيري
(وكيل پايه يك دادگستري)
مبحث چهــارم ) مقايسه حواله و تعهد به نفع ثالث :
تعهد به نفع ثالث، نهادي كاملاً متفاوت از حواله ميباشد. در حواله، محاله عليه قبول مينمايد كه طلبي را كه محيل از او دارد، به محتال بپردازد. بنابراين، حواله از دو قسمت تشكيل شدهاست: انتقال دين از محيل به محالعليه و انتقال طلب از محيل به محتال؛ در حاليكه تعهد به نفع ثالث عملي واحد ميباشد. در تعهد به نفع ثالث، تاريخ انتفاع ثالث مطابق با تاريخ انعقاد قرارداد است؛ در حاليكه تاريخ انتفاع محتال در حواله، زماني است كه محالعليه، حواله را ميپذيرد.
وانگهي، به نظر برخي، در تعهد به نفع ثالث، متعهد ميتواند در مقابل ثالث، به تمامي ايراداتي كه در مقابل طرف قرارداد داشته، مانند فسخ يا بطلان قرارداد، استناد جويد؛ ولي در حواله، محالهعليه پس از قبول حواله، امكان چنين استنادي را در مقابل محتال نخواهدداشت؛ زيرا حواله مبتني برانتقال ذمه بوده و پس از پذيرش محالعليه، ذمة محيل نسبت به محتال بري ميگردد.(27) همچنين گاهي حواله، ناظر برانتقال دين برعهدة محالعليه بوده و دراين هنگام تعهدي بر عهدة محالعليه (كه ممكن است شخص ثالثي باشد) قرارميگيرد؛ ولي در تعهد به نفع ثالث، هيچگاه تعهدي بر عهدة ثالث قرار نميگيرد. بهعبارت ديگر، در حواله، ما با چهار حالت روبهرو هستيم كه يكي از اين حالات بين حواله و تعهد به نفع ثالث مشترك بوده و يكي از حالات نيز مختص تعهد به نفع ثالث ميباشد؛ ولي دو حالت ديگر ارتباطي به تعهد به نفع ثالث نداشته و مختص حواله ميباشد
مسئوليت مدني خسارتهاي
ناشي از حوادث هستهاي
در معاهدات بينالمللي و مقررات داخلي دولتها
ليلا محقق منتظري
(كارشناس ارشد حقوق بينالملل)
مقدمه:
با ورود به عصر اتم، دغدغههاي جديدي پيرامون حفاظت از محيط زيست بهوجود آمد،؛ زيرا فنآوري اتمي به موازات مزايا و فوايد خود، خطرها و زيانهايي براي جوامع بشري و محيط زيست به همراه آورد. از زماني كه اولين رآكتورهاي اتمي ساخته شد، اذهان متوجه اثرها و نتايج حاصل از حوادث هستهاي گرديد . بهكارگيري مواد هستهاي توسط كشورها، بسياري از انديشمندان، حقوقدانان و دولتها را برآن داشت تا به منظور قاعدهمندكردن اين نوع فعاليتها و اجتناب از آلودگي محيط زيست و همچنين نحوه جبران خسارتهاي ناشي از آن، دست به كوشش زنند و مشخص نمايند كه در اين صورت چه كسي مسئول خواهد بود و حدود مسئوليت تا چه ميزان است.
همانطور كه حادثه چرنوبيل نشان داد، محدوده جغرافيايي خسارت ناشي از حادثه هستهاي، محدود به مرزهاي ملي نيست. بهعبارت ديگر، ممكن است آلودگي از طريق حادثهاي در درون يك كشور، موجب آسيب به كشورهاي ديگر گردد. در صورت وقوع يك حادثه هستهاي كه منجر به خسارت در بيش از يك كشور شود، لازم است كه حمايت از مصدومين حادثه از طريق رژيم مسئوليت مدني، بهطور يكسان به كشورهاي متأثّر از حادثه مزبور اعطا گردد. البته گرچه كيفيت بالاي صنايع هستهاي به اين معناست كه خطر ايجاد حادثه هستهاي بسيار كم ميباشد؛ ولي ميزان بالاي خسارت احتمالي ناشي از يك رويداد هستهاي و همچنين تعداد قابل ملاحظه حمل و نقل بينالمرزي مواد هستهاي، مستلزم همكاري بينالمللي كليه كشورها در وضع قوانين و مقرراتي است كه بتواند رژيم مسئوليت جامع و واحدي را در اين زمينه بهوجود آورد.
در اين مقاله سعي شده بهطور خلاصه رژيم حقوقي حاكم بر مسئوليت مدني خسارتهاي ناشي از حوادث هستهاي در كنوانسيونهاي بينالمللي و همچنين در قوانين ملي برخي از كشورها مورد بررسي قرار گيرد.
استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري)
مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)
سرقت اطلاعات سري كدشده و رمزدار
درخصوص سرقت بفرماييد:
الف) سرقت اطلاعات سري كدشده و رمزدار از شبكههاي كامپيوتري يا كامپيوترهاي شخصي و كشف رمز آنها چه حكمي دارد؟
ب) سرقت و فروش غيرمجاز شمارههاي تلفن همراه توسط آشنايان به تكنيك الكترونيكي مركزي آن چه حكمي دارد؟
آيتالله محمد تقي بهجت
تعزير است.
آيتالله ميرزا جواد تبريزي
چنانچه ضمن عقد بيع و يا عقد ديگر شرطشده كه اين كار را انجام ندهد بايد به آن وفا نمايد، ولي بر وفا نكردن حد جاري نميشود. والله العالم
آيتالله سيدعلي خامنهاي
بدون اذن صاحبان برنامههاي كامپيوتري احتياطاً از آنها استفاده نكنند.
آيتالله سيد علي سيستاني
الف) جايز نيست.
ب) جايز نيست.
ج) با اجتماع شرايط بايد اجرا شود.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
موارد مختلف است. بهطوركلي در هر موردي كه موجب تصرف در مال ديگران و يا كشف سرّ آنها باشد جايز نيست و درصورتي كه موجب ضرر باشد ضمان نيز هست و اگر سرقت مالي با شرايط مقرر در بين نباشد اجراي حد جايز نيست. واللهالعالم
آيتالله محمدفاضل لنكراني
كشف اطلاعات محرمانه يا كدشده و رمزدار جايز نيست و چنانچه از اين طريق ضرر و زياني وارد شود، احتمال ضمان بعيد نيست؛ لكن اين مورد از مسئله سرقت در فقه خارج است و احكام آن را ندارد. واللهالعالم
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
سرقت به هر حال حرام است و اگر اطلاعاتي باشد كه جنبه ماليت دارد و در عرف عقلاي امروز خريدوفروش ميشود درصورتي كه شرايط حد سرقت در آن جمع باشد اجراي حد سرقت بعيد نيست. البته اين در مورد كساني است كه اموال آنها محترم است.
آيتالله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
اين اعمال حرام است، ولي اجراي حد نميشود كرد و از موارد تعزير است.
آيتالله حسين نوري همداني
سرقت به هيچ نحو جايز نيست ولي اجراي حد و تعزير منوط به نظر فقيه است.
فرار از حفره در رجم
سئوال اول:
باعنايت به اينكه درصورت ثبوت جرم مستوجب رجم با اقرار اگر هنگام اجراي مجازات رجم، مجرم از حفره فرار كند نبايد برگردانده شود، بفرماييد:
الف) آيا در اين حكم بين موردي كه پس از آغاز رجم هنوز سنگي به وي اصابت نكرده با موردي كه سنگ به وي اصابت كرده تفاوتي وجود دارد؟
ب) اگر مجرم پس از قرار داده شدن در حفره و قبل از پرتاب سنگ فرار كند، آيا مشمول حكم فوق خواهد بود؟
آيتالله محمد تقي بهجت
اعاده و تكميل نميشود اگر چه چيزي از سنگها بر او واقع نشده بوده. بنابراظهر.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
در فرض سئوال، اگر قبل از اصابت فرار كند بايد ارجاع شود و احكام رجم بر وي جاري شود و اما بعد از اصابت ارجاع نميشود و در حكم توبة قبل از اقرار است. واللهالعالم
آيتالله محمدفاضل لنكراني
قدر متيقن از اين موارد وقتي است كه مجرم درد عذاب را ولو به مقدار كم بچشد و پس از آن فرار كند، لذا اگر اصلاً سنگي به او اصابت نكند اين حكم را ندارد.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
الف) ميان اين دو صورت تفاوتي نيست.
ب) آري، مشمول حكم بالا خواهد بود.
سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
الف) تفاوت ندارد.
ب) اگر نميرد و فرار نكند رجم كفايت نميكند.
سئوال دوم:
اگر قاضي به علم خود حكم به رجم نمايد، بفرماييد:
الف) درصورت فرار مجرم از حفره آيا ميتوان او را مجدداً به حفره برگرداند و حكم را اجرا نمود؟
آيتالله محمد تقي بهجت
منشأ حكم اگر علم قاضي بود فقط در حقالله حجت است و در مفروض سئوال مثل ثبوت به بيّنه است.
آيتالله سيدعلي خامنهاي
بر تقدير اعتبار علم مطلقاً در ثبوت حد، در فرض مرقوم، علم حكم اقرار را ندارد و در حكم بينه است و مرجوم براي اكمال حد، عودت داده ميشود. واللهالعالم
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
در فرض سئوال ظاهراً علم قاضي حكم بينه را دارد و ملحق به اقرار نيست. واللهالعالم
آيتالله محمدفاضل لنكراني
الف) بنابر اقوي بايد برگردانند.
ب) بنابر اقوي علم قاضي حكم بيّنه را دارد. واللهالعالم
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
در هر موردي بايد تابع دليل آن مورد بود مثلاً در مسئله فرار از حفيره ادله شامل مورد علم قاضي نميشود و حد ساقط نميگردد.
سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
شبهة موضوعيّت بيّنه يا اقرار در موضوع حدود، خصوصاً حدّ زنا قوي است. بنابراين، اولاً: به قرائن ديگر علمي نميتوان عمل نمود و حدّ زنا خصوصاً زناي محصنه را اجرا كرد و ثانياً: بنابر حجيت علم در اين موارد اثبات حكم بينه بر علم كه جواز اعادة مجرم بر حفره باشد دليل ندارد، مگر اينكه بيّنه را طريقيت قائل شويم و آن را نازل به منزلة علم بدانيم و احكام آن را به اولويت بر علم ثابت بدانيم و اين در غايت اشكال است.
آيتالله حسين نوري همداني
ميتوان برگرداند.
نظريه اداره حقوقي قوه قضائيه
اگر علم قاضي مستند به اقرار متهم باشد به منزله اقرار است والاّ حكم اقرار را ندارد.
تبديل رجم به نوع ديگري از قتل
باتوجه به اينكه در زناي محصنه هنگام اثبات جرم با بيّنه، درصورت فرار مجرم از حفره ميتوان وي را برگرداند و حكم را اجرا نمود، ولي درصورت اقرار اين كار را نميتوان انجام داد، بفرماييد:
ب) با فرض اينكه جواب مثبت باشد، آيا بين انواعي كه احتمال زنده ماندن محكوم در آن وجود ندارد با مواردي كه اين احتمال هست تفاوتي وجود دارد؟
آيتالله محمد تقي بهجت
نميشود تغيير داد.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
ظاهراً تبديل جايز نيست و بايد رجم شود. واللهالعالم
آيتالله محمدفاضل لنكراني
در فرض سئوال وجهي براي تبديل بهنظر نميرسد و درصورت امكان لازم است به همان نحو رجم انجام گيرد.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
درصورتي كه رجم به علتي از علل شرعي امكانپذير نباشد تبديل آن مانعي ندارد و تفاوتي بين اموري كه امكان فرار در آن هست يا نيست نميباشد و حاكم شرع ميتواند در فرض رجم نيز دستور دهد كه حفره چنان محكم باشد كه امكان فرار نباشد.
سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
بهنظر اينجانب خالي از اشكال نيست.
آيتالله حسين نوري همداني
رجم را به نوع ديگر نميتوان تغيير داد.
نظريه اداره حقوقي قوه قضائيه
چنان كه ماده (13) قانون مجازات اسلامي مقرر ميدارد، حد، مجازاتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين شده است، لذا توسط دادگاه قابل تغيير و تبديل به نوع ديگري از مجازات نيست. بهعلاوه، احكام دادگاهها جز در مواردي كه قانون مقرر ميدارد، قابل تغيير و تجديدنظر نيست و در اين باره ماده (103) قانون مجازات اسلامي تعيين تكليف كرده است. ماده (22) قانون مجازات اسلامي، مصوب 1370 صراحت دارد كه تخفيف يا تبديل به مجازات از نوع ديگر، نسبت به مجازاتهاي تعزيري و بازدارنده رواست و شامل حدود نميشود.
پيرامون مرجع صالح رسيدگي
به درخواست اعاده دادرسي در امور مدني
سيد حسن كمالي جلودار
(وكيل پايه يك دادگستري و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي)
حجم فراوان پروندههاي تشكيلشده درمراجع قضايي و درصد قابل توجهي از آراي فاقد توجيه قانوني، طرق فوقالعاده شكايت از احكام مانند اعاده دادرسي را به راههاي متعارف اعتراض به آرا بيشتر كرده است. از اينرو تبيين دقيقتر مقررات حاكم براين طرق در راستاي اجراي بهتر عدالت از يك طرف و رعايت قاعده اعتبار امر مختوم از طرف ديگر حايز اهميت است.
از موضوعات مورداختلاف در مقوله اعاده دادرسي حقوقي، مرجع صالح آن بود. اين اختلاف ناشي از ابهامي است كه در انشاي ماده (599) قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1318 وجود داشت. مطابق اين ماده: ‹ …دادخواست اعاده دادرسي اصلي بايد به دادگاهي داده شود كه حكم مورد دادخواست اعاده دادرسي از آن دادگاه صادر شده است.› ماده (433) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 1378 نيز از حيث نحوه انشا، وضعيت مشابهي دارد: ‹دادخواست اعاده دادرسي اصلي به دادگاهي تقديم ميشود كه صادركننده همان حكم بوده است.› به اين ترتيب و فارغ از ساير مواد قانوني، بحثهايي كه در گذشته پيرامون مرجع صالح اعاده دادرسي وجود داشته، همچنان بهعلت عدم ايجاد وحدت رويه قاطع باقي است.
شرح قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح
محمدرضا يزدانيان
(مديركل حقوقي سازمان قضايي نيروهاي مسلح)
ماده 24: ‹افراد زير جاسوس محسوب و به مجازاتهاي ذيل محكوم ميشوند:
الف ـ هرنظامي كه اسناد يا اطلاعات يا اشياي داراي ارزش اطلاعاتي را دراختيار دشمن و يا بيگانه قرار دهد و اين امر براي عمليات نظامي يا نسبت به امنيت تأسيسات، استحكامات، پايگاهها، كارخانجات، انبارهاي دائمي، يا موقتي تسليحاتي، توقفگاههاي موقت، ساختمانهاي نظامي، كشتيها، هواپيماها يا وسايل نقليه زميني نظامي يا امنيت تأسيسات دفاعي كشور مضر باشد به مجازات محارب محكوم خواهد شد.
ب ـ هر نظامي كه اسناد يا اطلاعات براي دشمن يا بيگانگان تحصيل كرده، به هر دليلي موفق به تسليم آن نشود به حبس از سه تا پانزده سال محكوم ميگردد.
ج ـ هر نظامي كه اسرار نظامي، سياسي، امنيتي، اقتصادي و يا صنتعي مربوط به نيروهاي مسلح را به دشمنان داخلي يا خارجي يا بيگانگان يا منابع آنان تسليم و يا آنان را از مفاد آن آگاه سازد به مجازات محارب محكوم خواهد شد.
د ـ هر نظامي كه براي بهدستآوردن اسناد يا اطلاعات طبقهبندي شده، بهنفع دشمن و يا بيگانه به محل نگهداري اسناد يا اطلاعات داخل شود، چنانچه بهموجب قوانين ديگر مستوجب مجازات شديدتري نباشد به حبس از دو تا ده سال محكوم ميگردد.
تبصره: هر نظامي كه عالماً و عامداً فقط بهصورت غيرمجاز به محل مذكور وارد شود به حبس از شش ماه تا سه سال محكوم ميگردد.
ه ـ هر بيگانه كه براي كسب اطلاعات بهنفع دشمن به پايگاهها، كارخانجات، انبارهاي تسليحاتي، اردوگاههاي نظامي، يگانهاي نيروهاي مسلح، توقفگاههاي موقتي نظامي، ساختمانهاي دفاعي نظامي و وسايط نقليه زميني، هوايي و دريايي واردشده يا به محلهاي نگهداري اسناد يا اطلاعات داخل شود به اعدام و در غير اينصورت به حبس از يك تا ده سال محكوم ميگردد.
تبصره 1: هركس در جرايم جاسوسي با نظاميان مشاركت نمايد بهتبع مجرمان اصلي نظامي در دادگاههاي نظامي محاكمه و به همان مجازاتي كه براي نظاميان مقرر است محكوم ميشود.
تبصره 2: معاونت در امر جاسوسي و يا مخفينمودن و پناهدادن به جاسوس جرم محسوب و مرتكب بهتبع مجرمان اصلي نظامي در دادگاههاي نظامي محاكمه و در مواردي كه مجازات جاسوس مجازات محارب و يا اعدام است به حبس از سه سال تا پانزده سال محكوم ميشود.›
شرح ماده:
كليات: جاسوسي (espionage) يكي از مهمترين جرايم عليه امنيت خارجي كشور است.
جاسوس در لغت به معناي جستجوكننده خبر و كسي كه اسرار كسي را به ديگري اطلاع بدهد(1) و يا آن كه اخبار و اطلاعات كسي يا مؤسسهاي و يا كشوري را مخفيانه گردآورد و به شخص يا مؤسسه و يا كشوري ديگر اطلاع دهد و يا جستجو كننده خبر براي بدي و شخصي كه از ملكي به ملك ديگر خبر برد، آمده است.در قوانين ما جاسوسي تعريف نشدهاست.
آشنايي با حقوق شهروندي
(حوزه معاونت آموزش قوه قضائيه )
چك
اشاره:
امروزه بهدليل حجم فراوان معاملات اقتصادي، ميزان زياد مبالغ و سهولت در حمل چك بهجاي پول نقد، استفاده از اين سند مالي در جامعه بهطور مرتب در حال افزايش است. بنابراين، آشنايي شهروندان با قوانين چك باعث ميشود كه از يكسو با جرايمي كه بهطور سهوي يا عمدي در استفاده از آن بهوقوع ميپيوندد آشنا شوند و به مجازاتهايي كه در اين خصوص در نظر گرفته پيببرند و از اين طريق از بروز برخي جرايم جلوگيري شود. از سوي ديگر با اطلاع از اين مقررات هرگاه درگير پروندههاي مربوط به چك شدند با آگاهي بيشتري بتوانند در بازپسگيري حقوق از دست رفته خود اقدام نمايند.
تعريف:
براساس قانون تجارت، چك نوشتهاي است كه بهموجب آن صادركننده ميتواند تمام يا قسمتي از پولي را كه در نزد بانك دارد بازپس گيرد يا به شخص ديگري واگذار نمايد. در اين فرآيند سه نفر حضور دارند: صادركننده، دارنده و پرداختكننده. هر يك از اين اشخاص وظايف و حقوقي دارند كه به آن خواهيم پرداخت.
صادركننده:
شخصي كه چك را صادر ميكند، بايد در تاريخ مندرج در چك و به اندازه مبلغ آن در بانك وجه نقد يا اعتبار داشته باشد.
صادركننده در زمان مندرج در چك، نبايد تمام يا قسمتي از وجه را از بانك خارج كند يا دستور عدم پرداخت وجه را بدهد.
درصورت عدم مطابقت امضا، قلمخوردگي در متن، اختلاف در مندرجات چك مسائلي از اين قبيل، بانك از پرداخت پول خودداري ميكند. بنابراين، صادركننده در نوشتن مطالب موجود در چك ميبايست دقت نمايد و نبايد چك را بهصورتي تنظيم كند كه بانك به اين علل از پرداخت وجه خودداري كند.
سئوال: اگر صادركننده پس از صدور متوجه شود كه چك از طريق كلاهبرداري از او گرفته يا سرقت شده يا اينكه آن را گم كرده باشد چگونه ميتواند از حقوق خود دفاع كند؟
جواب: صادركننده ميتواند دستور عدم پرداخت وجه را به بانك بدهد. در اين دستور كتبي بايد بهطور صريح عنوان كند كه به چه علت ميخواهد مبلغ چك پرداخت نگردد، براي مثال:
رياست محترم بانك…… شعبه……… تاريخ…………..
اينجانب………………… فرزند………….. صاحب حساب جاري بهشماره…………… بدينوسيله اعلام ميدارد كه چك بهشماره……………. (مفقود، سرقت، كلاهبرداري …….) شده و در اجراي ماده (14) قانون صدور چك خواستار عدم پرداخت آن ميباشد.
امضا
در اينجا بايد به چند نكته توجه كرد:
دستور عدم پرداخت ممكن است بهوسيله صادركننده يا دارنده چك به بانك ارايه شود (دارنده سند ميتواند حامل يا شخصي باشد كه چك به نام او صادر شده است).
هر شخصي كه به بانك دستور عدم پرداخت ميدهد بايد اعلام كند كه به چه علت بانك نبايد پول را پرداخت كند. مواردي كه ميتوان دستور عدم پرداخت داد عبارتند از: اعلام مفقودي، سرقت، جعل، كلاهبرداري، خيانت در امانت و يا به دستآوردن چك از راههاي مجرمانه(1) ديگر. بنابراين، اگر (الف) براي (ب) بهخاطر معاملهاي ديگري چك صادر كند اما (ب) نتواند به تعهداتش در مقابل صادركننده (الف) عمل كند، در اين حالت شخص صادركننده نميتواند دستور عدم پرداخت چك را بدهد؛ زيرا عدم انجام تعهد جرم نيست و صرفاً يك تخلف مدني(2) است. براي انجام تعهد يا فسخ معامله يا ساير موارد، صادركننده ميتواند از طريق تقديم دادخواست به دادگاه اقدام كند كه ارتباطي با چك صادرشده درگذشته ندارد؛ و به بيان ديگر بايد وجه چك را بپردازد و سپس (الف) با رعايت مقررات و تشريفات مربوط ادعايش را به اثبات برساند.
دستوردهنده ميبايست پس از اعلام عدم پرداخت به بانك، شكايت خود را به مراجع قضايي(3) تحويل دهد. در مرحله بعد حداكثر ظرف مدت يك هفته گواهي تقديم شكايت خود را كه از مراجع قضايي دريافت كرده به بانك تسليم نمايد. در غيراينصورت بانك پس از يك هفته وجه چك را با تقاضاي دارنده به او پرداخت ميكند.
نمونه شكايتنامه به مراجع قضايي:
رياست محترم دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان……………….
اينجانب…………….. فرزند………….. يك فقره چك بهشماره…………………….. بهمبلغ………………. عهده بانك(4)……………. شعبه…………….. از آقاي…………….. دريافت كردم. هنگام مراجعه به منزل در تاريخ…………………. اين چك با ساير محتويات موجود در كيف دستيام به سرقت رفت.
خواهشمند است ضمن دستور تعقيب و انجام تحقيقات مقدماتي به كلانتري حوزه مربوط در راستاي اعمال تبصره دو ماده (14) قانون صدور چك(5) گواهي تقديم شكايت را صادر فرماييد.
امضا
هرگاه خلاف ادعايي كه موجب عدم پرداخت شده ثابت شود، دستوردهنده به بانك براي عدم پرداخت وجه علاوهبر مجازات حبس و جزاي نقدي، بايد كليه خسارتهاي واردشده به دارنده چك را نيز بپردازد.
دارنده: شخصي است كه براي نخستين بار چك را به بانك ارائه ميدهد. براي اينكه مشخص شود چه كسي براي اولين بار آن را به بانك ارائه كرده است، بانكها وظيفه دارند بهمحض مراجعه دارنده، هويت كامل و دقيق او را با ذكر تاريخ در پشت چك درج نمايند.
براي مثال: يك نفر چكي را در وجه حامل صادر ميكند سپس آن را به شخص ديگري ميدهد و او هم چك را به نفر سوم انتقال ميدهد. اگر سومين نفر براي دريافت پول به بانك برود، بانك ميبايست مشخصات كامل او را بهعنوان دارنده با ذكر تاريخ در پشت چك به ثبت برساند. چنانچه پس از ثبتنام اين فرد در پشت چك، او متوجه شود كه موجودي صادركننده كمتر از مبلغ چك است و آن را به شخص چهارمي انتقال دهد. در اين صورت نفر چهارم ديگر حق تعقيب كيفري صادركننده را ندارد. همچنين اگر نفر سوم از صادركننده شكايت كيفري كند و پس از شكايت چك را به نفر چهارم انتقال دهد، باز هم تعقيب كيفري متوقف ميشود.
معمولاً در بازار، چك دست به دست به چند نفر منتقل ميشود. دارنده به بانك مراجعه كرده و براي دريافت پول مشخصاتش را در پشت آن يادداشت ميكند اما به علت نبودن نقدينگي، چك برگشت ميخورد. بنابراين، آن را به نفر قبلي ميدهد و اصل پولش را از او دريافت ميكند. انتقالدهنده چك (همان كسي كه به ازاي پرداخت پول به نفر آخر چك را پس گرفته)، با همان گواهي عدم پرداخت به دادسرا مراجعه كرده و از صادركننده شكايت كيفري ميكند، ولي با اين مشكل مواجه خواهد شد كه دادسرا شكايت او را نميپذيرد؛ زيرا پس از برگشتخوردن، چك به او منتقل شده است. بنابراين، حق شكايت كيفري ندارد.
چند توصيه مهم به دارندگان چك كه ميخواهند از راه كيفري صادركننده را تعقيب كنند:
براي تعقيب كيفري، دارنده چك فرصت دارد تا شش ماه پس از تاريخ صدور آن براي دريافت پول به بانك مراجعه كند و اگر چك قابل پرداخت نبود دارنده فرصت دارد تا شش ماه پس از صدور گواهي عدم پرداخت از بانك براي شكايت به دادسرا مراجعه كند. مثلاً اگر تاريخ صدور چك 20/2/1382 باشد و دارنده در تاريخ 20/5/82 به بانك رفته و گواهي عدم پرداخت دريافت نمايد، تا تاريخ 20/11/1382 فرصت دارد از صادركننده شكايت كيفري كند، در غير اين صورت شكايت او پذيرفته نخواهد شد.
سؤال: اگر دارنده چك (روز يا مدتدار) در همان تاريخ صدور به بانك مراجعه كند و گواهي عدم پرداخت دريافت نمايد، تا چه تاريخي فرصت دارد كه از صادركننده شكايت كند؟
جواب: تا تاريخ 20/8/1382
مسائلي كه دارنده چك بايد در شكايت رعايت كند:
براي شكايت كيفري بايد به دادسرايي مراجعه كنيم كه بانك موردنظر در حوزه قضايي آن قرار گرفته است.
سؤال: اگر صادركننده چك مقيم تهران باشد و آن را براي انجام معاملهاي در زاهدان به كسي بدهد كه مقيم شيراز است و چك مزبور در وجه بانك ملي اصفهان باشد درصورت نداشتن اعتبار، دارنده چك براي شكايت بايد به كجا مراجعه كند؟
جواب: بايد به دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان مراجعه نمايد.
مدارك لازم و هزينههايي كه براي شكايت بايد پرداخت شوند عبارتند از: كپي مصدق (گواهي برابر اصل) چك، كپي مصدق (گواهي برابر اصل) گواهي عدم پرداخت، تنظيم شكايت و ابطال تمبر (براي باطلكردن تمبر بايد توجه داشت كه هزينه گواهي برابر با اصل چك و گواهي عدم پرداخت به ازاي هر برگ 200 ريال است). محاسبه هزينه شكايت كيفري چكهاي بيمحل براساس مبلغ آنها صورت ميگيرد. هزينه شكايت كيفري عليه صادركننده چك بلامحل تا مبلغ يك ميليون ريال، هزار ريال و نسبت به مازاد آن تا ده ميليون ريال، سه هزار ريال و مازاد بر ده ميليون ريال، ده هزار ريال ميباشد.
سؤال: دارنده چك بدون محل از چه شخص يا اشخاصي ميتواند شكايت كيفري كند؟
جواب: فقط عليه صادركننده. مثلاً چكي دستبهدست جابهجا شده و درنهايت نفر آخر پي ميبرد كه سند مزبور بدون محل است. در اين صورت وي ميتواند فقط از نفر اول يعني صادركننده شكايت كيفري كند. البته اين امر مانع از آن نيست كه عليه سايرين دعواي مدني طرح كند. بهبيان ساده، شكايت كيفري و مسئوليت كيفري فقط براي صادركننده قابل تصور ميباشد، نه ظهرنويسها و ضامنها.
نمونه شكايت براي چكهاي بدون محل:
رياست محترم دادسراي عمومي و انقلاب………………
باسلام:
اينجانب……………… فرزند………………. يك فقره چك بهشماره……………… عهده بانك………. به مبلغ………………. از آقاي…………………… دريافت كردم و پس از مراجعه به بانك محالعليه(8) متوجه شدم كه حساب ايشان فاقد موجودي است. كپي مصدق چك و گواهي عدم پرداخت بانك پيوست ميباشد. راجع بهصدور چك پرداختنشدني از ايشان شاكي هستم و تقاضاي تعقيب او را برابر مقررات صدور چك دارم.
نشاني شاكي………………
نشاني مشتكيعنه(9)…………………..
سؤال: آيا در مثال قبل مسئوليت عدم پرداخت فقط متوجه صادركننده چك است؟
جواب: خير، نفرات قبل از دارنده هم مسئوليت دارند، ولي نه مسئوليت كيفري كه بتوان آنها را تعقيب كرد و به مجازات رساند؛ بلكه مسئوليت آنها مدني است.(7) يعني با تقديم دادخواست و تعقيب مدني ميتوان از آنها وجه چك را طلب كرد.
پرداختكننده:
گاهي اوقات وجه چك بهعلتهايي مثل كسر موجودي، عدم مطابقت امضا، قلمخوردگي و مواردي از اين دست قابل پرداخت نيست. در اين حالت بانك وظيفه دارد در برگ مخصوصي كه مشخصات چك و هويت و نشاني كامل صادركننده در آن ذكر شده باشد، علت عدم پرداخت را به روشني قيد كند. سپس اين برگ را مهر و امضا كرده و به دارنده تسليم كند. در اين مورد دارنده چك هم بايد توجه كند كه متن گواهي عدم پرداخت درست و كامل پر شده باشد و تاريخ صدور گواهي صحيح نوشته شود. در اين گواهي ميبايست همخواني يا عدم همخواني امضاي صادركننده با امضاي موجود در بانك عنوان گردد. همچنين بانك بايد بهمنظوراطلاع صادركننده چك فوراً نسخه دوم گواهي عدم پرداخت را به آخرين نشاني صاحب حساب ارسال كند. در اين برگ ميبايست مشخصات كامل و نشاني دارنده آورده شود.
سؤال: اگر موجودي بانكي صادركننده كمتر از مقدار وجه چك باشد ولي دارنده بخواهد تنها همان مقدار وجه چك باشد ولي دارنده بخواهد تنها همان مقدار موجودي را برداشت كند ناچار است اصل چك را تحويل بانك دهد. در اين صورت براي دريافت مابقي مبلغ چه مدركي در دست خواهد داشت؟
جواب: در اين حالت به تقاضاي دارنده چك، بانك وظيفه دارد تمام مبلغ موجود در حساب را به دارنده بپردازد. دارنده در پشت چك يادداشت ميكند كه چه مقدار از مبلغ را دريافت نموده و بهجاي آن يك گواهي از بانك دريافت ميكند كه در آن ميزان مبلغ دريافتي قيد شده است چك پرداختي هم نسبت به دريافت مابقي مبلغ بياعتبار و گواهي بانك براي پرداختي هم نسبت به دريافت مابقي مبلغ بياعتبار و گواهي بانك براي دارنده در حكم اصل سند محسوب ميشود.
پينوشتها:
1ـ راههاي مجرمانه: مثل تهديد، اخاذي، جعل و…
2ـ تخلف مدني: مثل عدم پرداخت بدهي، عدم وفاي بهعهد.
3ـ مراجع قضايي: مانند دادسرا، دادگاه.
4ـ عهده بانك: در نزد بانك.
5ـ تبصره “2” ماده (14) قانون صدور چك: دستوردهنده مكلف است پس از اعلام به بانك شكايت خود را به مراجع قضايي تسليم و حداكثر ظرف مدت يك هفته گواهي تقديم شكايت خود را به بانك ارائه دهد در غيراين صورت پس از انقضاي مدت مذكور، بانك از محل موجودي به تقاضاي دارنده چك وجه آن را پرداخت ميكند.
6ـ تعقيب كيفري: در مقابل تعقيب مدني است يعني شخصي بهعلت ارتكاب به جرم تحت تعقيب مراجع قضايي قرار ميگيرد.
7ـ مسئوليت مدني: در مقابل مسئوليت كيفري قرار دارد كه ميتواند به شكل جبران خسارت، انجام تعهد، وفاي بهعهد و غيره باشد.
8ـ بانك محالعليه: بانكي كه چك در وجه آن صادر شده باشد.
9ـ مشتكيعنه: كسي كه از او شكايت شده است.
رياست محترم ديوانعالي كشور
با احترام، به استحضار مي رساند:
در خصوص جايگاه قضايي دادسراي نظامي نسبت به دادگاه عمومي و همطرازي و ايجاد اختلاف در صلاحيت و نحوه حل اختلاف بين آنها با استنباط از قوانين مربوط از جمله ماده (28) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني در پروندههاي متعددي از شعب ديوانعالي كشور احكام متفاوتي اصدار يافته كه به عنوان نمونه دو رأي از آراي مختلف به شرح ذيل آورده مي شود:
الف) به موجب دادنامه شماره 1352 مورخ 15/7/1380 صادرشده از شعب سوم دادگاه عمومي بانه، در خصوص شكايت آقاي محمدعلي ... عليه مأمورين انتظامي داير بر ايراد ضرب و جرح عمدي به لحاظ وقوع احتمالي بزه در حين انجام وظيفه مستنداً به ماده يك قانون دادرسي نيروهاي مسلح به صلاحيت دادسراي نظامي سقز و بانه مستقر در سقز، قرار عدم صلاحيت صادر گرديده، سپس داديار دادسراي نظامي سقز و بانه با اين استدلال كه جرم نيروي انتظامي بر فرض صحت در مقام ضابط دادگستري اتفاق افتاده و رسيدگي به آن در صلاحيت دادگاههاي عمومي است و دادسراي نظامي در اين مورد تكليفي ندارد و با استناد به تبصره “2” ماده (1) قانون دادرسي نيروهاي مسلح مصوب64 و بند “8” ماده (4) قانون نيروهاي انتظامي مصوب 1369 معتقد به صلاحيت دادگاه عمومي بانه بوده و در اجراي ماده (33) قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 73 پرونده جهت حل اختلاف به ديوانعالي كشور ارسال و به شعبه سي و دوم ارجاع گرديده، شعبه مذكور طي دادنامه شماره 452/32 مورخ 29/8/1380 بهشرح ذيل انشاي رأي نموده است: ‹در خصوص اعلام اختلاف حادث بين محاكم عمومي بانه و دادسراي نظامي سقز و بانه در رسيدگي به شكايت آقاي محمدعلي محمدپور عليه مأمورين انتظامي داير به ايراد ضرب و جرح عمدي، نظر به اينكه اختلاف حاصله بين دادگاه عمومي بانه و دادسراي نظامي بانه، دو مرجع قضايي همعرض نيستند و مادتين (27) و (28) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي انقلاب در امور مدني، اختلاف بين دادگاهها را قابل حل در مرجع حل اختـــلاف ميداند، عليهذا پرونده قابليت طرح در ديوانعالي كشور را نداشته و به مرجع مربوطه اعاده ميگردد.›
ب) به موجب رأي شماره 494 مورخ 23/11/1379 صادرشده از دادگاه عمومي رشتخوار در خصوص اتهام ايراد ضرب وجرح از ناحيه تعدادي ازبسيجيان روستاي امين آباد نسبت به شكات پرونده به لحاظ اين كه متهمان اعضاي بسيج و در حين انجام مأموريت با شكات درگير شدهاند و با توجه به صلاحيت دادسراها و دادگاههاي نظامي بهاستناد مصوبه شماره 3619/ق مورخ 25/5/1373 مجمع تشخيص مصلحت نظام و ماده (33) قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب قرارعدم صلاحيت به شايستگي دادسراي نظامي خراسان صادر نموده است سپس پرونده در دادسراي نظامي خراسان مطرح و برابر قرار مورخ 28/7/1380 در مورد تيراندازي به لحاظ عدم ارتباط با ايراد ضرب و جرح و منازعه به منع پيگرد اظهارنظر نموده و در مورد منازعه به لحاظ اينكه بزه مزبور از جرايم خاص نظامي و انتظامي نبوده و به سبب خدمت تلقي نگرديده قرار عدم صلاحيت به اعتبار رسيدگي دادگاههاي عمومي رشتخوار صادر كرده است.
نهايتاً پرونده به دستور دادگاه عمومي رشتخوار جهت تعيين مرجع صالح به ديوانعالي كشور ارسال و حسبالارجاع در شعبه 27 ديوانعالي كشور مطرح و شعبه مذكور طي دادنامه شماره 1051 مورخ 22/9/1380 به شرح ذيل انشاي رأي نموده است: ‹ضمن تأييد رأي دادگاه عمومي بخش رشتخوار با اعلام صلاحيت رسيدگي دادسراي نظامي استان خراسان حل اختلاف ميگردد.›
علاوهبر موارد فوق، شعبه سي و دوم ديوانعالي كشور طي دادنامههاي شماره 299/39 مورخ30/5/1380 و66/32 مورخ31/2/1380 و 67/32 مورخ 31/2/1381 در موارد مشابه رأي بر غيرقابل طرح بودن موضوع در ديوانعالي كشور صادر نموده و شعب سي و يك و چهلم ديوانعالي به ترتيب طي دادنامههاي شماره 1288/31مورخ16/11/1379 و691/31 مورخ17/7/1380 و806/40 مورخ27/11/1380 در موارد مشابه موضوع را قابل طرح تشخيص و مرجع صالح را تعيين نمودهاند.
ملاحظه ميفرماييد كه از چند شعبه ديوانعالي كشور با استنباط از مواد (27) و (28) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني، در مقام حل اختلاف و تعيين مرجع صالح آراي متفاوتي صادر گرديده است.
لذا بهاستناد ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري و بهمنظور ايجاد وحدت رويه قضايي، تقاضاي طرح موضوع را در هيأت محترم عمومي ديوانعالي كشور دارد.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و استماع بيانات جناب آقاي محمدجعفر منتظري، معاون اول دادستان محترم كل كشور مبني بر: ‹در خصوص پرونده وحدت رويه رديف: 81/26 راجع به آراي متفاوت شعب27 و 32 ديوانعالي كشور، در مورد جايگاه قضايي و همطرازي دادسراي نظامي و دادگاه عمومي، نظريه دادستان محترم كل كشور، حضرت آيتالله نمازي به شرح ذيل اعلام مي گردد: ‹هرچند از نظر اصول و قواعد كلي، دادگاه نسبت به دادسرا در رتبه بالاتري قرار دارد، لكن با توجه به قوانين و مقررات موجود، دادگاه عمومي در مقام رسيدگي به امور كيفري كه فاقد مرحله دادسرايي مي باشد، داراي دو حيثيت است: يكي حيثيت تحقيق و جمعآوري مدارك و دلايل جرم به جايگزيني دادسرا و ديگري حيثيت محاكمه و انشاي رأي كه به لحاظ حيثيت اولي همانند دادسراي نظامي عمل ميكند و لذا وقتي موضوعي در مرحله تحقيق در دادسراي نظامي توسط دادستان يا بازپرس منتهي به صدور قرار عدم صلاحيت شود و به دادگاه عمومي ارسال گردد، دادگاه بايد اثباتاً يا نفياً نسبت به صلاحيت خود اتخاذ تصميم نمايد و در صورت اختلاف طبق ماده (28) ق. آ. د. م، به ديوانعالي كشور ارسال و حل اختلاف گردد. در غير اين صورت راهي براي مواردي كه دادستان يا بازپرس نظامي خود را صالح به رسيدگي ندانسته و مجاز به ورود در موضوعي ندانند، نخواهد بود و دليلي هم براي لزوم تبعيت دادسراي نظامي از دادگاه عمومي كه هر يك داراي صلاحيت ذاتي خاصي هستند در اختلاف صلاحيت وجود ندارد.› بنا به مراتب مذكور رأي شعبه 27 ديوانعالي كشور مورد تأييد ميباشد. مشاوره نموده و اكثريت بدين شرح رأي دادهاند:
رديف: 81/26 هيأت عمومي
رأي شماره : 667-23/4/1383
رأي وحدت رويه هيأت عمومي ديوانعالي كشور
هر چند با تأسيس دادگاههاي عمومي در هر حوزه قضايي، رسيدگي به كليه امور مدني و جزايي و امور حسبيه با لحاظ قلمرو محلي به دادگاههاي مزبور محول گرديده ولي با توجه به تفويض اختيارات دادستان عمومي به رؤساي محاكم عمومي و انقلاب و رؤساي دادگستري شهرستانها (تبصره ذيل ماده 12 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب و ماده 14 آيين نامه اجرائي قانون مذكور) و امكان انجام تحقيقات، زيرنظر حاكم دادگاه، وسيله قضات تحقيق و ضابطين دادگستري (تبصره ذيل ماده 14 قانون مرقوم)، اهميت نقش دادسراها و ضرورت تفتيش جرايم و تحقيقات مقدماتي جهت اتخاذ تصميم قانوني، كماكان به قوت خودباقي است كه در حال حاضر در محاكم نظامي، توسط دادستان نظامي با رعايت مقررات قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 1290.م، و در دادگاههاي عمومي طبق مقررات قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مصوب1378 توسط مراجع ذيربط صورت مي پذيرد و چون دادستان نظامي به حكم قسمت اخير اصل يكصد و هفتاد و دوم قانون اساسي، بخشي از قوه قضائيه كشور بوده و در معيت دادگاههاي نظامي انجام وظيفه مي نمايد و با عنايت به منزلت ديوانعالي كشور و تشكيل آن به منظور نظارت بر حسن اجراي قوانين و ايجاد وحدت رويه قضايي (اصل يكصد و شصت و يكم قانون اساسي)، به نظر اكثريت قاطع اعضاي هيأت عمومي ديوانعالي كشور، اختلاف نظر دادستاني نظامي و دادگاههاي عمومي در صلاحيت رسيدگي به جرايم، وفق ماده (28) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني، قابل طرح در ديوانعالي كشور بوده و رأي شعبه بيست و هفتم ديوانعالي كشور كه متضمن اين معني است، صحيح تشخيص ميگردد. اين رأي طبق ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در موارد مشابه براي شعب ديوانعالي كشور و دادگاهها لازم الاتباع است.
حقوق شهروندي در حقوق اساسي ايران
شهروند يا”Citizen”، به انساني ميگويند كه در شهر ساكن است و از حقوق و مزاياي مدني مطابق قانون بهرهمند ميشود؛ و به تعبيري ديگر، شهروندي يا”Citizenship”، حالت انساني است كه از آن حقوق و مزاياي مزبور برخوردار است، هرچند كه در دولت شهر نباشد و در كشور ساكن باشد. در اين حالت، مترادف “تبعه كشور” بهكار ميرود.
در دموكراسيهاي يونان قديم، فقط عدة معدودي حق شهروندي داشتند و بقيه جمعيت مثل زنان و بردگان و خارجيها، فاقد حقوق شهروندي بودند. در روم هم وضع اينگونه بود؛ بعدها حق شهروندي به همه سكنه آزاد امپراتوري داده شد، ولي درجات شهروندي يكسان نبود. در زمان “ژوستي نين” درجات شهروندي از بين رفت. در حكومت اسلامي، در زمان خلفاي بنياميه و بنيعباس نيز مواليان يعني بردگان تحت ولايت افراد، از بسياري حقوقي كه آزادگان داشتند محروم بودند؛ ولي امروزه با نفوذ حقوق مدرن و تلقيهاي جديد، شهروندي مفهوم وسيعي يافته است.
حقوق براي همه
فصل هشتم
هيأت تجديدنظر انتظامي هيأت علمي
كلية مجازاتهاي اعمال شده از سوي هيأت بدوي انتظامي هيأت علمي به جز اخطار شفاهي و اخطار كتبي با درج در پرونده و توبيخ كتبي با درج در پرونده، قابل تجديدنظر است.
براي رسيدگي پژوهشي به اعتراضات محكومين، در هر يك از دانشگاهها يا چند دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي مشتركاً و به تشخيص وزارت فرهنگ و آموزش عالي يك هيأت تجديدنظر تشكيل ميشود. اين هيأتها در بسياري شرايط و مقررات از قبيل نحوه تشكيل جلسه و رسيدگي، شرايط عضويت، موانع رسيدگي و … مانند هيأتهاي بدوي هستند. بنابراين، در اين قسمت فقط به شرايط اختصاصي هيأتهاي تجديدنظر اشاره ميكنيم:
پس از آنكه محكومعليه اعتراض خود را در مدت مقرر تقديم كارگزيني يا دبيرخانه هيأت تجديدنظر نمود و رأي صادرشده قابل اعتراض بود، هيأت تجديدنظر تشكيل جلسه داده و به اعتراض رسيدگي مينمايد. اعضاي هيأت تجديدنظر كه براي چند دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي به تشخيص وزير فرهنگ و آموزش عالي يا وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تعيين و منصوب ميشوند جلسات خود را بنا به پيشنهاد رئيس هيأت در محلي كه وزراي مربوط تعيين مينمايند تشكيل خواهند داد.
در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كه تابع ساير وزارتخانهها و مؤسسات دولتي ميباشند هيأت تجديدنظر بهوسيله وزير مربوط يا بالاترين مقام دستگاه دولتي منصوب ميشوند و تعيين محل جلسات هيأت مذكور با مقام مزبور است.
پروندههايي كه قبلاً در هيأتهاي پاكسازي و بازسازي مطرح گرديده و رأي نيز صادر شده است ولي قطعيت نيافته مجدداً در هيأتهاي تجديدنظر مطرح ميگردد و اگر منتهي بهصدور رأي نشده باشد در هيأتهاي بدوي مورد رسيدگي قرار ميگيرد.
در مواردي كه آراي هيأتهاي رسيدگي قطعي بوده و عضو هيأت علمي به دستگاه ديگري منتقل شده باشد دستگاهي كه عضو هيأت علمي به آن انتقال يافته است مسئول اجراي رأي قطعي صادرشده خواهد بود و در مواردي كه رأي قابل تجديدنظر باشد درخواست عضو هيأت علمي به موضوع جهت رسيدگي به هيأت تجديدنظر محل خدمت قبلي ارسال خواهد شد.
آراي هيأتهاي تجديدنظر قطعي است و با دستور بالاترين مقام اجرايي دانشگاه يا مؤسسه مربوط اجرا ميشود. البته اين آرا برابر مقررات دادرسي ديوان عدالت اداري قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري هستند.
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه تخلفات كليه اعضاي هيأت علمي رسمي قطعي، آزمايشي، پيماني و قراردادي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور در هيأتهاي بدوي و تجديدنظر انتظامي هيأت علمي رسيدگي ميشود، اما در مورد مدرسين غيرعضو هيأت علمي يا اعضاي هيأت علمي حقالتدريس (هر گاه در محل حقالتدريس مرتكب تخلف شوند) تصريحي وجود ندارد.
فصل نهم
كميسيون بررسي موارد خاص
برنامههاي آموزشي دانشجويان دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور تابع قوانين و مقرراتي است كه از سوي مجلس شوراي اسلامي و ساير مراجع ذيربط وضع ميگردد، اما گاه اتفاق ميافتد كه جريان تحصيل برخي از دانشجويان به خاطر عللي خارج از اراده و اختيار آنها كه در تحصيلشان مؤثر بوده با مشكل مواجه گرديده و حل آن با مقررات و آييننامههاي موجود ممكن نيست و رسيدگي به مشكلات تحصيلي آنها و ارائه راه حل منطقي به بررسي بيشتر و قضاوت دقيقتر و همه جانبه نياز دارد.
وضعيت تحصيلي اين دانشجويان، مورد خاص ناميده ميشود و وزارت فرهنگ و آموزش عالي براي حل مشكل آنها، كميسيوني به نام كميسيون بررسي موارد خاص در هر دانشگاهي تشكيل داده كه با اختيارات ويژه به اين مشكلات رسيدگي ميكند.
همچنين در حوزة معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي، كميسيون ديگري با عنوان “كميسيون مركزي بررسي موارد خاص” جهت نظارت بر كار كميسيونهاي دانشگاهها و رسيدگي به موارد خاصي كه خارج از اختيارات كميسيون دانشگاههاست وجود دارد.
در اين قسمت به بررسي نحوة كار و صلاحيت اين كميسيونها ميپردازيم:
تركيب كميسيون موارد خاص
اعضاي اين كميسيون مركب از هفت نفر از اعضاي هيأت علمي هر دانشگاه ميباشند:
1 ـ رئيس دانشگاه به عنوان رئيس كميسيون.
2 ـ معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه بهعنوان دبير كميسيون.
3 ـ معاون آموزشي دانشگاه.
4 ـ چهار نفر از اعضاي هيأت علمي صاحبنظر و متعهد دانشگاه به پيشنهاد دبير كميسيون.
مدير كل امور دانشجويان شاهد و ايثارگر، مديركل امور آموزشي، مديركل تحصيلات تكميلي و مديركل امور فرهنگي چنانچه عضو هيأت علمي باشند براي عضويت در كميسيون در اولويت قرار دارند. كليه اعضا با حكم رياست دانشگاه منصوب ميشوند و رونوشت حكم آنان براي معاونت دانشجويي وزارت ارسال ميگردد.
حدود صلاحيت و اختيارات كميسيون
كميسيون مسائل مربوط به دانشجويان شاغل به تحصيل و در حال اخراج آموزش عالي را بهصورت موردي و خاص بررسي ميكند و در چارچوب اختيارات زير تصميمگيري و رأي خود را صادر مينمايد:
الف: اختيارات مربوط به دانشجويان دورههاي كارداني، كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته:
1 ـ اجازه ادامه تحصيل به دانشجوياني كه با وجود رعايت ماده (27) آييننامه آموزشي دورههاي كارداني و كارشناسي مصوب اسفند 69 شوراي عالي برنامهريزي در معرض اخراج قرار گرفتهاند به شرط آن كه ميانگين كلّشان كمتر از ده نباشد و بعد از آن ديگر مشروط نگردند.
2 ـ اجازه انتقال موقت يا دائم از يك دانشگاه به دانشگاه ديگر به دانشجوياني كه بر اساس آييننامه آموزشي موجود واجد شرايط انتقال نيستند درصورت موافقت كميسيون موارد خاص دانشگاههاي مبدأ و مقصد، انتقال دانشجويان مؤسسات آموزش عالي غيرانتفاعي، نيمه متمركز و دانشگاه پيام نور به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي دولتي و نيز انتقال دانشجويان دوره شبانه به دوره روزانه مطلقاً ممنوع است و توسط كميسيون قابل بررسي نميباشد؛ ولي كميسيون ميتواند تقاضاي انتقال دانشجويان از دوره روزانه به دوره شبانه، دانشگاه پيام نور و مؤسسات آموزش عالي غيرانتفاعي را مورد بررسي قرار داده و درباره آن تصميمگيري كند.
3 ـ موافقت با افزايش سنوات تحصيلي به مدت يكونيم سال براي دانشجويان دورههاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته و دو و نيم سال براي دانشجويان دورههاي كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته اي كه حداكثر مدت مجاز تحصيل آنان برابر مقررات به پايان رسيده و ادامه تحصيل آنها از لحاظ ساير مقررات آموزشي مانعي نداشته باشد.
4 ـ موافقت با بازگشت به تحصيل دانشجوياني كه به دلايل موجه با ارائه مدارك مستدل حداكثر يك سال براي ثبتنام و ادامه تحصيل مراجعه ننمودهاند و مشكلي از لحاظ خدمت نظام وظيفه ندارند.
تبصره: مدت غيبت اين قبيل دانشجويان جزو سنوات تحصيلي آنان محسوب ميشود.
5 ـ موافقت با حداكثر يك سال مرخصي بدون احتساب در سنوات تحصيلي دانشجوياني كه با ارائه مدارك مستدل به بيماري حاد و مزمن مبتلا گرديدهاند و يا خانمهايي كه دوران بارداري و زايمان را سپري مينمايند و يا كساني كه با تأييد وزير مربوط به كار آنان نياز مبرم ميباشد.
6ـ موافقت با تغيير رشته دانشجويان از يك رشته به رشتهاي ديگر در همان گروه آزمايشي و مقطع تحصيلي درصورتي كه دانشجو توانايي ادامة تحصيل در رشتة فعلي خود را از دست داده باشد با حفظ حداقل نمره آزمون سراسري رشته مورد تقاضا در كل كشور در سهمية مربوط.
7ـ موافقت با تغيير رشته دانشجويان از يك گروه آزمايشي به گروه آزمايشي ديگر درصورتي كه دانشجو توانايي ادامة تحصيل در كلية رشتههاي گروه آزمايشي خود را از دست داده باشد بهشرط داشتن حداقل نسبت نمرة آزمون سراسري رشته مورد تقاضا در كل كشور در سهمية مربوط.
ب: اختيارات مربوط به دانشجويان دوره كارشناسي ارشد ناپيوسته:
1ـ موافقت با يكونيم سال افزايش سنوات تحصيلي براي دانشجوياني كه حداكثر مدت مجاز تحصيل آنان برابر مقررات به پايان رسيده و از لحاظ ساير مقررات آموزشي مجاز به ادامة تحصيل هستند.
2ـ موافقت با حداكثر يكسال مرخصي بدون احتساب در سنوات تحصيلي دانشجوياني كه با ارائة مدارك مستدل به بيماري حاد و مزمن مبتلا گرديدهاند و يا خانمهايي كه دوران بارداري و زايمان را سپري مينمايند و يا كساني كه با تأييد وزير مربوط به كارشان نياز مبرم باشد.
ج: در كلية موارد اصول زير بايد رعايت شود:
حفظ كيفيت آموزشي، حفظ حداقل واحد مقرر و معدل لازم براي فراغت از تحصيل، حفظ حداقل نمره قبولي در هر درس، حفظ حداقل نمره آزمون و يا نسبت نمره آزمون و يا نسبت نمره آزمون سراسري حسب مورد در كل كشور در سهمية مربوط، عدم تغيير مقطع تحصيلي از پايينتر به بالاتر.
كميسيون وضعيت تحصيلي و درخواستهايي را كه به يكي از دو طريق زير ارجاع گردد مورد رسيدگي قرار ميدهد:
1ـ مواردي كه پس از طرح در كميسيون آموزشي يا شوراي تحصيلات تكميلي دانشگاه با امضاي معاون آموزشي به كميسيون ارجاع شود.
2ـ تقاضاي دانشجوياني كه به تشخيص رئيس دانشگاه، معاون دانشجويي و يا معاون آموزشي به كميسيون ارجاع گردد. جلسات كميسيون با حضور رئيس دانشگاه، معاونين دانشجويي، آموزشي و نصف بهعلاوه يك اعضا رسميت مييابد و تصميمات كميسيون با رأي مثبت نصف بهاضافه يك كلية اعضا معتبر ميباشد.
دبير كميسيون موظف است حداقل هر دو ماه يك بار گزارشي مكتوب از فعاليتها و مصوبات را به همراه صورت جلسات كميسيون به كميسيون مركزي بررسي موارد خاص مستقر در حوزة معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي ارسال كند.
مواردي را كه از اختيارات كميسيون بررسي موارد خاص دانشگاه نميباشد و كميسيون دانشگاه تشخيص ميدهد تا در كميسيون مركزي بررسي موارد خاص رسيدگي گردد، وضعيت تحصيلي دانشجو حسب فرم مربوط به همراه ساير مدارك با امضاي رياست دانشگاه به كميسيون مركزي بررسي موارد خاص ارسال ميشود.
آراي كميسيون مركزي بررسي موارد خاص براي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي لازمالاجراست. آراي كميسيون بررسي موارد خاص دانشگاه در معاونت دانشجويي وزارت مورد بررسي قرار ميگيرد و چنانچه خارج از اختيارات كميسيون دانشگاه تشخيص داده شود به آن رسيدگي ميشود.
ادامه دارد
مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»
استعلامات قضات سازمان قضايي نيروهاي مسلح
از اداره حقوقي و تدوين قوانين قوه قضائيه
سؤال:
نظر به مفاد ماده (580) ق.م.ا، ‹تعزيرات› كه از دستور ورود به منزل به ‹حكم› تعبير نموده، آيا قضات دادسراي نظامي و قضات تحقيق، صلاحيت صدور دستور ورود به منزل ‹حكم ورود به منزل› ولو بلااذن صاحبخانه را دارند يا خير؟
پاسخ:
ماده (580) قانون مجازات اسلامي مربوط به مأمورين و مستخدمين قضايي و غيرقضايي است كه بدون اجازه صاحب ملك و خانه به منزل داخل ميشوند؛ درمواردي كه قضات دادسراي نظامي و قضات تحقيق براساس اختيارات قانوني و تفويضشده از طرف دادرس يا رئيس دادگاه اجازه ورود به منزل را ميدهند، كه بهعنوان دستور يا حكم به ورود منزل تلقي ميگردد اجازه و اذن قبلي صاحبخانه مطرح نيست و موضوع از شمول ماده (580) خارج است. بهعبارت ديگر، قضات دادسراي نظامي و قضات تحقيق باتوجه به اختياري كه به آنان داده شده صلاحيت صدور دستور را در حدود مقررات قانون آيين دادرسي كيفري دارند و حكم مذكور در ماده (580) قانون مجازات اسلامي، به معناي حكم مصطلح كه پس از اعلام ختم دادرسي و در ماهيت دعوا صادر ميشود نيست.
سؤال:
درخصوص تشخيص مصاديق نقص تحقيقات موردنظر مقنن عنوان شده در مواد قانون آيين دادرسي كيفري ازجمله تبصره “2” ماده (40) و ماده (178) و بند يك ماده (14) قانون تشكيل محاكم جنايي اصلاحي مصوب 1/5/1337، بعضاً اختلافنظراتي بين رؤساي محاكم و قضات دادسرا پيش ميآيد. بديننحو كه رؤساي محاكم در جريان رسيدگي با عنوان كردن بعضي از جهات بهعنوان نقص تحقيقات، پرونده امر را به دادسرا اعاده و قضات دادسرا با اين استدلال كه جهات موردنظر محاكم از جهات نقص تحقيقات نيستند پرونده را به دادگاه باز ميفرستند كه درنتيجه، موجبات اطاله دادرسي فراهم ميآيد. نظريه اول: بدينصورت كه منظور مقنن از نقص تحقيقات جهاتي است كه نفياً يا اثباتاً در احراز انتساب اتهام يا اتهامات مطرح در كيفرخواست دادسرا مؤثر باشد، از قبيل استعلام نظريه پزشكي قانوني، نظريه كارشناس يا معاينات محلي.
طرفداران اين نظريه براي تقويت نظريه مطرحشده، استدلال مينمايند وقتي كه مقنن در تبصره “2” ماده (40) ق.آ.ك، تكميل تحقيقات را مستقيماً توسط ضابطين امكانپذير دانسته بر همين مبنا قابل تعيين است والاّ جهاتي كه بهنحوي اظهارنظر قضايي تلقي ميشود، از ضابطين پذيرفته نيست حتي از وحدت ملاك ماده (168)ق.آ.د.ك، ميشود در توجيه اين نظريه استفاده كرد.
نظريه دوم: اين است كه رؤساي محاكم به تجويز مواد صدرالذكر ميتوانند انجام اقدامات ديگري غير از جهات فوق را بهعنوان نقص تحقيقات از دادسرا بخواهند و قضات دادسرا مكلف هستند كه طبق دستور دادگاه عمل كنند. براي توضيح بيشتر، موارد عملي زير بهطور تمثيل ذكر ميگردد:
1 ـ رئيس محكمهاي درموردي كه متهم بهرغم احضارات مكرر در جلسة دادگاه حاضر نگرديده بود با قلمدادكردن اينكه قرار تأمين نامتناسب أخذشده توسط قاضي تحقيق موجبات عدم حضور متهم در جلسة دادگاه را فراهم آورده و دادسرا مكلف است چنين متهمي را به هر طريق ممكن در جلسه دادگاه حاضر نمايد؛ و به اين عنوان و با قرار نقص، پرونده را به دادسرا اعاده ميكند.
2 ـ دادرس دادگاه در جريان رسيدگي از دادسرا ميخواهد كه شخصي را بهعنوان متهم تحتتعقيب قرار دهد؛ در حالي كه از نظر دادسرا همين شخص در موضوع مطرحشده بهعنوان مطلع ميباشد نه متهم.
3 ـ بعضاً رئيس محكمه با تمسك به اينكه عمل ارتكابي متهم با ماده استنادي در كيفرخواست دادسرا منطبق نميباشد، از دادسرا ميخواهد كه اتهام عنوانشده از سوي دادگاه را به متهم تفهيم و پس از اصلاح كيفرخواست، پرونده را به دادگاه اعاده دهد. در حالي كه از نظر دادسرا عمل ارتكابي متهم با عنوان اعلامي دادگاه مطابقتي ندارد. بنابراين، خواهشمند است اعلام فرماييد:
اولاً: منظور از نقص تحقيقات معنونه چه جهاتي ميتواند باشد.
ثانياً: آيا رؤساي محاكم ميتوانند از دادسرا اظهارنظري يا احياناً اقدامي را بخواهند كه دادسرا در خصوص موضوع با نظر دادگاه موافقتي ندارد. عليالخصوص اينكه حفظ حقوق عمومي، نظارت بر حسن اجراي قوانين، تعقيب كيفري بزهكاران، از خصايص و وظايف مهم دادسرا ميباشد.
ثالثاً: اگر چنانچه رؤساي محاكم تكميل تحقيقاتي را كه از جهات مهم تلقي ميشوند از دادسرا بخواهند، آيا با اخذ وحدت ملاك از ماده (168)ق.آ.د.ك، رؤساي محاكم مسئول قلمداد ميگردند يا نه؟
پاسخ:
منظور از نقص تحقيقات جهاتي است كه موردتوجه مرجع رسيدگيكننده قبلي قرار نگرفته و اين جهات در احراز مجرميت و يا برائت متهم مؤثر ميباشد. بنابراين، مهمترين ضابطه در تشخيص جهات نقص، ميزان تأثير آن در سرنوشت پرونده است؛ بههمين لحاظ مقنن در ماده (168) قانون آيين دادرسي كيفري تأكيد كرده است كه جهات نقص بايد از موارد مهم باشد و دادستانها حق ندارند به استناد جهات غيرمهم، رسيدگي به پرونده را به تعويق اندازند.
باتوجه به مراتب، قسمتي از مثالهاي ذكرشده در استعلام از جهات نقص و تعدادي از آنها خارج از جهات نقص ميباشد. به اين شرح:
1 ـ اخذ تأمين نامتناسب و درنتيجه عدمحضور متهم در جلسه دادرسي، نقص تحقيقات بهشمار نميآيند تا دادگاه آن را بهانه قرار داده و پرونده امر را به دادسرا اعاده دهد تا بهعنوان رفع نقص متهم را معرفي نمايند. براي عدم حضور متهمي كه تأميني سپرده است، قانون ضمانت اجرا تعيين كرده است و مرجع رسيدگيكننده بايد طبق دستور ماده (126) مكرر ق.آ.د.ك، رفتار نمايد. البته اخذ تأمين نامتناسب براي قاضي تخلف ميباشد.
2 ـ چنانچه دادگاه برحسب كيفرخواست دادسرا به پروندهاي رسيدگي كند، باتوجه به ماده (2) الحاقي به قانون آيين دادرسي كيفري، حق مداخله در ساير بزههاي مطرح نشده در پرونده را كه در كيفرخواست عنوان نشده است ندارد. تصميم دادگاه به رفع نقص و تعقيب اين نوع بزهها فاقد مستند قانوني است.
3 ـ عدم انطباق بزه انتسابي با ماده استنادي در كيفرخواست از جهات نقص تحقيقات نبوده و دادگاه طبق استنباط خود عمل ارتكابي را با ماده قانون جزا تطبيق ميدهد.
سؤال:
هرگاه درخصوص اتهام شخصي در دادسرا قرار منع تعقيب صادر شود، آيا شخص موردنظر ميتواند در مورد شاكي پرونده بهلحاظ ايراد تهمت، اقامه دعواي كيفري نمايد يا خير؟ و آيا بين منشأ قرار منع تعقيب كه عدم تحقق بزه باشد يا عدم تكافوي دليل، در اين مورد فرقي هست؟
پاسخ:
اگر شاكي در مقام احقاق حق و رفع ظلم از خود، عليه كسي شكايت كند و عملي يا امري را صريحاً به او نسبت دهد كه قانوناً جرم است، در موردي كه صحت اين اسناد بلااثبات بماند، نميتوان شاكي را مفتري دانست؛ زيرا عنصر معنوي جرم اخير كه قصد هتك حرمت و حيثيت ديگري است وجود ندارد، و شاكي و متضرر از ستم به لحاظ اينكه مجاز به انتقام شخصي نبوده فقط تظلم كرده است و در اين اقدام هيچگونه دروغ و صحنهسازي بهمنظور هتك حرمت و حيثيت ديگري يا نسبت خلاف واقع به او وجود ندارد تا عناصر جرم افترا را كامل سازد. از طرفي، به دور از عدالت است كه بهجاي رفع ظلم، با كيفردادن شاكي نهايتاً ظالم و مجرم را تحت حمايت قرار دهيم.
سؤال:
قرار منع تعقيب درمورد اتهامي كه واجد حيثيت عمومي است بهوسيله دادياري صادر شده است و دادستان با قرار موصوف موافقت نموده و بعد از مدتي دادستان صدور قرار مذكور را خلاف تشخيص داده و از موافقت خود با قرار يادشده عدول كرده است. حال تكليف قانوني داستان و داديار مربوط چيست و تعقيب مجدد چگونه بايد باشد؟
پاسخ:
درصورتي كه پرونده به دادگاه نرفته و قرار منع تعقيب به تأييد دادگاه نرسيده باشد عدول از اين قرار (درصورتي كه موجه باشد) براي دادستان بلااشكال است.
سؤال:
چنانچه براساس ماده (22) قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري مصوب 1356، تعقيب كيفري متهمي معلق شود و سپس مشاراليه در ظرف مدت مذكور در تبصره يك ماده (40) مكرر ق.آ.د.ك، مرتكب جرم غيرعمد (مثل سهلانگاري منجر به ايراد خسارت موضوع ماده (65) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 71) شود، آيا تعليق تعقيب سابقالصدور ملغيالاثر شده و مرتكب با رعايت تعدد جرم مورد تعقيب قرار خواهد گرفت يا باتوجه به فقدان قصد و عمد در ارتكاب جرم اخير، تعليق تعقيب صادرشده به قوت خود باقي خواهد ماند؟
پاسخ:
باتوجه به تبصره يك ماده (40 ) مكرر قانون آيين دادرسي كيفري، چنانچه متهم موضوع قرار تعليق تعقيب ظرف مدت سه سال از تاريخ صدور قرار تعليق مرتكب جرمي شود، اتهام سابق او نيز با رعايت مقررات تعدد جرم مورد تعقيب قرار خواهد گرفت. دقت در مفاد تبصره يادشده بهخوبي ميرساند كه مقنن از حيث لغو قرار تعليق تعقيب بين جرايم عمدي و غير آن قايل به تفكيك نشده است. درنتيجه، مقررات تبصره يادشده درمورد استعلام لازمالاجراست.
سؤال: 83
اگر درخصوص موضوع اتهامي توسط دادسرا قرار مجرميت صادر و پرونده با صدور كيفرخواست به دادگاه ارسال گردد و مجدداً همان موضوع اتهام در دادسرا مطرح و قرار تعليق تعقيب صادر گردد، و پرونده امر مختومه شود، دادگاه هنگام رسيدگي به پرونده اول كه كيفرخواست صادر گرديده درصورتي كه متوجه موضوع شود چه تصميمي بايد اتخاذ نمايد؟
آيا بايد پرونده را به دادسرا عودت نمايد تا دادستان از قرار تعليق تعقيب عدول نمايد و پرونده جهت رسيدگي به دادگاه ارسال گردد يا اينكه دادگاه به اعتبار امر مختومه (باتوجه به قطعيت قرار تعليق تعقيب) قرار موقوفي تعقيب صادر و پرونده را بايگاني نمايد؟
پاسخ:
چنانچه منظور از سئوال اول اين باشد كه پرونده منتهي بهصدور كيفرخواست يا پرونده منتهي به تعليق تعقيب از حيث موضوع اتهام و دلايل آن و طرف اعلامكننده يا شاكي مشترك باشد، در اين صورت با استفاده از ملاك ماده (312) قانون آيين دادرسي كيفري و اينكه بههرحال موضوع اتهام قرار تعليق تعقيب قطعي گرديده، قرار موقوفي تعقيب بايد صادر گردد.
سؤال:
ماده (8) قانون آيين دادرسي كيفري، مواردي كه در تعقيب امر جزايي منجر به صدور قرار موقوفي تعقيب ميگردد آورده است. در مفاد ماده (55) قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ملاحظه ميگردد پارهاي از عذرهاي موجه مندرج در ماده اخيرالذكر در ماده (8)ق.آ.د.ك، هم قيد شده است؛ ليكن بهرغم اين تصريح، عدهاي از همكاران قضايي معتقدند در كليه امور جزايي كه مشمول ماده (55)ق.م.ج.ن.م، ميگردد قرار منع پيگرد صادر ميگردد؛ حال آنكه قرار منع تعقيب اكثراً در مواردي كه امر جزايي در مقام اثبات يا عدم دليل كافي و يا فقدان دليل مواجه شده و يا اساساً امر مورد تعقيب جرم نباشد صادر ميگردد، با عنايت به مراتب، ارشاد فرماييد در عذرهاي چهارگانه مندرج در ماده (55) مارالذكر، كداميك از قرارهاي موصوف صادر ميگردد.
پاسخ:
اگر عفو شامل من شود…..
اينجانب فرزاد… فرزند ناصر كه به اتهام سرقت محكوم به تحمل يكسال حبس شده و از اواسط سال جاري در حال تحمل كيفر هستم، متأهل و كارگر ساده و ساكن همدان ميباشم و داراي پنج برادر و پدر و مادر پير و از كارافتادهام و فرزند آخر خانواده هستم. برادرانم هركدام دنبال مشكلات و زندگي خويش هستند و حقير بهخاطر معاشرت با دوستان ناباب و نداشتن بضاعت مالي مناسب به اين مشكل دچار شدم و آبروي چندين ساله خانوادهام را بهخاطر سهلانگاري خود به باد دادم و از بدو ورود به زندان با افراد زيادي با جرايم مختلف از پير و جوان، متأهل و مجرد، پزشك، افسر، كارخانهدار و بازاري، كارگر و كارمند، درجهدار و سرباز و غيره … آشنا شدم. شبها با دوستان جديدم درد دل ميكردم، اكثراً همچون من گرفتار اين بلا شدهبودند كه بعضي از صحبتهاي دوستان جديد بيشتر جنبه آموزش نحوه خلافكردن داشت تا جنبه بازآموزي و من ضمن استفاده از جنبه بازآموزي آن و با شركت در كلاسهاي واحد فرهنگي فرصت تأمل و تفكر پيدا نموده كه باعث گرديد با ديدي باز اطراف خود را بهتر ببينم و بيشتر موقعيت خود و خانوادهام را بشناسم و در اينجا بود كه با خالق خود عهد و پيمان بستم كه اگر عفو شامل حال من شد و از اين حصارك خودساخته آزاد و به كانون گرم خانواده بازگشتم اول ادامه تحصيل داده تا به شناخت بهتر از خود و جامعه و معرفت نسبت به خداوند و شرع مقدس دستيابم؛ چرا كه احساس ميكنم تخلفي كه انجام دادهام بر اثر جهالت و ضعف اعتقاديم بودهاست و ميخواهم در كنار پدر و مادر پير خود زندگي شرافتمندانهاي را آغاز كنم و بيشتر از قبل به خانوادهام احترام بگذارم و اعتماد از دست رفته خود را بازيابم و فرد مفيدي براي خانواده و جامعهام باشم تا همه به وجودم افتخار كنند، نه اينكه انگشتنما و فرد شرور و بدي … باشم و در اينجا از خانواده و جامعهام هم انتظار دارم مرا كه اشتباه كرده و مجرم بالفطره نبودم و نيستم و الان با تحمل كيفر به اشتباه خود پيبرده و سعي در اصلاح خود نموده و فرصت بازنگري به عملكرد گذشتهام را پيدا نمودهام بهعنوان يك فرد سابقهدار و شرور نگاه نكنند، بلكه زمينه بازگشت به كرامت انسانيم را فراهم كنند و كاري كنند كه راه بازگشت مجددم به سمت خلاف بسته شود؛ چرا كه در غير اينصورت راهي جز بازگشت آن هم جديتر از قبل و با آموزشهاي لازم به سراب خلاف برايم نيست. پس به اميد حق و همت والا آماده جبران و ساختن پلهاي پشتسرم هستم.
جواني هستم بيستوشش ساله، در سال 1375 به خدمت مقدس سربازي اعزام شدم درآن زمان من هجده سال بيش نداشتم و بهصورت داوطلب به خدمت اعزام شدم در آن زمان تقريباً نزديك چهارده ماه خدمت كردم و بنا به دلايلي كه فكر ميكنم يكي از آنها اين بود كه تنهايي به خدمت رفتم و به علت اين كه فكر ميكنم دليل آن كمي سن من بود بر اثر خامي و ناپختگي پس از چهارده ماه خدمت احساس خستگي و تنهايي به من دست داد تنها بودم هيچ دوست و آشنايي نداشتم همه مرا از خود طرد ميكردند هيچ كس كاري به كار كسي نداشت از تنهايي رنج ميبردم روزها برايم يكنواخت بود ماهي دو روز و نصفي مرخصي داشتيم آن هم دردي را دوا نميكرد ناگهان از خود بيخود شدم به هر نحوي كه بود زدم بيرون از پادگان، به خانه برگشتم اهالي خانواده اعم از پدر و مادر و برادران همه متوجه اين عمل من شدند هر چقدر سعي كردند مرا متقاعد كنند كه به پادگان برگردم فايدهاي نداشت فكر ميكردم مرتكب جنايت شدهام. هفت سال از اين جريان گذشت به هرجا كه براي پيداكردن كار سر ميزدم از من كارت پايان خدمت ميخواستند گيج شدهبودم جرأت رفتن به خواستگاري را هم نداشتم تمام درها برويم بسته شدهبود ديگر از خودم متنفر شده بودم تمام فاميل و دوستان و آشنايان صاحب زندگي شدهبودند، خانوادهام همه ناراحت بودند هفت سال زجر و سرشكستگي را تحمل كردم و به ناچار به خودم آمدم و تصميم گرفتم به تمام اين ناكاميها و شكستها پايان بدهم. سال 1381 بود تصميم خود را گرفتهبودم. قرار شد از 22 بهمن خود را معرفي كنم برايم بسيار سخت بود با كساني كه از من پنج يا شش سال كوچكتر بودند خدمت كنم دل را به دريا زدم و خود را به پادگان معرفي كردم فكر ميكردم بهخاطر اين كار مرا اعدام خواهندكرد به اتفاق برادر بزرگترم به پادگان رفتيم همه تعجب ميكردند. چند روزي بازداشت بودم، 22 بهمن هم آمد و رفت، خيليها بخشيده شدهبودند و شامل عفو مقام معظم رهبري شده بودند. خيلي ناراحت بودم با هر مشقتي كه بود خدمتم را به پايان رساندم. از طرفي، از سوي دادگاه نظامي محكوم به تحمل هشت ماه زندان شده بودم. به نظر خودم حكم عادلانهاي صادر نشدهبود، زيرا فرد ديگري شرايط مرا داشت و سابقه دو سه بار فرار داشت و در شعبهاي ديگر محاكمه شده بود و فقط به چهارماه زندان محكوم شده بود. در هر صورت وارد زندان شدم، همه ميگفتند حكم سنگين براي تو دادهاند و من هم جوابي نداشتم كه بدهم و فقط ميگفتم انشاءا… امسال 22 بهمن، آقاي خامنهاي با عفو و بخشش خيلي از زندانيان موافقت ميكنند با توكل به خدا انتظار ميكشم به اميد روز آزادي. اگر عفو شامل من بشود سعي ميكنم ديگر دچار اشتباه نشوم و قدر عافيت را بدانم و هميشه سعي خواهم كرد جواناني را كه در شرف ارتكاب جرم هستند با نصحيت و دليل و برهان به راه راست راهنمايي كنم و نگذارم آنها هم عمر خود را تباه كنند. با آرزوي اينكه امسال 22 بهمن به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي شامل عفو و رفعت مقام معظم رهبري بشوم و سعي كنم بقيه عمر خود را صرف كار مفيد كنم و انسانهاي ديگر را نيز به كارهاي خوب و خداپسند تشويق كنم.
اينجانب فرزاد…. فرزند ناصر كه در حال حاضر به اتهام فرار از خدمت تحمل كيفر مينمايم در خانوادة هشت نفري متولد و بزرگ شدهام، پدرم كشاورز است، از نظر اخلاقي و تربيتي آن طوري كه بايد و شايد تربيت نشدم، ليكن بنده از همان دوران كودكي و نوجواني فردي شرور بودم و كسي نبود كه راه و رسم چگونه زيستن را به من ياد بدهد و تا كلاس سوم راهنمايي بيشتر نتوانستم بخوانم و بعد از آن بهخاطر شرارتهايم از مدرسه اخراج شدم و به يكي از آرزوهايم كه بيشتر در جمع دوستان بودن است رسيدم. در همين زمان بود كه با سيگار آشنا شدم پس از مدتي بنابه تشويق و ترغيب دوستان براي بهدست آوردن نيروي كاذب جواني حشيش استفاده كردم كه دو سال هم حشيش استفاده ميكردم و براي تأمين حشيش موردنياز مجبور به سرقت شدم. ابتدا از كيف مادرم و جيب پدرم آغاز كردم و نهايتاً به اسباب و اثاثيه منزل و منازل همسايگان و در آخر به سطح شهر منتهي شد. درهمين حين با ترياك آشنا شدم و خرج و تهيه آن هم بالا بود. بنابراين، مجبور به سرقت بيشتري شدم و در اين مدت مشوّق من دوستانم بودند تا اينكه براي خدمت مقدس سربازي فراخوانده شدم، چند مدتي خودم را معرفي نكردم كه روزي در حين مراجعت به منزل توسط مأمورين كلانتري محل به اتهام سرباز فراري دستگير و به اجبار به خدمت اعزام شدم و در پادگان آموزشي بهخاطر جو حاكم در محل و ندادن مرخصي مجبور شدم چند روزي ترك خدمت نمايم كه پس از پايان دوران آموزشي براي ادامه خدمت به شهرم منتقل شدم برحسب اتفاق در همان پاسگاهي كه دستگير شدم بهعنوان سرباز مشغول خدمت شدم كه در اينجا بود كه دوستانم دوباره احاطهام كردند و مجبور شدم مجدد ترياك كشيدن را آغاز كنم و براي تأمين پول ترياك بهعناوين مختلف از ارباب رجوع اخاذي ميكردم تا اينكه يكي از ارباب رجوعها موضوع را به فرماندهام گزارش كرد و وقتي متوجه شدم فرار كردم كه چند روز بعد توسط بازرسي يگان خدمتيام دستگير شدم حالا كه در زندان هستم ميبينم تمامي بدبختيام بهخاطر اعتياد است و در تلاشم كه ترك كرده و به كانون گرم خانوادهام بازگردم.
انگيزه و تأثير آن در مسئوليت كيفري
عباس زراعت (دانشيار گروه حقوق دانشگاه كاشان)
قسمت اول
چكيده:
عنصر معنوي هر جرمي معمولاً با انگيزه يا داعي شروع ميشود و انگيزه كه مجرم را وادار به ارتكاب جرم ميكند اساساً تأثيري در مسئوليت كيفري ندارد و بهرغم مخالفتهايي كه با اين ادعا وجود دارد مشهور حقوقدانان آن را از مسلمات حقوق جزا ميدانند؛ اما شناسايي خود انگيزه اهميت فراواني دارد؛ زيرا ابهامات و برداشتهاي متفاوتي كه در مورد آن وجود دارد گاهي موجب به اشتباه افتادن نويسندگان حقوقي و بهويژه متصديان امر قضا ميشود؛ بنابراين، انجام تحقيقي در اين خصوص بدون فايده نخواهد بود و برهمين اساس مقاله حاضر در نظر دارد پيرامون چند مطلب در مورد انگيزه به بحث بپردازد، از جمله اينكه ماهيت انگيزه چيست؟ رابطه آن با سوء نيت خاص كدام است و چه شباهتها و تفاوتهايي با يگديگر دارند؟ مكاتب كيفري چه ديدگاهي در مورد تأثير انگيزه در مسئوليت كيفري دارند؟ انگيزه در حقوق كيفري ايران و قوانين موضوعه چه جايگاهي دارد؟ و ….. چكيده سخن آن است كه انگيزه با سوء نيت عام تفاوت دارد، اما با سوء نيت خاص رابطه عموم و خصوص مطلق دارد؛ يعني سوء نيت خاص هم از مصاديق انگيزه است كه قانونگذار آن را جزء اركان جرم قرار دادهاست، اما انگيزه تا زماني كه چهره سوء نيت به خود نگرفته است در مسئوليت كيفري تأثيري ندارد.
واژههاي كليدي: انگيزه، سوء نيت عام، سوء نيت خاص، مسئوليت كيفري، اضطرار، دفاع مشروع، عذرقانوني، تعليق مجازات، تخفيف مجازات، جرم سياسي.
پرونده وحدترويه رديف 82/8 هيئت عمومي
محضر مبارك حضرت آيت ا… محمدي گيلاني دامت بركاته
با احترام، به استحضار ميرساند:
به حكايت گزارش مورخ 23/2/1382 رياست محترم شعبه سيام ديوانعالي كشور، در پروندههاي كلاسه 30/12/1876 آن شعبه و 22/912/38 شعبه سي و هشتم ديوان راجع به قابل فرجامبودن احكام مربوط به طلاق و استنباط از بند “الف” ماده (368) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب بيست ويكم فروردين ماه سال 1379، آراي مختلفي صادر گرديده است كه جريان هريك از آنها به شرح ذيل تنظيم و تقديم ميگردد.
الف: به دلالت محتويات پرونده كلاسه 30/12/1876 شعبه سيام ديوانعالي كشور، آقاي محمدباقر….. به طرفيت همسرش خانم شهناز….، به خواسته صدور گواهي عدم امكان سازش در دادگاههاي عمومي خانواده تهران اقامه دعوا نموده كه جهت رسيدگي به شعبه1702 دادگاههاي مرقوم ارجاع گرديدهاست. دادگاه پس از استماع توضيحات وكلاي زوجين، قرار ارجاع امر به داوري صادر و پس از انتخاب داوران و اجراي قرار صادرشده و وصول نظريه مربوط مبني برعدم حصول سازش، ختم دادرسي را اعلام و طي دادنامه 972– 12/4/1381 به علت اينكه مساعي داوران و دادگاه براي ايجاد سازش مؤثر واقع نشدهاست، خواسته زوج را منطبق با موازين شرعي تشخيص و خواهان را مجاز دانسته پس از پرداخت مهريه به نرخ روز و نفقه ايام عده به مبلغ يكصدو پنجاه هزارتومان و اجرتالمثل از قرار ماهيانه يازده هزار تومان، به يكي از دفاتر ثبت طلاق مراجعه و خوانده را به طلاق رجعي مطلقه نمايد. پس از ابلاغ دادنامه مذكور، وكيل زوجه به حكم صادرشده اعتراض و از آن تجديدنظر خواهي نمودهاست. پرونده در شعبه سيام دادگاههاي تجديدنظر تهران مطرح و طي دادنامه 1874-6/6/1381 به علت اينكه در جواز ايقاع طلاق، تبصره سوم ماده واحد قانون اجراي مقررات طلاق مصوب 1371 بهطوركامل رعايت نشده است، به نقض دادنامه تجديدنظر خواسته و رد درخواست طلاق، حكم صادر و اعلام گرديده. آقاي محمد باقر….، در مهلت مقرر قانوني از دادنامه اخير فرجامخواهي بهعمل آورده كه پس از انجام تبادل لوايح، به ديوانعالي كشور ارسال و حسبالارجاع، در شعبه سيام ديوانعالي كشور مطرح و مورد رسيدگي واقع شده و بهموجب دادنامه 48/30- 30/1/1382 به شرح ذيل رأي صادر گرديده است:
دادنامه فرجام خواسته به جهات زير مورد تأييد نيست؛ زيرا شعبه محترم سيام دادگاه تجديدنظر استان تهران بدون توجه به مقررات ماده (1133) قانون مدني كه به قوت خود باقي است، استدلال نموده جواز ايقاع طلاق بدون رعايت كامل تبصره ذيل ماده واحده اجراي مقررات مربوط به طلاق مصوب سال 1371 فاقد وجهه قانوني است و بدينترتيب دادنامه بدوي را نقض و حكم به رد دعواي فرجامخواهي صادر و اعلام نموده است؛ و حال آنكه دادگاه بدوي با توجه به مهريه زوجه و پرداخت آن به نرخ روز و تأديه اجرتالمثل ايام زوجيت و نفقه ايام عده و جهيزيه او، زوج را مجاز به مراجعه به دفتر رسمي طلاق و اجراي صيغه طلاق نموده است. ضرورت داشت دادگاه محترم تجديدنظر چنانچه دادنامه بدوي را ناقص و يا در اجراي تبصره ذيل ماده واحده ايراد و اشكالي از هرحيث مشاهده مينمود، با رفع ايراد و اشكال حكم بدوي را تصحيح و خود حكم مقتضي صادر مينمود. عليهذا به جهات مذكور، دادنامه فرجام خواسته نقض و رسيدگي مجدد به شعبه ديگر دادگاه تجديدنظر استان تهران ارجاع ميگردد.
ب : حسب مندرجات دادنامه صادرشده، در پرونده كلاسه 22/912 شعبه سي و هشتم ديوانعالي كشور، خانم مرجانه…. با وكالت آقاي جمشيد….. به طرفيت شوهرش آقاي فرامرز…. ، به خواسته صدور گواهي عدم امكان سازش به علت سوءرفتار و سوءمعاشرت، به دادگاههاي عمومي خانواده تهران، درخواست تقديم نموده و شوهرش نيز به خواسته صدور حكم الزام به تمكين، در همين مرجع، به طرفيت وي طرح دعوا كرده كه جهت رسيدگي به شعبه 1721 دادگاه عمومي خانواده ارجاع گرديده است. دادگاه مرجوعاليه پس از انجام تشريفات قانوني دادرسي و تكميل تحقيقات، ختم دادرسي را اعلام و طي دادنامههاي 2392 و 1391 مورخ 28/7/1380 خواسته زوجه را مبني بر صدور گواهي عدمامكان سازش، موجه و وارد تشخيص و درمورد درخواست شوهر، به صدور حكم الزام به تمكين، دعوا را مردود اعلام نمودهاست. دادنامههاي صادر شده، پس از ابلاغ، از ناحيه وكيل زوج مورد تجديدنظر خواهي قرار گرفته و براي رسيدگي به شعبه سيام دادگاههاي تجديدنظر استان تهران ارجاع گرديده است و اين شعبه در تاريخ 22/10/1380 طي دادنامه شماره 2347، دلايل ايقاع طلاق را كافي ندانسته و با نقض حكم تجديدنظر خواسته،، دعواي خواهان (زوجه) را مردود اعلام نموده؛ ولي در مورد تمكين، اظهار نظري بهعمل نياورده است. آقاي وكيل زوجه از دادنامه اخيرالصدور فرجامخواهي نموده كه پس از ثبت و تبادل لوايح، به ديوانعالي كشور ارسال و به شعبه سي و هشتم ارجاع و طي دادنامه شماره 81/34/38 مورخ 19/2/1381 بهشرح ذيل رأي صادر گرديده است:
‹بند “الف” ماده (368) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني افاده عليالاطلاق قابليت فرجامخواهي از احكام صادرشده در مورد طلاق را نمينمايد؛ بلكه ناظر به احكام صادرشده در اصل طلاق است و رأي فرجام خواسته، دادنامه 2247 ـ 22/10/1380 شعبه سيام دادگاه تجديدنظر استان تهران منصرف از مورد اخير است ……. عليهذا قرار رد دادخواست فرجامي نسبت به دادنامه يادشده را صادر و اعلام مينمايد.›
همانطور كه ملاحظه ميفرماييد، شعبه سي و هشتم ديوانعالي كشور با استناد به بند “الف” ماده (368) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني، احكام صادرشده در مورد طلاق را عليالاطلاق قابل فرجامخواهي ندانسته و آن را ناظر به احكام صادرشده در مورد اصل طلاق ميداند و لاغير. حال آن كه از نظر اعضاي محترم شعبه سيام ديوانعالي كشور، احكام راجع به طلاق بهطور مطلق قابل فرجامخواهي تشخيص گرديده كه با عنايت به اختلاف استنباط ماده مرقوم و صدور آراي متهافت در خصوص مورد، از شعب ديوانعالي كشور، مستنداً به ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مصوب 28/6/1378 طرح پروندههاي مربوط را در جلسه هيأت عمومي ديوانعالي كشور جهت صدور رأي وحدت رويه قضايي تقاضا دارد.
به تاريخ روز سه شنبه 19/3/1383 جلسه وحدت رويه قضايي هيئت عمومي ديوانعالي كشور، به رياست حضرت حجتالاسلام و المسلمين جناب آقاي حسينعلي نيري، معاون اول قضايي ديوانعالي كشور و با حضور جناب آقاي محمد جعفر منتظري، معاون اول دادستان محترم كل كشور و جنابان آقايان رؤسا و مستشاران و اعضاي معاون شعب حقوقي و كيفري ديوانعالي كشور تشكيل گرديد.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسي اوراق پرونده و استماع بيانات جناب آقاي محمد جعفر منتظري، معاون اول دادستان محترم كل كشور مبني بر: ‹….درخصوص پرونده وحدت رويه رديف 82/8 راجع به اختلاف نظر بين شعب: سيام و سيوهشتم ديوانعالي كشور و استنباط دوگانه از مواد قانوني نسبت به موضوع واحد فرجامخواهي از احكام طلاق، نظريه دادستان محترم كل كشور، حضرت آيتاله نمازي به شرح ذيل اعلام ميگردد:
1ـ قطعاً قانونگذار در مقام مصلحت انديشي و رعايت جوانب احتياط، در تعدادي از دعاوي مهم و سرنوشت ساز، مراحل كنترل مضاعف احكام را لازم گردانيده و از آن جمله موضوع طلاق ميباشد. تسري كلمه اصل كه برسر عنوان نكاح و فسخ آن آمده و ساير عناوين و موارد بعدي، به معناي انحصار فرجامخواهي نسبت به اصل وقوع و عدم وقوع طلاق است و درنتيجه بسياري از دعاوي مهم باب طلاق كه اهميت بعضي از آنها از اصل طلاق كمتر نيست، از دايره حكمت و مصلحت انديشي و احتياط مذكور خارج خواهد شد.
2ـ لازمه تسري و اضافه كردن كلمه اصل به طلاق، تسري آن به ساير عناوين وموارد مذكور بعد از عنوان طلاق ميباشد و دراين صورت بعضاً فاقد مفهوم شرعي و حقوقي خواهد بود؛ مانند اصل نسب، يا اصل حجر.
3ـ سياق عبارت و نحوه نگارش بند “2” ماده (367) و بند “الف” ماده (368) كه بدون “واو” عطف و صرفاً با علامت كاما ‹،› آورده شده حاكي از آن است كه قيد اصل مخصوص نكاح است و ساير عناوين فاقد چنين قيدي هستند و اطلاق دارند. عليهذا رأي صادرشده از شعبه سيام ديوانعالي كشور مورد تأييد ميباشد. مشاوره نموده و اكثريت بدين شرح رأي دادهاند.
رديف 82/8 هيئت عمومي
رأي شماره : 666-19/3/1383
رأي وحدت رويه هيئت عمومي ديوانعالي كشور
آنچه از نحوه تدوين بند “الف” ماده (368) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مستفاد ميشود، اين است كه رسيدگي فرجامي نسبت به احكام نكاح و فسخ آن صرفاً مربوط به اصل نكاح و فسخ آن ميباشد و كلمه اصل به ساير موضوعات مذكور در بند “2” ماده مزبور از جمله طلاق تسري ندارد؛ زيرا اولاً: كلمه طلاق در جمله بهطور ذكر شده؛ ثانياً: كلمه طلاق با علامت (،) از اصل نكاح و فسخ آن متمايز گرديده است. بنابراين و با توجه به اهميت طلاق از نظر شارع مقدس اسلام، كليه دعاوي مربوط به طلاق قابل رسيدگي فرجامي بوده و رأي شعبه سيام ديوانعالي كشور كه با اين نظر انطباق دارد به اكثريت آراي اعضاي هيأت عمومي ديوانعالي كشور تأييد ميشود. اين رأي به استناد ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري براي دادگاهها و شعب ديوانعالي كشور در موارد مشابه لازم الاتباع است.
سوگ رستم
(حميده رضايي)
ساعت دوازده و چهلوپنج دقيقه، زمان به كندي ميگذشت، گويي به عقربههاي آهني بسته بودند تا حركت نكنند اواسط تابستان بود و هوا به شدت گرم. من خسته از كار روزانه و انتظار طولاني، پشت درب اتاق دادگاه ايستاده و سالن دادگستري را كه اين روزها به سبب پروندة قتل مردي پنجاه ساله، شلوغتر از هميشه بود، نظاره ميكردم.آه! كه چقدر انتظار سخت است، آن هم براي آدم عجول و ماجراجويي مثل من! كه مدام به دنبال سوژههاي ناب ميگردد كه اين مورد هم از آن موارد خاص بود كه روزها نقل محافل خبري شده بود.
بالاخره انتظارها به پايان رسيده دو لنگة درب از هم جدا و دختري با لباس زندان و چادر سرمهاي رنگ همراه با دو مأمور از ميان آنها نمايان شد. به محض خروج خبرنگاراني كه در پشت درب به انتظار نشسته بودند ـ زيرا صحن دادگاه ظرفيت پذيرش تعداد محدودي از آنها را داشت ـ به طرف زنداني هجوم آوردند و با نور فلاش دوربينهايشان سالن را نورباران كردند.
خانم مهران! چرا او را كشتيد؟ آيا شما را اذيت و آزار ميكرد؟ به نظر شما حكم قاضي عادلانه است؟ و….. روزنامهنگاران در پرسيدن سؤال از يگديگر سبقت ميگرفتند اما دخترك همانند كوهي از يخ، ساكت و رنگ پريده به نقطهاي نامعلوم خيره شدهبود. شايد از همين حالا خود را برسردار ميديد. به زحمت از ميان فشار انبوه خبرنگاران گذشته و به او نزديك شدم. پرسيدم: خانم مهران! دوستش داشتند؟ ناگهان آن چهرة سرد و آن چشمان راكد به طرفم چرخيد و نگاهي مبهم كه پردهاي از اشك برآن حايل شدهبود و بسيار غمگين مينمود، به من انداخت و بدون آنكه پاسخي بدهد به راه خود ادامه داد. اين بار بادست جلوي صورتش را گرفته، انگار تازه متوجه حضور مردم، خبرنگاران و نور فلاشها شده بود. از عكسالعمل غريب او فهميدم كه با يك محرك عاطفي ميتوانم او را وادار به حرفزدن كرده و طلسمي را كه تاكنون هيچ روزنامهنگاري نتوانسته بود بشكند با جادوي محبت خنثي سازم. فرصت را مغتنم شمرده و به سرعت به سمت دفتر اجراي احكام رفتم تا تقاضاي يك ملاقات حضوري با زنداني را مطرح كنم. رئيس دفتر موافقت كرد اما با لحني تحقيرآميز گفت: وقت خودت را هدر نده . ملاقات با او تأثيري ندارد، اين دختر با هيچ روزنامهنگاري مصاحبه نكرده، ولي حسي عجيب و ناشناخته به من الهام ميكرد كه اينطور نيست!
خوشحال بودم، خيليزياد آنقدر كه ميخواستم پروازكنم. از حالا قيافة سردبير را در پيشرو داشتم كه عينك خود را بالا و پايين ميداد و يك نگاه به من و يك نظربه گزارشم ميانداخت و وادار به تحسين و تقدير برآن ميشد. دراين روياهاي شيرين غوطهور بودم كه صداي رانندة تاكسي مرا به خودآورد: خانم! رسيديم، پياده نميشويد؟ كرايهاش را به حساب كردم و رفت من ماندم و ديوارهاي زندان. نميدانم چرا يك دفعه اضطراب وحشتناكي سرتاسر وجودم را فراگرفت و مثل آفتاب تموز تمام شادي و شوقي را كه در راه داشتم ،آب كرد. انگار يك نفر از پشت لباسم را گرفتهبود كه به داخل نروم. چشمانم را بستم، نفسي عميق كشيدم و دردل نجوا كردم: الهي! به اميدتو و به را ه افتادم. اتاق ملاقات نيمه روشن بود و بسيار دلگير، تنها يك روزنه روبه حياط داشت، پنجرهاي بود كوچك كه با ميلههاي فلزي محكمي محصور شدهبود.
ضبط صوتم را آماده و سؤالاتم را براي چندمين بار مرور كردم. بدنم لرزش نامحسوسي داشت و فكر اينكه اگر موفق از اين اتاق خارج نشوم، تمام تمركزم را به هم ميريخت. ناگهان نقشة جالبي از ذهنم عبوركرد. تصميم خود را گرفتم كه خودم را بهعنوان مددكار اجتماعي معرفي كنم، در آن صورت احتمال همكاري او با من بيشتر ميشد.
درب بازشد زندانبان دخترك را آورد و به من تذكر داد كه تنها سي دقيقه وقت داريد، اگر كاري داشتيد من بيرون هستم! و رفت و در را پشت سرخود بست اما دختر همانجا ايستاده بود انگار غريبي ميكرد، شايد هم منتظر بود كه او را دعوت به نشستن كنم! از جايم برخاسته، مؤدبانه دستم را به سويش دراز كردم و گفتم: سلام من يلدا فروزش هستم، دانشجوي مددكاري، براي پاياننامهاي به كمك شما نياز دارم بدون آن كه به سلام و احوالپرسي من جوابي بدهد، عليرغم انتظار من كه توقع داشتم فوري برگردد و در را بزند و از زندانبانش بخواهد كه او را از اينجا ببرد ـ درست عين فيلمهاي سينمايي ـ نشست پشت ميز، دردل خدا را شكر كردم، چون اين ميتوانست نشان خوبي باشد. نشاني از يك گپ دوستانه! روي ميز پارچ آبي همراه با يك ليوان استيل قرارداشت. ليوان را پركردم و جرعهاي از آن نوشيدم دهانم خيلي خشك بود. گفتم: خُب! خانم بهار مهران، ممكن است كه به سؤالاتم جواب بدهي؟ سرش را بالا آورد اما جوابم را نداد و فقط نگاهم كرد. نگاهش كردم، چشمانش سياه و نيني سفيدي درآنها شيطاني ميكرد اما، با اين حال محزون بودند و افسرده، دلم برايش سوخت. حيف بود جواني با اين طراوت ميهمان تن سرد گور شود. صدايم را صاف كردم و ادامه دادم: چند سالته؟ سكوت. ببين! من نميخواهم اذيتت كنم اما اگر فكر ميكني كه آزارت ميدهم يا حوصله نداري، ميتوانيم به اين ملاقات خاتمه بدهيم. چه اهميتي دارد كه چند سال از عمرم ميگذرد، مهم اين است كه تا چند روز ديگر تمام ميشود. صدايش محزون بود و ميلرزيد. گفتم: فكر نميكني كه خودت هم مقصر بودي؟ پوزخندي زد: آره ! اما هيچ آدمي كه …. هيچكس كه ذاتاً قاتل و جاني نيست. كسي كه آدم …. آدم ميكشد حتماً، مجبور شده كه در يك لحظه …. بريده بريده حرف ميزد انگار راه گلويش را بسته بودند كه صدايش در نيايد. قطرهاي اشك از چشمانش فرو چكيد و كاغذ مقابلش را تَر كرد. از پاسخهايي كه مي داد و از طرز رفتار و گفتارش به فراست دريافتم كه دختري عامي نيست و حتي بسيار با هوش و فهميده مينمود. سعي كردم كه بحث را منحرف كنم، پرسيدم: خُب، بگذار يك سؤال بهتر بپرسم بهار! راستي ميدانستي اسم قشنگي داري؟ اشكهايش را پاك كرده، لبخندي غمگين زد و گفت: آه آره خودم هم اسمم را خيلي دوست دارم!
ـ واقعا.ً
ـ آره ! من در اولين روزهاي بهار متولد شدهام به همين خاطر داييام نام مرا بهار گذاشت! در چهرهاش دقيق شدم، با آن كه ناراحت به نظرميرسيد اما هنگامي كه نام دايياش را ميبرد چشمانش ميخنديد و يا شايدبا آوردن اسم او خاطرات زيبايي را برايش تداعي ميكرد كه ميتوانست او را در اين شرايط دردناك خوشحال كند. داييات را دوست داري؟ بله، خيلي زياد مثل يك برادر بزرگتر.
بهار، چند تا خواهر و برادر داري؟ باز چهرهاش گرفتهشد، جواب داد: يك برادر كوچكتر دارم.
ـ اسمش چيه؟
ـ بهمن، بياختيار خندهام گرفت و گفتم: لابُد او هم در ماه بهمن به دنيا آمدهاست. اما او نخنديد و سكوت كرد تا جايي كه من ناگهان متوجه رفتار خود شده و خندهام را قطع كردم سؤال احمقانهاي پرسيدهبودم. با لحني تلخ و تا حدودي خشن پرسيده خانم مددكار اينجا كافيشاپ نيست و من و شما هم دو تا دوست نيستم كه با هم كافهگلاسهاي ميخورند و دربارة فلسفة نامگذاريشان بحث ميكنند. اينجا زندان است و من، بهارمهران، شانزده ساله، متهم به قتل هستم، ميفهمي قتل آن هم قتل پدرم ـ حالا ديگر صدايش را بالا برده و با مشت به ميز ميكوبيد ـ و محكوم به اعدام! … اعدام! و سرش را روي ميز گذاشت و زاري را سرداد: زندانبان سراسيمه درب را گشود و پرسيد: چه شد؟ حالتان خوب است؟ از جايم بلند شده، ليوان آب را برداشته و بهدست بهاردادم و رو به زندانبان گفتم: اتفاقي نيافتاده ! فقط كمي حال ايشان بد شده بود و با سر به بهار اشارهكردم. نگهبان كه حالا خيالش راحت شدهبود كه شهردر امن و امان است، ابرويي بالا انداخت و آمرانه گفت: هي! دختر اگر حالت خوب نيست، پاشوبرويم؟ بهار صورتش را با گوشه چادر پاك كرد و گفت: نه ! خوبم به هرصورت، بيست دقيقه بيشتر وقت نداريد، درضمن ديگه سروصدا هم نكنين و رفت و ما را تنها گذاشت.
بهارآرامتر شده بود. ديگر هقهق نميكرد. ليوان آب هنوز در دستش بود و آن را تكان ميداد و خيره به كف اتاق مينگريست. اين بار من خاموش بودم و او شروع كرد به حرفزدن: اسم و فاميلم را كه ميداني، سن و سالم را هم ميداني، بهارمهران، شانزده ساله، يك برادر هفت ساله دارم به نام بهمن كه امسال به كلاس اول ميرود. مادرم در مهدكودك كار ميكند، زن مهربانيست، عاشق بچههاست. خيلي هم كتاب دوست دارد، شبها تا يكي دو ساعت مطالعه نكند، نميخوابد. يادم هست كه وقتي بچهبودم به جاي آن كه مدام برايم شكلات، پفك و… بخرد، هرهفته برايم يك كتاب داستان يا شعر ميخريد و برايم ميخواند. همين ذوق مطالعة مادرم سبب شدكه من هم عاشق كتاب شوم. عاشق شعر و ادبيات تا جايي كه از دوران دبستان شروع كردم به سرودن شعر. اين اواخر هم منظومهاي سروده بودم به نام سيماي سيمين در وصف زيبايي و كمالات حضرت يوسف. مامانم خيلي دوست داشت چاپ بشود حتي با يك ناشر هم صحبت كردهبود اما هزينة آن از توانايي مالي ما خارج بود. وضع اقتصادي ما متوسط بود و زندگي ساده و آبرومندي داشتيم دوباره صدايش گرفت، بغض داشت، ادامه داد: پدرم تمام تلاش خودش را براي چرخيدن امورات زندگي ما ميكرد، صبحها تا ظهر در ادارهاي مشغول به كاربود و عصر را تا آخر شب درآژانس ميگذراند اما…. باز به هقهق افتاد. ديگر براي آرام كردنش تلاشي نكردم، گذاشتم تا خوب گريه كند. اشك روح انسان را تطهير ميكند. حال ديگر خودم هم پا به پاي او اشك ميريختم اما آرام و بيصدا. با پشت بر آستين بينياش را گرفت و من آن قدر متأثر بودم كه به ذهنم نرسيد تا لااقل يك برگ دستمال كاغذ به او بدهم. پدرم وقتي كه دوازده ساله بوده پدر بزرگم تجديدفراش ميكند. مادربزرگم بعد از دو سال از حرفهاي دروهمسايه و تغيير رفتار شوهرش پي به موضوع ميبرد و دچار افسردگي ميشود. يك روز عصر هنگامي كه پدرم از مدرسه به خانه برميگردد، خانه را آتش گرفته و سوخته ميبيند كه جسم جزغاله شدة مادر و دو خواهرش را از آن بيرون ميآوردند. مادربزرگم به دخترانش قرص خواب داده بود و بعد روي آنها، خودش و وسايل خانه بنزين ريخته و آتش زدهبود. پدرم باديدن اين صحنههاي دلخراش از حال ميرود. بعد از گذشت چندماه از اين اتفاق مشكلات عصبياش مثل پرخاشگري، شك و بدبيني نسبت به همه و …. خودشان را نشان ميدهند. پدربزرگم بالاخره بعد از شش ماه كه پدرم افسرده و پريشان آوارة خانة فاميل شدهبود، رگ غيرتش بيرون ميزند و همسرش را راضي ميكند تا اجازه بدهد كه پدرم با آنها زندگي كند. البته زندگي كه نه ذلت، بدبختي، رنج، شكنجه و آزار و اذيت نامادري سنگدلي و همه اينها دست دردست هم ميدادند كه حال او روز به روز وخيمتر شود.
سكوت سنگيني بين ما حكمفرما بود و هيچيك تلاشي براي شكستن آن نميكرديم البته بهار زودتر از من بيطاقت شد: خانم فروزش، ببخشيد يلدا!
نميخواهيد بپرسيد كه چرا …؟ منظورش را فهميدم پوزخندي زدم و گفتم: چرا ! دوست دارم بپرسم اما خودت چي؟ دوست داري بگويي؟ سرش را پايين انداخت وگفت :آره ! خب، ميشنوم بگو.
اين اواخر وضع روحي بابام خيلي بد شدهبود، يعني اغلب اوقات بد بودكه ما به حساب كار زياد و فشار زندگي ميگذاشتيم، صبحها به موقع اداره نميرفت، شكاك شده بود تأكيد داشت كه خودش مامان را به محل كارش برساند. تلفن منزل كه زنگ ميزد. بايد خودش گوشي را برميداشت و اگر پشت خط مزاحم بود يا قطع ميشد، من و مامان را بازخواست ميكرد كه كي بود و چه كارداشت و چرا اينجا زنگ زده و مصّرانه ميخواست كه به ما ثابتكندكه در حال خيانت و كارهاي زشت هستيم، خيلي دوست داشت مچ مارا بگيرد! حتي يك روزهايي بعد از مدرسه به دنبالم ميآمد و مرا از مدرسه به خانه برميگرداند. به آمد و شدهاي فاميل شك داشت حتي به برادر خودش البته برادر ناتنياش، اين ترديدها تا جايي بود كه ديگر كمتر كسي براي ديدن ما ميآمد آن هم در ساعتهايي كه او در خانه نبود، دزدكي و يواشكي يك شب با صورت كبود و خوني به خانه برگشت، با رئيس آژانس مشاجره كرده و از آنجا اخراج شدهبود. مادرم به فكرچاره افتاد، با يك روانشناس در مورد واكنشهاي رواني بابا صحبت كرد. اما هرچه تلاش كرد نتوانست او را متقاعد كند كه خودش را به يك دكتر نشان بدهد تازه وضعش بدتر هم شد، آمديم ابرويش را درست كنيم زديم چشمش را كوركرديم. ديگر تا تقي به توقي ميخورد ميگفت: شماها ميخواهيد هرغلطي كه خواستيد بكنيد تا من خواستم جلويتان را بگيرم، بگوييد ديوانهشدهام. بله! خانم فروزش، وحشتناك بود، وحشتناك و غيرقابل تحمل. حال مرا هم كه ديگر نپرس! من قبلاً شاگرد اول مدرسه بودم و با اين وضعيت، درسم روز به روز بدتر ميشد. نميتوانستم از خانه خارج شوم تنها حق داشتم كه به مدرسه بروم آن هم با مشايعت خود حضرتشان. ارتباطم با تمام دوستانم قطع شدهبود البته به غير از نازلي كه از بچگي با هم رفت و آمد داشتيم و دوست دوران كودكيام بود. درست روز تولدم قرار بود كه نازلي و مادرش براي تبريك و صرف نهار به خانة ما بيايند. نميدانيد كه با چه مكافاتي دور از چشم بابا، من و مامان برنامهريزي و خانه را تزيين سادهاي كرديم و براي تهيه كيك و كوچك به خريد رفتيم. ناگفته نماند كه ما بايد جشن تولدم را در وقت نهار ميگرفتيم چون تنها زماني بودكه پدرم به خانه نميآمد. خوشحال و سرحال از خريد برگشته و در آپارتمان را بازكرديم، به محض ورود به خانه خشكمان زد من كه انگار يك كاسه آب داغ از فرق سر تا نوك پايم ريختند، دستم لرزيد و كيك افتاد. بادكنكها تركيده و فانوسهاي تزئيني پاره شدهبودند. قابلمة غذا وسط اتاق به حالت وارونه افتاده و محتويايش به ديوار پاشيده و تكههاي خرد شدة بشقابها و پيشدستيهاي پلوخوري روي فرش پخش شدهبودند بابا در گوشهاي از اتاق، رو به پنجره و پشت به ما ايستاده و سيگار ميكشيد. چند دقيقه من و مامان عين برق گرفتهها نميتوانستيم از جايمان تكان بخوريم بالاخره مامان به خودش آمد و گفت: افشين ! چي كاركردي مرد؟ واي ببين چه به روز خانهام آوردي و در حالي كه روي پاهايش بندنبود به طرف پدرم حركت ميكرد: با توهستم، كري؟ نميشنوي؟ كه بابا برگشت و يك سيلي محكم خواباند توي گوشش، مامان فرياد زد: ساكت باش، ديگر از دست اين فكرهايت خستهشدهام، ديوانهام كردي! هم من را و هم اين بچههاي طفل معصوم را، من براي دخترمان، دختر تو ميخواستم تولد بگيرم آن وقت توي… ، بابا نگذاشت كه ادامه بدهد و با مشت زد توي دهان مامان، شدت اين ضربه آنقدر زياد بود كه او را پرت كرد و سرش محكم به دستة مبل خورد گوشة لبش هم شكاف و خون از آن جاري شد. اين دفعه مامان به طرف بابا هجوم برد تا تلافي ضربهاي را كه خورده بود، در آورد پريد و گردن او را گرفت بابا هم در صدد دفاع از خود برآمد و متقابلاً گلوي مامان را گرفت زور بابا زياد بود و طوري حلق مامان را ميفشرد كه چشمانش از حدقه بيرون زده و شايد اگر قدرت داشتند مثل گلولههاي توپ شليك ميشدند مامانم لحظه به لحظه كبودتر ميشد و بابا از عصبانيت سرختر، داشت مامان را ميكشت و من هرچه تلاش ميكردم كه آنها را از هم جدا كنم بيفايده بود، دوان دوان به سمت اتاقم رفتم تا يك وسيلهاي، چيزي پيداكنم كه شايد بتوانم مادرم را نجات بدهم. چيز به درد بخوري پيدا نكردم اما يك مرتبه متوجه چاقويي شدم كه دايي فرهود برايم خريده بود. چاقو را برداشتم و در همان لحظه به ياد روزي افتادم كه با دايي به كوه رفتهبودم و من از اين سلاح خوشم آمد و كلي به او اصرار كردم تا آن را برايم بخرد، فرهود هم مشروط به اين كه هيچ وقت از آن استفاده نكنم، موافقت كرد.
به اتاق پذيرايي برگشتم مامان لاجون شده و سياه حالا ديگر به زمين افتاده بود و نميتوانست از خود دفاع كند و بابا همچنان داشت گلويش را فشار ميداد و ناسزا ميگفت خيلي ترسيدهبودم. نميدانستم چه كاربايد بكنم در آن لحظه آن قدر از پدرم متنفر شده بودم كه بتوانم او را …. ضامن چاقو را كشيدم و دادزدم : ولش كن! ولش كن! اما او بيتوجه به من به كارش ادامه ميداد دستم را بالا بردم و يك ضربه به پهلويش زدم آه ….! فريادي كشيد و مامان را رهاكرد، به طرفم برگشت و با چشمان گردشده به من نگاه كرد و با ناله گفت: اي نمك به حرام! خواست حمله كند كه نميدانم دستم به فرمان چهكسي بالارفت و ضربة دوم را در شكمش فروبردم خون با جهش بيرون زد و به صورتم پاشيد، داغ بود خيلي! آنقدر كه احساس كردم مرا سوزاند بابا در همان حال با چاقويي كه در شكمش مانده بود، روي دو زانو افتاد. نگاهي غمگين به چهرهام انداخت و با لحني مظلومانه پرسيد: چرا؟ آخر چرا ….. و اجل ديگر مهلتش نداد تا حرف خود را تمام كند. مامان در گوشة اتاق داشت سرفه ميكرد و گلويش را ميماليد ناخنهاي بابا گلويش را زخم كرده بود من مات و مبهوت به پدرم نگاه ميكردم هنوز نميدانستم چه كاركردهام مامان يكدفعه به خود آمد و هراسان به طرف بابا دويد: واي! چه كار كردي بهار؟ و بابا را روي دستانش برگرداند، وحشتزده داد زد كشتيش! كشتيش! و ديگر نفهميدم چه شد وقتي چشمانم را باز كردم روي تخت بيمارستان بودم و دايي فرهود با يك افسر پليس در كنارم صحبت ميكردند دايي نگاهي به من كرد و گفت: سركار! به هوش آمد! خوب به خاطر نميآورم كه چه اتفاقي رخ داده پرسيدم دايي چي شده؟ اينجا كجاست؟ دايي سرش را پايين انداخت و اخم كرد. اين حركت او تلنگري به من زد و مرا از عالم هپروت بيرون كشاند كمكم داشتم به خاطر ميآوردم كه چه كاركردهام! گريهام گرفت، گفتم دايي ، بابام! بابام زندهاست؟ اشك در چشمانش حلقه زد و با ناراحتي سرش را تكان داد، يعني نه! بغضش تركيد و ديگر نتوانست دراتاق بماند….. از بعدش هم كه با خبري! بازجويي، اعتراف، زندان و صدور حكم ….اعدام . ديگر چيزي نگفت. سرم داشت سوت ميكشيد لال شده بودم، نميتوانستم حرف بزنم در اتاق بازشد زندانبان آمد و با تحكم گفت: خانم ! وقت تمام. بهار از جايش بلند شد تا با او برود من ساكت بودم بغض را ه گلويم را بسته بود. گفت: خداحافظ، خانم خبرنگار! از اين جملة بهار ناگهان، تكاني خوردم جاي حاشا نبود، او فهميده بود كه من خبرنگار هستم نه مددكار اجتماعي، اما از كجا؟ بغضم را قورت داده و با لكنت زبان گفتم: من يعني …. ميخواستم كه …. لبخندي زيبا برلبانش نقش بست: از همان اول ميدانستم كه تو خبرنگار هستي ! دست و پايم را گم كرده بودم نميدانستم چه بگويم : پرسيدم: از كجا …. از كجا فهميدي؟ آن روز در دادگاه آنقدر حواسم به جا بود كه كارت خبرنگاري را روي سينهات بينم! اما تنها من نبودم، آن همه عكاس وگزارشگر كه …. حرفم را قطع كرد و ادامه داد: اما تنها تو بودي كه پرسيدي دوستش داشتي، سؤالي كه هيچ كس دراين مدت از من نكرد! و خواست اتاق را ترك كندكه به خودم جرأت دادم و پرسيدم: حالا …. دوباره ميپرسم ….بهار را دوستش داشتي؟ بدون آنكه برگردد جواب داد: آره، خيلي زياد!
بهار، تقاضاي تجديد نظركن من آشنا دارم، برايت با يك وكيل خبره صحبت ميكنم ميتوانيم به دادگاه بفهمانيم كه تو براي دفاع از مادرت اين كار را كردي و در آن لحظه در شرايط عادي نبودي. برگشت و به صورتم نگاه كرد گونههايش از اشك خيس بودند: نه! نميخواهم زنده بمانم! دوست دارم زودتر بميرم دلم برايش تنگ شده! ميخواهم بميرم و بروم پيش او و بخواهم كه مرا…. ديگر چيزي نگفت و از اتاق خارج شد و در آهني محكم به چارچوب خورد و صداي دلخراشي در فضا پخش كرد. شاسي ضبط صوت، بدون آنكه متوجه شوم بالا پريده و احتمالاً اكثر صحبتهاي ما را ضبط نكرده بود من هم يادداشتي برنداشتهبودم گويي تمام وجودم گوش شده و تنها شنيدهبود غم عجيبي بردلم سنگيني ميكرد دوست داشتم برايش كاري بكنم و نميدانستم چه كار! واقعاً چه كمكي ميتوانستم بكنم جز افسوس خوردن. آه حسرت كشيدن، بهار ميرفت تا به حكم تقدير تسليم شود ومن …. من ….
آخ، كه چقدر سرم درد ميكند! خستهام، دوستدارم بخوابم، خوابي به اندازة ابدّيت.
رابطه تمكين و نشوز و ضمانت اجرايي عدم تمكين
دكتر عبدالرسول دياني
(استاديار دانشگاه آزاد، واحدهاي تهران شمال و تهران مركز)
يكي از حقوق مسلم مالي –كه در روابط خانوادگي، زوجه مستحق آن است حق بهرهمندي از نفقه است. اين حق در جانب زوج، عنوان تكليف به خود ميگيرد؛ يعني مرد مكلف است نفقه متناسب با شأن زوجه را در اختيار وي قرار دهد. نفقه در اين معنا اعم از پوشاك و خوراك و مسكن و وسايل زندگي كه در قانون مدني از آن تعبير به اثاثالبيت شده، و حتي خادم (در برخي وضعيتهاي مربوط به زن) ميشود. اما اين حق در جانب زوجه بهطور مطلق ثابت نيست و با يك شرط عمده ثابت است. شرط اساسي براي بهرهمندي زوجه از نفقه و يا امكان الزام زوج به پرداخت نفقه، “تمكين” زوجه است؛ يعني زوجه بايد در اطاعت كامل از شوهر، بخصوص، امكان همه گونه استمتاعات وي از خود را فراهم آورد و در اين امر هيچگونه قصور و كوتاهي نداشته باشد.
ما در اين مقاله مختصر به دو سئوال مهم پاسخ ميدهيم:
-اول: اينكه رابطه تمكين با نشوز چيست؟ و اينكه آيا تمكين “شرط” پرداخت نفقه است يا نشوز “مانع” انفاق است.
- ثانياً: به ضمانتهاي اجرايي عدم تمكين ميپردازيم و تأكيد ما در اين امر بر اين است كه آيا اجراي حكم تمكين ممكن است و در صورت عدم اجرا، آيا قاضي ميتواند زوجه را محكوم به مجازاتهاي تعزيري از باب عدم انجام امر واجب نمايد يا خير؟
تحليل حقوقي مصونيت پارلماني
محمدحسين غلامي
(كارشناسي ارشد حقوق جزاو جرمشناسي)
مقدمه:
داشتن امنيت و آرامش ازجمله ضرورتهاي هر شغلي ميباشد؛ چرا كه امنيت است كه ميتواند مولد فعاليت مفيد در جامعه باشد. امنيت شغلي را ميتوان نسبي قلمداد كرد؛ چون باتوجه به مسئوليتها، نوع امنيت نيز تفاوت دارد.
براي افرادي كه در مشاغل خطرناك و سخت مشغول به كار هستند، امنيت بيشتري لازم است تا با اطمينان خاطر به فعاليت خود ادامه دهند.
ازجمله مشاغلي كه بهخاطر حساسيت خاص، احتياج زيادي به امنيت شغلي در آن وجود دارد، عضويت در قوه مقننه يا به تعبير ديگر، نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است؛ چرا كه يك نماينده مجلس حق اظهارنظر در كليه امور كشور را دارد و تصميمات او بر سرنوشت كل كشور اثر ميگذارد. طبيعي است كه يك نماينده مجلس بهخاطر وظيفه سنگيني كه بر دوش اوست و خطراتي كه به حسب وظيفه او را تهديد ميكند نياز به نوعي مصونيت دارد كه اين نوع مصونيت را در عرف حقوقي “مصونيت پارلماني” ميگويند.
براي شروع بحث در ابتدا لازم است كه با معنا و مفهوم اين اصطلاح آشنا شويم.
شهادت بهعنوان دليل اثبات دعواي كيفري
مقدمه:
در نظامهاي مختلف حقوقي، نقش شهادت در اثبات دعواي كيفري نقش برجستهاي ا ست. در نظامهاي مبتني بر اقناع وجدان قاضي، شهادت از طريق ايجاد علم در قاضي نسبت به وقوع جرم و انتساب آن به متهم، ايفاي نقش ميكند؛ و در نظامهاي مبتني بر دلايل قانوني، ارزش و اعتبار شهادت در متون قانون مشخص شده و درصورت اجتماع شرايط، قاضي مكلف به حكم براساس مفاد شهادت است ولو آنكه شخصاً علم پيدا نكرده باشد.
در حقوق ايران، مصاديق هر دو مبناي فوق را ميتوان ملاحظه كرد. در صفحات آتي، مقررات حقوق فرانسه، انگليس، مصر و در مواردي آمريكا درخصوص برخي از مهمترين مسائل مربوط به شهادت بررسي شده است.
آراي غيابي و واخواهي از آنان
(قاضي دادگاه نظامي اصفهان
و عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد خوراسگان)
مقدمه:
براي اعتراض به آراي دادگاهها، دو طريق كلي وجود دارد: يكي اعتراض از طريق عادي و اوليه و ديگري اعتراض از طرق فوقالعاده و استثنايي. واخواهي و تجديدنظر از طريق اوليه و عادي، اعتراض به آراي محاكم محسوب ميشود و اعاده دادرسي و اعتراض ثالث و اقدام از طريق رياست قوهقضاييه تحت شرايطي خاص، از طرق فوقالعاده اعتراض به آراي محاكم محسوب ميگردد.
تقسيمبندي بالا از آن جهت مفيد است كه تا زماني كه امكان استفاده از روشهاي عادي و اوليه اعتراض به آرا وجود دارد، استفاده از طرق فوقالعاده اعتراض ميسور نميباشد. واخواهي از احكام غيابي كه از راههاي عادي اعتراض به آرا ميباشد، هم در ايران قبل از انقلاب و هم در ساير كشورهاي جهان مسبوق به سابقه ميباشد. بهعبارت ديگر، رأي غيابي و واخواهي، تأسيس حقوقي جديدي نيست كه بعد از انقلاب اسلامي مورد توجه قرار گرفته و يا از ابداعات جمهوري اسلامي ايران باشد.
در فقه اماميه نيز رأي غيابي و اعتراض به آن، با رعايت شرايط و با لحاظنمودن استثنائاتي، مورد پذيرش قرار گرفته است.
ضرورت صدور رأي غيابي و در نتيجة آن ايجاد حق واخواهي، از مسلمات و بديهيات پذيرفتهشدة دادرسيهاي جزايي و مدني، در ايران و جهان ميباشد. هر چند اصل بر حضوريبودن دادرسيهاست و بايد متهم در مراحل مختلف تحقيقات حضور داشته و شخصاً يا توسط وكيل از خود دفاع نمايد، اما به دلايل متعددي ممكن است بهرغم پيگيريهاي لازم، امكان دسترسي به متهم فراهم نيامده و درنتيجه، دادرسي مسير خود را طي و در غير از مواردي استثنايي، تصميم دادگاه بهصورت رأي غيابي، اخذ گردد. بهدنبال صدور رأي غيابي، حق واخواهي براي محكومعليه غيابي ايجاد ميگردد.
در اين مقاله ضمن تعريف رأي غيابي و ملاحظه سوابق آن در حقوق ايران و فقه اماميه، موارد جواز صدور رأي غيابي مورد اشاره و بررسي قرار گرفته است. همچنين در بخشهاي بعدي مقاله، واخواهي و ضرورت پذيرش اين تأسيس در دادرسيهاي جزايي و تفاوت آن با واخواهي در دادرسيهاي مدني بهطور مختصر مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
حقوق براي همه
فصل هفتم
هيأت بدوي انتظامي هيأت علمي
هيأت علمي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور، از نظر استخدامي تابع قوانين و مقررات خاصي هستند و طبيعي است كه به دليل جايگاه ويژهاي كه اين قشر زحمتكش دارا هستند، از نظر رسيدگي به تخلفات نيز مقررات خاصي داشته باشند. در اين راستا مجلس شوراي اسلامي در سال1364 قانوني را تحت عنوان ‹قانون مقررات انتظامي هيأت علمي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور› به تصويب رسانيد كه در اين قانون و آييننامه اجرايي آن مصوب 5/5/1365 هيأت وزيران، نحوه رسيدگي به تخلفات اعضاي هيأت علمي پيشبيني شده است.
هيأت بدوي در هر دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و مؤسسه تحقيقاتي يا دانشكده مستقل تشكيل ميشود.
تركيب اعضاي هيأت بدوي
هيأت بدوي داراي سه نفر عضو اصلي و حداكثر دو نفر عضو عليالبدل ميباشد كه از بين هيأت علمي همان دانشگاه انتخاب ميشوند و درصورتي كه عضو واجد شرايط در همان دانشگاه و يا مؤسسه آموزش عالي وجود نداشته باشد، اعضاي هيأت از بين اعضاي واجد شرايط نزديكترين دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي يا دانشكده مستقل تعيين ميشوند.
اعضاي هيئت بهوسيله رئيس دانشگاه يا مؤسسه يا دانشكده براي مدت دو سال منصوب ميشوند و انتخاب مجدد آنها بلامانع است. يك نفر از اعضاي هيأت بدوي بايد از مدرسان معارف اسلامي كه حداقل داراي تحصيلات فوق ليسانس يا معادل آن باشد انتخاب گردد.
اعضاي هيأت بايد متدين به دين مبين اسلام، عامل به احكام اسلامي، معتقد و متعهد به نظام جمهوري اسلامي و اصل ولايت فقيه، متأهل و داراي حداقل سه سال سابقه عضويت در هيأت علمي باشند.
چنانچه عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته يا با وي دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي مطروحشده ذينفع باشد يا خودش مدعي باشد، صلاحيت رسيدگي نخواهد داشت.
به اعضاي هيأتهايي كه خارج از محل اصلي كار خود انجام وظيفه مينمايند طبق مقررات، حق مأموريت پرداخت ميشود.
نحوه تشكيل جلسات و رسيدگي
هيأت مكلف است پس از تشكيل، شروع كار خود را به نحو مقتضي به اطلاع عموم برساند. اعضاي هيأت پس از ابلاغ احكام انتصاب، در اولين فرصت تشكيل جلسه داده و از بين خود يك نفر رئيس و يك نفر نايب رئيس و يك نفر دبير انتخاب مينمايند.
اداره و تعيين اوقات جلسات بهوسيله رئيس هيأت و در غياب وي بهوسيله نايب رئيس انجام خواهد شد.
جلسات هيأتها با حضور هر سه نفر عضو اصلي و در غياب عضو اصلي با حضور عضو عليالبدل تشكيل خواهد شد. اعضاي هيأت مكلفند با دعوت كتبي رئيس هيأت يا در غياب وي نايب رئيس در جلسه مقرر شركت نمايند. مكاتبات هيأتها با امضاي رئيس و در غياب او با امضاي نايب رئيس معتبر خواهد بود.
هيأتهاي بدوي با اعلام مراجع زير شروع به رسيدگي ميكنند:
1ـ وزير فرهنگ و آموزش عالي يا وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا بالاترين مقام دستگاه اجرايي.
2ـ رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي يا دانشكده مستقل.
3-اشخاص حقيقي و يا حقوقي.
رئيس هيأت با وصول اعلام تخلف از سوي مراجع مندرج در ماده قبل، موضوع را به يكي از اعضاي هيأت علمي يا يكي از كاركنان دانشگاه، غير از اعضاي هيأت علمي ارجاع مينمايد و مقام مرجوعاليه مكلف است كه كليه دلايل و مدارك و مستنداتي را كه جمعآوري نموده به انضمام گزارش خود مشروحاً و مستدلاً بهصورت كتبي حداكثر ظرف يك ماه به هيأت تسليم نمايد.
فرد محقق در گزارش خود بهطور اختصار گردشكار، مشخصات كامل متخلف، نوع تخلف، مرتبه علمي، سنوات و محل خدمت، دلايل و مستندات را ذكر خواهد نمود. پس از وصول گزارش مذكور، رونوشت آن بهوسيله اداره كارگزيني به متخلف طبق مقررات قانون آيين دادرسي مدني ابلاغ و نامبرده مكلف است ظرف ده روز پس از رؤيت گزارش، لايحه دفاعيه خود را همراه با مدارك و مستندات خود به كارگزيني تسليم و رسيد دريافت نمايد.
هيأتها و كارگزيني مكلفند دفاتري براي ثبت لوايح و اعتراضات تهيه و تنظيم نمايند. پس از وصول لايحه دفاعيه متخلف يا انقضاي مهلت مقرر، هيأت، جلسه خود را ظرف مدت يك هفته تشكيل خواهد داشت.
جلسات رسيدگي هيأتها غيرعلني بوده و هيأت پس از قرائت گزارش محقق و لايحه دفاعيه چنانچه نيازي به حضور متخلف و اخذ توضيحات شفاهي از وي نباشد مبادرت به صدور رأي مينمايد.
در صورت لزوم هيأتها ميتوانند شخص متخلف را براي اداي توضيحات دعوت كرده و از وي تحقيقات لازم بهعمل آورند. هيأتها ميتوانند در مواردي كه اقتضا مينمايد از نظر افراد خبره استفاده نمايند.
آراي هيأتها با اكثريت مطلق معتبر است. رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي، رأي هيأت را بهوسيله كارگزيني به متخلف ابلاغ ميكند؛ اين رأي در موارد قطعي از تاريخ صدور ابلاغ قابل اجراست . درصورتي كه آراي مذكور قابل تجديدنظر باشند پس از قطعيت از تاريخ ابلاغ به مورد اجرا گذاشته ميشود.
اخطاريهها و احكام صادرشده از سوي هيأت به آخرين اقامتگاه قانوني متخلف يا محكوم كه در پرونده كارگزيني وي منعكس است طبق قانون آيين دادرسي مدني ابلاغ خواهد شد. درصورتي كه متخلف نسبت به صلاحيت بعضي از اعضاي هيأت ايراد نمايد، هيأت مكلف است قبل از شروع به رسيدگي نسبت به اين موضوع رسيدگي و اتخاذ تصميم نمايد.
درصورتي كه تخلف متخلف واجد عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين كيفري باشد، هيأتها مكلفند پرونده را به مراجع ذيصلاح ارسال و دستور توقف رسيدگي را تا صدور رأي از مراجع مذكور صادر نمايند.
هيأتها مكلفند در متن آراي خود قطعي يا قابل تجديدنظر بودن و مهلت درخواست تجديدنظر را ذكر نمايند.
در مواردي كه عضو هيأت علمي بهعنوان مأمور در دانشگاه، مؤسسه آموزش عالي، دانشكده مستقل يا محل ديگري به خدمت اشتغال دارد، رسيدگي به تخلف انتسابي به وي بهعهده هيأتهاي محل مأموريت ميباشد.
در مواردي كه عضو هيأت علمي در چند محل خدمت كرده است و در يك يا چند محل مرتكب تخلف شده باشد، هيأتهاي رسيدگي انتظامي آخرين محل خدمت وي صالح به رسيدگي ميباشند.
در مواردي كه آراي هيأتهاي رسيدگي قطعي بوده و عضو هيأت علمي به دستگاه ديگري منتقل شده باشد، دستگاهي كه عضو هيأت علمي به آن انتقال يافته است مسئول اجراي رأي قطعي صادرشده خواهد بود و در مواردي كه رأي قابل تجديدنظر باشد، درخواست عضو هيأت علمي به موضوع جهت رسيدگي به هيأت تجديد نظر محل خدمت قبلي ارسال خواهد شد.
دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي و ادارات و مؤسسات تابعه آنها مكلفند كليه دلايل و مدارك مورد درخواست هيأتها و فرد محقق را با رعايت مقررات مربوط به اسناد محرمانه در اختيار آنها قرار دهند. هر يك از هيأتها داراي دفتري مخصوص خواهند بود كه در آن به ترتيب، صورت جلسات ثبت خواهد شد.
هيأتهاي بدوي و تجديدنظر مكلفند هر شش ماه يك بار گزارش فعاليتهاي خود را كتباً بهوسيله رئيس دانشگاه به وزير فرهنگ و آموزش عالي و وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تسليم نمايند.
دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي مكلفند محل و امكانات لازم و لوازم دفتري را در اختيار هيأتها قرار دهند.
تخلفات انتظامي اعضاي هيأت علمي
تخلفات انتظامي و جرايم شامل تخلفات انتظامي و اعمال خلاف شرع و اخلاق عمومي به شرح زير است:
1- ترك خدمت و يا غيبت بدون اجازه يا عذر موجه.
2- تخلف از اجراي قوانين و مقررات دانشگاه.
3- سهلانگاري يا غرضورزي در انجام وظايف.
4- تمرد از اجراي دستورات قانوني مقامات دانشگاه.
5- استفاده غيرمجاز از امكانات و اموال دولتي.
6- تسليم مدارك به اشخاصي كه حق دريافت آن را ندارند و يا خودداري از تسليم مدارك به اشخاصي كه حق دريافت آنها را دارند.
7- تسامح در حفظ اموال و وجوه دولتي و اسناد و مدارك دانشگاه و حيف و ميل اموال و وجوه دولتي.
8- افشاي سؤالات امتحاني و يا تعويض برگهاي امتحاني و يا تغيير اوراق.
9- افشاي اسناد محرمانه.
10-از بين بردن و اخفاي غير مجاز اسناد و مدارك دانشگاه و حيف و ميل اموال و وجوه دولتي.
11-اعتياد و ارتكاب اعمال خلاف اخلاق عمومي كه موجب هتك حيثيت و شئون شغلي است.
12-ارتكاب اعمال خلاف شرع و عدم رعايت حجاب اسلامي.
13- عضويت در يكي از فرق ضاله و ساواك منحله و تشكيلات فراماسونري و مشابه آن.
14-عضويت يا فعاليت يا تبليغ بهنفع احزاب و گروههاي الحادي يا محارب يا احزاب و گروههاي غيرقانوني.
15-القاي انديشههاي الحادي و توهين به مقدسات اسلامي.
16-ارتكاب اعمال خلاف مصالح نظام جمهوري اسلامي از قبيل به تعطيل كشاندن كلاسها و اعتصاب، تحصن و نظاهرات بهطور غيرمجاز در محيط دانشگاه،
(اثبات تخلفات و جرايم مذكور در بندهاي 10و13و14و16در مرجع صالح قضايي صورت ميگيرد و عضو هيأت علمي در مدت رسيدگي در مرجع قضايي به حالت تعليق در ميآيد.)
تخلفات ديگري نيز قابل پيشبيني هست كه در قانون مقررات انتظامي هيأت علمي پيشبيني نشده است و درصورت ارتكاب، چنانچه قابل انطباق با عناوين فوق نباشد امكان تعقيب وجود نخواهد داشت، زيرا نحوه بيان تخلفات در قانون بهصورتي است كه جنبه احصايي دارد.
مجازاتهاي انتظامي
مجازاتهاي انتظامي بهترتيب اهميت عبارتند از:
1-احضار و اخطار شفاهي.
2-اخطار كتبي با درج در پرونده.
3-توبيخ كتبي با درج در پرونده.
4-كسر حقوق و مزاياي دريافتي تا يك سوم از يك ماه تا سه ماه.
5-تعليق رتبه از يك سال تا دو سال.
6-تنزل يك پايه.
7-انفصال موقت از يك ماه تا يك سال.
8-بازخريد خدمت با پرداخت 45 روز حقوق در قبال هر سال خدمت دولتي تا ده سال و پرداخت يك ماه حقوق در قبال هر سال نسبت به مازاد ده سال خدمت.كسور بازنشستگي افرادي كه خدمت آنان بازخريد ميشود به آنان مسترد خواهد شد و كسر يك سال خدمت، يك سال محسوب ميشود.
9-اخراج از دانشگاه يا مؤسسه آموزشي يا تحقيقاتي مربوط.
10-اخراج از مؤسسه متبوع و محروميت از پذيرش در ساير دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور.
11-انفصال دائم از خدمات دولتي.
رئيس دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي و تحقيقاتي ميتواند بدون مراجعه به هيأت رسيدگي انتظامي، مجازاتهاي مندرج در بند 1و2و3 را در مورد اعضاي متخلف هيأت علمي اجرا كند. اجراي مجازاتهاي مندرج در بندهاي بعدي موكول به رأي هيأت رسيدگي انتظامي است. مجازاتهاي بند “4” تا “11” قابل تجديدنظر است.
درصورت تكرار تخلف و ثبوت آن، عضو هيأت علمي خاطي به اشد مجازات پيشبيني شده در آن درجه محكوم خواهد شد و هرگاه مجازات قبلي اشد مجازات اعمال شده در درجه مربوط باشد، عضو خاطي به حداقل مجازات درجه بعدي محكوم خواهد شد؛ بهنحوي كه در هر حال از مجازات محكوميت قبلي شديدتر باشد.
مجازات غيبت غيرموجه متوالي بيش از دو ماه يا متناوب بيش از چهار ماه در سال، به تشخيص هيأتها اخراج از دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي يا تحقيقاتي مربوط خواهد بود.
استخدام اينگونه افراد در دانشگاههاي ديگر بلامانع است و وزارت فرهنگ و آموزش عالي ميتواند افرادي را كه بهعلت غيبت اخراج ميشوند در صورت نياز به خدمات آنان، در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي شهرستانها و مناطق محروم به ترتيب اولويت اعاده به كار نمايد.
مجازات مرتكبين جرايم مندرج در بندهاي 13، 14، 15 و16 انفصال دايم از خدمات دولتي است و تعيين مجازات ساير موارد بهعهدة هيأت است.
هرگاه تخلف عضو هيأت علمي، عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين جزايي را نيز داشته باشد، هيأت رسيدگي به تخلفات انتظامي مكلف است پروندة امر را به مرجع قضايي ارسال دارد. حكم مرجع قضايي از جهت ارتكاب جرم براي هيأت انتظامي لازمالاتباع است و رسيدگي در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نخواهد بود؛ ليكن تا صدور رأي مراجع قضايي، آن را متوقف ميسازد. درصورتي كه مجازات تعيين شده از طرف مراجع قضايي همان مجازات مقررشده در اين قانون باشد، مجازات تكرار نخواهد شد و درغير اين صورت حكم مراجع قضايي مانع مجازاتهاي انتظامي نخواهد بود.
در مواردي كه متهم بر اثر ارجاع پرونده به مرجع قضايي از كار معلق گردد و در آن مرجع تبرئه شود، حقوق تضييع شده او به وي پرداخت ميشود. درصورتي كه مجازات تعيينشده، اخراج از دانشگاهها و مؤسسات آموزس عالي و تحقيقاتي كشور باشد، هيأتها مكلفند مراتب را كتباً به معاونت آموزشي وزارت متبوع منعكس ]نموده [و معاونت مذكور، مدلول احكام صادرشده را جهت اجرا به كلية دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور ابلاغ مينمايد؛ و درصورت صدور حكم انفصال دايم عضو هيأت علمي از خدمات دولتي، هيأتها ملزم هستند مراتب را از طريق كارگزيني به سازمان امور اداري و استخدامي كشور اعلام نمايند.
نحوة تجديدنظر خواهي و مرجع آن
آراي صادرشده از سوي هيأت بدوي برابر مقررات قانون آيين دادرسي مدني، ظرف مدت پانزده روز از طريق كارگزيني به محكوم ابلاغ ميشود. چنانچه رأي قابل تجديدنظر باشد نامبرده ظرف مدت يك ماه از تاريخ ابلاغ (براي افراد خارج از كشور دو ماه) ميتواند درخواست تجديدنظر نمايد.
مرجع تجديدنظر، هيأت تجديدنظر مستقر در آن دانشگاه يا دانشگاهي است كه به تجديدنظر خواهي آراي اين هيأت رسيدگي ميكند.
ادامه دارد
مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»
تأليف: دكتر عباس زراعت و سيد احمد باختري
استفتائات فقهي
استثناي مسكن از دين
درصورتي كه خريد منزل مسكوني مطابق شأن، از وجوهي باشد كه به انحاي مختلف ـ كلاهبرداري، قرض و غيره ـ از مردم گرفته شده و يا اينكه آن وجوه بهصورت وديعه نزد او بوده است، بفرماييد:
الف) آيا منزل مسكوني مطابق با شأن مطلقاً از جمله مستثنيات دين محسوب ميشود؟
ب) درصورتي كه خريد خانه به قصد فرار از دين يا به قصد عدم رد وجوه متعلق به ديگران باشد، اصل معامله چه حكمي دارد؟
ج)درصورت صحت معامله مذكور، آيا ميتوان آن را به نفع طلبكاران بهفروش رساند؟
د)آيا بين صورتي كه شخص از ابتدا به قصد خريد واحد مسكوني اقدام به اخذ وجوه تحت عناوين مختلف نموده، با صورتي كه بعد از اخذ وجوه و به قصد فرار از دين اقدام كرده، تفاوتي وجود دارد؟
ه ) هرگاه طلب مزبور مهريه زوجه باشد، آيا مشاراليها ميتواند منزل مسكوني را جهت استيفاي حق خود توقيف كند؟
الف) مربوط به تشخيص حاكمي است كه حكم به افلاس ميكند.
ب) اگر به ذمه معامله كرده باطل نيست.
ج) در شرايطي كه جزء مستثنيات باشد نميتوان.
د) فرق هست.
ه ) با ساير ديّان فرقي ندارد.
الف) چنانچه با تصرف در اموال ديگران بهطور نامشروع، خانه را تهيه كرده ولو آن كه شرعاً مالك شده باشد، از مستثنيات دين نيست. و در مورد قرض بايد به وي مهلت داده شود.والله العالم
ب) معامله صحيح است چون ثمن كلي در ذمه است. والله العالم
ج) اگر قصد فرار داشته يا عدم رد اموال مردم را داشته از مستثنيات نيست. والله العالم
د) اگر از ابتدا قصد داشته مال مردم را نپردازد از مستثنيات محسوب نميشود. والله العالم
ه ) چنانچه امكان دارد، يعني به عسر و حرج نميافتد كه به اندازه مهريه تمليك كند و از شوهر اجاره نخواهد يا كم اجاره بگيرد، متعين است خانه را به زن تمليك كند. والله العالم
الف) منزل مسكوني مورد نياز از مستثنيات دين است و فرق نميكند.
ب) اگر محجور از تصرف نيست معامله صحيح است.
ج) اگر از مستثنيات است جايز نيست.
د) فرق نميكند.
ه ) اگر از مستثنيات است، جايز نيست.
الف) اگر ملك او باشد از مستثنيات است.
ب) معامله صحيح است ولي اصحاب مال ميتوانند مال خود را از فروشنده مطالبه كنند و از او بگيرند و او ميتواند معامله را به خاطر عدم دريافت ثمن فسخ كند.
الف تا ه ) نظر به اينكه غالباً معاملات بهصورت كلي و ذمهاي انجام ميشود، در تمام موارد مذكوره، معامله صحيح است. بنابراين، خانه مفروض جزء مستثنيات دين است و فرقي بين قصد فرار از دين يا عدم رد وجوه نيست و خلاصه، خانه مفروضه ملك مشروع محسوب ميشود و احكام خود را دارد. بلي، شخصي كه خانه را با اينگونه خريده مديون صاحبان وجوه است؛ ولي اگر معامله به صورت عين به عين انجام شده باشد به اينكه در موقع انشاي معامله فروشنده بگويد خانه را به اين وجوه ميفروشم و يا خريدار بگويد خانه را به اين وجوه ميخرم، معامله فضولي است و احكام ديگري دارد. الله العالم
الف) منزل مسكوني مورد نياز كه انسان مالك آن است از مستثنيات دين است. ولي توجه كنيد كه اگر انسان با مال غصبي يا مال حرام يا مال مردم كه بهطور امانت نزد اوست چيزي را بخرد اصلاً مالك آن نميشود تا از مستثنيات دين باشد يا نباشد.
ب) فرقي نميكند كه با چه انگيزهاي منزل را تهيه كرده باشد .بلي، اگر با پول خود يا پولي كه قرض كرده است خانه را بخرد مالك آن ميشود و جزء مستثنيات دين ميشود.
ج)خير.
د) خير، بلكه ملاك اين است كه شرعاً مالك پول خريد باشد يا خير.
ه ) اگر از مستثنيات دين باشد همانطور كه افراد ديگر نميتوانند آن را بابت طلب خود بگيرند، زن هم نميتواند آن را بابت مهريه خود بگيرد.
خانهاي كه از طريق كلاهبرداري خريده شده است، معامله اش باطل است و همچنين اگر از وديعه خريده باشد و اگر از قرض خريده معاملهاش صحيح است، به شرط اينكه قرض را در سر موعد به صاحبش رد نمايد و اگر به اين قصد قرض گرفته كه خانه مسكوني بخرد و قرض را پس ندهد و خانه را بهعنوان مستثنيات دين نگه دارد، اين خانه جزء مستثنيات دين نيست و بايد دين خود را بپردازد، هر چند با فروش اين خانه.
درصورتي كه منزل مزبور از طريق حرام بهدست آمده باشد بايد به صاحبان آن برگردد و اگر صاحبان را نميشناسند بايد از طرف صاحبان اصلي صدقه داده شود و اگر از طريق حلال باشد جزء مستثنيات دين است و فرقي ميان طلب مهريه و مطالبات ديگر نيست.
اجاره ملك بهصورت زمانبندي شده
الف) در عقد اجاره، اجاره يك ملك بهصورت زمانبندي شده به افراد مختلف بدينصورت كه هر كدام مدت معيني از سال مثلاً يك ماه آن را در اختيار داشته باشند، چه حكمي دارد؟
ب) آيا فرقي بين اجاره آن بهصورت فوق براي يك سال يا ساليان زياد مثلاً تا پانزده سال هست؟
ج) در مسئله مذكور، آيا فرقي بين وقوع آن با يك عقد اجاره بهطوري كه مثلاً يك عقد اجاره باشد با دوازده مستأجر هركدام ماه معيني از سال و اجارههاي متعدد و جدا با هر يك از مستأجرين هست يا خير؟
د) آيا مشخص نمودن ايام استفاده بدين معنا كه مثلاً هفته اول فروردين هر سال باشد (باتوجه به اختلاف مبلغ اجاره با اختلاف ايام) لازم است يا خير؟
ه ) تمليك منافع ملك بهترتيب فوق بهصورت صلح منافع چه حكمي دارد؟
آيتالله محمدتقي بهجت
الف) اشكال ندارد.
ب) فرقي نميكند.
ج) فرقي نيست.
د) بلي، لازم است.
آيتالله ميرزا جواد تبريزي
الف) چنانچه مدتي كه براي هر كدام قرار داده ميشود از نظر زمان مشخص باشد مثل ماه اول سال يا ماه دوم سال اجارة مزبور مانعي ندارد.
ب) فرقي نيست.
ج) درصورتي كه مدتي كه براي هركدام قرار داده ميشود از نظر زمان مشخص باشد، اجاره مزبور مانعي ندارد و بين دو صورتي كه در سئوال ذكر شده فرقي نيست.
د) بله، مشخص نمودن ايام نسبت به مدتي كه براي هركدام قرار داده ميشود، لازم نيست.
ه) صلح مزبور مانعي ندارد.
آيتالله سيدعلي خامنهاي
الف) اشكال ندارد.
ب) با تعيين مدت اجاره هر يك، كوتاهبودن زمان اجاره و يا طولاني بودن آن فرق نميكند.
ج) اجارهدادن چيزي به افراد به دو صورت جايز است: يكي به اين صورت كه با عقد واحد، مدت معيني به همه آنها بهطور مشاع اجاره داده شود؛ كه در اين صورت، آن افراد بهصورت مشاع مالك منافع آن ميشوند و بايد بهصورت قرعه با رضايت تقسيم كنند. دوم اينكه: به هر يك از آنها در مدت خاصي اجاره داده شود كه در اين صورت بايد براي هر يك عقد مستقلي با تعيين زمان و مبلغ اجاره اجرا شود.
د) اگر بهصورت اول در پاسخ قبل انجام شود، تعيين مدت استفاده هر يك لازم نيست؛ ولي درصورت دوم لازم است.
آيتالله سيدعلي سيستاني
الف) مانعي ندارد.
ب و ج) فرقي نميكند.
د) اگر بهنحو مشاع باشد، به اين نحو كه خانه را تا مدت معيني به اين اشخاص اجاره بدهد، تعيين لازم نيست و درغيراين صورت بايد تعيين كند.
ه) مانعي ندارد.
آيتالله محمد فاضل لنكراني
الف) چنانچه در عقد اجاره، ماه معين باشد، با وجود ساير شرايط ديگر صحيح است و اشكالي ندارد.
ب) خير، فرقي نيست.
ج) خير، فرقي نيست.
د) با قطع نظر از اختلاف، تعيين ايام استفاده نيز لازم است؛ يعني ولو اينكه ا يام از نظر مبلغ مساوي باشند، لكن لازم است در عقد اجاره، زمان استفاده مشخص باشد.
ه) اشكالي ندارد.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
اين هم بهصورت تمليك ممكن است، هم بهصورت اجاره. درصورت تمليك، آن گروه درواقع ملك را بهصورت مشاع خريداري ميكنند، ولي نسبت به تقسيم منافع آن توافق در زمانهاي خاص مينمايند؛ خواه توافق آنها با اختلاف در قيمت باشد يا مساوات و اگر به صورت اجاره باشد بايد مدت آن را تعيين كنند كه تا چند مدت آن را از مالك اصلي اجاره كردهاند و هر كدام بايد چه مبلغ براي اين مدت بپردازند؛ اين كار ممكن است در ضمن عقد واحد صورت گيرد و يا در عقود متعدده.
آيتالله حسين نوري همداني
الف) درصورتي كه مدت اجاره و مبلغ آن و مستأجر بهطور دقيق معين و مشخص باشند با رعايت ساير شرايط مانع ندارد.
ب) خير.
ج) از جواب سؤال اول روشن شد.
د) با رعايت شرايط صلح مانعي ندارد.
ه( مانعي ندارد.
ماهيت تعهد به نفع شخص ثالث
(وكيل پايه يك دادگستري)
قسمت دوم
مبحث اول: ماهيت حقوقي تعهد به نفع ثالث
همانگونه كه گفته شد، تعهد به نفع ثالث در برخي از متون قانوني پيشبيني شدهاست. اين تعهد، ممكن است اصلي و بهصورت يكي از عوضين عقد بوده و يا تبعي و بهصورت مشروط ضمن عقد باشد؛ همچنانكه درحالت اول، كسي تحت عنوان صلح، مالي را به ديگري انتقال داده و درمقابل، طرف ديگر تعهد نمايد كه ماهيانه مبلغي به شخص ثالث بپردازد. ماده (768ق.م) در بيمه عمر نيز كه بيمهگر در قبال دريافت مبلغ معيني به اشخاص ثالث در صورت فوت بيمهگذار مينمايد، تعهد بهنفع ثالث بهصورت تعهد اصلي ميباشد. در حاليكه در حالت دوم، موضوع قرارداد، چيز ديگري بوده و در ضمن آن عقد تعهدي هم بهنفع ثالث وجود دارد؛ مانند اينكه در هبه كه عقدي غيرمعوض است، پرداخت مبلغي به شخص ثالثي شرط شدهباشد. مواد (801) و (196) قانونمدني، فقط بهاينگونه تعهدات اشاره نموده؛ ولي تعهد اصلي به نفع ثالث نيز طبق مادة (10) قانونمدني معتبر و نافذ ميباشد...
شرح و تفسير موادي از قانون مجازات اسلامي
مبحث پنجم:
مسئوليت آمر و مأمور در حقوق جزاي بينالملل:
اين نوع مسئوليت در دادگاههاي بينالمللي نورنبرگ، توكيو مربوط به جنگ جهاني دوم، دادگاه بينالمللي يوگسلاوي سابق و دادگاه بينالمللي رواندا مطرح شد. در اينگونه محاكم، متهمان به جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت، براي خلاصي خود از مجازات، به امر آمر قانوني متوسل شده، عمل خود را توجيه ميكردند. در اساسنامه دادگاه بينالمللي كيفري نيز به اين امر اشاره شده است. براي آشنايي با مقررات مربوط به امر آمر قانوني تنها به ذكر مواد مربوط اكتفا خواهيم كرد و در خاتمه مقايسهاي با حقوق داخلي كشور ايران بهعمل خواهد آمد.
تأملي در ماده (206) قانون مجازات اسلامي
حسين رفسنجاني مقدم
(كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسي)
در حقوق ايران، تحقق قتل عمد مانند سايرجرايم عمدي، نياز به قصد نتيجه دارد. حقوقدانان ايراني معمولاً قصد نتيجه در قتل عمد را به دو نوع تقسيم ميكنند: قصد صريح كه همان قصد ابتدايي بر قتل است، و قصد ضمني يا تبعي كه همان ارتكاب فعل كشنده ميباشد. قصد صريح بر قتل، مستفاد از بند “الف” ماده (206) قانون مجازات اسلامي ميباشد؛ و قصدضمني را نيزحقوقدانان از بندهاي “ب” و “ج” آن ماده استخراج ميكنند. به اين معنا كه براي تحقق قتل عمد بايد قاتل قصد بر قتل داشته باشد؛ اما اگر قصد او ثابت نشد، از نوع فعل ارتكابي قاتل، ميتوان به قصد قتل او پيبرد. اصطلاحاً ارتكاب فعل كشنده را ازطرف قاتل،كاشف از قصد قاتل ميدانند.
سياست كيفري و رويه قضايي
جعفر صادقمنش
معاون سردبير دادرسي
1ـ تمامي حكومتها همواره نسبت به وجود رويه واحد در سيستم دادرسي نگاه مثبتي داشتهاند و هركدام نيز داراي انگيزه و هدف خود بودهاند. برخي بر آن بودهاندكه صدور احكام قضايي يكسان موجب دوام بيشتر حكومتشان است. برخي ديگر به اين دليل كه چنين وضعي حاكي از سلطه كامل حاكمان برتمامي اجزاي حكومت خود ميباشد و بهعبارت ديگر، براي ارضاي حس خودخواهي و كبريايي خويش، قضات رابه صدور احكام مشابه وادار ميكردهاند.
برخي ديگر اقتضاي “برابري” در مقابل قانون و برخي ديگر اقتضاي “عدالت” و“انصاف” و هردو گروه اقتضاي تحقق اهداف سياست كيفري را منوط به صدور آراي مشابه در شرايط مشابه دانستهاند.
2ـ وحدت رويه قضايي در دو مفهوم قابل تصور است كه هركدام منشأ و هدف خاص خود را دارد: در مفهوم عام، وحدت رويه قضايي هدفي جز ايجاد درك مشترك از نصوص قانوني در موارد ابهام يا اجمال يا سكوت يا تعارض قوانين مربوط به موضوعات مشابه ندارد. اما در مفهوم خاص، با وجود صراحت در منطوق نصوص قانوني، مديران قضايي خواهان محدود كردن اختيارات قاضي براي صدور حكم هستند. به عنوان مثال: در جرايمي كه طبق قانون داراي مجازات تخييري يا داراي حداقل و حداكثر هستند، مديران قضايي علاقهمندند قضات به نوع يا سقف خاصي از مجازاتها حكم كنند و دايره اختيار خود را محدود نمايند. ما دراين نوشتار به بررسي مباني وحدت رويه در نظام قضايي ج.ا.ا در هر دو شكل خواهيم پرداخت.
3ـ منشأ تشتتآرا و بهعبارت ديگر، فقدان وحدت رويه قضايي در مفهوم عام، ضعف قانونگذار در قانوننويسي است؛ چرا كه سكوت قانون درباره حكم برخي موضوعات، ابهام، اجمال واژگان و عبارات قانوني و تعارض حكم دو قانون درباره يك موضوع همگي حاكي از غفلت يا عدم آگاهي قانونگذاران از “ادبيات حقوقي” يا ناتواني از پيشبيني ابعاد گوناگون يك حكم يا موضوع يا پيشبيني موضوعاتي است كه در شرايط پوياي جامعه هرلحظه و در هرمكان بهگونهاي خاص به وجود ميآيند....
تحليلی بر مقررات جزايی IT در ايران
دکتر سام سوادکوهی فر
(قاضی ديوان عالی کشور و عضو هيئت علمی دانشگاه)
چکيده:
با تصويب قانون تجارت الکترونيکی، عناوين و قواعد جديدی به مقررات جزايی کشور افزوده گرديد. قواعدی که با تحولات زندگی نوين سازگار و ضمانت اجرايی متناسب آن را در پارهای موارد به همراه دارد. مضافاً، پذيرفته شده است كه قواعد IT در ايران با توجه به توسعه مقررات جزايی خاص IT در نظامهای خارجی و مقررات بينالمللی و ضرورت همکاری بينالمللی قضايی، در بستر مبادلات الکترونيکی بايد مهيای تصويب قوانين ديگر و هماهنگی با رشد خاص فنآوری اطلاعات باشد.
کليد واژهها:
جرايم کامپيوتری، جرايم اينترنتی، جرايم عليه حقوق مصرفکنندگان، رقابت تجاری نامشروع، کلاهبرداری کامپيوتری، جعل کامپيوتری، جرايم عليه حريم خصوصی، جرايم عليه مالکيت معنوی.
يكي از طرق فوقالعاده اعتراض به رأي، فرجام خواهي است و آن عبارتاست از تشخيص انطباق يا عدم انطباق رأي مورد درخواست فرجامي با موازين شرعي و مقررات قانوني. فرجامخواهي هم در امور مدني انجام ميگيرد و هم از احكام جزايي.
طبق ماده (367 ) و (368) آراي دادگاههاي بدوي كه بهعلت عدم درخواست تجديدنظر قطعيت يافته و آراي دادگاههاي تجديدنظر استان قابل فرجامخواهي نيست مگر در موارد زير:
الف) احكام
1ـ احكامي كه خواسته آن بيش از مبلغ بيست ميليون ريال باشد.
2ـ احكام راجع به اصل نكاح و فسخ آن، طلاق، نسب، حجر، وقف، ثلث، حبس و توليت.
ب) قرارهاي زير مشروط به اينكه اصل حكم راجع به آنها قابل رسيدگي فرجامي باشد.
1ـ قرار ابطال يا رد دادخواست كه از دادگاه صادر شده باشد.
2ـ قرار سقوط دعوا يا عدم اهليت يكي از طرفين دعوا.
تذكر: ماده (368 ) در مورد آراي دادگاههاي تجديدنظر استان، مورد (1) بند “الف” را ندارد.
افراد زير ميتوانند با رعايت مواد آتي، درخواست رسيدگي فرجامي نمايند:
1ـ طرفين دعوا، قائم مقام، نمايندگان قانوني و وكلاي آنان؛
2ـ دادستان كل كشور.
فرجامخواهي با تقديم دادخواست به دادگاه صادركننده رأي بهعمل ميآيد و بعد از طي مراحل قانوني به شعبه رسيدگيكننده ميرود؛ شعبه رسيدگيكننده پس از رسيدگي با نظر اكثريت اعضا در ابرام (موافقت با همان حكم) يا نقض رأي فرجام خواسته اتخاذ تصميم مينمايد. چنانچه رأي مطابق قانون و دلايل موجود در پرونده باشد، ضمن ابرام آن، پرونده را به دادگاه صادركننده برميگرداند والاّ طبق ماده (371) قانون آييندادرسي مدني اقدام خواهد شد.
مهلت درخواست فرجامخواهي براي اشخاص ساكن ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج دو ماه ميباشد. ابتداي مهلت فرجامخواهي براي احكام و قرارهاي قابل فرجامخواهي دادگاه تجديدنظر استان از روز ابلاغ و براي احكام و قرارهاي قابل تجديدنظر دادگاه بدوي كه نسبت به آن تجديدنظر خواهي نشده از تاريخ انقضاي مهلت تجديدنظر است.
طبق ماده (426) قانون آيين دادرسي مدني، نسبت به احكامي كه قطعيت يافته ممكن است به جهات ذيل درخواست اعاده دادرسي شود:
1ـ موضوع حكم، مورد ادعاي خواهان نبوده باشد.
2ـ حكم به ميزان بيشتر از خواسته صادر شدهباشد.
3ـ وجود تضاد در مفاد يك حكم كه ناشي از استناد به اصول يا به مواد متضاد باشد.
4ـ حكم صادرشده با حكم ديگري درخصوص همان دعوا و اصحاب آن، كه قبلاً توسط همان دادگاه صادر شدهاست متضاد باشد بدون آنكه سبب قانوني موجب اين مغايرت باشد.
5ـ طرف مقابل درخواستكننده اعاده دادرسي، حيله و تقلبي بهكار برده كه در حكم دادگاه مؤثر بوده است.
6ـ حكم دادگاه مستند به اسنادي بوده كه پس از صدور حكم، جعلي بودن آنها ثابت شده باشد.
7ـ پس از صدور حكم، اسناد و مداركي بهدست آيد كه دليل حقانيت درخواستكننده اعاده دادرسي باشد و ثابت شود اسناد و مدارك يادشده درجريان دادرسي مكتوم بوده و دراختيار متقاضي نبوده است.
مطابق ماده (427) قانون آييندادرسي مدني، مهلت درخواست اعاده دادرسي براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دو ماه بهشرح زير است:
1ـ نسبت به آراي حضوري قطعي، بيست روز از تاريخ ابلاغ.
2ـ نسبت به آراي غيابي، از تاريخ انقضاي مهلت واخواهي و درخواست تجديدنظر.
الف ـ اعاده دادرسي اصلي كه عبارت است از اين كه متقاضي اعاده دادرسي بهطور مستقل آن را درخواست نمايد.
ب ـ اعاده دادرسي طاري كه عبارت است از اينكه در اثناي يك دادرسي، حكمي بهعنوان دليل ارائه شود و كسي كه حكم يادشده عليه او ابراز گرديده نسبت به آن درخواست اعاده دادرسي نمايد.
درخواست اعاده دادرسي اصلي به دادگاهي تقديم ميشود كه صادركننده همان حكم بودهاست؛ و درخواست اعاده دادرسي طاري به دادگاهي تقديم ميگردد كه حكم در آنجا بهعنوان دليل ابراز شدهاست.
در دادخواست اعاده دادرسي مراتب زير درج ميگردد:
1ـ نام و نام خانوادگي و محل اقامت و ساير مشخصات درخواستكننده و طرف او.
2ـ حكمي كه مورد درخواست اعاده دادرسي است.
3ـ جهتي كه موجب درخواست اعاده دادرسي شدهاست.
در اعاده دادرسي غير از طرفين دعوا، شخص ديگري به هيچ عنوان نميتواند داخل در دعوا شود.
ماده (1) قانون اجراي احكام مدني: «هيچ حكمي از احكام دادگاههاي دادگستري به موقع اجرا گذارده نميشود مگر اينكه قطعي شده يا قرار اجراي موقت آن در مواردي كه قانوني معين ميشكند صادر شدهباشد.»
اجرائيه در روي برگههاي اجرائيه نوشته ميشود و برگههاي اجرائيه به تعداد محكوم عليهم بهعلاوه دو نسخه صادر ميشود؛ يك نسخه از آن در پرونده دعوا و نسخه ديگر پس از ابلاغ به محكومعليه در پرونده اجرايي بايگاني ميگردد و يك نسخه نيز در موقع ابلاغ، به محكومعليه داده ميشود. در اجرائيه، نام و نام خانوادگي و محل اقامت محكومله و محكومعليه و مشخصات حكم و موضوع آن و اين كه پرداخت حق اجرا بهعهده محكومعليه ميباشد نوشتهشده و به امضاي رئيس دادگاه و مدير دفتر رسيده و توسط دادگاه مهر شده و براي ابلاغ فرستاده ميشود.
بخش چهارم
1ـ نمونه درخواست صدور دستور موقت:
خواهان :
خوانده :
وكيل :
دادگاه محترم……
احتراماً ، وفق قرارداد مورخ ……… اينجانب با خوانده قراردادي امضا نمودهام كه براساس آن مقرر بوده خوانده در ملك واقع در……… تعداد 5 واحد آپارتمان دو خوابه طبق نقشه احداث كند. از آنجا كه نامبرده در عمليات ساختماني مرتكب تخلفاتي شده و ادامه كار موجب بروز خسارتهاي فراواني براي اينجانب خواهد شد، وفق ماده (310)ق.آ.د.م، صدور دستور موقت برمنع ادامه عمليات ساختمان و توقف آن استدعا ميشود. دعوا راجع به ماهيت ادعا وفق ماده (318) قانون مذكور ظرف مدت قانوني تقديم خواهدشد.
حسب ماده (320) اجراي قرار قبل از ابلاغ مورد تقاضا است.
*******
2ـ نمونه درخواست صدور قرار تأمين خواسته:
خواهان:
خوانده:
وكيل:
تعيين خواسته و بهاي آن: صدور قرار تأمين خواسته به مبلغ ………. ريال
دلايل و منضمات دادخواست: فتوكپي قرار داد، اجارهنامه رسمي شماره ….. دفترخانه ……. ، فتوكپي وكالت نامه ………..
دادگاه محترم ……..
احتراماً با تقديم اين درخواست اعلام ميدارد:
1ـ طبق قرارداد مورخ …….. يك باب ساختمان شامل ……….. به خوانده اجاره دادهشده است.
2ـ مشاراليه مدت ………… ماه است از پرداخت اجاره بها خودداري نموده است.
اكنون وفق ماده (108)ق.آ.د.م، صدور قرار تأمين خواسته و اجراي آن حسب ماده (117) همين قانون و سپس ابلاغ قرار استدعا ميشود.
طبق ماده (112) ق.آ.د.م، دادخواست ماهيتي ظرف ده روز تقديم خواهدشد.
*******
3ـ نمونه درخواست تأمين دليل:
خواهان:
خوانده:
وكيل:
تعيين خواسته و بهاي آن: صدور قرار تأمين با تعيين كارشناس
دلايل و منضمات دادخواست: فتوكپي وكالتنامه، فتوكپي سند مالكيت، فتوكپي قرارداد.
دادگاه محترم………..
احتراماً، ضمن تقديم اين درخواست به انضمام مدارك پيوست به استحضار ميرساند:
1ـ حسب قرارداد عادي مورخ …………. يك دستگاه آپارتمان جزء پلاك ثبتي ……….. فرعي از …………… اصلي بخش تهران به جهت شغل ………….. اجاره داده شده است .
2ـ وفق بند …………… قرار داد، خوانده مجاز به تغيير شغل نبوده و صراحتاً براساس مستند مذكور از اين اقدام منع شدهاست.
3 ـ خوانده از اين توافق قراردادي تخلف نموده، شغل معين شده را تغيير داده و در حال حاضر از اجاره بهعنوان محل …………….. استفاده ميكند.
4ـ ضمناً اقدامات تخريبي مشاراليه از موارد تعدي محسوب ميشود؛ از جمله حذف بعضي از ستونهاي داخل و ضميمه نمودن انباري به داخل مورد اجاره باعث شدهاست لطمات زيادي به اساس بنا وارد شود كه در اين باب جلب نظر كارشناس ضرورت دارد.
نظر به مراتب فوق، حسب ماده (149)ق.آ.د.م، صدور قرار تأمين دليل با كارشناس جهت ضبط دلايل استدعا ميشود.
4ـ نمونه دادخواست تنظيم سند رسمي انتقال:
خواهان: …………..
خوانده: …………..
وكيل: …………..
خواسته: صدور حكم بر الزام خوانده به حضور در دفترخانه و تنظيم سند رسمي انتقال قطعه………. تفكيكي پلاك ثبتي………….. بخش…………… مقوم به…………….. ريال و خسارتهاي دادرسي و صدور دستور موقت.
دلايل: فتوكپي قرارداد مورخ………………. پايان كار، صورتمجلس تفكيكي، استعلام ثبتي، گواهي دفترخانه، دليل پرداخت ثمن، وكالتنامه.
دادگاه محترم……………
احتراماً، خواهان به نشاني مذكور، برابر قرارداد مورخ………… يك دستگاه آپارتمان رديف……….. صورتمجلس تفكيكي شماره………………… را از خوانده خريداري نموده است. شركت خوانده كه مورد معامله را به انضمام تعداد ديگري آپارتمان در محل واقع در……………… احداث نموده، آپارتمان موضوع دعواي حاضر را فروخته و بهاي آن تأديه شده است. بهرغم ايفاي تعهدات خواهان، متأسفانه شركت مذكور از اجراي مفاد قرارداد امتناع نموده است. اكنون، از حضرتعالي ـ پيش از حلول جلسه استماع و صدور دستور بر استعلام ثبتي و صدور گواهي توسط دفتر دادگاه جهت اخذ تأييديه بهحضور در دفترخانه و تا وصول پاسخ استعلام؛ صدور دستور موقت بر منع نقل و انتقال پلاك مذكور استدعا ميشود.
ـ درصورت امتناع خوانده از اجراي مفاد قرارداد، صدور حكم به تنظيم سند و انتقال رسمي مورد معامله با احتساب خسارتهاي دادرسي درخواست ميگردد.
مستثنيات دين در حقوق ايران
سعيد توكلي (عضو هيأت علمي دانشگاه و وكيل پايه يك دادگستري)
مقدمه:
بدون ترديد، از روزي كه انسان با تعهدات و قراردادها ـ هرچند به شكل اوليه و بسيار ساده آشنا شدكه صدالبته لازمه زندگي اجتماعي و گروهي وي بودهاست ـ با مسئله دين و مستثنيات آن به شكل ابتدايي نيزآشنا گرديد. بدينصورت كه در موقع ضبط اموال مجرم يا گناهگاري كه در ادوار مختلف، مجازاتهاي متفاوتي را متحمل ميشد يا اموالش را ضبط ميكردند، اين موضوع موردتوجه بوده كه اموالي در زندگي بشر هست كه لازمه گذران زندگي او بوده و براي هر انساني واجد اهميت فراواني است و جزو ضروريات ادامه حيات و بقاي زندگي است، و در واقع جزء حقوق شخصيت انسان بوده و از عناصر تشكيلدهنده آن ميباشد. بنابراين، قاعدتاً نميتوان اينگونه اموال و اشيا را كه لازمة بقا و حيات انسان است از او سلب و در مقام ايفاي ديون و تعهدات وي برآنها مستولي شد و از او بازستاند. پس بايد بين اموالي كه از مديون اخذ ميشود و يا در مقام احقاق حق توقيف و ضبط ميشود، مواردي را مستثنا كرد. مستثنيات دين كه درواقع بهمعناي استثناي از توقيف و ضبط است، فلسفه وجودياش جلوگيري از ايجاد اخلال در معيشت و زندگي مديون ميباشد و اين تأسيس حقوقي پس از رشد فكري و حقوقي افراد بشر و قانونگذاران در طول زمان ايجاد شد؛ زيرا در زمانهاي بسيار دور هرگاه مديون، دين خود را ادا نميكرد او را به غلامي ميبردند و به شدت از او در مقابل دينش كار ميكشيدند و تا زمان استيفاي كامل دين، رهايش نميكردند. ولي رفته رفته هرچه بيشتر انسان خود را به وجود تعهدات و ملزمبودن به آنها مقيد ميديد براي احترام به زندگي شخصي و نيازهاي اوليهاش ارفاقاتي قايل شد و شخص متعهد نيز خويش را چه از روي حسابگري و يا از روي ناچاري و يا بعضاً به خاطر اعتقادات مذهبي و اخلاقي، ملتزم و مقيد دانست. درحقيقت، خصيصه تكليفناپذيري انسان سبب شدهاست كه بشر بتواند نيازمنديها، خواستهها و حوادث ناشي از زندگي اجتماعي را بهوسيله اطاعت و پيروي از قواعد و نظامات موضوعه بشري مرتفع و حل و فصل نمايد. مسئله “دين” يك تأسيس حقوقي امضايي ميباشد كه قبل از اسلام نيز به شكلهاي مختلف رايج و حتي در آن زمان لازمه گذران زندگي بودهاست و اسلام نيز اين تأسيس حقوقي را مورد تأييد و تأكيد قرار داده است؛ به نحوي كه خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: ‹يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الي اجل مسمي فاكتبوه و ليكتب بينكم كاتب بالعدل.›(1)
اي كسانيكه ايمان آوردهايد! هرگاه خواستيد با يكديگر دين و تعهدي ببنديد و به يگديگر مديون شديد، آن را بنويسيد و براي نوشتن آن بايد از بين شما نويسنده عادلي باشد.
در هرحال بحث داير مدار اين موضوع است كه چه اموالي و دارايهاي را ميتوان مشمول مستثنيات دين قرارداد؟ آيا دراين راستا شخصيت و وضعيت اخلاقي، مذهبي، اقتصادي و….. مديون و متعهد را بايد دخيل دانست؟
چه چيزي جزو ملزومات زندگي شخصي هرانساني است؟ شأن و مقام افراد دراين راستا چه نقشي دارد؟ و سؤالاتي از اين دست كه در مقاله حاضر ضمن مباحث آتي، سعي در پاسخدادن به آنها داريم.
محمدرضا يزدانيان (مديركل حقوقي سازمان قضايي نيروهاي مسلح)
ماده 14: افسران و درجهداران وظيفه و كاركنان پيماني كه خدمت وظيفه خود را به اتمام نرساندهاند. چنانچه به علت ارتكاب جرايم عمدي به يكي از مجازاتهاي مذكور در ماده (12) اين قانون محكوم شوند. بقيه خدمت وظيفه خود را پس از اجراي مجازات با دو درجه يا رتبه پايينتر به صورت خدمت وظيفه انجام خواهند داد.
شرح ماده:
در مورد كاركنان پيماني شايد اين سئوال مطرح شود كه بين مقررات تبصره “2 ”ماده (12 ) و مقررات ماده (14) تعارض وجود دارد. بدين نحو كه در تبصره مرقوم آمده است كه به خدمت اعضاي پيماني يا قراردادي نيروهاي مسلح بهمحض قطعي شدن محكوميتهاي فوق پايان داده خواهدشد. ولي ماده (14) تصريح نموده كه اين افراد بقيه خدمت وظيفه خود را پس از اجراي مجازات با دو درجه يا رتبه پايينتر به صورت خدمت وظيفه انجام خواهند داد.
ماده 16: حداكثر محكوميت به انفصال موقت در مورد كاركنان پايور نيروهاي مسلح يك سال است و محكومان به اين مجازات از حقوق بدونكاري مطابق مقررات استخدامي مربوط استفاده خواهند كرد....
ماده 15: دادگاههاي نظامي ميتوانند در جرايم تعزيري و بازدارنده علاوهبر تعيين مجازات، به عنوان تتميم حكم، متهم را به يكي از مجازاتهاي ذيل محكوم نمايند: ...
ماده (17):
‹هر نظامي كه برنامه براندازي به مفهوم تغيير و نابودي اساس نظام جمهوري اسلامي ايران را طراحي يا بدان اقدام نموده و به اين منظور جمعيتي تشكيل دهديا اداره نمايد يا در چنين جمعيتي شركت يا معاونت مؤثر داشته باشد، محارب محسوب ميشود.›...
ماده (18):
‹هر يك از اشخاص مذكور در ماده (17)، قبل از كشف توطئه و دستگيري، توبه نمايدو خود را به مأموران معرفي كند و اطلاعاتش را در اختيار بگذارد، بنحوي كه توبه وي در دادگاه محرز شود، حد محاربه از او ساقط شده و چنانچه اقدام مرتكب موجب اخلال در نظم و صيانت و امنيت جامعه يا بيم تجري وي يا ديگران گردد، به حبس از يك تا پنج سال محكوم خواهد شد و در صورتي كه مرتكب جرم ديگري شده باشد به مجازات آن جرم نيز محكوم ميشود.›...
ماده (19):
‹هر نظامي كه به منظور بر هم زدن امنيت كشور (ايجاد رعب،آشوب و قتل)، جمعيتي با بيش از دو نفر تشكيل دهد يا اداره كند، چنانچه محارب شناخته نشود به حبس از سه تا پانزده سال محكوم ميگردد. اعضاي جمعيت كه نسبت به اهداف آن آگاهي دارند در صورتي كه محارب شناخته نشوند به دو تا پنج سال حبس محكوم ميگردند.›
ماده (20):
‹هر نظامي كه به نحوي از انحا براي جدا كردن قسمتي از قلمرو حاكميت جمهوري اسلامي ايران يا براي لطمه وارد كردن به تماميت ارضي يا استقلال كشور جمهوري اسلامي ايران اقدام نمايد، به مجازات محارب محكوم ميشود.›..
ماده (21):
‹نظامياني كه مرتكب جرايم زير شوند چنانچه ارتكاب جرم آنان به منظور براندازي نظام و همكاري با دشمن باشد به مجازات محارب و در غير اين صورت به سه تا پانزده سال حبس تعزيري محكوم ميگردند:....
تأثير نماز در زندان و زندگي انسان
زندان مكاني است كه ازتباط با جامعه و مردم و اجتماع در آن غيرممكن است؛ يعني ارتباطي با بيرون وجود ندارد، ولي دل اگر دل باشد، ارتباط ديگري است كه سبب آرامش روح و جسم ميشود و آن ارتباط، ارتباط با خداي يكتاست. با نماز و با راز و نياز، و اگر ارتباط برقرار باشد تأثيرش در زندگي اين است، كه زندگي دگرگون ميشود و دلتنگيها و هيجانهاي بيمورد برطرف ميشود و تمام مسيرهاي زندگي ختم به صراط مستقيم ميشود.
اثرات عفو بر زندانيان و زندگيها:
با مثالي ميشود بيان كرد، شخصي كه به زندان افتاده است، اگر بر اثر اغفال، يا خطاي غيرعمد يا پيشامدي پايش به چنين مكاني افتاده است، عفو در خور وي است كه ممكن است همين فرد، انساني بامنطق، با احساس مسئوليت و مفيد و ارزشمند براي جامعه باشد؛ ولي برعكس، فردي مخلّ جامعه است و مفيد براي جامعه كه نيست بلكه بهجز ضرر و زيان، سود ديگري براي جامعه ندارد و بهتر آن است كه در همين مكان بماند؛ چون اگر بيرون برود، درندهتر خواهد شد، زهري كه در زندان بهخاطر زندانيشدن در خود جمع كرده، چشم بسته نثار جامعه خواهد كرد. بهطوركلي، اگر فرد گنهكاري به زندان بيفتد و در زندان و در طول حبس كشيدن يك فرد نائب علوي (توبهكنندهاي كه علي(ع) صفات آن را آورده بود) باشد، عفو مستحق اوست و در ادامة مسير زندگي با ديده و خود بهتر ادامة حيات خواهد داد.
چرا مرتكب جرم شدم:
جرم بنده مواد مخدر است. بهخاطر اينكه وابستگي شديد دوستي، كمبود محبت (كه عامل كمبود محبت هم پرجمعيتبودن خانواده با پدري بدبخت كه روزوشب بهدنبال نان شب بود) محبت را در سينة دوستان جستجو ميكردم؛ غافل از اينكه هيچكس به پاي پدر و مادر و خانواده نميرسد و فكر ميكردم كه ا ين دوستان بيشتر از پدر و مادرم مرا دوست دارند و در محل خدمت بهخاطر مكان آلودة شهر ملاير با پارك شهري كه علناً مواد ميفروختند، بهخاطر غريبي كه البته اگر مكان خدمت سربازي بنده عوض شود، محال است و قسم ياد ميكنم كه دنبال مواد بروم.
اگر خدمت سربازي من اينگونه بود مرتكب جرم نميشدم:
من اگر در شهر خودم استان زنجان يا همان شهرستان خودم ابهر ميماندم و در آنجا خدمت ميكردم و مانند محل خدمتم در ملاير خبري از فروش و تزريق هروئين و فروختن مواد در پارك و خيابانها نيست قطعاً دنبال مواد نميرفتم.
راههاي پيشگيري از وقوع جرم:
تنها راه براي كسي كه هنوز مرتكب جرم نشده بايد موانع و پيشگيريهاي لازم را از قبل مهيا نمود. ولي كسي كه جرم انجام داده و دوباره به جامعه برگشته است بايد با عقل و خرد و منطق خود و با آگاهسازي وي در زندان از طريق طرحهاي مقالهنويسي، تست چهارگزينهاي روانشناسي، راهنماييهاي روانكاوانه، رسيدگي به مشكلات عمدة خانوادگي و فردي وي در جامعه و تأمين نياز روحي او در طول حبس، البته با سرمايهگذاريهاي كلان در امور تربيتي زندانها، رسيدگي شود كه وقوع جرم بهطور چشمگيري پايين ميآيد
انتظاري كه من از خانواده خود داشتم و دارم:
من خاك پاي تكتك عزيزان خانوادهام هستم و تنها انتظارم نه فقط از خانواده بلكه از طريق دعا از خداوند رئوف اين است كه باوركند من به قرآن مجيد با غسل و وضو روبه قبله قسم خوردم تا آخرين توان سعي خواهم كرد كه ديگر آلوده به مواد نشوم. مرا باور كنند و بيشتر راهنمايي كنند، فداي هرچه عزيز و تمام عضو خانواده كه چشم انتظار من هستند و خواهرم كه بستري در بيمارستان است و غصة آلودگي من به مواد را ميخورد و بهخاطر آلودهشدن من، اسير بيمارستانها شده است. بايد اينها از من انتظار داشته باشند. انتظارم اين است كه آنها مرا دوباره بپذيرند و من نيز قول ميدهم كه ديگر آلوده نشوم.
انتظاري كه من از فرماندهان خود داشتم و دارم:
به مولا قسم حق من ضايع شد، با افراد كثيف و دلسنگ در آسايشگاه قرارگاه كه همه آنها بهخاطر همشهريبودن و هواي همديگر را داشتن به بقيه آزار و اذيت ميرساندند و زندگي را به كام ديگران تلخ ميكردند، افرادي كه نه بويي از فرهنگ و آدميت برده بودند، بنده كه مدرك ديپلم و پيشدانشگاهي دارم، انتظارم از فرماندهان اين است كه چرا مرا در قسمت اداري با خط خوب، باتوانايي كتاب و مقاله نويسي (با حكم مقام اولي در شهرستان ابهر) چرا مشغول نكردند و با بيسوادان همآسايشگاه كردند.
انتظاري كه من از جامعه داشتم و دارم:
انتظارم اين است كه با عناصر امنيتي و فوريتهاي پليسي همكاري داشته و در تمام صحنههاي جامعه حضور فعال داشته و بهجاي ولخرجيهاي افراد ثروتمند در جاهاي ديگر، پولها را براي اوقات فراغت جوانان خرج كرده تا هم اجر آخرت و شادي اين دنيا را داشته باشد و اينكه هرچه مهربانتر باشند تا وقوع جرم كم شود.
ايكاش قبل از سربازي اين مسائل را داشتم:
ايكاش ميدانستم كه اعتياد آتشي بر خرمن زندگي است، ايكاش ميدانستم كه با اعتياد هم جان ميرود و هم مال واز همه مهمتر آبرو ميرود كه ديگر برنميگردد، ايكاش ميدانستم مادرم، خواهرم بهخاطر اعتياد من دچار عذاب خواهند شد.
چرا به سيگار عادت كردم:
زندگي در بين سربازان سيگاري و همرنگ جماعتشدن و اينكه بهخاطر غرور جواني (كه الان متوجه شدم كاش اين غرور منفي ميشكست) به سيگار عادت كردم.
انشاءالله و به اميد خداوند متعال، به ديدار خانواده و سپس با خواهر مريض (مريضي اعتياد من و غصه مراخوردن) به پابوس امام رضا(ع) يا حضرت معصومه(عليهماالسلام) خواهم رفت و انشاءالله سعي خواهم كرد كه همان مصطفي بهمني دوران مدرسه و مورد پسند خانوادهام باشم.
صدالبته، اما محدود و در حيطه زمان مشخص، چون بيرون غرق وقوع وقايع زندگي ميشويم و وقتي براي فكركردن و درست انديشيدن نميباشد و اگر انسان اندكي منطق داشته باشد زندان دانشگاه اصلاح براي وي خواهدبود و خودسازي مثبت خواهد داشت.
درسي كه من از زندان گرفتم:
اين است كه انسان تا به كسي رو ندهد، شوخي بيجا نكند، در لاك خود باشد، حفظ شخصيت كند احدي نميتواند به حريم شخصي و اجتماعي وي تجاوز كند و مهم اينكه زندگي بدون دود زيباست، درسگرفتم كه مواد مرا از خود من گرفته بود و نابود شده بودم.
ايكاش زندان اينگونه بود.
ايكاش زندان جايي بود كه همه به راه راست برميگشتند و همه اصلاح شده و به جامعه تحويل داده ميشدند. اگر زندان دانشگاه اصلاح باشد؛ يعني، بتوانيم زنداني را در زندان اصلاح كنيم مطمئناً جامعه نيز بهطور شگفتانگيزي اصلاح خواهد شد.
من فرار نكردم؛ ولي به نظر من آنهايي كه فرار ميكنند به جز آنهايي كه مشكلات خانوادگي عمده دارند اكثراً همه ريشه در اعتياد سرباز و عدم تحمل معتادي در محلهاي خدمت است.
دنياي زندان و راه آسماني نماز:
تنها روح ميتواند از زندان خارج شود برعكس جسم؛ و تنها راه خروج روح ارتباط است و ارتباط همان نماز است كه انسانساز است.
اگر من واقعاً آدم باشم و عبرت گرفته باشم و خود واطرافيان را شناخته باشم،الحق كه حق من است كه شايستة بخشش باشم؛ كه اين بخشش، باعث ميشود كه ديگر تكرار جرم صورت نگيرد.
اگر من اعتياد نداشتم هرگز گرفتار نميشدم. در اين مدت (دوماه) كه در زندان هستم. متوجه شدم كه اعتياد من اگر ادامه داشت ميسوختم، هم خودم و هم خانوادة بيگناهم.
بهخاطر اغفال و غرور دوران جواني كه ا لحمدالله تازه فهميدم كه روزگار دست كيست.
راههاي پيشگيري از وقوع جرم:
مقدمه (نظريه):
جرم يعني عملي را بر خلاف روند طيشده قانون انجام شود كه اين عمل منجر به عدم رعايت هنجارهاي اجتماعي و عدم رعايت بايدها و نبايدها ميشود. كسي كه جرم را مرتكب ميشود مجرم نام دارد. در جامعه كنوني انواع جرم و مجرم داريم.
اگر در جامعه جرايم كم باشد و به حداقل خود برسد. سير صعودي و تكوين و پياده شدن قانون سريعتر انجام خواهد شد و جامعه به هدف از پيش تعيين شده خواهد رسيد.
حال اگر افراد در جامعه مرتكب خلاف شده و جرم انجام دهند، نه تنها كمكي به پيشرفت جامعه نخواهند كرد بلكه مخل جامعه و مانعي بر سر راه پيشرفت خواهند شد.
از طرفي. سرمايهاي كه توسط مجرمين صرف ارتكاب جرم از قبيل مواد مخدر، مشروبات الكلي،… ميشود، اين سرمايه اگر صرف جامعه و مردم شود. يعني (سرمايه و پولي كه در كل كشور خرج شود يكجا جمع شود) به سود جامعه باشد، در پيشبرد اهداف جامعه مؤثر خواهد بود.
ارتكاب جرم توسط مجرم سبب ميشود كه يك خانواده از هم پاشيده شود و سبب آزار و اذيت روحي و جسمي يك خانواده شود كه در اين صورت گروههاي جامعه (خانواده يك گروه اجتماعي است)كم و مجزا شده كه باز باعث ضربه به جامعه ميباشد.
پس ميتوان نتيجهگيري نمود كه جامعه از سوي مجرم تحريك ميشود كه همين مجرم هم در درون جامعه است و در اين صورت جامعه از داخل دچار آسيب خواهد شد. بلاياي طبيعي از بيرون جامعه آسيب ميرسانند. در حالي كه ارتكاب جرم توسط مجرمين از داخل به جامعه آسيب ميزند.
راههاي پيشگيري از وقوع جرم:
1ـ اعتياد:
الف) پيادهكردن اصول اسلام ناب در جامعه به صورت بنيادي:
اكثر جرمهايي كه مجرمين مرتكب ميشوند ريشه در اعتياد دارد. بعد از اينكه فرد معتاد شد، طبيعتاً از خانواده دور خواهد شد، گروه دوستي او را قبول نخواهد كرد و از طرفي چون انگيزه اميد به زندگي، دوري از جامعه را از دست خواهد داد و به فقر و تنگدستي دچار خواهد شد بهدنبال آن سرقت، قتل، اخاذي و … اينگونه جرمها صورت خواهد گرفت. پس اگر فرد به تعاليم عالي اسلام برسد، وجدان پاك به وي اجازه ارتكاب جرم را نخواهد داد. اگر تعليمات ديني از طريق مدارس، كودكستانها، كانونهاي فرهنگي و دارالقرآنها و مساجد براي نسلهاي جديد و از همان كودكي در جامعه بهطور كاملاً فعال برگزار گردد، هدف و انگيزههاي فردي به سوي اهداف مناسب و سازنده سوق داده خواهد شد و افراد تعليم ديده نه تنها بهتر از حريم اجتماعي و شخصي دفاع خواهند نمود بلكه از وجود تجاوز به حريم ديگران جلوگيري خواهد شد.
2ـ بيكاري:
از عوامل ديگر وقوع جرم در جامعه كنوني ما، مشكل بيكاري در جامعه است كه اين مشكل قشر جوان و نيروهاي آماده جامعه را در بر ميگيرد. در واقع افراد جوان، موتور فعال جامعه هستند كه اگر اين قشر دچار آسيب شوند، نه تنها مشكلات افزوده خواهد شد بلكه موجب عدم پيشرفت هم خواهد شد.
3ـ عدم سازگاري خانوادهها:
تقريباً عده زيادي از بزهكاران، مجرميني هستند كه خانواده آنها از درون دچار آسيب شدهاند و خانواده متلاشي شده و در نتيجه افراد خانواده چون اتحاد خود را از دست دادهاند، به وقوع جرم علاقه نشان خواهند داد.
4- تنگدستي:
خانوادههايي كه پرجمعيت ميباشند و سرپرست خانواده نميتواند مخارج آنها را تأمين نمايد، براي تأمين مخارج مرتكب جرم ميشوند و يا بهخاطر شرايط اقليمي و زيستي و فقر طبيعت در يك محدوده خاص جغرافيايي نميتوانند مخارج خود را تأمين نمايند و مجبورند، محيط خود را عوض نموده و درنتيجه مرتكب جرم خواهند شد.
بعد از وقوع جرم چه تدابيري بايد انديشيده شود:
حال به دلايل گوناگون كه جرم از طرف مجرم صورت پذيرفته است و در محدوده كوچكي به نام اندرزگاه توقف كرده است، چه كارهايي انجام دهيم كه مجرم بعد از اينكه از اين مكان خارج شد، زندگي سالمي داشته باشد.
الف) آگاهي از شرايط زندگي مجرم:
بايد با بازجوييها، اطلاع يابيم كه فرد در چه مكاني زندگي ميكرده و شرايط محيطي وي چگونه بوده است و با اطلاعاتي كه از شرايط زندگي وي به دست ميآوريم، آسيبهايي را كه منجر به وقوع جرم شده شناسايي نموده و آنها را برطرف سازيم.
ب) آزمايشهاي روانشناسي:
با انجام روانكاويها از طريق روانشناسان، ميتوانيم بدانيم كه علت وقوع جرم از طرف مجرم چه بوده است و محركهايي را كه موجب تحريك مجرم براي وقوع جرم بوده، شناسايي كنيم.
ج) رسيدگي به مشكلات عديده:
بايد بدانيم كه چرا مجرم، جرم را انجام داده است و مشكلات وي چه بوده است كه ميتوان با برطرفساختن مشكلات او گامي در جهت جلوگيري از وقوع جرمهاي بعدي وي برداشته شود، تا مجرم وقتي از محيط زندان قدم به بيرون نهاد با تولدي ديگر ادامة حيات دهد.
نتيجه:
اگر فرد از ابتدا داراي وجدان و تعاليم بالاي انساني و ديني باشد، بهدنبال بزه نخواهد رفت و تنها جرمهاي غيرعمدي را در جامعه خواهيم داشت و اگر جرم عمدي هم صورت گرفت با راهكارهاي اصولي همچون از طريق علم روانشناسي، حل مشكلات عمده و ريشهيابي آنها، از وقوع جرم و جرايم بعدي جلوگيري بهعمل ميآوريم.
حقوق براي همه
عدم رعايت موازين شرعي و قانوني و مقررات و نظامات دولتي و صنفي و حرفهاي و عدم رعايت شئونات شغلي و صنفي و حرفهاي و سهلانگاري در انجام وظايف قانوني و اجحاف به بيماران و مراجعين(و ارتكاب اعمال ممنوعهاي كه ذكر آن گذشت) بهوسيلة شاغلين حِرف پزشكي و وابسته به پزشكي، تخلف محسوب و متخلفين باتوجه به شدت و ضعف عمل ارتكابي و تعدد و تكرار آن حسب مورد به مجازاتهاي زير محكوم ميگردند:
1 ـ تذكر يا توبيخ شفاهي در حضور هيأت مديرة نظام پزشكي محل.
2 ـ اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي محل.
3 ـ توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي و نشريه نظام پزشكي محل يا الصاق رأي در تابلو اعلانات نظام پزشكي محل.
(هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي مجاز هستند به جاي اعتراض حكم محكوميت در بندهاي اول و دوم و سوم حسب درخواست محكومعليه تا دو ميليون و پانصد هزار ريال متناسب با نوع تخلف از وي دريافت و به حساب سازمان نظام پزشكي محل اشتغال به حرفة پزشكي واريز كنند).
4ـ محروميت از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته از سه ماه تا يك سال در محل ارتكاب.
5 ـ محروميت از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته از بيش از يكسال تا پنج سال در تمام كشور.
6 ـ محروميت دايم از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته در تمام كشور.
يادآور ميگردد هر يك از هيأتهاي بدوي انتظامي شهرستانها علاوهبر اينكه مسئوليت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي را برعهده دارند، مراجعي هستند صلاحيتدار در امر اعلامنظر كارشناسي و تخصصي به مراجع ذيصلاح قضايي در رابطه با رسيدگي به تخلفات غيرصنفي و غيرحرفهاي و جرايم شاغلين به حِرَف پزشكي و وابسته پزشكي.
هر يك از هيأتهاي بدوي انتظامي ميتوانند در امر رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي، نظرات كارشناسي كميسيونهاي تخصصي مشورتي نظام پزشكي شهرستان مربوط را درخواست نمايند. كميسيونهاي مذكور موظفند حداكثر ظرف مدت پانزده روز نظرات كارشناسي خود را در اختيار هيأتهاي بدوي انتظامي قرار دهند.
هيأتهاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستانها موظفند نظر مشورتي كارشناسي و تخصصي خود را نسبت به هر يك از پروندههاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي در اختيار دادگاههاي شهرستان مربوط قرار دهند.
اعلامنظر كارشناسي و تخصصي مشورتي هيأتهاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستانها به دادگاههاي ذيربط پيرامون پروندههاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي نبايد بيش از بيست روز از تاريخي كه دادگاههاي شهرستان مربوط درخواست مينمايند، بگذرد.
دادگاههاي جمهوري اسلامي ايران در هر يك از شهرستانها، مجازند حداقل بيستوچهار ساعت قبل از احضار و جلب هر يك از صاحبان مشاغل پزشكي به دادگاه به خاطر رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي، مراتب را به اطلاع هيئت بدوي انتظامي نظام پزشكي شهرستان مربوط برسانند.
جهات و نحوة رسيدگي هيأت بدوي
هيأت بدوي انتظامي نظام پزشكي در موارد زير مكلف به شروع رسيدگي است:
1 ـ وصول شكايت از طرف شاكي خصوصي اعم از شخص حقيقي يا حقوقي.
2 ـ اعلام تخلف از طريق مراجع قضايي يا مؤسسات و سازمانهاي دولتي.
3 ـ اعلام تخلف از طرف شوراي عالي يا هيأت عالي انتظامي و رئيس يا هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان مربوط.
(مراجع مزبور حداكثر ظرف مدت يكسال از وقوع تخلف ميتوانند به هيأتهاي بدوي اعلام شكايت كنند).
شكايتها بايد با امضا و شامل نام و مشخصات ونشاني كامل شاكي و مشتكيعنه باشد و به شكايات بدون امضا يا با امضاي مستعار ترتيب اثر داده نميشود. شكايت و اعلام تخلف از طريق دبيرخانه نظام پزشكي هرشهرستان به هيأت بدوي انتظامي مربوط ارسال ميشود.
رئيس هيأت بدوي انتظامي بايد رسيدگي مقدماتي را به يكي از اعضاي هيأت بهعنوان عضو محقق ارجاع كند و عضو محقق موظف است حداكثر ظرف يك ماه هر نوع تحقيق را انجام دهد و گزارش آن را به هيأت ارائه كند.
دبيرخانه نظام پزشكي موظف است رونوشت شكوائيه يا اعلام تخلف و ضمايم را براي مشتكيعنه ارسال كند تا مشتكيعنه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، پاسخ كتبي خود را به ضميمة دلايل و مدارك مورد استناد به دبيرخانة نظام پزشكي شهرستان تسليم كند.
درصورتي كه عضو محقق عقيده بر منع تعقيب داشته باشد، نظريهكتبي خود را به هيأت بدوي انتظامي اعلام ميكند تا درصورت موافقت هيأت مزبور، پرونده غيز قابل رسيدگي اعلام و بايگاني شود؛ ولي چنانچه نظر هيأت بر تعقيب و ادامة رسيدگي باشد، تصميم مقتضي اتخاذ ميگردد. چنانچه هيأت بدوي پرونده را غيرقابل رسيدگي اعلام و مختومه نمايد، شاكي ميتواند به هيأت عالي انتظامي شكايت كند.
دبيرخانه پس از وصول پاسخ يا درصورتي كه در مهلت مقرر پاسخي نرسد، پرونده را به هيأت بدوي ارسال ميكند تا درصورت آماده بودن پرونده، هيأت رأي مقتضي صادر كند. چنانچه ارائه توضيحي از طرفها يا استماع شهادت شهود و مطلعان لازم باشد، هيأت بايد وقت رسيدگي را معين و شخص يا اشخاصي را كه توضيح آنان لازم است دعوت كند؛ ولي عدم حضور دعوتشدگان مانع رسيدگي نيست. هيأت ميتواند درصورت لزوم نظر كارشناس يا كميسيون تخصصي در موضوع را استعلام كند.
رأي هيأت بدوي بايد موجه و مدلل و مستند به مقررات قانوني باشد و با رأي اكثريت (حداقل 5 نفر) معتبر است. اين رأي توسط رئيس هيأت بايد به طرفها ابلاغ شود و رونوشت رأي صادرشده براي رئيس سازمان نظام پزشكي محل و هيأت عالي انتظامي ارسال شود. اعضاي اصلي يا عليالبدل هيأتهاي بدوي يا تجديدنظر در موارد زير در رسيدگي و صدور رأي شركت نميكنند:
1 ـ عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشد.
2 ـ عضو هيأت با متهم دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي طرح شده ذينفع باشد.
3 ـ عضو هيأت متخلف يا مدعي تخلف باشد.
مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسة درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست، در اختيار هيأتهاي يادشده قرار دهند؛ درغير اين صورت طبق مقررات با آنان برخورد ميشود.
چنانچه در پروندة پزشكي بيمار اسناد طبقهبندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأتها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل استناد با رعايت مقررات مربوط امكانپذير است.
هرگاه هيأتهاي بدوي انتظامي در جريان رسيدگي به مواردي كه جنبة جزايي داشته باشد برخورد نمايند، مكلفند موضوع را به مراجع قضايي اعلام كنند؛ ولي اين امر و تصميمات گرفته شده در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نيست.
مرجع اعتراض به رأي هيأت بدوي، هيأت عالي انتظامي (مستقر در سازمان نظام پزشكي تهران) است كه تجديدنظر خواه بايد اعتراض كتبي خود را حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ به دبيرخانة اين هيأت يا دبيرخانة هيأت بدون تسليم نمايد.
فصل ششم
هيأت عالي انتظامي، رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي سازمانهاي نظام پزشكي
بهمنظور رسيدگي به اعتراضات و شكايات اشخاص (حقيقي و حقوقي) از طرز كار هيأتهاي بدوي انتظامي، نظارت عاليه بر كار هيأتهاي بدوي انتظامي و ايجاد هماهنگي بين آنها و تجديدنظر در احكام صادرشده از سوي هيأتهاي بدوي انتظامي و عزل و نصب اعضاي ذيربط هيأتهاي مذكور، هيأتي به نام هيأت عالي انتظامي در سازمان مركزي نظام پزشكي وجود دارد.
تخلفات مورد رسيدگي در اين هيأت و نوع مجازاتها، همان است كه در هيأتهاي بدوي مورد بررسي قرار گرفت. در اين گفتار به ويژگيهاي اختصاصي اين هيأت ميپردازيم.
تركيب هيأت
هيأت عالي انتظامي با تركيب زير تشكيل ميشود:
1 ـ يك نفر از قضات متدين و با تقوا و باتجربه به معرفي رئيس قوة قضاييه.
2 ـ رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور.
3 ـ پنج نفر از پزشكان متخصص، مسلمان، متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفه مربوط.
4 ـ يك نفر از دندانپزشكان مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
5 ـ يك نفر از دكترهاي داروساز مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
6 ـ يك نفر از ليسانسيههاي پروانهدار گروه پزشكي، مسلمان و متدين و خوشسابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
7 ـ يك نفر از متخصصين و دكترهاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفهاي و متخصص)، مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
افراد مذكور در بندهاي 3، 4، 5، 6 و 7 با پيشنهاد رئيس كل سازمان و تصويب شوراي عالي نظام پزشكي و با حكم رئيس كل سازمان براي مدت دو سال منصوب ميگردند. عزل آنها قبل از انقضاي مدت دو سال با رئيس كل سازمان خواهد بود و تجديد انتخاب آنها براي دورههاي بعدي بلااشكال است.
نحوة ارجاع پرونده تجديدنظر خواهي
تجديدنظر خواهي از آراي صادرشده از هيأت بدوي، حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ رأي امكان پذير است. تجديد نظرخواه بايد در مدت يادشده، اعتراض خود را به صورت كتبي به دبيرخانه هيأت بدوي انتظامي صادركننده رأي يا دبيرخانه هيأت عالي انتظامي تسليم و رسيد دريافت كند.
تجديدنظرخواهي مانع اجراي رأي بدوي ميشود و درصورت عدم دريافت درخواست تجديدنظر در مهلت مقرر، رأي صادرشده قطعي و از تاريخ انقضاي مهلت تعيين شده لازمالاجراست.
هيأت بدوي مكلف است درصورت تسليم اعتراض ظرف مدت يك هفته، لايحة اعتراضي و پرونده مربوط را به هيأت عالي انتظامي ارسال كند.
هرگاه پرونده گرفته شده از هيأت بدوي آماده صدور رأي باشد، هيأت عالي انتظامي رأي مقتضي را صادر ميكند و درصورتي كه هيأت انجام تحقيق يا اخذ توضيحي را لازم بداند نسبت به ادامة رسيدگي اقدام و درصورت لزوم با تعيين وقت از طرفها دعوت ميكند. رأي هيأت عالي انتظامي قطعي و لازمالاجراست و با امضاي رئيس هيأت عالي انتظامي ابلاغ ميشود (البته اين رأي قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري ميباشد.)
درمورد تعدد تخلف، براي هر تخلف مجازات انتظامي جداگانه در نظر گرفته ميشود و به هنگام تكرار تخلف، حداكثر مجازات ا نتظامي مقرر، تعيين و اجرا ميشود.
مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسه درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي، ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست در اختيار هيأتهاي يادشده قرار دهند؛ در غيراين صورت طبق مقررات با آنان برخورد ميشود.
چنانچه در پرونده پزشكي بيمار اسناد طبقهبندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأتها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل اسناد با رعايت مقررات مربوط امكانپذير است.
ابلاغ آرا و ساير اوراق از طريق پست سفارشي يا مأمور ابلاغ سازمان نظام پزشكي يا حسب مورد دانشگاه يا دانشكدة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني محل صورت ميگيرد.
دانشگاهها يا دانشكدههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني محل حسب مورد مكلفند نتيجة ابلاغ را با قيد تاريخ ابلاغ به هيأتهاي رسيدگيكننده اعلام كنند، تشخيص صحت ابلاغ با هيأت رسيدگيكننده است.
آراي قطعي و لازمالاجراي هيأت بدوي و هيأت عالي انتظامي حسب مورد توسط دانشگاه يا دانشكده علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني و يا نظارت سازمان نظام پزشكي محل بهموقع اجرا گذاشته ميِشود و مسئوليت پيگيري اجراي احكام صادرشده با سازمان نظام پزشكي.
ادامه دارد
مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»
ضمانت اجراي اخذ تأمين توسط مراجع انتظامي
غلامحسين آماده (معاون قضايي رياست كل دادگستري استان خوزستان)
در حالي كه به تصريح قسمت اخير ماده (19) قانون آيين دادرسي كيفري، ضابطين دادگستري حق اخذ تأمين از متهم را ندارند؛ و بهرغم اينكه به دلالت ماده (132) قانون مذكور، صدور قرار تأمين از تكاليف مقام قضايي است؛ سپردن سرنوشت متهم به ضابطين دادگستري با صدور دستوراتي از قبيل «متهم با ضامن معتبر آزاد، متهم با ضامن بسيار معتبر آزاد، متهم بهنحوي كه از دسترس خارج نشود آزاد و….» همچنان رويه جاري مراجع قضايي است.
دادگاه انتظامي قضات با وجود صدور آراي متعدد در محكوميت قضات صادركننده اينگونه دستورات،در تغيير رويه موجود توفيقي نداشته و قوه قضاييه نيز بهرغم صدور بخشنامههاي متعدد تاكنون ره بهجايي نبرده است.
بررسي و كنكاش پيرامون علل ايجاد و استمرار رويه جاري، مشكلات عملي ترك اين شيوه و تكليف ضابطين به انجام اين نوع دستورات، حايز اهميت است؛ اما آنچه در اين مختصر به آن خواهيم پرداخت، ضمانت اجراي اخذ تأمين توسط مراجع انتظامي در سيماي دادنامه صادرشده از شعبه 35 ديوانعالي كشور و نقد و ارزيابي آن از ديدگاه قانوني است.
تدليس در ازدواج از ناحيه زوجه
محمد انصاري عرباني (كارشناس حقوقي قضايي)
افراد هر جامعه براي رفتار مطلوب و نامطلوب يكديگر تصورات ويژهاي دارند؛ چه آنكه امور مورد احترام غالب افراد جامعه را ارزش محسوب ميكنند، حال چه منشأ آنها عرفي باشد يا ديني.
در جامعه كنوني، مسئله فساد اخلاقي، افكار عده بسياري را متوجه خود نموده است.
در جامعه ايران، ازدواج يكي ار ارزشهاي مقدس براي مردم اين ديار محسوب ميگردد.
شايد صداقت و راستگويي زوجين در مورد گذشته خود قبل از ازدواج، براي خيلي از افراد امري پذيرفته شده است؛ زيرا كتمان اين واقعيت و نهايتاً احراز آنها توسط طرف مقابل، ميتواند براي مخفيكنندگان آن، مسئوليت قانوني و براي طرف ديگر، حقوقي از قبيل شكايت كيفري و حتي فسخ نكاح را بهوجود آورد.
يكي از اين موجبات مسئوليت قانوني خصوصاً براي بانوان (كه موضوع بحث اين مقالهاند) دوشيزه يا عفيفه معرفيكردن خود به خواستگاران ازدواج با آنهاست.
زيرا بانواني هستندكه قبل از ازدواج به سبب ارتكاب اعمال منافي عفت از قبيل زنا يا روابط نامشروع، حسب مورد صفت دوشيزه بودن (بهعلت ازاله بكارت) يا عفيفهبودن خود را از دست داده و قصد داشته باشند با توسل به عمليات واهي و دروغين، خواستگاران خود را فريب و نهايتاً راضي به ازدواج با خود نمايند.
شماره 2302 – ه. 14/11/1382
پرونده وحدت رويه رديف: 11.82 هيأت عمومي
حضرت آيتا… محمدي گيلاني (دامت بركاته)
رياست محترم ديوان عالي كشور
با احترام، معروض ميدارد: براساس گزارش واصله كه در تاريخ 17/4/1382 بهشماره 13557 در دفتر ديوانعالي كشور ثبت شده است، در پروندههاي كلاسه 3/81/1657 و 5/82-19 شعب سوم و پنجم دادگاههاي تجديدنظر تجديدنظر استان اردبيل، طي دادنامههاي شماره 1760 مورخ 8/10/1381 و 1382 مورخ 18/1/1382 در استنباط از ماده سوم قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 10/8/1377، آراي متهافت صادر گرديده است كه جريان آن بهشرح ذيل تنظيم و تقديم ميگردد:
الف ـ بهدلالت پرونده كلاسه 81 – 1657 شعبه سوم تجديدنظر استان اردبيل، آقاي قربانعلي… طي دادنامه 989 – 26/6/1381 صادرشده از شعبه پانزدهم دادگاه عمومي اردبيل، به پرداخت 785/380/62 ريال وجه نقد از بابت مهريه همسر دايمي خود، خانم مينا … و 700/541 ريال از بابت هزينه دادرسي و حقالوكاله، محكوميت پيدا كرده و با اظهار عجز از پرداخت دفعتاً واحده محكومبها، بهطرفيت زوجه موصوفه، بهخواسته صدور حكم به تقسيط مهريه، اقامه دعوا نموده است. شعبه پانزدهم دادگاه عمومي اردبيل، بهموجب دادنامه 1325ـ16/8/1381 درخصوص دعواي مطرحشده، چنين رأي داده است: «…. تقاضاي تقسيط در حقيقت دعواي اعسار در مقابل محكومبه است، نظر به اينكه بهموجب مستفاد از ماده (2) نحوه اجراي محكوميتهاي مالي، رسيدگي بهموضوع اعسار محكومعليه، مقدم بر دستور حبس ايشان است و ماده (3) از قانون مرقوم ناظر به رسيدگي نسبت به اعسار از محكومبه است و هيچگونه دلالتي بر تقدم حبس محكومعليه ندارد؛ درواقع، ماده (3) ناظر به آيين دادرسي مدني و لزوم رسيدگي فوري به چنين دعوايي است و لحن و موقع ماده بهخوبي نشانگر اين است كه قانونگذار در مقام تقدم حبس محكومعليه بر رسيدگي به اعسار وي نبوده است. فراز آخر نظريه مشورتي اداره كل حقوقي و تدوين قوانين قوه قضائيه بهشماره 18/7-15/1/1381 نيز مؤيد استنباط محكمه است. نظر به اينكه…. خواهان استطاعت پرداخت محكومبه را دفعتاً واحده ندارد. عليهذا باعنايت به جامع محتويات پرونده و….و… اختيار مندرج در ماده (37) قانون اعسار و ماده (277) قانون مدني، مقرر ميشود خواهان بابت اصل محكومبه با پرداخت پنج ميليون ريال، هرماه مبلغ پانصدهزار ريال از تاريخ قطعيت دادنامه، از طريق اجراي احكام مدني دادگستري تحويل محكوملها (خوانده) نمايد.»
خانم مينا……. وكالت آقاي بهمن ….. از اين دادنامه تجديدنظر خواهي نموده است؛ كه موضوع در شعبه سوم دادگاه تجديدنظر استان اردبيل بهشرح ذيل بهصدور دادنامه 1760 مورخ 8/10/1381 منتهي گرديده است: «درخصوص تجديدنظر خواهي خانم مينا…… از دادنامه 1325 – 16/8/1381…. شعبه پانزدهم دادگاه عمومي اردبيل، كه بهموجب آن تجديدنظرخواه نسبت به تقسيط مهريه خودش و دادنامه مربوط اعتراض نموده است…. باعنايت به اينكه از جانب تجديدنظر خواه اعتراضي كه اركان و اساس دادنامه بدوي را متزلزل نمايد به دادگاه ارائه نگرديده است… لذا دادگاه ضمن رد تجديدنظر خواهي و اصلاح مبلغ هر ماه پانصدهزارريال، به هر ماه يك ميليون ريال و با ابقاي سايرمندرجات، دادنامه بدوي را تأييد مينمايد.»
ب ـ حسب محتويات پرونده كلاسه 82-19 شعبه پنجم دادگاه تجديدنظراستان اردبيــل، (خانم ) سايه ……. فرزند احمد، طي پرونده كلاسه 1/81/3219 شعبه اول دادگاه عمومي پارسآباد ـ مغان، مهريه خويش را به نرخ روز از شوهرش آقاي كاووس …. مطالبه كرده كه نهايتاً بهموجب دادنامه 4216-16/8/1381 حكم به محكوميت خوانده دعوا، به پرداخت مبلغ هشتادوهفت ميليون و هشتصدو هفتاد ريال از بابت مهريه و 000/710/1 ريال از بابت هزينه دادرسي صادر و اعلام شده است. شعبه صادركننده حكم مرقوم، در مقام رسيدگي به ادعاي محكومعليه مزبور بهطرفيت خانم سايه بهخواسته تقسيط مهريه موضوع حكم، طي دادنامه 5003-24/10/1381 چنين رأي داده است: «…. توجهاً به محتويات پرونده واظهارات طرفين، نظربه اينكه متقاضي تقسيط مهريه، تمكن پرداخت مهريه را بهطور يكجا ندارد؛ عليهذا دادگاه، خواسته خواهان را وارد دانسته و بهاستناد مواد (1083 )و( 277 )از قانون مدني و قسمت اخير ماده (3) قانون نحوه اجراي( محكوميتهاي مالي مصوب 10/8/1377) حكم به تقسيط مهريه موضوع دادنامه مارالذكر صادر و اعلام ميدارد….».
با اعتراض خانم سايه نسبت به دادنامه اخيرالصدور، شعبه پنجم دادگاه تجديدنظر استان اردبيل طي حكم 82-18/1/1382 صادرشده در پرونده 82/19 اعلام داشته: «…. با بررسي محتويات پرونده و مستنبط از ماده (3) از قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 10/8/1377 تقسيط از مصاديق اعسار بوده و شرط لازم براي اقامه دعواي مزبور، در حبسبودن محكومعليه بهجهت عجز از پرداخت محكومبه ميباشد و در پرونده امر، دليلي بر حبسبودن مدعي تقسيط به جهت عدم توانايي مالي وي وجود ندارد…. به جهت اينكه مدعي مرقوم بههنگام اقامه دعوا بهجهت مزبور در حبس نبوده است، دعواي بدوي از نظر قانوني قابليت استماع نداشته …. با نقض دادنامه بدوي…. قرار رد دعواي خواهان بدوي صادر و اعلام ميگردد….».
بهطوري كه ملاحظه ميفرماييد، از دادگاههاي تجديدنظر استان اردبيل در استنباط از ماده سوم قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي، بهشرح فوق آراي متهافتي صادر گرديده است. بدينتوضيح كه شعبه پنجم تجديدنظر، مستنداً به ماده يادشده، محبوسبودن محكومعليه را قبل از اقامه دعواي اعسار ضروري تشخيص داده. درحالي كه شعبه سوم آن مرجع، زندانيبودن محكومعليه را شرط لازم اقامه دعواي اعسار و درخواست تقسيط محكومبه نميداند. لذا در اجراي ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، بهمنظورايجاد وحدت رويه قضايي، طرح قضيه را در جلسه هيأت عمومي ديوانعالي كشور،جهت اتخاذ تصميم قانوني درخواست مينمايد.
معاون قضايي رياست ديوانعالي كشور ـ حسينعلي نيري
بهتاريخ روز سهشنبه 2/10/1382،جلسه وحدت رويه قضايي هيأت عمومي ديوانعالي كشور، به رياست حضرت آيتا… محمد محمدي گيلاني، رئيس ديوانعالي كشور و با حضور حضرت آيتالله نبيالله نمازي، دادستان محترم كل كشور و جناب آقاي محمدجعفر منتظري، معاون اول دادستاني كل و جنابان آقايان رؤسا و مستشاران و اعضاي معاون شعب حقوقي و كيفري ديوانعالي كشور، تشكيل گرديد.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و استماع عقيده دادستان محترم كل كشور كه توسط جناب آقاي منتظري قرائت شد مبني بر: «… با احترام: درخصوص پرونده وحدت رويه رديف شماره: 82/11 درمورد اختلافنظر بين شعب سوم و پنجم دادگاههاي تجديدنظر استان اردبيل، در استنباط از ماده (3) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي، مصوب 10/8/1377 نظريه خود را بهشرح ذيل اعلام ميدارد:
اولاً: مطابق صدر ماده (2)، بازداشت محكومعليه موكول به اين است كه اگر مالي از او در دسترس باشد آن را ضبط و به ميزان محكومبه از مال ضبط شده استيفا شود. مضافاً اينكه محكومعليه، درصورتي كه معسر نباشد تا زمان تأديه حبس خواهد شد. بنابراين، چنانچه محكومعليه معسر باشد، نبايد بازداشت شود. لازمه صدور حكم اعسار تقديم دادخواست اعسار است. درصورتي كه محكومله، حبس محكومعليه را درخواست نكرده باشد، پذيرش دادخواست اعسار طبق ماده (2)، منع قانوني ندارد.
ثانياً: طبق ماده (3) هرگاه محكومعليه مدعي اعسار شود (ضمن اجراي حبس) به ادعاي او رسيدگي ميشود؛ معناي آن، اين است كه اگر در اجراي ماده (2) محكومعليه قبل از بازداشت تقاضاي اعسار نكرده باشد و به درخواست محكومله، بازداشت شده باشد، با تقديم دادخواست آزاد نميشود؛ بلكه بايد ضمن رسيدگي در بازداشت بماند تا چنانچه حكم اعسار وي صادر گردد بلافاصله و حتي قبل از قطعيت حكم آزاد گردد.
ثالثاً: مفهوم صدر ماده (3) چنين است كه محكومعليه ضمن اجراي حبس، تقاضاي اعسار كند كه در اين صورت به ادعاي او بايد خارج از نوبت رسيدگي شود؛ ولي اگر محكومله درخواست بازداشت او را نكرده باشد، ولي حكم محكوميت او به پرداخت مالي صادرشده باشد، محكومعليه مطابق مواد (20) و (21)قانون اعسار مصوب آذرماه 1313 كه هيچ قانوني آن را نسخ نكرده است، دادخواست اعسار بدهد، دادگاه نميتواند خارج از نوبت به درخواست صدور حكم اعسار رسيدگي نمايد، مگر اينكه ضمن رسيدگي به درخواست اعسار، محكومله تقاضاي بازداشت وي را بنمايد كه در اينصورت بازداشت ميشود؛ ولي دادگاه بايد وفق صدر ماده (3) به دعواي محكومعليه خارج از نوبت رسيدگي نمايد.
باعنايت بهمراتب فوقالاشعار، رأي شعبه سوم دادگاه تجديدنظر استان اردبيل قابل تأييد بهنظر ميرسد.» مشاوره نموده و اكثريت قريب به اتفاق بدينشرح رأي دادهاند:
رديف: 82/11
رأي شماره: 663-2/10/1382
رأي وحدت رويه عمومي ديوان عالي كشور
مستفاد از ماده (2) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب سال 1377،تجويز رسيدگي به درخواست اعسار قبل از زندانيشدن محكومعليه است و ماده (3) قانون يادشده ناظر به رسيدگي خارج از نوبت به درخواست اعسار محكومين زنداني است. عليهذا، براي رسيدگي به درخواست محكومعليه قبل از حبس، منع قانوني وجود ندارد و زنداني بودن محكومعليه، شرط لازم جهت اقامه دعواي اعسار از محكومبه يا درخواست تقسيط آن نميباشد. بنابراين، رأي شعبه سوم دادگاه تجديدنظر استان اردبيل كه مطابق اين نظر صادر گرديده صحيح و منطبق با موازين تشخيص ميگردد. اين رأي بهموجب ماده (270) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، در موارد مشابه لازمالاتّباع است.
دكتر محمد رضا بندرچي
(استاديار دانشگاه و وكيل پايه يك دادگستري)
مدتهاست كه به علت تحت تعقيب كيفري قرار گرفتن عدهاي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، بحث پيرامون “مصونيت” اين گروه از تعقيب، در محافل سياسي و قضايي در گرفته است. عدهاي برآنند كه به استناد اصل هشتاد و ششم قانون اساسي، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از تعقيب، مصونند و گروهي ديگر بر خلاف آن عقيده دارند. در اين نوشتار با بررسي ابعاد حقوقي اين موضوع و فارغ از جدالهاي سياسي، به بحث پيرامون اين مقوله مهم ميپردازيم.
از نظر لغوي كلمه “مصونيت” واژهاي عربي و از لحاظ صرفي، مصدر جعلي از واژه “مصون” كه اسم مفعول از ريشه “صون” است ميباشد. “صون” در زبان عربي به معني “حفظ كردن” بوده و به چيزي كه مورد محافظت قرار گرفته “مصون” گفته ميشود.
از لحاظ حقوقي، مصونيت (Immunity) به معني معاف بودن برخي از اشخاص يا اموال يا احوال، از قواعد عامه كشور در امور قضايي يا انتظامي يا مالياتي است منتها چون در اين بحث، مصونيت اشخاص از نظر كيفي مورد نظر است، بررسي را در اين مورد متمركز نموده و فقط مصونيت اشخاص از تعقيب كيفري را بحث مينماييم.
رودخانه مرگ
بازخواني يك پرونده جنايي
(سرهنگ قضايي قهرمان مرادي)
حميد كه بهتازگي وارد سن نوزده سالگي شده بود، پس از احضار مشمولين از طريق صدا و سيماي محل سكونت خود، براي روشنشدن وضع مشموليتش به ادارة وظيفه عمومي محل مراجعه و داوطلب انجام خدمت دورة ضرورت گرديد. او دفترچه آماده به خدمت سربازي را اخذ و بعد از يك ماهونيم با ارادة قوي و عزم راسخ و در موعد مقرر خود را معرفي نمود. دوره آموزشي حميد و ساير همقطارانش غير از شهرستان زادگاهش تعيين شده بود. آنها تحويل نماينده مربوط، سركار استوار واحدي شده و بهوسيله قطار به شهر موردنظر عزيمت و نهايتاً به نماينده پادگان آموزشي تحويل شدند. اين پادگان آموزشي پادگان بسيار بزرگي است و در يك منطقه خوش آب و هوا قرار گرفته، همچنين از نظر سوقالجيشي و استراتژيكي موقعيت مناسبي دارد. دورتادور پادگان را ديوارهاي بلند همراه با سيم خاردار احاطه كرده و رودخانه بزرگ و نسبتاً عميقي در شمال پادگان با جريان شديد و تند آب قرار دارد.
روال اين پادگان آموزشي از نظر صبحگاه، شامگاه، نظام جمع و ديگر آموزشها از روال ساير مكانهاي آموزشي جدا نيست. قبل از طلوع آفتاب جنبوجوش در آسايشگاهها شروع شده، سربازان پس از خواندن فريضه نماز، نظافت شخصي و عمومي را انجام داده، بعد از چند كلاس آموزشي و انجام مراسم شامگاه در اختيار خودشان قرار ميگيرند. همدورهها و دوستان حميد خيلي زود خود را با مقررات پادگان و محيط آموزشي وفق دادند، اما حميد هركاري كرد و هرچه دوستانش گفتند و كمكش كردند نتوانست خود را با محيط جديد وفق بدهد. از اينرو به فكر فرار افتاد و قصد و نيتش را پيش دوستان نزديكش ابراز نمود. ظاهراً نصايح آنها هم كارگر نيفتاد. بيست روز از اعزام حميد و دوستانش ميگذشت. او كماكان به فكر فرار بود تا اينكه ساعت هفت صبح روز بعد در يك كيلومتري غرب پادگان جسد مرد جواني ملبس به لباس سربازي در حاشية رودخانه توسط يك ماهيگير كشف و اطلاع داده ميشود. مأمورين ويژه كشف جرايم در معيت مقام قضايي ساعت 30/8 صبح در محل كشف جسد حاضر شده، جسد و محل معاينه ميشود:
جسد متعلق به مرد جواني است نوزده ساله با قد حدود 175 سانتيمتر و وزن حدود هفتادوپنج كيلوگرم، ملبس به لباس سربازي كه شلوار متوفا داخل جوراب مشكي و پاها در داخل پوتين قرار دارد. اتيكت سينه نام حميد را نشان ميدهد. محتويات جيبهاي وي عبارت از چهار اسكناس ده هزار ريالي، دو اسكناس پنج هزار ريالي، يك اسكناس دو هزار ريالي، يك تقويم كوچك جيبي و دو قطعه عكس 4×3 متعلق به خودش ميباشد. آثار ضرب و جرح ظاهري ندارد. جسد توسط سه الي چهارنفر از سربازان همخدمتي وي شناسايي ميگردد؛ پس از معاينه محل و جسد، جنازه جهت معاينه و تعيين علت قطعي مرگ به پزشكي قانوني ارسال ميشود. از طريق پاسگاه انتظامي محل، اولياي دم متوفا خبردار شده و به پادگان و بازپرسي مراجعه نمودهاند. پدر و مادر حميد اظهار ميدارند در حال حاضر در رابطه با فوت فرزندمان از كسي شكايت نداريم، اما اگر بعدها ثابت شود فردي در مرگ او دخيل بوده از او شكايت خواهيم نمود؛ تقاضا داريم موضوع بهصورت همه جانبه و دقيق بررسي تا واقعيت احراز شود. ضمناً شايعاتي مبني بر قتل يا خودكشي، درگيري و نزاع در بين سربازان مطرح است، لازم است به اين موضوع نيز توجه شود.
از چندين سرباز همدوره و همگروهاني حميد درخصوص چگونگي اعزام به خدمت، نحوه آشنايي خودشان با مرحوم حميد و اينكه آيا هيچ درگيري و نزاعي بين سربازان يا پرسنل بوده يا خير، از نظر روحي و رواني، نظم و انضباط حميد چگونه بود، آيا در مدت اقامت در پادگان مشكلي برايش پيش نيامده بود، و از اين قبيل مسائل تحقيق بهعمل آمد. تحقيقات نشان ميدهد كوچكترين درگيري و نزاعي در پادگان رخ نداده، با هيچيك از سربازان مشكل نداشته، چند نفر از آنان اعلام كردند حميد از روز اول نتوانست خود را با سربازي تطبيق بدهد و مرتب در فكر فرار بود و فرار از اين پادگان باوجود ديوارهاي بلند و سيم خاردار و رودخانه پرآب بهراحتي امكانپذير نيست.
باتوجه به نتايج بهدست آمده از تحقيقات و دلايل ذيل، هيچ قصد و انگيزهاي براي قتل يا خودكشي متوفا وجود ندارد و مرگ حميد يك حادثه بوده است. دلايل را با هم مرور ميكنيم:
الف ـ هيچگونه درگيري و نزاعي در پادگان رخ نداده است.
ب ـ بهتأييد اكثر سربازان حميد از روز اول قصد فرار داشته.
ج ـ جسد حميد بههنگام كشف فاقد هرگونه علايم و آثار ضرب و جرح بود.
د ـ در شمال پادگان، رود پرآبي در جريان است؛ سربازاني كه بخواهند از اين قسمت فرار نمايند حتماً بايد از رودخانه عبور نمايند.
ه ـ جريان آب در رودخانة موصوف نسبتاً شديد است.
و ـ بنابهاظهار برخي از سربازان، فرار و كشف جسد حميد مصادف با بارندگي زيادي بوده و آب رودخانه نيز خيلي بالا آمده بود.
ز ـ شدت آب در رودخانه بهقدري بوده كه يك نفر را با خودش ببرد.
ح ـ بههنگام كشف جسد، شلوار متوفا در داخل جوراب بود كه حكايت از عبور از رودخانه را ميرساند.
ط ـ عدم آشنايي حميد به محل در حين فرار و عدم ديد كافي در شب را ميتوان از ساير علتهاي حادثه برشمرد.
ي ـ پزشكي قانوني پس از معاينات لازم اعلام نموده، متوفا شكستگي استخوان ندارد، آثار ضرب و جرح نيز ندارد. علت قطعي مرگ، غرق شدگي و عوارض ناشي از آن تعيين ميگردد.
بهطوري كه ملاحظه نموديد، مرگ حميد به هنگام فرار از پادگان و در اثر يك حادثه رخ داده، هيچكس در رابطه با مرگ او مسئول و مقصر نيست، بايد به حميد و حميدها گفت، براساس قانون وظيفه عمومي، دفاع از استقلال و تماميت ارضي و نظام جمهوري اسلامي ايران و جان و مال و ناموس مردم، وظيفه ديني و ملي هر فرد ايراني است و در اجراي اين وظيفه كليه اتباع ذكور دولت جمهوري اسلامي ايران مكلف به انجام خدمت وظيفه عمومي برابر مقررات اين قانون ميباشند.
درصد بسيار بالايي از افرادي كه خدمت دورة ضرورت را انجام دادهاند، معتقد هستند بهترين دوران زندگي همان دورة خدمت سربازي است. فرد، با افراد و قوميتهاي گوناگون از اقصا نقاط كشورمان و با آداب و رسوم و سنن و فرهنگهاي مختلف آشنا ميشود و كسب تجربه مينمايد. گذراندن اين دوره، آينده انسان را تعيين مينمايد و باعث ميشود فرد ساخته شود؛ راه را از چاه بشناسد و احساس استقلال نمايد. در انجام همين دوره است كه اعتماد به نفس انسان تكميل و يا بيشتر ميشود؛ درس مقاومت و گذشت و صبر و بردباري ميآموزد و….
بايد از حميد سؤال كرد، شما كه داوطلبانه و با عزم راسخ به خدمت اعزام شدي، چرا در اول راه بريدي؟ چگونه صدها نفر خودشان را با محيط و مقررات پادگان وفق دادند، اما تو يكي نتوانستي و با بلايي كه به هنگام فرار بر سرت آمد خانوادة خود را داغدار نموديد؛ اگر مشكل داشتي چرا با فرماندهانت مطرح نكردي، اگر نياز به مرخصي داشتي چرا ابراز نكردي؟ آيا فرار چارة كار بود؟!!
مقارن ساعت 30/22 دقيقه يك شب تاريك و سرد زمستاني، نگهبان مسلح درب جبهة يكي از پادگانها ناگهان مفقود ميشود. ساير عوامل نگهباني تلاش وسيعي را براي يافتن نگهبان انجام ميدهند، اما نتيجهاي بهدست نميآيد و هرلحظه بر نگراني عوامل موصوف افزوده ميشود.
از طرفي، در ساعت 20/23 دقيقه شب صداي سفير رگبار گلوله فضاي حاشيه كمربندي را درمينوردد و نيم ساعت بعد، به پاسگاه انتظامي محل تلفني اطلاع داده ميشود جنازه فردي با لباس سربازي در دو كيلومتري غرب پاسگاه كنار كمربندي افتادهاست. عوامل پاسگاه به محل مورد نظر عزيمت، پس از تأييد موضوع، مراتب را به دادسرا گزارش مينمايند. بعد از آن، مأمورين كشف جرايم در معيت بازپرس ويژه قتل در محل وقوع جرم حاضر شده، جسد و محل را معاينه و مشاهداتشان را صورتجلسه مينمايند. جسد متعلق به جواني است حدوداً بيست ساله، قد بلند، لاغراندام با موهاي كوتاه و بدون ريش و سبيل، داراي لباس كامل سربازي، گت كرده، پوتين به پا، كمربند مشكي و فاقد كلاه؛ مقتول از ناحيه سر، صورت و شكم مورد هدف چندين گلوله قرارگرفته است. بهرغم تاريكي شب، پيش از بيست عدد پوكه در محل جنايت بهدست ميآيد كه نشانگر تيراندازي و قتل در همين محل است.
محتويات جيب مقتول بررسي و يك جلد دفترچه مرخصي و مبلغ دوهزارو سيصدو پنجاه تومان وجه نقد كشف ميگردد؛ و از روي دفترچة مرخصي، محل خدمت مقتول و هويتش نيز بهدست ميآيد. بعد از آن، موضوع قتل نگهبان درب جبهه بلافاصله به اطلاع مسئولين وقت پادگان كه در جريان فقدان آن بودند ميرسد.
اقدامات وسيعي براي كشف قضيه و شناسايي و دستگيري قاتل يا قاتلين شروع ميشود. تحقيقات مفصل و جامعي از تمامي عناصر نگهبان آن روز و شب بهعمل ميآيد و خواسته ميشود هرچيز مشكوكي كه در طول مدت نگهبانيشان نظرآنها را جلب نموده اعلام نمايند. خوشبختانه، همة آنها در يك موضوع اتفاق نظر دارند وآن اين است كه قبل از فقدان نگهبان درب جبهه، يك دستگاه اتومبيل تويوتا چندين بار به درب جبهه مراجعه و بعد از دقايقي محل را ترك نمودهاست و با توجه به تاريكي شبرنگ تويوتا را قهوهاي، زرشكي و سبز چمني اعلام مينمايند.
سرنخ خوبي براي شروع بهدست ميآيد. با همكاري و هماهنگي مسئولين ذيربط، مشخص ميشود اين پادگان هشت دستگاه تويوتا دارد كه رانندگان آنها نيز معرفي ميگردند. از رانندگان معرفي شده ساعتها تحقيق ميشود. حركات و ظاهر يكي از آنها به نام بهمن با ديگران فرق دارد؛ نسبت به ديگران، بهمن ناراحتتر نشان ميدهد و به فكر فرو ميرود. پس از بررسيها محرز و مسلم ميشود كه قبل از فقدان نگهبان، بهمن در پادگان نبودهاست و رنگ خود روي تحويلي به وي جزء رنگهايي است كه نگهبانان در تحقيقات ابراز كردهاند. علاوه برآن، در اظهاراتش تناقض وجود داشته و براي حضور در بيرون از پادگان، زمان و مكان مشخصي را كه بتوان بررسي نمود اعلام نمينمايد. در هر حال، پس از ساعتها صحبت و نصيحت، بهمن زير گريه ميزند و اظهار ميدارد:
‹ديروزعصر، اتومبيل تويوتا را براي شستشو به منزل بردم؛ پس از شستن خودرو، رفتم بنزين زدم، بعد جلوي پادگان آمدم؛ يكي از دوستانم را كه مرخصي گرفته بود به منزلشان رساندم. در برگشت، دو تا كاميون خارجي را ديدم كه پارك كرده بودند، ميخواستم سيگار روشن كنم، كبريت نداشتم، به سمت رانندگان آن دو تا خودرو رفتم، آنها در كنار كاميون مشغول نوشيدن مايعات بودند. تا مرا ديدند ترسيدند. سيگار را روشن كردم؛ يكي از آن دو نفر از آن مايعات يك ليوان پر كرد، به من تعارف كرد، منهم خوردم. فكر ميكنم مشروب بود. بعد از آن ترسيدم به خانه بروم. اگر پدرم ميفهميد كارم تمام بود، كمي در خيابانها گشتم. سه تا چهار مرتبه جلوي پادگان رفتم. دفعة آخر ساعت حدود ده ونيم شب بود، خودرو را در سمت چپ پادگان پارك كردم و پياده شدم و با نگهبان درب جبهه صحبت كردم. چون هوا سرد بود به او تعارف كردم بيايد داخل اتومبيل و گرم شود. نگهبان كه نامش هم نادر بود قبول كرد و آمد در داخل خودرو نشست. با همديگر صحبت ميكرديم، نادر متوجه شد من مشروب خوردهام. به من گفت بروم به پست نگهبانيام سر بزنم تا پاسبخش نيايد و ايراد بگيرد. رفت و بعد از پنج دقيقه برگشت و در داخل اتومبيل نشست. با خودم گفتم شايد او موضوع مرا اطلاع داده باشد و الان بيايند و دستگيرم نمايند. يك كارد سنگري بزرگ در زير تشك راننده داشتم، آن را درآوردم و نادر سرش را به پايين انداخته بود و گرم ميشد ضربه محكمي به پشت كمرش زدم كه كارد تا دستهاش فرو رفت. او به حالت بيهوش افتاد و آه و ناله ميكرد، كارد را از پشت كمرش درآوردم و به سمت كمربندي حركت كردم، در كمربندي رفتوآمد آنچناني نبود؛ اسلحه كلاشينكف را از روي دوش نادر درآوردم و او را از خودرو پياده كردم. سپس بهصورت رگبار به سمتش تيراندازي كردم، تا در همانجا افتاد. اسلحه را در لاي پارچهاي پيچيدم و در بزرگراه داخل نهر آب انداختم؛ حاضرم محل انداختن اسلحه را نشان بدهم. نادر را از قبل نميشناختم و بهتنهايي مرتكب اينكار شدم.›
بهمن، محل تيراندازي و افتادن جنازه را به مأمورين نشان ميدهد و صحنه وقوع جرم بازسازي ميشود. بعد از آن، مأمورين را به كنار نهر آبي كه مدعي بود اسلحه را در آنجا انداخته، هدايت و راهنمايي مينمايد. پس از يكي دوساعت تلاش، اسلحة آلت قتل از داخل نهر آب و گل و لاي بهدست ميآيد.
بهمن مدعي ميشود كه در اثر خوردن مشروب الكلي، حواس خود را از دست داده و به همان علت مرتكب جنايت شده است. به او گفته ميشود اگر مشروب هم خورده باشي، مست لايعقل كه نشده بودي، چون كارهايي كه انجام دادهاي با فكر بوده است. چقدر رانندگي كردهاي، چند بار جلوي پادگان آمدهاي، نادر را با كارد زده، همراه خود به كمربندي برده، اسلحهاش را گرفته، بهصورت رگبار مورد هدف گلوله قرار دادهاي و اسلحه را در داخل پارچه پيچيده و در نهر آب انداختهاي….
با توجه به اعترافات صريح بهمن و نشاندادن محل وقوع جرم و كشف اسلحه، وي با صدور قرار بازداشت موقت از سوي بازپرس ويژة قتل روانه زندان ميگردد و در آيندهاي نه چندان دور كيفر عمل خود را خواهد ديد و عدالت درمورد او نيز اجرا خواهد شد.
آنچه كه در اين قضيه مهم است، اين است كه:
ـ بايد به بهمن گفت، به فرض اينكه ثابت ميشد مشروب خوردهاي، مجازات شربخمر هشتاد تازيانه است؛ چرا در اثر بيفكري مرتكب جنايت شدي؟!
ـ بايد به نادر هم گفت، انجام خيلي از كارها ازجمله ترك پست، نشستن در اتومبيل و گرمشدن و دهها عمل ديگر براي نگهبان مسلح در حين انجام وظيفه ممنوع است. تمامي اين ضوابط و مقررات براي حفظ خود آدمي است. واقعاً اگر نادر مقررات را رعايت كرده بود، آيا بازهم بهوسيله بهمن به قتل ميرسد؟
هرگونه تشابه اسمي با افراد حقيقي و حقوقي صرفاً تصادفي است.
داوري در طلاق
دكتر عبدالرسول دياني (استاديار دانشگاه واحد تهران شمال
و تهران مركز و وكيل پايه يك دادگستري)
(قسمت پاياني)
مخاطب صيغه امر
سئوال بعدي كه در اين رابطه وجود دارد، اين است كه آيا خطاب صيغه امر در آيه مبني بر گزينش داور متوجه كيست؟ آيا اين قضات هستند كه بايد داور انتخاب كنند يا مخاطب اين آيه، كل جامعه اسلامي به عنوان انجام يك واجب كفايي است و يا اينكه خطاب متوجه خود زوجين است و بر آنهاست كه راساً قبل از مراجعه به دادگاه، مبادرت به انتخاب داور نمايند؟
از ظاهر ماده واحده مقررات مربوط به طلاق چنين استنباط مي شود كه خطاب آيه متوجه قضات است زيرا در اين ماده آمده است: ‹چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه و حكمين كه برگزيده دادگاهند، (آنطور كه قرآن كريم فرموده است) حل و فصل نگرديد، دادگاه با صدور گواهي عدم امكان سازش آنان را به دفاتر طلاق خواهد فرستاد.›
بر اساس نظر فوق، اين امر بر عهده قاضي است كه در بدو امر مسئله را به دو نفر حكم (داور) واگذار كند كه در اين خصوص تصميم بگيرند و به اصطلاح از شقاق (دشمني و اختلاف) جلوگيري نمايند. البته در فقه، در اينكه حكم (داور)ها بايد با توافق طرفين انتخاب شوند يا نه، اختلاف نظر وجود دارد. نظر مشهور اين است كه خطاب آيه مبني بر انتخاب داوران، متوجه قضات است(7) و نيازي به توافق زوجين در امر انتخاب داورها وجود ندارد. اما ماده (2) آييننامه اجرايي تبصره “1” اين ماده مصوب 28/8/1371 در خصوص نحوه دعوت و بررسي صلاحيت داور مقرر ميدارد: ‹پس از صدور قرار ارجاع امر به داوري، هر يك از زوجين مكلفند ظرف بيست روز از تاريخ ابلاغ (تصميم دادگاه) يك نفر از بين اقارب خود را كه واجد شرايط لازم در اين آييننامه هستند، به عنوان داور به دادگاه معرفي نمايند.› در ماده (3) آييننامه آمده است: ‹در صورتي كه در بين اقارب، فرد واجد شرايط نباشد يا اقارب از پذيرش داوري امتناع نمايند، هر يك از زوجين ميتواند داور خود را از بين افراد ديگر كه واجد صلاحيت هستند، تعيين و معرفي نمايد و در صورت امتناع يا عدم تمايل وي در معرفي داور، دادگاه راساً از بين افراد واجد شرايط مبادرت به تعيين داور خواهد كرد.›
به اين ترتيب، آييننامه مربوط، حق انتخاب داورها را به خود زوجين داده است. طبعاً اين راه حل، حكم داور را از ضمانت اجرايي بيشتري از جهت تن در دادن طرفين به آن، برخوردار مي نمايد.
تعيين عنوان جرم، تكليف شاكي يا مراجع قضايي ؟
(با تحليلي در جرم آدم ربايي با حليه)
ابوالفضل انتظاري
يكي از قواعد مسلم پذيرفته شده بنا به حكم عقل و فطرت انسان، اصل برائت است. اين اصل تأثير بسياري بر نحوه رسيدگي و صدور حكم توسط محاكم اعم از كيفري و مدني دارد و مستقيماً با رعايت حقوق افراد و جلوگيري از صدور آراي ناعادلانه مرتبط است؛ زيرا بنابر آن، هيچ كس را نمي توان گناهكار شناخت يا متعهد به انجام عمل يا پرداخت چيزي دانست مگر آنكه تعهد يا گناهكار بودن او توسط يك مرجع صالح قانوني و بر اساس قانون به اثبات برسد.(1) ماده (197) قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 1379 مقرر ميدارد: ‹ اصل، برائت است. بنابراين، اگر كسي مدعي حق يـا ديني بر ديگري باشد بايد آن را اثبات نمايد؛ در غير اين صورت با سوگند خوانده، حكم برائت صادر خواهد شد.› هر چند در قوانين عادي مربوط به امور كيفري به اين اصل اشاره نشده است، ليكن اين امر بهلحاظ اهميت، مورد توجه قانونگذار قانون اساسي بوده است . اصل سيوهفتم قانون اساسي مقرر داشته است : ‹ اصل، برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود، مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.› بنابراين، در امر مدني، اثبات حق يا دين و در امر كيفري اثبات جرم مستلزم وجود دليل است .
تحليل حقوقي مصونيت پارلماني
محمدحسين غلامي
(كارشناسي ارشد حقوق جزاو جرمشناسي)
مقدمه:
داشتن امنيت و آرامش ازجمله ضرورتهاي هر شغلي ميباشد؛ چرا كه امنيت است كه ميتواند مولد فعاليت مفيد در جامعه باشد. امنيت شغلي را ميتوان نسبي قلمداد كرد؛ چون باتوجه به مسئوليتها، نوع امنيت نيز تفاوت دارد.
براي افرادي كه در مشاغل خطرناك و سخت مشغول به كار هستند، امنيت بيشتري لازم است تا با اطمينان خاطر به فعاليت خود ادامه دهند.
ازجمله مشاغلي كه بهخاطر حساسيت خاص، احتياج زيادي به امنيت شغلي در آن وجود دارد، عضويت در قوه مقننه يا به تعبير ديگر، نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است؛ چرا كه يك نماينده مجلس حق اظهارنظر در كليه امور كشور را دارد و تصميمات او بر سرنوشت كل كشور اثر ميگذارد. طبيعي است كه يك نماينده مجلس بهخاطر وظيفه سنگيني كه بر دوش اوست و خطراتي كه به حسب وظيفه او را تهديد ميكند نياز به نوعي مصونيت دارد كه اين نوع مصونيت را در عرف حقوقي “مصونيت پارلماني” ميگويند.
براي شروع بحث در ابتدا لازم است كه با معنا و مفهوم اين اصطلاح آشنا شويم.
جرم آدمربايي در حقوق ايران
محمدجعفرحبيبزاده(دانشيار دانشگاه تربيت مدرس)
اسماعيل رحيمينژاد(دانشجوي دوره دكتراي تربيت مدرس)
(قسمت پاياني)
چهارم: مجازات جرم آدمربايي
1) مجازات اصلي:
مجازات اصلي جرم آدمربايي به معناي عام كلمه در ماده (621) قانون مجازات اسلامي (تعزيرات) به شرح ذيل آمده است:
الف) حبس از پنج تا پانزده سال براي هر كس كه به قصد مطالبة وجه يا مال يا به قصد انتقام يا به هر منظور ديگر، به عنف يا تهديد يا حيله يا به هر نحو ديگر شخصاً يا توسط ديگري شخصي را بربايد.
ب) پانزده سال حبس براي ربودن مجنيعليه كه سن وي كمتر از پانزده سال تمام باشد.
ج) پانزده سال حبس براي آدمربايي توسط وسايل نقليه.
د) پانزده سال حبس براي آدمربايي توأم با ورود آسيب جسمي يا حيثيتي به مجنيعليه.
حقوق براي همه
عدم رعايت موازين شرعي و قانوني و مقررات و نظامات دولتي و صنفي و حرفهاي و عدم رعايت شئونات شغلي و صنفي و حرفهاي و سهلانگاري در انجام وظايف قانوني و اجحاف به بيماران و مراجعين(و ارتكاب اعمال ممنوعهاي كه ذكر آن گذشت) بهوسيلة شاغلين حِرف پزشكي و وابسته به پزشكي، تخلف محسوب و متخلفين باتوجه به شدت و ضعف عمل ارتكابي و تعدد و تكرار آن حسب مورد به مجازاتهاي زير محكوم ميگردند:
1 ـ تذكر يا توبيخ شفاهي در حضور هيأت مديرة نظام پزشكي محل.
2 ـ اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي محل.
3 ـ توبيخ كتبي با درج در پرونده نظام پزشكي و نشريه نظام پزشكي محل يا الصاق رأي در تابلو اعلانات نظام پزشكي محل.
(هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي مجاز هستند به جاي اعتراض حكم محكوميت در بندهاي اول و دوم و سوم حسب درخواست محكومعليه تا دو ميليون و پانصد هزار ريال متناسب با نوع تخلف از وي دريافت و به حساب سازمان نظام پزشكي محل اشتغال به حرفة پزشكي واريز كنند).
4ـ محروميت از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته از سه ماه تا يك سال در محل ارتكاب.
5 ـ محروميت از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته از بيش از يكسال تا پنج سال در تمام كشور.
6 ـ محروميت دايم از اشتغال به حرفههاي پزشكي و وابسته در تمام كشور.
يادآور ميگردد هر يك از هيأتهاي بدوي انتظامي شهرستانها علاوهبر اينكه مسئوليت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي را برعهده دارند، مراجعي هستند صلاحيتدار در امر اعلامنظر كارشناسي و تخصصي به مراجع ذيصلاح قضايي در رابطه با رسيدگي به تخلفات غيرصنفي و غيرحرفهاي و جرايم شاغلين به حِرَف پزشكي و وابسته پزشكي.
هر يك از هيأتهاي بدوي انتظامي ميتوانند در امر رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي، نظرات كارشناسي كميسيونهاي تخصصي مشورتي نظام پزشكي شهرستان مربوط را درخواست نمايند. كميسيونهاي مذكور موظفند حداكثر ظرف مدت پانزده روز نظرات كارشناسي خود را در اختيار هيأتهاي بدوي انتظامي قرار دهند.
هيأتهاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستانها موظفند نظر مشورتي كارشناسي و تخصصي خود را نسبت به هر يك از پروندههاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي در اختيار دادگاههاي شهرستان مربوط قرار دهند.
اعلامنظر كارشناسي و تخصصي مشورتي هيأتهاي بدوي انتظامي نظام پزشكي هر يك از شهرستانها به دادگاههاي ذيربط پيرامون پروندههاي مربوط به رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي نبايد بيش از بيست روز از تاريخي كه دادگاههاي شهرستان مربوط درخواست مينمايند، بگذرد.
دادگاههاي جمهوري اسلامي ايران در هر يك از شهرستانها، مجازند حداقل بيستوچهار ساعت قبل از احضار و جلب هر يك از صاحبان مشاغل پزشكي به دادگاه به خاطر رسيدگي به اتهام بزه ناشي از حرفه صاحبان مشاغل پزشكي، مراتب را به اطلاع هيئت بدوي انتظامي نظام پزشكي شهرستان مربوط برسانند.
جهات و نحوة رسيدگي هيأت بدوي
هيأت بدوي انتظامي نظام پزشكي در موارد زير مكلف به شروع رسيدگي است:
1 ـ وصول شكايت از طرف شاكي خصوصي اعم از شخص حقيقي يا حقوقي.
2 ـ اعلام تخلف از طريق مراجع قضايي يا مؤسسات و سازمانهاي دولتي.
3 ـ اعلام تخلف از طرف شوراي عالي يا هيأت عالي انتظامي و رئيس يا هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان مربوط.
(مراجع مزبور حداكثر ظرف مدت يكسال از وقوع تخلف ميتوانند به هيأتهاي بدوي اعلام شكايت كنند).
شكايتها بايد با امضا و شامل نام و مشخصات ونشاني كامل شاكي و مشتكيعنه باشد و به شكايات بدون امضا يا با امضاي مستعار ترتيب اثر داده نميشود. شكايت و اعلام تخلف از طريق دبيرخانه نظام پزشكي هرشهرستان به هيأت بدوي انتظامي مربوط ارسال ميشود.
رئيس هيأت بدوي انتظامي بايد رسيدگي مقدماتي را به يكي از اعضاي هيأت بهعنوان عضو محقق ارجاع كند و عضو محقق موظف است حداكثر ظرف يك ماه هر نوع تحقيق را انجام دهد و گزارش آن را به هيأت ارائه كند.
دبيرخانه نظام پزشكي موظف است رونوشت شكوائيه يا اعلام تخلف و ضمايم را براي مشتكيعنه ارسال كند تا مشتكيعنه ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، پاسخ كتبي خود را به ضميمة دلايل و مدارك مورد استناد به دبيرخانة نظام پزشكي شهرستان تسليم كند.
درصورتي كه عضو محقق عقيده بر منع تعقيب داشته باشد، نظريهكتبي خود را به هيأت بدوي انتظامي اعلام ميكند تا درصورت موافقت هيأت مزبور، پرونده غيز قابل رسيدگي اعلام و بايگاني شود؛ ولي چنانچه نظر هيأت بر تعقيب و ادامة رسيدگي باشد، تصميم مقتضي اتخاذ ميگردد. چنانچه هيأت بدوي پرونده را غيرقابل رسيدگي اعلام و مختومه نمايد، شاكي ميتواند به هيأت عالي انتظامي شكايت كند.
دبيرخانه پس از وصول پاسخ يا درصورتي كه در مهلت مقرر پاسخي نرسد، پرونده را به هيأت بدوي ارسال ميكند تا درصورت آماده بودن پرونده، هيأت رأي مقتضي صادر كند. چنانچه ارائه توضيحي از طرفها يا استماع شهادت شهود و مطلعان لازم باشد، هيأت بايد وقت رسيدگي را معين و شخص يا اشخاصي را كه توضيح آنان لازم است دعوت كند؛ ولي عدم حضور دعوتشدگان مانع رسيدگي نيست. هيأت ميتواند درصورت لزوم نظر كارشناس يا كميسيون تخصصي در موضوع را استعلام كند.
رأي هيأت بدوي بايد موجه و مدلل و مستند به مقررات قانوني باشد و با رأي اكثريت (حداقل 5 نفر) معتبر است. اين رأي توسط رئيس هيأت بايد به طرفها ابلاغ شود و رونوشت رأي صادرشده براي رئيس سازمان نظام پزشكي محل و هيأت عالي انتظامي ارسال شود. اعضاي اصلي يا عليالبدل هيأتهاي بدوي يا تجديدنظر در موارد زير در رسيدگي و صدور رأي شركت نميكنند:
1 ـ عضو هيأت با متهم قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشد.
2 ـ عضو هيأت با متهم دعواي حقوقي يا جزايي داشته يا در دعواي طرح شده ذينفع باشد.
3 ـ عضو هيأت متخلف يا مدعي تخلف باشد.
مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسة درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست، در اختيار هيأتهاي يادشده قرار دهند؛ درغير اين صورت طبق مقررات با آنان برخورد ميشود.
چنانچه در پروندة پزشكي بيمار اسناد طبقهبندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأتها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل استناد با رعايت مقررات مربوط امكانپذير است.
هرگاه هيأتهاي بدوي انتظامي در جريان رسيدگي به مواردي كه جنبة جزايي داشته باشد برخورد نمايند، مكلفند موضوع را به مراجع قضايي اعلام كنند؛ ولي اين امر و تصميمات گرفته شده در مراجع قضايي مانع رسيدگي انتظامي نيست.
مرجع اعتراض به رأي هيأت بدوي، هيأت عالي انتظامي (مستقر در سازمان نظام پزشكي تهران) است كه تجديدنظر خواه بايد اعتراض كتبي خود را حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ به دبيرخانة اين هيأت يا دبيرخانة هيأت بدون تسليم نمايد.
فصل ششم
هيأت عالي انتظامي، رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي سازمانهاي نظام پزشكي
بهمنظور رسيدگي به اعتراضات و شكايات اشخاص (حقيقي و حقوقي) از طرز كار هيأتهاي بدوي انتظامي، نظارت عاليه بر كار هيأتهاي بدوي انتظامي و ايجاد هماهنگي بين آنها و تجديدنظر در احكام صادرشده از سوي هيأتهاي بدوي انتظامي و عزل و نصب اعضاي ذيربط هيأتهاي مذكور، هيأتي به نام هيأت عالي انتظامي در سازمان مركزي نظام پزشكي وجود دارد.
تخلفات مورد رسيدگي در اين هيأت و نوع مجازاتها، همان است كه در هيأتهاي بدوي مورد بررسي قرار گرفت. در اين گفتار به ويژگيهاي اختصاصي اين هيأت ميپردازيم.
تركيب هيأت
هيأت عالي انتظامي با تركيب زير تشكيل ميشود:
1 ـ يك نفر از قضات متدين و با تقوا و باتجربه به معرفي رئيس قوة قضاييه.
2 ـ رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور.
3 ـ پنج نفر از پزشكان متخصص، مسلمان، متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفه مربوط.
4 ـ يك نفر از دندانپزشكان مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
5 ـ يك نفر از دكترهاي داروساز مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
6 ـ يك نفر از ليسانسيههاي پروانهدار گروه پزشكي، مسلمان و متدين و خوشسابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
7 ـ يك نفر از متخصصين و دكترهاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفهاي و متخصص)، مسلمان و متدين و خوش سابقه با تجربه كاري حداقل هفت سال در حرفة مربوط.
افراد مذكور در بندهاي 3، 4، 5، 6 و 7 با پيشنهاد رئيس كل سازمان و تصويب شوراي عالي نظام پزشكي و با حكم رئيس كل سازمان براي مدت دو سال منصوب ميگردند. عزل آنها قبل از انقضاي مدت دو سال با رئيس كل سازمان خواهد بود و تجديد انتخاب آنها براي دورههاي بعدي بلااشكال است.
نحوة ارجاع پرونده تجديدنظر خواهي
تجديدنظر خواهي از آراي صادرشده از هيأت بدوي، حداكثر ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ رأي امكان پذير است. تجديد نظرخواه بايد در مدت يادشده، اعتراض خود را به صورت كتبي به دبيرخانه هيأت بدوي انتظامي صادركننده رأي يا دبيرخانه هيأت عالي انتظامي تسليم و رسيد دريافت كند.
تجديدنظرخواهي مانع اجراي رأي بدوي ميشود و درصورت عدم دريافت درخواست تجديدنظر در مهلت مقرر، رأي صادرشده قطعي و از تاريخ انقضاي مهلت تعيين شده لازمالاجراست.
هيأت بدوي مكلف است درصورت تسليم اعتراض ظرف مدت يك هفته، لايحة اعتراضي و پرونده مربوط را به هيأت عالي انتظامي ارسال كند.
هرگاه پرونده گرفته شده از هيأت بدوي آماده صدور رأي باشد، هيأت عالي انتظامي رأي مقتضي را صادر ميكند و درصورتي كه هيأت انجام تحقيق يا اخذ توضيحي را لازم بداند نسبت به ادامة رسيدگي اقدام و درصورت لزوم با تعيين وقت از طرفها دعوت ميكند. رأي هيأت عالي انتظامي قطعي و لازمالاجراست و با امضاي رئيس هيأت عالي انتظامي ابلاغ ميشود (البته اين رأي قابل اعتراض در ديوان عدالت اداري ميباشد.)
درمورد تعدد تخلف، براي هر تخلف مجازات انتظامي جداگانه در نظر گرفته ميشود و به هنگام تكرار تخلف، حداكثر مجازات ا نتظامي مقرر، تعيين و اجرا ميشود.
مؤسسات درماني و بهداشتي و ساير مراجع مربوط، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند اصل كلية اوراق پرونده پزشكي بيمار يا فتوكپي مهرشده مؤسسه درماني و بهداشتي را كه به امضاي رئيس آن واحد رسيده است، درصورت مطالبه هيأتهاي بدوي و عالي انتظامي، ظرف ده روز پس از ابلاغ درخواست در اختيار هيأتهاي يادشده قرار دهند؛ در غيراين صورت طبق مقررات با آنان برخورد ميشود.
چنانچه در پرونده پزشكي بيمار اسناد طبقهبندي شده وجود داشته باشد و رسيدگي به اتهام منوط به اطلاع هيأتها از آنها باشد، دسترسي به اين قبيل اسناد با رعايت مقررات مربوط امكانپذير است.
ابلاغ آرا و ساير اوراق از طريق پست سفارشي يا مأمور ابلاغ سازمان نظام پزشكي يا حسب مورد دانشگاه يا دانشكدة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني محل صورت ميگيرد.
دانشگاهها يا دانشكدههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني محل حسب مورد مكلفند نتيجة ابلاغ را با قيد تاريخ ابلاغ به هيأتهاي رسيدگيكننده اعلام كنند، تشخيص صحت ابلاغ با هيأت رسيدگيكننده است.
آراي قطعي و لازمالاجراي هيأت بدوي و هيأت عالي انتظامي حسب مورد توسط دانشگاه يا دانشكده علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني و يا نظارت سازمان نظام پزشكي محل بهموقع اجرا گذاشته ميِشود و مسئوليت پيگيري اجراي احكام صادرشده با سازمان نظام پزشكي.
ادامه دارد
مأخذ: برگرفته از كتاب «حقوق براي همه»
شهادت بهعنوان دليل اثبات دعواي كيفري
(عباس هنرمند)
مقدمه:
در نظامهاي مختلف حقوقي، نقش شهادت در اثبات دعواي كيفري نقش برجستهاي ا ست. در نظامهاي مبتني بر اقناع وجدان قاضي، شهادت از طريق ايجاد علم در قاضي نسبت به وقوع جرم و انتساب آن به متهم، ايفاي نقش ميكند؛ و در نظامهاي مبتني بر دلايل قانوني، ارزش و اعتبار شهادت در متون قانون مشخص شده و درصورت اجتماع شرايط، قاضي مكلف به حكم براساس مفاد شهادت است ولو آنكه شخصاً علم پيدا نكرده باشد.
در حقوق ايران، مصاديق هر دو مبناي فوق را ميتوان ملاحظه كرد. در صفحات آتي، مقررات حقوق فرانسه، انگليس، مصر و در مواردي آمريكا درخصوص برخي از مهمترين مسائل مربوط به شهادت بررسي شده است.
سقط جنين در حقوق ايران
فرخزاد جهاني
(داديار دادسراي عمومي و انقلاب تهران)
ترديدي نيست كه سقط جنين يكي از رهاوردهاي ناميمون دنياي مدرن است. اگرچه اين عمل در تمام اعصار و قرون كم و بيش انجام ميگرفته، اما در دوران بروز و ظهور و پيشرفت تمدن جديد، اين پديده نيز روند افزايش نگرانكنندهاي دارد. از نقطهنظر تاريخي، در اقوام اوليه كه پدر حق كشتن فرزند خود را داشته بديهي است كه حق سقط جنين نيز براي وي محفوظ بوده است. سقراط، سقط را با ميل مادر جايز ميدانسته و ارسطو درصورتي جايز ميدانسته كه مادر، اولاد زياد داشته باشد؛ ولي بقراط در سوگندنامهاش سقط جنين را ممنوع كرده است. يونانيان و روميان قديم براي سقط جنين مجازات سخت درنظر گرفتند و حتي مجازات اعدام نيز نقل شده است. در دوران قبل از اسلام در ميان اعراب كه دختران را زنده بهگور ميكردند، طبيعي است كه جنين و حفظ آن حرمت چنداني نداشت.
استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور كيفري)
مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)
حكم مقاومت در مقابل جاني يا سارق
درباره مقاومت در مقابل جاني يا سارق براي جلوگيري از تجاوز، هتك ناموس يا سرقت بفرماييد:
الف) آنجا كه احتمال آبروريزي مجنيعليه در كار باشد تكليف چيست؟
ب) آنجا كه احتمال قتل يا ضرب و جرح شديد يا متوسط مجنيعليه باشد تكليف چيست؟
ج) آنجا كه مال زياد معمولي يا كم مورد تعرض باشد تكليف چيست؟
د) آنجا كه مقاومت منجر به قتل جاني يا سارق شود تكليف چيست؟
ه ) درموارد عدم جواز برخورد با جاني يا سارق، تكليف قاتل مدافع و دم متجاوز چيست؟
آيتالله محمد تقي بهجت
اگر محتمل شد سلامت از تلف دافع، لازم است، دفاع از نفس اگرچه مظنون باشد اتلاف نفس كه مقصود لُصّ است اگرچه منتهي به اتلاف و قتل لُصّ باشد،و اگر ممكن شد سلامت نفس با فرار از لُصّ نوبت به مقاتله و قتل لُصّ نميرسد، و اگر قصد كرد نفس يا عرض يكي از اهل منزل را با ضعف مقصود از مقاومت و دفاع، لازم است دفاع، و جايز نيست تسليم شدن، و همچنين واجب است دفاع از مالي كه مضطر به آن باشد و واجب است حفظ آن اگرچه امانت غير باشد و تسليم جايز نيست و در غيراين صورت جايز است اگر اتلاف نفس، محتمل نباشد، و مراتب در دفاع واجب يا جايز در غير محارب رعايت آنها در سهولت و صعوبت لازم است كه همان مراتب نهي از منكر است، و درصورت مكابره لُصّ بر مرد يا زن براي عمل حرام، واجب است بر متمكّن از اهل اينها دفاع، اگرچه منتهي به قتل يا جرح داخل بشود با رعايت مراتب متقدّمه و احوط، اعتبار ظنّ به سلامت است در جواز دفع از مال مخصوص غير مضطرّ اليه و اما مضطرّاليه، پس دفاع از آن دفاع از نفس است در بعض مراتب اضطرار، پس حاصل شد كه دفاع از نفس و طرف و عرض يعني حريم خود جايز بلكه واجب است با عدم خوف بر نفس و طرف و با ظنّ بهخلاف عِرض، و در اين صورت نفس و طرف در مرفوع هدر است، و با علم به هلاك طرف با نقص در اطراف او به واسطه عدماندفاع به غير آن در مال غير مضطراليه جواز دفاع خالي از اشكال نيست، اگرچه جواز آن خالي از وجه نيست با مرتبهاي از مرجوحيّت، بلي با جواز يا وجوب هدر است، چنانكه ضامن هرچه مفقود بشود در طرف دفاعكننده ميشود.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
الف و ب) اشكال ندارد.
ج) دفاع جايز است مگر مال به قدري كم باشد كه قابل اعتنا نيست.
د) دفاع جايز است هرچند منتهي به قتل جاني يا سارق شود و خون آنها هدر است؛ ولي اگر از موارد عدم جواز دفاع باشد، مثل اينكه در دفاع مراعاتالاسهل فالاسهل (1ـ تنبيه و اخطار، 2ـصيحه زدن و تهديد، 3ـضرب با دست، 4ـبا عصا، 5ـباوسيلهاي كه مجروح كند، 6ـقتل) را نكند و از حد كافي و مجاز در دفاع تجاوز كند، مدافع ضامن است عليالاحوط. واللهالعالم.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
الف) بايد مقاومت كرد.
ب) درمورد احتمال عقلايي عقل، حفظ نفس لازم است.
ج) در اينگونه موارد ميتوان مقاومت كرد.
د) هيچ اشكالي ندارد.
ه ) در مواردي كه دفاع جايز است ولو بلغ ما بلغ، خون جاني و سارق هدر ميباشد و در غير آن، حكم ساير مسلمين را دارد.
آيتالله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
دفاع درصورت امكان واجب است، ولي اگر احتمال قابل توجه كشته شدن داده شود، دفاع واجب نيست.
آيتالله حسين نوري همداني
اگر جنايت مانند قتل و زنا و لواط باشد بايد مقاومت كند. لازم است توضيح داده شود تا پاسخ معين شود. موارد يادشده از مصاديق اهم و مهم است كه بايد نوع جنايت را با آنچه كه بر مقاومت مترتب ميشود مقايسه كرد. بنابراين بايد توضيح داده شود.
نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه
در ماده (61) قانون مجازات اسلامي و تبصره ذيل آن و نيز ماده (62) قانون مذكور، حكم دفاع از نفس يا عرض و يا ناموس و يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر تجاوزات بالفعل و يا خطرات قريبالوقوع با اجتماع شرايط سهگانه مذكور در ماده (61) معين شده. بهعبارت ديگر، مقاومت در برابر جاني يا سارق، نوعي دفاع است كه حكم آن به ترتيب مذكور در بالا در قانون مجازات اسلامي آمده است. بنابراين، با جمعبودن شرايط قانوني، عمل دفاعكننده جرم نيست والاّ مسئول است. نتيجه اينكه، اولا:ً صرف احتمال به نحو مذكور در بند “الف” و “ب” نميتواند مجوز دفاع باشد. ثانياً: با توجه به اطلاق ماده (61) فوق، نتيجة دفاع مشروع هرچه باشد فاقد جنبه جزايي است، اعم از اينكه نتيجة دفاع، قتل يا ضرب و جرح جاني يا سارق باشد.
لزوم يا عدم لزوم مطالبه در قطع يد
اگر شخصي نزد حاكم به سرقت اقرار نمايد، بفرماييد:
الف) آيا درصورت وجود ساير شرايط اجراي حد، صرف اقرار، براي قطع يد كفايت ميكند، يا نياز به مرافعه مالباخته نيز دارد؟
ب) درصورت نياز به شكايت، آيا براي اجراي حد، صرف مرافعه كافي است، يا مطالبه قطع يد از سوي مالباخته نيز لازم است؟
آيتالله محمد تقي بهجت
قطع يد سارق موقوف به مطالبه مسروقمنه و رفع او، امر را به سوي حاكم است. پس قبل از مطالبه و مرافعة او قطع نميشود، اگرچه سرقت ثابت شود.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
الف) مشهور فرمودهاند اجراي حد، موقوف به مرافعه مال باخته است. والله العالم.
ب) بعد از رفع امر به حاكم شرع و ثبوت سرقت، اجراي حد موقوف به مطالبه مال باخته نيست. واللهالعالم.
آيتالله محمد فاضل لنكراني
الف) نيازمند به مرافعه مال باخته دارد.
ب) صرف مرافعه كافي است. واللهالعالم
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
الف) شكايت مال باخته در اجراي حد شرط است.
ب) مرافعه كافي است.
آيتالله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
الف و ب) در اجراي حد قصاص در فرض سؤال، نياز به مطالبه يا مرافعه مال باخته نيست.
آيتالله حسين نوري همداني
الف) نياز به مرافعة مال باخته نيز دارد.
ب) نياز نيست.
ملكيت، فروش و پيوند عضو مقطوع در سرقت
درباره حد سرقت بفرماييد:
الف) پس از اجراي حد سرقت، عضو قطع شده ملك كيست؟ ملك حكومتي، كه مجري حد است، يا شخص محدود؟
ب) دفن عضو مقطوع، يا پيوند آن بهوسيله عمل جراحي به شخص محدود يا فروش آن براي پيوند به ديگران چه حكمي دارد؟
آيتالله محمد تقي بهجت
عضو ملك كسي نيست و صاحب آن نسبت به آن اولويت دارد و بايد دفن شود، مگر اينكه عضو پيوند شود، ولو به خود سارق و در پيوندزدن به غير، احوط استيذان از صاحب دست است.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
الف و ب) عضو قطع شده مال كسي نيست و جواز پيوندزدن در مفروض سؤال محلّ تأمل است و اگر منظور، پيوندزدن بهغير صاحب دست است، اشكال ندارد و احتياط اين است كه به اذن صاحب دست باشد. واللهالعالم
آيتالله محمد فاضل لنكراني
الف) عضو قطع شده ميته محسوب ميشود و ملك كسي نيست، نه ملك حاكم است و نه ملك محدود.
ب) پيوند عضو قطعشده به محدود جايز نيست كه خلاف حكمت حدّ است. اما پيوند آن به ديگري با اجازه حاكم و محدود مانعي ندارد؛ ولي چون ماليت ندارد، فروش آن باطل است. بلي، حقالاختصاص براي او ثابت است. لذا ميتواند هريك از موارد سؤال را انجام دهد و در فرض واگذاري بهغير در قبال عوض به عنوان مصالحه و واگذاري حقالاختصاص، معاوضه كند.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
عضو قطع شده متعلق به صاحب آن است؛ ولي پيوند آن به صاحب اصلي اشكال دارد؛ اما ميتواند به ديگري مجاني يا در برابر قيمت واگذار كند.
آيتالله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
عضو قطعشده ملك كسي نيست. صاحب عضو فقط حق اختصاص دارد و پيوند با جراحي به نظر اينجانب اشكالي ندارد.
آيتالله حسين نوري همداني
تابع ضوابط و قوانيني است كه از طرف حاكم شرع در چنين مواردي مقرر ميشود.
نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه
باتوجه به ملاك ماده (287) قانون مجازات اسلامي، عضو قطع شده متعلق به همان كسي است كه از او قطع شده و وي ميتواند آن را به خود يا به ديگري پيوند بزند.
جنون، مستي و صغر سن در اساسنامه دادگاه كيفري بينالمللي
دكتر حسين ميرمحمدصادقي
(رئيس دانشكده علوم قضايي و خدمات اداري
دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي)
هدف از اين نوشتار آن است كه سه عامل جنون، مستي و صغر سن را در پرتو اساسنامه دادگاه (ديوان) كيفري بينالمللي مورد بررسي قرار دهد. اين سه عامل در زير به تفكيك مورد بررسي قرار ميگيرند.
1ـ جنون:
ترديدي وجود ندارد كه اگر اثبات شود كه مرتكب در زمان ارتكاب جرم به جنون مبتلا بوده است، وي را به دليل فقدان عنصر رواني جرم، نميتوان مسئول شمرد. امروزه اين موضع تقريباً در تمامي قوانين كيفري كشورهاي مختلف پذيرفته شده است. محكمه نورنبرگ نيز در رأي خود راجع به “رادولف هِس”، با اشاره به اين كه دليلي بر عاقلنبودن متهم در زمان ارتكاب جرايم مورد اتهام وجود ندارد، وي را محكوم كرد اين رأي نشان ميدهد كه هرگاه دلايلي دال بر جنون وي ارائه ميشد، امكان محكومكردن وي وجود نداشت.
اگر به دادسراي يا دادگاه رفتيد
(حوزه معاونت آموزش قوه قضاييه)
از كارمند فقط در حيطه تواناييهايش انتظار انجام كار داشته باشيد. توقع از كارمند براي انجام كاري خارج از مسئوليتش ممكن است موجب توقف سير اداري پرونده شما گردد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
به اعتبار احترام قاضي در مسند قضاوت، بدون اجازه وارد اتاق نشويد. صحبتهاي طرف ديگر دعوا را قطع نكنيد و بدون اجازه قاضي صحبت نكنيد. وقتي كه اجازه صحبت يافتيد، در محضر قاضي و حتي در جاهاي ديگر سعي كنيد به طرف دعوا جسارت نكنيد. تنها ادعا يا دفاع خود را مطرح كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
سعي نماييددرب اتاق قاضي را نيمه باز نگذاريد و از شكاف درب به داخل اتاق نگاه نكنيد. در كنار درب اتاق قاضي ازدحام نكنيد. اين كار موجب ميشود قاضي تمركزش را از دست بدهد و براي قضاوت بيطرفانه دچار زحمت گردد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
با علامت و اشاره چشم يا سر، منشي دادگاه يا دادسرا را به بيرون فرانخوانيد؛ اين عمل، قاضي را بهشدت ناراحت ميكند و حق هم دارد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
هرگز بهدنبال شناسايي اقوام و بستگاه قاضي نباشيد تا از آن طريق حرف خود را به گوش قاضي برسانيد. چرا كه اين كار باعث زحمت شما و بستگان قاضي خواهد شد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
به رجزخوانيهاي طرف ديگر دعوا توجه نكنيد. رجزخواني يكي از آيينهاي جنگ براي مرعوبكردن حريف مقابل است. اختلاف بين شما و طرف ديگر، درواقع نوعي جنگ است، اما جنگي غيرمشابه با جنگهاي متداول.
از مراجعه به قاضي يا كارمنددر داخل سالن و سؤال درمورد پرونده خودداري كنيد. اين عمل باعث سوءتفاهم خواهد شد. هرگاه قاضي يا كارمند به اتاق خود برگشت، بهنحوي كه بيان شدبا اجازه وارد اتاق شويد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بدانيد هراقدام قاضي مبنا و دليل قانوني دارد و او چنين فرصتي ندارد كه آيين قضاوت خود را براي شما بازگو كند. در اين مورد ميتوانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
پاي صحبت كساني ننشينيد كه براي شما فلسفه بافيكرده يا از رفتار، برخورد و نحوه كار قاضي با شما صحبت كنند؛ چرا كه اين كار باعث ميشود در ذهن شما يك پيشزمينه منفي نسبت به كار قاضي بهوجود بيايد و اين اولين گام شكست شماست.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظر داشته باشيد كه هرچند قاضي بسيار صبور است، اما ممكن است قبل از حضور شما صحنهاي يا برخوردي او را ناراحت و عصباني كرده باشد. اگر با چنين حالتي روبهرو شديد مدتي سكوت كنيد يا از او بخواهيد در فرصتي ديگر به نزد او برويد. قاضي هم يك انسان است و ممكن است بعضي از صحنهها در طول روز او را ناراحت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
مبادا اينگونه كار كنيد يا نتيجه بگيريد كه رجزخوانيهاي طرف مقابل از نظر قاضي صحت دارد. اين نتيجهگيري فقط خطاي ذهني است و شما را از دفاع هوشمندانه غافل ميكند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
تلفن همراه خود را در اتاق قاضي يا كارمند اداري خاموش نگه داريد. اگر فراموش كرديد اين كار را انجام دهيد و همراه شما زنگ زد، بهترين كار آن است كه بهطور موقت آن را خاموش كنيد. سعي كنيد درحضور قاضي با تلفن همراه خود صحبت نكنيد تا احترام مسند قضاوت حفظ شود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
تا حد امكان، سلام يا پيغام كسي را به قاضي نرسانيد. چنانچه به قاضي وانمود كنيد كه با مسئولي ارتباط داريد، بهطور قطع در ذهن او بازتاب منفي ايجاد خواهد شد، ولو اينكه شما آن را احساس نكنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
رفتن به آنجا را “عيب” ندانيد. مراجعه به نزد قاضي يا براي گرفتن حق است يا دفاع از خود يا براي شهادت دادن. هر يك از اين سه مورد نه تنها ناپسند نيست، بلكه امري قابل ستايش نيز ميباشد. درواقع در اين فرآيند، تنها كسي بايد شرمنده باشد كه جرمي مرتكب شده باشد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است مراجعه شما براي پاسخگويي به ادعايي باشد كه عليه شما مطرح شده است. پرواضح است كه قاضي بلافاصله بعد از طرح ادعا عليه شما، شما را مواخذه نخواهد كرد، بلكه از طرف مقابل خواهد خواست براي ادعاي خود دليل و مدرك ارايه دهد. سپس آن را با شما مطرح خواهد كرد و پاسخ شما را خواهد شنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
چنانچه اين مراجعه شما براي بيان شهادت و گواهي باشد، قاضي حسب مورد بدون حضور دوطرف اختلاف، اظهارات شما را خواهد شنيد و شما نيز ميتوانيد بدون واهمه از حضور آنها واقعيت را بيان نماييد. همواره اين فرمايش مولاي متقيان علي(ع) را بهخاطر داشته باشيد كه ميفرمايند: “هميشه حقيقت را بر زبان آوريد حتي اگر به زيان خود شما باشد.”
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
براي رساندن نامه خود به دست قاضي، ضرورتي به مراجعه نزد مقام مافوق او وجود ندارد؛ چرا كه آن مقام، كار خارقالعادهاي انجام نخواهد داد، بلكه از قاضي خواهد خواست طبق مقررات عمل كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بهخاطر داشته باشيد اداي سوگند ضوابط و مقررات خاصي ندارد. به عبارتي ديگر، اگر فردي به جان خود و خويشاوندان خود قسم بخورد، قاضي به او بيشتر توجه نخواهد كرد. بديهي است اگر تحت شرايطي قاضي “مورد” را شايسته قسم ديد، از فرد موردنظرخواهدخواست سوگند يادكند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظرداشته باشيد كه قاضي براي رسيدگي به پرونده، فقط از دستورات قانون تبعيت ميكند. بنابراين، آنچه را كه قانون به او اجازه داده انجام ميدهد. پس طبعاً نميتواند هرآنچه را كه از او درخواست ميشود، اجابت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است در سالن انتظار به فرد يا افرادي برخورد نماييد كه به جاي راهنمايي قانوني، وانمود كنند ميتوانند از راههاي مختلف، مشكل شما را حل كنند. به آنها اعتماد نكنيد؛ چرا كه آنان افرادي هستند كه تنها به منافع خود ميانديشند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
در سالن انتظار با ديگران درددل نكنيد. ممكن است ديگري از اطلاعاتي كه از طريق شما بهدست ميآورد خداي ناكرده سوءاستفاده نمايد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است نتيجه رسيدگي به پرونده بين شما و طرف مقابل، به ضرر شما باشد. بحث و جدل در اين مورد بيفايده خواهد بود. ضمن آنكه دو طرف دعوا طبق قانون حق دارند به حكم قاضي اعتراض كنند. در اين مورد ميتوانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
و به حق خود رسيديد، نيازي به تقدير از قاضي نيست؛ زيرا احقاق حق وظيفة يك قاضي است و همين كه حق مظلوم را بازپس گيرد، بهترين هديه براي اوست.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است پس از صحبت با قاضي احساس نماييد فرصت بيان تمام حرفهاي خود را پيدا نكردهايد. دراين صورت، جاي نگراني نيست. ميتوانيد مطالب خود را بعداً در نامهاي نوشته، پس از امضا به قاضي تسليم كنيد. او قطعاً در همان لحظه يا در فرصت مناسبي آن را خواهد خواند و به مطالب مكتوب شما توجه خواهد كرد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است قاضي پرونده بهطور تصادفي در همان محل اقامت شما سكونت داشته باشد يا اينكه در همان مدرسه يا دانشگاه سابق شما تحصيل ميكرده است. پرواضح است كه در اينگونه موارد، خطاب كردن او به اسم كوچك در محل كارش پسنديده نخواهد بود. اين امر درمورد كارمندان دادسرا يا دادگاه نيز صدق ميكند. شايد درخواست مراجعهكننده از وي براي رتقوفتق امور قضايي بهدليل سابقه آشنايي قبلي، چندان خوشايند او نباشد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
حتماً شماره پرونده خود را همراه ببريد و اگر براي اولين بار به دادگاه يا دادسرا ميرويد شماره پرونده خود را بگيريد تا در مراجعات بعدي همراهتان باشد؛ زيرا بدون ارايه شماره، پيداكردن پرونده شما غيرممكن يا بسيار مشكل خواهد بود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
از تصميمات قاضي هرچند به ضرر شما باشد، تفسير منفي نكنيد. از اين طريق ميتوانيد به او كمك كنيد تا با آرامش بيشتر و به دور از دغدغههاي فكري به اعتراضتان رسيدگي نمايد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
شايسته خواهد بود كه تقاضا و درخواست خود را تنها در زماني كه با قاضي جلسهاي داريد مطرح نماييد و بالعكس، در مواقع ديگر درخواست خود را بهصورت كتبي به دفتر قاضي تسليم نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
و سير رسيدگي به پروندههاي شما طولاني شد، درنظر داشته باشيد كه در بسياري از موارد، رسيدگيهاي طولاني به علت عدم دريافت پاسخ نامههايي است كه قاضي به مراجع ديگر نوشته است. مثلاً از كارشناس خواسته است درخصوص موضوع نظر دهد، اما اعلام كارشناس در تهيه نظريه مدتي طول كشيده يا پزشكي قانوني در ضرب و جرح براي اعلام نظريه قطعي زمان ديگري تعيين كرده است. درچنين مواردي، او تا زمان دريافت نظريه نميتواند رأي بدهد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بهخاطر داشته باشيد شهادت بستگانتان بهعنوان شاهد و دليل اثبات ادعا، چندان نميتواند معتبر باشد، مگر درمواردي كه قاضي شنيدن اظهارات آنها را لازم بداند. بنابراين، از به همراه بردن بستگان خود به مراجع قضايي بدون درخواست قاضي، خودداري نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظر داشته باشيد كه مقامات قضايي دادسرا عبارتند از: دادستان، معاون دادستان، بازپرس و داديار؛ و مقامات قضايي دادگاه هم عبارتند از: رئيس دادگاه ـ دادرس دادگاه ـ مستشار يا مشاور دادگاه. بنابراين، اگر عنوان دقيق مقام قضايي را نميدانيد او را “جناب قاضي” خطاب كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
چنانچه خواستيد عليه شخصي شكايت كنيد ميبايست دليل و مدركي دال بر صحت ادعاي شما وجود داشته باشد؛ درغيراينصورت، قاضي نميتواند از حق و ادعايي كه دليل و مدرك ندارد حمايت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
اين تصور پيش نيايد كه مختومه شدن يك پرونده، دليلي براي اتمام امور مربوط به آن پرونده است. بهعنوان مثال: در شكايت عليه ديگري مبني بر ندادن بدهي، قاضي دادسرا پرونده را مختومه خواهد كرد؛ اما اينكار، موجب فسخ مطالبة طرف دعوا نخواهد شد، بلكه براي پرداخت بدهي به طرف طلبكار، ميبايد تشريفات ديگري رعايت شود و ميبايد به قاضي ديگري كه مسئول اين كار است مراجعه شود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
حضور سر وقت در دادگاه را بسيار مهم بشماريد؛ زيرا اگر مدتي بعد از موعد مقرر به دادگاه مراجعه كنيد، ممكن است زمان رسيدگي به پرونده ديگر افراد رسيده باشد و تبعاً قاضي نخواهد توانست نوبت آن پرونده را به پرونده شما اختصاص دهد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ماهيت تعهد به نفع شخص ثالث
دكتر مصطفي نصيري
(وكيل پايه يك دادگستري)
مقدمه:
در حقوق ايران، بهموجب اصل حاكميت اراده كه از مادة (10) قانون مدني استخراج ميگردد، حقوق و تعهدات قراردادي ناشي از ارادة طرفين قرارداد بوده و هيچ قراردادي را نميتوان برخلاف ارادة افراد، به آنها تحميل نمود. قاعدة نسبي بودن قراردادها كه يكي از نتايج اصل حاكميت اراده، در مرحلة اجراي قراردادي ميباشد، نيز ناظر براين امر است كه قراردادها فقط در باره متعاملين و قائم مقام قانوني آنها مؤثر ميباشد و اصولاً نبايد اثري نسبت به اشخاص ثالث داشتهباشد؛ زيرا كه استقلال حقوقي اشخاص ايحاب مينمايد كه حقوق و تعهدات جز با ارادة آنان بهوجود نيايد. بهعبارتي ديگر، قرارداد بين افراد، نه ميتواند موجب تضرر اشخاص ديگرگرديده و نه نقض عايد آنان نمايد. با اين وصف، در برخي ازمتون قانوني، از اثر عقد نسبت به اشخاص ثالث شخص بهميان آمده و در نتيجه حقوقدانان نسبت به ماهيت وآثار اينگونه تعهدات كه بهنفع ثالث پيشبيني گرديده، دچار اختلاف نظر گرديدهاند؛ بهويژه در اينكه قبول ثالث چه نقشي در تعهد مذكور داشته و آيا طرفين قرارداد، با اقالة آن ميتوانند حق ناشي از آنرا از ثالث بستانند؟ بدين جهت نگارنده برآناست كه پس از بررسي اين موضوع، روشن سازد كه ماهيت وآثار اينگونه تعهدات چيست و آيا اينگونه تعهدات استثنايي برقاعده نسبيبودن اثر عقد بوده يااينكه مطابق قاعده محسوب ميگردد؟ ولي قبل از ورود به بحث اصلي، لازم است كه تاريخچه اين موضوع نيز روشن گرديده و سير تحولات تاريخي آن بر همگان مبرهن گردد.
شرح و تفسير موادي از قانون مجازات اسلامي
گفتار دوم:
امر آمر قانوني
در بحث امر آمر قانوني يا امر مقام صلاحيتدار، ذكر دو نكته ضروري است:
اول اينكه، موضوع اين گفتار و گفتار پيشين با همديگر مرتبط بوده و رابطة تنگاتنگي بين آن دو برقرار است؛ بهنحوي كه گاه لازم ميآيد به مبحث قبلي اشاره نمود.
دوم اينكه، در اين گفتار سخن از رابطة بين آمر و مأمور از حيث مقام رسمي يا عمومي يا دولتي آنها مطرح است و دربارة اشخاص عادي ميبايست به مبحث معاونت در ارتكاب جرم و علل رافعه مسئوليت معاون و مباشر از قبيل اكراه، اضطرار و اجبار رجوع كرد. هرچند از نظر رابطة آمر و مأمور دولتي نيز رجوع به عوامل رافع مسئوليت بهنحو پيشگفته ممكن است؛ ولي قانونگذار بحث ارتباط آن دو را در بخش مربوط به علل موجهه بدون اينكه عنوان خاص علل موجهه براي آن در نظر گيرد آورده است. درواقع، تقسيمبندي علل رافعه و موجهه يكنوع تقيسمبندي مربوط به آرا و عقايد علماي حقوق است.
براي روشنشدن ديدگاه قانونگذار ايران، موضوع را در چهار مبحث بررسي ميكنيم…
تحليلي بر قانون بهكارگيري سلاح
توسط نيروهاي مسلح در موارد ضروري
سرهنگ قضايي عبدالرحيم رادفر
(مديرحقوقي فرماندهي انتظامي استان يزد)
قبل از تصويب قانون بهكارگيري سلاح توسط نيروهاي مسلح در موارد ضروري در تاريخ 18/10/73، قانون منسجم و يكپارچهاي در اين مورد وجود نداشته و قوانين زير مورد عمل و استفاده نيروهاي مسلح در اين خصوص بوده است:
الف) موارد قانوني استعمال اسلحه توسط مأمورين از قانون تشكيل ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام موضوع قسمت دوم مقررات منضم به ماده (226) قانون مزبور در باب استعمال اسلحه توسط مأمورين ضبطيه،(1) نظميه،(2) قراسوران،(3) مصوب 24 ذيعقده 1325 قمري كه موارد قانوني استعمال اسلحه در مواقع عادي، كه شامل 3 ماده و موارد قانوني استعمال اسلحه در مواقع غيرعادي شامل يك ماده بوده است:
موارد قانوني استعمال اسلحه در مواقع عادي در موارد زير احصا گرديده بود:
اول: بهجهت مدافعه شخصي خود از كسي كه با اسلحه به آنها حمله بياورد…
تحليلي بر قانون تجارت الكترونيكي ايران
دكتر سام سوادكوهيفر
(قاضي ديوانعالي كشور و استاديار دانشگاه)
قسمت سوم
تأثير IT در تحول حقوق ايران
چكيده:
همانگونه که در مطالب پيشين اشاره شد، بحث ICT یا علوم ارتباطات و فناوري اطلاعات (Information and Communication Technology)، قانونگذاران را ناگزير به اعمال اصلاحات و انطباق مقررات خود با ضرورتهاي موجود نموده است. با تصویب مقررات اخير در کشورمان، حقوق عمومی و حقوق خصوصی (مدنی و کيفری) و قواعد دادرسی تغیيراتی به خود ديده است. بخش دوم به تأثير IT در تحول حقوق خصوصی اختصاص يافت و قسمتی از آن در شماره قبل بيان گرديد. ادامه مطالب راجع به قراردادهای الکترونيکی يا عقد از راه دور میباشد که در اين شماره، تأثير IT در شرايط اساسی صحت معامله مورد بحث قرار خواهد گرفت.
قراردادهای الکترونيکی (E.contract)، عقد از راه دور (Distance Contract)، معاملات کودکان،عقد طفل در گستره IT، قصد و رضا در گستره IT.
چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟
حكم دادگاه درخصوص دعوا ميتواند حضوري باشد يا غيابي.
حكم درصورتي حضوري است كه خوانده لااقل در يكي از جلسات دادرسي حاضر شده و يا بهصورت كتبي از خود دفاع كرده باشد.
چنانچه خوانده يا وكيل يا قائم مقام يا نماينده قانوني وي در هيچيك از جلسات دادگاه حاضر نشده و بهطور كتبي نيز دفاع ننموده باشد و يا اخطاريه ابلاغ واقعي نشده باشد، حكم غيابي محسوب ميگردد.
ـ محكومعليه غايب حق دارد به حكم غيابي اعتراض نمايد. اين اعتراض، واخواهي ناميده ميشود. دادخواست واخواهي در دادگاه صادركننده حكم غيابي قابل رسيدگي است.
ـ مهلت واخواهي از احكام غيابي براي كساني كه مقيم كشورند بيست روز از تاريخ ابلاغ واقعي و براي كساني كه خارج از كشور اقامت دارند دو ماه از آن تاريخ است، مگر اينكه معترض به حكم ثابت نمايند عدم اقدام به واخواهي در مهلتهاي قيدشده به دليل عذر موجه بوده است.
چنانكه گفته شد، رسيدگي در دادگاه تابع تشريفات دادرسي بوده و دادگاه با تعيين وقت و دعوت طرفين مبادرت به رسيدگي مينمايد. اما گاه حصول نتيجه مطلوب متوقف بر فوريت و سرعت در رسيدگي است. اين است كه قانونگذار به دادگاه اختيار رسيدگي فوري را اعطا نموده است تا در اموري كه محتاج به تعيين تكليف فوري است بتواند دستور موقت صادر نمايد.
«دراموري كه تعيين تكليف آن فوريت دارد، دادگاه به درخواست ذينفع…. دستور موقت صادر مينمايد».
ـ درخواست دستور موقت ميتواند كتبي يا شفاهي باشد.
ـ دستور موقت ممكن است ناظر به توقيف مال يا انجام عمل يا منع از انجام امري باشد.
ـ دستور موقت دادگاه به هيچوجه تأثيري در اصل دعوا ندارد.
ـ دادگاه مكلف است براي جبران خسارت احتمالي كه از دستور موقت ناشي ميشود، تأمين مناسبي اخذ نمايد. در اين صورت، صدور دستور موقت منوط به سپردن تأمين است.
ـ پس از صدور دستور موقت درصورتي كه از قبل اقامه دعوا نشده باشد، درخواست كننده بايد حداكثر ظرف بيستروز از تاريخ صدور دستور، بهمنظور اثبات دعواي ـ خود به دادگاه صالح مراجعه و دادخواست خود را تقديم و گواهي آن را به دادگاهي كه دستور موقت صادر كرده تسليم نمايد. در غيراين صورت، دادگاه صادركننده دستور موقت به درخواست طرف، از آن رفع اثر خواهد كرد.
ـ دستور موقت پس از ابلاغ قابل اجراست؛ ولي درصورت فوريت امر، دادگاه ميتواند دستور اجرا قبل از ابلاغ را هم صادر نمايد.
ـ اجراي دستور موقت مستلزم تأييد رئيس حوزه قضايي است.
لازم بهذكر است كه تصميمات دادگاه هميشه در ماهيت دعوا نبوده، بلكه ميتواند شامل قرارها هم باشد. بعضي از مهمترين قرارها عبارتند از:
وثيقه و تضميني است كه خواهان از اموال خوانده قبل از صدور حكم بهنفع خويش از طريق دادگاه درخواست مينمايد. اين درخواست از دادگاهي ميشود كه صلاحيت رسيدگي به اصل دعوا را دارد.
مواد صدور قرار تأمين خواسته:
خواهان ميتواند قبل از تقديم دادخواست يا ضمن دادخواست راجع به اصل دعوا يا در جريان دادرسي تا وقتي كه حكم قطعي صادر نشده است، در موارد زير از دادگاه درخواست تأمين خواسته نمايد و دادگاه مكلف به قبول آن است:
الف ـ دعوا مستند به سند رسمي باشد.
ب ـ خواسته در معرض تضييع يا تفريط باشد.
ج ـ در مواردي از قبيل اوراق تجاري واخواست شده كه بهموجب قانون، دادگاه مكلف به قبول درخواست تأمين باشد.
د ـ خواهان، خسارتهايي را كه ممكن است بهطرف مقابل وارد آيد نقداً به صندوق دادگستري بپردازد.
تعيين ميزان خسارت احتمالي، با درنظرگرفتن ميزان خواسته بهنظر دادگاهي است كه درخواست تأمين را ميپذيرد. صدور قرار تأمين موكول به ايداع خسارت خواهد بود.
چنانچه درخواستكننده تأمين تا ده روز پس از صدور قرار تأمين نسبت به اصل دعوا دادخواست ندهد، دادگاه به درخواست خوانده، قرار مزبور را لغو ميكند.
درصورتي كه قرار تأمين اجرا گردد و خواهان بهموجب رأي قطعي محكوم به بطلان دعوا شود و يا حقي براي او به اثبات نرسد،خوانده حق دارد ظرف بيست روز از تاريخ ابلاغ حكم قطعي، خسارتي را كه از قرار تأمين به او وارد شده است با تسليم دلايل به دادگاه صادركننده قرار، مطالبه كند. مطالبه خسارت در اين مورد بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني و پرداخت هزينه دادرسي صورت ميگيرد. مفاد تقاضا به طرف ابلاغ ميشود تا چنانچه دفاعي داشته باشد ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ با دلايل آن را عنوان نمايد. دادگاه در وقت فوقالعاده به دلايل طرفين رسيدگي و رأي مقتضي صادر مينمايد. اين رأي قطعي است. درصورتي كه خوانده در مهلت مقرر مطالبه خسارت ننمايد، وجهي كه بابت خسارت احتمالي سپرده شده، به درخواست خواهان به او مسترد ميشود.
در مواردي كه اشخاص ذينفع احتمال دهند كه در آينده استفاده از دلايل و مدارك دعواي آنان از قبيل تحقيق محلي و كسب اطلاع از مطلعين و استعلامنظر كارشناسان يا دفاتر تجاري يا استفاده از قراين و امارات موجود در محل و يا دلايلي كه نزد طرف دعوا يا ديگري است، متعذّر يا متعسّر خواهد شد، ميتوانند از دادگاه درخواست تأمين آنها را بنمايد.
مقصود از تأمين در اين موارد فقط ملاحظه و صورتبرداري از اينگونه دلايل است.
درخواست تأمين دليل ممكن است در هنگام دادرسي و يا قبل از اقامه دعوا باشد.
تأمين دليل براي حفظ آن است و تشخيص درجة ارزش آن در موارد استفاده، با دادگاه ميباشد.
آراي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور حقوقي قطعي است، مگر در مواردي كه طبق قانون قابل درخواست تجديدنظر باشد.
احكام زير قابل درخواست تجديدنظر ميباشد:
الف ـ در دعاوي مالي كه خواسته يا ارزش آن از سه ميليون ريال متجاوز باشد.
ب ـ كليه احكام صادرشده در دعاوي غيرمالي.
ج ـ حكم راجع به متفرعات دعوا درصورتي كه حكم راجع به اصل دعوا قابل تجديدنظر باشد.
مرجع تجديدنظر
مرجع تجديدنظر، مركز همان استان است.
اشخاصي كه حق درخواست تجديدنظر دارند:
الف ـ طرفين دعوا يا وكلا و يا نمايندگان قانوني آنها.
ب ـ مقامات مندرج در تبصره “1” ماده (326) در حدود وظايف قانوني خود؛ يعني، رئيس ديوانعالي كشور، دادستان كل كشور، رئيس حوزه قضايي و يا هر قاضي ديگري كه طبق مقررات قانوني پرونده تحتنظر او قرار ميگيرد.
مهلت تجديدنظر
مهلت درخواست تجديدنظر اصحاب دعوا براي اشخاص مقيم ايران بيست روز و براي اشخاص مقيم خارج از كشور دو ماه از تاريخ ابلاغ يا انقضاي مدت واخواهي است.
ماده (348) قانون آيين دادرسي مدني جهات درخواست تجديدنظر را مشخص كرده كه به قرار ذيل است:
الف ـ ادعاي عدم اعتبار مستندات دادگاه؛ يعني آنچه كه قاضي در رأي خود به آنها استناد كرده اعتبار نداشته باشد.
ب ـ ادعاي عدم توجه قاضي به دلايل ابرازي.
ج ـ ادعاي فقدان شرايط قانوني شهادت شهود.
د ـ ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادركننده رأي.
ه ـ ادعاي مخالف بودن رأي با موازين شرعي و يا مقررات قانوني.
ماده 10: ملاك تعيين صلاحيت دادگاههاي نظامي، مجازات اصلي جرم است و توأمبودن حبس با مجازاتهاي ديگر و همچنين تبديلي، تأثيري در صلاحيت ندارد.
** شرح ماده:
1ـ مقنن در مقام بيان تعيين ملاك صلاحيت دادگاههاي نظامي در مواردي كه حبس با ‹مجازات هاي ديگر› توأم باشد، بوده كه ›ملاك و ضابطه‹ مورد نظر را ›مجازات حبس‹ دانسته است. البته شايان ذكر است كه بحث صلاحيت، از مباحث آيين دادرسي كيفري ميباشد كه جاي طرح آن در قانون آيين دادرسي است.
2ـ هر چند كه عبارت “ملاك تعيين صلاحيت دادگاههاي نظامي، مجازات اصلي جرم است” مراد مقنن را نميرساند و ساير مجازاتها مانند شلاق و جزاي نقدي نيز ميتوانند در حوزه تعريف مجازاتهاي اصلي قرار گيرند، ليكن قانونگذار با ذكر عبارت تكميلي “و توأمبودن حبس با مجازاتهاي ديگر و همچنين تبديلي، تأثيري در صلاحيت ندارند.” منظور خود را بيان نموده است....
درسي كه از زندان آموختم!
مقاله خود را با نام و ياد خداوند مهربان كه ما را خلق كرد و به ما عقل عطا نمود و راه و رسم چگونه زيستن را آموخت، آغاز مينمايم. اين درحالي است كه تازه نمازم را تمام كردهام و با شادي وصفناپذيري از اينكه وظيفهام را در مقابل خالقم انجام دادهام، شروع به نگارش تأثير نماز در زندان و زندگي انسان ميكنم. از زماني كه چشم گشودم، تنها چيزي كه در زندگيام وجود نداشت نماز بود. زماني كه به سن بلوغ رسيدم، كسي به من نگفت نماز چيست و اصلاً چرا بايد نماز بخوانيم. بارها به مادرم گفتم، چرا دوستانم به مسجد ميروند و نماز ميخوانند و پدر و مادرانشان در نماز جمعه شركت ميكنند، اما شما چنين كاري نميكنيد؟ كه مادرم جواب، سؤالم را به پدرم محول ميكرد. پدر هم اگر در حالي نشئگي بود، شروع به آواز خواندن و تماشاي فيلمهاي مبتذل ميكردد و جوابي نميداد، و اگر در حال خماري و مستي بود با كمربند چنان به خاطر سؤالم روزگارم را سياه ميكرد كه از سؤال خود پشيمان ميشدم. پدرم نماز را در كشيدن ترياك و خوردن مشروب ميديد و در بيرون از منزل هم كسي مرا به اين موضوع مهم تشويق يا ترغيب نكرد؛ تا اينكه به خدمت مقدس سربازي اعزام شدم و طي چندين ماه خدمت به خاطر جعل برگه مرخصي، به دادسرا معرفي شدم و پس از جري تشريفات قانوني، به چهار ماه حبس محكوم شدم و به محض ورودم به زندان، با شخصي به نام علي آقا آشنا شدم. علي آقا به اتهام فرار از خدمت، محكوم به تحمل هفت ماه حبس شده بود و علت فرارش را فوت پدرش عنوان ميكرد و ميگفت سرپرستي مادر و شش برادر و خواهرش بر عهدهاش مي باشد. علي آقا فردي مؤدب و مؤمن بود؛ نماز اول وقتش ترك نميشد خصوصاً شبها چنان با سوز نماز ميخواند و گريه ميكرد كه من بدون آنكه او متوجه شود در زير پتو همچون ابر بهاري گريه ميكردم و همين گريهها باعث شد به سمت نماز كشيده شوم، همان چيزي كه سالها قبل دنبالش بودم. با علي آقا موضوع را در ميان گذاشتم، ايشان با روي باز قبول كرد و در مدت دو هفته نماز را فرا گرفتم و چنان از خواندن نماز لذت ميبرم كه دوست دارم هميشه در حال اقامه نماز باشم. در اين مدت بخش عظيمي از نمازهاي قضايم را خواندهام و در خلال اين مدت قرآن و ساير دعاها را بيشتر فرا گرفتم و الان در بند نظاميان با صداي خوبي كه خداوند بخشنده به حقير عطا كرده، قرآن تلاوت ميكنم و شبهاي دوشنبه و جمعه دعاي توسل و كميل و زيارت عاشورا ميخوانم. راستي فراموش كردم بگويم شب جمعهاي با علي آقا داشتيم نماز شب ميخوانديم كه در قنوت، عليآقا روبه خالق هستي كرد و گفت: الهي اميدم تويي، همه تويي، كسي را جز تو ندارم، كسي نيست دنبال كارم باشد تو را قسم ميدهم به پهلوي شكسته بيبي فاطمه زهرا(س) مشكل مرا حل كن و مادر پيرم را از چشم انتظاري نجابت بده. چنان با سوز و حرارت اين درخواستها را مينمود كه من بياختيارگريه ميكردم. پس از گذشت چهلوهشت ساعت به چشم خودم ديدم كه ايشان آزاد شد. آري عزيزم! من به چشم خودم ديدم كه خداوند مهربان، دل شكسته بندهاش را نا اميد از درگاهش برنميگرداند؛ چراكه خود او ميفرمايد: دل فقط بياد او آرام ميگيرد. آري، عليآقا دل را به خدا داده بود و دلش آرام بود و خداوند عزيز هم جواب دلش را داد و به كانون گرم خانوادهاش بازگشت. اما من تنها شدم، ساعتها گريستم چرا كه معلم و استادم را كه مرا از جهل و ناداني رها شده بود و به سوي نور و رحمت هدايت كرده بود و من هنوز جواب خيلي از سؤالاتم را نگرفته بودم، هنوز آن طوريكه بايد و شايد خالق خود را نشناخته بودم و من تشنه محبت خداوندي بودم و مشتاق نوشيدن جام گواراي علم و معرفت بودم كه استادم رفت و حالا نوبت من بود و بايد جايش را پر ميكردم و همين كار را نيز با توكل به معبود خود آغاز كردم و مسئوليتي بس سنگين بود، اما بايد انجام ميدادم. در محيطي شروع كردم كه بسياري از آنها نماز نميخواندند حتي بعضي از عزيزان در هنگام اقامه نماز مرا تمسخر ميكردند. ولي با عنايت به ياري خالق مهربان نيز موفق شدم. در جايي به گفتة امام امت«ره» برخوردم كه ميفرمايد: زندانها را به دانشگاه تبديل كنيم. واقعاً جمله بسيار با ارزشي ميباشد؛ چرا كه براي من زندان واقعاً دانشگاه بود و استادم عليآقا و من در اين دانشگاه مدرك خداشناسي را گرفتم و خود را از منجلاب جهل و ناداني نجات دادم و به سوي حق و حقيقت حركت كردم. بارها و بارها خداي را شاكرم كه اين قسمت را نصيب من كرد و زمينه را طوري فراهم كرد من به اين زندان بيايم و با علي آقا آشنا شوم در اينجا لازم ميدانم چند جملهاي با پدر و مادر مهربان و عزيزم صحبتي داشته باشم.
پدر مهربانم! دوستت دارم، اما شرم دارم نام پدر را روي تو بگذارم؛ چون پدري كه خالق خود را نشناسد و نماز نخواند، چه پدري است؟ پدري كه فرزندش را به سوي بدبختي و فلاكت سوق ميدهد، چه پدري است؟ پدر مهربانم! بيا دست در دست هم در كنار هم خدا را بهتر بشناسيم و اورا عبادت كنيم؛ چون نماز بهترين و محكمترين سد در مقابل مفاسد و منكرات است، به جاي نوارهاي مبتذل، به نداي قرآن گوش فرا دهيم؛ به جاي ديدن فيلمهاي مبتذل بيا در مراسم مذهبي شركت كنيم و عاقبت به خير شويم نه بالعكس. آن وقت من بر پاهاي تو سجده خواهم كرد و به وجودت افتخار خواهم نمود و همچون پروانه برگرد تو خواهم چرخيد.
اما مادرم! اي ملكه قصر قلبم! در شعله مهرباني نگاهت محو ودر سخاوت قلب درياييت غرق ميشوم. بر قدمهاي استوارت كه بر زندگيام نوراميد بخشيد، بوسه ميزنم و تو را بيشتر از گذشته مي ستايم و به پاس همه خوبيهايت از تو مهربان ممنونم. وقتي من سكوت ميكنم دوست دارم تو برايم به جاي آوازهاي مبتذل، قرآن بخواني و بداني كه:
از اين دل بيمار نكن شكوه هر كجا درمان و دواي دل بيمار نماز است
رسول گرامي اسلامي(ص) ميفرمايد: بهشت زيرپاي مادران است. اما كدام مادران، مادراني كه اهل عبادت و نمازند يا بالعكس. مادر مهربانم، دوستت دارم؛ چون خالق هستي به خاطر مادر بودنت اين همه نعمت به تو عطا كرده است. پس بيا دست در دست هم و در كنار هم به امام جماعت پدرمان نماز عشق به خالق هستي بخوانيم. انشاءاله
درسي كه من از زندان آموختم!
از آنجا كه انسان اشرف مخلوقات است و بيشترين مستعد را در مسير تكامل دارد و بدون ترديد اين امتياز جز در پرتو علم و عمل به دستورات الهي و تهذيب و تزكيه نفس امكانپذير نيست و تنها عاملي كه ميتواند در اين راه روح تشنة انسان را سيراب كند و پاسخگوي خواسته و نيازهاي او به صورت مطمئن و قابل اعتماد باشد، همانا قوانين اسلام مقدس است. اسلامي كه در تمامي ابعاد اعم از اعتقادات، اخلاقيات و احكام، روشنترين رهنمودها را داراست و براي رسيدن به اين هدف به تدوين و تأليف مكتوبهايي نيازمنديم كه بتواند گره فكري و روحي و عملي همگان، خصوصاً نسل جوان را بگشايد. اين جوان نادم براي آزادي از زندان خيلي دلش بيتابي ميكند همچنين كه در زندان ميباشد، خيلي چيزها را در اين مدت درس گرفته و اميدوارم كه در آينده الگوي و عبرت ديگران باشد. انسان در طول عمر خود نميداند از آزادي خود چگونه استفاده كند. بعضيها لحظهها و فرصتها را غنيمت شمرده و مثل طلا ازآن استفاده ميكند؛ يعني بهقدر هر نفسي كه بيرون ميكشند و هر لحظهاي كه ميگذرد، سعي ميكنند كارهايشان را بهنحو احسن انجام دهند. كاري كه امروز انجام ميدهند با فردا فرق داشته باشد؛ يعني بهتر باشد و ديگران را به الگوي خود بنشاند بعضيها هم هستند مثل خودش كه روزها و لحظهها را مثل يك بچه به بازيگوشي و خوشگذراني سپر ميكنيم؛ يعني به آينده فكر نميكنم و راهي كه ميروم براي خودم بيهدف است و قدر آزادي را نميدانم. همانطور كه ماهي تا دريا است قدر آب را نميداند و موقعي كه از آب بيرون ميآيد و صياد آن را صيد ميكند آن وقت ميفهمد كه آب نعمت پربهايي است! من تا زماني كه بيرون بودم قسم يادميكنم كه بختم به خواب رفتهبود، دوستان نابابم مرا به راه گمراهي كشانده بودند و عقلم را از سرم گرفته بودند و با كارهاي ناشايسته خود و خوشگذرانيهاي زودگذر خود مرا گول زده بودند. از زماني كه به سن بلوغ نرسيده بودم، دلم خيلي پاك بود؛ نميدانستم دروغ گفتن يا دزدي چيست؟ ولي از روزي كه به اجتماع قدم گذاشتم و روشم انتخاب دوست غلط بود و با دوستهاي ناباب رفتوآمد كردم، همه چيزهاي خلاف را ياد گرفتم؛ نميدانستم روزها چگونه ميگذرد و بيهوده و بيهدف راه را ادامه دادم تا به اين جا رسيدم، يعني تقصير خودم بود و بايد تاوان پس بدهم، ولي درسي كه از زندان گرفتم، اين در و ديوار ها و ميلههاي زندان و آدمهاي زندان به من چيزهاي زيادي ياد دادند. ياد دادندكه بيهدف كاري را انجام ندهم، اول فكر كنم و آينده را در نظر بگيرم و بعد اگر صلاح بود و به خيرم بود انجام دهم. با فرصتهايي كه اينجا دارم توانستم خودم را به خوبي بشناسم كه كي هستم و چه چيزي ميخواهم. اصلاً براي چه به دنيا آمدم. همانطور كه ما در مدرسه امتحان ميدهيم و نمرة قبولي يا مردودي ميگيرم، در اين دنيا هم امتحان ميدهيم و اين دنيا مزرعه آخرت است. زندان به من ياد داده كه يار و ياور مظلومان باشم و دست ضعيفان را بگيرم و بايد غرورمان را بشكنيم و فرصت ها را از دست ندهيم و فرصت را به نحواحسن به كار ببريم و قدر لحظهها و پول و زندگي و پدر و مادر را بدانيم. راه نادرست رفتن خيلي راحت است ولي راه درست رفتن خيلي سخت است! من فهميدم كه دوست ناباب فقطبه خاطر پول بابات و تا پول داريم دور و برما را ميگيرند و به حرفهاي دروغي كه ميزنيم ميگويند درست است؛ ولي موقعي كه پول ما تمام شود، دورما را خط ميكشند. در اين زندان ياد گرفتم كه چگونه راه بروم و چگونه نگاه كنم و چگونه غذا بخورم يا چطور صحبت كنم وگوش كنم . همة اينها در زندگي خيلي شرط است تا انسان به تمام معنا كامل شود. بعضيها را ديدم كه در زندان حبس ميكشند، ولي متأسفانه وقتي آزاد ميشوند افتخار ميكنند كه اين مدتي زندان كشيدهايم. بعضيها هم وقتي اسم زندان ميآيد، سرشان را از شرم و حيا به پايين مياندازد.
در جواني حاصل عمر به ناداني گذشت آنچه باقي ماند در پشيماني گذشت
درسي كه من از زندان آموختم!
پيرامون زندان صحبت كردن و درسي كه از آن گرفته ميشود را بازگو كردن، هم بسيار مشكل است و هم بسيار ساده. مشكل است از اين جهت كه مرارتها را گفتن و آنها را بازگو كردن، تنفر ميآورد و ساده است از اين جهت، كه بازگويي جريانات زندان و به قلم آوردن، درد زنداني را تسكين ميدهد.
درسي كه از زندان ميشود گرفت همان درسهايي است كه حضرت يوسف(ع) فرمودهاند. توصيف و تعريف زندان را حضرت يوسف(ع) اين طور فرمودهاند السجن، قبور الاحياء، تجربة الاصدقاء و شماتت الاعداء. يعني، زندان گورستان زندههاست، محل آزمايش دوستان آشنايان و اقوام، و شماتت و بدگويي و سرزنش دشمنان را در پي دارد.
آنچه كه من از زندان آموختم اين بود كه توصيفهاي حضرت كاملاً درست است. واقعاً قبور زندههاست؛ يعني مرده را وقتي كه در قبر ميگذارند، كاري از او ساخته نيست. در زندان هم همين طور است. شخص با اينكه زنده است ولي توانايي هيچ كاري ندارد؛ دوستان را واقعاً شناختم، كه دوست واقعي انسان كيست؟ شخصي كه ادعاي دوستي ميكند، فقط در حرف و صحبت و زبان است و سرزنش دشمنان كه جاي خود دارد.
اما غير از اينها آنچه كه من از زندان آموختم اين است كه زندان براي عدهاي جايگاه اول را دارد و اجتماع جايگاه دوم را؛ يعني شخص به زندان عادت كرده است0 مثلاً شخصي را كه با او برخوردكردم، ميگفت: من در بيست وچهار سال انقلاب، هجده ماه بيرون بودم و بقيه را در زندان؛ يعني زندان براي من حكم منزل را دارد. چند سال اززندان آزاد ميشدم، بعد از دو سه ماه دوباره خلاف ميكردم و منجر به دستگيري و بعد هم زندان ميشد.
ولي براي عدهاي زندان جاي بدي است، من خودم با افرادي برخورد كردم كه ميگفتند: ديگر نماز نميخوانيم، عبادت نميكنيم؛ چون ما بيرون نماز ميخوانديم و عبادت ميكرديم و خداوند كمك نكرد و ما به زندان افتاديم.
وليخداوند در سوره مباركه عنكبوت ميفرمايد: «الم، احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لا يفتنون و لقد فتناالذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين.» گمان كردند مردم كه آنها ترك شدهاند و رها و آزادند، همين كه گفتند ما ايمان آورديم، مسلمان هستيم و ديگر آزمايش نميشوند، نه بلكه آنها آزمايش ميشوند و به بلاها و فتنهها مبتلا ميشوند همانطور كه قبل از آنها ديگران مبتلا شدند تا دانسته شود كه صادق و راستگو كيست و دروغگو كيست؟
آري، اگر انساني كه نعمتي به او داده شد. خوشحال است و وقتي كراهتي به او رسيده ناراحت شود و ديگرخدا را قبول نداشته باشد، درست نيست.
درس بزرگي كه من از زندان گرفتم، اين بود كه دانستم كه خداوند مرا آزمايش كرد تا بدانم چقدر صبور هستم و ديگر اينكه خداوند به من گوشزد كرد، كه چه نعمتهايي به تو دادهام كه تو قدر آنها را نميدانستي. و يكي از راههاي دانستن قدر نعمت اين است كه آن نعمت از شخص گرفته شود. فردي كه آزاد است و قدر آزادي خود را نميداند، همين كه سلب آزادي از او شد، قدر آن را ميداند. انسان قدر خانوادهاش را ميداند، انسان وقتي بيرون از زندان است و در كنار خانواده، از آنها سير ميشود، از گريه بچه از صحبتهاي همسر، همه براي او تكراري و آزاردهنده ميشود، شبها دير به خانه برميگردد، مسافرتهاي طولاني ميرود، گردشهايي با دوستان دارد، و از خانواده زده شده است؛ ولي همين كه به زندان افتاد و نعمت با خانواده بودن از او گرفته شد، قدر آنها را ميداند تا حدي كه اصرار و التماس ميكندكه چند دقيقه ملاقات حضوري بگيرد، به چندين نفر رو مياندازد، التماس ميكند خواهش و تمنا ميكند، كه ملاقات حضوري داشته باشد؛ يعني همين همسر و فرزندي كه در بيرون از آنها دوري ميكرد و از آنها بيزار بود، حال اينقدر مشتاق ديدار آنهاست.
حجت الاسلام والمسلمين علي شوشتري
(قاضي دادگاههاي نظامي تهران)
مرحوم امامخميني(ره) در مسئله دوازدهم از كتاب حدود “تحريرالوسيله” ميفرمايد: ‹ لو حضر بعضالشهود و شهد بالزنا في غيبة بعض آخر حد من شهد للفرية و لم ينتظر مجييء البقية لاتمام البينة فلو شهد ثلاثة منهم علي الزنا وقالوا لنا رابع سيجيء حدّوا .......›
يعني، اگر بعضي از شهود حاضر شوند و در غياب بعضي ديگر شهادت دهند بر اينكه فلاني زنا كرده، بلادرنگ حد افترا به آنان زده ميشود و نبايد حاكم منتظر شهود ديگر شود تا بيايند و شهادت را تكميل كنند. بنابراين، اگر سه نفر شهادت دهند بر اينكه فلان شخص را ديديم زنا ميكرد و اضافه كردند كه ما شاهد چهارم هم داريم كه بعداً ميآيد، حاكم منتظر آمدن او نميشود، بلكه آن سه نفر را حد قذف ميزند. البته، اين بدان معنا نيست كه واجب باشد هر چهارنفر با هم شهادت دهند، بلكه اگر يكي يكي حاضر شوند و بين شهادتهاي آنان فاصله نيافتد نيز صحيح است و شهود حد قذف نميخورند...
جرم آدمربايي در حقوق ايران
محمدجعفرحبيبزاده (دانشيار دانشگاه تربيت مدرس)
اسماعيل رحيمينژاد (دانشجوي دوره دكتراي تربيت مدرس)
چكيده:
جرم آدمربايي از جمله جرايم عليه شخصيت معنوي افراد بوده و به يكي از مهمترين حقوق فطري انسان يعني‹آزادي شخصي›، كه موردحمايت قوانين داخلي غالب كشورها، اعلاميههاي مختلف جهاني حقوق بشر و حقوق اسلام است، لطمه وارد ميكند. عليرغم وجو.ه اشتراكي كه ميان جرم آدمربايي و جرايم توقيف و حبس غيرقانوني وگروگانگيري خصوصا از جهت موضوع يعني ‹سلب آزادي از يك موجود انساني› وجود دارد لكن از نظر پارهاي شرايط، اجزاء و اركان تشكيل دهنده تفاوتهاي بنيادين ميان آنها وجود دارد كه تمييز و تشخيص انها نيازمند بررسي دقيق جرم آدمربايي، با نگاهي انتقادي به دكترين حقوقي و رويههاي قضايي موجود، از يك طرف و مقايسه آن با جرايم مشابه ديگر است.
با توجه به آنچه كه گفته شد در اين مقاله سعي برآن است كه ضمن تعريف جرم آدمربايي و بررسي اركان تشكيل دهنده و همچنين مجازات آن به مسائل پيرامون آدمربايي از قبيل شروع به جرم آدمربايي، معاونت در جرم آدمربايي، و مقايسه جرم آدمربايي با جرايم مشابه ديگر و جايگاه آدمربايي در كنوانسيونهاي بينالمللي پرداخته شوند.
كليد واژگان: آدمربايي، توقيف و حبس غيرقانوني، گروگانگيري، آزادي شخصي.
حقوق براي همه
فصل چهارم
كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي كارمندان
بهموجب ماده (28) قانون استخدام كشوري، وزارتخانهها و مؤسسات دولتي مكلفند در فواصل معين شايستگي و استعداد مستخدمان رسمي را مورد بررسي قرار داده و نتيجه ارزشيابي را در پروندة استخدامي مستخدم، منعكس نمايند.
ارزشيابي كاركنان كه در سال يك مرتبه انجام ميشود اثرات فراواني در تصميمات اداري دارد از جمله: تشخيص خدمت برجسته، افزايش فوقالعاده شغل، پرداخت پاداش معادل دو ماه حقوق و مزايا، پرداخت فوقالعاده كارانه، انتصاب به پستهاي مديريت و سرپرستي، تعيين ضريب افزايش سنواتي، ارتقاي گروه، تعيين نيازهاي آموزشي و بهسازي كاركنان تغيير شغل، كاهش فوقالعاده شغل و اخراج. طبيعي است كه به دليل اهميت ارزشيابي، ممكن است ميان مقام ارزشيابيكننده و ارزشيابي شونده اختلاف نظر حاصل شود و گاه نيز ارزشيابيكنندگان و تأييدكنندگان سليقه و نظريات شخصي خود را اعمال نمايند. براي جلوگيري از اين امور و عدم تضيع حق كاركناني كه نسبت به نتيجه ارزشيابي خود معترض باشند دستورالعمل نحوه رسيدگي به شكايات ارزشيابي كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي را برابر مقررات زير
پيشبيني كرده است. براي رسيدگي به شكايات ارزشيابي كاركنان در هر دستگاه و واحد استاني مربوط،كميته رسيدگي به شكايات تشكيل ميشود.
تركيب رسيدگي در مركز دستگاه عبارت است از: مدير كل دفتر ارزشيابي و دو نفر به انتخاب وزير به انتخاب وزير يا بالاترين مقام دستگاه. تركيب اين كميته در واحدهاي استاني عبارت است از: مدير كل دفتر ارزشيابي يا بالاترين مسئول ارزشيابي، دو نفر به انتخاب مدير كل يا بالاترين مقام واحد استاني.
كاركناني كه به نتيجه ارزشيابي خود معترض باشند اعم از آن كه در ارزشيابي سالانه امتياز بيشتر يا كمتر از حد نصاب (17 امتياز از مجموع 30 امتياز) كسب كرده باشند، ميتوانند شكايت خود را ظرف مدت يكماه پس از رؤيت فرم ارزشيابي به كميته رسيدگي به شكايات تسليك كنند. شكايات ارزشيابي كاركنان شاغل در حوزه مركزي دستگاهها و نيز آن دسته از كاركنان واحدهاي استاني كه ارزشيابيكننده و يا تأييدكننده فرم ارزشيابي آنان عضو كميته رسيدگي به شكايات استان باشد در كميته رسيدگي به شكايات مركز مورد رسيدگي قرار ميگيرد، شكايات ارزشيابي استان طرح و رسيدگي ميشود. واحد ارزشيابي درحوزه مركزي دستگاهها به عنوان دبيرخانه كميته رسيدگي به شكايات عمل ميكند، و ضمن دريافت شكايات ارزشيابي كاركنان، نسبت به جمعآوري اطلاعات لازم در مورد موضوع شكايت اقدام و نتيجه را به منظور اتخاذ تصميم مقتضي و صدور رأي به كميته رسيدگي به شكايات مركز ارسال ميدارد. در مراكز استانها اين وظيفه بهعهده كارشناس مسئول ازرشيابي استان ميباشد، كميته رسيدگي به شكايات پس از بررسي نتايج تحقيقات به عمل آمده با اكثريت آراء تصميم خود را مبني بر تأييد و يا ردّ نتيجه ارزشيابي كارمند شاكي در مركز به واحد ارزشيابي در واحدهاي استاني به كارشناس مسئول ارزشيابي استان حداكثر ظرف مدت دو ماه اعلام ميكند.
واحد ارزشيابي در مركز و كارشناس مسئول ارزشيابي در استان مكلفند در صورت تغيير نتيجه ارزشيابي توسط كميته رسيدگي به شكايات، ضمن انعكاس رأي كميته به كارمند ارسال كنند، بديهي است در اين صورت كليه حقوق معوقه كارمند شاكي از تاريخ استحقاق به وي اعطا خواهد شد، چنانچه در بررسيها محرز گردد كه نتيجه ارزشيابي عمداً موجب تضييع حق ارزشيابيشونده گرديده است واحد ارزشيابي در مركز و بالاترين مسئول ارزشيابي در استان حسب مورد موضوع را به اطلاع بالاترين مقام دستگاه و يا واحد استاني جهت اتخاذ تصميم مقتضي در مورد ارزشيابيكننده و تأييدكننده خواهند رساند. چنانچه كميته حين رسيدگي پيببرد كه نمرة كارمند شاكي غير واقعي و بيشتر از استحقاق كارمند است احتمالاً حق تغيير آن را ندارد، امّا ميتواند ارزشيابيكننده را بهعنوان اعطاي امتياز برخلاف ضوابط تحت تعقيب قرار دهد.
همچنين اگر ارزشيابيشونده از امضاي فرم استنكاف ورزد، بعد از گذشت يك ماه از تاريخ رؤيت به منزلة قبول امتياز تلقي خواهد شد كه در اين صورت گواهي رؤيت فرم ارزشيابي با ذكر تاريخ ضروري خواهد بود.
كميته رسيدگي به شكايات ارزشيابي مديران
به منظور رسيدگي به اعتراضات مسئولان اجرايي نسبت به ارزشيابيهاي به عمل آمده توسط استانداران و فرمانداران كميتههايي تحت عنوان كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي در وزارت كشور و استانداريها تشكيل ميگردد.
تركيب كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي مديران كل استانها و رؤساي سازمانهاي مستقر در استانها عبارت است از: نمايندة وزارت كشور، نمايندة سازمان امور اداري و استخدامي كشور، نمايندة دستگاه ذيربط. دفتر ارزشيابي وزارت كشور به عنوان دبيرخانة كميتة مزبور عمل ميكند.
تركيب كميتة رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي رؤساي ادارات شهرستانها عبارت است از: نمايندة استانداري، نمايندة سازمان امور اداري و استخدامي كشور، نمايندة ادارة كل ذيربط.
واحد ارزشيابي استانداري به عنوان دبيرخانة كميتة مزبور عمل ميكند. مسئولان اجرايي كه به نتيجة ازرشيابي خود معترض باشند ميتوانند اعتراض خود را ظرف مدت پانزده روز پس از رؤيت فرم ارزشيابي به كميتههاي رسيدگي به اعتراضات ارزشيابي مذكور ارسال نماييد.
واحد ارزشيابي وزارت كشور يا استانداري حسب مورد موظف است حداكثر ظرف مدت بيست روز پس از دريافت اعتراض نتيجة بررسيهاي خود را به كميتة رسيدگي به اعتراضات مربوط گزارش نمايد.كميتة رسيدگي به اعتراضات ميبايست ظرف مدت روز پس از دريافت گزارش ضمن انجام بررسيهاي لازم، نظر خود را نسبت به موضوع با اكثريت آرا اعلام نمايد. نظر كميته جهت اطلاع براي استاندار يا فرماندار ارسال ميگردد. واحد ارزشيابي دستگاه يا كارشناس در ادارة كل استان موظف است در صورت تغيير نتيجة ارزشيابي توسط كميتة رسيدگي به اعتراضات، رأي كميته را به شاكي اعلام نمايد. بديهي است در اين صورت كلية حقوق معوقع احتمالي از تاريخ استحقاق به وي اعطا خواهد شد .
هيأت بدوي انتظامي رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي سازمانهاي نظام پزشكي
به منظور رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفهاي شاغلين حرف پزشكي و وابسته به پزشكي سازمان نظام پزشكي در هرشهرستان هيئت بدوي انتظامي نظامي پزشكي تشكيل ميشود كه در اين بخش به ويژگيهاي اين هيأت ميپردازيم:
تركيب هيأت
هيأت بدوي از نه عضو به شرح زير تشكيل ميشود :
1 – يك نفر قاضي به معرفي رياست قوة قضاييه براي تهران و با معرفي رئيس دادگستري شهرستانها براي شهرستان مربوطه .
2 – مسئول پزشكي قانوني شهرستان مربوطه.
3 – سه نفر از پزشكان شهرستان مربوطه.
4 – يك نفر از دندانپزشكان شهرستان مربوطه.
5 – يك نفر از دكترهاي داروساز شهرستان مربوطه.
6ـ يك نفر از دكترهاي علوم آزمايشگاهي تشخيص طبي (حرفهاي و متخصص) شهرستان مربوطه يا يك نفر ليسانسيه پروانه دارگروه پزشكي شهرستان مربوطه.
افراد مذكور در بندهاي 2و3و4 كه از افراد مسلمان و متدين و خوش سابقه شهرستان، با تجربه حداقل پنج سال در حرفة مربوطه خواهند بود با پيشنهاد هيأت مديره نظام پزشكي شهرستان و تأييد هيأت عالي انتظامي سازمان نظام پزشكي در مزكز با حكم رئيس هيأت عالي انتظامي مركز منصوب ميگردند و عزل آنها بر عهدة هيأت عالي انتظامي خواهد بود.
شاغلان حرفههاي پزشكي مكلفند بدون توجه به مليّت، نژاد، مذهب و موقعيت اجتماعي، سياسي بيماران، حداكثر تلاش ممكن را در حدود وظايف حرفهاي خود به كار ببرند و طبق موازين علمي، شرعي و قانوني، صنفي و حرفهاي انجام وظيفه كرده و از ارتكاب كارهايي كه موجب هتك حرمت جامعة پزشكي ميشود خودداري كنند. همچنين نامبردگان موظفند اسرار بيمار و نوع بيماري او را مگر در موارد تصريح شده در قوانين حفظ كنند.
پزشكان و دندانپزشكان و متخصصات و دكترهاي حرفهاي علوم آزمايشگاهي موظف به پذيرش آن تعداد بيمار هستند كه بنا به تشخيص سازمان نظام پزشكي حسب مورد معاينه دقيق و انجام آزمايشهاي آنها در يك زمان مناسب ميسر باشد. انجام امور خلاف شئون پزشكي و تحميل مخارج غيرضروري به بيماران توسط شاغلان حرفههاي پزشكي ممنوع است. ايجاد رعب و هراس در بيمار با تشريح وخامت بيماري يا وخيم جلوه دادن بيماري ممنوع است و پزشك ميتواند به نحو مقتضي بستگان بيمار را در جريان خطرات و وخامت و عواقب احتمالي قرار دهد.
تجويز داروهاي روانگردان و مخدر به گونهاي كه به حالت اعتياد در آيد ممنوع است مگر در مواردي كه بيمار از دردهاي شديد ناشي از بيماريهاي غير قابل علاج رنج ببرد يا ضرورت پزشكي مصرف آنها را ايجاب كند.
شاغلان حرفههاي پزشكي مكلفند تعرفهاي خدمات درماني مصوب را رعايت كنند و در مواقعي كه به منظور پيشگيري از بيماريهاي واگير يا در هنگام بروز سوانح از سوي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا مراجع تعيين شده از طرف وزارت يادشده از آنان استمداد ميشود. همكاري ممكن و لازم را معمول دارند.
جذب بيمار از مؤسسات بهداشتي و درماني دولتي، وابسته به دولت و خيريه به مطب شخصي يا بيمارستان، پليكلينيك، داروخانه و پاراكلينيك خصوصي به منظور استفادة مادي ممنوع است.
شاغلان حرفههاي پزشكي حق دريافت هيچگونه وجه يا مالي را از بيماران علاوهبر وجوهي كه توسط مسئولان مؤسسه درماني ذيربط دريافت ميشود ندارند.
چذب بيمار بهصورتي كه مخالف شئون حرفه پزشكي باشد، همچنين هر نوع تبليغ گمراهكننده از طريق رسانههاي گروهي و نصب آگهي در اماكن و معابر، خارج از ضوابط نظام پزشكي ممنوع است، تبليغ تجاري كالاهاي پزشكي و دارويي از سوي شاغلان حرفههاي پزشكي، همچنين نصب اعلانات تبليغي كه جنبة تجاري دارند در محل كار آنها مجاز نيست. انتشار مقالات و گزارشهاي پزشكي و تشريح مطالب فني و حرفهاي كه جنبة تبليغاتي گمراهكننده داشته باشد از طريق وسايل تبليغاتي ممنوع است.
شاغلان حرفههاي پزشكان نبايد از عناوين علمي و تخصصي كه به تأييد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي نرسيده است استفاده كنند.
نامبردگان حق دريافت و پرداخت هرگونه وجهي به هر عنوان بابت اعزام و معرفي بيماران به مطب و مؤسسات پزشكي را ندارند. پزشك نبايد داروهايي را كه از طرف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، در فارماكوپه (مجموعه دارويي كشور) اعلام نشده است تجويز كند. وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي همه ساله فهرست داروهاي مندرج در فارماكوپه را اعلام ميكند.
پزشك معالج مسئول ادامةدرمان بيمار خود است مگر اينكه بيمار يا بستگان او مايل نباشند. در مواردي كه مشاورة پزشكي لازم باشد انتخاب پزشك مشاور با توافق بيمار و بستگان او و پزشك معالج بهعمل ميآيد.
تجويز داروهاي زائد بر نياز بيمار يا غيرمجانس و خارج از ضوابط علمي و فني ممنوع است.
فروش دارو و ابزار پزشكي توسط پزشكان جز با مجوز رسمي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ممنوع است.
مشخصات و طرز استعمال داروهاي تجويز شده به بيمار بايد توسط پزشك با خط خوانا و انشاي قابل فهم در نسخه قيد شود و صدور نسخههاي همسان و متحدالشكل ممنوع است.
دكتر داروساز موظف به توضيح چگونگي تجويز داروها طبق نسخة پزشك است.
نظارت بر امور فني مؤسسات پزشكي در تمام ساعتها برعهدة مسئولان فني آنهاست.
اندازه و ساير مشخصات سرنسخهها، تابلوها و چگونگي درج آگهي در رسانهها بايد طبق نمونهاي باشد كه به تصويب شوراي عالي نظام پزشكي ميرسد.
بهكارگيري و استفاده از افراد غيرمجاز در امور پزشكي و حرفههاي وابسته در مؤسسات پزشكي ممنوع است.
شاغلان حرفههاي پزشكي مكلفند تأسيس و تغيير نشاني مطب و مؤسسات پزشكي خود را به سازمان نظام پزشيكي محل اطلاع دهند.
شاغلان حرفههاي پزشكي مكلفند در موارد فوريتهاي پزشكي اقدامات مناسب و لازم را براي نجات بيمار بدون فوت وقت انجام دهند.
مسئولان فني مؤسسات پزشكي، اعم از دولتي، وابسته به دولت، خصوصي و خيريه، مكلفند علاوهبر قوانين و مقررات موجود در آييننامههاي مصوب وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، مقررات فني مصوب سازمان نظام پزشكي و ضوابط علمي و حرفهاي ذيربط را رعايت كنند.
مشاغلي كه تخلفات مربوط به آنها در هيأت مزبور رسيدگي ميشود عبارت است از:
كارداني، كارشناسي و كارشناسي ارشد رشتههاي علوم آزمايشگاهي، تكنولوژي پزشكي، راديولوژي، بيوراديولوژي، راديوتراپي، پرستاري، مامايي، اطاق عمل، هوشبري، داروسازي، تغذيه، مبارزه با بيماريها، بهداشت خانواده، بهداشت كار دهان و دندان، بهداشت، رشتههاي مختلف توانبخشي، فيزيوتراپي، اديومتري، اپتومتري، مدارك پزشكي، رشتههاي مربوط به تجهيزات پزشكي، مهندسي پزشكي، بيوفيزيك، بيوشيمي پزشكي، خدمات اجتماعي و مددكاري، علوم پايه پزشكي و پزشكي.
شاغلان اين رشتهها كه تابع قانون نظام صنفي هستند به كساني اطلاق ميشود كه در يكي از مراكز درماني و بهداشتي، اعم از خصوصي، دولتي، وابسته به دولت يا خيريه اشتغال دارند.
قلمرو مسئوليت رئيس جمهوري
حسين هوشمند
در اصل يكصدو سيزدهم قانون اساسي آمده است: ‹پس از مقام رهبري، رئيس جمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوة مجريه را جز در اموري كه مستقيماً به رهبري مربوط ميشود،برعهده دارد.›
در اين اصل، علاوهبر مسئوليت رياست قوةمجريه، مسئوليت اجراي قانون اساسي برعهدة رئيس جمهوري قرار گرفته و رئيس جمهوري پس از مقام رهبري بهعنوان عاليترين مقام رسمي كشور معرفي شده است. قبل از بازنگري قانون اساسي در سال 1368، تنظيم روابط قواي سهگانه نيز طبق اين اصل جزء وظايف رئيس جمهوري بود كه پس از بازنگري اين عبارت، يعني ‹تنظيم روابط قواي سهگانه› حذف شد و جزء وظايف و اختيارات رهبري در اصل يكصدو دهم قرار گرفت.
باتوجه به اينكه محدودة مسئوليت رئيسجمهوري در رياست قوه مجريه مشخص است؛ به بررسي قلمرو مسئوليت رئيسجمهوري در اجراي قانون اساسي ميپردازيم. همچنين دليل اطلاق عنوان ‹عاليترين مقام رسمي كشور› پس از رهبري، به رئيسجمهوري بررسي ميشود.
دعاوي تصرف عدواني، مزاحمت وممانعت از حق درقانون
محمد مصدق
(مديركل آموزش و امور فرهنگي)
يكي از مهمترين جرايم عليه اموال و مالكيت، موضوع دعاوي تصرف عدواني، مزاحمت و ممانعت از حق است كه همواره مورد حمايت قانون مدني و همچنين قانون جزا قرار گرفته است.
اين جرايم، همانند ساير جرايم، داراي سه ركن قانوني، مادي و معنوي هستند كه در اين مقاله، هر چند بهصورت مختصر، پس از تعريف هركدام از عناوين سهگانة مذكور به بحث و بررسي پيرامون اركان آنها خواهيم پرداخت.
استفتائات فقهي ـ قضايي (در امور حقوقي)
مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه (قم)
فروش و پيوند اعضا
سؤال:
الف) آيا فروش يا اهداي اعضاي بدن براي جراحي و پيوند به ديگران جايز است؟
(مانند: فروش كليه)
ب) آيا اين كار براي استفاده از اين اعضا بعد از مرگ خود شخص جايز است؟
(مانند: فروش قلب و چشم)
ج) آيا شخصي كه قرار است اعدام شود ميتواند بهنحو “الف” يا “ب” اقدام كند؟
د) باتوجه به اينكه فروش و پيوند، موجب تأخير اجراي حكم ميشود آيا بين حد يا قصاص تفاوتي وجود دارد؟
پاسخ:
آيتالله محمد تقي بهجت
الف، ب) اگر شخصي بخواهد عضوي از اعضاي بدن خود، مثلاً كليه را به ديگري بدهد و يا وصيت كند كه بعد از مردن خود، آن ع ضو در مقابل پول يا مجاني برداشته و به ديگري داده شود، درصورتي كه نجات مسلماني متوقف بر آن عضو باشد، يعني راه نجات آن مسلمان منحصر در دادن عضو به او باشد و تهيه آن از غيرمسلمان هم ممكن نباشد، اشكالي ندارد.
ج، د) با فروض همان مسئله حكم واضح است.
آيتالله ميرزا جواد تبريزي
در همه موارد مذكوره فروش جايز نيست و عمل آن نيز اشكال دارد و بر فرض وقوع عمل، صاحب عضو جدا شده ميتواند پولي بگيرد و از عضو مذكور رفع يد نمايد.واللهالعالم
آيتالله سيد علي خامنهاي
الف) اهدا و مصالحه بعضي اعضا و پيوند آن به بيمار اگر براي صاحب عضو ضرر لازمالمراعات نداشتهباشد مانع ندارد.
ج، د) فرقي بين اعدامي و قصاص و غيره نيست.
آيتالله سيدعلي سيستاني
الف) اگر ضرر كلي نداشته باشد اشكال ندارد، مثلاً اهداي يك كليه اگر به تشخيص پزشك براي او (نقص يك كليه) ضرر مهمي نداشته باشد اشكال ندارد و گرفتن پول در قبال واگذاري آن نيز اشكال ندارد.
ب) قطع اعضاي ميت مسلمان جايز نيست و مستلزم ديه است و دفن آن درصورت قطع واجب است مگر اينكه حيات مسلماني بر آن متوقف باشد كه در اينصورت جايز است ولي ديه واجب است و اگر خودش وصيت كرده باشد، ديه ساقط است ولي اگر حيات مسلماني متوقف نباشد و وصيت كرده باشد، عمل به آن، مورد اشكال است.
ج) فرقي با ساير افراد ندارد.
د) تفاوتي نيست.
آيتالله لطفالله صافي گلپايگاني
الف، ب) به رساله استفتائات پزشكي مراجعه نماييد.واللهالعالم
ج، د) تأخير در اجرا مطلقاً و تأخير در قصاص درصورت مطالبه ولي دم جايز نيست.واللهالعالم
آيتالله محمد فاضل لنكراني
نسبت به بعد از مرگ اگر حفظ جان مسلماني بر پيوند عضوي از اعضاي ميت مسلمان متوقف باشد و از غيرمسلمان جايگزين نداشته باشد قطع و پيوند جايز است و وصيت صحيح ميباشد و بنابراحتياط ديه آن را طبق مسئله 1946 جامعالمسائل، ج1 بدهند تا براي خود ميت مصرف شود ولي فروش صحيح نيست.
اما قبل از مرگ دليلي بر عدم جواز فروش فينفسه بهنظر نرسيده مگر اينكه خطر جاني يا عوارض غيرقابل تحمل در پيداشته باشد كه در اين صورت جايز نيست.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
الف) قطع عضوي از بدن يك انسان زنده و پيوند آن به انسان ديگر، مانند آنچه در پيوند كليه معمول است كه يك كليه از دو كليه يك انسان زنده را برداشته و به كسي كه هر دو كليهاش فاسد شده است پيوند ميزنند درصورتي جايز است كه رضايت صاحب آن باشد و جان او بهخطر نيفتد. و احتياط آن ا ست اگر پولي در برابر آن ميگيرد، در مقابل اجازه اقدام به گرفتن عضو از او بگيرد، نه خود عضو.
ب، ج ود) از جواب بالا معلوم شد.
آيتالله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
الف) بلي، جايز است بهنظر اينجانب.
ب) جايز است به نظر اينجانب.
ج) فروش كليه و چشم، قبل از اعدام هم جايز ولي فروش قلب جايز نيست، مگر اينكه وقت تسليم مبيع، بعد از اعدام باشد.
د) درصورتي كه فروش اين اعضا منافات با حق قصاص داشته باشد جايز نيست.
آيتالله حسين نوري همداني
الف) بلي جايز است. در اواخر توضيحالمسائل ذكر شده است.
ب) بلي، جايز است.
ج) ميتواند.
د) فرقي نيست.
نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه
چون اعضاي بدن مال نيست، قابل فروش نميباشد ولي شخص ميتواند آن را در حيات يا ممات بهديگري اهدا كند و درعوض، مالي دريافت نمايد. اما اين امر به هيچوجه نبايد موجب تأخير اجراي احكام قطعي شود.
ماهيت عمليات بانكي
سؤال:
درباره ماهيت حسابهاي بانكي از نظر اسلام، بفرماييد:
الف) آيا در بانكها اعتبار و ارزش قراردادي پول بهنام اشخاص ثبت و جابجا ميشود يا به عين اسكناس اجازه در تصرف داده ميشود؟
ب) آيا حكم شكلهاي مختلف حسابهاي بانكي (جاري، سپرده ثابت، مشاركتهاي بانكي و ….) يكسان است؟
ج) حكم سودهاي عليالحساب كه در مشاركتهاي بانكي به سپردهگذار پرداخت ميشودچيست؟
د) حكم جوايز و هدايايي كه بانك به سپردهگذار پرداخت ميكند، چيست؟
پاسخ:
آيتالله محمدتقي بهجت
الف و ب) در غير عقود خاصه اظهر وجوه همان اقراض حال يا مؤجل است كه مالكيت ذمه است.
ج) تابع واجديت شروط يكي از عقود شرعيه است و درمورد قرض اگر به مقدار زائد معامله شرعيه صورت بگيرد اشكال ندارد.
د) به مسئله بيستو دو از مسائل متفرقه رساله مراجعه شود.
آيتالله ميرزا جواد تبريزي
الف) چنانچه مقصود اعتبار بانكي باشد در اينگونه موارد بانك متعهد ميشود كه به افرادي كه صاحب اعتبار سفارش ميكند بهعنوان قرض يا اداي دين صاحب اعتبار بدهد و وي آنها را تضمين بكند. واللهالعالم
ج) چنانچه اطمينان داريد برطبق عقود شرعيه عمل ميشود گرفتن سود مانعي ندارد و در غير اينصورت شرط سود نكند و خود را طلبكار نداند و آنچه اضافه به او دادند حكم مجهولالمالك را دارد.
د) چنانچه شرط نكرده باشند مانعي ندارد ولي با آن جايزه معامله مجهولالمالك ميشود. واللهالعالم
آيتالله سيدعلي خامنهاي
الف) اسكناس ملك شخص ميشود و در اينصورت تصرف در آن بايد با رضايت مالكش باشد.
ج) عمليات بانكي كه مطابق قانون مجلس شوراي اسلامي است كه از سوي شوراي محترم نگهبان تأييد شده بياشكال است.
د) اشكال ندارد. واللهالعالم
آيتالله سيدعلي سيستاني
الف) پول گذاشتن در بانك هرچند بهعنوان وديعه باشد، شرعاً قرضدادن است و گرفتن آن، بازپس گرفتن قرض است.
ب) حساب جاري و سپرده در جهت مذكور فرق نميكند ولي مشاركت در فعاليتهاي صنعتي يا تجاري بانك، شرعاً وكالت دادن به آنها در عمل مورد توافق است.
ج) قرض به او داده ميشود و سپس از سود او پس از محاسبه كم ميشود.
آيتالله محمد فاضل لنكراني
الف) ظاهراً اجازه تصرف به عين اسكناس داده ميشود.
ب) بلي، ظاهراً فرقي نداشته باشد.
ج) مانعي ندارد و حكم ربا را ندارد.
د) مانعي ندارد و حلال است.
آيتالله ناصر مكارم شيرازي
ماهيت سپردههاي حساب جاري، ماهيت قرض است مشروط به اينكه به مجرد مطالبه ادا شود و ماهيت سپردههاي درازمدت و كوتاهمدت نوعي مضاربه يا ساير عقود شرعيه مانند آن است و پرداخت عليالحساب، نوعي وام است كه بعد از ظهور ربح محاسبه ميشود.
آيتالله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي
الف) آنچه در بانكها به نام اشخاص ميشود و ارزش و ماليت قراردادي عقلايي پول است نه عين آنها و اشكال ندارد.
ب) بلي، يكسان است.
ج) اشكالي ندارد.
د) جايز است.
آيتالله حسين نوري همداني
الف) به عين اسكناس بهعنوان وكالت اجازه تصرف داده ميشود.
ب) از نظر اينكه صاحبان پول متصديان بانكها را وكيل ميكنند كه از اين وجوه در فعاليتهاي اقتصادي بهكار گيرند يكسان ميباشند.
ج) اگر متصديان بانكها را وكيل كنند كه از آن پولها در فعاليتهاي اقتصادي بهكار گرفته شود و مبلغي از منافع را به صاحبان پول بدهند، مانعي ندارد.
د) اشكال ندارد.
نظريه اداره حقوقي قوه قضاييه
شخصي كه پولي در حساب بانكي خود ميگذارد، بهبانك اجازه ميدهد كه در آن پول هر نوع تصرفي بنمايد و درموقع مطالبه مثل آن را تأديه كند و درواقع نوعي قرض است، بههمين جهت نيز نام حساب جاري را حساب قرضالحسنه گذاشتهاند.
سؤال:
بانكهاي جمهوري اسلامي اعلام كردهاند كه به سپردههاي ثابت سود 13 درصد پرداخت ميشود. خواهشمند است مرقوم فرماييد اگر كسي با قصد دريافت سود پولي در حساب مدكور بگذارد، گرفتن اضافي جايز است يا خير؟
پاسخ:
آيتالله سيد محمدرضا گلپايگاني
اگر پول را در اختيار بانك بگذاريد تا بهوكالت از طرف شما معاملات مشروعه از قبيل مضاربه و شركت (با رعايت شرايط شرعيه به معامله) انجام دهد و درصدي از سود آن را به شما بپردازد مانعي ندارد. لكن قرض بهشرط زياده ربا و حرام است.واللهالعالم
شرح و تفسير موادي از قانون مجازات اسلامي
موانع مسئوليت جزايي (قسمت دوم)
علل موجهه جرم و معاذير قانوني
مقدمه:
در قسمت اول از موانع مسئوليت جزايي، به مواردي كه قانونگذار با حذف يا خدشه بر عنصر معنوي جرم، ارتكاب فعل مجرمانه را قابل تعقيب نميداند پرداختيم. در اين قسمت، به اموري ميپردازيم كه با وجود عناصر معنوي و مادي در فعل ارتكابي، قانونگذار بنابهجهت يا جهاتي، اعمالي را كه در قانون جزا جرم شناخته شده و مجازات براي آنها تعيين گرديده است قابل تعقيب نميداند.
قبل از ورود به بحث، تذكر اين نكته ضروري است كه دانشمندان حقوق جزا از نظر تقسيمبندي علل رافع مسئوليت و علل موجهه جرم اتفاقنظر ندارند. ازجمله مرحوم دكتر عليآبادي در بخش دوم از دفتر دوم كتاب حقوق جنايي، تحت عنوان علل عدم مسئوليت جزايي، بهترتيب: جنون، قوه قاهره، اجبار مادي و معنوي، اضطرار ( در دو گفتار) دفاع مشروع، امر قانون، حكم مقام صلاحيتدار و رضايت مجنيعليه را تحت عنوان علل تبرئهكننده، در گفتار سوم مورد بحث قرار دادهاند.(1) درحاليكه آقاي دكتر صانعي، در فصل اول از بخش دوم كتاب خويش، علل موجهة جرم را ذيل عنوان عنصر قانوني، در گفتار دوم مورد بررسي قرار دادهاند.(2)
در حقوق فرانسه، حقوقدانان پس از تشريح عنصر معنوي، متعرض جنون، اشتباه و اختلالات رواني شده و آنگاه پس از بررسي عنصر قانوني، حالت ضرورت، حكم قانون و دفاع مشروع را آوردهاند.(3)
در اين رشته نوشتارها، سعي بر اين بوده از ترتيبي كه در قانون براي عناوين در نظر گرفته شده پيروي شود؛ ولي تا آنجا كه ممكن بوده به تقسيمبندي حقوقدانان جزايي نيز توجه شده است.
قانونگذار جمهوري اسلامي در مواد قانوني مربوط به علل رافع مسئوليت كيفري و علل موجهه جرم، از عبارات مختلفي استفاده كرده است؛ بهطوريكه دربارة اجبار، اكراه و حالت ضرورت در مواد (54) و (55) قانون مجازات ا سلامي، از عبارت “مجازات نخواهد شد” در مورد علل موجهه جرم مانند امر آمر قانوني و حكم قانون، عبارت “جرم محسوب نميشود” در مواد (56) و (59) درخصوص دفاع مشروع كه از علل موجهه است عبارت “قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود” استفاده شده است. گفتگو درباره علت استفاده از اين عبارات، بحثي بينتيجه است و همه آنها يك مطلب را ميرسانند و آن قابل تعقيب و مجازات نبودن مرتكبين اعمالي است كه تحت عناوين قانوني فوق بهدفاع پرداختهاند، ولي درمورد علل موجهة جرم بايد گفت، علت تشريع اين بوده كه عمل مرتكب، ضداجتماعي نيست و عرف و جامعه چنين اعمالي را مخالف منافع خود نميبيند و ارتكاب آنها را مجاز ميشمارد. كسي كه براي دفاع از جان و مال خويش مبادرت به ايراد صدمه و حتي قتل ديگري كرده مرتكب عمل غيرعادلانهاي نشده است كه مجازات شود، يا كسي كه به حكم قانون مرتكب عملي شده كه نفس آن جرم است را نميتوان تعقيب و مجازات كرد؛ چنين مجازاتي غيرعادلانه و غيرمنصفانه است.
اين قسمت از نوشتار را در شش گفتار به پايان ميبريم:
1ـ حكم قانون؛ 2ـ امر آمر قانوني؛ 3ـ تأديب؛ 4ـ اعمال جراحي و طبّي؛ 5ـ حوادث ناشي از عمليات ورزشي؛ 6ـ دفاع مشروع.
تاملي بر عوامل قانون شكني و راههاي مقابله با آن
محمدرضا پوراحمدي لاله
(كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسي)
قانونشكني بهعنوان يك رفتار نابهنجار اجتماعي، معضل بنيادين بسياري از جوامع كنوني است. گريز از قانون و ناديده گرفتن حرمت آن، ريشه در عوامل عديدهاي دارد كه اين عوامل در هر كشوري با كشور ديگر متقاوت است.
متأسفانه اين آسيب اجتماعي گريبانگير كشور ايران نيز ميباشد وهمه ساله برخي از ارقام بودجه كشور صرف مقابله با اين پديده نابهنجار ميگردد. البته پيشگيري وقوع چنين پديدهاي به مراتب بهتر و حتي كم هزينهتر از مقابله با متخلفان و قانونشكنان ميباشد . منتها پيشگيري منوط به شناخت و ريشهيابي عوامل بروز قانونشكني ميباشد. گسترش قانون ستيزي در كشور ما علاوهبرريشه تاريخي، به عوامل متعدد ديگري نيز بستگي دارد. ما دراين مرحله تنها به برخي ازمهمترين عوامل قانونشكني در جامعه ايران اشاره ميكنيم.
تحليلي بر قانون تجارت الكترونيكي ايران
دكتر سام سوادكوهيفر
(قاضي ديوانعالي كشور و استاديار دانشگاه)
قسمت دوم
تأثيرIT در تحول حقوق ايران
بخش دوم ـ تأثيرIT در حقوق خصوصي
چكيده:
علوم ارتباطات و فناوري اطلاعات (Information and Communication Technology)، قانونگذاران را ناگزير به اعمال اصلاحات و انطباق مقررات خود با ضرورتهاي موجود نموده است. اخيراً دو قانون يكي راجع به وظايف و اختيارات وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات در تاريخ 19/9/1382 و ديگري درخصوص تجارت الكترونيكي در تاريخ 17/10/1382 تصويب و قواعد جديدي مرتبط به IT به نظام قانوني كشورمان افزوده شد. ظهور برخي قواعد حقوق IT در دو قانون اخيرالتصويب، در كنار مقررات موجود، ضرورت توجه بيشتر به اين رشته نوين از حقوق را افزونتر نموده است. تعيين جايگاه دولت در قبال پديده IT، شناسايي دادهها، انتقال صدا و تصوير، سنجش از راه دور، آمايش و پردازش اطلاعات و تكليف دولت به پشتيباني آنها و حفاظت و حراست ا ز مبادلات شبكه اطلاعرساني و اطلاعات مربوط به اشخاص حقيقي و حقوقي از يكسو و توجه به قراردادهاي الكترونيكي، داده پيام مطمئن، دفاتر صدور گواهي الكترونيكي، ضوابط حل اختلاف و تعيين اسناد موردقبول محاكم قضايي در اختلافات و تخلفات از سوي ديگر، مسائل مهم قابل بحث مقررات جديد ميباشد. در بخش اول، قسمتي از تحولات مربوط به حقوق عمومي ارائه گرديد. بخش حاضر به قسمتي از تأثيرات فناوري اطلاعات در حقوق خصوصي ميپردازد.
كليد واژهها:
حقوق ارتباطات و فناوري اطلاعات (ICTLAW)، حقوق انفورماتيك، حقوق IT، حقوق عمومي IT، حقوق خصوصي IT، تجارت الكترونيكي، دادرسي در امور IT، ادله اثبات الكترونيكي
چگونه دعواي خود را در دادگستري طرح نماييم؟
هزينههاي دادرسي عبارتند از:
1ـ هزينة برگههايي كه به دادگاه داده ميشود؛
2ـ هزينة قرار (رأي) و احكام دادگاه، شاخص پرداخت هزينة دادرسي، خواسته دعوا (چيزي كه در مرافعه يا امور حسبي اشخاص از دادگاه بخواهند) است و برحسب اينكه مورد دعوا مالي باشد يا غيرمالي تفاوت ميكند.
مقدار هزينهها بهموجب تعرفهاي است كه توسط وزير دادگستري تهيه و بهتصويب رئيس قوه قضائيه خواهد رسيد و دادگاه برابر همان تعرفه هزينهها را معين كرده و در حكم قيد ميكند.
گفته شد كه خواهان هنگام تقديم دادخواست بايد هزينه آن را با الصاق تمبر پرداخت نمايد. با اين حال، ممكن است شخصي به علت اعسار، قادر به پرداخت هزينه دادرسي نباشد. در اين صورت با اثبات ادعا موقتاً از پرداخت هزينه دادرسي معاف خواهد شد.
تمبر شكايات چك از جنبه جزايي
مبلغ چك تا 000/000/1 ريال، 1000 ريال.
از 001/1000 ريال تا 000/000/10 ريال، 4000 ريال.
از 001/000/10 ريال به بال،ا 000/14 ريال.
1ـ دعاوي غيرمالي در مرحله بدوي، 6000 ريال.
2 ـ دعاوي غيرمالي در مرحله تجديدنظر، 11000 ريال.
3 ـ دادخواست قرار تأمين، 6000 ريال.
4 ـ دادخواست تأمين دليل، 6000 ريال.
5 ـ دادخواست اعتراض به قرار دادگاه، 1000 ريال.
6 ـ لايحه اعتراض كيفري، 10000 ريال.
7 ـ لايحه اعتراض مالي ديوانعالي 3% خواستة دعوا.
8 ـ دادخواستهاي مربوط به امور حسبي، 500 ريال + 1000 ريال.
9 ـ شكواييههاي كيفري و سوء پيشينه، 1000 ريال.
10 ـ برگ اجراييه، 500 ريال.
11 ـ گواهي صادرشده از دادگاهها و تمام اوراق دادگستري و همچنين اسنادي كه جمعاً يك مورد محسوب ميشوند، 200 ريال.
12 ـ پروانه وكلاي دادگستري، 100000 ريال.
13 ـ پروانه مترجمين دادگستري، 50000 ريال.
14 ـ دادخواستهاي الزام به تنظيم سند و ابطال سند و خلعيد از اعيان غيرمنقول از نقطهنظر صلاحيت و ارزش خواسته همان است كه خواهان در دادخواست خود تعيين مينمايد. لكن از نظر هزينه دادرسي، بايد مطابق ارزش معاملاتي املاك در هر منطقه تقويم و براساس آن هزينه دادرسي پرداخت شود و درغيراينصورت، 2000 ريال ورودي تا مدير دفتر قيمت منطقهاي را محاسبه و به قسمت فروش تمبر ارسال نمايد.
15 ـ دادخواستهاي مالي كه خواستة آن مشخص نباشد، 2000 ريال عليالحساب تمبر زده ميشود.
16 ـ اوراق دادگستري اعم از دادخواستها و اظهارنامه، 100 ريال.
17 ـ هزينة حكم، دو درصد نسبت به مبلغ محكومبه درمورد شكايت پژوهشي. هزينة حكم پس از نقض تميزي نيم درصد گرفته ميشود. اگر خواسته مالي نباشد هزينة حكم دويست ريال است.
گفته شد كه خواهان هنگام تقديم دادخواست بايد هزينه آن را با الصاق تمبر پرداخت كند. با اين حال ممكن است شخص بهعلت اعسار قادر به پرداخت هزينه دادرسي نباشد. در اين صورت با اثبات ادعاي اعسار موقتاً از پرداخت هزينه دادرسي معاف خواهد شد.
اعسار
صفت كسي است كه بهواسطة عدم كفايت دارايي يا دسترسي نداشتن به مال خود بهطور موقت قدرت پرداخت هزينه دادرسي را نداشته باشد.
الف ـ دعواي اعسار براي معافيت از هزينة دادرسي بايد ضمن درخواست نخستين يا تجديدنظر يا فرجام مطرح شود.
ب ـ طرح اين ادعا بهموجب دادخواست جداگانه هم ممكن است.
ج ـ درصورتي كه دليل اعسار شهادت شهود باشد، بايد شهادت كتبي حداقل دو نفر از اشخاصي كه از وضعيت مالي و زندگاني او مطلع ميباشند به دادخواست ضميمه شود.
در شهادتنامه، مشخصات و شغل و وسيله امرار معاش مدعي اعسار و عدم تمكن مالي او براي تأديه هزينه دادرسي با تعيين مبلغ آن بايد تصريح شده و شهود منشأ اطلاعات و مشخصات كامل و اقامتگاه را بهطور روشن ذكر نمايند.
د ـ طرف اين دعوا رياست كل دادگستري و رؤساي مجتمعهاي قضايي هستند كه بهعنوان دادستان نيز انجام وظيفه مينمايند.
ه ـ معافيت از هزينة دادرسي براي هر دعوا بايد جداگانه بهدست آيد؛ اما در يك دعوا همينقدر كه در يك مرحله حكم اعسار بهدست آيد در تمام مراحل مربوط به همان دعوا قابل استفاده است.
و ـ اظهارنظر درمورد اعسار از هزينه تجديدنظر خواهي و يا فرجام خواهي با دادگاهي است كه رأي مورد درخواست تجديدنظر يا فرجام را صادر كرده است.
ز ـ هرگاه مدعي اعسار در دعواي اصلي، محكومله واقع شود و از اعسار خارج گردد، هزينه دادرسي از او دريافت خواهد شد.
اقدامات پس از تكميل دادخواست
پس از تكميل دادخواست و ارائه آن به دادگاه، اقدامات ذيل صورت ميگيرد:
الف ـ ابطال تمبر در قسمت ابطال تمبر دادخواست و هريك از اوراق ضميمه دادخواست (تصوير اوراق پيوست بايد برابر با اصل شود).
ب ـ ثبت دادخواست.
ج ـ ارجاع به شعبه ذيصلاح.
د ـ قيد شماره ثبت دادخواست در دفتر ثبت دادخواستهاي دادگاه.
ه ـ درج كلاسه پرونده در روي پوشه.
اخطار رفع نقص و ردّ دادخواست
اگر دادخواست ناقص باشد بايد تكميل شود والاّ رد ميشود. رد دادخواست به دو صورت انجام ميشود:
1 ـ رد دادخواست بهصورت ابتدايي، هرگاه در دادخواست، خواهان يا محل اقامت او معلوم نباشد ظرف دو روز از تاريخ رسيد دادخواست بهموجب قرار كه مدير دفتر دادگاه و در غيبت مشاراليه جانشين او صادر ميكند، دادخواست رد ميشود.
در اين مورد چون امكان اخطار به خواهان وجود ندارد، دادخواست بدون مقدمه رد ميشود.
2 ـ رد دادخواست پس از اخطار رفع نقص به خواهان.
چنانچه به دادخواست و يا پيوستهاي آن برابر قانون تمبر الصاق نشده يا هزينه يادشده پرداخت نشده باشد و همچنين وقتي دادخواست از جهات ديگر (غيراز بند اول) ناقص باشد، دادخواست پذيرفته ميشود، ليكن بايد تكميل شود. در اين موارد، مدير دفتر ظرف دو روز نقايص دادخواست را بهطور كتبي و مفصل به خواهان اطلاع داده و از تاريخ ابلاغ بهمدت ده روز به او مهلت ميدهد تا نقايص را رفع نمايد. چنانچه در مهلت مقرر اقدام به رفع نقص ننمايد، دادخواست بهموجب قراري كه مديردفتر و در غيبت مشاراليه، جانشين او صادر ميكند، رد ميگردد. اين قرار به خواهان ابلاغ ميشود و نامبرده ميتواند ظرف ده روز از تاريخ ابلاغ، به همان دادگاه شكايت نمايد. رأي دادگاه در اين خصوص قطعي است.
چنانچه دادخواست كامل باشد يا پس از رفع نقص كامل شود، اوراق دعوا جهت ابلاغ به خوانده ارسال ميگردد.
ابلاغ دادخواست
در ابتدا، پس از دستور دادگاه مبني بر ابلاغ اوراق دعوا، مدير دفتر يك نسخه از دادخواست و پيوستهاي آن را در پرونده بايگاني ميكند و نسخة ديگر را با ضمايم آن و اخطاريه جهت ابلاغ و تسليم به خواندة دعوا ارسال مينمايد. مأمور ابلاغ مكلف است حداكثر ظرف دو روز اين اوراق را به شخص خوانده تحويل داده و در برگ ديگر اخطاريه، رسيد دريافت نمايد. اگر خوانده از گرفتن آن سرباز زد بايد در برگ اخطاريه قيد شود. ا بلاغ هم در محل سكونت و هم در محل كار صورت ميگيرد. درصورتي كه ابلاغ در محل كار صورت گيرد بايد نزد كارگزيني يا رئيس كارمند برده شود. از اينجا به بعد ظرف ده روز اين دو قسمت مأمور ابلاغ به كارمند ميشوند؛ درصورت سرپيچي طبق قانون رسيدگي به تخلفات اداري تحت پيگرد قرار ميگيرد.
در مواردي كه زن در منزل شوهر سكونت ندارد، ابلاغ در محل كار يا محل سكونت زن انجام ميشود. اگر مأمور ابلاغ نتواند اوراق را به شخص خوانده بدهد، به نزديكان و بستگان او ابلاغ مينمايد؛ و در نسخة دوم قيد مينمايند. اگر اين افراد از گرفتن اوراق سرباز زدند، مأمور ابلاغ اين موضوع را در نسخة دوم قيد مينمايد و برگه مذكور را به نشاني تعيين شده الصاق ميكند. خوانده بايد تا جلسة رسيدگي. به دفتر دادگاه مراجعه و با دادن رسيد، اوراق را دريافت نمايد.
ابلاغ دادخواست در خارج از كشور به وسيلة مأموران كنسولي يا سياسي ايران بهعمل ميآيد. اگر معلوم شود كه محلي را كه خواهان در دادخواست معين كرده نشاني خوانده نبوده يا قبل از ابلاغ تغيير كرده و مأمور هم نتواند نشاني او را پيدا كند؛ اين نكته را در برگ ديگر اخطاريه قيد ميكند و ظرف دو روز اوراق را برميگرداند. اگر خواهان نتواند نشاني خوانده را معين كند بنابهدرخواست خواهان و دستور دادگاه مفاد دادخواست يك نوبت در يكي روزنامههاي كثيرالانتشار به هزينه خواهان درج خواهد شد. تاريخ انتشار آگهي يا جلسة رسيدگي نبايد كمتر از يك ماه باشد.
پس از ابلاغ احضاريه و نسخه دوم دادخواست و ضمايم آن، ابلاغنامه به دفتر دادگاه اعاده ميشود تا در پرونده مربوط بايگاني و در جلسه دادرسي موردنظر واقع شود.
در جلسه دادرسي، طرفين دعوا اظهارات و دلايل و مدافعات خود را بيان ميكنند و دادگاه آن اظهارات را مورد بررسي قرار داده و باتوجه به دلايل موجود و درصورتي كه پرونده معدّ براي صدور رأي باشد مبادرت به اصدار رأي مينمايد. لازم بهذكر است:
1 ـ اصحاب دعوا ميتوانند در جلسه دادرسي حضور يافته يا لايحه ارسال نمايند.
2 ـ هر يك از اصحاب دعوا ميتوانند بهجاي خود، وكيل به دادگاه معرفي نمايند؛ ولي در مواردي كه دادرس حضور شخص خواهان يا خوانده يا هر دو را لازم بداند اين موضوع در برگ اخطاريه قيد ميشود. در اين صورت شخصاً مكلف بهحضور خواهند بود.
3 ـ عدم حضور هر يك از اصحاب دعوا و يا وكيل آنان در جلسه دادرسي مانع رسيدگي و اتخاذ تصميم نيست. درموردي كه دادگاه به اخذ توضيح از خواهان نياز داشته باشد و نامبرده در جلسه تعيين شده حاضر نشود و با اخذ توضيح هم دادگاه نتواند رأي بدهد؛ همچنين درصورتي كه با دعوت قبلي هيچيك از اصحاب دعوا حاضر نشوند، و دادگاه نتواند در ماهيت دعوا بدون اخذ توضيح رأي صادر كند، دادخواست ابطال خواهد شد.
4 ـ خواهان ميتواند خواستة خود را كه در دادخواست تصويب كرده در تمام مراحل دادرسي كم كند؛ ولي افزودن آن يا تغيير نحوة دعوا يا خواسته يا درخواست درصورتي ممكن است كه با دعواي طرحشده مربوط بوده و منشأ واحدي داشته باشد و تا پايان اولين جلسه آن را به دادگاه اعلام كرده باشد.
واخواهي در دعاوي مدني و كيفري
سعيد توكلي
(وكيل پايه يك دادگستري)
و) استفاده محكومعليه غايب از مرحله تجديدنظرخواهي:
قانون سعي كرده چنانچه محكومعليه حكم غيابي، خود را ذيحق در دعوا بداند، بهنحوي به دفاع او رسيدگي شود. اگر مرحله واخواهي را از دست داد بتواند از مرحله تجديدنظر استفاده كند. به همين جهت، تبصره “3” ماده (306) مقرر داشته: ‹ … تقديم دادخواست خارج از مهلت بدون عذر موجه قابل رسيدگي در مرحله تجديدنظر برابر مقررات مربوط به آن مرحله است.› فرض اين است كه وقتي حكم غيابي به محكومعليه غايب ابلاغ ميشود از مفاد حكم اطلاع پيدا ميكند، اما در مقام واخواهي بر نميآيدو عذر موجهي هم ندارد تا بتواند خارج از مهلت واخواهي دهد، در چنين شكلي از مرحله تجديدنظر استفاده مينمايد.
البته با توجه به اينكه حق واخواهي قابل اثبات ميباشد، چنانچه محكومعليه صراحتاً اين حق را اسقاط و درخواست رسيدگي در مرجع تجديدنظر بنمايد، اين درخواست بايد در مرجع تجديدنظر مورد رسيدگي قرار گيرد؛ ولي عناوين كلي كه صراحتاً دلالت بر اسقاط حق واخواهي ندارد موجب سقوط اين حق نميشود. بنابراين، اعتراض محكومعليه در چنين مواردي واخواهي تلقي ميشود و رسيدگي به آن در صلاحيت دادگاه صادركننده حكم است...
نگاهي به موقعيت و جايگاه حقوق كيفري اقتصادي ايران
دكتر محمدصالح وليدي
(دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركزي)
قسمت پاياني
قاچاق كالا و ارز
يادآوري:
بهطوري كه خوانندگان و علاقمندان مجله دادرسي استحضار دارند، در شماره قبل پيرامون قاچاق امور گمركي مطالبي از نظرتان گذشت. در اين شماره نيز در ادامه بحث راجع به قاچاق كالا و ارز و با عنايت به مقررات قانون نحوه اعمال تعزيرات حكومتي راجع به قاچاق كالا و ارز مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام، مطالبي درخصوص نحوه شروع به دادرسي و سازمان و صلاحيت مراجع قضايي و سازمان تعزيرات حكومتي و تشريفات رسيدگي به پروندههاي قاچاق و تجديدنظر خواهي از آراي مربوط به قاچاق كالا و ارز و نحوه برداشت از دستورالعمل رسيدگي رئيس قوه قضاييه كه به دستور تبصره يك ماده (4) قانون نحوه اعمال تعزيرات حكومتي مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه و تدوين و بهمورد اجرا درآمده است، در حد حوصله و وقت صفحات مجله بحث ميكنيم و در قسمت نهايي نيز احكام همكاري و مساعدت در ارتكاب قاچاق اعم از شركت و معاونت را مورد بحث قرار ميدهيم.
اميد است كه مختصر مطالبي كه پيرامون قاچاق كالا و ارز بهعنوان يكي از مصاديق بارز حقوق كيفري اقتصادي كه طي چند شماره مجله دادرسي تقديم گرديده است، در حد خود بتواند زمينه تحليلهاي بيشتر و بستر مناسبي براي طي ساير جرايمي كه در زمره حقوق كيفري اقتصادي محسوب ميشوند از قبيل پولشويي و پورسانت و نظاير اينها را در جامعه حقوقي ما فراهم نمايد.
شرح قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح
محمدرضا يزدانيان
(مديركل حقوقي سازمان قضايي نيروهاي مسلح)
قسمت اول
مقدمه:
قانون جديدمجازات جرايم نيروهاي مسلح كه درروزنامه رسمي مورخ 12/11/82 چاپ و منتشرشده، مشتمل بر137ماده و51 تبصره ميباشدكه درجلسه علني روزسه شنبه مورخ 9/10/82 مجلس شوراي اسلامي تصويب و درتاريخ 25/10/82 به تأييد شوراي نگهبان رسيده است. قانون مزبورتوانسته اصول و تدابير نوين و راهكارهاي مؤثري رادرجهت صدور احكام متناسب ارائه دهد. به عبارت ديگر، مقنن ضمن توجه خاص به اصل مفيدبودن و سودمندبودن مجازاتها و لزوم اثربخشي وكارايي و بازدارندگي آنها، سياستهاي راهبردي كيفري مهمي رابهعنوان سياستهاي كيفري تقييني در مقابل پديده مجرمانه اتخاذ نموده كه با اشاره به سرفصل برخي ازاين سياستهاي كيفري به شرح قانون ميپردازيم:
1 ـ اتخاذ سياست نزديكسازي احكام دادگاهها با پيشبيني قواعد خاص تخفيف و تبديل مجازاتها.
2 ـ سياست فراهم نمودن زمينه مديريت قضايي درفرآيند دادرسي كيفري.
3 ـ توجه به هدف اصلاحي مجازات حبس باپيشبيني تأسيس حقوقي جديدحبس باخدمت.
4 ـ اعمال سياست راهبردي واصولي جرمزدايي يا كاهش عناوين مجرمانه از شناسنامه كيفري قوانين مجازات جرايم نيروهاي مسلح.
5 ـ اتخاذ سياست كيفري اجرايي به منظورتحكيم مباني نظم و انضباط درنيروهاي مسلح.
6 ـ متمركزنمودن قوانين جزايي مختلف ومرتبط با صلاحيت رسيدگي سازمان قضايي.
7 ـ تعليق اثرتبعي محكوميتهاي منجربه اخراج كاركنان نيروهاي مسلح.
8 ـ حمايت ويژه ازحقوق نيروهاي مسلح در مورد ضرروزيان و خسارتهاي ناشي ازجرايم.
به آن دسته از زندانيها كه خود من هم در ميان آنها هستم، بگويم كه تا خود را در سختي ميبينيم روي به خدا نميآوريم. در دين حق اجبار لازم نيست. دين عبارت است از يك سلسله اعتقادات، بينشها و طرز تفكرات نسبت به انسان، جهان و خدا و همه اين كارها بايد با رضايت و با خلوص نيت باشد. اگر من قبل از اينكه به زندان بيايم، نماز و قرآن نميخواندم، ولي حال كه در حبسم با خواندن قرآن و نماز احساس سبكي ميكنم. اميدوارم بعد از زندان هم اين كارهايم را انجام دهم. توصيه من به تمام جوانها كه تا بهحال نماز و قرآن نميخواندن اين است كه از اين پس روي به نماز بياورند و از ياد خدا غافل نشوند.
خداوند ايمان اجباري را نميخواهد؛ او ميخواهد بندگانش، با ديدن آيات و بينات و با دعوت متين و استدلالي انبيا آزادانه ايمان آوردند.
قرآن خواندن و دعا و رازونياز ما را به خدا نزديكتر و از زشتيها بازميدارد.
يكي ديگر از كارهايي كه در اينجا يادگرفتهام احترام گذاردن به بزرگتر است، خواب و خوراك در وقت معيني است. ولي در زندگي شخصي چنين چيزي نبود و هرجومرج در زندگي خودم بود و در زندان و موقعي كه به دوران خدمت آمدم، تحولي در زندگيم ايجاد شد.
همه كارهاي انبيا براساس نظم است و هرچيزي در سر جاي خودش قرار دارد و هيچ بينظمي در آن نيست.
درمورد بينظمي در وضع اقتصادي هم بگويم كه ولخرجيهايي كه در بيرون انجام ميدادم، تازه فهميدم كه اشتباه بزرگي كردهام، ديگر با فكر و ابتكار بهعمل خود بايد كاري را انجام داد و بدون فكر هيچ كاري را انجام ندهم.
و براي حرف زدن هم اين را فهميدم كه قبل از اين كه حرفي را در جمعي يا براي كسي بزنم بايد حرفي را كه ميخواهم بگويم قبل از خارج كردن آن حرف از دهان، آن را وارسي كنم و بعد آن را بگويم. زندگي، زنداني است كه مرگ آزادي آن است. اميدوارم تمام آنهايي كه در اين بند با هم هستيم، آزاد شوند و به آغوش گرم خانوادهشان برگردند و به خودشان قول دهند كه هزگز كاري نكنند كه دوباره پايشان به اين ندامتگاه برسد.
زنداني: علياكبر.م
اززندان چه درسي آموختهايد؟
انسان هميشه در زندگي دچار يكسري اشتباهات ميشود كه اكثر اين اشتباهات يك حادثه در بردارد و حتي ميتوان اتفاقاتي كه در اين حادثه براي انسان پيش ميآيد را پيشبيني كرد؛ ولي قريب بهاكثريت مردم به اتفاقات فكر نميكنند، چون از تجارب ديگران اصلاً استفاده نميكنند.
مثلاً كساني كه از خدمت كردن به نوعي واهمه دارند و يا مشكلات زندگي مانع خدمتكردن آنها ميشود. خود من، هميشه پدرومادرم ميگفتند كه چرا خدمت نميكني و هيچ موقع براي سئوال خانواده، جواب نداشتم؛ چون همه كارهاي من بدون فكر انجام ميشد.
ما در محلهاي كه زندگي ميكرديم تعدادي از بچههاي محلمان با همين موضوع فرار از خدمت چند سالي درگيري داشتند؛ ولي بعد از چند سال خدمت كردن و بازداشت شدن، كارت خود را گرفته بودند و هميشه با من كه صحبت ميكردند ميگفتند مهدي را چرا خدمت را نيمهكاره گذاشتهاي؟ برو سر خدمت و اين دو سال را به خوبي و خوشي تمام كن و هيچ موقع هم دچار دلشوره و توهم نخواهي شد و تا كي از دست مأمورين فراري خواهي بود؟ اي كاش حرفها و تجربههاي دوستان را در ذهن خودم حك ميكردم و يا مانند يك زنگ اخبار در گوش من به صدا درميآمد و دچار چنين لغزشهايي نميشدم.
من از زندان و يا از بازداشتبودن اين را فهميدهام كه هميشه پشيمان بودهام، و هميشه اين را براي ديگران مثال ميزنم: مادر من هميشه به برادرم ميگفت….، خداي نكرده تو مثل برادرت نشوي، هركاري كه برادرت انجام ميدهد تو انجام ندهي و يا مثل اينها.
از زندان خيلي چيزها ميشود آموخت؛ ولي الان نميدونم چه چيزي را روي كاغذ بنويسم و خيلي راحت حرفهاي دلم را به بگويم. ولي تمام تجربههاي زندان درككردني است.
تجربههاي زندان هميشه، ايكاش و اگر و بايد و شايد در دل خود جاي داده است و اين ايكاشها، خيلي حرفهاي خوب و گوشكردني در خود پنهان كرده است.
از زندان آموختهام، تا زماني كه فراري باشم، در همين زندان باقيخواهم ماند و هميشه از امثال خودم عقب هستم. از زندان آموختهام كه چقدر دوري پدرومادر سخت و غيرقابل تحمل است و كانون گرم خانواده چقدر اعتماد به نفس انسان را بالا ميبرد و بازهم اي كاش….، اي كاش خدمت كرده بودم و هيچ موقع دچار لغزش نميشدم و پاي من به زندان باز نميشد.
به اميد روزي كه تمام نادمين ندامتگاه آزاد شوند و تمام بندهاي آن خالي از نادم شود و به اميد روزي كه خود بتوانم معناي واقعي آزادشدن را حس كنم. شايد خود همين زنداني شدن حكمتي دارد، چون هيچكاري بيعلت نيست و هيچ سئوالي بيجواب.
من الان خيلي پشيمان هستم؛ چون بهترين روزهاي زندگيام را در جايي بهسر ميبرم كه خودم كردم و خودكرده را تدبير نيست، و هميشه افسوس ميخورم كه چرا من…؟!
آخرين چيزي كه از زندان فهميدهام اين است كه انسان به تنهايي هيچ حركتي نميتواند بكند و قادر به انجام دادن هيچ كاري نيست.
نكته آخري كه بايد بگويم اين است كه هركس اين نوشته را ميخواند تمام زندانيها را تا يك حدودي درك كند، چون هميشه براي مجرم يك جاي خالي وجود دارد و آن هم پشيماني است.
زنداني: مهدي.ج
زندان محيطي است كه گروهي از مجرمين در آن بايد مدتي را بهسر كنند و زنداني كسي است كه در زندان بهسر ميبرد و هر زنداني به اندازة گناه خود كه مرتكب شده بايد در حبس باشد.
زندان با همة بديهايش، يكسري موارد خوبي هم دارد. در زندان ميتوانيم با جرمهاي مختلف آشنا شويم و بعد سعي كنيم كه با هم زندگي كنيم و درس عبرتي براي خودمان باشد.
مثلاً من خودم به جرم فرار از خدمت به اين بند آمدهام و جرمهاي مختلفي در اينجا وجود دارد از قبيل فرار، درگيري، موادمخدر، باجگيري، تركپست، قتل، گمكردن و يا از دست دادن وسايل نظامي، دزدي و ديگر جرمهاي سبك و سنگين. با اين روش و ديدن اين افراد، من هم اولين درس را گرفتم كه ديگر جرمي مرتكب نشوم و ديگر پايم به چنين جاهايي باز نشود.
اگر قبلاً مقررات را رعايت نميكردم، اينجا بايد مقررات را رعايت كنم، نه به اجبار، ولي هم براي راحتي و سلامتي خودم و ديگران بايد كوشا باشم اگرقبلاً سيگاري بوديم در اينجا ميتوان سيگار را ترك كرد و به كارهاي ديگر روميآوردند، نمازخواندن، دعاكردن، و كارهايي كه لااقل ثواب داشته باشد.
من از زندان اين درس را آموختهام كه بايد با هر نوع اقليت و هر زباني خودم را وفق دهم و با جوانهاي مختلفي آشنا شوم و همين باعث ميشود كه درسهاي جديدتري بياموزم.
من در اينجا آموختم كه كمككردن به ديگران چقدر خوب است. در اينجا خيليها بچة شهرستان هستند و ملاقات ندارند و هميشه چشمانشان دنبال دست اين و آن ميباشد و خود من براي آنها خوردني، صابون، مسواك تهيه كردم، همين اين براي من رضايتبخش بود.
من در اينجا آموختم، اول فكر كنم و بعد تصميم بگيرم؛ چون همين بيفكريها باعث شد تا من سر از اينجا دربياورم.
در آخر بايد بگويم كه اميد دارم تمامي جوانها كه باعث بدبختيهاي خودشان هستند ديگر مرتكب هيچ اشتباهي نشوند و هميشه در كانون گرم خانواده روزهاي خوبي را به سر ببرند و پايشان نه به اين زندان، بلكه هيچ زنداني باز نشود.
زنداني: محمدرسول.خ
زندگي بسان رودخانهايي خروشان و زيبا براي همه انسانها در جريان است و آناني كه از اين شهد مينوشند و در كنار آن به تبادل عواطف منزه با همنوعان خويش ميپردازند. از لحظه لحظههاي ايام بهرهمند ميشوند. من و تو نيز بخشي از اين هستي هستيم. من و تو بايد از سبزي وجود خويش لذت ببريم و از مواهب پاك و بيكران استفاده كنيم.
چشم دل بگشاييم و راز آفرينش را ببينيم. چشماندازي سپيدتر از برف را تصور كنيم و تن جان را در زلال باران شستشو دهيم.
درختها را بنگريم كه چگونه سبز است و چگونه سعي ميكند تا سر بر آسمان بسايد. كوه را بنگريم كه چگونه استوار و مغرور ما را ميخواند تا بر قلهاش بايستيم و نظارهگر شگفتيهاي خلقت باشيم.
بيابان را نظاره كنيم كه چگونه آرام و صبور ما را به استقامت و پايداري ميخواند. به آسمان بنگريم كه همواره سرچشمه رحمت است آنگاه كه صاف است انوار طلايياش را و زماني كه گرفته است قطرههاي حيات را هديه ميكند.
مبادا چشمهايمان را ببنديم و حقيقت را به بوته فراموشي بسپاريم و سردي مرگ را بر گرماي زندگي ترجيح دهيم. مبادا به دنبال سراب باشيم، كه اگر چنين شود، بازگشت سخت و توانفرسا خواهد بود.
اميد را، عشق را، عاطفه را در وجودمان شعلهور سازيم و در نور و پاكي غوطهور شويم. اوج و عروج را هرگز از ياد نبريم و بدانيم تا زماني كه آگاه و هوشيار و بيدار، با اراده، قاطع و فرزانه باشيم، كمتر اسير دانهها و دامها ميشويم.
اعتياد: اعتياد يعني وابستگي به مواد مخدر.
مواد اعتيادآور: مواد اعتيادآور شامل همه مواردي است كه روي مغز تأثير گذاشته و باعث هيجان، عصبانيت، افسردگي معتاد غيرطبيعي و يا گيجي ميشوند و مصرف مكرر آنها وابستگي ايجاد مي نمايد.
وابستگي: يعني تمايل شديد فرد به ادامه مصرف مواد. وابستگي باعث بروز برخي رفتارها و حالتهايي ميشود كه از نظر جسمي و رواني نسبت به مسئوليتهاي خانوادگي و اجتماعي خود بيتفاوت ميشود.
ترياك: از گياه خشخاش به دست ميآيد و منشأ هروئين، كدئين و مرفين است.
شيره ترياك: از حل كردن سوخته ترياك با آب و جوشاندن و صافكردن آن، شيره ترياك بهدست ميآيد.
هروئين: هروئين يكي از مشتقات مرفين ميباشد، پودري نرم و سفيدرنگ.
كدئين: ماده سفيدرنگي است كه بهصورت قرصهاي خالص، يا بهصورت تركيب با استامينوفن و آسپرين يا شربتهاي ضدسرفه مورد استفاده قرار ميگيرد.
مصرف مكرر و بدون دليل قرصهاي مذكور ميتواند نشانهاي از اعتياد باشد.
مرفين: مرفين پودري است سفيدرنگ يا به رنگ كرم، تلخ مزه و بيبو اين ماده در حالت خاص، نرم و ورقهاي است.
حشيش: حشيش از سرشاخه گياه شاهدانه بهدست ميآيد، كه رنگ آن سبز خاكستري و گاهي قهوهاي مايل به سبز است و به نامهاي ماريجوانا، بنگ، كراس و علف نيز معروف است.
آثار مواد: 1 ـ تغييرات رفتاري يا رواني (ابتدا سرخوشي و سپس بيتفاوتي، كجخلقي و پرخاشگري، بيقراري يا كندي رواني حركتي و اختلال در قضاوت)، 2 ـ تهوع، 3 ـ كاهش احساس درد، 4 ـ احساس گرما و خارش بيني، 5 ـ سنگيني دست و پا و سستي، 6 ـ خشكي دهان، 7 ـ كاهش فشارخون، 8 ـ تنگشدن مردمك، 9 ـ يبوست و كاهش اشتها، 10 ـ افت عملكرد شغلي و اجتماعي.
آثار مصرف حشيش: 1 ـ تغيير در درك محركهاي بينايي و شنوايي، 2 ـ تندشدن ضربان قلب، 3 ـ قرمزشدن چشم، 4 ـ اختلال در حافظه، 5 ـ بههم خوردن تعادل حركتي، 6 ـ علائم رواني شديد مثل شنيدن صداهاي غيرواقعي صحبتهاي نامربوط و رفتارهاي غيرعادي و اضطراب و افسردگي.
عوارض مصرف طولاني شديد: 1ـ بيماريهاي تنفسي مزمن و سرطان ريه، 2ـ نازايي در زن و عقيمي در مرد، 3ـ از بين رفتن سلولهاي مغزي، 4 ـ تشنج، 5ـ اختلال رواني شديد و پايدار.
عوارض و مضرات استفاده از مواد مخدر:
گرچه بسياري از افراد معتاد مصرف مواد را براي به اصطلاح تفريح، كاهش دردهاي جسمي و ناراحتي اعصاب و يا فرار از مشكلات زندگي شروع ميكنند ولي مصرف مكرر اين مواد،خود موجب ايجاد بيماريهاي مختلف جسمي، بروز ناراحتيهاي رواني يا افزايش ناراحتيهاي قبلي ميشود و همچنين باعث بروز مشكلات جديدي مانند مشكلات مالي، شغلي، اختلافات خانوادگي.
عوارض اعتياد بر سلامت فرد:
1 ـ از دست دادن زيبايي، 2ـ كاهش ميل جنسي، 3ـ سوءتغذيه و كاهش وزن، 4ـ تيرهشدن رنگ پوست، 5ـ افسردگي، 6ـ از بين رفتن سلولهاي مغزي و كوچكشدن مغز، 7ـ بيماريهاي قلبي و ريوي، 8ـ اختلال رواني شديد و پايدار، 9ـ اختلال خواب، 10ـ مسموميت و مرگ.
عوارض خانوادگي اعتياد:
مصرف مواد، نه تنها بهفرد مصرفكننده، بلكه به هر كسي كه با او در تماس باشد آسيب ميرساند. مشكلات رواني و رفتاري فرد معتاد، نياز او به مصرف مداوم مواد و بيتفاوتيش نسبت به اعضاي خانواده، موجب بروز مشكلات گوناگون خانوادگي ميشود.
1ـ بروز مشكلات شغلي و تحصيلي، 2ـ از دستدادن اعتبار در خانواده، 3ـ خشونت در خانواده، نظير آزار همسر و فرزندان، 4ـ طلاق و جدايي، 5ـ كاهش درآمد و ايجاد فقر، 6ـ محدودشدن معاشرت سالم خانوادگي با ديگران، 7ـ عدم رسيدگي به مسائل مربوط به ساير اعضاي خانواده، 8ـ بيكفايتي در انجام وظايف خانواده.
علل و عوامل گرايش به اعتياد در جوانان و نوجوانان
خصوصيات شخصي: 1ـ اعتماد به نفس پايين، 2ـ عدم ابراز وجود، 3ـ عدم توانايي نگفتن در مقابل فشار همسالان و دوستان، 4ـ تزلزل در تصميمگيري، 5ـ گوشهگيري و